***** پرسش و پرسشگری = دانایی و دارایی *****

تب‌های اولیه

64 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یکی از پنج نور پاکی است که آیات فراوانی درباره آنها نازل شده و یا در تفسیر قرآن، به آنها تأویل می‌شود. در این زمینه ما فقط به چند آیه مشهور اشاره می کنم: ۱- سوره کوثر «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * إِنَّا أَعْطَیْنَاكَ الْكَوْثَرَ * فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَرْ * إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَر؛[کوثر/۱تا ۳] به نام خداوند بخشنده مهربان * ما به تو كوثر [خیر و بركت فراوان‏] عطا كردیم! * پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن! * (و بدان) دشمن تو قطعاً بریده‏نسل و بى‏عقب است.» این سوره حضرت فاطمه (س) را کوثر معرفی می کند. ۲- آیه تطهیر اهل بیت علیهم السلام «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً؛[احزاب/۳۳] اى اهل بیت، خدا مى ‏خواهد پلیدى را از شما دور كند و شما را پاك دارد» حضرت علىّ علیه السّلام به جماعتی فرمود: اى مردم، آیا تصدیق مى‏كنید كه خداوند پس از نزول آیه: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» من و فاطمه و دو پسرم حسن و حسین را جمع نموده و بر ما كسا و شمدى فدكى كشیده و فرمود: «بار خدایا! اینان اهل بیت و گوشت تن منند، آزار و ناراحتى و زحمت اینان موجب زحمت و آزار و اذیّت من است، پس رجس و آلودگى را از وجود اینان زائل نموده و آنان را تطهیر فرماى!»، امّ سلمه با شنیدن این كلمات نزدیك كساء آمده و عرض كرد: من نیز [از اهل كساء مى‏ باشم‏]؟ فرمود: تو بر خیرى، ولى این آیه فقط در شأن من و برادرم علىّ و دخترم فاطمه و دو فرزندم، و نه تن دیگر از فرزندان حسین نازل شده است، و كسى را در آن اشتراكى نیست. جماعت با شنیدن این سخن یكپارچه گفتند: گواهى مى ‏دهیم كه امّ سلمه این مطلب را براى ما نقل نموده[۱] ۳-آیه مودت و اهل بیت علیهم السلام «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏؛[شوری/۲۳] بگو: بر این رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خویشاوندان، نمى ‏خواهم.» ابن عباس می گوید: « وقتی این آیه نازل شد، به رسول خدا عرض کردم این کسانی که مودت و محبت آنها واجب شده کیستند؟ » رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « علی و فاطمه و حسن و حسین » (تفسیر نور الثقلین، ج‏۴، ص: ۵۷۲) ۴- سوره انسان در این سوره داستان انفاق خانواده حضرت علی (ع) بیان شده و قرآن از این عمل تجلیل کرده است: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْكِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنمَّا نُطْعِمُكمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنكمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا؛[انسان/۹-۸] و غذاى (خود) را با اینكه به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسكین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏ دهند! * (و مى ‏گویند ما شما را بخاطر خدا اطعام مى ‏كنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى ‏خواهیم!» در این سوره مبارکه، خداوند برای اهل بیت، نعمت‌ها و رحمت‌ها و بهشت‌هایی را وعده می‌دهد که نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. از لطایف این سوره این است که انواع نعمت‌های بهشتی در آن بیان شده ولی برای رعایت حرمت فاطمه علیهاسلام از نعمت حورالعین سخنی به میان نیامده است. ۵- آیه مباهله «فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبینَ؛[آل عمران/۶۱] از آن پس كه به آگاهى رسیده‏اى، هر كس كه درباره او با تو مجادله كند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم، ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را، ما زنان خود را و شما زنان خود را، ما برادران خود را و شما برادران خود را. آن گاه دعا و تضرع كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.» شکی نیست که مصداق مباهله کنندگان مسلمان، پنج تن بودند. و اسقف نجران با دیدن پنج تن (علیهم السلام) گفت:«ای گروه نصاری، من افرادی را می بینم که اگر از خدا بخواهند کوهی را از جا بکند، خدا آن را می‌کند. با اینها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و تا روز قیامت یک نصرانی روی زمین باقی نخواهد ماند.»[۲] و ... . [۱]. الإحتجاج على أهل اللجاج، ج‏۱، ص: ۱۴۸. [۲]. الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج‏۱، ص: ۴۲.

از محمد غزالی پرسیدند:

((چگونه بدین منزلت از علوم رسیدی ؟))
گفت:

((بدان که هر چه ندانستم از پرسیدن آن ننگ نداشتم!))

