جمع بندی چرا شیطان خود مومنین را استثناء میکند ؟

تب‌های اولیه

34 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

نقل قول:
قاموس قرآن، ج‏2، ص: 279
خلص:
خلوص بمعنى صاف شدن و بى‏خلط شدن است. طبرسى ذيل آيه 94 بقره ميگويد: اصل خلوص آنست كه شى‏ء از هر آلودگى صاف باشد راغب ميگويد: خالص مثل صاف است با اين فرق كه خالص آنست كه آميختگى آن از بين رفته باشد ولى صاف گاهى بآن گويند كه اصلا آميختگى ندارد.
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا يوسف: 80 يعنى چون از ديگران خالص شدند و فقط خودشان ماندند كه برادر بودند و از اهل مصر جدا شدند. معنى آيه چنين ميشود:
چون برادران يوسف از يوسف كه برادرشان را رها كند مأيوس شدند از مردم كنار گشتند در حاليكه ميان خود بنجوى و گفتگو مشغول بودند.
نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً نحل: 66 مى‏نوشانيم بشما از آنچه در شكم حيوانات هست از ميان گياه خورده شده و خون، شير خالص را كه بخون و گياه آميخته است.
نا گفته نماند سرگين را تا وقتى كه در شكمبه است، فرث گويند لذا بهتر است آنرا گياه جويده ترجمه كنيم.
أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخالِصُ ...
زمر: 3 بدان دين خالص و پاك شده از شرك براى خداست و خداوند فقط عبادت خالص را مى‏پذيرد نه عبادت توأم با شرك و نه عبادت غير خدا را (الميزان) إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ (بِخالِصَةٍ) ذِكْرَى الدَّارِ ص: 46 در الميزان ميگويد: «خالصة» صفت موصوف محذوفى است و «باء» براى سببيّت است يعنى: ما آنها را خالص كرديم بسبب خصلت خالصى كه تذكّر و ياد آورى دار آخرت باشد.
(اخلاص) دين براى خدا، آنست كه دين را از شرك بت پرستان و تثليث نصارى و تشبيه يهود و مطلق غير خدا، خالص و پاك و صاف كنيم. صيغه‏هاى ماضى و اسم فاعل آن همه راجع باين معنى است. مثل وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ ... نساء: 146 فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ زمر: 2 وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ بقره: 139 وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ اعراف: 29 و مخلص چهار بار، مخلصون يك بار، مخلصين هفت بار در قرآن مجيد آمده و همه در باره اخلاص دين‏اند.
امّا (مخلص) و مخلصين بصيغه اسم مفعول بمعنى آنست كه خدا او را براى خود خالص كرده است و غير خدا را در آن نصيبى نيست چنانكه شيطان در باره آنها ميگويد:
كه باغواء آنها راهى ندارم مثل وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ حجر: 39- 40 مخلصين هشت بار در قرآن مجيد تكرار شده است وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا مريم: 51 موسى را در كتاب ياد كن كه او بنده خالص شده بود و غير خدا را در او راهى نبود و پيامبر فرستاده بود. همچنين است إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ يوسف: 24 و غيره. مخلصين ابتدا با پيامبران تطبيق ميشوند كه خدا آنها را برگزيده و انتخاب كرده و مخصوص خدايند، شيطان و هواى نفس را در آنها راهى نيست چنانكه در باره آنها فرموده إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ آل عمران: 33 قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى‏ ... نمل: 59 وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ ص 47.
بندگانى‏اند پاك، منزّه، بى عيب، سارع در خيرات، عابد، نيكو كار.
گذشته از پيامبران و ائمه عليهم السلام ممكن است پاكانى در اثر ايمان قوى و اعمال نيك همواره رضاى خدا را هدف خويش قرار دهند و خدا نيز آنها را مخصوص خود قرار دهد و از بندگان خالص كرده باشد و غير خدا را در آنها نصيبى نباشد.

سلام

اما ظاهراً راغب نظر دیگری دارد .

