جمع بندی چرا برای قوم بنی اسراییل دهها پیامبر آمده ولی برای اقوام دیگر نه ؟

تب‌های اولیه

34 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا برای قوم بنی اسراییل دهها پیامبر آمده ولی برای اقوام دیگر نه ؟

باسلام

شنیده ایم که دهها پیامبر برای قوم بنی اسراییل امده است
اما برای اقوامی مثل سرخ پوستها و یا چین و ژاپن هیچ پیامبری نیامده
دلیل ان چیست ؟

با تشکر

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صدیق

[TD][/TD]

[=microsoft sans serif]

**گلشن**;1007458 نوشت:
شنیده ایم که دهها پیامبر برای قوم بنی اسراییل امده است
اما برای اقوامی مثل سرخ پوستها و یا چین و ژاپن هیچ پیامبری نیامده
دلیل ان چیست ؟

باسلام وعرض ادب

پیش از پاسخ به این سوال، لازم است به نکته ای توجه شود.

نخست. هر قوم، پیامبری:
بر اساس آیات قران کریم، برای هر قومی، پیامبری فرستاده شده است:
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ
ما برای هر جامعه ای رسولی فرستاديم، می گفت: "خدا را بپرستيد و از پرستش هرگونه بتی اجتناب کنيد(نحل، 36)

در آیات دیگری نیز بدین مسئله تاکید شده است:
در آیه 47 سوره یونس بیان شده:«وَ لِکُلِّ اُمَّهٍ رَسُولٌ»: برای هر امتی، رسولی هست.
در آیه 24 سوره فاطر نیز بیان شده که «اِنْ مِنْ اُمَّهٍ اِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ»:هر امّتى در گذشته انذارکننده ‏اى داشته است‏.

بر این اساس، یک نکته مهم را میتوان بیان کرد بدین مضمون که هر کجا، امتی در کار بوده است، پیامبری برای هدایت آنها فرستاده شده است.

[=microsoft sans serif] دوم. پیامبران در چه اقوامی:
در روایتی منقول از رسول اکرم بدین نکته اشاره شده که نیمی از پیامبران در بین بنی اسرائیل مبعوث شده اند:
«بعثت علی اثر ثمانیه آلاف نبی، منهم اربعه آلاف من بنی اسرائیل»
[=&quot](1)[=microsoft sans serif]
من به دنبال 8 هزار پیامبر مبعوث شده ‏ام که چهار هزار از آنها از بنى اسرائیل بودند»

بر اساس این روایت و انضمام اینکه بیشتر پیامبرانی که از آنان یاد شده است، در بنی اسرائیل بوده اند، مشخص میشود که بسیاری از پیامبران برای اقوام سایر مناطق زمین بوده اند ولی به هر جهت یادی از آنان نشده است.
پس عدم یاد یک پیامبر، نشانه و دلیلی بر عدم ارسال پیامبر برای آنان نیست.

ــــــــــــ
1. بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1403 هـ ق، چاپ دوم،‏ ج ‏11، ص 31.[=microsoft sans serif]

[=microsoft sans serif] سوم. بیان برخی پیامبران برای اقوام نادر بدون ذکر نام و یاد وی
از بعضى از روایات که در کتب شیعه و اهل سنت آمده استفاده مى ‏شود که خداوند از میان سیاه‏پوستان نیز پیامبرى مبعوث کرد، چنانکه از امام علی(علیه السلام) نقل شده است:
«بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً اَسْوَدَ لَمْ یَقُصَّ عَلَیْنَا قِصَّتَه
‏»(2.)
(خداوند پیامبرى سیاه پوست مبعوث کرد، هر چند شرح سرگذشت او را در قرآن بیان نکرده است‏).
در این روایت بیان شده که یکی از پیامبران، سیاه پوست بوده است و از انجا که پیامبر هر قومی، ابتدا برای قوم خودش ارسال میشد، میتوان نتیجه گرفت مردمی که این پیامبر برای آنان ارسال شده بود، از سیاه پوستان بوده اند.

بنابراین، اگر در روایات و آیات قران کریم به پیامبری اشاره نشده است، نمیتوان نتیجه گرفت که برای آن قوم پیامبری ارسال نشده است.

ــــــــــــ
2. [=&quot]بحار الأنوار، همان، ج ‏40، ص 170[=microsoft sans serif]

[=microsoft sans serif]باتوجه به این سه مقدمه، اینک به پرسش می پردازیم.
اگر اکنون قومی وجود دارد ولی پیامبری برای آنان در متون دینی یاد نشده است، سه احتمال بیشتر به ذهن نمیرسد.
نخست. اینکه اصلا آنان در آن زمان، امت و قوم و گروه نبوده اند.
دوم. اینکه برای آنان پیامبر ارسال نشده است.
سوم. اینکه برایشان پیامبری ارسال شده است ولی نام وی بیان نشده است.

بر اساس آنچه گفته شد، احتمال دوم قطعا باطل است.

اما در بین احتمال نخست و سوم،
اگر از نظر تاریخی، میدانیم که در زمان ارسال پیامبران، آنان به صورت امت بوده اند، بر اساس آنچه در مقدمه نخست گفته شد، برای آنان پیامبر ارسال شده است.
اما اگر از نظر تاریخی، هیچ نشانی دال بر امت بودن آنان در زمان ارسال پیامبران در دست نیست، به صورت قطعی میتوان گفت که اگر امت بوده اند حتما پیامبر و نذیر داشته اند.

موفق باشید.

صدیق;1007765 نوشت:
دوم. پیامبران در چه اقوامی:
در روایتی منقول از رسول اکرم بدین نکته اشاره شده که نیمی از پیامبران در بین بنی اسرائیل مبعوث شده اند:
«بعثت علی اثر ثمانیه آلاف نبی، منهم اربعه آلاف من بنی اسرائیل»(1)
من به دنبال 8 هزار پیامبر مبعوث شده ‏ام که چهار هزار از آنها از بنى اسرائیل بودند»

بر اساس این روایت و انضمام اینکه بیشتر پیامبرانی که از آنان یاد شده است، در بنی اسرائیل بوده اند، مشخص میشود که بسیاری از پیامبران برای اقوام سایر مناطق زمین بوده اند ولی به هر جهت یادی از آنان نشده است.
پس عدم یاد یک پیامبر، نشانه و دلیلی بر عدم ارسال پیامبر برای آنان نیست.

ممنون از پاسخگویی

اگر به همین روایتی که شما اورده اید هم استناد کنیم باز جای سوال هست که
چرا در قوم بنی اسراییل چهار هزار پیامبر امده و در بقیه اقوام هم چهار هزار
منظورم این است که خدا عدالت را رعایت نکرده ؟
به طور حتم وقتی در یک قوم پیامبران بیشتر و پیاپی بیاید احتمال هدایت انها بیشتر است
تا اقوامی که یک پیامبر داشته باشند

صدیق;1007771 نوشت:
اما در بین احتمال نخست و سوم،
اگر از نظر تاریخی، میدانیم که در زمان ارسال پیامبران، آنان به صورت امت بوده اند، بر اساس آنچه در مقدمه نخست گفته شد، برای آنان پیامبر ارسال شده است.
اما اگر از نظر تاریخی، هیچ نشانی دال بر امت بودن آنان در زمان ارسال پیامبران در دست نیست، به صورت قطعی میتوان گفت که اگر امت بوده اند حتما پیامبر و نذیر داشته اند.

بزرگوار منظورتان این است که افرادی که به صورت امت نبوده اند پیامبری نداشته اند ؟
پس تکلیف انها چه می شود ؟

صدیق;1007771 نوشت:
سوم. اینکه برایشان پیامبری ارسال شده است ولی نام وی بیان نشده است.

چطور امکان دارد در تاریخ هم نام انها نیامده باشد ؟

صدیق;1007765 نوشت:
من به دنبال 8 هزار پیامبر مبعوث شده ‏ام که چهار هزار از آنها از بنى اسرائیل بودند»

سلام

یه روایت دیگه هم هست که تعداد پیامبران را 124 هزار نفر میداند.

