چرا در قرآن مرد بر زن برتری دارد؟ (اکثر خطابات قرآنی متوجه مردان است)

تب‌های اولیه

31 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[=times new roman (arabic)]3- اینکه در خطابات مشترک از لفظ مذکر استفاده شده به هیچ عنوان دلیل بر برتری مردها بر زنان نیست( این یک قاعده ایست مربوط به زبان عرب) اگر نظری اجمالی به آیات قرآن و تاریخ داشته باشیم متوجه می شویم که زنان هم در معنویات می توانند همانند مردان رشد و ترقی داشته باشند . آیاتی مانند :[/]

[=times new roman (arabic)]***[/]

[=times new roman (arabic)]1- من عمل صالحا من ذکراو انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون (نحل 97 )[/]
[=times new roman (arabic)]2-و من یعمل من الصالحات من ذکر او انثی و هو مومن فاولئک یدخلون الجنة و لا یظلمون نقیرا ( نساء 125 )[/]
[=times new roman (arabic)][/]
[=times new roman (arabic)]3- ان المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین والخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین م الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و....(احزاب 35 )[/]
[=times new roman (arabic)]4- ا نی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی ...(ال عمران 195 ) [/]
[=times new roman (arabic)]4- به تعبیر استا د بزرگوار و مفسر گران قدر آیت الله جوادی ارزش و تعالی انسان به روح اوست روح هم مذکر ومونث ندارد[/]

درود بر یاران گرامی

مجید;25723 نوشت:

[=times new roman (arabic)]1[/]- [=times new roman (arabic)][=times new roman (arabic)]اگر بخواهد هم از خطاب مذکر استفاده کند هم از لفظ مونث که با فصاحت سازگاری ندارد ...[/][/]

3- ان المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین والخاشعات و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین م الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و....(احزاب 35 )

1- لطفا جهت احتراز از ایجاد شبهه ی بعدی، درباب وجه عدم تغایر آیه 35 سوره ی احزاب با فصاحت (علی رغم اینکه مذکر و مؤنث هر دو به کار رفته است)، بیشتر توضیح دهید؛ هرچند با عنایت به این که در اینجا مسأله ی «خطاب» مطرح نیست، بخشی از مطلب پاسخ داده می شود. دیگر آنکه چرا در این آیه، صرفاً به مذکر اکتفا نشده است؛ مثلاً نظیر آنچه در آیات 34 و 35 سوره ی قلم یا سایر آیات آمده است:
إن للمتقين عند ربهم جنّات النعيم (34)
أ فنجعل المسلمين كالمجرمين (35)

2- لطفاً به تبیین کلام علامه طباطبایی در تفسیر المیزان (4/343) راجع به (الف) قیمومت مردان در حوزه ی عمومی و (ب) فضل عقل ایشان نیز بپردازید.

با سپاس

یا رب التحیة و السلام

با تشکر از کاربر محترم جناب سیاوش

1- اولا گفتیم که غالبا در خطابات مشترک از لفظ مذکر استفاده شده نه همه جا

ثانیا : گفته شد که اگر همه جا از خطاب و لفظ مذکر و هم مونث استفاده شود با فصاحت سازگاری ندارد اما در برخی موارد که علت اقتضاکند هیچ اشکالی ندارد ( مخل به فصاعت وبلاغت نیست و می دانید که متناسب با زمان ومکان و شرایط مقتضی صحبت کردن عین فصاحت و بلاغت است .)

به این مثال توجه کنید : فرض کنید در یک سخنرانی مخاطب شما جمعی از مردان و زنان هستند آیا در هر جمله ای که بیان می کنید هر دو گروه را مورد خطاب قرار می دهید ؟ البته که خیر .... اما در برخی موارد که نیاز باشد می فرمایید :ای برادران و خواهران ، ای مردان مومن و ای زنان مومنة

- اگر به شان نزول آیه 35 احزاب دقت کنیم جواب سوال حضرتعالی روشن می شود


شان نزول

هنگامی که « اسماء بنت عمیس با شوهرش « جعفر بن ابی طالب » از حبشه بازگشت به دیدن همسران پیامبر (ص) آمد یکی از نخستین سولاتی که مطرح کرد این بود : آیا چیزی از آیات قرآن درباره زنان نازل شده است ؟ آنها در پاسخ گفتند نه !

