جمع بندی چرا طی الارض و جادوگری در زمان ما نیست؟

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: جناب استاد

mehrdaad.;906627 نوشت:
لطفا در مورد طی الارض توضیح دهید (کسانیکه در گذشته مسافتی طولانی را در زمان کمی طی میکردند) و بفرمایید چرا در زمانه ما از این خبرها نیست یا چرا در زمان ما از حادوگرانی که در نزد حضرت موسی جادو کردند و طنابها را به مار تبدیل کردند خبری نیست چرا این مسائل فقط مختص گذشته دور است و در زمان ما اثری از آن نیست؟؟؟

سلام علیکم
توضیح کامل پیرامون چگونگی تحصیل طی الارض را نمی توان در ضمن چند صفحه نگاشت ولی چند نکته را به صورت اختصار اشاره می­نمائیم:
1. حقیقت «طی الارض» از امور خارق العاده و غیر عادی است؛[1] و طی الارض یعنی در لحظه ای به هر جای زمین رفتن.[2] و کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسله علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.[3]
2. تحصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسله علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در ماده ی کائنات نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ یعنی، به آن درجه ای از درک و علم برسد که بداند اولاً: نفس او و همه موجودات ماسوی الله هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کاره ای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمی یابد.
ثانیاً: نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد ولی به اراده و مشیت و اذن خداوند، قوه و استعداد آن را دارد که محل تجلی و ظهور اسما و صفات و افعال حضرت حق گردد و می تواند جامع ترین مظهر ذات متعالی حق گردد.
3. دست یابی به مقام مظهریت خداوند و فعلیت یافتن این قوه و استعداد، از یک طرف منوط به پاک سازی و پالایش درون انسان از آلودگی هاست. یعنی افکار و خیالات باطله و انگیزه های نادرست و افعال ناروا را از ساخت وجود خود پاک سازد؛ و از طرف دیگر منوط به آلایش و آرایستگی به خصال نیک است؛ یعنی، حقیقت وجود و قلب و روح خود را به صفات الهی متصف کند و افکار و انگیزه ها و افعال خود را به صفات حمیده آراسته گرداند و نفس قدسی پیدا کند و به عبارت جامع تر تقرب الی الله پیدا کند. و با این تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند گردد و به ولایت تکوینی دست یابد، که در پرتو آن قدرتی پیدا می کند که می تواند در ماده ی کاینات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود و در حقیقت طی الارض، یکی از آثار و ثمرات قدرت روحی و بروز و ظهور نفس قدسی او خواهد بود.[4]


4. راه پالایش ساحت وجودی انسان از آلودگی ها و آلایش به خصال نیک، انجام دستورات شرایع الهی و تطبیق زندگی بر دین خداوند است که توسط انبیای الهی به بشریت هدیه شده است و چهره ی کامل شریعت که به نام دین مبین اسلام است توسط رسول مکرم اسلام(ص) به جامعه ی بشری اهدا شده است.
5. شرایع الهی هر چند چون جنبه ی عمومیت دارد الزامی برای کسب قدرتهای روحی ما فوق طبیعی و عادی ننموده ولی پیشوایان دینی از سوئی با بیان اینکه متون دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای باطنی هستند و از سوی دیگر با بیان راه های وصول به مراتب عالی نفس انسانی، افراد مستعد را برای طی نمودن مراحل سیر و سلوک ترغیب و تشویق نمودند که ما در اینجا به نقل حدیث معروف قرب نوافل که از احادیث قدسی است، اکتفاء می کنیم:
رسول خدا(ص) می فرمایند: «خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده ی من به چیزی دوست داشتی تر از آنچه واجب کردم بر او و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، شنوایی او می باشم ، آن گاه که می شنود و بینایی او می باشم، آن گاه که می بیند و زبان او آن گاه که سخن می گوید و دست او می باشم آن گاه که ضربه می زند و پای او می باشم آن گاه که راه می رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند، به او می دهم.»[5]
6. طی مراحل سیر و سلوک انسانی بدون مدد جویی از اهل بیت(ع) ممکن نیست چون اینان واسطه های فیض الهی و سر سلسله عارفان حقیقی اند همانطوری که در زیارت جامعه کبیره آمده است: «خداوند به شما افتتاح عالم کرد و به شما نیز ختم کتاب آفرینش نمود.»[6]
7. به دلیل پیچیدگی پیمودن سیر و سلوک، سالک عارف باید تحت مراقبت استاد کامل متوجه به حق و اهل مکاشفه، بر طبق موازین و قوانینی که شریعت اسلام و رسول اکرم و ائمه ی اطهار(ع) مقرر کرده اند وارد مرحله ی سیر و سلوک الی الله شود.[7]
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است، بترس از خطر گمراهی

کلام آخر:
اینکه در این زمان چنین افرادی نیستند گمان شماست ، در این زمان هم افرادی هستند که نه تنها طی الارض بلکه مقامات عالیه معنوی را نیز دارا هستند. اصولا در عرفان شیعی اهمیتی به کسب کرامات نمی دهند بلکه آنچه مهم است آدم شدن و رسیدن به حقایق اسماء الله است.

[1] . علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، مهر تابان، صص 182 ـ 183.
[2] . راه روشن (ترجمه ی محجةالبیضاء)، ج1، ص32.
[3] . مهر تابان، صص 182 ـ 183؛ برای آگاهی از حقیقت طی الارض، نک: نمایه ی حقیقت طی الارض.
[4] . سید یوسف ابراهیمیان، ارمغان آسمان(شرح بر کتاب انسان در عرف عرفان علامه حسن زاده آملی)، صص 526 – 534.
[5] . محاسن برقی، ج 1، ص 291؛ اصول کافی، ج 2، ص 352.
[6] . "بکم فتح الله و بکم یختم"، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره.
[7] . شرح مقدمه ی قیصری، ص 594 و 595.

استاد;909881 نوشت:
سلام علیکم
توضیح کامل پیرامون چگونگی تحصیل طی الارض را نمی توان در ضمن چند صفحه نگاشت ولی چند نکته را به صورت اختصار اشاره می­نمائیم:
1. حقیقت «طی الارض» از امور خارق العاده و غیر عادی است؛[1] و طی الارض یعنی در لحظه ای به هر جای زمین رفتن.[2] و کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسله علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.[3]
2. تحصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسله علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در ماده ی کائنات نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ یعنی، به آن درجه ای از درک و علم برسد که بداند اولاً: نفس او و همه موجودات ماسوی الله هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کاره ای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمی یابد.
ثانیاً: نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد ولی به اراده و مشیت و اذن خداوند، قوه و استعداد آن را دارد که محل تجلی و ظهور اسما و صفات و افعال حضرت حق گردد و می تواند جامع ترین مظهر ذات متعالی حق گردد.
3. دست یابی به مقام مظهریت خداوند و فعلیت یافتن این قوه و استعداد، از یک طرف منوط به پاک سازی و پالایش درون انسان از آلودگی هاست. یعنی افکار و خیالات باطله و انگیزه های نادرست و افعال ناروا را از ساخت وجود خود پاک سازد؛ و از طرف دیگر منوط به آلایش و آرایستگی به خصال نیک است؛ یعنی، حقیقت وجود و قلب و روح خود را به صفات الهی متصف کند و افکار و انگیزه ها و افعال خود را به صفات حمیده آراسته گرداند و نفس قدسی پیدا کند و به عبارت جامع تر تقرب الی الله پیدا کند. و با این تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند گردد و به ولایت تکوینی دست یابد، که در پرتو آن قدرتی پیدا می کند که می تواند در ماده ی کاینات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود و در حقیقت طی الارض، یکی از آثار و ثمرات قدرت روحی و بروز و ظهور نفس قدسی او خواهد بود.[4]

