چرا قران می گوید بین پیامبران تفاوت است؟

تب‌های اولیه

42 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا قران می گوید بین پیامبران تفاوت است؟

خداوند در بعضی از آیات می فرماید بین پیامبران تفاوتی نگذاشتیم و در آیات دیگری خلاف این را می فرماید. این را چگونه می توانید توجیه کنید. یکجا می فرماید هیچ فرقی بین ایشان قائل نشدیم و در جای دیگر می فرماید بعضی را بر دیگران فضیلت بخشیدیم . این تناقض پاسخش چیست؟
ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ( بقره136)
لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ (285بقره)
النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (آل عمران84)
تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ (253بقره)
اگر برتری پیامبری بر پیامبر دیگری از این راه ثابت می شود که با بعضی خداوند خود سخن گفته و بعضی را مانند حضرت عیسی با روح القدس تایید کرده، پس پیامبر اسلام که هیچ یک از این دو ویژه گی را ندارد و به ظاهر قران چنین ویژه گی مربوط به حضرت موسی و حضرت عیسی است چرا می گوییم حضرت محمد از همه پیامبران افضل است. خداوند نه مانند حضرت موسی خودش با او صحبت کرد و نه مانند حضرت عیسی با روح القدس تاییدش کرد. که اگر این بود در این آیه اشاره می شد. از سوی دیگر می فرماید شما بین همه پیامبران فرق نگذارید. بالاخره چکار کنیم خود خداوند فرق می گذارد بعد می فرماید شما فرق نگذارید؟ چه باید کرد؟

با سلام
دوست گرامی اگر به ظاهر آیات دقت کنید در آن دو تای اولی لانفرق از ریشه ی فرق است یعنی میان پیامبران تفرقه و دوحرفی نیست. همه یک پیام و سخن را می گویند. اما روشن است که آیه ی بعدی از تفضیل و فضل سخن می گوید و اگر داستان موسی ع و خضر را در سوره ی کهف به یاد بیاورید, در آنجا تصریح می شود که حضرت موسی با آن عظمت که خداوند فرمود اصطنعتک لنفسی یعنی ای موسی من تو را برای خودم خلق کردم (طه:41) اما نتوانست بر کارهای خضر نبی که نیازمند تاویل بود صبر کند با این که قول داده بود که صبر نماید. قال هذا فراق بینی و بینک سانبئک بتاویل ما لم تستطع علیه صبرا (کهف: 78) و این تفاوت در فهم و فضیلت و استعداد بشری موضوعی کاملا طبیعی در عالم است. مثلا بعضی از انبیای بنی اسراییل می رفتند و در یک مکان دور به عبادت و عزلت می پرداختند و حیطه ی تبلیغی گسترده ای نداشتند. به نظر می رسد خداوند برای تبلیغ های گسترده ی خویش از انبیایی با استعداد بیشتر و صبر و تحمل و استقامت بالاتر استفاده می کرده است.

هوريا شاهويي;84577 نوشت:
اگر برتری پیامبری بر پیامبر دیگری از این راه ثابت می شود که با بعضی خداوند خود سخن گفته و بعضی را مانند حضرت عیسی با روح القدس تایید کرده، پس پیامبر اسلام که هیچ یک از این دو ویژه گی را ندارد و به ظاهر قران چنین ویژه گی مربوط به حضرت موسی و حضرت عیسی است چرا می گوییم حضرت محمد از همه پیامبران افضل است. خداوند نه مانند حضرت موسی خودش با او صحبت کرد و نه مانند حضرت عیسی با روح القدس تاییدش کرد. که اگر این بود در این آیه اشاره می شد. از سوی دیگر می فرماید شما بین همه پیامبران فرق نگذارید. بالاخره چکار کنیم خود خداوند فرق می گذارد بعد می فرماید شما فرق نگذارید؟ چه باید کرد؟