اسماء به خدمت پیامبر (ص) آمد عرض کرد : ای رسول خدا جنس زن گرفتار خسران و زیان است !!!پیامبر (ص) فرمود چرا ؟ عرض کرد به خاطر این که در اسلام و قرآن فضیلتی درباره آنها همانند مردان نیامده است

اینجا بود که آیه 35 احزاب نازل شد ) ( تفسیر نمونه ج17 ص 308 )

لذا برای برطرف کردن این شبهه هم از لفظ مذکر استفاده شده و هم مونث ...تا بیان کند زنان هم می توانند در امور معنوی پا به پای مردان حرکت کنند

درود بر شما

1- از روشنگری شما بسیار سپاسگزارم. افزودن این مطالب، لازم به نظر می رسید. خصوصاً تصریح به این که استفاده از هر دو لفظ مذکر و مؤنث، الزاماً مخل فصاحت نخواهد بود؛ آنچنان که در مورد آیه ی 35 سوره ی احزاب نیز، این گونه نبود.

البته شاید باز هم در تکمله لازم به ذکر باشد: همانطور که بهتر از بنده واقفید، تنها راه برای اشاره به هر دو جنس، الزاماً بدین گونه نیست که تمام اسماء و افعال به هر دو صورت مذکر و مؤنث آورده شوند و از این رهگذر، «فصاحت» مخدوش گردد. (نظیر مثالی که در مورد آیات ابتدایی سوره ی بقره ذکر فرموده اید.) از بهترین نمونه ها همانا بیان خود قرآن است:
واضح است که به جای اینکه بگوید: « من عمل صالحا و هو مومن و من عملت صالحا و هی مومنه فلنحیینهما حیاة طیبة و لنجزینهم اجرهم و لنجزینهن اجرهن باحسن ما کانوا یعملون و ما کن یعملن» و بدان سبب از ساحت فصاحت خارج شود، تنها با استخدام «من ذکر او انثی» اطلاق به هر دو جنس را رسانده و فرموده است:
«من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون»

2- لطفاً با توضیح کارگشای خود درباب بیانات علامه درباب «قیمومت مردان در حوزه ی عمومی» و «فضل عقل» در ایشان نیز همه ی ما را مستفیض بفرمایید.

سپاسگزارم

پيام;25684 نوشت:
ا
و میبینیم که در جوامع غربی زن رو تبدیل به پست ترین موجود تبدیل کردن
و هزاران ساعت و ده ها شبکه از عمل جنسی حیوان با زن هاشون تولید
میکنن و با زن هاشون مثل حیوان توی کوچه و بازار عمل جنسی انجام میدن

با سلام به جناب پیام
در اینکه نگاه غرب به زن چیست واقفیم !!و با شما موافقم !!اما این که نوشتید در مورد تمام زنان غربی صادق نیست دوست عزیز !!!!

پيام;25684 نوشت:
صد در صد مردان غربی بعد ازدواج رفتار ازاد جنسی دارن!این مطلب توی دانشگاه های
اروپا و امریکا تدریس میشه و توسط دوتا از بزرگترین اندیشمندان خودشون مطرح شده!

و باز در این مورد!!!شما خیلی قاطع صحبت میکنید!!!میشه بیشتر توضیح بدهید و منبع بگذارید!!
این که جوامع غرب دچار چه مشکلات اخلاقیست جای خود!!!من نسبت به این حرف شما و صدرصد که گفتید مشکل دارم!!
شما نسبت به تمام دانشگاهها بدبین هستید!!!

به نام خدا
هر زبانی در هر گوشه و کنار دنیا قواعد خاص خودش رو داره ودلیل هم نمی خواهد یعنی نمی تونی بگی چرا زبان چنی اینجوریه یا فلان زبان اونجوریه .چرا؟ چون اعتباریه.زبان عربی هم احکام و قواعد خاص خودش رو داره . در زبان عرب وقتی خطاب گروه یا همه مردم اعم از زن و مرد می شه با ضمایر مذکر میاره.ولی اگر تاکید بر گروه خاص زنان داره با ضمیر مونث آورده می شه واین مطلب به معنی برتری داشتن و نداشتن نیست. از اونجایی که قرآن به زبان عرب حجازی نازل شده طبق همون قواعد است. یعنی وضع عرب در لغت چنین است.شما نمیتونی قواعد فارسی رو به زبان عرب تحمیل کنی و نتیجه دلخواه خودت رو گیری.بنابراین با توجه به این نکته دیگه شبهه برتری زن به مرد پیش نمیاد.