[h=1]چه سوالاتی را نباید پرسید؟
[/h]
[h=3]اشاره[/h] بعضی وقتها انسان با سوالاتی بی مورد و بیجا مواجه می شود که بنابر بعضی دلایل نمی شود به اینگونه سوالات پاسخ داد، لذا در این مقاله بر آن شدیم تا مواردی را ذکر کنیم که پاسخ دادن به اینچنین سوالات درست و یا مناسب نیست. در معنی و تفسیر آیه 101 سوره مائده آمده: از زیاد سوال کردن بپرهیزید زیرا دانستن همه چیز گاهی به ضرر و زیان شما تمام می‌شود و یا ذهن و وجود آدمی طاقت و ظرفیت دانستن اسرار آفرینش و هستی را ندارد. چطور تشخیص دهیم کدام سوال را بپرسیم و کدام را نه؟ و با ذهن کنجکاومان چه کنیم؟ متن و ترجمه آیه‌ی شریفه به شرح ذیل می‌باشد:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُۆْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِینَ یُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ» (المائده، 101)
ترجمه: اى مۆمنان! از چیزهایى نپرسید كه اگر براى شما فاش گردد موجب اندوهتان مى‏شود. و اگر به هنگام نزول قرآن از آن بپرسید [حكم آن‏] براى شما روشن خواهد شد. خدا از آن [سۆالات بی‌جا] درگذشت و خداوند آمرزنده‏ بردبار است.
چنان چه مشهود است، در این آیه مبارکه، هرگز توصیه نشده که از زیاد سۆال کردن اجتناب نمایید، بلکه فرموده است از پرسیدن آن چه دانستنش موجب اندوه می‌شود اجتناب کنید و نیز از سۆال بی‌جا پرهیز نمایید.
* فرض کنید کسی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم سۆال نماید که: «من چه زمانی خواهم مُرد؟» و یا «سبب مرگ من چیست؟» و یا «همسر و فرزندان من کِی و چگونه می‌میرند؟» و …، – چنانچه بعضی این سوالات را از ایشان می پرسیدند که در اثر آن آیه فوق نازل شد – بدیهی است که پاسخ این سۆالات چیزی جز بر غم و اندوه و در اغلب موارد یأس و ناامیدی نمی‌افزاید. و گاهی انسان چون برایش قابل هضم نیست و خوشش نمی‌آید انکار هم می‌کند. لذا در آیه بعد تصریح می‌نماید که بسیاری قبل از شما از این قبیل سۆالات نمودند و به جهت آن کافر شدند:
«قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِّن قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُواْ بِهَا كَافِرِینَ» (همان، 102)
ترجمه: البته گروهى پیش از شما نیز این چیزها را پرسیدند، سپس بدان كافر شدند.
* گاه انسان با سۆال بی‌مورد، کار ساده را برای خودش سخت می‌کند؛ مثل قوم بنی‌اسرائیل. به آنها امر شد که گوساله‌ای را قربانی کنید و … – اگر آنها طبق فرموده خدا هر گوساله‌ای را بنا بر همین امر قربانی می‌کردند، به حاجت می‌رسیدند، اما کار را بر خود سخت کردند، پرسیدند: نر باشد یا ماده – بزرگ باشد یا کوچک – چه رنگی باشد – در میان کدام گله باشد و …، پس مجبور شدند دنبال چنین گوساله‌ای با این مشخصات بگردند. انسان گاه با سۆالات بی‌مورد، خودش را به دردسر می‌اندازد.
* گاهی سۆال بسیار زودرس است، پس یا پاسخی به آن داده نمی‌شود و یا اگر پاسخ داده شود نیز برای سائل قابل درک نبوده و فایده‌ای ندارد. مثل یک سۆال علمی که هنوز معلومات اولیه و مقدماتی آن حاصل نشده است.
* و اما گاهی سۆال درباره موضوعات یا مباحثی است که بشر با عقل خود در می‌یابد که از فهم آن عاجز است. چرا که عقل و فهم چیزی را می‌فهمد که به آن احاطه داشته باشد. یعنی آن مطلب، آن موضوع، محاط عقل او باشد. حال اگر همه عاقلان و حکیمان عالم جمع شوند و از چیستی خدا بپرسند، قطعاً به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسند، به جز یک نتیجه عقلی مبنی بر این که خداوند متعال «چیستی» ندارد و اگر داشت که محدود می‌شد و این صفت مخلوق است و نه خالق. لذا فرموده‌اند در مورد آن چه که به عقل شما درک نخواهد شد، سۆال نکنید – چرا که اصلاً جوابی ندارد که شما بفهمید. چنان چه حتی در مورد چیستی روح فرمود:
«وَیَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً» (الإسراء، 85)
ترجمه: و در باره روح از تو مى‏پرسند، بگو: روح از [سنخ‏] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.
یعنی موجودات یا از «عالَم خلق» به وجود می‌آیند که در مورد آنها برخی چگونگی‌ها بیان شده است، مثل خلق نطفه از خاک، علقه از نطفه، مضغه از علقه و … – و یا از «عالَم امر» خلق شده‌اند؛ «فیقول له کن فیکون» می‌باشند، مثل مجردات و از جمله روح؛ و علم شما اندک است و آن را درک نخواهید کرد.
* پس بیان نشده که زیاد سۆال نکنید، بلکه بیان شده که «سۆال بی‌مورد و بی‌جا و بی‌فایده» نکنید که خودتان را به زحمت و ناراحتی می‌اندازید.
بدیهی است که نه تنها پاسخ، بلکه سۆال نیز باید منطقی و حکیمانه باشد و در این صورت، ذهن کنجکاو به صورت مکرر و مستمر سۆال منطقی دارد و چه بهتر که انسان به عرصۀ مطالعه و تحقیق وارد شود و سۆالات بسیاری را طرح نموده و با دریافت پاسخ صحیح، کسب علم نموده و مرتبۀ وجودی خود را ارتقا بخشد.
ذهن نیز باید مانند سایر قوا و استعدادها، تحت فرمان و کنترل قرار گیرد، وگرنه به هر سو می‌رود. اما عقل، شعور، منطق، اختیار و اراده می‌تواند آن را به کنترل درآورد و در مسیر قرار دهد.

[=&quot]پاسخ های حکیمانه امام علی (ع) به پرسشهای مردم[/]

[=&quot]شنیده ایم که حضرت علی (ع) فرمودند: هرچه میخواهید از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید. اما جالب است بدانید پس از این جمله ایشان، مردم چه سوالاتی پرسیدند[/]...

[=&quot]امام علی (ع) فرمودند: سَلونی قَبلَ اَن تَفقِدونی. مجموعه پرسش و پاسخهای مردم پس از این کلام امام به خطبه سلونی مشهور است که در اینجا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم[/].

[=&quot]نکته: توضیح بیشتر جزء کلام امام نیست[/].

[=&quot]اول[/]

[=&quot]اولین سوال کننده از گوشه‌ی مسجد کوفه برخاست و پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، به من بگو از اینجا که من ایستاده ام تا عرش خدا چقدر فاصله است ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : اولا فاصله فرش تا عرش ، یک فاصله‌ی مکانی نیست که من به تو بگویم از اینجا تا عرش چقدر فاصله است ؟! اما اگر یک مومنی خالصانه بگوید لا اله الا الله و این کلمه توحید را بر زبان خود جاری سازد ، او فاصله فرش تا عرش را پیموده است ، فرش و عرش را به یکدیگر دوخته است[/] .

[=&quot]و بعد در ادامه فرمود : اگر می خواهی عرش پروردگار رحمان را جستجو کنی ، بدان قلب یک انسان مومن عرش پروردگار رحمان است‌‌[/].