فتا 1;761699 نوشت:
اما ظاهراً راغب نظر دیگری دارد .
متنی که نقل کرده اید، نوشتار آقای قرشی در قاموس است نه راغب. آن نظری هم که در انتهای متنشان آمده، نظر خودشان است، نه راغب. متن مفرادت راغب، ذیل ماده خلص چنین است:

خلص‏
الخالص كالصافي إلّا أنّ الخالص هو ما زال عنه شوبه بعد أن كان فيه، و الصّافي قد يقال لما لا شوب فيه، و يقال: خَلَّصْته فَخَلَصَ، و لذلك قال الشاعر: خلاص الخمر من نسج الفدام‏ «3» قال تعالى: وَ قالُوا ما فِي بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُكُورِنا [الأنعام/ 139]، و يقال: هذا خالص و خالصة، نحو: داهية و راوية، و قوله تعالى: فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا [يوسف/ 80]، أي: انفردوا خالصين عن غيرهم. و قوله: وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ‏ [البقرة/ 139]، إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ‏ [يوسف/ 24]، فإخلاص المسلمين أنّهم قد تبرّؤوا ممّا يدّعيه اليهود من التشبيه، و النصارى من التثليث، قال تعالى: مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ* [الأعراف/ 29]، و قال: لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ [المائدة/ 73]، و قال: وَ أَخْلَصُوا دِينَهُمْ لِلَّهِ [النساء/ 146]، و هو كالأوّل، و قال: إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا [مريم/ 51]، فحقيقة الإخلاص: التّبرّي عن كلّ ما دون اللّه تعالى.

صدیقین;762375 نوشت:
متنی که نقل کرده اید، نوشتار آقای قرشی در قاموس است نه راغب. آن نظری هم که در انتهای متنشان آمده، نظر خودشان است، نه راغب. متن مفرادت راغب، ذیل ماده خلص چنین است:

سلام

بله حق با شماست راغب صریحاً اینرا نگفته ولی مُخْلَصِ و مُخْلِص را هم از هم تفکیک نکرده است بلکه سعی کرده معنی خلوص و خالص را تشریح کند و در واقع هیچ فرهنگ لغت دیگری هم مُخْلَصِ را معادل معصوم ندانسته است .

اما لسان الغیب دیگران را هم لایق مُخْلَصِ شدن میداند

گفت آن يار کز او گشت سر دار بلند
جرمش اين بود که اسرار هويدا مي‌کرد

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بکنند آن چه مسيحا مي‌کرد

وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ
و من نفس خود را تبرئه نمی‏کنم چرا که نفس قطعا به بدی امر می‏کند مگر کسی را که خدا رحم کند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است

«یوسف/53»

اما یوسف نیز از شر نفس به خدا پناه برده و خود را مُخْلَصِ نمیداند یعنی اگر هم هست خود بر این باور نیست که این باور همان باور شیطان است .

فتا 1;769238 نوشت:
بله حق با شماست راغب صریحاً اینرا نگفته ولی مُخْلَصِ و مُخْلِص را هم از هم تفکیک نکرده است بلکه سعی کرده معنی خلوص و خالص را تشریح کند و در واقع هیچ فرهنگ لغت دیگری هم مُخْلَصِ را معادل معصوم ندانسته است .
سلام

همه فرهنگ های لغت را بررسی نکرده ام و نمی دانم کسی تفکیکی قائل شده یا نه. مراجعه به کتاب های فروق اللغة برای این منظور مناسب تر است.

ولی مطابق آنچه که از نوشتار استاد مکارم در اینجا #13 نقل کردم، این معنا با توجه به استعمال این الفاظ در آیات قرآن، به دست می آید و نه از فرهنگ لغت:

صدیقین;758826 نوشت:
دقت در آيات قرآن نشان مى‏ دهد كه «مخلِص» (به كسر لام) بيشتر در مواردى به كار رفته كه انسان در مراحل خودسازى است و هنوز به تكامل لازم نرسيده است، ولى «مخلَص» (به فتح لام) به مرحله‏ اى گفته مى‏ شود كه انسان بعد از مدتى جهاد با نفس و طى مراحل معرفت و ايمان، به مقامى مى‏ رسد كه از نفوذ وسوسه‏ هاى شياطين مصونيت پيدا مى‏ كند، چنان كه قرآن از قول ابليس نقل مى‏ كند: فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ؛ به عزتت سوگند كه همه آنها را جز بندگان مخلصت گمراه خواهم كرد (1).