سلام
1- تفاوت مراتب انبیاء موجب اختلاف آنها از لحاظ فرستنده و اصول معارف و احکام دین نیست .
2- در آیه آخر قرآن کریم بجای نام بردن از انبیاء از وصف آنها استفاده کرده است . اگر به تفاسیر مراجعه فرمایید می بینید که منظور از رفع بعضهم درجات که مابین حضرت موسی ع و عیسی ع آمده همان پیامبر اسلام ص است . خداوند حکیم با آوردن وصف پیامبر اسلام در میان وصف موسی ع و عیسی ع به ما آموخت که دین پیامبر اسلام دینی معتدل مابین یهودیت و نصرانیت است . همانطور که در جای دیگر فرمود : و جعلناکم امه وسطا . ما شما را امت میانه قرار دادیم . لذا هردو وصف موسی ع و عیسی ع در محمد جمع است بعلاوه مازاد لذا فرمود : و رفع بعضهم درجات
3- آیه : و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین نیز دلیل بر افضلیت پیامبر بر همه است چون او برای همه بدون استثناء رحمت است و این بدون افضلیت ممکن نیست .
دوستان دیگر انشاء الله تفصیل می دهند
موفق در پناه حق

قوله تعالى: { تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض } ، إشارة إلى فخامة أمر الرسل وعلو مقامهم ولذلك جيء في الإِشارة بكلمة تلك الدالة على الإِشارة إلى بعيد، وفيه دلالة على التفضيل الإِلهي الواقع بين الأنبياء عليهم السلام ففيهم من هو أفضل وفيهم من هو مفضل عليه، وللجميع فضل فإن الرسالة في نفسها فضيلة وهي مشتركة بين الجميع، ففيما بين الرسل أيضاً اختلاف في المقامات وتفاوت في الدرجات كما أن بين الذين بعدهم اختلافاً على ما يدل عليه ذيل الآية إلاَّ أن بين الاختلافين فرقاً، فإن الاختلاف بين الأنبياء اختلاف في المقامات وتفاضل في الدرجات مع اتحادهم في أصل الفضل وهو الرسالة، واجتماعهم في مجمع الكمال وهو التوحيد، وهذا بخلاف الاختلاف الموجود بين أُمم الأنبياء بعدهم فإنه اختلاف بالإِيمان والكفر، والنفي والإِثبات، ومن المعلوم أن لا جامع في هذا النحو من الاختلاف، ولذلك فرق تعالى بينهما من حيث التعبير فسمى ما للأنبياء تفضيلاً ونسبه إلى نفسه، وسمى ما عند الناس بالاختلاف ونسبه إلى أنفسهم، فقال في مورد الرسل فضلنا،

المیزان علامه طاطبایی، ذیل ایه.

درآیه فوق خداوند بین انبیا تفضیل قائل شده است.برای همه انبیا فضیلتی است فی نفسه که همانا فضیلت رسالت است که مشترک است بین همه انبیا، ولی بین آنها از حیث مقامات و درجات اختلاف است. هم چنانکه بین اتباعشان اختلاف است.
اختلاف درانبیا ،اختلاف در مقامات و تفاضل درجات است با وجود اتحاد در اصل رسالت و توحید؛ ولی اختلاف در امتهای انان ،اختلاف در ایمان و کفر است که وجه اشتراکی نیز ندارد.لذا خداوند بین این دواز حیث تعبیر فرق قائل شده است پس آنچه برای انبیا است تعبیر به تفضیل کرده است و به خودش نسبت داده است و انچه برای مردم است ،به اختلاف، تعبیر کرده است و به خود انها نسبت داده است.

.....لانفرق بین احد منهم.....285،بقره

وفي موثم عاد في خاتمة البيان إلى وصف حال الرسول ومن تبعه من المؤمنين فذكر أنهم على خلاف أهل الكتاب ما قابلوا ربهم فيما أنعم عليهم بالهداية والإِرشاد إلاَّ بأنعم القبول والسمع والطاعة، مؤمنين بالله وملائكته وكتبه ورسله، غير مفرقين بين أحد من رسله، وهم في ذلك حافظون لحكم موقفهم الذي أحاطت به ذلة العبودية وعزة الربوبية،

المیزن،علامه طباطبایی،ذیل آیه..

در باره ایه فوق، حال پیامبر صلی الله علیه واله و پیروانش را توصیف میکند.که بر خلاف اهل کتاب که به مقابله با نعم الهی برخاستند ؛آنها سمعا و طاعة قبول نعمت کردند و بین هیچ یک از انبیا فرق قائل نیستند و در آن موضعی که هستند حافظ احکام الهی هستند

هوريا شاهويي;84577 نوشت:
چرا می گوییم حضرت محمد از همه پیامبران افضل است.