[=&quot]اولین سوال کننده جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]دوم[/]

[=&quot]سائل دوم از گوشه‌ی دیگر مسجد برخاست ، پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، به من بگو واجب کدام است ؟ واجب تر کدام است ؟[/]

[=&quot]نزدیک کدام است ؟ نزدیک تر کدام است ؟[/]

[=&quot]عجیب کدام است ؟ عجیب تر کدام است ؟[/]

[=&quot]مشکل کدام است ؟ مشکل تر کدام است ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین در پاسخ فرمود[/]:

[=&quot]واجب ، ترک گناه است و واجب‌ تر از آن توبه‌ی از گناه است[/].

[=&quot]نزدیک ، قیامت است و نزدیک تر از آن مرگ است[/].

[=&quot]عجیب ، بی‌وفایی دنیاست و عجیب تر از آن دل بستن به این دنیای بی‌وفاست[/].

[=&quot]مشکل ، سرازیر قبر شدن است و مشکل تر از آن با دست خالی سرازیر قبر شدن است[/] .

[=&quot]این سائل دوم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]سوم[/]

[=&quot]سائل سوم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، به من بگو من از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول کرد ؟[/]

[=&quot]از کجا بفهمم خدا گناهان مرا آمرزیده است ؟[/]

[=&quot]از کجا بفهمم خدا عبادت های مرا قبول نکرد و مردود اعلام شد ؟[/]

[=&quot]از کجا بفهمم خدا گناهان مرا نیامرزید و در نامه ی عمل من ثبت شد ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود[/]:

[=&quot]اگر یک عبادتی انجام داده اید و بعد از آن عبادت ، خدا به شما توفیق داد عبادت دوم را انجام بدهید ، آن عبادت دوم دلیل بر آن است که خدا عبادت اول را از شما قبول کرد . چون عبادت اول تان را قبول کرد لذا به شما توفیق ورود به عبادت دوم را عنایت کرد[/].

[=&quot]اگر شما یک گناه و معصیتی مرتکب شدید ، منتهی بعد از آن گناه خدا به شما توفیق داد یک طاعت و عبادتی انجام داده اید ، این عبادت بعد از معصیت دلیل بر این است که خدا معصیت شما را آمرزیده است و مورد بخشش قرار داد لذا به شما توفیق داد که مرتکب طاعت و عبادتی‌‌ بشوید[/].

[=&quot]اگر اول یک طاعت و عبادتی انجام دادید ، بعد از آن عبادت مرتکب گناه و معصیتی شدید ، آن گناه ِ بعد از عبادت دلیل بر این است که خدا عبادت شما را قبول نکرد و مردود اعلام شد لذا مرتکب گناه شدید ، چون اگر عبادت ، عبادتِ مقبول بود می بایست شما را از گناه بازدارد . همین که بعد از عبادت معصیت کردید ، این معصیت دلیل بر این است که آن عبادت مقبول نبود[/].

[=&quot]اگر یک گناهی انجام دادید و بعد از آن مرتکب گناه دوم شدید ، آن گناه دوم دلیل بر آن است که خدا گناه اول تان را نیامرزید ، لذا مرتکب گناه دوم شدید. اگر مرتکب گناه سوم بشوید ، گناه سوم دلیل بر این است که خدا گناه دوم را بر شما نبخشید[/].

[=&quot]این سومین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]چهارم[/]

[=&quot]سائل چهارم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، بچه‌ای به دنیا آمد ، این بچه یک تن دارد با دو سر . آیا با داشتن این دو سر ، او یک نفر محسوب می شود و از پدر یک[/]

[=&quot]سهم ارث می‌برد یا دو نفر به حساب می آید و از پدر دو سهم ارث می برد ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : این دو سر را بخوابانید ، وقتی هر دو سر به خواب رفتند آنگاه آهسته ، سر اول را از خواب بیدار کنید . اگر همزمان با بیدار شدن سر اول ، سر دوم هم از خواب برخاست ، معلوم می‌شود او یک نفر به حساب می‌آید و از پدر یک سهم ارث می‌برد . اما اگر با بیدار نمودن سر اول ، دیدید که سر دوم همچنان در خواب است ، معلوم می‌شود او دو نفر محسوب می‌شود و از[/]

[=&quot]پدر دو سهم ارث می‌برد[/] .

[=&quot]سائل چهارم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]پنجم[/]

[=&quot]سائل پنجم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، دو مادر بر سر دو بچه با هم به دعوا افتادند . این دو بچه یکی پسر است و دیگری دختر . مادر اولی می‌گوید پسر مال من است ، دختر مال تو . مادر دوم می‌گوید نخیر ، پسر مال من است ، دختر مال تو . چگونه به دعوای این دو مادر خاتمه بدهیم ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : دو ظرف بردارید ، از شیر این دو مادر بدوشید ، شیر دوشیده شده را وزن کنید ، آن شیری که وزنش سنگین تر[/]

[=&quot]است ، پسر مال اوست و آن شیری که وزنش سبک تر است ، دختر مال اوست[/] .

[=&quot]این پنجمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]ششم[/]

[=&quot]سائل ششم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، خدا در کتاب زبور داوود پیامبر وحی فرستاد که من چهار چیز را در چهار جا مخفی نمودم . به من بگو آن چهار چیز کدامند ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود[/]:

1 . [=&quot]خدا اولیای خود را در میان شما بندگان پنهان نمود پس هیچ بنده ای از بندگان خدا را کوچک مشمارید و او را مورد تحقیر قرار مدهید شاید او ولی ای از اولیای خدا باشد و شما ندانید[/].

2 . [=&quot]خدا رضا و خشنودی خود را در طاعت و عبادت شما بندگان پنهان کرد پس هیچ عبادتی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید رضای خدا در همان عبادت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید[/].

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]ما در اسلام یک سری عبادت های کوچک داریم که به ظاهر کوچک ا ند اما ثواب عظیمی در پشت آن خوابیده است ، مثلا دو رکعت نافله‌ی نماز عشاء که بعد از نماز عشاء ، بصورت نشسته خوانده می‌شود ، ثواب این دو رکعت به اندازه ثواب صد حج و صد عمره مقبوله در رکاب پیامبر است ، عبادت به ظاهر کوچک ولی ثوابی عظیم !! یا مثلا دو رکعت نافله ی نماز صبح ، یا وضو گرفتن قبل از خواب ، همه ی اینها ثوابی بس عظیم دارند[/] .