که این روایت معروفتر هم هست.این همه پیامبر از زمان ادم تا حضرت محمد در کجاها بودند؟ فرض اگه بگیریم از ادم تا محمد 6 یا هفت هزار سال زمان بوده چطور این همه پیامبر اومدن ولی فقط از تعداد معدودی از انها که همگی اهل خاورمیانه بوده اند اسم هست؟ چرا در تاریخ اقوام دیگر نامی از پیامبرانشون نیست.مگه حتما لازم بود اسمشون در کتب مقدس باشه؟ در صورتیکه از تاریخ هر ملتی اسم افراد و پادشاهان چند هزار ساله هست ولی از پیامبرانشون هیچ اسمی نیست؟ مثلا یه فرد چینی و هندی اگر کلمه پیامبر رو شنیده بخاطر وجود اسم پیامبرانی نظیر موسی و عیسی و محمد بوده.ولی از تاریخ ملل خودشون هیچ فردی رو نمیتونن اسم ببرن که پیامبر قوم خودشون بوده.اگه بپذیریم در اقوام گذشته غیر از خاورمیانه هم پیامبر بوده بایستی حد اقل چندتاشون اسمی داشته ب اشن در صورتیکه هیچ کشوری بجز چند کشور معدود خاورماینه از پیامبر قومشون حرفی در تاریخشون موجود نیست.این واقعا برای من سواله.

البته اگه همون روایت 8 هزار پیامبر رو هم درست بگیریم بازم این اشکال هست.

**گلشن**;1007458 نوشت:
باسلام

شنیده ایم که دهها پیامبر برای قوم بنی اسراییل امده است
اما برای اقوامی مثل سرخ پوستها و یا چین و ژاپن هیچ پیامبری نیامده
دلیل ان چیست ؟

با تشکر

سلام.نزدیک مرگ هستم Lol
اول اینکه باید توجه داشته باشیم منظور از پیامبر چیست.پیامبر هر قوم و مردمی ممکنه یک فرد خردمند بینشون باشه که مثل پیامبران اولوالعزم و پیامبران برجسته که برتری های خاصی نسبت به بقیه پیامبران داشته اند نبوده اند.که در قرآن هم اشاره شده این تفاوت در فضل هایی که خداوند داده به پیامبران.پس متوجه شدیم پیامبر یک موجود عجیب و غریب و دارای شاخ و دم نبوده که حال انتظار داشته باشیم مثلا در یک قوم بوده باشه یا نباشه! بیشتر پیامبرانی هم که در قران اسمشون آمده یا چوپان بوده اند و یا کارگر و از طبقات ضعیف و فرودست جامعه بوده اند.در زمانهایی هم مثلا در یک آن واحد چندین پیامبر کنار هم زندگی میکردند مثلا حضرت لوط و حضرت ابراهیم و چند پیامبر دیگر بعنوان مثال
حال میاییم در مورد اینکه چرا در این قسمت از جهان پیامبران شناخته شده و دارای کتاب و نبوت شاخص در تاریخ اسمشون اومده و مثلا بین سرخ پوستان آمریکای کشف نشده اسمی نمونده! دین چیزی خارج از تمدن بشری نیست.اونهم یک بعد از رشد تدریجی تمدن بشری است.اینکه تمدن انسانی از بین النهرین شکل گرفته و در این قسمت از جهان انسانهایی که بتدریج شاخه شاخه شدند و در همه جهان گسترش پیدا کردند ابتدا زیست میکردند.این فقط گفته دین نیست.این خودش میتونه حقانیت گفته های دین باشه.اینکه در تاریخ خوندیم مثلا آریایی ها در این قسمت از جهان اولین تمدن های انسانهای اولیه رو پایه گذاشتند.و از اینجا به بقیه دنیا کوچ کردند.اختراع خط از این ناحیه بوده.انسانی هم که خدا ازش حرف میزنه از همین انسانها سخن رفته.وگرنه که انسانهای اولیه دیگری در آفریقا و آمریکا و استرالیا هم بوده اند با خصوصیات خاص خودشون.(که سوال فرشتگان از خدا در مورد همین انسانهای اولیه و بسیار بدوی است که حتما همدیگه رو هم میخوردند!)

پس این دو نکته رو متوجه شدیم.اینکه اول پیامبر ممکنه یک آدم بسیار عادی مثلا رییس یک قبیله بوده باشه که خدا باهاش ارتباط برقرار کرده و چیزهایی به مردم قبیله و قومش گفته.آیینهای سرخپوستی مثلا چیزهایی داریم که مثلا برای دوری از شیاطین کارهای خاصی میکنند و دعاهای خاصی میگن و انسانهای مهربون و خونگرم و عمیقی هستند که بعدها توسط آنگلوساکسونهای مسیحی بشکل وحشیانه ای تار و مار شدند که البته جاش اینجا نیست. فقط اشاره کردم. دوم هم اینکه چون خاستگاه تمدن بشری این منطقه از جهان بوده و خط و زبان و کلا تمدن در این قسمت رشد خودش رو داشته از اینهمه پیامبر تعدادی که در این قسمت بوده اند بولد شده اند.وگرنه مثلا در اسطوره های سرخپوستی یا چینی و غیره حتما اسطوره هایی یافت میشه که برای خودشون قابل احترامه و نشونه خردمندی بوده اند براشون.

در مورد خود قرآن هم که معجزه آخرین دین معرفی شده جالبه که کتاب بعنوان معجزه ماندگار ارائه شده.اونهم کجا حجاز که در همسایگی تمدن ایران دارای خط و زبان پیشرفته ای شده بوده.زبان پارسی از پیشرفته ترین زبانها بوده در اون زمان و اعراب بادیه نشین زبان خودشون رو مدیون این زبان هستند.بسیاری از واژگان عربی از پارسی ریشه گرفته.28 حرفی که در عربی هست از 32 حرف پارسی تاثیر زیادی گرفته و اون چهار حرف هم در تلفظش مشکل داشتند و درنهایت اینکه در این رفت و برگشت زبانی زبان پارسی هم خودش پختگی بیشتری پیدا کرده.پس میبینیم پیشرفت تمدن و خط و زبان خودش یک عامل مهم ارائه تدریجی دینها و تکمیلشون بوده.کتاب قرآن در این بستر تمدنی بعنوان معجزه یاد شده.و اینکه تحریف نشدنی است بهمین خاطره.یکی از دلایلش غیر از معارف خود قرآن و ارتباطات و رموز کلامی آیات آن بخاطر گستردگی سواد و رواج کتیبه نگاری و حفظ اسناد بوده.مثلا در بنی اسراییل افراد خیلی خاصی اونهم خاخام ها یا کشیش های بلند پایه سواد خط و کتابتشون رو داشتند و از تحریف مصون نبوده اون کتابها.پس اینکه پیامبران خاصی در این ناحیه از جهان بعنوان برگزیدگان پیامبران معرفی شده اند و ما نامشون رو میدونیم ارتباط مستقیمی داره با تکامل تمدن بشری ما.در همین تاریخ اخیر هم بیشترین اختراعات و دانشمندان مثلا از تمدن غرب و در آمریکا و اروپا بوده.کسی نمیپرسه مگه جاهای دیگه دانشمند وجود نداشته.همه جا دانشمند بوده ولی ابزار و خاستگاه تمدنیش نبوده.