سلام.
جناب استاد به نظر شما چنین شخصی اراده داره ؟؟؟

یعنی اصلا آدم هست ؟؟؟ یعنی میتونه فکر کنه و تصمیمی بگیره ؟؟؟ مثلا میتونه تصمیم بگیره که طی الارض بکنه یه نکنه ؟؟؟ یعنی قدرت فکر کردن به این چیز رو داره ؟؟؟

این موجودی که شما توصیفش کردین رو من آدمی میدونم که هیچ استقلالی نداره ... هیچ اختیاری نداره ... هیچ تفکری نداره و اختیار خودش رو از دست داده و برده ای بیشتر نیست ...

مارینر;909899 نوشت:
سلام.
جناب استاد به نظر شما چنین شخصی اراده داره ؟؟؟

یعنی اصلا آدم هست ؟؟؟ یعنی میتونه فکر کنه و تصمیمی بگیره ؟؟؟ مثلا میتونه تصمیم بگیره که طی الارض بکنه یه نکنه ؟؟؟ یعنی قدرت فکر کردن به این چیز رو داره ؟؟؟

این موجودی که شما توصیفش کردین رو من آدمی میدونم که هیچ استقلالی نداره ... هیچ اختیاری نداره ... هیچ تفکری نداره و اختیار خودش رو از دست داده و برده ای بیشتر نیست ...

سلام علیکم
در لوای ادب بی پرده سخن گفتید و این مطلب تحسین بر انگیز است.
پس اجازه دهید بنده هم بی پرده پاسخ دهم. کلام شما مخصوصا آخر آن مانند صحبت کردن کسانی است که گمان می کنند عقل خودشان جامع عقول است و آنچه که می پندارند معیار حقیقت است ، به نوعی حقیقت را زائیده ی فکر خود می دانند نه اینکه حقیقتی را قائل باشند و سعی در نزدیک کردن تفکر خود به آن حقیقت بکنند.( خواهشمندم دقت بفرمایید عرض نکردم شما چنین هستید ، عرض کردم کلامتان به کلام چنین افرادی شباهت دارد).

اما در مورد اراده و اختیار ، بله عارف در مسیر کمال سعی می کند اراده حق را بر اراده ی خود ترجیح دهد و در این مسیر به جایی برسد که جز اراده ی حق را اراده نکند. این بردگی نیست. معنای بردگی کاملا متفاوت است.
زیرا تقرب إلی الله دقیقا همان سعادت انسان است آن هم نه سعادت جزئی و موقتی بلکه سعادت ابدی. عارف با چنین هدفی نه تنها به عذاب الهی گرفتار نمی شود بلکه بالاتر از آن به الطاف و نعمات خاص الهی نیز دست پیدا می کند. اگر عمل به یک میل و اراده نفسانی برای ما خوشنودی به بار می آورد ، عمل به اراده الهی خوشنودی بسیار بسیار بالاتری برای عارف به ارمغان خواهد آورد و این بردگی نیست چون از سر عقلانیت و عشق و محبت است.
فرض بفرمایید شما تمایل به کاری دارید و مادر محترمتان نیز تمایل به کاری دیگر ، شما میل او را بر میل خود ترجیح می دهید (بدون اجبار مادر) این احساس لذتی که از این کار به دست می آورید به مراتب بیشتر از احساس لذت شما از عمل به میل خودتان است.(البته در مثال مناقشه نیست ، فقط جهت تقریب ذهن بیان شد) زیرا عاشق مادرتان هستید و عقلتان نیز این کار را تحسین می کند.
پس شما برده مادر نشدید بلکه از روی عشق و محبت و عقلانیت چنین کردید.
امیدوارم مطلب برایتان واضح شده باشد.
موفق باشید.

استاد;909900 نوشت:
سلام علیکم
پس اجازه دهید بنده هم بی پرده پاسخ دهم. کلام شما مخصوصا آخر آن مانند صحبت کردن کسانی است که گمان می کنند عقل خودشان جامع عقول است و آنچه که می پندارند معیار حقیقت است ، به نوعی حقیقت را زائیده ی فکر خود می دانند نه اینکه حقیقتی را قائل باشند و سعی در نزدیک کردن تفکر خود به آن حقیقت بکنند.( خواهشمندم دقت بفرمایید عرض نکردم شما چنین هستید ، عرض کردم کلامتان به کلام چنین افرادی شباهت دارد).

سلام جناب استاد بابته راهنمائیتون تشکر میکنم .
من یک سوال ازتون میپرسم .

آیا کسی که طی طریق داره ... خودش از این قدرتش خبر داره ؟؟؟

یعنی فرض میکنیم که شخصی به اون مرحله از خودشناسی که شما بهش اشاره کردین رسیده ... نفسش رو مهار کرده و ...
ایشون سالها تلمذ کرده ... سیر و سلوک کرده ...

آیا میتونه خودش رو محک بزنه ببینه که دارای چنین قدرتی هست یا نه ؟؟؟ آیا چنین شخصی این مساله رو نوعی حجاب نمیبینه ؟؟؟
بنابراین ... باید سالها بگذره ... مساله ای تصادفی پیش بیاد که نیاز به طی طریق ایشون باشه ... و در اونجا بفهمه که آیا میتونه طی طریق بکنه یا نه ؟؟؟ شاید تا آخر عمرش ( احتمال بالایی مثلا 99 درصد ) هیچ وقت هم چنین مساله ای پیش نیومد ...

بنابراین ... میخوام نتیجه گیری کنم که همش جبر میشه ... و اگر کسی دارای چنین قدرتهایی هم باشه حتی خودش هم نمیدونه ... اینکه بخواد ازش استفاده کند ... بماند !!!

استاد;909882 نوشت:
و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم،


مگر خداوند تمام بندگانش را دوست ندارد می گویند که او بسیار بیشتر از عشقی که ما به او داریم عاشق ماست و حد دوست داشتنش در تصور ما نمی گنجد پس چرا اینجا جوری گفته که انگار در ابتدا بنده اش را دوست ندازد و وقتی بنده با نمازهای مستحبی بسوی رود و محبت کند او هم دوست خواهد داشت لطفا این مسئله را توضیح دهید

استاد;909882 نوشت:
در این زمان هم افرادی هستند که نه تنها طی الارض بلکه مقامات عالیه معنوی را نیز دارا هستند.