3 . [=&quot]خدا خشم و غضب خود را در گناه و معصیت شما بندگان پنهان نمود ، پس هیچ معصیتی را کوچک مشمارید و آن را مرتکب نشوید شاید خشم خدا در همان معصیت کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/] :

[=&quot]همانطور که می‌دانید گناهان دو دسته اند . (گناهان صغیره ، گناهان کبیره) حال می دانید در اسلام چند گناه و چند واجب وجود دارد ؟ در اسلام 1553 تا واجب و 1448 تا گناه داریم . (توضیح بیشتر در کتاب اثبات الهداة علامه شیخ حر عاملی[/])

[=&quot]شایسته‌ست زین پس گناهان را ساده نپنداریم ، شاید فردایی نباشد[/] .

4 . [=&quot]خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]چرا گاهی وقتها دعاهای ما مستجاب نمی‌شود ؟ قطعا خدا دعاهای ما را مستجاب می‌کند ولی گاهی همانی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما می‌دهد اگر به مصلحت ما باشد . گاهی آن چیزی را که از خدا خواستیم ، خدا به ما نمی‌دهد چون به مصلحت ما نیست ولی در عوضش چیزی که ما از خدا نخواستیم و مصلحت ما در آن است ، خدا آن را به ما می‌دهد[/] .

[=&quot]گاهی هم این دعاهای ما ذخیره قبر و آخرت ما می‌شود و در عالم برزخ و قیامت آنقدر پاداش به ما خواهد داد که آرزو می‌کنیم ای کاش هیچ دعای ما در دنیا مستجاب نمی‌شد و همه‌ی دعاها ذخیره قبر و عالم قیامت می شد[/] .

[=&quot]مثل فرزندی که بیمار است و از پدر شیرینی و شکلات می خواهد !! پدر نمی‌دهد چون به مصلحت فرزند نیست ، آیا این به این معنی‌ست که پدر با فرزند دشمنی دارد ؟ خیر ، بلکه از شدت دوستی‌ست که خواسته اش را به او نمی‌دهد و پدر به فرزند دارویی می‌دهد که به مصلحت اوست گرچه فرزند این را از پدر نخواسته بود[/].

[=&quot]این ششمین سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]هفتم[/]

[=&quot]سائل هفتم از جا برخاست. پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، به من بگو الان جبرئیل امین در کجاست ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین یک نگاه به آسمان کرد و یک نگاه به سمت راست و نگاه به سمت چپ و نگاه به پشت سر[/].

[=&quot]فرمود : تمام آفرینش را نگریستم ، جبرئیل را ندیدم . جبرئیل باید خودت باشی . ناگهان جمعیت دیدند این سوال کننده از وسط جمعیت خارج شد . فهمیدند او خود جبرئیل امین بود[/] .

[=&quot]هشتم[/]

[=&quot]سائل هشتم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست. پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، اگر سگی با گوسفندی مقاربت کردند ، بچه ای متولد شد ، این بچه حکم سگ را دارد یا حکم گوسفند را ؟[/]

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]ابن ابی الحدید وقتی به اینجا رسید ، تاسف می‌خورد . می‌گوید ای کاش آن شب در پای خطبه سلونی علی بن ابی طالب انسان‌های فهیم و فرهیخته ای حضور می‌داشتند که سوالات عمیق علمی و حکمی از محضر مولا می پرسیدند تا پاسخ مولا برای ما آیندگان بماند ولی افسوس ... بعضی آدمهایی که پای خطبه‌ی سلونی مولا علی نشسته بودند ، آدمهای عوام ِ کم سوادی بودند که سوالات شان از این نوع بود که چنین سوالی کردند !! مولا علی (علیه السلام) این سوال را هم بی پاسخ نگذاشتند[/] ...

[=&quot]فرمود : بروید ببینید این بچه علف می خورد یا استخوان می چرد ؟ اگر علف می خورد ، گوسفند است و اگر استخوان می چرد ، سگ است[/].

[=&quot]سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی می‌ بینیم علف می‌خورد ، گاهی استخوان می چرد[/] .

[=&quot]فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند می‌نشیند یا مانند سگ ؟[/]

[=&quot]سائل بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند گوسفند می‌نشیند و گاهی مانند سگ[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]همانطور که می دانید گوسفند روی شکم می‌نشیند و سگ روی نشیمنگاهش[/] .

[=&quot]فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند آب می‌نوشد یا مانند سگ آب می خورد ؟[/]

[=&quot]سائل باز هم گفت : گاهی مانند گوسفند آب می‌نوشد و گاهی هم مانند سگ آب می خورد[/] .

[=&quot]فرمود : بروید ببینید آیا مانند گوسفند بول می‌کند یا مانند سگ ؟[/]

[=&quot]سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی مانند گوسفند بول می‌کند و گاهی مانند سگ[/] .

[=&quot]فرمود : بروید ببینید آیا در اول و وسط گله راه می رود یا آخر گله ؟ اگر اول و وسط گله راه می رود گوسفند است ، اگر آخر گله راه می رود سگ است[/].

[=&quot]سائل باز هم بلند شد و گفت : یا علی ، گاهی اول ، گاهی وسط ، گاهی هم آخر گله راه می رود[/] .

[=&quot]فرمود : پس او را بکشید ، اگر شکمبه دارد ، گوسفند است و اگر شکمبه ندارد ، سگ است[/] .

[=&quot]این سائل هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/].

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]جناب جرج جرداق مسیحی در کتاب " امام علی صوت العدالة الانسانیة " می گوید : ای شیعیان ، افتخار کنید به چنین پیشوایی . کدام رهبر را در تاریخ بشر سراغ دارید ، در هر زمینه ای از او پرسیده باشند ، بی درنگ پاسخ داده باشد ؟[/]

... [=&quot]ای روزگار ، تو را چه شده است ؟ ای کاش تمام ثروت ها و سرمایه های خود را بسیج می کردی تا در هر قرنی ، یک علی تحویل جامعه ی بشریت می‌دادی . کمبود جامعه ی بشری ما ، وجود یک پیشوایی به نام علی بن ابی طالب است[/] .

[=&quot]و در پایان می گوید : می دانید چرا علی را در محراب عبادت سر شکافتند ؟ علی را از شدت عدالتش کشتند !!!! و او تنها پیشوای عادل تاریخ بشر است که از شدت عدلش کشته شد نه از شدت ظلمش[/] .