درود بر یاران گرامی، خصوصاً جناب مجید عزیز

آنچه در نوشته های پیشین در قالب درخواستهای بنده و پاسخ های مفید مجید عزیز آمده است، بررسی «اختصاص» در برابر «اطلاق» جنسیتی آیات عام، بر اساس معیارهای لغوی می باشد. [1]

نکته ی مورد اشاره توسط تسنیم گرامی کاملاً صحیح است. شاید بهتر بود عنوان تاپیک به گونه ای دیگر مطرح می شد؛ در شکل کنونی به نظر می رسد پیشاپیش (قبل از بحث و بررسی) و بر اساس ظاهر و کمیت الفاظ در قرآن، برتری مطلق مرد بر زن نتیجه گرفته شده باشد. هرچند حتی در فرض پذیرش بیشتر بودن خطاب به مردان نیز، الزاماً برتری معنوی ایشان اثبات نمی شود.
البته اطمینان دارم منظور هیوای گرامی غیر از این بوده است؛ چرا که اگر اهل مصادره به مطلوب بودند، دغدغه ی ذهنی خود را برای بحث و بررسی در چنین سایتی مطرح نمی فرمودند. از ایشان به خاطر آغاز این تاپیک سپاسگزارم.

به یاری پروردگار، در ادامه برای تکمیل بحث، تلاش می شود «غایة ما یمکن ان یقال» در این مورد مطرح شود تا شاید مجموعه ای نسبتاً کامل از پرسشها و پاسخها در این زمینه فراهم آید. بی شک بدون همکاری سایر عزیزان در طرح پرسشهای احتمالی در این مورد و پاسخهای ارزشمند کارشناسان به آنها، چنین هدفی ناتمام خواهد ماند.

باری؛
براساس این قاعده که غالباً در زبان عربی برای خطابات مشترک –که هم شامل مردان است و هم زنان- از لفظ مذکر استفاده می شود و این گونه خطابات کاملاً توسط مخاطبان عرب زبان آنها مفهوم اند، ممکن است گفته شود:

الف) اسماء بنت عمیس (یا بنا بر اقوالی، ام سلمه) که خود از عرب زبانان عصر نزول است و قاعدةً باید بی اشکال، منظور از خطابات مشترک را دریابد، چگونه برخلاف انتظار، نزد پیامبر شکوه می کند و می گوید: «يا رسول الله! إن النساء لفي خيبة و خسار...لأنهن لا يذكرن بخير كما يذكر الرجال» !؟

ب) چنانچه اشکال اسماء یا ام سلمه با درنظر گرفتن قاعده ی فوق وارد نباشد، برای برطرف شدن نگرانی او، یادآوری این نکته که منظور آیات، هر دو جنس است کافی به نظر می رسد.
اما نزول آیه ی 35 سوره ی احزاب با مشخصات مورد نظر اسماء – یعنی آوردن لفظ مؤنث- می تواند حمل بر بیش از دفع شبهه شود؛ بدین ترتیب که گویی چنین اشکالی (العیاذ بالله) وارد دانسته شده و در جهت برطرف نمودن شبهه ی او (که می تواند برای دیگران هم الی یوم القیامة مطرح شود)، اقدام به اصلاح گردیده است.
(البته فراموش نمی کنیم که داستانهای مبتنی بر شأن نزول آیات، قطعی نیستند. علامه هم در تفسیر المیزان (4/91) فرموده اند: «فهذه جميعا روايات تطبق الآيات على القصص ، و ليست بأسباب للنزول حقيقة»)

ج) از آنجا که خطابات مشترک، شامل مردان و زنان -هر دو- خواهد بود، تأکید مجدد در برخی آیات با تصریحاتی از قبیل «من ذکر او انثی» [2] یا استفاده ی فراوان از هر دو لفظ مذکر و مؤنث [3] چه لزومی داشته است؟

د) اساساً چه معیارهایی خطابات مشترک در قرآن را از آنچه صرفاً اختصاص به مردان دارد، متمایز می کند؟ آیا اختصاص به مردان، نیاز به تصریح دارد؟ به دیگر سخن، بر چه اساسی یک خطاب را "مشترک بین زن و مرد" و دیگری را "خاص مردان" می توان معرفی نمود؟

با سپاس

پی نوشت:
[1] می توان آنچه درباب «قیمومت مردان» و «فضل عقل» در ایشان مورد پرسش قرار داده بودم را تا پایان این بخش از بحث متوقف نمود و پس از تکمیل این قسمت بدانها پرداخت. تا صلاحدید کارشناسان محترم چه باشد.
[2] نظیر: آل عمران/195، النساء/124، النحل/97 و غافر/40
[3] مثلاً: التوبه/67، 68، 71و 72- الاحزاب/35،58 و 73 - الفتح/5و6 - محمد/19 - نوح/28 – البروج/ 10 –النور/ 12 - الحدید/12و13