از سخن شما چنین بر میاید که چنین اشخاصی در زمان ما هستند اما این توانایی خود را مخفی می کنند. اولا چه اشکالی دارد که توانایی شان را برای ایمان بیشتر مردم به مردم نشان دهند و به این وسیله در این دوره که خیلی ها به اسلام بدگمان هستند نظرشان عوض شود. ثانیا اگر ایشان این مسئله را از همه مخفی می کنند پس شما چطور فهمیدید چنین اشخاصی هستند آیا قدرتشان را به شما نشان دادند و اگر بله چرا بدیگران نشان نمیدهند؟!!

استاد;909882 نوشت:
کلام آخر:
اینکه در این زمان چنین افرادی نیستند گمان شماست ، در این زمان هم افرادی هستند که نه تنها طی الارض بلکه مقامات عالیه معنوی را نیز دارا هستند. اصولا در عرفان شیعی اهمیتی به کسب کرامات نمی دهند بلکه آنچه مهم است آدم شدن و رسیدن به حقایق اسماء الله است.

​در مورد علت نبودن جادوگرانی مانند زمان حضرت موسی توضیح ندادید لطفا این را هم بفرمایید.

mehrdaad.;909925 نوشت:
​در مورد علت نبودن جادوگرانی مانند زمان حضرت موسی توضیح ندادید لطفا این را هم بفرمایید.

برخی حدس می زنند که کار اون ساحران، چیزی شبیه فیلم زیر بوده باشه:
http://www.aparat.com/v/7z5Sb/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86(%D8%AA%DB%8C%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%AC%DB%8C%D9%88%D9%87)

mehrdaad.;906627 نوشت:
لطفا در مورد طی الارض توضیح دهید (کسانیکه در گذشته مسافتی طولانی را در زمان کمی طی میکردند) و بفرمایید چرا در زمانه ما از این خبرها نیست یا چرا در زمان ما از حادوگرانی که در نزد حضرت موسی جادو کردند و طنابها را به مار تبدیل کردند خبری نیست چرا این مسائل فقط مختص گذشته دور است و در زمان ما اثری از آن نیست؟؟؟
چه اشکالی دارد که توانایی شان را برای ایمان بیشتر مردم به مردم نشان دهند و به این وسیله در این دوره که خیلی ها به اسلام بدگمان هستند نظرشان عوض شود.

با سلام

در اسلام جادوگری حرام و حتی جادوگران اعدام یا زندانی میشوند و به همین دلیل این قبیل افراد در ایران خود را بعنوان دعانویس معرفی میکنند. البته اینها جادوگران حرفه ای نیستند. از اون طرف دعانویسان واقعی با این جادوگران مقابله میکنند مثلا سحرها را باطل میکنند و...

افرادی مثل کریس انجل و کاپرفیلد و... فقط از شعبده و تواناییهای متافیزیکی استفاده نمیکنند از جادو هم استفاده میکنند.

در مورد مسلمانان هم بعضی در علوم غریبه با انجام سالها ریاضت به قدرتهایی میرسند و بعضی در سیر و سلوک .

اما در سیر و سلوک، سالک هدفش لقای الهی است نه کسب کرامات و قدرتها! ولی خداوند کراماتی به سالکان میدهد. البته خود وجود سالک هم در طی سلوک طوری میشود که انواع قدرتها در وی فعال میشوند!

اولیای الهی نباید کرامات خود را ظاهر کنند خصوصا جلوی چشم مردم! یا طوری باید باشد که عوام متوجه آن کرامت نشوند!

بروز کرامات از سوی اولیا یا هر کس جلوی چشم مردم نوعی خودنمایی و گناه است! و خود اولیا هم به شدت از بروز کرامات جلوی خواص پرهیز میکنند چه برسد به مردم عادی!

تازه چه کرامت و معجزه ای بالاتر از قرآن است؟! حتی با پیشرفت علم هر روز شاهد کشف عجایب و شگفتی های این عالم هستیم وقتی مردم با قرآن و این همه معجزه در جهان ایمانشان قوی نمیشود چه فایده که برایشان کرامتی ظاهر کنیم!

آنهایی که به اسلام بدگمان هستند خوب باشند! خداوند به پیامبر اکرم گفت تو وظیفه ات رو انجام بده کاری به بقیه اش نداشته باش که کی جهنمی و کی بهشتی میشه؟ ما هم تا جایی که میتونیم و لازمه هدایت و امر به معروف میکنیم اگه نشد دیگه دست ما نیست!

خود خداوند بارها در قرآن فرموده که مثلا بر قلبها و گوشهایشان قفل نهادیم و...

علت اینکه بعضی اصلا و ابدا تسلیم خدا یا معتقد به خدا و اسلام نمیشوند به خاطر نوع خلقتشان هم هست. در احادیث آمده که مثلا مومنان را از خاک بهشت آفریدیم و کفار را از خاک جهنم و در دنیا هر کدام به سمت اصلیت خودش پیش میرود. عده ای هم از ترکیب هر دو خاک آفریده شده اند که بستگی دارد در چه جامعه و محیطی زندگی کنند و کدام جنبه ی شان بارور شود

در ضمن خداوند غنی بالذات است و نیازی به کسی و چیزی ندارد! بخواهد جان هر کس را میگیرد یا جهنمی اش میکند یا در یه لحظه میتواند میلیونها حوری و انسان خلق کند و... بعضی مسائل رو باید از دید الهی بررسی کرد نه دید یه انسان!

این عالم مثل یه فیلم هست که کارگردانش خدا و عواملش پیامبران و ائمه و فرشتگان و ابدال و... هستند و بازیگران نقشهای اصلی، شیعیان هستند و بقیه افراد و شیاطین، بازیگران فرعی یا دکوری هستند. مثلا در آفریقا خیلی ها از گرسنگی رنج میکشند . خب ما باید تا جایی میتونیم اول باید به فقرای جامعه خودمون برسیم و در کنارش به اونها هم کمک کنیم اما اگر کمک ما کافی نیست یا نمیتونیم این دیگه دست ما نیست . ما وظیفه مون رو انجام دادیم!

خود وجود همین گرسنگان و فقرا باعث میشه ما عمل صالح بکنیم و خیری برسونیم یا کارهای زشت مفسدان باعث میشه از بدیها دوری کنیم و ...

همه اینها برای امتحان در این عالم لازم است!

اگر کسی از گرسنگی در ایران یا آفریقا مُرد، در قیامت هم مسببین این فقر حسابرسی میشود و هم چه بسا به خاطر این فقر اجباری آن فقیر، خداوند گناهانش را ببخشد و آنرا بهشتی کند

ما خدا نیستیم و خیلیها چیزا رو نمیدونیم بنابراین نمیتونیم منصفانه درباره کارهای خداوند قضاوت کنیم مثل داستان حضرت موسی و خضر!

این مطلب آخر شاید یه کم سنگین باشه!

avin;909951 نوشت:
افرادی مثل کریس انجل و کاپرفیلد و... فقط از شعبده و تواناییهای متافیزیکی استفاده نمیکنند از جادو هم استفاده میکنند.