نزدیک مرگ;1007984 نوشت:
سلام.نزدیک مرگ هستم Lol
اول اینکه باید توجه داشته باشیم منظور از پیامبر چیست.پیامبر هر قوم و مردمی ممکنه یک فرد خردمند بینشون باشه که مثل پیامبران اولوالعزم و پیامبران برجسته که برتری های خاصی نسبت به بقیه پیامبران داشته اند نبوده اند.که در قرآن هم اشاره شده این تفاوت در فضل هایی که خداوند داده به پیامبران.پس متوجه شدیم پیامبر یک موجود عجیب و غریب و دارای شاخ و دم نبوده که حال انتظار داشته باشیم مثلا در یک قوم بوده باشه یا نباشه! بیشتر پیامبرانی هم که در قران اسمشون آمده یا چوپان بوده اند و یا کارگر و از طبقات ضعیف و فرودست جامعه بوده اند.در زمانهایی هم مثلا در یک آن واحد چندین پیامبر کنار هم زندگی میکردند مثلا حضرت لوط و حضرت ابراهیم و چند پیامبر دیگر بعنوان مثال
حال میاییم در مورد اینکه چرا در این قسمت از جهان پیامبران شناخته شده و دارای کتاب و نبوت شاخص در تاریخ اسمشون اومده و مثلا بین سرخ پوستان آمریکای کشف نشده اسمی نمونده! دین چیزی خارج از تمدن بشری نیست.اونهم یک بعد از رشد تدریجی تمدن بشری است.اینکه تمدن انسانی از بین النهرین شکل گرفته و در این قسمت از جهان انسانهایی که بتدریج شاخه شاخه شدند و در همه جهان گسترش پیدا کردند ابتدا زیست میکردند.این فقط گفته دین نیست.این خودش میتونه حقانیت گفته های دین باشه.اینکه در تاریخ خوندیم مثلا آریایی ها در این قسمت از جهان اولین تمدن های انسانهای اولیه رو پایه گذاشتند.و از اینجا به بقیه دنیا کوچ کردند.اختراع خط از این ناحیه بوده.انسانی هم که خدا ازش حرف میزنه از همین انسانها سخن رفته.وگرنه که انسانهای اولیه دیگری در آفریقا و آمریکا و استرالیا هم بوده اند با خصوصیات خاص خودشون.(که سوال فرشتگان از خدا در مورد همین انسانهای اولیه و بسیار بدوی است که حتما همدیگه رو هم میخوردند!)

سلام
گلشن هستم ازاشناییتون خوشبختم happy

و اما بعد در مورد اینکه گفتید خردمندانی در قبایل امریکایی و افریقایی بوده اند کاملا درسته
اما اموزه های انان کاملا خرافی و بر مبنای جادو گری و خرافات بوده و نه یکتا پرستی
حتی در هند هم پیامبران زیادی بوده که هیچ کدام بر مبنای یکتا پرستی نبوده اند

حتی زرتشت را که در ایران بوده یکتاپرست نمی دانند بلکه قایل به دوگانگی می دانند

**گلشن**;1008065 نوشت:
سلام
گلشن هستم ازاشناییتون خوشبختم happy

و اما بعد در مورد اینکه گفتید خردمندانی در قبایل امریکایی و افریقایی بوده اند کاملا درسته
اما اموزه های انان کاملا خرافی و بر مبنای جادو گری و خرافات بوده و نه یکتا پرستی
حتی در هند هم پیامبران زیادی بوده که هیچ کدام بر مبنای یکتا پرستی نبوده اند

حتی زرتشت را که در ایران بوده یکتاپرست نمی دانند بلکه قایل به دوگانگی می دانند

سلام.همچنین@};-

ابتدا در مورد بحث خرافات باید هر چیز رو در ظرف زمانی و مکانی خودش نگاه کرد.وگرنه خرافات یک بحث کلی هست که تمام امور خارج از محدوده مادی رو در اون تعریف میکنند.که طبیعتا یک دیندار نمیتونه با تمامش موافق باشه.همین الآنش مگر مسائلی از دین رو مثلا دین اسلام آخرین دین جهان شمول رو خرافی نمیدونند؟ پس این بحث خیلی کلیه و با دیدی که در محدوده ماده و علم تجربی هست نمیشه بهش نگاه کرد.
وقتی در چارچوب زمانی و مکانی موضوعات تاریخی رو دید میشه به سخن شما اینطور پاسخ داد که پیامبرانی که ما گفتیم چه کسانی هستند در هر جامعه ای افراد جامعه رو در شناخت خیر و شر کمک کرده اند.حالا در بحث جوامع ابتدایی ممکنه بعدها در تاریخ جور دیگری از آموزه هاشون ثبت و ضبط شده باشه یا بین مردم رواج پیدا کرده باشه.همین دین مسیحیت مگه نیست؟ که آخرین دین قبل از اسلام بوده حدود پانصد سال فاصله افتاده بوده با پیامبر جدید رسما پیامبرشون رو خدا کردند و آموزه های شرک آمیز داخلش کردند! دیگه چه برسه به پیامبران قبلی!! صحبت از هزاران پیام آور هست. یا قبل ترش یهودی ها با دین و پیامبرانشون چه کردند؟ در توراته که پیامبرشون با خدا کشتی گرفت! پس روایت تاریخی نمیتونه و نباید در فهم ما از مسئله پیامبری اثری بذاره.و اگر در این چارچوب خیر و شر دیده بشه زرتشت هم آموزه هاش در چارچوب پیامبری تعریف میشه.همون نبرد اهورامزدا و اهریمن.حالا روایت تاریخی چی میگه و بین مردم چی مونده از اون دوران اصل قضیه نیست.تحریف شیطانی یا برداشت نادرست عوامانه و کج فهمی و بهره برداری از چنین آموزه هایی برای تسلط بر جامعه از سوی حاکمان هم میتونه از دلایل روایت تاریخی نادرست باشه.پس اینکه بودا چی میگفته در اصل و حالا چی مونده از آموزه هاش وقتی به ادیان جهان شمولی مثل مسیحیت نگاه میکنیم که عیسی (ع) رو چه روایتی ازش کردند و از دینش و آموزه هاش چه چیزی باقی گذاشتند میبینیم این یک سیر تاریخیه.
در سیر تمدن بشری خداوند با هر چه بیشتر تکامل یافتگی جوامع دینش رو با تعریف و شاخ و برگ بیشتر به مردم ارائه کرده و وقتی که تمدن بشری به مرحله ای رسید که میشد آخرین پیام و تکمیل ترین پیام معنوی رو به جهان مادی داد اون رو به شکل اسلام ارائه کرد.آخرین چون همانطور که در مطلب قبل گفتم بدون تحریف و کم و کاست باقی مونده.پیام اصلی ایمان به پروردگار و نبرد خیر و شر و ایمان به زندگی پس از مرگه.که همچنان بشر محتاج به شناختش هست.اینکه پس از مرگ چه بر سرش میاید.با هرچه خودش رو سرگرم کنه از این سوال گریزی نمیتونه داشته باشه مگر با رجوع به پیام پیامبران خدا.

علت این بوده که قوم بنی اسراییل قوم برگزیده خدا بودن
نه اینکه بهتر باشن یا قوی تر باشن

خدا در بین اقوام قوم بنی اسراییل رو انتخاب میکنه و تمام اموزشها را به ایشان میده و در نهایت عیسی به شاگردانش میگه دعوت را جهانی کنید و در جایی دیگر روح القدس از پولی رسول می‌خواد دعوت رو بر غیر یهودیان نیز آغاز کند

خودمون هم خیلی وقته همین کار رو انجام میدیم کار رو از قسمتی کوچک آغاز می‌کنیم سپس اون رو در ابعادی بزرگ‌تر انجام میدیم