سیاوش بزرگمهر;26211 نوشت:

سیاوش بزرگمهر;26211 نوشت:
باری؛

براساس این قاعده که غالباً در زبان عربی برای خطابات مشترک –که هم شامل مردان است و هم زنان- از لفظ مذکر استفاده می شود و این گونه خطابات کاملاً توسط مخاطبان عرب زبان آنها مفهوم اند، ممکن است گفته شود:


ج) از آنجا که خطابات مشترک، شامل مردان و زنان -هر دو- خواهد بود، تأکید مجدد در برخی آیات با تصریحاتی از قبیل «من ذکر او انثی» [2] یا استفاده ی فراوان از هر دو لفظ مذکر و مؤنث [3] چه لزومی داشته است؟

د) اساساً چه معیارهایی خطابات مشترک در قرآن را از آنچه صرفاً اختصاص به مردان دارد، متمایز می کند؟ آیا اختصاص به مردان، نیاز به تصریح دارد؟ به دیگر سخن، بر چه اساسی یک خطاب را "مشترک بین زن و مرد" و دیگری را "خاص مردان" می توان معرفی نمود؟با سپاس

پی نوشت:

[2] نظیر: آل عمران/195، النساء/124، النحل/97 و غافر/40
[3] مثلاً: التوبه/67، 68، 71و 72- الاحزاب/35،58 و 73 - الفتح/5و6 - محمد/19 - نوح/28 – البروج/ 10 –النور/ 12 - الحدید/12و13


با سلام به سیاوش بزرگوار

اگر چه بحث خوبی در همین تایپیک و در برخی تایپیک های دیگر با موضوع مشابه، در همین سایت پیشتر انجام پذیرفته، لکن بدلیل رسالت پاسخگوئی مطالبی را در پاسخ به سؤالات جناب سیاوش بزرگمهر در قالب چند نکته تقدیم می کنیم:

اول؛ چنانکه گفته شد؛ خطاب‏هاى قرآنی در مورد مرد و زن يكسان است اگر چه صيغه‏هاى آن در برخی موارد مذكر است، اين مسأله به جهت قاعده ادبى تغليب مى‏شود در زبانهايى مانند عربى كه براى مرد و زن دو گونه فعل وجود دارد (مذكر و مؤنث)، در مواردى از خطابها كه جمع، مورد نظر باشد صيغه مذكر به كار مى‏رود، بنابراين خطاب "يا ايها الذين آمنوا" هم شامل زن‏ها مى‏شود و هم مردها، از اين رو تا كنون هيچ مفسر و يا آشناى به ادبيات و زبان عربى نگفته است كه مجموعه خطاب‏هاى قرآن اختصاص به مردها دارد.

دوم؛ اما راجع به آيه و "للرجال عليهن درجه" اين جمله از آيه در حقيقت متمم جمله قبل از آن است كه مى‏فرمايد: "وَ لَهُنَّ مِثْلُ اَلَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏"(1). يعنى براى زنان، همانند وظائفى كه بر دوش آن‏ها است حقوق شايسته‏اى قرار داده شده و مردان بر آنها برترى دارند. در اين آيه خداوند مى‏فرمايد: زنان همچنانكه وظائفى در قبال شوهر دارند از حقوقى نيز برخوردار هستند به همين جهت اجراى عدالت شده است. و قانون عدالت در حق زن به مانند مردان رعايت شده، ولى آيا لازم است در كليه وظايف و به دنبالش كليه حقوق صد درصد مساوى باشند؟ با اندکی تأمل هوشمندانه و با در نظر گرفتن اختلاف دامنه ‏دارى كه بين نيروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود.

براى توضيح بيشتر در این زمینه می توانید به تفسير نمونه ذيل همين آيه "وَ لَهُنَّ مِثْلُ اَلَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏" و آيه 34 نساء، "اَلرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى اَلنِّساءِ" مراجعه کنید.

سوم؛ زن در فرهنگهاى غير اسلامى نه تنها استقلالى نداشت و از ارزش وجودى مستقل برخوردار نبود، بلكه حتى براى خويش نيز نبود و كالا، ثروت و ابزارى براى مرد به شمار مى آمد.