******************

فتا 1;769238 نوشت:
اما لسان الغیب دیگران را هم لایق مُخْلَصِ شدن میداند
حافظ در این ابیات، به امکان مخلَص شدن دیگران تصریحی نکرده! ضمن اینکه در شعر، باب تشبیه و تمثیل و استعاره و مجاز و مانند آن فراخ است، برای همین، اشعار حد وسط استدلال و برهان قرار نمی گیرند؛ به ویژه در تفسیر آیات کریمه قرآن.

فتا 1;769238 نوشت:
وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ و من نفس خود را تبرئه نمی‏کنم چرا که نفس قطعا به بدی امر می‏کند مگر کسی را که خدا رحم کند زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است«یوسف/53» اما یوسف نیز از شر نفس به خدا پناه برده و خود را مُخْلَصِ نمیداند یعنی اگر هم هست خود بر این باور نیست که این باور همان باور شیطان است .
خدای متعال تصریح فرمود که یوسف از مخلَصین است؛ آن وقت شما می فرمایید یوسف خودش باور نداشت و چنین باوری شیطانی است!

... إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ (یوسف/24)
... او از بندگان مخلص ما بود

معنای آیه 53 را هم از بیان توانای علامه طباطبایی عرض می کنم:

اين آيه تتمه گفتار يوسف (ع) است، و آن را بدين جهت اضافه كرد كه در كلام قبلي اش كه گفت: من او را در غيابش خيانت نكردم، بويى از استقلال و ادعاى حول و قوت مى‏ آمد (يعنى اين من بودم كه دامن به چنين خيانتى نيالودم) و چون آن جناب از انبياى مخلَص و فرو رفته در توحيد و از كسانى بوده كه براى احدى جز خدا حول و قوتى قائل نبوده‏ اند، لذا فورى اضافه كرد كه آنچه من كردم و آن قدرتى كه از خود نشان دادم به حول و قوه خودم نبود، بلكه هر عمل صالح و هر صفت پسنديده كه دارم رحمتى است از ناحيه پروردگارم، و هيچ فرقى ميان نفس خود با ساير نفوس كه به حسب طبع، امر کننده به بدی ها و مايل به شهوات است نگذاشت، بلكه گفت: من خود را تبرئه نمى‏ كنم زيرا نفس، به طور كلى آدمى را به سوى بدى‏ ها و زشتي ها وا مى‏ دارد مگر آنچه كه پروردگارم ترحم كند. پس در حقيقت اين كلام يوسف نظير كلام شعيب است كه گفت: «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ». پس اينكه گفت: من نفس خود را تبرئه نمى‏ كنم، اشاره است به آن قسمت از كلامش بود كه گفت: «من او را در غيابش خيانت نكردم» و منظور از آن اينست كه من اگر اين حرف را زدم بدين منظور نبود كه نفس خود را منزه و پاک جلوه دهم، بلكه به اين منظور بود كه لطف و رحمت خداى را نسبت به خود حكايت كرده باشم، آن گاه همين معنا را تعليل نموده و فرمود: «زيرا نفس بسيار وادارنده به سوء و زشتى است» و بالطبع، انسان را به سوى مشتهياتش كه همان سيئات و گناهان بسيار و گوناگون است دعوت مى‏ نمايد، پس اين خود از نادانى است‏ كه انسان نفس را از ميل به شهوات و بدي ها تبرئه كند، و اگر انسان از دستورات و دعوت نفس به سوى زشتي ها و شرور سرپيچى كند، رحمت خداوند دستگيرش شده، و او را از پليدي ها منصرف و به سوى عمل صالح موفق مى‏ نمايد. (ترجمه الميزان، ج ‏11، ص 269)

صدیقین;769364 نوشت:
همه فرهنگ های لغت را بررسی نکرده ام و نمی دانم کسی تفکیکی قائل شده یا نه. مراجعه به کتاب های فروق اللغة برای این منظور مناسب تر است.

