جمع بندی پایان کار ؛ خدا یا بهشت و جهنم؟

تب‌های اولیه

41 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

نقطه;917646 نوشت:
ولی در مورد ابدی بودن عذاب جهنم (ولو برای عده‌ای از خواص سپاه جهل که اصل جهل هستد) عده‌ای تردید کرده‌اند که من جزئشان نیستم و معتقدم که نه تنها خود جهنم که بلکه عذاب جهنم هم ابدی است و آن‌ها که در آن شک کرده‌اند به این دلیل بوده است که نتواسته‌اند آن را با عدل و رحمت الهی جمع کنند ...

سلام ممنون از نظرتون برادر جان!
موضوع مهم برای من هم همین عدل بود در صورتی میتونم بپذیرم که جهنم هم در انتهای خودش به بهشت تبدیل شه چون خدایی که عادل و مهربانه و از پیش میدونه فردی که خلق میکنه جهنمیه!از نظر من ن تنها عادل و خیرخواه نیست بلکه مجرم و شر طلب هم هستش و تنها در صورتی برای من این ابهام رفع میشد که خود ابلیس هم من حیث المجموع در برآیند گیری راضی شه و به عبارتی نادقیق تر بهشتی شه
یعنی در مجموع رضایت بر نارضایتی چیره شه!
البته از آیات قرآن من نتونستم چنین برداشتی کنم!چون خدای معرفی شده هی میگوید بچشید عذاب جهنم را در مقابل آنها هم میگویند کاشکی مشتی خاک بودیم و هرگز نبودیم
که فکر نکنم با بهشتی شدن یا راضی بودن ابلیس از خلقت خودش قابل جمع باشه

صدیق;917651 نوشت:
باسلام
بله بر اساس ظاهر ادله نقلی و نظر اکثریت قریب به اتفاق اندیشمندان اسلامی کسانی که به خلود در جهنم محکوم میشوند تغییر و بهبودی در وضعیتشان ندارند.

سلام و احترام
تشکر بله متوجه شدم خیلی ممنونم
Miss.Narges;917692 نوشت:
سلام این نظر منه .کلمه خلد بستگی داره معنایش در مورد بهشت و جهنم چه باشه:

در قرآن در اکثر آیات هر جا سخن از عذاب آمده خلد عذاب هم بدنبال آن امده.حال معنای خلد چیست؟
کلمه خلد یا به معنای همیشگی بودن و یا مکث طویل می باشد.راغب در مورد معنای خلو می گوید هر آنچه تغییر و فساد دیر عارضش گردد عرب ان را با خلود توصیف می کند.بنابراین مانعی ندارد که عذاب خلد جهنم را به معنای طولانی مدت در نظر بگیریم.نه لزوما عذاب همیشگی و بی نهایت.
ولی از انجا که بهشت جایگاه رحمت خدا می باشد و هدف خلقت انسان طبق ایات قران رحمت می باشد خلد در بهشت همیشگی است.
در آیه 107 تا 105 سوره هود به طور صریح خلد در آتش جهنم ذکر شده اما عبارت الا ما شاء ربک انرا از قوت میندازد.یعنی انها در آتش مخلد هستند(شاید بصورت بالقوه) مگر وقتی که خدا بیرون شدن انها را خود بخواهد (که مسلما خدا ارده هر کاری رو دارد)
در ایه 128 سوره انعام هم عذاب خلد را صریحا عنوان میکند اما پس از ان امده الا ما شاء الله ان ربک حکیم علیم که عدم خلد در اتش رو منوط به خواسته خدا می داند که براساس حکمت اوست.
همچنین در آیه 21 سوره نبا مراد از الطاغین افراد کفار و تکذیب کنندگان معاد هستند و در واقع همان هایی که شما خلد در اتش را همیگش دانسته اید.اما کلمه احقابا به معنی مدت زیاد و زمان دراز است نه زمان ابدی و بی نهایت.


سلام
ممنون از نظرتون
نظر جالب و به نظر من درست تر و قشنگ تر و برای من منطقی تره
اما طبق قول اکثریت چنین چیزی نمیتونه باشه
چون از نگاه فردی که دین رو قبول نداره بین ابدی بودن جهنم و رحمانیت و عدالت خدا تناقض میبینه
و این نگاه شما میتونه تنها راه توجیه گر باشه
برآیند کل در مجموع بهتر در نظر بگیریم و ابلیس و ابن ملجم و... رو از خلقت خودش راضی بدونیم

[="3"]

hessam78;917790 نوشت:
سلام ممنون از نظرتون برادر جان!
موضوع مهم برای من هم همین عدل بود در صورتی میتونم بپذیرم که جهنم هم در انتهای خودش به بهشت تبدیل شه چون خدایی که عادل و مهربانه و از پیش میدونه فردی که خلق میکنه جهنمیه!از نظر من ن تنها عادل و خیرخواه نیست بلکه مجرم و شر طلب هم هستش و تنها در صورتی برای من این ابهام رفع میشد که خود ابلیس هم من حیث المجموع در برآیند گیری راضی شه و به عبارتی نادقیق تر بهشتی شه
یعنی در مجموع رضایت بر نارضایتی چیره شه!
البته از آیات قرآن من نتونستم چنین برداشتی کنم!چون خدای معرفی شده هی میگوید بچشید عذاب جهنم را در مقابل آنها هم میگویند کاشکی مشتی خاک بودیم و هرگز نبودیم
که فکر نکنم با بهشتی شدن یا راضی بودن ابلیس از خلقت خودش قابل جمع باشه