[=&quot]نهم[/]

[=&quot]از مولا پرسیدند : چه کنیم تا مشکلات زندگی در نظر ما کوچک آید ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین پنج نکته را در ارتباط با این سوال بیان فرمودند[/]:

1 . [=&quot]هرگاه یک مصیبت و مشکلی در زندگی شما پدید آمد ، شما مشکل بزرگتر از آن را در ذهن خودتان مجسم کنید و به خود بگویید اگر به جای این مشکل وارده ، آن مشکل بزرگتر بر سر من فرود می آمد ، چه می‌شد؟ اگر مشکل بزرگتر را در ذهن مجسم کنید ، تحمل این مشکلی که بر سر شما وارد شد ، بر شما آسان خواهد شد[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]مثلا اگر خدایی نکرده در یک حادثه ای دست کسی شکست ، این شکسته شدن دست را اگر بخواهیم تحمل کنیم ، در ذهن مان تجسم کنیم که اگر در این حادثه علاوه بر دست من ، پا و سر و گردن و کمرم می شکست ، چه می‌شد؟ وقتی آن مصیبت بزرگ تر را در ذهن مجسم کردید ، این مصیبت وارده تحملش آسان خواهد شد[/] .

2 . [=&quot]رنج یک مصیبت را بر گذر زمان پخش کنید ، تقسیم و توزیع کنید[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]پخش نمودن رنج یک مصیبت بر گذر زمان معنایش چیست ؟[/]

[=&quot]به این معنی ست که غم و غصه های دیروز زندگی تان ، برای دیروز بود ، تمام شد و رفت! غم و غصه های فردا هم برای فرداست که هنوز نیامده ، و اصلا معلوم نیست شمافردایی داشته باشید یا نه ،[/]

[=&quot]پس برای امروز شما ، غم و غصه های همین امروز کافی ست[/] .

3 . [=&quot]باور کنید که رنج و غم و مشکل زندگی پایان پذیر است . هیچ غم و غصه ای برای همیشه در زندگی شما باقی نمی‌ماند . هرمشکلی یک مدت زمانی دارد . تا یک مدتی در زندگی شما می ماند ، ماموریت خود را به انجام می رساند ، به اهداف خودش دست پیدا می‌کند و بعد زندگی شما را ترک خواهد گفت . مشکلات پایان پذیر است[/] .

4 . [=&quot]آنچه بود و رفت ، مثل آن که نبود[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]خیلی وقتها غصه های ما بابت چیزهایی ست که به دست آوردیم ، بعد از دست ما رفت و می‌نشینیم و غصه می‌خوریم . مولا[/]

[=&quot]می‌فرمایند این هم غصه خوردن ندارد ، چون آنچه بود و رفت ، مثل اینکه از اول آن را نداشتید ، خلاص[/] !!

5 . [=&quot]آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/]:

[=&quot]خیلی وقت ها غم و غصه های ما بابت چیزهایی ست که سعی کردیم آن را به دست بیاوریم ، ولی به دست نیامد . می نشینیم و غصه اش را می خوریم . این هم غصه خوردن ندارد چون آنچه به دست نیامد ، مثل آن که بود و رفت[/] .

[=&quot]سوال کننده نهم هم ، جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]دهم[/]

[=&quot]سائل دهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد و پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، غذای روح انسان کدام است ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : سه چیز است ؛[/]

1 . [=&quot]ذکری که از زبان تان عبور نماید و به قلب شما راه پیدا کند[/].

2 . [=&quot]توبه ای که نصوح باشد یعنی انسان دیگر به آن گناه بازگشت ننماید[/].

3 . [=&quot]موعظه ای که بر جان بنشیند و قلب آدم را زیر و رو کند[/] .

[=&quot]سائل دهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]یازدهم[/]

[=&quot]سائل یازدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه بلند شد. پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، به من بگو خداوند چند قوه در وجود انسان قرار داد ؟ قوای وجودی انسان کدامند ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : چهار قوه ؛[/]

1 . [=&quot]قوه‌ی عاقله ، که بزرگترین سرمایه ای ست که خدا در اختیار بشر قرار داد[/].

2 . [=&quot]قوه‌ی حافظه ، که سبب می‌شود آنچه را فرا می‌گیرید ، در ذهن و دلتان حفظ شود . اگر خدا این قوه‌ی حافظه را به شما نمی‌داد[/]

[=&quot]شما اسم تان را فراموش می‌کردید ، آدرس خانه تان از یادتان می رفت و راه را گم می‌کردید[/] .

3 . [=&quot]قوه‌ی عاطفه ، خدا این سرمایه را به ما داده که به کمک این سرمایه آنچه را برای خود می خواهیم ، برای دیگران هم بخواهیم و[/]

[=&quot]آنچه را برای خود نمی پسندیم ، برای دیگران هم نپسندیم و به دیگران مهر بورزیم[/].

4 . [=&quot]قوه‌ی وجدان ، امکان ندارد انسان فرمان وجدان را زیر پا بگذارد مگر اینکه گرفتار تلخی عذاب وجدان خواهد شد[/] .

[=&quot]این سوال کننده یازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]دوازدهم[/]

[=&quot]سائل دوازدهم پرسید[/]:

[=&quot]کدام جاندار بود که از شکم جاندار دیگر بیرون آمد در حالی که بین آنها نسبت و نسبی نبود ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : حضرت یونس پیامبر که از شکم ماهی بیرون آمد ، در حالی که هیچ نسبتی بین او و ماهی وجود نداشت[/] .

[=&quot]توضیح بیشتر[/] :

[=&quot]حضرت یونس پیامبر وقتی از قوم خودش گریخت ، آمد کنار دریا و سوار کشتی شد . دیدند یونس پیامبر مشغول ذکر و تسبیح خداست . این کشتی با نهنگی مواجه شد ، بین آدمهای داخل کشتی قرعه انداختند ، قرعه به نام یونس پیامبر افتاد[/] .

[=&quot]یونس را از کشتی به دریا انداختند ، باز هم دیدند او مشغول ذکر و تسبیح خداست . وقتی در دهان نهنگ قرار گرفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود . از دهان نهنگ در شکم نهنگ فرو رفت ، باز هم مشغول ذکر و تسبیح خدا بود . وقتی خدا اراده کرد و او را از تاریکستان شکم نهنگ به ساحل نجات بیافکند ، باز هم دیدند او در حال ذکر و تسبیح خداست[/].

