جمع بندی چرا دختران در 9 سالگی به سن تکلیف می رسند؟

تب‌های اولیه

7 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا دختران در 9 سالگی به سن تکلیف می رسند؟

سلام خسته نباشید طاعات قبول
دلیل این که دختر در سن نه سالگی و پسر در پانزده سالگی به بلوغ میرسد چیست که در زمان پیامبر هم بوده تا الان ولی کسی قبول نمیکنه که دختر در سن نه سالگی هم میتونه ازدواج کنه؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

رسانه;1024266 نوشت:
دلیل این که دختر در سن نه سالگی و پسر در پانزده سالگی به بلوغ میرسد چیست که در زمان پیامبر هم بوده تا الان ولی کسی قبول نمیکنه که دختر در سن نه سالگی هم میتونه ازدواج کنه؟

باسلام و آرزوی قبول طاعات وعبادات شما

پاسخ بدین سوال، مستلزم توجه به چند نکته است:
نخست. دستورات الهی، تکلیفی بر عهده ما هستند نه حق
بر اساس این نگرش، انسان برای اینکه به سعادت برسد، چاره ای ندارد جز اینکه از دستورات الهی تبعیت کند.
او نباید به دنبال چون و چرا باشد بلکه باید مو به مو اوامر و نواهی الهی را اطاعت کند.
درست شبیه دستوراتی که پزشک حاذق به انسان میدهد. یک انسان عاقل، در مقابل دستورات و تجویز پزشک به دنبال علت و فلسفه این داروها و دستورات نیست بلکه تنها به دنبال عمل کردن بر طبق دستور العمل صادر شده است.
بنابراین، وقتی انسان بیماری خود را متوجه شد و پی برد که رسیدن به مسیر مورد نظر و سلامتی تنها در پیروی کامل و بی چون و چرا از این دستورات است، تمام تلاش خود را معطوف به عمل بهتر و دقیق تر میکند نه فهم چرایی و فلسفه این دستورات.

دوم. تکالیف الهی، دایر مدار مصالح و مفاسد است.
این نیز مسئله مهمی است و مبنایی برای مسئله نخست است.
انسان آگاه میداند که خداوند متعال، خالق اوست و مهربان نسبت به او
او آگاه از برنامه درست برای سعادت انسان است و بهتر از هر کسی میداند که او چه چیزی برای رسیدن به سعادت نیاز دارد.
این انسان میداند که هر دستوری که خداوند میدهد به واسطه مصلحتی است و اگر مصلحتی در کار نبود که برای سعادت انسان مفید باشد خداوند هیچگاه چنین دستوراتی را نمیداد.
و نیز میداند که اگر از چیزی نهی میکند، به جهت مفسده ای است.

سوم. تکالیف الهی، دایر مدار یکسری شروط عمومی است.
مسئله مهم دیگری که لازم است بدان توجه شد آن است که یک سری شروط عمومی برای جریان تکلیف وجود دارد.
بلوغ تنها یکی از این شرایط است و شرایط دیگری نیز وجود دارد از جمله قدرت و عقل و اراده و...
با فهم این مسئله میتوان متوجه شد که گرچه تکالیف الهی در قالب یک سری جملات و قضایای حقیقی برای عمل کردن صادر شده است ولی هر کسی بر اساس شرایط خود دستور متناسب با خود را در می یابد.
مثلا روزه ماه رمضان یک عبادت لازم و واجب است ولی این وجوب برای کسی که توان انجام آنرا ندارد فعلیت ندارد.

چهارم. تکالیف الهی، علاوه بر شروط عمومی، با یک سری قواعد ثانویه تخصیص میخورد.
بر این اساس، یک سری عناوین که به عناوین ثانویه موسوم هستند، جلوی فعلیت تکلیف برای کسانی که آن اوضاع را دارند میگیرد.
این عناوین باعث ایجاد یک سری احکام با عنوان احکام ثانوی در مقابل احکام اولیه میشوند وعبارتند از
ضرورت و اضطرار، اکراه، ضرر، عسر و حرج، اهم و مهم، مقدمه واجب، حفظ نظام، تقیه، یاری بر واجب و ترک حرام، یاری بر معصیت و ظلم، امر و نهی پدر ومادر، نذر، عهد و قسم.
بنابراین در همان مورد روزه، گرچه روزه گرفتن برای تمام مکلفان که شرایط عمومی تکلیف را دارند واجب است ولی اگر روزه گرفتن شخص را به عسر و حرج بیاندازد یا موجب ضرر بر جسم او شود، در این مورد بر چنین مکلفی، روزه واجب نیست.