سلام بر شما برادر جان،
با اینکه می‌فرمایید راضی شدن را می‌توان به عبارتی نادقیق‌تر بهشتی‌شدن عنوان کرد مخالف هستم، انسان این قابلیت را دارد که در حین عذاب شدن هم به عذاب شدن خودش راضی شود، مثل وقتی که با تمام وجود به زشتی گناه خودش پی ببرد و هر عذابی که به او برسد را حق خودش بداند ... کسی که در اوج ناراحتی روحی است و دچار عذاب روحی شدید است خاک بر سرش می‌ریزد، مشت به دیوار می‌زند، سرش را به دیوار می‌کوبد تا شاید آرام بگیرد، درد جسمی را به جان می‌خرد و می‌طلبد تا درد روحی‌اش را تعدیل کند، کسی را دیدم که وقتی دخترش را در حین خماری یا مستی سوزانده بود بعد از آنکه به حال خودش آمد و فهمید چه غلطی کرده است خودش می‌خواست که او را بکشند ... بله در حالت عادی همه دوست دارند در راحتی و آسایش و خوشی باشند تا در حالت غم، ولی اگر شرایط روانی ایشان عادی نباشد چه؟ کسی که ناراحت است چرا ترجیح می‌دهد آهنگ غمگین گوش کرده و گریه کند و حوصله‌ی خندیدن ندارد؟ آیا همین مقدار کافی نیست تا فکر نکنیم خوب بودن همیشه همراه با خوشی کردن نیست؟ ... تازه اینها جدای از این است که یک عده کلاً خودآزاری دارند و از آسیب رساندن به بدن خود لذت می‌برند، در جهنم البته قرار نیست کسی از سوزانده شدن و امثال آن لذت ببرد و در نتیجه همان توضیح اولی معتبر است ولی این نکته هم شاید کمک کند که در مورد انسان و حالات او واقع‌بینانه‌تر قضاوت کنیم و تا گفته می‌شود رضایت فکر کنیم پس حتماً باید صحبت از بهشت باشد و اگر خدا کسی را برای جهنم خلق کند حتماً بر خلاف عدالت و رحمتش هست ... این مطلبی است که ظاهراً گذشتگان و حتی امروزی‌ها به آن توجه نکرده و هنوز هم تمایلی ندارند به آن توجه کنند و مرغشان یک پا دارد و این همه مخالفت یا شک و تردید ایشان نسبت به خلود و ابدی شدن نه تنها در عذاب جهنم که بلکه حتی در خود جهنم هم شاید به همین دلیل باشد ...
به هر حال اگر شما هم با آنچه در بالا گفتم موافق نیستید و مخالفید یا نسبت به درستی آن بدگمان هستید حداقل اینقدر را بپذیرید که هر مسأله‌ای لزوماً به آن سادگی که در نگاه اول به نظر می‌رسد نیست و خیلی‌وقتها می‌توان با فکر کردن کافی نتایجی را به دست آورد که گاهی تا قبل از آن فکر کردن به نظرمان غیرممکن می‌رسید ... بحث‌های ظنی از همین جنس هستند ...
موفق باشید[/]

نقطه;917922 نوشت:
سلام بر شما برادر جان،
با اینکه می‌فرمایید راضی شدن را می‌توان به عبارتی نادقیق‌تر بهشتی‌شدن عنوان کرد مخالف هستم، انسان این قابلیت را دارد که در حین عذاب شدن هم به عذاب شدن خودش راضی شود، مثل وقتی که با تمام وجود به زشتی گناه خودش پی ببرد و هر عذابی که به او برسد را حق خودش بداند ... کسی که در اوج ناراحتی روحی است و دچار عذاب روحی شدید است خاک بر سرش می‌ریزد، مشت به دیوار می‌زند، سرش را به دیوار می‌کوبد تا شاید آرام بگیرد، درد جسمی را به جان می‌خرد و می‌طلبد تا درد روحی‌اش را تعدیل کند، کسی را دیدم که وقتی دخترش را در حین خماری یا مستی سوزانده بود بعد از آنکه به حال خودش آمد و فهمید چه غلطی کرده است خودش می‌خواست که او را بکشند ... بله در حالت عادی همه دوست دارند در راحتی و آسایش و خوشی باشند تا در حالت غم، ولی اگر شرایط روانی ایشان عادی نباشد چه؟ کسی که ناراحت است چرا ترجیح می‌دهد آهنگ غمگین گوش کرده و گریه کند و حوصله‌ی خندیدن ندارد؟ آیا همین مقدار کافی نیست تا فکر نکنیم خوب بودن همیشه همراه با خوشی کردن نیست؟ ... تازه اینها جدای از این است که یک عده کلاً خودآزاری دارند و از آسیب رساندن به بدن خود لذت می‌برند، در جهنم البته قرار نیست کسی از سوزانده شدن و امثال آن لذت ببرد و در نتیجه همان توضیح اولی معتبر است ولی این نکته هم شاید کمک کند که در مورد انسان و حالات او واقع‌بینانه‌تر قضاوت کنیم و تا گفته می‌شود رضایت فکر کنیم پس حتماً باید صحبت از بهشت باشد و اگر خدا کسی را برای جهنم خلق کند حتماً بر خلاف عدالت و رحمتش هست ... این مطلبی است که ظاهراً گذشتگان و حتی امروزی‌ها به آن توجه نکرده و هنوز هم تمایلی ندارند به آن توجه کنند و مرغشان یک پا دارد و این همه مخالفت یا شک و تردید ایشان نسبت به خلود و ابدی شدن نه تنها در عذاب جهنم که بلکه حتی در خود جهنم هم شاید به همین دلیل باشد ...
به هر حال اگر شما هم با آنچه در بالا گفتم موافق نیستید و مخالفید یا نسبت به درستی آن بدگمان هستید حداقل اینقدر را بپذیرید که هر مسأله‌ای لزوماً به آن سادگی که در نگاه اول به نظر می‌رسد نیست و خیلی‌وقتها می‌توان با فکر کردن کافی نتایجی را به دست آورد که گاهی تا قبل از آن فکر کردن به نظرمان غیرممکن می‌رسید ... بحث‌های ظنی از همین جنس هستند ...
موفق باشید