[=&quot]یعنی در همه حال ، به یک حال بود[/].

[=&quot]حالات گوناگون زندگی تغییرش نداده بود . چه در داخل کشتی ، چه در دل دریا ، چه در دهان نهنگ ، چه در شکم نهنگ ، چه در ساحل نجات[/] ...

[=&quot]سوال کننده دوازدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]سیزدهم[/]

[=&quot]سائل سیزدهم برخاست و پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، من سه سوال از محضر شما دارم ؛[/]

1 . [=&quot]کدام کوه بود که یک بار از جای خود کوچ نمود ؟[/]

2 . [=&quot]کدام درخت بود که صد سال راه سایه‌ی آن طول دارد ؟[/]

3 . [=&quot]کدام درخت است که بدون آبیاری روییده شد ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود[/]:

1 . [=&quot]اما آن کوهی که یک بار از جای خود کوچ نمود ، کوه طور است که قرآن کریم می فرماید[/]:

[=&quot]وَإِذ نَتَقْنَا الْجَبَلَ ... (سوره مبارکه اعراف ، آیه شریفه 171[/])

2 . [=&quot]اما آن درختی که صد سال راه سایه او طول دارد ، درخت طوبی در بهشت است که در تمام قصرهای بهشت شاخه ای از آن آویزان است ، همانطوری که قرص آفتاب در تمامی خانه ها ، شعاع او می تابد[/].

3 . [=&quot]اما آن درختی که بدون آبیاری روییده شد ، درختی بود که برای یونس پیامبر رویانده شد که قرآن کریم می فرماید[/]:

[=&quot]وَأَنبَتْنَا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِّن یَقْطِینٍ (سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 146[/])

[=&quot]سوال کننده سیزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]چهاردهم[/]

[=&quot]سائل چهاردهم برخاست و از امیرالمومنین پرسید[/]:

[=&quot]یا علی ، ما در زندگی چگونه به جنگ با سختی ها برویم ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود[/]:

[=&quot]به مشکلات زندگی تان زمان بدهید تا با گذشت زمان ، مشکل برطرف شود[/].

[=&quot]شرایط بدتر را در نظر بگیرید تا تحمل آن شرایط موجود بر شما آسان شود[/].

[=&quot]دیگران را شاد کنید ، غم را از دل دیگران بربایید تا خداوند نیز غم را از دل شما برباید و مشکل شما را حل کند[/].

[=&quot]محرم رازی داشته باشید و مشکلات تان را با او در میان بگذارید تا تسکین پیدا کنید[/].

[=&quot]به نقطه های مثبت و زیبای زندگی خود بیاندیشید[/] .

[=&quot]این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]پانزدهم[/]

[=&quot]سائل پانزدهم برخاست و پرسید[/]:

[=&quot]یا علی ، آن پدیده چه بود که زنده اش ، می آشامید و مرده اش هم می خورد ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : عصای موسی ؛[/]

[=&quot]موقعی که شاخه ای بر روی درخت بود ، می آشامید و موقعی که عصا شد ، سحر ساحران را بلعید و خورد[/] .

[=&quot]این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]شانزدهم[/]

[=&quot]سائل بعدی از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید[/]:

[=&quot]یا علی ، اول درختی که روی زمین روییده ، کدام درخت بود ؟[/]

[=&quot]اول چشمه ای که روی زمین جاری شد ، کدام چشمه بود ؟[/]

[=&quot]اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، کدام سنگ بود ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود[/]:

[=&quot]اول درخت ، خرما بود که حضرت آدم آن را با خود از بهشت به زمین آورد و آن را کاشت و تمام خرماهای عالم از آن اول درخت عالم پدید آمد[/].

[=&quot]اما اول چشمه ای که بر روی زمین جاری شد ، آب حیات بود که هرکس آن را بیاشامد ، زنده خواهد ماند ، چنانکه خضر پیامبر آن را نوشید و زنده باقی ماند[/].

[=&quot]و اول سنگی که بر روی زمین قرار گرفت ، سنگ حجرالاسود بود که حضرت آدم آن را از بهشت به دنیا آورد و بر آن زاویه‌ی خانه‌ی کعبه نصب کرد ، ابتدا از برف سفیدتر بود ، بعد در اثر حسرت دست زدن کفار و مشرکین به آن ، سیاه شد . (لذا به آن می گویند حجرالاسود ، سنگ سیاه[/])

[=&quot]سوال کننده شانزدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]هفدهم[/]

[=&quot]سائل هفدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، زهد را در یک جمله برای من تعریف کن[/] .

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : خدا در یک جمله‌ی قرآن زهد را به زیبایی تعریف فرمود[/] :

[=&quot]لِکَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ (سوره مبارکه حدید ، آیه شریفه 23[/])

[=&quot]زاهد کسی ست که آنچه از خوشی های زندگی نصیب او می شود ، خود را نبازد و آنچه از ناخوشی ها نصیب او می شود ، به ناله و زاری نیفتد[/] .

[=&quot]این سوال کننده هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]هجدهم[/]

[=&quot]سائل بعدی برخاست و پرسید[/]:

[=&quot]یا علی ، کدام عبادت است که هم انجام دادن آن عقوبت دارد و هم ترک آن ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : نماز خواندن انسان مست ، انجام این نماز عقوبت دارد چون در حالت مستی نماز گزاشت ، ترک آن هم عقوبت دارد چون نماز را ترک نموده است[/] .

[=&quot]سوال کننده هجدهم هم جواب سوال خود را گرفت و نشست[/] .

[=&quot]نوزدهم[/]

[=&quot]سائل نوزدهم از گوشه‌ی دیگر مسجد کوفه برخاست و پرسید[/] :

[=&quot]یا علی ، تفاوت انسان با سایر موجودات در چیست ؟[/]

[=&quot]امیرالمومنین فرمود : انسان تنها موجودی‌ست که در زمین زندگی می‌کند ولی موجودی آسمانی‌ست . ( ماهیتی آسمانی دارد[/][=&quot] [/]

سوال وجواب خواندنی :

پسر هشت ساله‌ای مادرش فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. یک روز پدرش از او پرسید:
«پسرم به نظرت فرق بین مادر اولی و مادر جدید چیست؟»

پسر با معصومیت جواب داد:
«مادر اولی‌ام دروغگو بود اما مادر جدیدم راستگو است.» پدر با تعجب پرسید: «چطور؟»
پسر گفت: «قبلاً هر وقت من با شیطنت هایم مادرم را اذیت می‌کرم، مادرم می‌گفت اگر اذیتش کنم از غذا خبری نیست اما من به شیطنت ادامه می‌دادم. با این حال، وقت غذا مرا صدا می‌کرد و به من غذا می‌داد.