ولی مطابق آنچه که از نوشتار استاد مکارم در اینجا #13 نقل کردم، این معنا با توجه به استعمال این الفاظ در آیات قرآن، به دست می آید و نه از فرهنگ لغت:

سلام

وقتی مطلبی در فرهنگ لغت نیست معنیش اینست که از ابداعات جدید است و در قدیم نبوده است

صدیقین;769364 نوشت:
حافظ در این ابیات، به امکان مخلَص شدن دیگران تصریحی نکرده! ضمن اینکه در شعر، باب تشبیه و تمثیل و استعاره و مجاز و مانند آن فراخ است، برای همین، اشعار حد وسط استدلال و برهان قرار نمی گیرند؛ به ویژه در تفسیر آیات کریمه قرآن.

بنده هم نگفتم که این برهان قاطع است بلکه عرض کردم نظر لسان الغیب این بوده ابیات هم خیلی واضح است بحث تشبیه و تمثیل و استعاره نیست میفرماید حلاج مخلَص بود در حالی که معصوم نبود میفرمائید خیر حال بفرمایید یاران امام حسین (ع) مخلَص بودند یا خیر .

صدیقین;769366 نوشت:
خدای متعال تصریح فرمود که یوسف از مخلَصین است؛ آن وقت شما می فرمایید یوسف خودش باور نداشت و چنین باوری شیطانی است!

نمیدانم با چه زبانی بگویم اینکه خداوند کسی را معصوم بداند یا ما کسی را معصوم بدانیم تا اینکه خودش خودش را معصوم و منزه از گناه بداند تفاوت هست شیطان برگزیده شده بود و در میان ملائکه جای داشت بر این باور شد که منزه از گناه شده و کرد انچه را نباید میکرد نعمتش تبدیل به نکبت شد .

یوسف خودش میگوید من از نفس خودم در امان نیستم انوقت شما میفرمائید نفس او را خدا زنجیر کرده بوده این یعنی یوسف ذاتاً معصوم بوده و این شرک است . این خود یوسف است که با کمک خدا نفسش را به زنجیر کشیده .

فتا 1;769444 نوشت:
وقتی مطلبی در فرهنگ لغت نیست معنیش اینست که از ابداعات جدید است و در قدیم نبوده است
چون اصرار به توضیح لغویین دارید، عرض می کنم:

مرحوم طریحی در مجمع البحرین ذیل واژه خلص می گوید: «‏قوله: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ‏ بالكسر، أي الذين أخلصوا الطاعة لله بفتح اللام الذين أخلصهم الله لرسالته، أي اختارهم. و قوله: أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي‏» (مجمع البحرين، ج‏ 4، ص 16) یعنی مخلِصین به معنای کسانی است که توحید در طاعت دارند ولی مخلَصین به معنای کسانی است که خداوند آنها را برای پیامبری برگزیده است.

به دلایل عقلی و نقلی، می دانیم که پیامبران معصوم اند؛ جمع سخن مرحوم طریحی و این مساله مسلم عقلی و نقلی این می شود که «همه مخلَصین، معصوم اند».

فتا 1;769444 نوشت:
بنده هم نگفتم که این برهان قاطع است بلکه عرض کردم نظر لسان الغیب این بوده ابیات هم خیلی واضح است بحث تشبیه و تمثیل و استعاره نیست میفرماید حلاج مخلَص بود در حالی که معصوم نبود میفرمائید خیر حال بفرمایید یاران امام حسین (ع) مخلَص بودند یا خیر .
اول اینکه: واژه مخلَص در ابیات مذکور نبود و برداشت سلیقه ای شماست!
دوم اینکه: شعر به دلایل پیشگفته، حد وسط استدلال و برهان قرار نمی گیرد.
سوم اینکه: با دو تا بیت، نمی شود چنین قاطعانه نظری را به جناب حافظ مستند کرد.
چهارم اینکه: جناب حافظ، مفسر قرآن نیست که از ابیاتشان کمک می گیرید.