پنجم. فلسفه نه علت حکم
مسئله مهم دیگری که لازم است بدان توجه شود این است که گرچه احکام دایر مدار یک سری مفسده ومصلحت است و این مفسده و مصلحت به عنوان علت حکم دانسته شده است،
ولی
اولا: انسان توان پی بردن به این مصلحت و مفسده حقیقی را ندارد.
ثانیا: بیانهایی که در روایات و لسان ادله نقلی به عنوان علت احکام بیان شده است، در حقیقت فلسفه حکم است نه علت آن.
تفاوت علت و حکمت در این است که
علت رابطه ضروری با معلول دارد. هرگاه علت محقق شود، معلول نیز خواهد بود و هرگاه نباشد، معلول نیز منتفی خواهد بود.
اما حکمت و فلسفه، علت ناقص و گاه شرط ومقتضی یک حکم است و گرچه در حکم دخیل است ولی وجودش به تنهایی کفایت نمیکند.

بر اساس این مقدمات و نکاتی که گفته شد اینکه میتوان در مورد فلسفه روزه برای دختران در 9 سالگی صحبت کرد.

بلوغ شرعی که ملاک مکلف شدن انسانها است، یک مسئله تکوینی و فیزیولوژِک است نه صرفا یک مسئله تشریعی و اعتباری.
یک پدیده واقعی و طبیعی است.
انسانی که به بلوغ میرسد، از نظر جنسی و جسمی یک سری تغییرات را پیدا میکند.

اما بلوغ در درختران و پسران بر اساس زمانی که هورمون های زنانگی ومردانگی آنان شروع به ترشح میکند، متفاوت است.
چنانکه در مناطق سردسیر، این ترشحات دیرتر صورت میگیرد و در مناطق گرمسیر زودتر.
علاوه بر اینکه بلوغ در دختران زودتر از پسران روی میدهد. (مراجعه کنید به: مقاله: اهلیت حقوقی، شناسایی سن بلوغ و تأثیر آن در تکلیف ؛ حسن الجواهری، مترجم محمد رضا کدخدایی؛ مجله فقه اهل بیت علیهم السلام، شماره 60 صفحه 71)

بر این اساس باید توجه کرد که
اولا: همانطور که تغییرات فیزیولوژیک در دختران زودتر از پسران روی میدهد، سن بلوغ ایشان نیز زودتر فرا میرسد.
ثانیا: در افرادی که این نشانه های صورت نگرفته است ولی سن بلوغ شرعی فرا رسیده است، به واسطه دستور خداوند متعال(مبنی بر اینکه یکی از نشانه های بلوغ، رسیدن به سن خاصی است) این شخص بالغ خواهد شد هرچند هنوز نشانه های فیزیولوژیکی را نداشته باشد.

موفق باشید.

رسانه;1024266 نوشت:
سلام خسته نباشید طاعات قبول
دلیل این که دختر در سن نه سالگی و پسر در پانزده سالگی به بلوغ میرسد چیست که در زمان پیامبر هم بوده تا الان

ولی کسی قبول نمیکنه که دختر در سن نه سالگی هم میتونه ازدواج کنه؟


با سلام

دختران در سن بلوغ از نظر جسمانی شرایطی ویژه دارند لذا احکام بر ایشان واجب میشود ولی بلوغ عقلی،اجتماعی،عاطفی و... را هنوز دارا نیستند!

مثلا شناختی از جنس مخالف یا برنامه ریزی برای زندگی مشترک و... ندارند یا درک برخی مفاهیم و.. برایشان هنوز قابل درک نیست! و از نظر جسمانی هم امکان بارداری را ندارند!

دختران از نه سالگی بلوغ جنسی را تجربه میکنند و تغییراتی در بدنشان رخ میدهد که باید مسائلی را رعایت کنند. خود همین انجام احکام، نوعی آگاهی جنسی و جسمانی هم به ایشان میدهد و فوائدی نیز دارد!