ولی حالا هر وقت شیطنت کنم مادر جدیدم می‌گوید اگر از اذیت کردن دست برندارم به من غذا نمی‌دهد و الان دو روز است که من گرسنه‌ام.»

پاسخ عارفانه حضرت امام به سوال حاج سید احمد آقا
حضرت امام در پاسخ به سوال و درخواست سیداحمد آقا به نکته ظریف و قابل تاملی اشاره می کنند که خواندنی و آموزنده است.
حجه الاسلام سید عباس موسوی مطلق در گفت وگو با خبرنگار جهان به نقل از آیت الله سید کمال موسوی شیرازی می گوید: مرحوم حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی در سال آخر عمر امام، به امام عرض می کنند: پدر جان ! من حالا فهمیدم که غیر از این تحصیلات ظاهری موجود، حقایقی هست که در اختیار همه نیست. شما، یا خودتان مرا تعلیم فرمایید یا به کسی که وارد باشد راهنماییم کنید.
امام فرمودند : احمد،« آن را که خبر شد خبری باز نیامد.»


[=&quot]یک انسان الهی در برابر سختی های زندگی چگونه[/]

[=&quot]باید عمل کند؟[/]

[=&quot]ازتمام لحظات زندگی تان لذت ببرید حتی از سختی های زندگی ، چون سختیها راشما که تولید نکردید، خدا فرستاده[/]

[=&quot]فقط یک چیز را مواظب باشید و آن اینکه کار بد نکنید ،اگر کار بد نکردید دیگر بدبختی ای وجود ندارد بدبختی برای آدم بد وجود دارد وبرای آدم خوب بدبختی وجود ندارد بلکه سختی وجود دارد سختی را خداوند فرستاده بعدا هم بر طرف می کند اینقدر لذت به شما می دهد که همه سختی ها را فراموش بکنید[/].

صادق;791408 نوشت:
. خدا اجابت خود را در دعاهای شما بندگان پنهان کرد پس هیچ دعایی را کوچک مشمارید و از آن صرف نظر نکنید شاید اجابت خدا در همان دعای کوچک شما نهفته باشد و شما ندانید .

با عرض سلام
بعد از خواندن این فراز از کلام گوهر بار مولا علی (ع) چند روزی در فکر بودم که مفهوم آن چیست.
خداوند به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود:هر چه نیاز داری از من بخواه حتی نمک غذایت را.
آیا این فراز هم به همین نکته اشاره میکند؟
شاید بگویند چیزهای کوچک را برای چه از خدا طلب کنیم و برایشان دعا کنیم؟چیزهایی که خودمان توانایی به دست آوردنشان را داریم؟شاید برای اینکه با این تفکر توحیدی انس بگیریم که همه چیزمان از خداست.حتی نمکی که به راحتی در دسترسمان هست از خداست.این تفکر توحیدی را در عمق جانمان ریشه بدوانیم
ازچند کارشناس در بخش آنلاین سوال کردم و همین معنا را تایید فرمودند.
اما باز هم ....
کارشناس محترم دیگری این نکته ی شریف را فرمودند:

در واقع صحبت در این حدیث بر سر یک دعای خاص است که ما آن را در موقعیت های مختلف تکرار میکنیم و بارها و بارها این درخواست را به درگاه خداوند عرضه میکنیم.شاید در موقعیتی که به نظرمان نمی آید که دعایمان بگیرد،این دعا مستجاب شود. پس هیچ یک از این فرصت ها و این گاه به گاه تکرار دعا را دست کم نگیریم که استجابت دعای ما بین دعاهای ما پنهان شده است.
در دعای بعد از زیارت امام رضا(ع) می خوانیم:

و قضائک المبرم الذی تحجبه بایسر الدعا:

و قضای حتمی تو که آن را بوسیله ی دعای کوتاه و کوچک میپوشانی



اگر جناب استاد صادق هم ما را از نظراتشان بهره مند گردانند،سپاسگزار خواهیم بود

یکی دیگه.;792296 نوشت:
با عرض سلام
بعد از خواندن این فراز از کلام گوهر بار مولا علی (ع) چند روزی در فکر بودم که مفهوم آن چیست.
خداوند به حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود:هر چه نیاز داری از من بخواه حتی نمک غذایت را.
آیا این فراز هم به همین نکته اشاره میکند؟
شاید بگویند چیزهای کوچک را برای چه از خدا طلب کنیم و برایشان دعا کنیم؟چیزهایی که خودمان توانایی به دست آوردنشان را داریم؟شاید برای اینکه با این تفکر توحیدی انس بگیریم که همه چیزمان از خداست.حتی نمکی که به راحتی در دسترسمان هست از خداست.این تفکر توحیدی را در عمق جانمان ریشه بدوانیم
ازچند کارشناس در بخش آنلاین سوال کردم و همین معنا را تایید فرمودند.
اما باز هم ....
کارشناس محترم دیگری این نکته ی شریف را فرمودند:

در واقع صحبت در این حدیث بر سر یک دعای خاص است که ما آن را در موقعیت های مختلف تکرار میکنیم و بارها و بارها این درخواست را به درگاه خداوند عرضه میکنیم.شاید در موقعیتی که به نظرمان نمی آید که دعایمان بگیرد،این دعا مستجاب شود. پس هیچ یک از این فرصت ها و این گاه به گاه تکرار دعا را دست کم نگیریم که استجابت دعای ما بین دعاهای ما پنهان شده است.
در دعای بعد از زیارت امام رضا(ع) می خوانیم:

و قضائک المبرم الذی تحجبه بایسر الدعا:

و قضای حتمی تو که آن را بوسیله ی دعای کوتاه و کوچک میپوشانی



اگر جناب استاد صادق هم ما را از نظراتشان بهره مند گردانند،سپاسگزار خواهیم بود

باسلام وتشکر .
از کوچک بودن خواسته هم ابا نداشته باشید. خواسته های کوچک کوچک را هم از خدا بخواهید. در روایت است که حتی بندِ کفش خود را -که چیز خیلی حقیری است- از خدا بخواهید. روایتی است از امام باقر علیه السلام که می فرماید: «حاجت های کوچک را حقیر نشمارید و از خدا بخواهید».