برای روشن شدن این مطلب می توانید به منابع اصیل و دسته اول تاریخی که به بررسی جایگاه و شخصیت زن در گذشتۀ تاریخ و در بین ملل و نحل مختلف پرداخته اند مراجعه کنید، ويل دورانت دانشمند محقق و مورخ معروف مى نويسد: "زن مانند كالائى بود در شمار ثروت پدر يا شوهر يا پسر و او را پس از مرگ مانند اموال ديگر به ميراث مى گذاردند و به ارث مى بردند."

تاريخ جهان ، نشانگر اين واقعيت است كه قبل از اسلام هيچ ملتى براى زن استقلال وجودى و ارزش يك انسان قائل نبوده است و صاحبان اديان و ملل متمدنه نيز براى زن هيچگونه كار مثبتى انجام نداند ولى در اسلام، زن و مرد از جهت استقلال، تفاوتى ندارد.

اسلام ، شخصيت زن را، همچون شخصيت مرد مستقل دانسته و هيچگونه تفاوتى در وجود و حيات براى اين دو قائل نيست. و برترى و امتياز را در هر كدام از آنان، تنها و تنها تقوا معرفى كرده است، قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد: "يا ايها الناس انا خلقنا من ذكر و انثى و جعلنا كم شعوبا و قبائل لتعارفوا اكرمكم عندالله اتقيكم" (2)؛ اى مردم ، در حقيقت ما، شما را از مرد و زن آفريديم و شعبه شعبه و قبيله قبيله تان قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد و بى شك گرامى ترين شما نزد خدا باتقواترين شما است.

و در جاى ديگر مى فرمايد: "انى لاضيع عمل منكم من ذكر و انثى بعضكم من بعض" (3)؛ من كار هيچ صاحب كارى را، چه مرد و زن ، ضايع نمى كنم كه شما برخى ، از برخى ديگرتان هستيد.

در اين آيه تصريح به اين حقيقت است كه زن و مرد يك نوع وجود استقلالى دارند و هيچ مزيت و برترى بر ديگرى ندارند و مانند مرد و زن نيز اگر از تقوا و ايمان و فضيلت بيشترى برخوردار باشد طبعا او از مردى كه دارى اين مزيت نيست برتر خواهد بود: "من عمل صالحا من ذكر وانثى و هو مؤ من فلنحيينه حيوة طيبة و النجزينهم اجرهم باحسن ماكانوا يعملون" (4)؛ كسى كه كار شايسته اى كرد چه مرد، و چه زن در حالى كه عملش از ايمانش سرچشمه گرفته باشد، بى ترديد به او زندگى و حيات پاكيزه و خوشبختانه اى خواهيم داد و پاداشى شايسته تر از آنچه كه انجام داده اند به آنان عطا خواهيم كرد.

و در جاى ديگر مى فرمايد: "من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فاولئك يدخلون الجنة ولا يظلمون نقيرا" (5)

در تمام آيات كريمه قرآن كه پيرامون آفرينش انسان و شخصيت وجودى وى بحث شده است، هرگز زن و مرد را از يكديگر جدا ندانسته و آنان را از يك منشاء و از يك جنس و يك وجود تلقى كرده است و براى هر كدام وجود و شخصيتى مستقل قائل شده است، منتهى زندگى اين دو را طبق نظام احسن با زيباترين وجه مرتبط و آميخته به هم معرفى كرده است كه گويا هر دو تاروپود يك بافته را تشكيل مى دهند...(6)

بنابر این، با تأمل و تدبر در آیات فوق، روشن می شود که ذکر عبارت "مِن ذَکَرٍ اَو اُنثیَ" علاوه بر خطابات کلی و مشترک، نوعی بیان تأکیدی بر استقلال شخصیتی زن و مرد (خصوصاً به جهت شخصیت بخشیدن به زن) است، و تأکیدی بر این مطلب است که هیچ یک مزیت و برتری بر دیگری ندارند مگر به جهت تقوا و ایمان و عمل صالح.

به جهت پرهیز از اطناب، پرداختن به بند آخر مطالبتان را به وقت دیگری موکول می کنیم.

موفق باشید ...

پاورقی_________________________________

1. بقره، آیه 228.

2. حجرات، آیه 13.

3. آل عمران، آیه 195.

4. نحل، آیه 97.

5. غافر، آیه 40.

6. بنقل از كتاب شخصيت زن از ديدگاه قرآن، هادی دوست محمدی.

موضوع قفل شده است