یاران سیدالشهدا (علیه السلام) هم ربطی به بحث ما ندارند. ما که هستیم که بخواهیم درباره افراد قضاوت کنیم؟! آن کار خداست و به من و شما ارتباطی ندارد. بنده نام دو پیامبر بزرگ را بردم، تنها به این دلیل که قرآن کریم خودش بر مخلَص بودنشان تصریح دارد:


درباره یوسف صدیق:

... إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصينَ (یوسف/24)
... او از بندگان مخلص ما بود

و درباره موسای کلیم:

وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا (مریم/51)
و در اين كتاب از موسى ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده ‏اى پيامبر بود

آیه ای سراغ ندارم که تعبیر مخلَص را درباره غیر معصومین به کار برده باشد.

فتا 1;769444 نوشت:
نمیدانم با چه زبانی بگویم اینکه خداوند کسی را معصوم بداند یا ما کسی را معصوم بدانیم تا اینکه خودش خودش را معصوم و منزه از گناه بداند تفاوت هست شیطان برگزیده شده بود و در میان ملائکه جای داشت بر این باور شد که منزه از گناه شده و کرد انچه را نباید میکرد نعمتش تبدیل به نکبت شد. یوسف خودش میگوید من از نفس خودم در امان نیستم انوقت شما میفرمائید نفس او را خدا زنجیر کرده بوده این یعنی یوسف ذاتاً معصوم بوده و این شرک است . این خود یوسف است که با کمک خدا نفسش را به زنجیر کشیده .
چرا عصبانی می شوید، رفیق! داریم گفتگو می کنیم. نظر شما محترم است اما بنده هم از ادعای خود دفاع کردم و اصراری هم ندارم که نظرم را بپذیرید. ادعا هم ندارم که نظرم صد در صد درست باشد؛ ممکن است با مطالعه و دقت نظر بیشتر، به مطالب درست تر و دقیق تر دست یابم و اشتباهاتم را اصلاح نمایم.

در توضیح آیه 53 سوره یوسف عرض کردم:

صدیقین;769366 نوشت:
معنای آیه 53 را هم از بیان توانای علامه طباطبایی عرض می کنم:

اين آيه تتمه گفتار يوسف (ع) است، و آن را بدين جهت اضافه كرد كه در كلام قبلي اش كه گفت: من او را در غيابش خيانت نكردم، بويى از استقلال و ادعاى حول و قوت مى‏ آمد (يعنى اين من بودم كه دامن به چنين خيانتى نيالودم) و چون آن جناب از انبياى مخلَص و فرو رفته در توحيد و از كسانى بوده كه براى احدى جز خدا حول و قوتى قائل نبوده‏ اند، لذا فورى اضافه كرد كه آنچه من كردم و آن قدرتى كه از خود نشان دادم به حول و قوه خودم نبود، بلكه هر عمل صالح و هر صفت پسنديده كه دارم رحمتى است از ناحيه پروردگارم، و هيچ فرقى ميان نفس خود با ساير نفوس كه به حسب طبع، امر کننده به بدی ها و مايل به شهوات است نگذاشت، بلكه گفت: من خود را تبرئه نمى‏ كنم زيرا نفس، به طور كلى آدمى را به سوى بدى‏ ها و زشتي ها وا مى‏ دارد مگر آنچه كه پروردگارم ترحم كند. پس در حقيقت اين كلام يوسف نظير كلام شعيب است كه گفت: «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ». پس اينكه گفت: من نفس خود را تبرئه نمى‏ كنم، اشاره است به آن قسمت از كلامش بود كه گفت: «من او را در غيابش خيانت نكردم» و منظور از آن اينست كه من اگر اين حرف را زدم بدين منظور نبود كه نفس خود را منزه و پاک جلوه دهم، بلكه به اين منظور بود كه لطف و رحمت خداى را نسبت به خود حكايت كرده باشم، آن گاه همين معنا را تعليل نموده و فرمود: «زيرا نفس بسيار وادارنده به سوء و زشتى است» و بالطبع، انسان را به سوى مشتهياتش كه همان سيئات و گناهان بسيار و گوناگون است دعوت مى‏ نمايد، پس اين خود از نادانى است‏ كه انسان نفس را از ميل به شهوات و بدي ها تبرئه كند، و اگر انسان از دستورات و دعوت نفس به سوى زشتي ها و شرور سرپيچى كند، رحمت خداوند دستگيرش شده، و او را از پليدي ها منصرف و به سوى عمل صالح موفق مى‏ نمايد. (ترجمه الميزان، ج ‏11، ص 269)

به نظرم بحث تا همین جا کفایت می کند. مهم نیست که به نتیجه واحد برسیم، مهم این است که در فضایی منطقی و معقول، درباره یک موضوع مرتبط با آیات و روایت، گفتگو کردیم. قضاوت نهایی را به عهده خواننده ارجمند واگذار می کنیم. ان شاء الله موفق باشید.