سلام مجدد برادر عزیز
کاملا با شما مخالف هستم:d
من اصلا کاری با خدا ندارم
یکم فرض کنیم شما خدا هستین
خب میخواین موجودی مثل انسان رو خلق کنین
میگید بسم الله این فلانی احمد رو خلق میکنم خب آخرشم میدونم بهشتیه این اوکیه
بعدی اها این محسنه اینی که دارم خلق میکنم میره جهنم ی عذابی باس بش بدم حال کنه
بعد میاین محسنو خلق میکنین در صورتی که محسن بدونه عذاب میکشه سرانجام نمیخواد خلق شه
خب من چنین خدایی رو جسارتا سادیسمی فرض میکنم
میدونی که در نهایت ضرر میکنه باز می آفرینی؟عجبا
این شر هستش هیچ جواب منطقی برای این سوال وجود نداره اگه عذاب همیشگی رو بپذیریم
قیاستان هم مع الفارق بود
پدر که خیر خواه و قادر مطلق نیستش تو مثالتون این دو صفت خدا وجود نداره

hessam78;919137 نوشت:
سلام مجدد برادر عزیز
کاملا با شما مخالف هستم:d
من اصلا کاری با خدا ندارم
یکم فرض کنیم شما خدا هستین
خب میخواین موجودی مثل انسان رو خلق کنین
میگید بسم الله این فلانی احمد رو خلق میکنم خب آخرشم میدونم بهشتیه این اوکیه
بعدی اها این محسنه اینی که دارم خلق میکنم میره جهنم ی عذابی باس بش بدم حال کنه
بعد میاین محسنو خلق میکنین در صورتی که محسن بدونه عذاب میکشه سرانجام نمیخواد خلق شه
خب من چنین خدایی رو جسارتا سادیسمی فرض میکنم
میدونی که در نهایت ضرر میکنه باز می آفرینی؟عجبا
این شر هستش هیچ جواب منطقی برای این سوال وجود نداره اگه عذاب همیشگی رو بپذیریم
قیاستان هم مع الفارق بود
پدر که خیر خواه و قادر مطلق نیستش تو مثالتون این دو صفت خدا وجود نداره

سلام مجدد،
اشتباه می‌کنید برادر جان، باز هم جواب وجود دارد، جوابش سخت هم نیست و باز دوباره به خصلت‌های انسان بازمی‌گردد، اینکه خداوند از ابتدا انسان را طوری خلق کرده است که خودش در مورد او فرموده است «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ»، یعنی انسان نسبت به چیزی که آن را برای خود خوب بداند خیلی شدید است و بی‌تاب کسب کردن آن است و حریص می‌باشد «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا» ... دیده‌اید در مورد بچه که اگر یک اسباب‌بازی‌اش را از دستش بگیرید فوراً گریه‌اش می‌گیرد؟ کاری به علتش ندارم که بخاطر کوچک بودن دنیایش هست که گمان می‌کند آن اسباب‌بازی چقدر اهمیت دارد، کار به این دارم که ببینید چقدر بی‌تابی می‌کند، اینکه صبرش را از دست می‌دهد، اینکه به جزع و فزع می‌افتد ... برای شناخت اینکه خدا انسان را چگونه آفریده است باید نوزاد انسان را بررسی کرد که هنوز چندان تحت تربیت والدینش و دوستان و معلمانش و تحت تربیت روزگار و نهایتاً تحت ترتبیت خودش قرار نگرفته است ... شما به یک نفر از نوع انسان بگویید که آیا فلان چیز جذاب را که راه رسیدن به آن خیلی دشوار است و احتمال هلاکت ابدی درش هست را می‌خواهی یا فرصت رسیدن به آن جایگاه را به کس دیگری بدهم؟ اگر همینطوری می‌پرسیدید که آیا می‌خواهی یا نه شاید در خواستنش تردید کند ولی اگر اضافه کنید که اگر تو آن را نخواهی به کس دیگری می‌دهم آ» موقع است که آن روی دیگر شخصیت انسان را خواهید دید ... «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا وَ حَمَلَهَا الْإِنسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» ... اگر آنطور بود که شما می‌فرمایید می‌توانست امانت را نپذیرید ولی پذیرفت ... می‌توانست خلق هم بشود و وجود هم داشته باشد و عذاب هم نشود به جای آنکه فکر کنید اگر اصلاً خلق نمی‌شد بهتر بود، ولی خودش ریسک این زندگی را پذیرفت چون «لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ» بود ... می‌توانید بررسی این مطلب را به عنوان یک تحقیق روان‌شناسی در نظر بگیرید ... این مطلب در حدیث عقل و جهل هم آمده است، خداوند به جهل هیچ نداد و به عقل جنود قابل توجهی را داد، جهل گفت که چرا به او می‌دهی و به من نمی‌دهی؟ اگر به همان چیزی که بود راضی بود و درخواست داشتن بیشترش را نمی‌کرد فرصت گناه هم نمی‌داشت و عذابی هم در کار نبود ولی خودش طلب کرد چون نمی‌توانست ببیند که دیگری داشته باشد و خودش نداشته باشد، چون بهترین‌چیزها را برای خودش می‌خواست (این ویژگی حتی در نگاه اول شاید بشود گفت که ویژگی بدی هم نیست چون حسادت نیست و غبطه است، میل به رشد و تکامل، می‌گوید اگر من بهترین نیستم لااقل مثل بقیه در وضع خوبی باشم و پایین‌تر نباشم، اما اینطور نیست) و این اشکال دارد چون غبطه هم که باشد باز ریشه در تکبر دارد و نقطه‌ی شروع آن راضی نبودن به رضای خداست و البته که باز هم ریشه در جهالت «جهل» نسبت به خودش و ظرفیت خودش و توانایی‌های خودش دارد، ریشه در کمی معرفت او به نفس خودش دارد، اینکه انسان خودش را با دیگرانی مقایسه کند که ظرفیتش کمتر از ظرفیت آن دیگران است و تصوراتی از توانایی‌ها و روحیات خودش داشته باشد که نسبت به آنچه که واقعاً هست خیلی فاصله دارد، او در توهم زندگی می‌کند، یک ابرقهرمان در ذهنش می‌ساز به عنوان الگو و گمان می‌کند که او خودش هست، مثال واضحش این است:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلَإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَىٰ إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ ۖ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلَّا تُقَاتِلُوا ۖ قَالُوا وَمَا لَنَا أَلَّا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّـهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا ۖ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ ۗ وَاللَّـهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ»