کار اونها نه توانایی متافیزیکیه و نه جادو بلکه فقط و فقط حقه و شعبده است چون همیشه یه مدت بعداز یک نمایش شون تلویزیون نشون میده چطور این کار را کردند البته در کارهاشون مسلم است که از هوش سرشاری استفاده کردند اما همش حقه است و به این بحث راهی ندارد. و ممنون از توضیحات تون اما هنوز دو سال که از استاد محسن پرسیدم به قوت خود باقیست چون جادوگران دلیل نداره حتما در کشور ما باشند چرا در جای دیگر نیستند و اینکه اگر چنین افرادی که این قدرتها را دارند مسئله را مخفی میکنند پس امثال شما چطور از راز آنها آگاه شدید؟ و نکته دیگر اینکه چرا در گذشته مخفی نمیکردند که خبرش بما رسیده

سعدی شیرازی;909950 نوشت:
برخی حدس می زنند که کار اون ساحران، چیزی شبیه فیلم زیر بوده باشه:
http://www.aparat.com/v/7z5Sb/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D9%85%D8%A7%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%88%D9%86(%D8%AA%DB%8C%D9%88_%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA_%D8%AC%DB%8C%D9%88%D9%87)

​خیلی ممنون فیلم بسیار جالبی بود اما در زمان حضرت موسی نمی تونسته چنین اتفاقی افتاده باشه چون قران تصریح میکند که آنان جادوگر بودند و جادو کردند و همچنین طناب به زمین انداختند و حرفی از آتش زدن نبوده. بهرحال ممنون از لطفتون

mehrdaad.;909920 نوشت:

مگر خداوند تمام بندگانش را دوست ندارد می گویند که او بسیار بیشتر از عشقی که ما به او داریم عاشق ماست و حد دوست داشتنش در تصور ما نمی گنجد پس چرا اینجا جوری گفته که انگار در ابتدا بنده اش را دوست ندازد و وقتی بنده با نمازهای مستحبی بسوی رود و محبت کند او هم دوست خواهد داشت لطفا این مسئله را توضیح دهید

سلام دوست عزیز happy@};-

خداقوت

با توجه به علم ناقصم سعی میکنم ان شاءالله نظر خودم رو بیان کنم.

خداوند صفت رحمن و رحیم دارد که یک صفتش رحمت عام برای همه ی عوام دارد و صفت دیگرش رحمت خاصش هست.

رحمت خاصش مربوط به خاصان درگاهش هست . پس خیلی راحت میتونی بفهمی منظور خدا از اینکه کسی برود سمتش چی هستش .

کسی که بره سمت خدا و متوجه خدا بشه رحمت خاص خدا شامل حالش میشه ...

فرض کن رحمت عام خدا بخشیش اینه که توبه کنی خدا زود میبخشه (سریع الرضا)،

بهترین سرنوشتت رو برات رقم میزنه و مصلحتش رو برات میفرسته و خیلی لطف ها و مهربونیا رو نسبت به بنده هاش انجام میده حالا رحمت خاصش چیه دیگه ...

رحمت خاصش واقعا خاصه و مخصوص خاصان درگاهش هستش ...

بیشتر هم اگر خواستی توضیح میدم اما الان طولانی میشه ...


mehrdaad.;909922 نوشت:
از سخن شما چنین بر میاید که چنین اشخاصی در زمان ما هستند اما این توانایی خود را مخفی می کنند. اولا چه اشکالی دارد که توانایی شان را برای ایمان بیشتر مردم به مردم نشان دهند و به این وسیله در این دوره که خیلی ها به اسلام بدگمان هستند نظرشان عوض شود.

اولا کسانی که بدگمان باشن با دیدن معجزه بدگمان خواهند بود مثل زمان پیامبر که خیلیا معجزه میدیدند اما تهمت سحر و جادو به پیامبر میزدند و ایمان نمی آوردن.

تو قرآن هم گفته شده یه چیزی با این مضمون که حتی اگر فرشته ها نازل بشوند و اینها با چشم ببینند ایمان نمی آورند .

و همچنین خیلی از معجزات الان اتفاق می افته .

مثل مادر شهیدی که الان هم زنده هستند و فرزندشون بعد از شهادت

به خواب مادر اومدن و خاک تربت امام حسین بهشون دادند و سربندی از طرف امام حسین ع به مادرشون دادن که الان مادرشون

هر دو رو دارند و بوی عطر مخصوصی می دهد و هرکس استفاده میکند شفا پیدا میکند. در اینترنت هم تصاویر و مطالبش هست.

نمونه ی دیگه میخوای :

مثل شهیدی که دوبار شهید شد باز هم تو سردخونه زنده شد و الان در مشهد زندگی میکنه و زنده هستش .

مثل شهیدی در تهران که وقتی متولد شد روی سینه اش آیه ای از آیات قرآن حک شده بود . (بنده با مادرش صحبت کردم)

بازم نمونه میخوای :

مثل خاکی که دوستان کرمانی از کربلا موقع کندن اطراف ضریح آورده اند و در روز عاشورا به رنگ قرمز خون در می آید. عکس هایش در اینترنت هست.

بازم میخوای :

مثل کودکی که محرم امسال جای پنجره فولاد شفا پیدا کرد .

بازم میخوای :

معجزه ی شفا زیاده ها ... چه کربلا چه حرم امام رضا ع و خیلی جاهای دیگه .. حیف فرصت نیست

نمونه زیاده فعلا بسه @};-

دوم اینکه معمولا یکی از راه های سلوک مکتوم بودن هستش .. یعنی سری که تو با خدا داری رو نباید به مردم بگی .. این سر مخصوص تو و خداست و ثانیا

ممکن است باعث غرور سالک و انحراف از سمت خدا بشه .چون افراد زیادی میان دورش و مشغلیت پیدا میکنه و از خدا دور میشه حتی ثانیه ای از خدا دور شدن در اون دنیا

حسرت در پی خواهد داشت حسرت این که چرا کمتر یاد خدا بودم .

mehrdaad.;909922 نوشت:
ثانیا اگر ایشان این مسئله را از همه مخفی می کنند پس شما چطور فهمیدید چنین اشخاصی هستند آیا قدرتشان را به شما نشان دادند و اگر بله چرا بدیگران نشان نمیدهند؟!!

اما همین عرفا که برخیشون در زمان ما هنوز زنده هستند و برخی تا چند سال پیش مثل آیت الله بهجت زنده بودن گاهی نشانه هایی از ایشان دیده شده است.

حداقل بنده خود از نزدیک شاهد برخی حالاتشان بوده ام . از جمله آیت الله بهجت و یک پیرروشن ضمیر که هنوز زنده هستند (

ایشان بسیار مکتوم هستند و کسی نمیشناستشون

یکنفر از اعضای همین سایت در مشهد ایشان را اتفاقی ملاقات کرده بود و کرامتی از ایشان دیده بود برای بنده تعریف کرد و توفیق شد همراه همین کاربر سایت ما هم ایشان را ملاقات کنیم).

