جمع بندی پیوند قلب و روح

تب‌های اولیه

15 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد عامل

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

بسم الله الرحمن الرحیم


با عرض سلام خدمت شما

مقدمه؛ رابطه روح و بدن: ترکیب روح با بدن، ترکیب اتحادی است نه انضمامی(1) با این توضیح که انسان واقعا از دو جزء مستقل و متباین که به یکدیگر ضمیمه شده باشند، تشکیل نشده است، بلکه انسان یک حقیقت واحد است که دارای مراتب عالی و پست است. به عبارتی مرتبه عالی او روح و مرتبه پایین تر آن نفس و پایین ترین مرتبه وجودی او بدن اوست.

نکته دیگر اینکه منظور از بدن، صرفا بدن دنیوی نیست، بلکه انسان در عوالم برتر مانند برزخ و قیامت نیز بدن خواهد داشت اما بدنی که متناسب با آن عوالم است. بدین ترتیب منظور از ترکیب اتحادی با بدن، بدنی است که متناسب با همان عالم و نشئه است.

با توجه به مقدمه مذکور، رابطه و علاقه روح به بدن را می توان در سه حالت بررسی کرد: ارتباط تام(حالت حيات و بيدارى) ارتباط ناقص(حالت خواب) قطع ارتباط به طور كامل(حالت مرگ).(2) بنابراین تا زمانی که بدن قابلیت حیات داشته باشد، روح همراه آن خواهد بود و علقه آنها برقرار است. حتی پس از مرگ نیز این عُلقه به نحو بسیار ضعیف وجود دارد اما بدن قابلیت حمل روح را نداشته و روح به بدن برزخی تعلق می گیرد. بر همین اساس در ساعات و روزهاي اول مرگ، روح در عين اين که در برزخ است، خود را کنار بدن مادي و با آن و به نوعي متحد با آن مي بیند. بر اساس انس زيادي که در دنيا به بدن مادي داشته، توجه و ارتباط بيش تري با بدن مادي دارد. با حمل و حرکت دادن بدن مثل اين که با آن و به دنبال آن مي‌باشد. در لحظاتي که بدن مادي را حمل مي‌کنند و غسل مي‌دهند، نزد آن و در آن جا حاضر است.(3)

بنابراین تا زمانی که بدن قابلیت تعلق روح را داشته باشد، انسان به حیات دنیوی خود ادامه می دهد، حتی اگر اعضاء و جوارح او تا مدتی از کار بیافتد، اما دوباره شرایط زندگی مجدد را با احیاء و حیات دوباره پیدا کند. بدین ترتیب نمی توان حیات دوباره انسان بعد از قطع شدن علائم حیاتی را نشانه ای از عدم وجود روح تلقی کرد.

علاوه بر اینکه تعلق دوباره روح به بدن را خداوند در برخی موارد خاص مطرح کرده(4) و در آخرت نیز که بدن انسان قابلیت پذیرش روح را پیدا می کند، روح دوباره به بدن تعلق خواهد گرفت: «وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ»؛ و اينكه رستاخيز آمدنى است، و شكّى در آن نيست و خداوند تمام كسانى را كه در قبرها هستند زنده مى ‏كند.(5)

پی نوشت ها:
1.

منظور از ترکیب انضمامی ترکیبى است که در آن، هر یک از اجزاى ترکیب، از لحاظ وجودى مستقل بوده و صرفا اجزاء مذکور به هم ضمیمه شده باشند؛‌ مانند ترکیب خانه از سیمان، آهن، آجر و ... امّا در ترکیب اتّحادی، اجزاء، وجود مستقلّ ندارند؛ بلکه در واقع یک حقیقت است که از آن یک حقیقت، دو یا چند حیثیت، انتزاع می شود؛ مانند ماهیت و وجود انسان یا دیگر مخلوقات.
2. مكارم شيرازي، ناصر،(1374)، تفسير نمونه، اول، تهران، دارالكتب، ج19، ص478.
3. شجاعي، محمد، (1376)، معاد يا بازگشت به سوي خدا، تهران، نشر شرکت، ص 249.
4. مثلا خداوند در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: «
وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏»؛ و مردگان را(نيز) به فرمان من زنده مى ‏كردى(مائده: 110).
5.
حج: 7.
[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

mmmmmmmmmm10;986937 نوشت:
سم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت اساتید
من یک سوالی دارم لطفا هرچه سریعتر پاسخ دهید .
چندسال پیش در جایی خواندم که دانشمندان استرالیایی قلبی را که 20 دقیقه بود مرده بود را احیا و اونو پیوند زدن ....دقت فرمایید این قلب مربوط به یک اسان مرگ مغزی نبود و 20 دقیقه بوده که از تپش افتاده بوده ....
آیا این مورد با روح تناقضی ندارد ؟
چطور وقتی خداوند روح رو میگیره با یه دستگاه قلب رو زنده میکنن ؟