مثل ما که همینطوری که با خودمان فکر کنیم می‌گوییم خوب معلوم است که باید آدم خوبی باشیم و فقط کارهای خوب کنیم و به همه محبت کنیم و خشم خودمان را فروبخوریم و جواب بدی را با خوبی بدهیم و هیچ گناهی نکنیم و دست پدر و مادمان را ببوسیم و هیچ کاری را بر اطاعت کردن از ایشان و خوشحال کردنشان مقدم نداریم و دیگران را درک کنیم و دردشان را بفهمیم و تا مردم اینقدر ناراحت هستند از حال ایشان غافل نشده و دنبال خوش‌گذرانی نباشیم و تا عده‌ای گرسنه هستند مدام در فکر شکم‌چرانی نباشیم و تا بچه‌های یتیم در حسرت یک دست نوازش هستند تمام فرصت زندگی‌امان را صرف اتلاف وقت‌های بیهوده و امثال آن کنیم و ...، ولی در عمل که وارد گود می‌شویم با تمام وجود می‌بینیم که چقدر دور هستیم از آنچه که دوست داریم که باشیم ... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها ... این مطلب در مورد کافران شدیدتر است، چنانکه با این همه فرصتی که خدا در دنیا به ایشان داده است و ایشان آن فرصت‌ها را سوزانده‌اند باز در قیامت می‌گویند که خدایا ما را به دنیا بازفرست که این بار دیگر آدم خوبی باشیم ولی به ایشان گفته می‌شود که هرگز، چون اگر باز هم به ایشان فرصت داده شود باز هم همان کاری را می‌کنند که وقتی در دنیا بوده‌اند کرده‌اند، یعنی هنوز هم تصوراتشان نسبت به آنچه که واقعاً هستند دور هست، به محض آنکه باز هم به دنیا برگردند و صبح از خواب بیدار شوند می‌گویند که چه خواب ترسناکی بود، چقدر به نظر واقعی می‌رسید، و دو ماه هم که از آن متأثر باشند باز ماه سوم همانی می‌شوند که قبلاً بودند، اگر هم خوابشان به یادشان بماند چون نمی‌توانند جلوی شهوات خودشان را بگیرند می‌گویند الآن این کار را می‌کنم و بعداً‌ توبه می‌کنم، همان کاری که خیلی‌ها الآن در دنیا انجام می‌دهند ...

خلاصه اینکه مصرّ هستم که بگویم هرگونه مخالفتی با ابدی بودن جهنم و عذاب جهنم و آن را منافی عدل و رحمت خدا دانستن بخاطر عدم شناخت کافی از انسان و روحیات انسان و خلقت خداست ...

نقطه;919148 نوشت:
سلام مجدد،
اشتباه می‌کنید برادر جان، باز هم جواب وجود دارد، جوابش سخت هم نیست و باز دوباره به خصلت‌های انسان بازمی‌گردد

سلام و تحیت تام
برادر دَر می روید از زیر قادر مطلق
قادر مطلق یعنی کسی که توانایی انجام هر کاری که بخواهد را دارد
اگر تعریف شما از قادر مطلق چیز دیگریست بفرمایید
اگر میگوید قادر مطلق یعنی قادر منطقی یا قادری که توانایی یک سری کار ها را دارد بگویید

نقطه;919148 نوشت:
دیده‌اید در مورد بچه که اگر یک اسباب‌بازی‌اش را از دستش بگیرید فوراً گریه‌اش می‌گیرد؟

ایوالله انفسکم
من هم همین را میگویم
اگر کسی قادر مطلق باشد با نگرفتن اسباب بازی از بچه به مقصودش میرسد و نیازی به در آوردن اشک آن طفل نیست

نقطه;919148 نوشت:
برای شناخت اینکه خدا انسان را چگونه آفریده است

شما ویژگی های انسان را میگویید برادر جان
مشکل روی قادر مطلق و خیرخواه مطلق است ویژگی خدا مشکل است
ن ویژگی انسان

نقطه;919148 نوشت:
می‌توانست امانت را نپذیرید ولی پذیرفت

آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار بنام من دیوانه زدند
خدایی که عاقله!نباید میزاشت انسان دیوانه چنین کاری رو بکنه! چون میدونه نهایتا به ضرر انسانه

نقطه;919148 نوشت:
خلاصه اینکه مصرّ هستم که بگویم هرگونه مخالفتی با ابدی بودن جهنم و عذاب جهنم و آن را منافی عدل و رحمت خدا دانستن بخاطر عدم شناخت کافی از انسان و روحیات انسان و خلقت خداست ...

من یک سوال دارم
فرض کنید شما تا ابد در جهنم هستید(خدای ناکرده اگر جهنمی باشد)
شما از خدا این را نمیخواستید که خلق نمیکردی مرا؟تو که میدانستی من نهایتم این جهنم است؟این چه خیری برای من بود؟نیستی من به ز هستی توست!

[="3"]

hessam78;919349 نوشت:
سلام و تحیت تام
برادر دَر می روید از زیر قادر مطلق
قادر مطلق یعنی کسی که توانایی انجام هر کاری که بخواهد را دارد
اگر تعریف شما از قادر مطلق چیز دیگریست بفرمایید
اگر میگوید قادر مطلق یعنی قادر منطقی یا قادری که توانایی یک سری کار ها را دارد بگویید

سلام برادر و عرض ادب،
قادر مطلق بودن خداوند را جایی خوانده‌اید؟ عالم مطلق را من دیده‌ام ولی قادر مطلق را در ذهنم ندارم که دیده باشم ... البته مثلاً مسیحیان ظاهراً خداوند را قادر مطلق می‌دانند، به یکی از ایشان کلی توضیح دادم که چرا خداوند نمی‌تواند به صورت انسان به زمین بیاید و زنده باشد و زندگی کند و بمیرد و او جواب داد که خداوند می‌تواند به صورت یک انسان در زمین زندگی کند به این دلیل که خداود قادر مطلق (Omnipotent) است ... ولی ما این را قبول نداریم ... ما قادر بودن خدا را مطلق نمی‌دانیم، اگر هم بگوییم مطلق است مشابه این است که بگوییم مثلاً ولایت وطلقه‌ی فقیه، معنای آن واقعاً مطلق بودن ولایت فقیه نیست بلکه صرفاً یک اصطلاح است که به دلیلی اینطور بیان شده است، در مورد خداوند هم اگر بگوییم او قادر مطلق است منکر قیود این قادر بودن نمی‌شویم ... برای مثال حضرت عزیر علیه‌السلام وقتی خداوند ایشان را بعد از ۱۰۰ سال دوباره زنده کرد و زنده شد الاغش را به چشم دید شهادت داد که «قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» ... مشابه این مطلب در خود قرآن هم زیاد آمده است «إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» ... اما آیا معنای این عبارت قادر مطلق و مطلقاً مطلق است؟ خود «عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ» یک قید است حداقل ... ولی بجز این خداوند کار غیرحکیمانه انجام نمی‌دهد، حکیم بودن خداوند را به گمانم بشود گفت اطلاق دارد، اگر قادر بودن خداوند اطلاق داشته باشد پس اطلاق حکیم بودن خداوند زیر سؤال خواهد رفت ... و این برای ما قابل قبول نیست ...
hessam78;919349 نوشت:
ایوالله انفسکم
من هم همین را میگویم
اگر کسی قادر مطلق باشد با نگرفتن اسباب بازی از بچه به مقصودش میرسد و نیازی به در آوردن اشک آن طفل نیست