صدیقین;769519 نوشت:
مرحوم طریحی در مجمع البحرین ذیل واژه خلص می گوید: «‏قوله: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ‏ بالكسر، أي الذين أخلصوا الطاعة لله بفتح اللام الذين أخلصهم الله لرسالته، أي اختارهم. و قوله: أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي‏» (مجمع البحرين، ج‏ 4، ص 16) یعنی مخلِصین به معنای کسانی است که توحید در طاعت دارند ولی مخلَصین به معنای کسانی است که خداوند آنها را برای پیامبری برگزیده است.

به دلایل عقلی و نقلی، می دانیم که پیامبران معصوم اند؛ جمع سخن مرحوم طریحی و این مساله مسلم عقلی و نقلی این می شود که «همه مخلَصین، معصوم اند».

سلام

مرحوم طریحی متوفای 1085ق هم چندان قدیم نیستند ضمن اینکه ایشان مخلَصین را منحصر به رسل میدانند در حالی که ما میدانیم امامان معصوم رسول نبوده اند در حدیث است که روزی علی (ع) به پیامبر اکرم عرض کرد این اصواتی را که شما میشنوید من هم میشوم این چگونه است پیامبر اکرم فرمود بله شما هم میشنوی تفاوتش در اینست که تو پیامبر نیستی .

بله بنده هم عرض میکنم که مخلَصین میتوانند رسول نباشند .

صدیقین;769520 نوشت:
اول اینکه: واژه مخلَص در ابیات مذکور نبود و برداشت سلیقه ای شماست!
دوم اینکه: شعر به دلایل پیشگفته، حد وسط استدلال و برهان قرار نمی گیرد.
سوم اینکه: با دو تا بیت، نمی شود چنین قاطعانه نظری را به جناب حافظ مستند کرد.
چهارم اینکه: جناب حافظ، مفسر قرآن نیست که از ابیاتشان کمک می گیرید.

بنده عرض کردم نظر حافظ را به عنوان برهان فاطع نیاوردم بلکه دلیل حافظ را بر اینکه چرا حلاج میتوانسته اعمال محیر العقول انجام دهد اوردم لزومی هم ندارد کلمه مخلص در شعر باشد همینکه دیگران را با معصوم مقایسه کرده کافیست .

صدیقین;769521 نوشت:
چرا عصبانی می شوید، رفیق! داریم گفتگو می کنیم. نظر شما محترم است اما بنده هم از ادعای خود دفاع کردم و اصراری هم ندارم که نظرم را بپذیرید. ادعا هم ندارم که نظرم صد در صد درست باشد؛ ممکن است با مطالعه و دقت نظر بیشتر، به مطالب درست تر و دقیق تر دست یابم و اشتباهاتم را اصلاح نمایم.

بنده کی عصبانی شدم عرض بنده اینست که معصومیت انسان مختار با معصومیت سنگ و چوب و حتی کودک متفاوت است اصولاً ارزش معصوم به اختیار اوست و الا چرا خداوند به ملائکه دستور نداد بر جمادات و حیوانات که به حکم غریزه او را تعظیم میکنند سجده کنند .

صدیقین;769520 نوشت:
یاران سیدالشهدا (علیه السلام) هم ربطی به بحث ما ندارند. ما که هستیم که بخواهیم درباره افراد قضاوت کنیم؟! آن کار خداست و به من و شما ارتباطی ندارد. بنده نام دو پیامبر بزرگ را بردم، تنها به این دلیل که قرآن کریم خودش بر مخلَص بودنشان تصریح دارد:

یعنی چه یعنی ما حق نداریم یاران امام حسین حتی حضرت ابوالفضل را مخلص بدانیم چرا چون پیامبر نبوده .

موضوع قفل شده است