نزدیک مرگ;1008103 نوشت:
ابتدا در مورد بحث خرافات باید هر چیز رو در ظرف زمانی و مکانی خودش نگاه کرد.وگرنه خرافات یک بحث کلی هست که تمام امور خارج از محدوده مادی رو در اون تعریف میکنند.که طبیعتا یک دیندار نمیتونه با تمامش موافق باشه.همین الآنش مگر مسائلی از دین رو مثلا دین اسلام آخرین دین جهان شمول رو خرافی نمیدونند؟ پس این بحث خیلی کلیه و با دیدی که در محدوده ماده و علم تجربی هست نمیشه بهش نگاه کرد.
وقتی در چارچوب زمانی و مکانی موضوعات تاریخی رو دید میشه به سخن شما اینطور پاسخ داد که پیامبرانی که ما گفتیم چه کسانی هستند در هر جامعه ای افراد جامعه رو در شناخت خیر و شر کمک کرده اند.حالا در بحث جوامع ابتدایی ممکنه بعدها در تاریخ جور دیگری از آموزه هاشون ثبت و ضبط شده باشه یا بین مردم رواج پیدا کرده باشه.همین دین مسیحیت مگه نیست؟ که آخرین دین قبل از اسلام بوده حدود پانصد سال فاصله افتاده بوده با پیامبر جدید رسما پیامبرشون رو خدا کردند و آموزه های شرک آمیز داخلش کردند! دیگه چه برسه به پیامبران قبلی!! صحبت از هزاران پیام آور هست. یا قبل ترش یهودی ها با دین و پیامبرانشون چه کردند؟ در توراته که پیامبرشون با خدا کشتی گرفت! پس روایت تاریخی نمیتونه و نباید در فهم ما از مسئله پیامبری اثری بذاره.و اگر در این چارچوب خیر و شر دیده بشه زرتشت هم آموزه هاش در چارچوب پیامبری تعریف میشه.همون نبرد اهورامزدا و اهریمن.حالا روایت تاریخی چی میگه و بین مردم چی مونده از اون دوران اصل قضیه نیست.تحریف شیطانی یا برداشت نادرست عوامانه و کج فهمی و بهره برداری از چنین آموزه هایی برای تسلط بر جامعه از سوی حاکمان هم میتونه از دلایل روایت تاریخی نادرست باشه.پس اینکه بودا چی میگفته در اصل و حالا چی مونده از آموزه هاش وقتی به ادیان جهان شمولی مثل مسیحیت نگاه میکنیم که عیسی (ع) رو چه روایتی ازش کردند و از دینش و آموزه هاش چه چیزی باقی گذاشتند میبینیم این یک سیر تاریخیه.
در سیر تمدن بشری خداوند با هر چه بیشتر تکامل یافتگی جوامع دینش رو با تعریف و شاخ و برگ بیشتر به مردم ارائه کرده و وقتی که تمدن بشری به مرحله ای رسید که میشد آخرین پیام و تکمیل ترین پیام معنوی رو به جهان مادی داد اون رو به شکل اسلام ارائه کرد.آخرین چون همانطور که در مطلب قبل گفتم بدون تحریف و کم و کاست باقی مونده.پیام اصلی ایمان به پروردگار و نبرد خیر و شر و ایمان به زندگی پس از مرگه.که همچنان بشر محتاج به شناختش هست.اینکه پس از مرگ چه بر سرش میاید.با هرچه خودش رو سرگرم کنه از این سوال گریزی نمیتونه داشته باشه مگر با رجوع به پیام پیامبران خدا.

درود بر شما

ببینید ممکنه شاخ و برگهای یک دینی مخلوط با خرافات بشه در اثر گذشت زمان
ولی نباید محتوا و پیام اصلی اغشته با خرافات بشه
مثل دین اسلام و مسیحیت و یهودیت که پیام اصلی ان که یکتا پرستی است همچنان باقی مانده است
اما برگردیم به قبایل امازونی و افریقایی
فکر نکنم محتوا و پیام اصلی انها خدا پرستی باشد بلکه روح یا طبیعت پرستی و یا مرده پرستی
شالوده اصلی انها می باشد
من تصور نمی کنم که انها منشا خدایی داشته باشد
در صورتیکه قدیمیترین ادیان ابراهیمی یکتا پرستی شالوده اصلی انها می باشد

**گلشن**;1008251 نوشت:
درود بر شما

ببینید ممکنه شاخ و برگهای یک دینی مخلوط با خرافات بشه در اثر گذشت زمان
ولی نباید محتوا و پیام اصلی اغشته با خرافات بشه
مثل دین اسلام و مسیحیت و یهودیت که پیام اصلی ان که یکتا پرستی است همچنان باقی مانده است
اما برگردیم به قبایل امازونی و افریقایی
فکر نکنم محتوا و پیام اصلی انها خدا پرستی باشد بلکه روح یا طبیعت پرستی و یا مرده پرستی
شالوده اصلی انها می باشد
من تصور نمی کنم که انها منشا خدایی داشته باشد
در صورتیکه قدیمیترین ادیان ابراهیمی یکتا پرستی شالوده اصلی انها می باشد

با سلام دوباره، درباره تشخیص خرافات در امور معنوی بسته به نگاه افراد تعاریف متفاوتی از خرافات صورت میگیره.یعنی امری نسبی است.صحبت من این بود که منظور از پیامبر در جوامع گذشته رو توضیح بدم و اینکه هر چه تمدن بشری به جلوتر رفته شاخ و برگ وحی الهی هم گسترده تر شده تا رسیده به اسلام.یک پیامبر ممکنه اومده باشه در جوامع ابتدایی که مثلا اموال همدیگه رو ندزدید یا به زنهای همدیگه تجاوز نکنید و همین دستوراتی که بعدها به ده فرمان رسید و به اسلام که رسید کاملش بیان شد.گذر زمان و برداشت مردمان خیلی مهمه.نمیشه در نظر نگرفت.اینکه مثلا یک پیامبری برای اثبات خودش از طرف خدا معجزه ای انجام داده مثلا یک گاو مرده ای رو زنده کرده بعدها ممکنه این رو به جادوگری تعبیر کرده باشند و ازش خرافات خارج کرده باشند.یا گاو رو مورد پرستش قرار داده باشند! مثلا در مورد دین ایرانیان در روایات هست که پیامبری به اسم جاماسب داشته اند خب در روایات تاریخی این پیامبر رو به کدوم پیامبر میشه تطبیق داد؟ شما که فرمودید زرتشت بر طبق روایات تاریخی یکتاپرست نبوده و قایل به دو خدای خیر و شر اهورامزدا و اهریمن بوده.درحالیکه اهریمن در همون روایت تاریخی از زرتشت نابود شدنی است.بهرحال در مورد مردمان جاهای دیگری که از بستر اصلی تمدن بشری دورتر بوده اند باید همین تعریف دعوت به خیر و نفی شر رو قبول کرد.هر خردمندی که از جانب خداوند فرستاده شده باشه میتونه در این چارچوب قرار بگیره و پاسخ پرسش شما در این پست داده بشه.بحث قبایل آمازون و آفریقایی که به میان آوردید اینها از تمدن بشری به کل خارج بوده اند.شاید در بحث آفرینش انسان میشه روش بحث کرد که پرسش فرشتگان زمان خلقت انسانی که قابل سجده باشه درباره انسانهای خونریز و وحشی آیا همان انسانهای اولیه بوده اند که در فرایند شکل گیری حیات بوجود اومدند یا نه.این موضوعی است که هنوز در موردش بحث هست.مثلا همون انسانهای آدمخوار قبیله های آمازون و آفریقا.که اینها بعدها با انسانهای جدید آمیخته شدند و نسل جدید بشر گسترش یافته.

صدیق;1007771 نوشت:
بر اساس آنچه گفته شد، احتمال دوم قطعا باطل است.

اگر مبتنی بر آیات قرآن به همین راحتی احتمال اصلی را باطل بدانید که دیگر چه نیازی به شرح و تفصیل است؟! خوب آیات و روایات میگوید 124هزار رسول فرستاده شده ، مومنین هم قبول کردند تمام شد رفت! دیگه چه شرح و تفصیل و بررسی احتمالات برای قبول کردنش نیاز است؟!

سوال پرسشگر این است که چرا همگی پیامبران (به قرائت قرآن) که شامل چندین پیامبری که بالاخره نامشان و اثرشان موجود است (که تعدادشان حداکثر تا حدود صد نفر قابل تعمیم است) متعلق به خاورمیانه است و بقیه دنیا هیچ خبری (دقیقا هیچ خبری) از هیچ پیامبری (دقیقا هیچ پیامبری با تعاریف ادیان ابراهیمی) در مورد بخش اعظم کره زمین در طول تاریخ موجود نیست؟ یعنی از این 124000پیامبر هیچ اثری از حدود 123900نفرشان در تاریخ نمانده است!!!!
با توجه به اینکه عمر عالم و پیدایش انسان مطابق متون دینی حدود 6هزار سال برآورد میشود و با توجه به اینکه حدود 2000سال از عمر تاریخ نگاری تقریبا میگذرد و مسیح و محمد تنها پیامبران دوهزارساله اخیر هستند لذا برای چهار هزار سال قبلش باید دنبال 124998 پیامبر دیگر باشیم. یعنی تقریبا در هر سال 30پیامبر جدید! تصور کنید اگر یک انسانی در آن دوره میزیسته که مثلا 60سال سن داشته است میتوانسته به طور متوسط 1800پیامبر را درک کند! اگر این نسبت یکسان فرض نشود مثلا میتوان گفت این شخص مثلا امکان داشت حدود 10000پیامبر یا مثلا 200پیامبر را درک کند!!!
ضمن آنکه دقت شود این قرائت اسلام است. وگرنه به عنوان مثال در مسیحیان برای حضرت مسیح نقش کاملا متفاوت که ربطی به رسالت پیامبری (به تعریفی که اسلام میکند) ندارد. یعنی ما مسلمین قائل هستیم که مسیح هم در طول ارسال رسل پیامبری بوده شبیه پیامبر اسلام ولی خود مسیحیان که چنین دیدگاهی مبنی بر پیامبر بودن مسیح ندارند.