پسران هم چون حامله نمیشوند بدنشان نیازی به آماده سازی برای بارداری و.. ندارد لذا از نه سالگی بلوغ جنسی شان آغاز نمیشود

رسانه;1024266 نوشت:

دلیل این که دختر در سن نه سالگی و پسر در پانزده سالگی به بلوغ میرسد چیست که در زمان پیامبر هم بوده تا الان ولی کسی قبول نمیکنه که دختر در سن نه سالگی هم میتونه ازدواج کنه؟

ما با دو مفهوم در این موضوع مواجهیم

بلوغ جنسی
رشد

برخی علما معتقدند بلوغ جنسی با اولین حیض تحقق می یابد پس سن 9 سالگی درست نیست.
همچنین برخی علما سن تکلیف را 13 سالگی دانستند.
این دو نظر بر اساس روایات است.

اما ازدواج و مصلحتش بستگی به درک مفهوم رشد دارد.
اگر توجه کرده باشید برای ازدواج دختر گفته شده است که اگر دختر رشیده ( رشد) باشد اختیار ازدواج دارد. اما اگر رشیده نباشد بدون اذن پدر نمیشود....

در قرآن هم به مفهوم رشد اشاره شده است.

در این رابطه نظریه ای داریم مبنی بر اینکه ولایت در ازدواج دختر یا به دست پدر است یا دختر و ولایت اشتراکی در ازدواج را رد می کند.

با سلام
در هر ماه چند روزش رو خانوما نماز و روزه ندارن و دوم اینکه میانگین سن مرگشون هم بیشتر از آقایونه(آقایون زودتر میمیرنو خانومها بیشتر زندگی میکنن البته میانگین)
اینکه زودتر از پسرها نماز و روزه برشون واجب میشه مثل این میمونه که یکی که سرعتش کمتره میگن تو زودتر راه بیوفت.ما سرعتمون بیشتره بعد بتو میرسیم!
برای همین خانوما زودتر مکلف میشوند.

جمع بندی

پرسش: دلیل این که دختر در سن نه سالگی و پسر در پانزده سالگی به بلوغ میرسد چیست که در زمان پیامبر هم بوده تا الان ولی کسی قبول نمیکنه که دختر در سن نه سالگی هم میتونه ازدواج کنه؟

 

پاسخ:

پاسخ بدین سوال، مستلزم توجه به چند نکته است:
نخست. دستورات الهی، تکلیفی بر عهده ما هستند نه حق: بر اساس این نگرش، انسان برای اینکه به سعادت برسد، چاره ای ندارد جز اینکه از دستورات الهی تبعیت کند. او نباید به دنبال چون و چرا باشد بلکه باید مو به مو اوامر و نواهی الهی را اطاعت کند. درست شبیه دستوراتی که پزشک حاذق به انسان میدهد. یک انسان عاقل، در مقابل دستورات و تجویز پزشک به دنبال علت و فلسفه این داروها و دستورات نیست بلکه تنها به دنبال عمل کردن بر طبق دستور العمل صادر شده است. بنابراین، وقتی انسان بیماری خود را متوجه شد و پی برد که رسیدن به مسیر مورد نظر و سلامتی تنها در پیروی کامل و بی چون و چرا از این دستورات است، تمام تلاش خود را معطوف به عمل بهتر و دقیق تر میکند نه فهم چرایی و فلسفه این دستورات.

دوم. تکالیف الهی، دایر مدار مصالح و مفاسد است: این نیز مسئله مهمی است و مبنایی برای مسئله نخست است. انسان آگاه میداند که خداوند متعال، خالق اوست و مهربان نسبت به او. او آگاه از برنامه درست برای سعادت انسان است و بهتر از هر کسی میداند که او چه چیزی برای رسیدن به سعادت نیاز دارد. این انسان میداند که هر دستوری که خداوند میدهد به واسطه مصلحتی است و اگر مصلحتی در کار نبود که برای سعادت انسان مفید باشد خداوند هیچگاه چنین دستوراتی را نمیداد. و نیز میداند که اگر از چیزی نهی میکند، به جهت مفسده ای است.