ولی اگر درآوردن آن اشک موافق حکمتی باشد چه؟
hessam78;919349 نوشت:
شما ویژگی های انسان را میگویید برادر جان
مشکل روی قادر مطلق و خیرخواه مطلق است ویژگی خدا مشکل است
ن ویژگی انسان

بله، ولی بحث روی ویژگی‌های انسان کمک به قابل درک‌تر و قابل تصورتر کردن کلیت بحث می‌شود حتی وقتی بحث هدف خداوند از خلقتش باشد ...
hessam78;919349 نوشت:
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار بنام من دیوانه زدند
خدایی که عاقله!نباید میزاشت انسان دیوانه چنین کاری رو بکنه! چون میدونه نهایتا به ضرر انسانه

خداوند که عاقل نیست برادر، معاذ الله، خداوند خالق عقل است و عقل مخلوقی از مخلوق‌های خداست، خداوند حتی برای خلق کردنش فکر هم نمی‌کند، برای چطور خلق کردنش هم فکر نمی‌کند، فکر کردن و امثال آن برای خداوند نقص است اگر برای ما مزیت محسوب گردد ... خلقت خداوند تابع این معیارهای ما نیست ... در آن تاپیک دیگر که صراحتاً در مورد خلقت جهنمیان معذب به جهنم ابدی است بیشتر این مطلب را توضیح دادم ...
hessam78;919349 نوشت:
من یک سوال دارم
فرض کنید شما تا ابد در جهنم هستید(خدای ناکرده اگر جهنمی باشد)
شما از خدا این را نمیخواستید که خلق نمیکردی مرا؟تو که میدانستی من نهایتم این جهنم است؟این چه خیری برای من بود؟نیستی من به ز هستی توست!

خداوند موافق رحمانیتش خلق می‌کند و نه موافق رحیمیتش، جهنم هم خودش از مصادیق رحمانیت خداست ... پس ایرادی به خداوند وارد نیست ... ولی قبول دارم که درک ارتباط رحمانیت خدا با ریشه‌ی «ر.ح.م» دشوار است و بحث بیشتری را می‌طلبد ...[/]

[="3"]

نقطه;919820 نوشت:

سلام برادر و عرض ادب،
قادر مطلق بودن خداوند را جایی خوانده‌اید؟ عالم مطلق را من دیده‌ام ولی قادر مطلق را در ذهنم ندارم که دیده باشم ... البته مثلاً مسیحیان ظاهراً خداوند را قادر مطلق می‌دانند، به یکی از ایشان کلی توضیح دادم که چرا خداوند نمی‌تواند به صورت انسان به زمین بیاید و زنده باشد و زندگی کند و بمیرد و او جواب داد که خداوند می‌تواند به صورت یک انسان در زمین زندگی کند به این دلیل که خداود قادر مطلق (Omnipotent) است ... ولی ما این را قبول نداریم ... ما قادر بودن خدا را مطلق نمی‌دانیم، اگر هم بگوییم مطلق است مشابه این است که بگوییم مثلاً ولایت وطلقه‌ی فقیه، معنای آن واقعاً مطلق بودن ولایت فقیه نیست بلکه صرفاً یک اصطلاح است که به دلیلی اینطور بیان شده است، در مورد خداوند هم اگر بگوییم او قادر مطلق است منکر قیود این قادر بودن نمی‌شویم ... برای مثال حضرت عزیر علیه‌السلام وقتی خداوند ایشان را بعد از ۱۰۰ سال دوباره زنده کرد و زنده شد الاغش را به چشم دید شهادت داد که «قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» ... مشابه این مطلب در خود قرآن هم زیاد آمده است «إِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» ... اما آیا معنای این عبارت قادر مطلق و مطلقاً مطلق است؟ خود «عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ» یک قید است حداقل ... ولی بجز این خداوند کار غیرحکیمانه انجام نمی‌دهد، حکیم بودن خداوند را به گمانم بشود گفت اطلاق دارد، اگر قادر بودن خداوند اطلاق داشته باشد پس اطلاق حکیم بودن خداوند زیر سؤال خواهد رفت ... و این برای ما قابل قبول نیست ...

بخش قرمز رنگ را اشتباه گفته‌ام ... اینکه خداوند فقط کارهایی را انجام دهد که حکیمانه باشد دلیل نمی‌شود قادر به انجام کارهای دیگر نباشد، چه آنکه همان کار را اگر حکمتش ایجاب کند انجامش خواهد داد و «إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ» ... پس این حکمت خدا نیست که قادر بودن خداوند را مقید می‌کند، ولی همچنان مطالبی قابل طرح هستند، مثل اینکه خداوند در این عالم وجود تنها کارهایی را انجام می‌دهد که مطابق با عقل باشد و از نظر عقلی محال نباشد (به این دلیل که مشیت خداوند در این عالم که اولین مخلوق خداست همان عقل است) و به همین دلیل عقلانی بودن کارهای خداوند در این عالم با توجه به احادیثی که این یکی بودن عقل و مشیت را می‌رساند بدیهی است ... شاید بشود این مطلب را تنها قید بر قادر بودن خداوند مطرح نمود و البته طبیعی است که قادر بودن خداوند در خارج از این عالم وجود دیگر مقید به این قید نیست چون خود مشیت خداوند و عقل آنطور که ما آ‌ها را شاخته‌ایم مقید به این عالم وجود هستند ...[/]