خوب، انسان به بند کفش، احتیاج دارد؛ به درِ مغازه می رود و می خرد. این هم دعا لازم دارد؟ بله، تا احساس کردید که به بند کفش و یا هر چیز دیگرِ به این کوچکی نیاز دارید، دل را متوجّه خدا کنید و بگویید: پروردگارا! این را هم به من برسان! رساندنش به چه ترتیب است؟ به این ترتیب است که پول در جیبم بگذارم؛ سرِ کوچه بروم و از مغازه بخرم و بعد هم آن را مورد استفاده قرار دهم. به هر حال، باید از خدا بخواهید. اگرچه به درِ مغازه رفتید؛ پول دادید و بند کفش خریدید، اما باز هم آن را خدا به شما داد. از غیر طریق خدا که چیزی به دست انسان نمی رسد. هرچه به ما می رسد، خدا به ما می دهد.
چیزی را که خدا می دهد، قبلاً باید از خدا بخواهیم. چرا بخواهیم؟ یکی از عللِ این که گفته اند حاجات کوچک را هم از خدا بخواهید، این است که به حوائج و عجز و حقارت و تهیدستی خودمان، توجّه پیدا کنیم؛ تا ببینیم که چقدر تهیدستیم. اگر خدای متعال کمک نکند، امکان ندهد، نیرو ندهد، فکر ندهد، ابتکار ندهد و وسایل را جور نیاورد، همان بندِ کفش هم به دست ما نخواهد رسید. اگر شما به قصد خریدنِ بند کفش از خانه بیرون آمدید، در راه جیبتان را زدند یا پولتان گم شد و یا مغازه مورد نظر بسته بود و یا در بین راه حادثة مهمّی پیش آمد که مجبور شدید برگردید، بند کفش گیرتان نیامده است. بنابراین، هر چیز را از خدا بخواهید؛ حتّی بند کفش را؛ حتّی کوچک ترین اشیا را و حتّی قوت روزانه خود را. بگذارید این منِ دروغینِ عظمت یافته در سینه ما -که می گوییم «من» و خیال می کنیم مجمع نیروها ما هستیم- بشکند. این «من»، انسان ها را بیچاره می کند.

جواب امام زما ن (عج) به این سوالی ؟

سید بحر العلوم رحمت الله علیه به قصد تشرف به سامرا تنها به راه اُفتاد ، در بین راه راجع به این مسئله که گریه بر آقا امام حسین علیه السلام گناهان را می‎آمرزد فکر می‎کرد ، همان وقت متوجه شد که شخص عربی ، سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد بعد پرسید : « جناب سید درباره چه چیز به فکر فرو رفته‎ای ؟ و در چه اندیشه‎ای ؟ اگر مسئلة علمی است بفرمائید شاید من هم اهل باشم ؟ »
سید بحر العلوم عرض کرد در این باره فکر می‎کنم که چطور می‎شود خدایِ تعالی این همه ثواب به زائرین و گریه کنندگان حضرت سید الشهداء علیه السلام می‎دهد ، مثلاً در هر قدمی که در راه زیارت برمی‎دارند ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملشان می‎نویسند و برای یک قطره اشک تمام گناهان صغیره و کبیره‎شان آمرزیده می‎شود ؟!
آن سوار عرب فرمود ؟ « تعجّب نکن ! من برای شما مثالی می‎آورم تا مشکل حل شود ، سلطانی به همراه درباریان خود به شکار می‎رفت ، در شکارگاه از لشکریان دور شد و به سختی فوق العاده‎ای اُفتاد و بسیار گرسنه شد ، خیمه‎ای را دید ، وارد آن خیمه شد ، در آن سیاه چادر ، پیر زنی را با پسرش دید ، آنها در گوشة خیمه بُز شیردهی داشتند و از راه مصرف شیر این بز زندگی خود را می‎گذراندند ، وقتی سلطان وارد شد او را نشناختند ولی به خاطر پذیرائی از مهمان ، آن بز را سر بریدند و کباب کردند ، چون چیز دیگری برای پذیرائی نداشتند .
سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد از ایشان جدا شد و هر طوری بود خودش را به درباریان رساند و جریان را برای اطرافیان نقل کرد ، در نهایت از ایشان سؤال کرد ؛ اگر من بخواهم پاداش میهمان نوازی پیرزن و فرزندش را داده باشم چه عملی باید انجام بدهم ؟
یکی از حضّار گفت : به او صد گوسفند بدهید ؟ دیگری که از وزراء بود گفت : صد گوسفند و صد اشرفی به او بدهید و یکی دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید .
سلطان گفت: هر چه به آنها بدهم کم است ، اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل کرده‎ام ، چون آنها هر چه را که داشتند به من دادند ، من هم باید هر چه دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود »
بعد سوار عرب به سید فرمود : « حالا جناب بحر العلوم حضرت سید الشهداء علیه السلام هر چه از مال و منال و اهل و عیال و پسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیکر داشت ، همه را در راه خدا داد .
پس اگر خداوند به زائرین و گریه‎ کنندگان آن حضرت این همه اجر و ثواب بدهد نباید تعجب کرد .
چون خدا که خدائی‎اش را نمی‎تواند به سید الشهداء علیه السلام بدهد ، پس هر کاری که می‎تواند آنرا انجام می‎دهد ، یعنی با صرف نظر از مقامات عالی خودِ امام حسین علیه السلام به زوّار و گریه کنندگان آن حضرت هم درجاتی عنایت می‎کند ، در عین حال اینها را جزای کامل برای فداکاری آن حضرت نمی‎داند »
وقتی شخص عرب این مطالب را فرمود ، از نظر سید بحر العلوم غائب شد و بعد ایشان متوجه می‎شود که آن سید عرب آقا امام زمان علیه السلام بوده است .

« برکات حضرت ولی عصر علیه السلام ، حکایات عبقری الحسان ، تألیف: آیت الله حاج شیخ علی اکبر نهاوندی ، ص 226 »