جمع بندی چرا در آیه قرآن نمیفرماید جلباب بپوشید میفرماید یدنین؟

تب‌های اولیه

30 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

و طاها;824678 نوشت:
به نظرم واضح است که اول جلباب بود بعد خمار
این را در یک جستجوی ساده میتوان فهمید

دوست گرامی؛ لطفا اولا وضوح مطلب را کاملا برای بنده روشن کنید که چرا اول جلباب بوده و بعد خمر آمده. ثانیا نتیجه جستجوی ساده خودتان را اعلام کنید با ادرس و منبع. متشکرم

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

و طاها;824680 نوشت:
هیچ عالمی این را نمیگوید.

هیچ عالمی نمی گوید که برای دو موضوع دو حکم وجود دارد ؟؟؟ لطفا دلیل بیاورید در کلام علما که چنین حرفی نزده و یا رد کرده باشند .

و طاها;824680 نوشت:
با پوشیدن سر تکلیف انجام شده پس پوشیدن دو لایه سر با خمار و جلباب واجب نیست.

از منابع و متون دلیل بیاورید برای کلام خودتان .

متشکرم

آلاء;824700 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

دوست گرامی؛ لطفا اولا وضوح مطلب را کاملا برای بنده روشن کنید که چرا اول جلباب بوده و بعد خمر آمده. ثانیا نتیجه جستجوی ساده خودتان را اعلام کنید با ادرس و منبع. متشکرم

با سلام و احترام

مطمئن باشید منبع موجود است.
لکن صحبت شما منبع ندارد و شما موظف هستید منبع ارائه بدهید

چون ابتدائا بنده فقط فروضی را مطرح کردم و ادعا نکردم و شما بودید ادعا کردید
پس باید منبع ارائه کنید

بعدش
بنده در خدمتم با منبع...

موفق باشید

آلاء;824701 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام و ادب

هیچ عالمی نمی گوید که برای دو موضوع دو حکم وجود دارد ؟؟؟ لطفا دلیل بیاورید در کلام علما که چنین حرفی نزده و یا رد کرده باشند .

از منابع و متون دلیل بیاورید برای کلام خودتان .

متشکرم

پس شما میگویید
باید سر را با دو چیز پوشاند یکبار با خمار و یکبار با جلباب.

بعد از اینکه سند پست قبلی را ارائه دادید به بطلان این پست هم می پردازیم.
گر چه واضح است پوشش دو لایه سر واجب نیست.

بسم الله الرحمن الرحيم

عرض ادب و سلام خدمت شما دوست گرامي؛

و طاها;824971 نوشت:
مطمئن باشید منبع موجود است.
لکن صحبت شما منبع ندارد و شما موظف هستید منبع ارائه بدهید

چون ابتدائا بنده فقط فروضی را مطرح کردم و ادعا نکردم و شما بودید ادعا کردید


و طاها;824973 نوشت:
پس شما میگویید
باید سر را با دو چیز پوشاند یکبار با خمار و یکبار با جلباب.

آيه اي که در آن لفظ «جلباب »‌ آمده است در سوره مبارکه احزاب آيه 59 و آيه اي که در آن لفظ «خمر» آمده است در سوره نور آيه 31 است.
در ترتيب سوره هاي قرآن هاي فعلي در فهرست سوره نور بيست و چهارمين امين سوره قرآن و سوره احزاب سي و سومين سوره قرآن است. بر اين اساس سوره نور مقدم است بر سوره احزاب؛ پس اول حکم خمرآمده ؛ سپس حکم تکميلي جلباب به دلايلي که در پست هاي قبلي بيان آن گذشت.
در مورد اين که آيا ترتيب سور هاي قرآن همان ترتيبي است که در نزول قرآن بر پيامبر از سوي خداوند انجام شده است؛ آيت الله خويي و برخي از علماي قرآني بر اين باورند که اين ترتيب همان ترتيبي بوده است که قرآن بر طبق آن نازل شده است. مي توانيد به کتاب تفسيري آيت الله خويي با عنوان «البيان في تفسير القرآن» مراجعه کنيد و در بخش جمع و نگارش قرآن نظر ايشان را ببينيد.

در هر صورت به نظرم توضيحات کافي در مورد اين که علت ذکر دو وجوب در اين دو آيه چه چيز بوده است را بيان داشتم . اگر براي تفهيم مطلب مقداري مطالعات اصول فقه و تفسيري داشته باشيد قطعا بهتر است.