نقطه;919820 نوشت:
سلام برادر و عرض ادب،

سلام و درودی به وسعت مهر آدمیان
پاسخ اجمالی

در مقام ذات وقتی گفته می شود خداوند قادر مطلق است
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa20894
خداوند قادر مطلقه

نقطه;919820 نوشت:
مثلاً ولایت وطلقه‌ی فقیه

این هم یک باطل و توتم و تابوی تقدس یافته و مقام کاریزمای پوچ بیش نیست
در این زمینه حرفی نیست چون تا خورشید گرفتگی کنار نرود متوجه نور خورشید نمیشود شد،در تاریخ از این مطلق ها و مطلقه از اندیشه کم نبود که کنار رفت

نقطه;919820 نوشت:
اگر قادر بودن خداوند اطلاق داشته باشد پس اطلاق حکیم بودن خداوند زیر سؤال خواهد رفت

وقتی به دوستان مذهبی میگویم که صفات برای انسان است و گفتن این قبیل اسامی برای خداوند به منزله توهین است اگر خدایی هم باشد گوش نمیدهند برادر
صفات در تعارض هستند و حداقل بخشی از یکدیگر را نقض میکنند و بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند

نقطه;919820 نوشت:
ولی اگر درآوردن آن اشک موافق حکمتی باشد چه؟

آن قادر مطلق حکمتش را از طریق خیر به وجود میاورد نه شر قلیل!
نقطه;919820 نوشت:
بله، ولی بحث روی ویژگی‌های انسان

مثالی که میزنید باید در بردارنده صفات باشد من جایی ندیدم به فردی بگویند قادر و خیر خواه مطلق

نقطه;919820 نوشت:
خداوند که عاقل نیست برادر، معاذ الله

کنایه بود برادر منظورم این نیست که مغز و نورون دارد!خداوندی که حکیم و خیر خواه و قادر مطلق است
راضی به ضرر زدن به انسان نمیشه

نقطه;919820 نوشت:
جهنم هم خودش از مصادیق رحمانیت خداست

در قرآن آمده که کافران میگویند کاش مشتی خاک بودیم و وجود نداشتیم و در اضا آن جواب میاید هرگز مرگی بر شما نیست
یعنی کافران نیستی را بر این عاقبت ترجیح میدهند و الی اخر
دشوار نیست
در تعارض است

نقطه;919971 نوشت:
ه همین دلیل عقلانی بودن کارهای خداوند

کشتی نوح ماجرای یونس در آمدن ناقه از سنگ با این عقل حداقل عقل من در تضاد است
و من عین شما بزرگواران اهل تبصره نیستم
اگر خدا کاری غیر عادی و عقلی نمیکند پس این معجزه ها چیست
و اگر میکند پس شر را هم از بین ببرد
البته اگر خدایی باشد..

[="3"]

hessam78;920240 نوشت:
سلام و درودی به وسعت مهر آدمیان
پاسخ اجمالی

در مقام ذات وقتی گفته می شود خداوند قادر مطلق است
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa20894
خداوند قادر مطلقه


سلام برادر جان و صبح عالی متعالی
ممنون از معرفی این لینک ... بله درسته، فراموش کرده بودم، خدا خیرتان بدهد گل
hessam78;920240 نوشت:

این هم یک باطل و توتم و تابوی تقدس یافته و مقام کاریزمای پوچ بیش نیست
در این زمینه حرفی نیست چون تا خورشید گرفتگی کنار نرود متوجه نور خورشید نمیشود شد،در تاریخ از این مطلق ها و مطلقه از اندیشه کم نبود که کنار رفت

ولایت مطلقه یا غیرمطلقه‌ی فقیه فرقشان در یک مطلب است و مطلقه بودن آن همانطور که گفتم یک اصطلاح علمی است و منظور از مطلق بودنش واقعاً اطلاق کامل داشتنش نیست ... اما اینکه می‌فرمایید پوچ هست یا امثال آن را مخالف هستم که بحث آن از تاپیک حاضر خیلی دور است، اگر این مثال را زدم برای ابن بود که بگویم گاهی اوقات مطلق بودن هم اصطلاحی است و به معنای واقعاً بدون هیچ قیدی بودن نیست ...
hessam78;920240 نوشت:

وقتی به دوستان مذهبی میگویم که صفات برای انسان است و گفتن این قبیل اسامی برای خداوند به منزله توهین است اگر خدایی هم باشد گوش نمیدهند برادر
صفات در تعارض هستند و حداقل بخشی از یکدیگر را نقض میکنند و بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند

آن مطلب را که اشتباه نوشته بودم و توضیحش را در پست قبلی بیان کردم، خداوند می‌تواند قادر باشد به اینکه کار الف و باء را انجام دهد ولی اینکه دست آخر کدام را انجام دهد توسط حکیم بودنش تعیین گردد.
در مورد تضاد ظاهری میان اسماء و صفات خداوند هم می‌توان یک دنباله از درک ممکن‌الوجود از هر کدام از صفت‌های خداوند در نظر گرفت که مقدار همگرایی آن با مقدار همگرایی دنباله‌های دیگر یکی می‌باشد اگرچه جملات ابتدایی این دنباله با هم در تضاد علنی باشند ... مثل اینکه شما در ۵ سالگی درکی از مهربانی دارید که مهربانی و دوست داشتن همیشه همراه است با محبت کردن علنی و بوسیدن و نوازش کردن و رساندن شما به علایقتان و امثال آن، بعد که بزرگتر شدید چه بسا درک بالاتری از مهربانی و دوست داشتن پیدا کنید که شامل تنبیه کودک برای تربیت او و ساختن آینده‌ای بهتر برای او هم بشود، این تکمیل درک شما از مهربانی می‌شود به پیش رفتن در جملات دنباله‌ای که مقدار همگرایی آن را هنوز علمی به آن نداریم و شاید هرگز هم نتوانیم به کنه آن پی ببریم ...
می‌دانم حرف شما این است که در مورد خداوند این مثال مهربانی مع‌الفارق است چون خدا خودش می‌توانست جهان را طوری خلق کند که اصلاً قهری در کار نباشد و همه چیز با همان جمله‌ی نخست از دنباله‌ای که برای مهربانی در ذهن دارید کار کند و مثلاً برای آینده‌ای بهتر نیازی به تربیت و تنبیه نباشد ... اما این سؤال می‌تواند جواب‌های متعددی داشته باشد، شما می‌توانید اسم آن‌ها را توجیه یا تبصره گذاشتن در جهت همان توجیه کردن بگذارید، اما اگر واقعاً اینطور بود و انتظار شما نابجا بود چه؟ چه معیاری دارید که بر اساس آن بگویید انتظار شما درست است و مثلاً مثل آن کودکی نیستید که در ۵ سالگی انتظار دارد والدینش آنطوری که او می‌خواهند باشد و دلایل والدینش را اگر بشنود هم آن‌ها را تبصره و توجیه و بهانه‌تراشی خواهد شمرد؟ ... انتظار شما این است که خداوند جهان را آنطور که شما دوست دارید یا آنطور که متوجه منطق آن می‌شوید خلق کرده باشد، اما باید مراقب بود ماجرای آن پدر و پسری که با الاغشان می‌رفتند و هر طور که سوار الاغشان می‌شدند بالأخره یک کسی یک چیزی می‌گفت نشود ...

در مورد اینکه فرمودید صفات خدا هم همیشه در حال تعارض هستند ... مثلاً می‌گوییم رحمانیت خداوند عام است و همه چیز را شامل می‌شود، ولی رحیمیت خدا به همه نمی‌رسد، همانطور که قهر خدا هم به همه نمی‌رسد، یعنی رحیمیت خدا در یک محدوده به علاوه‌ی قهر خدا در یک محدوده‌ی دیگر روی هم هست که به همه می‌رسد و این را باید با رحمانیت خدا مقایسه کنید که با هم تعارضی دارند یا ندارند ... مثل این می‌ماند که برخی از اسماء الهی یک تابع تک‌ضابطه‌ای باشند برای تمام محور xها ولی برخی از اسماء دیگر خدا توابعی دو ضابطه‌ای یا حتی چند ضابطه‌ای باشند که در هر محدوده‌ای بر روی محور xها یک ضابطه و یک اسم دارد و این بستگی به خود مقدار x دارد که چه مقداری را به خود بگیرد تا به او گفته شود باید از کدام ضابطه تبعیت نماید ... حالا خیلی دقیق ننوشتم و مطمئن نیستم چقدر بتوان در مورد اسماء متفاوت خدا اینطور صحبت کرد ولی به هر حال این رویکرد می‌تواند یک نقطه‌ی شروع برای فکر کردن بیشتر روی اسماء حسنی الهی باشد ...

hessam78;920240 نوشت:

آن قادر مطلق حکمتش را از طریق خیر به وجود میاورد نه شر قلیل!

متوجه منظورتان نشدم ... صحبتم سر این است که خود آن شرّ قلیل در جهت حکمت خداست و تعمدی برای ایجاد آن بوده است و اینطور نیست که خداوند ناچار شده و علی‌رغم اراده‌اش مجبور شود به این شرّ‌ قلیل تن بدهد ...
hessam78;920240 نوشت:
مثالی که میزنید باید در بردارنده صفات باشد من جایی ندیدم به فردی بگویند قادر و خیر خواه مطلق

باز هم درست متوجه منظورتان نشدم ... راستش تا حدود زیادی یادم رفته است که موضوع بحث ما و جایگاه شکل‌گیری این مباحث چه بودند، شاید به همین خاطر است که درست متوجه منظورتان نمی‌شوم
hessam78;920240 نوشت:
کنایه بود برادر منظورم این نیست که مغز و نورون دارد!خداوندی که حکیم و خیر خواه و قادر مطلق است
راضی به ضرر زدن به انسان نمیشه

چرا اتفاقاً خداوند گاهی اراده می‌کند کاری را انجام بدهد که شاید ما متوجه حکمت آن نشویم و از خودمان بپرسیم که آخر برای چه این کار را کرد ... این دیگر بحث ایمان داشتن است که عاقبت چه نتیجه‌ای در این زمینه بگیریم:
- یکی می‌گوید که بدون شک خدایی که این کار را بر خلاف انتظار من از خودش انجام دهد خدا نیست و اگر هست عادل نیست و اگر هست مهربان نیست یا قادر نیست که مهربانی خودش را آنطور که از او انتظار دارم نشان دهد،

- یکی دیگر هم می‌گوید شاید انتظار من از خداوند درست نیست و من به او اعتماد دارم و او به بندگانش مهربان است و اگر از او خلاف آن را ببینم می‌گویم لابد دلیلی داشته است که اینطور رفتار کرده است، نه اینکه نتواند به هر حال همیشه مهربانی‌اش را نشان دهد بلکه لابد دلیلی داشته که الآن این کار را نکرده است ...

هر دو رویکرد امکان دارد تا وقتی که بحث ما بر روی کاغذ باشد، به هر حال وقتی یک چیزی خلاف انتظار ما رخ می‌دهد یا انتظار ما اشتباه است و یا انتظار ما درست بوده است و آن چیزی که رخ داده است نباید آنطور رخ می‌داد ... گروهی گزینه‌ی اول را انتخاب می‌کنند و گروهی هم گزینه‌ی دوم را ... اینکه شما گزینه‌ی دوم را انتخاب کرده‌اید به این معنا نیست که گزینه‌ی اول حتماً غلط باشد و هر کسی که به آن معتقد باشد حتماً دارد توجیه می‌کند، از نظر کسی هم که گزینه‌ی اول را انتخاب کند هم به خودی خود نمی‌شود گفت که گزینه‌ی دوم حتماً غیرممکن است که کسی به آن معتقد باشد، بلکه برای انتخاب بین این دو گزینه نیاز به یک معیار دیگری هستیم که وجه مرجّح را برای ما بسازد ... این وجه مرجح این است که نسبت به خدا قلباً‌ ایمان داشته باشیم یا نداشته باشیم ... کسی که ایمان دارد گزینه‌ی اول را انتخاب می‌کند و کسی که ایمان ندارد یا مقابل ایمان ایستاده باشد هم گزینه‌ی دوم را انتخاب می‌کند ... با بحث بر روی خود این دو گزینه بحث هرگز به نتیجه‌ی مشترکی نمی‌رسد، اگر بخواهیم بحثمان به نتیجه‌ای برسد باید بر روی مبانی ایمان آوردن یا کافر شدن بحث کنیم ... مگرنه که مدام بفرمایید مطابق انتظار ما خداوند باید طور دیگری خلق می‌کرد و طور دیگری عالم مخلوقش را اداره می‌کرد، ما هم می‌گوییم که خداوند خوب خلق کرده است و خوب هم مخلوقاتش را اداره می‌کند و انتظار شما از اوست که بجا نیست و اشکال دارد ...