سلام
روح یک امر فرامادیه لذا جدا شدن روح از بدن منافاتی با جابجایی قلب در دو بدن نداره
یا علیم[/][/][/]

محی الدین;987399 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]
سلام
روح یک امر فرامادیه لذا جدا شدن روح از بدن منافاتی با جابجایی قلب در دو بدن نداره
یا علیم[/][/][/]

بنده هم در مورد جابه جایی اعضاء بدن مشکل نداری. بلکه سوالم از احیای قلب بیرون آورده شده آزردن و از کار افتاده ست....

محی الدین;987399 نوشت:
[="Tahoma"][="Navy"][="3"]
سلام
روح یک امر فرامادیه لذا جدا شدن روح از بدن منافاتی با جابجایی قلب در دو بدن نداره
یا علیم[/][/][/]

بنده هم در مورد جابه جایی اعضاء بدن مشکل نداری. بلکه سوالم از احیای قلب از کار افتاده و در آورده شده از بدن به وسیله یک دستگاه ست....

mmmmmmmmmm10;987441 نوشت:
بنده هم در مورد جابه جایی اعضاء بدن مشکل نداری. بلکه سوالم از احیای قلب از کار افتاده و در آورده شده از بدن به وسیله یک دستگاه ست....

با سلام

اون دستگاه از کجا اومده؟؟؟

قدرتش رو از خدا می گیره یا غیر خدا ؟؟؟؟

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

خیلی جالبه که حتی افراد متدین طبیعت و ماده رو غیر خدا و دارای قدرت مستقل تصور می کنن!!!!

والا ما که همه چیز رو از خدا میدونیم . جسارت نباشه ولی فک کنم این پاسخ شما یکم با بحث فاصله داشت

من این برام سواله که چطوری با یک دستگاه یا چند پزشک قلبی رو که مرده و تپش نداره زنده کنن .
از کار افتادن قلب یعنی اون قلب دیگه روح نداره....و احیای اون با یک دستگاه مادی یعنی زنده کردن دوباره و روح بخشیدن بهش ...
مگه زنده کردن و روح بخشیدن و روح گرفتن فقط در اختیار خدا نیست ؟
اگه هر عضو انسان که میمیره بشه با یه دستگاه زندش کرد اونوقت به نظرتون یک عده ملحد ادعای مادی بودن حیات و نبود روح و جاودانگی نمی کنند ؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

mmmmmmmmmm10;987440 نوشت:
بنده هم در مورد جابه جایی اعضاء بدن مشکل نداری. بلکه سوالم از احیای قلب بیرون آورده شده آزردن و از کار افتاده ست....

سلام
هر یک از اعضای بدن انسان هم نوعی دستگاه محسوب می شوند که اگر شرایط لازم را برخوردار شوند به کار می افتند لذا از این جهت یک نوع ویژگی مکانیکی دارند.
یا علیم[/][/][/]

والا من اینجا یه چیزو نمیفهمم .
مگه نمیگیم مرگ و زندگی دست خداست و یک مرده را هیچ چیز و هیچ کس زنده نمیکند . و حیات را از روح میدانیم .
حالا قلبی که مرده رو یه عده احیا میکنن آیا این با جمله بالا تناقض نداره ؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

mmmmmmmmmm10;987457 نوشت:
والا من اینجا یه چیزو نمیفهمم .
مگه نمیگیم مرگ و زندگی دست خداست و یک مرده را هیچ چیز و هیچ کس زنده نمیکند . و حیات را از روح میدانیم .
حالا قلبی که مرده رو یه عده احیا میکنن آیا این با جمله بالا تناقض نداره ؟

سلام
این عالم عالم اسباب است و اسباب در تسخیر خداوند متعال اند لذا هرچیزی در چیز دیگر اثر کند به قدرت و مشیت و اراده الهی است پس این احیاء نیز که با اسبابی صورت می گیرد به خداوند متعال برمی گردد. معنای توحید و مفاهیم توحیدی همین است که اثر هر سببی را از ناحیه خدای متعال بدانیم همچنانکه در ذکر شریف لا حول ولا قوه الا بالله همین معنا مورد تاکید است.
پس اگر کسی می بیند به بینایی خداست اگر می شنود به شنوایی خداست و اگر می آموزد به علم الهی است اگر زنده می کند به احیای الهی است و کلا تمام امور به خدای متعال برمی گردد "و الیه ترجع الامور کله" و البته مساله انحصار احیاء و اماته در خدا فرقی با انحصار علم و قدرت در او ندارد چه اینکه هیچ سبب و مظهری از اسباب و مظاهر الهی استقلال وجود ندارد و کلا نمایشگر اوصاف او تعالی است.
یا علیم[/][/][/]