[=microsoft sans serif]

**گلشن**;1007841 نوشت:
اگر به همین روایتی که شما اورده اید هم استناد کنیم باز جای سوال هست که
چرا در قوم بنی اسراییل چهار هزار پیامبر امده و در بقیه اقوام هم چهار هزار
منظورم این است که خدا عدالت را رعایت نکرده ؟
به طور حتم وقتی در یک قوم پیامبران بیشتر و پیاپی بیاید احتمال هدایت انها بیشتر است
تا اقوامی که یک پیامبر داشته باشند

باسلام
کمیت مهم نیست، کیفیت مهمه.
از بین این 4 هزار پیامبر، تنها یک پیامبر اولوالعزم بوده است.( حضرت موسی ع)
پیامبر اولوالعزم بعدی(حضرت عیسی ع) نیز که برای نسخ دین اولیه آنان بوده است.
و بقیه پیامبران تبلیغی بوده اند.
دلیل این همه پیامبر تبلیغی نیز بازگشت به کثرت افراد بنی اسرائیل و نیز ویژگی لجاجت آنها دارد که تبلیغ دین برای آنان را سخت میکند.

اگر زمینه هدایت برای افرادی کم میشد، حتما خداوند برایشان پیامبر میفرستاد.
بر اساس حکمت و عدل الهی، اینکه نفرستاده نشان ازآن دارد که همان میزانی که فرستاده است برای بقیه اقوام و طوایف کفایت داشته است.

[=microsoft sans serif]

manmehdiam;1008527 نوشت:
اگر مبتنی بر آیات قرآن به همین راحتی احتمال اصلی را باطل بدانید که دیگر چه نیازی به شرح و تفصیل است؟! خوب آیات و روایات میگوید 124هزار رسول فرستاده شده ، مومنین هم قبول کردند تمام شد رفت! دیگه چه شرح و تفصیل و بررسی احتمالات برای قبول کردنش نیاز است؟!

سلام
وقتی یک بحث بر اساس گزارش دینی مطرح میشه، لازم است از همان منبع نیز استفاده شود.
مثلا در اینجا، چون اصل سوال بر اساس گزارش قران کریم و روایات، ناظر به پیامبرانی است که همه آنان در خاورمیانه بوده اند.
بنابراین، پاسخ بدین سوال نیز میتواند قرانی باشد.
سوال در مورد نفی یک پدیده هست و در نفی، نمیتوان از تاریخ استفاده کرد. چرا که لسان تاریخ، لسان اثباتی است نه نفی.
پس در نفی ارسال پیامبران، نمیتوان از تاریخ کمک گرفت(حتی اگر تاریخ در این بحث گویا بود و کامل بود.)
در نتیجه، تنها منبع مورد استفاده ما همان قران کریم است ولی در قران کریم نیز اطلاعات کافی در این مورد نیست.
حال چکار کنیم.
ایا میتوان خیلی راحت حکم به عدم ارسال کرد یا باید تامل بیشتری کرد.
باتوجه به برخی آیات، میتوان حداقل گفت که به راحتی نمیتوان این حکم را داشت و اندکی باید تامل کرد.

manmehdiam;1008527 نوشت:
سوال پرسشگر این است که چرا همگی پیامبران (به قرائت قرآن) که شامل چندین پیامبری که بالاخره نامشان و اثرشان موجود است (که تعدادشان حداکثر تا حدود صد نفر قابل تعمیم است) متعلق به خاورمیانه است و بقیه دنیا هیچ خبری (دقیقا هیچ خبری) از هیچ پیامبری (دقیقا هیچ پیامبری با تعاریف ادیان ابراهیمی) در مورد بخش اعظم کره زمین در طول تاریخ موجود نیست؟ یعنی از این 124000پیامبر هیچ اثری از حدود 123900نفرشان در تاریخ نمانده است!!!!

سوال را متوجه شدم، بحث در این هست که نه در تاریخ و نه در متون دینی که ناظر به مباحث تاریخی مطرح شده اند، نشانی از عدم ارسال نیست، هرچند به صورت کلی ادله ای وجود دارد که نشان از ارسال به همه مناطق دارد.

[=microsoft sans serif]

manmehdiam;1008527 نوشت:
با توجه به اینکه عمر عالم و پیدایش انسان مطابق متون دینی حدود 6هزار سال برآورد میشود و با توجه به اینکه حدود 2000سال از عمر تاریخ نگاری تقریبا میگذرد و مسیح و محمد تنها پیامبران دوهزارساله اخیر هستند لذا برای چهار هزار سال قبلش باید دنبال 124998 پیامبر دیگر باشیم. یعنی تقریبا در هر سال 30پیامبر جدید! تصور کنید اگر یک انسانی در آن دوره میزیسته که مثلا 60سال سن داشته است میتوانسته به طور متوسط 1800پیامبر را درک کند! اگر این نسبت یکسان فرض نشود مثلا میتوان گفت این شخص مثلا امکان داشت حدود 10000پیامبر یا مثلا 200پیامبر را درک کند!!!

حساب و کتاب خوبی بود ولی غیر دقیق است.
پیامبران به دنبال هم نمی آمدند همانطور که همگی در یک منطقه نبوده اند.
گاهی چندین پیامبر به صورت همزمان در یک منطقه جغرافیایی(مثلا برای شهرها و روستاهای آن) ارسال میشدند.
بخصوص در دورانی که فهم بشر در مراتب ابتدایی بود
پس لازم است در محاسبات خود تجدید نظر کنید.

manmehdiam;1008527 نوشت:
ضمن آنکه دقت شود این قرائت اسلام است. وگرنه به عنوان مثال در مسیحیان برای حضرت مسیح نقش کاملا متفاوت که ربطی به رسالت پیامبری (به تعریفی که اسلام میکند) ندارد. یعنی ما مسلمین قائل هستیم که مسیح هم در طول ارسال رسل پیامبری بوده شبیه پیامبر اسلام ولی خود مسیحیان که چنین دیدگاهی مبنی بر پیامبر بودن مسیح ندارند.

درسته ولی این ربطی به اصل این بحث نداره.
یعنی چه در قرائت مسلمانان و چه در قرائت مسیحیان، حداقل یک پیامبر کم یا زیاد میشود ولی برای بقیه پیامبران که سوال پابرجاست و پاسخ نیز بر اساسی است که عرض شد.

[=microsoft sans serif]

**گلشن**;1007846 نوشت:
بزرگوار منظورتان این است که افرادی که به صورت امت نبوده اند پیامبری نداشته اند ؟
پس تکلیف انها چه می شود ؟

سلام
یا به صورتی خاص هدایت الهی و سخن پیامبران بدانها رسیده است.
یا به خاطر مشکلی که در طبیعت وجود دارد، جزو مستضعفان فکری هستند که پیام الهی بدانها نرسیده است.

**گلشن**;1007846 نوشت:
چطور امکان دارد در تاریخ هم نام انها نیامده باشد ؟

چون در تاریخ، پیامبران معمولا قدرت نداشتند و به همین جهت معمولا نامی نیز از انها و اقداماتشان، نمیشود.

[=microsoft sans serif]

Miss.Narges;1007928 نوشت:
که این روایت معروفتر هم هست.این همه پیامبر از زمان ادم تا حضرت محمد در کجاها بودند؟ فرض اگه بگیریم از ادم تا محمد 6 یا هفت هزار سال زمان بوده چطور این همه پیامبر اومدن ولی فقط از تعداد معدودی از انها که همگی اهل خاورمیانه بوده اند اسم هست؟

سلام
تاریخ در این زمینه، نفیا و اثباتا ساکت است.
پس تنها میماند بیانهایی که به صورت عمومی به تایید یا ابطال هر یک از طرفین احتمال پرداخته است.