آلاء;825339 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم

عرض ادب و سلام خدمت شما دوست گرامي؛

آيه اي که در آن لفظ «جلباب »‌ آمده است در سوره مبارکه احزاب آيه 59 و آيه اي که در آن لفظ «خمر» آمده است در سوره نور آيه 31 است.
در ترتيب سوره هاي قرآن هاي فعلي در فهرست سوره نور بيست و چهارمين امين سوره قرآن و سوره احزاب سي و سومين سوره قرآن است. بر اين اساس سوره نور مقدم است بر سوره احزاب؛ پس اول حکم خمرآمده ؛ سپس حکم تکميلي جلباب به دلايلي که در پست هاي قبلي بيان آن گذشت.
در مورد اين که آيا ترتيب سور هاي قرآن همان ترتيبي است که در نزول قرآن بر پيامبر از سوي خداوند انجام شده است؛ آيت الله خويي و برخي از علماي قرآني بر اين باورند که اين ترتيب همان ترتيبي بوده است که قرآن بر طبق آن نازل شده است. مي توانيد به کتاب تفسيري آيت الله خويي با عنوان «البيان في تفسير القرآن» مراجعه کنيد و در بخش جمع و نگارش قرآن نظر ايشان را ببينيد.

در هر صورت به نظرم توضيحات کافي در مورد اين که علت ذکر دو وجوب در اين دو آيه چه چيز بوده است را بيان داشتم . اگر براي تفهيم مطلب مقداري مطالعات اصول فقه و تفسيري داشته باشيد قطعا بهتر است.

با سلام و احترام

واقعا از شما تعجب میکنم
امیدوارم البیان را خوب و با دقت خوانده باشید
من نیز سر فرصت و ان شاء الله فردا به ان مراجعه خواهم کرد
اما شما بین دو مطلب خلط کرده اید
فعلا به اینجا مراجعه کنید
http://www.quran.porsemani.ir/node/3531

هیچ عالمی به یاد ندارم که ترتیب سور قران کنونی را بر طبق ترتیب نزول بداند... الله اکبر!!!

موفق باشید

آلاء;825339 نوشت:

با سلام و خسته نباشید...

فکر نمیکردم در چنین موارد واضح و روشنی اختلاف پیش بیاید
و به برخی علما چیزهایی نسبت داده شود که هیچ منبعی ندارد

کارشناس محترم
بفرمایید کجای البیان چنین صحبتی شده است؟
و همچنین بفرمایید ان برخی علما که گفتید هم رای آیت الله خویی هستند کیستند؟
بنده که چیزی ندیدم و فکر میکنم این صحبت شما حتی نیاز به مراجعه هم ندارد و لذا بسیار متعجبم ....
دوستان به اینجا مراجعه کنند
http://lib.eshia.ir/12010/1/558
کارشناس محترم
یک سند بیاورید که حرف شما را ثابت کند...

موفق باشید

بسم الله الرحمن الرحيم

عرض ادب و سلام خدمت دوستان گرامي؛‌

و طاها;825521 نوشت:
فکر نمیکردم در چنین موارد واضح و روشنی اختلاف پیش بیاید
و به برخی علما چیزهایی نسبت داده شود که هیچ منبعی ندارد

و طاها;825521 نوشت:
بنده که چیزی ندیدم و فکر میکنم این صحبت شما حتی نیاز به مراجعه هم ندارد و لذا بسیار متعجبم ....
دوستان به اینجا مراجعه کنند

خدمت شما دوست گرامي بايد عرض کنم اتفاقا اين بحث در ميان دانشمندان علوم قرآني از مباحث پر اختلاف از منظر مفسران و دانشمندان علوم قرآني است. بله مقاله اي که شما در پرسمان دانشجويي ارجاع داديد تنها يک روي سکه بود و آن هم نظر بزرگاني مانند آيت الله معرفت در خصوص جمع قرآن که اين بزرگواران جمع قرآن را در زمان پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله دانسته و بر اين اساس ترتيب قرآن هاي امروزين را با ترتيب نزول يکي نمي دانند.
اما در مقابل بزرگاني مانند آيت الله خويي و نيز آيت الله بلاغي چنين باوري ندارند و بر اين اعتقادند که رواياتي که بيان مي دارد که قرآن در زمان پس از رسول خدا نوشته و جمع شده است اعتبار ندارد.

دوست گرامي ؛ به اندازه اي که خداوند متعال توفيق داده است در محضر قرآن باشيم کتاب البيان را چند بار دقيق مطالعه کرده ام. نه تنها بنده بلکه الحمدالله تمامي کارشناسان مرکز بسيار بيشتر و بهتر از بنده به صحت ارجاعاتي که مي دهند اشراف دارند. بنابراين لازم نيست شما در اين مورد نظر خواهي جمعي بفرماييد. بنده خدمت شما عرض مي کنم عنوان اين بحث در آدرس ارجاعي شما « فکره عن جمع القرآن » است. و مباحث ذيل آن با عنوان تعارض احاديث جمع و تناقض و ..... اشاره به ادعاي اين بزرگوار دارد.