ممنونم از پاسختون. ولی قانع نشدم چون زنده کردی چیز عادی نیست که با اسباب انجام بشه. اگه هر عضو مرده ای از بدن رو بشه با یک دستگاه زنده کرد دیگه روح چه معنایی داره؟

mmmmmmmmmm10;987463 نوشت:
ممنونم از پاسختون. ولی قانع نشدم چون زنده کردی چیز عادی نیست که با اسباب انجام بشه. اگه هر عضو مرده ای از بدن رو بشه با یک دستگاه زنده کرد دیگه روح چه معنایی داره؟

سلام و عرض ادب

برادر گرامی روح یا نفس نوعی خود آگاهی هست

بر فرض آیا غیر خدا کسی می تونه از عدم محض یه موجود دارای نوعی خود آگاهی خلق کنه ؟؟؟؟

تمام عالم هستی دارای روح هست در مراتب مختلف

اولین مرتبه حرکت هست که دلیل وجود ماده هست و اگر نباشه ماده ای وجود نخواهد داشت و مرحله عدم خواهد بود

مرتبه بعد شهوت خواهد بود که به ماده اجازه رشد و تولید مثل می ده و در نباتات هست

مرتبه بعد قدرت هست که موجب وجود اراده و کسب کمال در موجودات خواهد بود که در حیوانات هست

مرتبه بعد ایمان هست که به شناخت و باور حقایق منجر می شه که مختص انسان هست

مرتبه بعد روح از سرچشمه الهی هست که مختص انبیاء و اولیاء هست

پس حتی همون دستگاه هم دارای روح هست و چیز عجیبی نیست که باعث به کار افتادن قلب از کار افتاده بشه

چون خود قلب ما و تمام وجود ما مثل همون دستگاه از عناصر خاک و آب تشکیل شده و در عین حال دارای روح هست !!!!!!

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]سلام

mmmmmmmmmm10;987463 نوشت:
قانع نشدم چون زنده کردی چیز عادی نیست که با اسباب انجام بشه. اگه هر عضو مرده ای از بدن رو بشه با یک دستگاه زنده کرد دیگه روح چه معنایی داره؟

سوالی که در ذهن شماست یک پیش فرض مخفی دارد!
و آن اینکه اگر بدن یا برخی از اعضاء از کار افتادند، روح از آنها خارج شده است.
اما آیا این پیش فرض شما درست است؟
اگر خاطر شما باشد عرض شد:
عامل;987164 نوشت:
تا زمانی که بدن قابلیت حیات داشته باشد، روح همراه آن خواهد بود و علقه آنها برقرار است. حتی پس از مرگ نیز این عُلقه به نحو بسیار ضعیف وجود دارد اما بدن قابلیت حمل روح را نداشته و روح به بدن برزخی تعلق می گیرد.

بنابراین رابطه روح و بدن دنیوی تا زمانی که بدن قابلیت حیات داشته باشد، برقرار خواهد بود. این قابلیت حیات به هر نحوی که میسر شود و بدن بتواند کارایی داشته باشد، روح همراه آن خواهد بود. زیرا روح امری مجرد و ابدی است.
بر این اساس، مثال شما ناقض وجود روح نیست. زیرا اولا؛ از کار افتادن عضوی از بدن مانند قلب به معنای قطع ارتباط کامل روح با بدن نیست. ثانیا؛ در متون دینی حتی ما مواردی داریم که به اذن الهی مرده ای که سه روز از مرگ او می گذشته، به دست حضرت عیسی علیه السلام زنده شده است و البته در قیامت نیز این اتفاق به صورت عمومی خواهد افتاد.
علاوه بر اینکه برای اثبات روح نیز فلاسفه استدلالهای محکمی دارند.
به عنوان مثال شما خواب انسان را در نظر بگیرید، برخی از این خوابها رویای صادقه اند و از امری در آینده خبر می دهند، حالا چطور ممکن است بدنی که مادی است و اسیر زمان و مکان است از آینده ای که نیامده خبر داشته باشد؟ به غیر از اینکه امری در انسان است که مادی نیست و برای امر مجرد جلوتر از خواص ماده بودن امتناعی ندارد.