Miss.Narges;1007928 نوشت:
چرا در تاریخ اقوام دیگر نامی از پیامبرانشون نیست.مگه حتما لازم بود اسمشون در کتب مقدس باشه؟ در صورتیکه از تاریخ هر ملتی اسم افراد و پادشاهان چند هزار ساله هست ولی از پیامبرانشون هیچ اسمی نیست؟ مثلا یه فرد چینی و هندی اگر کلمه پیامبر رو شنیده بخاطر وجود اسم پیامبرانی نظیر موسی و عیسی و محمد بوده.ولی از تاریخ ملل خودشون هیچ فردی رو نمیتونن اسم ببرن که پیامبر قوم خودشون بوده.اگه بپذیریم در اقوام گذشته غیر از خاورمیانه هم پیامبر بوده بایستی حد اقل چندتاشون اسمی داشته ب اشن در صورتیکه هیچ کشوری بجز چند کشور معدود خاورماینه از پیامبر قومشون حرفی در تاریخشون موجود نیست.این واقعا برای من سواله.

به همان جهت که تاریخ را همیشه فاتحان می نوشتند.
و فاتحان نیز همیشه حاکمان بوده اند و حاکمان نیز به خاطر خوی استکباری و سلطه گری خود،در اغلب قریب اتفاق موارد کاملا مخالف با انبیاء بوده اند.

صدیق;1008730 نوشت:
وقتی یک بحث بر اساس گزارش دینی مطرح میشه، لازم است از همان منبع نیز استفاده شود.

به هر حال بنابه فرمایش خودتان دین هم در این مورد موضوع سوال مسکوت است و لذا تنها منبع احتمالی دیگر تاریخ است.

صدیق;1008730 نوشت:
سوال در مورد نفی یک پدیده هست و در نفی، نمیتوان از تاریخ استفاده کرد. چرا که لسان تاریخ، لسان اثباتی است نه نفی.
پس در نفی ارسال پیامبران، نمیتوان از تاریخ کمک گرفت(حتی اگر تاریخ در این بحث گویا بود و کامل بود.)

موضوع قابل توجه این است که اگر متون دینی (قرآن و احدایث) را در این مقوله کنار بگذاریم حتی برای یک پیامبر از این 124000 اثری در تاریخ ندارد. بنابراین مثلا وقتی تمدنهای باستان مورد بررسی قرار گرفته است که نشانه هایی از تاریخ نگاری در آن یافت میشود هیچ اشاره ای به هیچ فردی تحت عنوان پیامبر یافت نمیشود. مثلا در نقاشیها و سنگ نوشته های اهرام مصر جزئیات فراوانی از نحوه اخذ مالیاتها یا رخدادهای نسبتا مهم مثل شرایط آب و هوا، رخداد سیلاب، پادشاهان و .... ملاحظه میشود ولی هیچ نشانه ای از وجود پیامبری نیست. (مثلا هیچ اشاره ای به موسی و قوم اش که معاصر این رخدادها بوده وجود ندارد)

اینکه از تاریخ نمیتوان به عنوان نفی استفاده کرد منطق درستی است ولی وقتی تعداد این رسولان و لزوما اثری که بر جامعه میگذاشتند را در نظر آوریم ، نبود کمترین نشانه ای از حضور حتی یک نفر تحت این عنوان از این جمعیت کثیر قابل تامل است.

صدیق;1008733 نوشت:
به همان جهت که تاریخ را همیشه فاتحان می نوشتند.
و فاتحان نیز همیشه حاکمان بوده اند و حاکمان نیز به خاطر خوی استکباری و سلطه گری خود،در اغلب قریب اتفاق موارد کاملا مخالف با انبیاء بوده اند.

اگر این گفته را بپذیریم ، باید قبول کنیم که فعالیت این حجم از رسولان تقریبا هیچ اثر قابل ذکری در تاریخ بشریت نداشته است. ضمن آنکه اگر همه این تواریخ را فاتحان نوشته باشند ، و همه فاتحان هم مخالف همه پیامبران ارسالی بوده باشند (که تا همینجا هم فرض ثقیلی است!!) بالاخره به عنوان یک جریان مغلوب که باید ازیشان یاد میشد!
مثلا ما ایرانی ها مدعی هستیم که هردوت چون دشمن ایران باستان بوده عموما قضایا را به نفع یونان نگاشته است نه اینکه هیچ نامی از ایران نبرد، لذا این انتظار (فقدان کمترین اثری از رسولان) با این استدلال که این افراد به اتفاق و کلهم اجمعین با فاتحان تاریخ نگار سر ناسازگاری داشته اند، انتظار به غایت دور از ذهنی است.

[=microsoft sans serif]

manmehdiam;1008752 نوشت:
به هر حال بنابه فرمایش خودتان دین هم در این مورد موضوع سوال مسکوت است و لذا تنها منبع احتمالی دیگر تاریخ است.

باسلام
دین به صورت خاص و به صورت نام بردن ساکت است ولی به صورت کلی، بیان دارد که عرض شد.
از سوی دیگر، تاریخ هم فقط مثبت است نه نافی.
در تاریخ فقط از حوادث صحبت شده نه از عدم حوادث.
از روی دادن یک حادثه صحبت شده نه از روی ندادن آن.
هیچ گاه در تاریخ نمیگویند فلانی به فلان جا حمله نکرد(وگرنه اصلا گزارش تاریخی نیست بلکه تحلیل تاریخی است) بلکه میگوید فلانی به فلان جا حمله کرد . ..

manmehdiam;1008752 نوشت:
موضوع قابل توجه این است که اگر متون دینی (قرآن و احدایث) را در این مقوله کنار بگذاریم حتی برای یک پیامبر از این 124000 اثری در تاریخ ندارد. بنابراین مثلا وقتی تمدنهای باستان مورد بررسی قرار گرفته است که نشانه هایی از تاریخ نگاری در آن یافت میشود هیچ اشاره ای به هیچ فردی تحت عنوان پیامبر یافت نمیشود. مثلا در نقاشیها و سنگ نوشته های اهرام مصر جزئیات فراوانی از نحوه اخذ مالیاتها یا رخدادهای نسبتا مهم مثل شرایط آب و هوا، رخداد سیلاب، پادشاهان و .... ملاحظه میشود ولی هیچ نشانه ای از وجود پیامبری نیست. (مثلا هیچ اشاره ای به موسی و قوم اش که معاصر این رخدادها بوده وجود ندارد)

اینکه از تاریخ نمیتوان به عنوان نفی استفاده کرد منطق درستی است ولی وقتی تعداد این رسولان و لزوما اثری که بر جامعه میگذاشتند را در نظر آوریم ، نبود کمترین نشانه ای از حضور حتی یک نفر تحت این عنوان از این جمعیت کثیر قابل تامل است.


فعلا بحث ما درون دینی است نه برون دینی و تاریخی.
علت اینکه چرا در تاریخ نامی از انبیاء برده نشده است و در سنگ نوشته ها هم اثری از ایشان نیست، بحث مفصلی میطلبد که جای آن در اینجا نیست.

صدیق;1008726 نوشت:
بر اساس حکمت و عدل الهی، اینکه نفرستاده نشان ازآن دارد که همان میزانی که فرستاده است برای بقیه اقوام و طوایف کفایت داشته است.

بزرگوار اگر فرستادن پیامبر برای مردم چین و هند به کفایت بوده پس چرا بیشتر انان بت پرست هستند ؟
در حالی که مردم اسراییل یهودی و خدا پرست هستند
ایا مردم چین و هند فردای قیامت شکایت نمی کنند که ای خدا اگر برای ما هم پیامبران زیادی می فرستادی ما ایمان می اوریم ؟

manmehdiam;1008752 نوشت:
موضوع قابل توجه این است که اگر متون دینی (قرآن و احدایث) را در این مقوله کنار بگذاریم حتی برای یک پیامبر از این 124000 اثری در تاریخ ندارد.