سوم. تکالیف الهی، دایر مدار یکسری شروط عمومی است: مسئله مهم دیگری که لازم است بدان توجه شد آن است که یک سری شروط عمومی برای جریان تکلیف وجود دارد. بلوغ تنها یکی از این شرایط است و شرایط دیگری نیز وجود دارد از جمله قدرت و عقل و اراده و... با فهم این مسئله میتوان متوجه شد که گرچه تکالیف الهی در قالب یک سری جملات و قضایای حقیقی برای عمل کردن صادر شده است ولی هر کسی بر اساس شرایط خود دستور متناسب با خود را در می یابد. مثلا روزه ماه رمضان یک عبادت لازم و واجب است ولی این وجوب برای کسی که توان انجام آنرا ندارد فعلیت ندارد.

چهارم. تکالیف الهی، علاوه بر شروط عمومی، با یک سری قواعد ثانویه تخصیص میخورد:  بر این اساس، یک سری عناوین که به عناوین ثانویه موسوم هستند، جلوی فعلیت تکلیف برای کسانی که آن اوضاع را دارند میگیرد. این عناوین باعث ایجاد یک سری احکام با عنوان احکام ثانوی در مقابل احکام اولیه میشوند وعبارتند از:  ضرورت و اضطرار، اکراه، ضرر، عسر و حرج، اهم و مهم، مقدمه واجب، حفظ نظام، تقیه، یاری بر واجب و ترک حرام، یاری بر معصیت و ظلم، امر و نهی پدر ومادر، نذر، عهد و قسم. بنابراین در همان مورد روزه، گرچه روزه گرفتن برای تمام مکلفان که شرایط عمومی تکلیف را دارند واجب است ولی اگر روزه گرفتن شخص را به عسر و حرج بیاندازد یا موجب ضرر بر جسم او شود، در این مورد بر چنین مکلفی، روزه واجب نیست.

پنجم. فلسفه نه علت حکم: مسئله مهم دیگری که لازم است بدان توجه شود این است که گرچه احکام دایر مدار یک سری مفسده ومصلحت است و این مفسده و مصلحت به عنوان علت حکم دانسته شده است،
ولی
اولا: انسان توان پی بردن به این مصلحت و مفسده حقیقی را ندارد.
ثانیا: بیانهایی که در روایات و لسان ادله نقلی به عنوان علت احکام بیان شده است، در حقیقت فلسفه حکم است نه علت آن.
تفاوت علت و حکمت در این است که  علت رابطه ضروری با معلول دارد. هرگاه علت محقق شود، معلول نیز خواهد بود و هرگاه نباشد، معلول نیز منتفی خواهد بود. اما حکمت و فلسفه، علت ناقص و گاه شرط ومقتضی یک حکم است و گرچه در حکم دخیل است ولی وجودش به تنهایی کفایت نمیکند.

بر اساس این مقدمات و نکاتی که گفته شد اینکه میتوان در مورد فلسفه روزه برای دختران در 9 سالگی صحبت کرد. بلوغ شرعی که ملاک مکلف شدن انسانها است، یک مسئله تکوینی و فیزیولوژِک است نه صرفا یک مسئله تشریعی و اعتباری. یک پدیده واقعی و طبیعی است. انسانی که به بلوغ میرسد، از نظر جنسی و جسمی یک سری تغییرات را پیدا میکند.

اما بلوغ در درختران و پسران بر اساس زمانی که هورمون های زنانگی ومردانگی آنان شروع به ترشح میکند، متفاوت است.
چنانکه در مناطق سردسیر، این ترشحات دیرتر صورت میگیرد و در مناطق گرمسیر زودتر.  علاوه بر اینکه بلوغ در دختران زودتر از پسران روی میدهد. (1)

 

بر این اساس باید توجه کرد که
اولا: همانطور که تغییرات فیزیولوژیک در دختران زودتر از پسران روی میدهد، سن بلوغ ایشان نیز زودتر فرا میرسد.
ثانیا: در افرادی که این نشانه های صورت نگرفته است ولی سن بلوغ شرعی فرا رسیده است، به واسطه دستور خداوند متعال(مبنی بر اینکه یکی از نشانه های بلوغ، رسیدن به سن خاصی است) این شخص بالغ خواهد شد هرچند هنوز نشانه های فیزیولوژیکی را نداشته باشد.

 

پی نوشت:

1. مراجعه کنید به: مقاله: اهلیت حقوقی، شناسایی سن بلوغ و تأثیر آن در تکلیف ؛ حسن الجواهری، مترجم محمد رضا کدخدایی؛ مجله فقه اهل بیت علیهم السلام، شماره 60 صفحه 71

موضوع قفل شده است