آیت الله حسن زاده آملی هم از عرفای عصر حاضر هستند که ایشان هم هنوز زنده هستند.

mehrdaad.;909925 نوشت:
​در مورد علت نبودن جادوگرانی مانند زمان حضرت موسی توضیح ندادید لطفا این را هم بفرمایید.

اینکه ما نشناسیم دلیل بر نبود جادوگر نیست ..

البته مرتاض های هندی حی و حاضر میتونید تشریف ببرید هند از نزدیک ببینید .

یک بنده خدایی رفته بود و دیده بود بله رو هوا میرن و میشینند ، با چشمانشان قطار نگه میدارند ، حیوانات و جانداران را با چشم میکشند و کارهایی انجام میدهند که

فرصت بیانش الان و در اینجا نیست.

جادوگر هم ماشاالله زیاد است ... در ایران یک نمونه به یاد دارم و در آنور دنیا بسیار بیشتر ....

نمونه ی ایرانشو فقط بگم که طرف با بی احترامی کردن به قرآن (اینکه چه کار کرده رو نمیگم واقعا شرمم میاد بگم) اما بعدش توسط شیطان

به قدرت هایی رسیده بود و جادو بهش یاد داده بودن شیاطین ... اما به چه قیمتی ؟؟؟ به قیمت به دست آوردن دنیا و از دست دادن آخرت . البته دنیا هم

از دست میدن چون رابطشون با افراد و خویشاوندانشون قطع میشه ...

امیدوارم تونسته باشم اندک جوابی بهتون داده باشم . التماس دعاhappy@};-

[="Arial"]

mehrdaad.;909960 نوشت:
اینکه اگر چنین افرادی که این قدرتها را دارند مسئله را مخفی میکنند پس امثال شما چطور از راز آنها آگاه شدید؟

سلام
برادر گرامی شما تا زمانی که با من نوعی حشر و نشر داری
که تو نماز یومیه خودم گیرم طبیعیه که چیزی از کرامات نبینی و فکر کنی همش مال گذشته بوده
ولی وقتی شدی مرید و ملازم کسی مثل آقای بهجت و قاضی و امثالهم و نشستی پای درسشون
گوش و چشمت چیزهایی رو میشنوه و میبینه که کمتر بشری دیده و شنیده

بالفرض اگه من نوعی قابلیت آگاهی از آینده یا ارتباط با اجنه یا طی الارض یا هر چیز یگه ای رو داشته باشم
نمیام بین عموم جار بزنم چون
اولا زمانی به این کرامات میرسم که به خوبی فهمیدم داشتنشون مزیت نیست مسئولیت بیشتره
و کسی وظایفشو جار نمیزنه
ثانیا ابراز او بیان این کرامات مفاسد و پیامدهای زیادی رو در پی داره که همش گریبانگیر خود شخص خواهد شد
مثلا تو خود همین سایت هنوز کسی نتونسته کسی رو راضی و قانع کنه که نباید دنبال هر ذکری رفت
چطور انتظار دارین کسی بین مردم عادی از طی الارض و ارتباطش با اجنه بگه و بقیه خیلی راحت قبول کنن که دنبالش نرن؟
و چون 99 درصد افراد از راه غیر اصولی در پی این کرامات هستن به جایی میرسن که از زندگی عادی هم ساقط میشن.[/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

mehrdaad.;906627 نوشت:
لطفا در مورد طی الارض توضیح دهید (کسانیکه در گذشته مسافتی طولانی را در زمان کمی طی میکردند) و بفرمایید چرا در زمانه ما از این خبرها نیست یا چرا در زمان ما از حادوگرانی که در نزد حضرت موسی جادو کردند و طنابها را به مار تبدیل کردند خبری نیست چرا این مسائل فقط مختص گذشته دور است و در زمان ما اثری از آن نیست؟؟؟

سلام
در مورد طی الارض باید گفت که :
این توانمندی های مبتنی بر قدرت معنوی اغلب مخفی نگاه داشته می شود چون طریق وصول به آنها از اساس خودنمایی نبوده است. راه رسیدن به این قدرتها عدم توجه به آنهاست لذا دلیلی ندارد کسانی که به آن نائل شدند مانند انسانهای خودشیفته به ابراز آن بپردازند. بله برای اولیاء الهی ماذون این مجوز وجود دارد که در حد ضرورت برای اثبات حقانیت یا مقامات به برخی افراد یا عموم نشان دهند همانطور که انبیاء اعجاز نمودند و اولیاء کرامات ابراز کردند.
در مورد جادوگری:
هرچیزی دوره و دوله ای دارد. این عصر و زمان که عصرو زمان علم و فناوری است لذا عادی است که جادو و جادوگری بازارش کساد باشد. هرچند طبق برخی تحقیقات و آمار مراجعه افراد به مدعیان جادو و جادوگری کم هم نیست. آماری مدتی قبل در مورد مراجعه فرانسویها به فالگیرها و این چیزها دیدم که باعث تعجبم شد. ولی بالاخره این امور دیگر در مرئی و منظر نیست چون فکر غالب بر جوامع این امور را رد می کند.
یا علیم[/][/][/]

avin;909951 نوشت:
علت اینکه بعضی اصلا و ابدا تسلیم خدا یا معتقد به خدا و اسلام نمیشوند به خاطر نوع خلقتشان هم هست. در احادیث آمده که مثلا مومنان را از خاک بهشت آفریدیم و کفار را از خاک جهنم و در دنیا هر کدام به سمت اصلیت خودش پیش میرود.

اگه کفار خلقتشان از خاک جهنم است پس در کافر بودنشان اختیاری نداشتن.چرا خدا باید اونها رو بندازه جهنم؟
بعضی وقتها حرفا ادم میشنوه.

avin;909951 نوشت:
تازه چه کرامت و معجزه ای بالاتر از قرآن است؟! حتی با پیشرفت علم هر روز شاهد کشف عجایب و شگفتی های این عالم هستیم
قرآن را کتاب هدایت میشناسیم.اما معجزه بودن قرآن برای همه قابل درک نیست. حتی واسه عربها هم چندان قابل درک نیست.وگرنه اکثر مردم این همه دنبال یه نشانه واضح نمیگشتن.

اناالعبد;910016 نوشت:
البته مرتاض های هندی حی و حاضر میتونید تشریف ببرید هند از نزدیک ببینید .

یک بنده خدایی رفته بود و دیده بود بله رو هوا میرن و میشینند ، با چشمانشان قطار نگه میدارند ، حیوانات و جانداران را با چشم میکشند و کارهایی انجام میدهند که

مرتاض ها آدمهای شیادی بیش نیستند.
بعضی از کارهاشون کشف شده.مثلا برای نگه داشتن قطار قبلا با راننده قراردد بستن.همین طوری کاری انجام نمیدن.کلی حیله و سیاست دارن که ما فکر میکنیم محیرالعقول هست کاراشون . در حالیکه پشتش رازهایی است که اگر به ما بگن دیگه عجیب نیست

آقا مهرداد یه زمانی برای من طی طریق خیلی ارزش محسوب میشد ... و مدت زمانی هم دنبالش بودم ... اگر بری دنبالش همکنون یک دستور هست که منتسب به آیت الله قاضی هست که میگه اگر شما یک سال ... هر روز 50 هزار بار قل هوالله رو بخونی ... به طی طریق میرسی !!!