درود بر شما

بزرگوار اما برای حضرات محمد و عیسی متون تاریخی داریم

صدیق;1008733 نوشت:
به همان جهت که تاریخ را همیشه فاتحان می نوشتند.
و فاتحان نیز همیشه حاکمان بوده اند و حاکمان نیز به خاطر خوی استکباری و سلطه گری خود،در اغلب قریب اتفاق موارد کاملا مخالف با انبیاء بوده اند.

سلام

توی تاریخ فقط اسم پادشاهان نیست.
یک سری از افراد سرگذشتشون هم در بین اقوام اون ملت سینه به سینه نقل شده.یعنی لازم نبوده حتما نویسنده ای از دربار یک شاهی بیاد از وقایع زندگی یک شاه و وزیر بنویسه تا بشه منابع تاریخ.
البته این قبول که توی تاریخ بیشتر اسم پادشهان و وزیران و .. دیده میشه.اما پیامبران هم انسانهای عادی کوچه بازاری نبودند که اسمشون توی تاریخ نیاد.مثلا سرگذشت موسی رو که میخونم تاثیری که بر مصر گذاشت کم از خود فرعونها نیست.با این حال چرا تاریخ مصر در مورد موسی و اتفاقات و معجزاتش ساکته واقعا من تعجب میکنم
تازه اگرم بگیم تاریخ صرفا پر از پادشاهان و حاکمان هست دو تا از انبیا از جمله داوود و سلیمان هم پادشاه بودند.ولی صرفا در کتب مقدس مطرح هستند.تازه فقط مسلمانان با استناد به قرآن این دو نفر رو پیامبر الهی میدانند.در صورتیکه یهودیان اونها رو پیامبر نمیدونند.

صدیق;1008732 نوشت:
چون در تاریخ، پیامبران معمولا قدرت نداشتند و به همین جهت معمولا نامی نیز از انها و اقداماتشان، نمیشود.

چندین پیامبر هستند که به قدرت رسیدند و پادشاه هم بودند
مانند حضرات یوسف و سلیمان و داوود
ایا در متون تاریخی بجز کتابهای مقدس از انها نامی هست ؟

[=microsoft sans serif]

**گلشن**;1009005 نوشت:
بزرگوار اگر فرستادن پیامبر برای مردم چین و هند به کفایت بوده پس چرا بیشتر انان بت پرست هستند ؟
در حالی که مردم اسراییل یهودی و خدا پرست هستند
ایا مردم چین و هند فردای قیامت شکایت نمی کنند که ای خدا اگر برای ما هم پیامبران زیادی می فرستادی ما ایمان می اوریم ؟

سلام
کفایت به معنای آن نیست که همه یا اکثر افراد ایمان بیاورند.
بلکه به معنای آن است که پیام به همه افرادی که به صورت طبیعی میتوانند از آن بهره مند شوند، مستقیم یا غیر مستقیم برسد.
اگر این همه پیامبر برای بنی اسرائیل ارسال شده به همین جهت است که آنان توانایی فهم کافی نداشتند.
پیام نیز تا زمانی که به بندگان برسد و آنان بفهمند، مکرر ارسال خواهد شد.
وقتی که این هدف محقق شد، ارسال نیز متوقف خواهد شد.

[=microsoft sans serif]

**گلشن**;1009072 نوشت:
چندین پیامبر هستند که به قدرت رسیدند و پادشاه هم بودند
مانند حضرات یوسف و سلیمان و داوود
ایا در متون تاریخی بجز کتابهای مقدس از انها نامی هست ؟

سلام
چون اولین کتاب تاریخی(ولو به صورت ناقص) مربوط به سده 5 و 6 قبل از میلاد هست و حضرت داوود و سلیمان مربوط به 10 الی 11 سده قبل از میلاد، معلومه که کتابهای تاریخی نمیتوانستند از آنها یاد کنند.

**گلشن**;1009008 نوشت:
درود بر شما

بزرگوار اما برای حضرات محمد و عیسی متون تاریخی داریم


درود بر شما . کاملا درست میفرمایید. منتقدین هم همین را میگویند. بجز این دو در متون تاریخی هیچ اثری از 123998 نفر باقیمانده موجود نیست . و در متون دینی ، عمدتا قرآن هم از این تعداد فقط کمتر از صدتای آنها اشاره شده که همگی در خاورمیانه بوده اند.

در بررسی ادیان ابراهیمی ، به نظر میرسد که تقریبا کلیه این افراد که در قرآن تحت عنوان پیامبر ازیشان یاد شده مربوط به داستانهای تورات است. تورات از نظر منتقدین دینی صرفا اساطیر قوم یهود بوده است. یعنی اسطوره بوده نه امر حقیقی! مثلا اسطوره های ما ایرانیان رستم و اسفندیار و ... است. ولی ما میدانیم که در عالم واقع که سیمرغ و زال و دیو هفت سر وجود خارجی نداشته! قوم یهود هم بلحاظ تاریخی چون عموما طبقه فرودست بوده ، آرزوی یک ناجی که ایشان را به سرزمین موعود برساند و از ظلم ظالمان برهاند در میان این قوم بوده است که در غالب اسطوره موسی شکل گرفته و به مرور ماهیت دینی پیدا کرده است. به همین دلیل دیانت یهودی ، عملا بدون قومیت یهود معنی پیدا نمیکند و شما برای اینکه یهودی باشید باید متعلق به قوم یهود و از پدر مادری یهودی زاده باشید.
به نظر میرسد این مفاهیم به همراه قصص و اسطوره های تورات وارد انجیل مسیحیت شده و با اندکی تغییر وارد در قرآن اسلام شده است. به همین دلیل حتی در خود قرآن از زبان منتقدین پیامبر اسلام ، نقل است که اینها داستانهای اساطیرالاولین است! و اقتباس و گردآوری قصص تورات است.

نکته قابل توجه این است که مبتنی بر متون تاریخی تنها و تنها یک نفر در تاریخ زندگی بشر ادعای پیامبری کرده است که همانا رسول اسلام باشد. مسیح هم برای خودش هیچگاه رسالت پیامبری نداشته ، مسیح تجلی خدا بر زمین است . خود خداست. لذا به جز پیمغمبر اسلام هیچ فردی تاکنون ادعای داشتن پیغام از سوی خداوند را نکرده است. (مطابق تاریخ نه متون دینی)

[=microsoft sans serif]

Miss.Narges;1009049 نوشت:
یک سری از افراد سرگذشتشون هم در بین اقوام اون ملت سینه به سینه نقل شده.یعنی لازم نبوده حتما نویسنده ای از دربار یک شاهی بیاد از وقایع زندگی یک شاه و وزیر بنویسه تا بشه منابع تاریخ.
البته این قبول که توی تاریخ بیشتر اسم پادشهان و وزیران و .. دیده میشه.اما پیامبران هم انسانهای عادی کوچه بازاری نبودند که اسمشون توی تاریخ نیاد.مثلا سرگذشت موسی رو که میخونم تاثیری که بر مصر گذاشت کم از خود فرعونها نیست.با این حال چرا تاریخ مصر در مورد موسی و اتفاقات و معجزاتش ساکته واقعا من تعجب میکنم
تازه اگرم بگیم تاریخ صرفا پر از پادشاهان و حاکمان هست دو تا از انبیا از جمله داوود و سلیمان هم پادشاه بودند.ولی صرفا در کتب مقدس مطرح هستند.تازه فقط مسلمانان با استناد به قرآن این دو نفر رو پیامبر الهی میدانند.در صورتیکه یهودیان اونها رو پیامبر نمیدونند.

سلام
نخست کتابهای تاریخی مربوط به سده 5 و 6 پیش از میلاد هست و این کتابها نیز بیشتر ناظر به وقایع مربوط به پادشاهان و حوادث زندگی ایشان و جنگهای آنهاست.
مثلا تاریخ هرودوت است که در 429 پیش از میلاد بیشتر تحلیل است نه واقعه نگاری و بیشتر به تحلیل علت جنگهای ایران و روم پرداخته است.
یا کتاب رویدادنامه نبونایید که در سده 6 پیش از میلاد و دوره کوروش نوشته شده است، مربوط به رویدادهای مههم دوره فرمانروایی آخرین پادشاه بابل(نبونایید) و کوروش هخامنشی پرداخته است و در اصل ناظر به زندگی این فرمانروایان اختصاص دارد(مثلا مرگ همسر فلان پادشاه یا به پادشاهی رسیدن فرزند دیگری) و هیچ مسئله مهم دیگری در آنجا ذکر نشده است.