موفق وپيروز باشيد.

پرسش:
در آيات قرآن امر به پوشيدن «جلباب» و «خُمُر» شده است؛ آيا اين امر به نوع پوشش اشاره دارد و يا به اندازه پوشش؟
آيا امر به حجاب در دوبار صورت گرفته است و يا يک امر است با دو موضوع حکم؟

پاسخ:
راغب در مفردات «خمر» را جمع خِمار در اصل به معنى پوشش دانسته است که معمولا به چيزى گفته مى‏ شود كه زنان با آن سر خود را مى‏ پوشانند مانند روسری(المفردات فی غريب القرآن، ص 298، ذیل ماده خمر).
علاوه بر این صاحب نظران دیگر در علم لغت نیز «خمر» را به معنای پارچه ای که با آن روی سر و برجستگی های سینه را می پوشاند دانسته اند که در اصطلاح امروزین همان معنای روسری یا مقنعه را دارد.(1)
در مورد آیه 31 سوره نور که این کلمه در آن آمده است؛ شان نزولی وجود دارد که این معنا را برای این کلمه به اثبات می رساند؛ روایت صحیح السند در کتاب شریف کافی آمده و می فرماید:
«...مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ سَيْفِ بْنِ عَمِيرَةَ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْكَافِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ اسْتَقْبَلَ شَابٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ امْرَأَةً بِالْمَدِينَةِ وَ كَانَ النِّسَاءُ يَتَقَنَّعْنَ خَلْفَ آذَانِهِنَّ فَنَظَرَ إِلَيْهَا وَ هِيَ مُقْبِلَةٌ فَلَمَّا جَازَتْ نَظَرَ إِلَيْهَا وَ دَخَلَ فِي زُقَاقٍ قَدْ سَمَّاهُ بِبَنِي فُلَانٍ فَجَعَلَ يَنْظُرُ خَلْفَهَا وَ اعْتَرَضَ وَجْهَهُ عَظْمٌ فِي الْحَائِطِ أَوْ زُجَاجَةٌ فَشَقَّ وَجْهَهُ فَلَمَّا مَضَتِ الْمَرْأَةُ نَظَرَ فَإِذَا الدِّمَاءُ تَسِيلُ عَلَى صَدْرِهِ وَ ثَوْبِهِ فَقَالَ وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَ لَأُخْبِرَنَّهُ قَالَ فَأَتَاهُ فَلَمَّا رَآهُ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ لَهُ مَا هَذَا فَأَخْبَرَهُ فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ ع بِهَذِهِ الْآيَةِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ‏ »(2)

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است كه جوانى از انصار در مسير خود با زنى روبرو شد. در آن زمان، زنان مقنعه خود را در پشت گوش ها قرار مى‏ دادند [که طبعا گردن و مقدارى از سينه آنها نمايان مى‏ شد]. چهره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد و چشم خود را به او دوخت. هنگامى كه زن گذشت، جوان هم چنان با چشمان خود او را بدرقه مى‏ كرد در حالى كه راه خود را ادامه مى‏ داد تا اينكه وارد كوچه تنگى شد و باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى‏ كرد! ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه‏ اى كه در ديوار بود، صورتش را شكافت! هنگامى كه زن گذشت، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جارى است و به لباس و سينه‏ اش ريخته! با خود گفت به خدا سوگند، من خدمت پيامبر مى‏ روم و اين ماجرا را بازگو مى‏ كنم. هنگامى كه چشم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او افتاد، فرمود: چه شده؟ و جوان ماجرا را نقل كرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و این آيه را آورد که: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ ...(3)