من یه نصفه روز این کار رو انجام دادم ... ولی پشیمون شدم ... راستش به این نتیجه رسیدم که از لحاظ فنی و مدیریتی بهتر هست انسان از مسیر دیگه ای برای جابجایی اقدام کنه ...

مثلا سواره اتوبوس بشه
یا سواره تاکسی بشه
یا اینکه آژانس بگیره .

اینها مسیره بهتر و عقلانی تری هستند ... شما اصلا فرض میکنیم یک سال ... همش رو روزه بودی ... نماز شب خونی و تمام نمازها رو خوندی وو در توحید اوج گرفتی و در نهایت تونستی به طی طریق برسی ...

در اونصورت یک انسان یک بعدی میشی که فقط میتونی طی طریق کنی ( میتونی یک روز 50 هزار بار قل هوالله رو بفرستی تا منظورم رو متوجه بشی )

بنابراین ... کاره بهتر این هست که هر وقت خواستی جابجا بشی ... بری بلیط اتوبوس بخری و سواره اتوبوس بشی ... این مسیر هم سوخت و سوزش کمتر هست ... هم راحت تره ... هم عقلانی تره ... هم بی درده سر تر هست ... هم اینکه همیشه اگر نیم ساعت وای سی اتوبوس پیدا میشه ...

باور کن رسیدن به این تجربه خیلی ازم وقت و انرژی گرفت ...

مارینر;909904 نوشت:
آیا میتونه خودش رو محک بزنه ببینه که دارای چنین قدرتی هست یا نه ؟؟؟ آیا چنین شخصی این مساله رو نوعی حجاب نمیبینه ؟؟؟
بنابراین ... باید سالها بگذره ... مساله ای تصادفی پیش بیاد که نیاز به طی طریق ایشون باشه ... و در اونجا بفهمه که آیا میتونه طی طریق بکنه یا نه ؟؟؟ شاید تا آخر عمرش ( احتمال بالایی مثلا 99 درصد ) هیچ وقت هم چنین مساله ای پیش نیومد ...

بنابراین ... میخوام نتیجه گیری کنم که همش جبر میشه ... و اگر کسی دارای چنین قدرتهایی هم باشه حتی خودش هم نمیدونه ... اینکه بخواد ازش استفاده کند ... بماند !!!


با سلام و با کسب اجازه از جناب استاد
فرض کنید یک فردی تصمیم میگیره که از غذای گیاهی استفاده کنه.در همان چند روز ابتدای مصرف خود او متوجه سبکی و نشاطی که برایش حاصل میشود ،هست و اصلا نیازی نیست که مثلا یک مدتی این کار را ادامه دهد و بعد برود آزمایش بدهد تا از مشاهده ی نتیجه ی آزمایش رضایتی برایش حاصل شود.

مسئله ی دیگر اینکه سالکین برای استفاده از قدرت هایی که در اثر سلوک بدست می آورند به این کار نمی پردازند.اگر نگاهشان و هدفشان این قدرت ها باشد که میشوند مرتاض نه سالک.و اینها دو وادی کاملا متفاوت هست.

نکته ی بعد اینکه خیلی از اوقات این افراد قادرند در اثر قدرتی که نفسشان دارا میشود،امور عالم را تا حدی تحت تصرف خود قرار دهند ولی از انجام این کار ابا دارند چون این را خلاف ادب مع الله می دانند.

mehrdaad.;909961 نوشت:
​خیلی ممنون فیلم بسیار جالبی بود اما در زمان حضرت موسی نمی تونسته چنین اتفاقی افتاده باشه چون قران تصریح میکند که آنان جادوگر بودند و جادو کردند و همچنین طناب به زمین انداختند و حرفی از آتش زدن نبوده. بهرحال ممنون از لطفتون

نمیدونم شما چرا مسائل رو اینقدر سخت میگیرید!

این عمل برای مردم آن دوران و دوران پیامبر که حداقل دانشی هم از شیمی نداشتند مانند جادوگری بوده، خب انتظار داشتید قرآن چه بگوید؟ بگوید شیمی دان؟

این یک نکته

نکته دیگر هم اینکه چون قرآن حرفی از آتش نزده شما از کجا نتیجه گرفتید که آتشی در کار نبوده؟ همانطور که در فیلم هم دیدید تنها در ابتدا آتش وجود دارد.

مارینر;910101 نوشت:
اگر بری دنبالش همکنون یک دستور هست که منتسب به آیت الله قاضی هست که میگه اگر شما یک سال ... هر روز 50 هزار بار قل هوالله رو بخونی ... به طی طریق میرسی !!!

سوره قل هو الله (سوره توحید) یا صرفاً ذکر عبارت "قل هو الله"؟

سعدی شیرازی;910449 نوشت:
سوره قل هو الله (سوره توحید) یا صرفاً ذکر عبارت "قل هو الله"؟

روزی ۵۰ هزار بار سوره قل هوالله رو بخونی ...
به جایی میرسی که بعد از ۳ روز شبها که خوابی ... مرتب و به صورت غیر ارادی این ایه در گوشهات زمزمه میشه .

mehrdaad.;906627 نوشت:
لطفا در مورد طی الارض توضیح دهید (کسانیکه در گذشته مسافتی طولانی را در زمان کمی طی میکردند) و بفرمایید چرا در زمانه ما از این خبرها نیست یا چرا در زمان ما از حادوگرانی که در نزد حضرت موسی جادو کردند و طنابها را به مار تبدیل کردند خبری نیست چرا این مسائل فقط مختص گذشته دور است و در زمان ما اثری از آن نیست؟؟؟

چون امروزه دوربین و فیلمبرداری و دانش علمی وجود داره و خیلی سریع میشه فهمید افرادی که ادعای جادوگری می کردند شیادانی بیش نبودند.

mehrdaad.;906627 نوشت:
لطفا در مورد طی الارض توضیح دهید (کسانیکه در گذشته مسافتی طولانی را در زمان کمی طی میکردند) و بفرمایید چرا در زمانه ما از این خبرها نیست یا چرا در زمان ما از حادوگرانی که در نزد حضرت موسی جادو کردند و طنابها را به مار تبدیل کردند خبری نیست چرا این مسائل فقط مختص گذشته دور است و در زمان ما اثری از آن نیست؟؟؟

سلام
پاسخ کامل را اساتید دادن
جایی خوندم که نوشته بود برای قدرت های مامرای طبیعه نیاز به روح بلند هست که طبیعت را حریف بشهمثلا باید اندازه یک ساختمون سی طبیقه روح قد و قامت داشته باشه !(مثل روح بزرگ امام خمینی که اندازه برج میلاد هست و روی کوه های دماوند مجبوره بره بخوابه...توی تلوزیون یه عالمی شعری دربارش خونده بود اما گمونم کسی نفهمید !)
این یعنی شرط داشتن چنین روح بزرگی نیاز به ریاضت شدید هست که حضرت داوود (ع) رمز ان را افشا کرد که گفت هر کس بیست سال در معبد انزوا کند و سکوت پیشه کند درهای قدرت های ماورای طبیعه به مرور باز میشه (یا مثلا زندان باشه تبعید باشه و ...)