برای اطلاع بیشتر در مورد اثبات روح می توانید به تاپیک های زیر مراجعه فرمایید:
1. دلايل بقای روح و تجرد نفس و عالم آخرت
2.
چگونگى آفرينش انسان از ديدگاه قرآن
3.
تجرد چیست؟تجرد و بقای نفس

[/][/][/]


سوال:
آیا احیاء قلب انسانی که حدود بیست دقیقه مرده بوده، منافاتی با وجود روح در انسان دارد؟

پاسخ:
مقدمه؛ رابطه روح و بدن: ترکیب روح با بدن، ترکیب اتحادی است نه انضمامی(1) با این توضیح که انسان واقعا از دو جزء مستقل و متباین که به یکدیگر ضمیمه شده باشند، تشکیل نشده است، بلکه انسان یک حقیقت واحد است که دارای مراتب عالی و پست است. به عبارتی مرتبه عالی او روح و مرتبه پایین تر آن نفس و پایین ترین مرتبه وجودی او بدن اوست.

نکته دیگر اینکه منظور از بدن، صرفا بدن دنیوی نیست، بلکه انسان در عوالم برتر مانند برزخ و قیامت نیز بدن خواهد داشت اما بدنی که متناسب با آن عوالم است. بدین ترتیب منظور از ترکیب اتحادی با بدن، بدنی است که متناسب با همان عالم و نشئه است.

با توجه به مقدمه مذکور، رابطه و علاقه روح به بدن را می توان در سه حالت بررسی کرد: ارتباط تام(حالت حيات و بيدارى) ارتباط ناقص(حالت خواب) قطع ارتباط به طور كامل(حالت مرگ).(2) بنابراین تا زمانی که بدن قابلیت حیات داشته باشد، روح همراه آن خواهد بود و علقه آنها برقرار است. حتی پس از مرگ نیز این عُلقه به نحو بسیار ضعیف وجود دارد اما بدن قابلیت حمل روح را نداشته و روح به بدن برزخی تعلق می گیرد. بر همین اساس در ساعات اولیه مرگ و هنگام دفن بدن مادی خود، در کنار آن حضور پیدا می کند. در این زمینه روایاتی نیز وجود دارد که روح میت هنگام تشییع جنازه خود با تشییع کنندگان مکالماتی داشته و زمانی که او را دفن می کنند، روح با بدن مادی وارد قبر می شود.(3) همراهی روح با بدن، بر اساس انس زيادي است که روح در دنيا به بدن مادي داشته و این انس به راحتی زائل نمی شود.

بنابراین تا زمانی که بدن قابلیت تعلق روح را داشته باشد، انسان به حیات دنیوی خود ادامه می دهد، حتی اگر اعضاء و جوارح او تا مدتی از کار بیافتد، اما دوباره شرایط زندگی مجدد را با احیاء و حیات دوباره پیدا کند. بدین ترتیب نمی توان حیات دوباره انسان بعد از قطع شدن علائم حیاتی را نشانه ای از عدم وجود روح تلقی کرد.

علاوه بر اینکه تعلق دوباره روح به بدن را خداوند در برخی موارد خاص مطرح کرده(4) و در آخرت نیز که بدن انسان قابلیت پذیرش روح را پیدا می کند، روح دوباره به بدن تعلق خواهد گرفت: «وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فيها وَ أَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ»؛ و اينكه رستاخيز آمدنى است، و شكّى در آن نيست و خداوند تمام كسانى را كه در قبرها هستند زنده مى ‏كند.(5)

پی نوشت ها:
1. منظور از ترکیب انضمامی ترکیبى است که در آن، هر یک از اجزاى ترکیب، از لحاظ وجودى مستقل بوده و صرفا اجزاء مذکور به هم ضمیمه شده باشند؛‌ مانند ترکیب خانه از سیمان، آهن، آجر و ... امّا در ترکیب اتّحادی، اجزاء، وجود مستقلّ ندارند؛ بلکه در واقع یک حقیقت است که از آن یک حقیقت، دو یا چند حیثیت، انتزاع می شود؛ مانند ماهیت و وجود انسان یا دیگر مخلوقات.
2. مكارم شيرازي، ناصر،(1374)، تفسير نمونه، اول، تهران، دارالكتب، ج19، ص478.
3. كلينى، محمد بن اسحاق،(1407)، الكافي، غفاري، علي اكبر، چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، ج3، ص233.
4. مثلا خداوند در مورد حضرت عیسی(علیه السلام) می فرماید: «وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْني‏»؛ و مردگان را(نيز) به فرمان من زنده مى ‏كردى(مائده: 110).
5. حج: 7.

موضوع قفل شده است