شاهد این روایت، عبارت «و كان النساء يتقنعن خلف آذانهن» است که حجاب زنان زمان نزول را پیش از نزول این آیات گزارش می دهد و می فرماید: زنان اینگونه بودند که روسری ها و مقنعه های خود را پشت گوششان می انداختند (که طبعا گردن و قسمت بالای سینه هویدا می شد). آیه 31 سوره نور دستور داد که این قسمت را هم با بستن روسری بپوشانند.
صرفنظر از این قراین، از خود آیه کریمه که می فرماید: «وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ» هم استفاده مى‏ شود كه زنان قبل از نزول آيه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ ها يا پشت سر مى‌افكندند، طورى كه گردن و كمى از سينه آنها نمايان مى‏ شد. قرآن دستور مى‏ دهد روسرى خود را بر گريبان خود بيفكنند تا گردن و آن قسمت از سينه كه بيرون است پوشیده گردد.( 4)
آنچه، با توجّه به كتب لغت(5) و گفتار مفسران شيعه مانند علامه طباطبايي(6) و فيض كاشاني(7) و اهل سنّت مانند قرطبي(8) صحيح‏تر به نظر مي‏رسد، آن است كه «جلباب» ملحفه و پوششي چادر مانند است نه روسري و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روايت شده كه منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه‏اي است كه همه بدن را مي‏پوشاند.
مفسران بزرگ مانند شيخ طوسي و طبرسي فرموده‏اند، در گذشته دو نوع روسري براي زنان معمول بود: روسري‏هاي كوچك كه آن‏ها را «خِمار» يا «مقنعه» مي‏ناميدند و معمولاً در خانه از آن استفاده مي‏كردند؛ و روسري‏هاي بزرگ كه مخصوص بيرون خانه به شمار مي‏آمد. زنان با اين روسري بزرگ كه جلباب خوانده مي‏شد و از «مقنعه» بزرگ‏تر و از «رداء» كوچك‏تر است و به چادر امروزين شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را مي‏پوشاندند.(9)به طور خلاصه در معني «جلباب» مفسران و اهل لغت چه معني ذکر کرده اند:
1-ملحفه (چادر) و پارچه بزرگي که از روي سري بلندتر است و سر و گردن و سينه ها را مي پوشاند.
2- مقنعه و خمار (روسري)
3- پيراهن گشاد

گرچه اين معاني با هم متفاوتند ولي قدر مشترک هم آنها اين است که بدن را به وسيله آن بپوشاند. اما بيشتر به نظر مي رسد که منظور پوششي است که از روسري بلندتر و از چادر کوچک تر است چنان چه نويسنده «لسان العرب» بر آن تکيه کرده است.(10)
همچنين بر اساس نظر مفسران بزرگواري مانند علامه طباطبايي و آيت الله مکارم ؛ هر دو کلمه به نوعي امر به چگونگي پوشش است و نه نوع پوشش.(11)
با توجه به اختلاف معنایی اين دو کلمه؛ شاید یکی از مهمترین علت های تکرار وجوب این باشد که بیان کند لازم است تا هر دو حجاب باهم رعایت شود و یکی از آن دو کافی نیست و شاید به منظور رعایت تدریج بوده است یعنی از ابتدا حکم کلی را مطرح نکرده است بلکه به تدریج برای این که مکلفان به حکم عادت کنند و برای آن ها انجام یک باره آن سخت نباشد به تدریج حکم کلی را بیان داشته است به خصوص اين که سوره نور که حکم پوشش با «خمر» آمده پيش از سوره حجرات که حکم «جلباب» آمده نازل شده است؛ مثل حکم نهی از خوردن شراب که در سه مرحله انجام شده است.

منابع :
(1)- طریحی،مجمع البحرين، ج‏3، ص فیومی،مصباح المنير، ص 181، ذیل واژه الخمار.
(2)-کلینی،محمد بن يعقوب، الكافی،دارالکتب الاسلاميه، 1407ق،چاپ چهارم، تهران،‌ ، ج 5، ص 521، ح5.
(3)- ترجمه از: تفسير نمونه، ج‏ 14، ص 435 و 436.
(4)- ناصر، مکارم شیرازی، تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامي، 1374ش، چاپ اول، تهران،تفسير نمونه، ج‏ 14، ص 440.
(5)- قرشی،قاموس قرآن، قرشي، ج 2، ص 41 و 42.
(6)- طباطبايى سيد محمد حسين،الميزان في تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم ،چاپ پنجم، 1417ق،قم ،ج‏16، ج 16، ص 361.
(7)- تفسير الصافي، فيض كاشاني، ج 4، ص 203.
(8)-قرطبى محمد بن احمد، الجامع لأحكام القرآن، قرطبي، انتشارات ناصر خسرم، 1372ش،چاپ اول، تهران، ج 14؛ ص 156.
(9)- طوسی،محمد بن حسن،التبيان في تفسير القرآن، دار احياء التراث العرب، بي تا،‌بيروت، ج 8، ص 361؛ طبرسی،مجمع البيان،انتشارات ناصر خسرم، 1372ش،چاپ سوم،ج 8، ص 578.
(10)-مکارم شیرازی،ناصر، تفسير نمونه، ج 17، ص 428، ذيل آيه 59 از سوره احزاب .
(11)-موسوى همدانى سيد محمد باقر، ترجمه الميزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم،1374چاپ پنجم،قم،ج‏16، ص: 510 و الميزان في تفسير القرآن، ج‏16، ص: 339 و تفسير نمونه، ج‏17، ص: 42).

موضوع قفل شده است