حتما می دونین که در دین یهود حدود 100 هزار پیغمبر به همین روش ساده ساخته شد! و بیشتر پیامبران یهودی از ال داوود هستن!

این نشون میده کار هر کسی نیست و پیامبر(ص) این اعمال رهبانیت و ریاضت رو رد کرد و گفت برین کار و کوشش کنین این چیزا بدرد نمی خوره چیزی که اون دنیا بهتون داده میشه خیلی بهتر از این چیز هاست


سلام و درود دوستان
بعضی ها چنان نقل از واقعه میکنند که گویی به چشم خود شاهد مزید بر علت بوده اند
دوستان من در این گروه خواهش و تمنا و التماس دارم اگر کسی چنین توانایی دارد یا به چشم دیده است به من نشان دهد به یقین میرسم و ثوابی نیز بهره مند میشن مگر ن اینست که پیامبران از معجزه برای ایمان اوردن مردم استفاده کردند این بزرگواران هم از کرامات خویش چنین نیتی داشته باشند
من آخر نفهمیدم اسلام با رهبانیت مخالف است یا خیر
روح آیت الله خمینی رو کوه دماوند میخوابه؟روح خواب داره؟
آخه چرا کسی در موسسه جیمز رندی ی دونه کار با علت غیر از طبیعی نتونسته انجام بده شما فرض کنید موسسه ای است که تحدی کرده با قرآن ؛استفاده از کرامات جنبه سرگرمی نداره دیگه!
زمانی تیوسیانات جیوه دلیلی غیر طبیعی داشت هم اکنون بدون دلیل و از روی باور به ندیده ها خلق معجزه صورت میگیره
ی سوال هم از جناب کارشناس محترم داشتم در سال های آتی درصورتی که عمل پیوند مغز صورت بگیرد و منیت انسان عوض شود آنوقت قبول میکنن مسلمین که دیگر چیزی به نام روح وجود ندارد و هر چه هست همین مغز است؟بدون اما و اگر فقط همین سوال با همین شرط ممنون
زمانه ای علت بیماری صرع را به اجنه نسبت میدادن و هم اکنون روش مداوای صرع در افریقا و... را میتوانید ببینید که چطور با اوهام در آمیخته به همین علت با گسترش علم این امر کمرنگ شده است
عزیزی فرمودن خداوند خاک مومنین و سایر را جدا آفریده! آخر این چه کاریست واقعا؟خود خداوند دارای اختیار است اما گناهی میکند؟خیر آیا خداوند نمیتوانست انسان را همانند خودش با این ویژگی بسازد؟تا کفران نکند و بعد نگوید قتل الإنسن ما أکفره
روایتی است که انسان هارو بخاطر ائمه و پیامبر آفریدن!خب کافران را چرا افرید پس به فرمایش شما؟جهنم بردن هم لطف الهی محسوب میشه؟یک انسان فرهیخته به شخصی کمک میکند نمیگوید بخاطر آن شخص من به او کمک کردم بعد خداوند بدین بزرگی که وصفش مینمایند چنین صحبتی میکند!
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلاً»
و از تو درباره «روح» سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!»
بعضی دوستان که در مقام آفرینش در یاری رساندن به خداوند دخیل بودند و صحبت های نابی من باب عملکرد های روح مطرح میکنندhappy
در پناه حق

مارینر;910518 نوشت:
روزی ۵۰ هزار بار سوره قل هوالله رو بخونی ...
به جایی میرسی که بعد از ۳ روز شبها که خوابی ... مرتب و به صورت غیر ارادی این ایه در گوشهات زمزمه میشه .

اگر سوره قل هو الله احد را 50000 بار بخوانیم!در روز!
خب اول زمانش رو بررسی کنیم؛اگر هر بار آن سوره را سریع بخوانیم به طوری که 5 ثانیه طول بکشید پس میشود 50000*5
250000ثانیه که تقسیم بر 60 میکنیم میشود 4166دقیقه
که از تقسیم 4166 بر 60 میشود 69 ساعت
احیانا هنگام خواندن سوره زمان برای شما مضاعف میشد؟در 3 ثانیه هم آن سوره را بخوانیم در طول روز نمیشود آن مقدار خواند
بانو گذشته از اینها من به شما قول میدهم روزی 3 ساعت هرکسی بگوید یخچال و تمرکزش نیز بر آن باشد ن تنها در گوش او زمزمه میشود در خواب نیز یخچال میبیند
در پایان هم ببخشید قصد جسارتی نبود

من خودم یه مدت دنبال این موضوع بودم که چطور ممکنه یه شخصی بتونه جسمش رو جابه جا کنه به اصظلاح تلپورت کنه که بعدا فهمیدم اینا تلپورت نمی کنن بلکه روح رو از بدن خارج می کنن و در جسم مثالی میرن در مکان دیگر جسمشون سرجاش به صورت خواب شده می مونه ..

من به این نتیجه رسیدم که هر انسانی اگه بخواد می تونه به طی الارض برسه ولی باید پله پله این راه رو بره و دنبال کرامات نباشه هر شخصی یک رتبه ی وجودی داره بعضی جلوترن بعضی عقب تر، یکی نماز شبش ترک نمیشه در 20 سالگی کسی دیگه 40 سالشه ولی تاحالا واسه نماز صبح به خودش زحمت نداده یه بار بی انصاف یه بار بلند شه نمازش قضا نشه ، اینا فرق دارن با ذکر گفتن خالی که نمیشه هردو به طی الارض برسن

در کنار عبادت باید بارعلمی رو هم بالابرد کتابهای حوزه خیلی خوبن چون مباحث طبقه بندی شدس ولی متاسیفانه همه شون عربی ان و حتی ترجمه ندارن آدم ببینه چی میگن


سوال: لطفا در مورد طی الارض و جادوگری توضیح داده و بفرمایید که چرا در زمان ما اثری از اینها نیست و این مسائل فقط مختص گذشته دور است؟
آیا اصولا تسلیم محض در برابر پروردگار نوعی بردگی و بی ارادگی نیست؟

پاسخ: توضیح کامل پیرامون چگونگی تحصیل طی الارض را نمی توان در ضمن چند صفحه نگاشت؛ ولی چند نکته را به صورت اختصار اشاره می نمائیم:

1. حقیقت «طی الارض» از امور خارق العاده و غیر عادی است؛[1] و طی الارض یعنی در لحظه ای به هر جای زمین رفتن.[2] و کسی قادر بر انجام آن است که دارای قدرتی مافوق طبیعی باشد و بتواند سلسله علل طبیعی را در تحت قدرت خود درآورد.[3]

2. تحصیل قدرت مافوق طبیعی و به تسخیر در آوردن سلسله علل طبیعی و به اصطلاح قدرت یافتن بر تصرف در ماده ی کائنات نیازمند به کسب مقدماتی است که مهمترین آنها تحصیل معرفت نفس است؛ یعنی، به آن درجه ای از درک و علم برسد که بداند اولاً: نفس او و همه موجودات ماسوی الله هیچ استقلال وجودی و افعالی ندارند و در این عالم مستقلاً کاره ای نیستند و هیچ حرکت و فعلی بدون اراده و مشیت و اذن خداوند تحقق نمی یابد. ثانیاً: نفس انسانی هر چند مستقلاً و از نزد خود چیزی نیست و قدرت بر انجام فعلی ندارد ولی به اراده و مشیت و اذن خداوند، قوه و استعداد آن را دارد که محل تجلی و ظهور اسما و صفات و افعال حضرت حق گردد و می تواند جامع ترین مظهر ذات متعالی حق گردد.