بسم الله الرحمن الرحیم

افضليت پيامبر اعظم اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:
آيه 90 سورۀ انعام: أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ
كلمه: اولئك اشاره است به پيغمبرانى كه در آيات قبل گفته شد. منظور از هدايتى كه از طرف خدا نصيب هر يك از آن پيامبران گرديد همان طريقه‏اى است كه هر يك از ايشان براى ترويج و پيشرفت دين و آئين پروردگار پيش گرفتند. طريقه عموم آنان يك نواخت نبود، بلكه هر كدام يك طريق مخصوصى داشتند.
بعضى از علماء براى افضليت پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اين آيه شريفه استدلال كرده و گفته‏اند: از كلمه: اقْتَدِهْ يعنى اقتداء كن استفاده ميشود:
چون پيامبر اسلام بوسيله پيروى از پيغمبران سلف واجد و حائز كليه خصال كامل آنان شد پس از همه ايشان افضل و برتر ميباشد، مثلا :
حضرت نوح در مقابل اذيت و آزار قوم خود تحمل ميكرد.
حضرت ابراهيم صاحب كرم بود.
حضرت اسحاق و يعقوب در مقابل بلاء و محن صاحب صبر بودند.
حضرت داود و سليمان در مقابل نعمت‏هاى خدا شكران نعمت مى‏كردند.
حضرت ايوب در قبال بلا صابر بود.
حضرت يوسف داراى صبر و سپاسگزارى بود.
حضرت موسى صاحب شريعت ظاهر و آشكار بود.
حضرت زكريا، يحيى، عيسى و الياس از دنيا بر كنار و بيزار بودند.
حضرت اسماعيل صادق الوعد بود.
حضرت يونس داراى تضرع و زارى بود.
چون پيامبر عاليقدر اسلام در باره اينگونه صفات نيكو به پيغمبران نام برده اقتداء نمود و حائز كليه آنها شد لذا از عموم آنان كه هر كدام داراى يكى از آنها بودند افضل و برتر بود.
تفسير آسان، ج‏5، ص: 33

رسا;84811 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

افضليت پيامبر اعظم اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:
آيه 90 سورۀ انعام: أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ
كلمه: اولئك اشاره است به پيغمبرانى كه در آيات قبل گفته شد. منظور از هدايتى كه از طرف خدا نصيب هر يك از آن پيامبران گرديد همان طريقه‏اى است كه هر يك از ايشان براى ترويج و پيشرفت دين و آئين پروردگار پيش گرفتند. طريقه عموم آنان يك نواخت نبود، بلكه هر كدام يك طريق مخصوصى داشتند.
بعضى از علماء براى افضليت پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به اين آيه شريفه استدلال كرده و گفته‏اند: از كلمه: اقْتَدِهْ يعنى اقتداء كن استفاده ميشود:
چون پيامبر اسلام بوسيله پيروى از پيغمبران سلف واجد و حائز كليه خصال كامل آنان شد پس از همه ايشان افضل و برتر ميباشد، مثلا :
حضرت نوح در مقابل اذيت و آزار قوم خود تحمل ميكرد.
حضرت ابراهيم صاحب كرم بود.
حضرت اسحاق و يعقوب در مقابل بلاء و محن صاحب صبر بودند.
حضرت داود و سليمان در مقابل نعمت‏هاى خدا شكران نعمت مى‏كردند.
حضرت ايوب در قبال بلا صابر بود.
حضرت يوسف داراى صبر و سپاسگزارى بود.
حضرت موسى صاحب شريعت ظاهر و آشكار بود.
حضرت زكريا، يحيى، عيسى و الياس از دنيا بر كنار و بيزار بودند.
حضرت اسماعيل صادق الوعد بود.
حضرت يونس داراى تضرع و زارى بود.
چون پيامبر عاليقدر اسلام در باره اينگونه صفات نيكو به پيغمبران نام برده اقتداء نمود و حائز كليه آنها شد لذا از عموم آنان كه هر كدام داراى يكى از آنها بودند افضل و برتر بود.

تفسير آسان، ج‏5، ص: 33



جناب استاد رسا با سلام
واقعا خود شما می تونی این خط را بخونی یا