از این گذشته، بسیاری از پیامبران، نقش و جایگاهی مثل یک مبلغ عادی در جامعه یا حتی در یک روستا را داشته اند و مشخصه که نمیشه انتظار داشت اسمی از اونها در تاریخ برده بشه.
پیامبران قبل از سده 6 میلادی مانند حضرت موسی و داود و سلیمان و نوح و ابراهیم علیهم السلام، قبل از دوره تدوین کتابهای تاریخی بودند.

manmehdiam;1009087 نوشت:
رسی ادیان ابراهیمی ، به نظر میرسد که تقریبا کلیه این افراد که در قرآن تحت عنوان پیامبر ازیشان یاد شده مربوط به داستانهای تورات است. تورات از نظر منتقدین دینی صرفا اساطیر قوم یهود بوده است. یعنی اسطوره بوده نه امر حقیقی! مثلا اسطوره های ما ایرانیان رستم و اسفندیار و ... است. ولی ما میدانیم که در عالم واقع که سیمرغ و زال و دیو هفت سر وجود خارجی نداشته! قوم یهود هم بلحاظ تاریخی چون عموما طبقه فرودست بوده ، آرزوی یک ناجی که ایشان را به سرزمین موعود برساند و از ظلم ظالمان برهاند در میان این قوم بوده است که در غالب اسطوره موسی شکل گرفته و به مرور ماهیت دینی پیدا کرده است. به همین دلیل دیانت یهودی ، عملا بدون قومیت یهود معنی پیدا نمیکند و شما برای اینکه یهودی باشید باید متعلق به قوم یهود و از پدر مادری یهودی زاده باشید.
به نظر میرسد این مفاهیم به همراه قصص و اسطوره های تورات وارد انجیل مسیحیت شده و با اندکی تغییر وارد در قرآن اسلام شده است. به همین دلیل حتی در خود قرآن از زبان منتقدین پیامبر اسلام ، نقل است که اینها داستانهای اساطیرالاولین است! و اقتباس و گردآوری قصص تورات است.

نکته قابل توجه این است که مبتنی بر متون تاریخی تنها و تنها یک نفر در تاریخ زندگی بشر ادعای پیامبری کرده است که همانا رسول اسلام باشد. مسیح هم برای خودش هیچگاه رسالت پیامبری نداشته ، مسیح تجلی خدا بر زمین است . خود خداست. لذا به جز پیمغمبر اسلام هیچ فردی تاکنون ادعای داشتن پیغام از سوی خداوند را نکرده است. (مطابق تاریخ نه متون دینی)

درود بر شما

متنتان جالب بود
اما شاید بتوان گفت که حضرت موسی هم شخصی واقعی بوده که امیخته با افسانه و اسطوره شده باشد
همانطور که بعضی ها می گویند رستم و زال و ... واقعیتی بوده که پروبال گرفته و بزرگ شده است

اما اینکه هیچ در اثار باقی مانده و کتیبه های مصری اثری از نام موسی نیست خیلی سوال براگیزه ؟!!!

پرسش: شنیده ایم که دهها پیامبر برای قوم بنی اسراییل امده است اما برای اقوامی مثل سرخ پوستها و یا چین و ژاپن هیچ پیامبری نیامده است. دلیل ان چیست ؟

پاسخ:
پیش از پاسخ به این سوال، لازم است به نکته ای توجه شود.

نخست. هر قوم، پیامبری:
بر اساس آیات قران کریم، برای هر قومی، پیامبری فرستاده شده است:
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّـهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ
ما برای هر جامعه ای رسولی فرستاديم، می گفت: "خدا را بپرستيد و از پرستش هرگونه بتی اجتناب کنيد(1)

در آیات دیگری نیز بدین مسئله تاکید شده است:
در آیه 47 سوره یونس بیان شده:«وَ لِکُلِّ اُمَّهٍ رَسُولٌ»: برای هر امتی، رسولی هست.
در آیه 24 سوره فاطر نیز بیان شده که «اِنْ مِنْ اُمَّهٍ اِلاَّ خَلا فیها نَذیرٌ»:هر امّتى در گذشته انذارکننده ‏اى داشته است‏.

بر این اساس، یک نکته مهم را میتوان بیان کرد بدین مضمون که هر کجا، امتی در کار بوده است، پیامبری برای هدایت آنها فرستاده شده است.

دوم. پیامبران در چه اقوامی:
در روایتی منقول از رسول اکرم بدین نکته اشاره شده که نیمی از پیامبران در بین بنی اسرائیل مبعوث شده اند:
«بعثت علی اثر ثمانیه آلاف نبی، منهم اربعه آلاف من بنی اسرائیل»
(2)
من به دنبال 8 هزار پیامبر مبعوث شده ‏ام که چهار هزار از آنها از بنى اسرائیل بودند»

بر اساس این روایت و انضمام اینکه بیشتر پیامبرانی که از آنان یاد شده است، در بنی اسرائیل بوده اند، مشخص میشود که بسیاری از پیامبران برای اقوام سایر مناطق زمین بوده اند ولی به هر جهت یادی از آنان نشده است.
پس عدم یاد یک پیامبر، نشانه و دلیلی بر عدم ارسال پیامبر برای آنان نیست.

سوم. بیان برخی پیامبران برای اقوام نادر بدون ذکر نام و یاد وی
از بعضى از روایات که در کتب شیعه و اهل سنت آمده استفاده مى ‏شود که خداوند از میان سیاه‏پوستان نیز پیامبرى مبعوث کرد، چنانکه از امام علی(علیه السلام) نقل شده است:
«بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً اَسْوَدَ لَمْ یَقُصَّ عَلَیْنَا قِصَّتَه
‏»(3.)
خداوند پیامبرى سیاه پوست مبعوث کرد، هر چند شرح سرگذشت او را در قرآن بیان نکرده است‏

در این روایت بیان شده که یکی از پیامبران، سیاه پوست بوده است و از انجا که پیامبر هر قومی، ابتدا برای قوم خودش ارسال میشد، میتوان نتیجه گرفت مردمی که این پیامبر برای آنان ارسال شده بود، از سیاه پوستان بوده اند.

بنابراین، اگر در روایات و آیات قران کریم به پیامبری اشاره نشده است، نمیتوان نتیجه گرفت که برای آن قوم پیامبری ارسال نشده است.

باتوجه به این سه مقدمه، اینک به پرسش می پردازیم.
اگر اکنون قومی وجود دارد ولی پیامبری برای آنان در متون دینی یاد نشده است، سه احتمال بیشتر به ذهن نمیرسد.
نخست. اینکه اصلا آنان در آن زمان، امت و قوم و گروه نبوده اند.
دوم. اینکه برای آنان پیامبر ارسال نشده است.
سوم. اینکه برایشان پیامبری ارسال شده است ولی نام وی بیان نشده است.

بر اساس آنچه گفته شد، احتمال دوم قطعا باطل است.

اما در بین احتمال نخست و سوم،
اگر از نظر تاریخی، میدانیم که در زمان ارسال پیامبران، آنان به صورت امت بوده اند، بر اساس آنچه در مقدمه نخست گفته شد، برای آنان پیامبر ارسال شده است.
اما اگر از نظر تاریخی، هیچ نشانی دال بر امت بودن آنان در زمان ارسال پیامبران در دست نیست، به صورت قطعی میتوان گفت که اگر امت بوده اند حتما پیامبر و نذیر داشته اند.

ــــــــــــ
1. سوره نحل، 36
2. بحار الأنوار، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، دار إحياء التراث العربي، بيروت، 1403 هـ ق، چاپ دوم،‏ ج ‏11، ص 31.

3. بحار الأنوار، همان، ج ‏40، ص 170

موضوع قفل شده است