3. دست یابی به مقام مظهریت خداوند و فعلیت یافتن این قوه و استعداد، از یک طرف منوط به پاک سازی و پالایش درون انسان از آلودگی هاست. یعنی افکار و خیالات باطله و انگیزه های نادرست و افعال ناروا را از ساخت وجود خود پاک سازد؛ و از طرف دیگر منوط به آلایش و آرایستگی به خصال نیک است؛ یعنی، حقیقت وجود و قلب و روح خود را به صفات الهی متصف کند و افکار و انگیزه ها و افعال خود را به صفات حمیده آراسته گرداند و نفس قدسی پیدا کند و به عبارت جامع تر تقرب الی الله پیدا کند. و با این تقرب الی الله، صاحب اسم اعظم خداوند گردد و به ولایت تکوینی دست یابد، که در پرتو آن قدرتی پیدا می کند که می تواند در ماده ی کاینات تصرف کند و تمام موجودات عالم عناصر مقابل روح قوی او تابع و تسلیم خواهند بود و در حقیقت طی الارض، یکی از آثار و ثمرات قدرت روحی و بروز و ظهور نفس قدسی او خواهد بود.[4]

4. راه پالایش ساحت وجودی انسان از آلودگی ها و آلایش به خصال نیک، انجام دستورات شرایع الهی و تطبیق زندگی بر دین خداوند است که توسط انبیای الهی به بشریت هدیه شده است و چهره ی کامل شریعت که به نام دین مبین اسلام است توسط رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به جامعه ی بشری اهدا شده است.

5. شرایع الهی هر چند چون جنبه ی عمومیت دارد، الزامی برای کسب قدرتهای روحی ما فوق طبیعی و عادی ننموده، ولی پیشوایان دینی از سوئی با بیان اینکه متون دینی علاوه بر معانی ظاهری دارای باطنی هستند و از سوی دیگر با بیان راه های وصول به مراتب عالی نفس انسانی، افراد مستعد را برای طی نمودن مراحل سیر و سلوک ترغیب و تشویق نمودند؛ که ما در اینجا به نقل حدیث معروف قرب نوافل که از احادیث قدسی است، اکتفاء می کنیم: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده ی من، به چیزی دوست داشتی تر از آنچه واجب کردم بر او؛ و او با نوافل به سوی محبت من می آید، تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم، شنوایی او می باشم، آن گاه که می شنود؛ و بینایی او می باشم، آن گاه که می بیند؛ و زبان او، آن گاه که سخن می گوید؛ و دست او می باشم، آن گاه که ضربه می زند و پای او می باشم، آن گاه که راه می رود. هنگامی که به درگاه من دعا کند، اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند، به او می دهم.»[5]

6. طی مراحل سیر و سلوک انسانی بدون مددجویی از اهل بیت علیهم السلام ممکن نیست؛ چون اینان واسطه های فیض الهی و سر سلسله عارفان حقیقی اند. همانطوری که در زیارت جامعه کبیره آمده است: «خداوند به شما افتتاح عالم کرد و به شما نیز ختم کتاب آفرینش نمود.»[6]

7. به دلیل پیچیدگی پیمودن سیر و سلوک، سالک عارف باید تحت مراقبت استاد کامل متوجه به حق و اهل مکاشفه، بر طبق موازین و قوانینی که شریعت اسلام و رسول اکرم و ائمه ی اطهار علیهم السلام مقرر کرده اند، وارد مرحله ی سیر و سلوک الی الله شود.[7]
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن / ظلمات است، بترس از خطر گمراهی

و اینکه در این زمان چنین افرادی نیستند، گمان شماست. در این زمان هم افرادی هستند که نه تنها طی الارض، بلکه مقامات عالیه معنوی را نیز دارا هستند. اصولا در عرفان شیعی، اهمیتی به کسب کرامات نمی دهند؛ بلکه آنچه مهم است، آدم شدن و رسیدن به حقایق اسماء الله است.

اما در مورد اراده و اختیار؛ بله، عارف در مسیر کمال سعی می کند، اراده حق را بر اراده ی خود ترجیح دهد و در این مسیر به جایی می رسد که جز اراده ی حق را اراده نکند. این بردگی نیست. معنای بردگی کاملا متفاوت است. زیرا تقرب إلی الله، دقیقا همان سعادت انسان است. آن هم نه سعادت جزئی و موقتی؛ بلکه سعادت ابدی. عارف با چنین هدفی، نه تنها به عذاب الهی گرفتار نمی شود، بلکه بالاتر از آن، به الطاف و نعمات خاص الهی نیز دست پیدا می کند. اگر عمل به یک میل و اراده نفسانی، برای ما خوشنودی به بار می آورد، عمل به اراده الهی خوشنودیِ بسیار بسیار بالاتری برای عارف به ارمغان خواهد آورد و این بردگی نیست؛ چون از سر عقلانیت و عشق و محبت است.
فرض بفرمایید شما تمایل به کاری دارید و مادر محترمتان نیز تمایل به کاری دیگر. شما میل او را بر میل خود ترجیح می دهید (بدون اجبار مادر)؛ این احساس لذتی که از این کار به دست می آورید، به مراتب بیشتر از احساس لذت شما از عمل به میل خودتان است (البته در مثال مناقشه نیست، فقط جهت تقریب ذهن بیان شد) زیرا عاشق مادرتان هستید و عقلتان نیز این کار را تحسین می کند. پس شما برده مادر نشدید بلکه از روی عشق و محبت و عقلانیت چنین کردید.


پی نوشت:
[1] . علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، مهر تابان، صص 182 ـ 183
[2] . راه روشن (ترجمه ی محجةالبیضاء)، ج1، ص32
[3] . مهر تابان، صص 182 ـ 183؛ برای آگاهی از حقیقت طی الارض، نک: نمایه ی حقیقت طی الارض
[4] . سید یوسف ابراهیمیان، ارمغان آسمان(شرح بر کتاب انسان در عرف عرفان علامه حسن زاده آملی)، صص 526 – 534
[5] . محاسن برقی، ج 1، ص 291؛ اصول کافی، ج 2، ص 352
[6] . "بکم فتح الله و بکم یختم"، مفاتیح الجنان، زیارت جامعه ی کبیره
[7] . شرح مقدمه ی قیصری، ص 594 و 595

موضوع قفل شده است