hessam78;920240 نوشت:
در قرآن آمده که کافران میگویند کاش مشتی خاک بودیم و وجود نداشتیم و در اضا آن جواب میاید هرگز مرگی بر شما نیست
یعنی کافران نیستی را بر این عاقبت ترجیح میدهند و الی اخر
دشوار نیست
در تعارض است

آیه‌ی مدّ نظر شما این آیه است:
إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا
صحبت این آیه در مورد قیامت است، بله در قیامت و در جهنم هم که وارد شوند تا مدتها درخواست کمک و تخفیف در مجازات خود را خواهند داشت و مدام آرزو می‌کنند که ای کاش خاک بودند (نه اینکه اصلاً خلق نمی‌شدند، مطابق با روایتی اگر درست خاطرم باشد ایشان «خاک» را می‌گویند و نه چیز دیگری را به این دلیل که حضرت علی علیه‌السلام ابوتراب هستند، این یعنی آن‌ها آرزو دارند که ای کاش ایمان داشتند یا به هر طریق دیگری هم که شده است قرابتی با حضرت علی علیه‌السلام داشتند تا از نجات‌یافتگان باشند)، ولی طبق مباحثی که در آن تاپیک دیگر طرح کردم دست آخر به عذاب خودشان راضی خواهند شد و اینطور نیست که حتی امکان نیستی و عدم شدن به ذهنشان خطور کند که بعد آن را ترجیح بدهند یا خیر ...
hessam78;920241 نوشت:
کشتی نوح ماجرای یونس در آمدن ناقه از سنگ با این عقل حداقل عقل من در تضاد است

ولی برادر جان اینها با عقل من در تضاد نیست ... نه اینکه به طور کامل درکشان کنم ولی اینطور هم نیست که بگویم خلاف عقل هستند و غیرعقلانی هستند ... شاید بهتر باشد بگوییم که خلاف روال معمولی هستند که معمولاً تجربه‌اش را داریم ... مگر آنکه منظور شما از عقل همان چیزی باشد که رایج شده است بگویند «عقل تجربی» و آن را مبنای علوم تجربی معرفی می‌کنند، اگر اینطور است بله می‌توان این مسائل را خلاف عقل دانست و اصلاً خارق عادت معرفی کردن آن‌ها هم همین را می‌رساند ...
hessam78;920241 نوشت:
و من عین شما بزرگواران اهل تبصره نیستم

اهل تبصره نباشید اهل چیز دیگری هستید که ما اهل آن نیستیم ... مثلاً بر خلاف شما ما به محض آنکه کاری از کارهای خدا بر خلاف انتظارمان باشد نمی‌گوییم که این کار خداوند حتماً اشتباه است چون هیچ راهی در حال حاضر به ذهنمان نمی‌رسد که آن کار خداوند را توجیه کند ... می‌بینید که هر دوی ما اهل یک چیزهایی هستیم اگر اهل یک چیزهای دیگری نیستیم ... اصولاً همیشه هر کسی به هر حال اهل یک کاری هست ... کل یعمل علی شاکلته ... هر کسی به هر حال یک شاکله‌ای دارد ... برخی مبنایشان حسن ظن به خداست و برخی دیگر هم مبنایشان سوء ظن به خداست ... برخی هر چه که ببینید می‌خواهند وجود خدا و مؤثر بودن خدا در عالم وجود را از آن نتیجه بگیرند و برخی دیگر هم هر چیزی که ببینند را می‌خواهند در جهت وجود نداشتن خدا و تأثیر نداشتن یا قدرت نداشتن خدا یا غیره توضیحش بدهند و ایمان مؤمنان را به چالش بکشند ... ایمانی که با چشم و گوش کسب شود زود است که از دست برود ولی ایمانی که با قلب کسب شود با این شبهات فرو نمی‌ریزد ...
hessam78;920241 نوشت:
اگر خدا کاری غیر عادی و عقلی نمیکند پس این معجزه ها چیست

این معجزات خلاف عرف هستند و خرق عادت، نه خلاف عقل ...
hessam78;920241 نوشت:
و اگر میکند پس شر را هم از بین ببرد

در قیامت شر را از بهشتیان و امثال ایشان از سایر جانداران دور می‌کند، اگر حکمتش ایجاب کند و به همان صورتی که حکمتش ایجاب کند ... در دنیا حکمتش ایجاب کرده است که خیر و شر به هم مخلوط باشند و بهشتی و جهنمی در کنار هم زندگی کنند اگرچه جهان‌هایشان به اندازه‌ی فاصله‌ی بهشت و جهنم از یکدیگر دور باشند ...
hessam78;920241 نوشت:
البته اگر خدایی باشد..

اگر فرض کرده‌اید که خدایی وجود دارد و بعد این بحث‌ها را ترتیب داده‌اید باید بجز اسم خدا اصل خدا بودن این خدا را هم فرض کرده باشید مگرنه که بگوییم چون اصغرآقای بقال وجود دارد پس جهان باید اینطور باشد مگرنه اصغرآقایی وجود ندارد درست نیست، خدایی که خدا نیست را اگر فرض کنید طبیعی است که به این نتیجه برسید که پس خدایی وجود ندارد، به همین دلیل ساده که خدایی که خدا نباشد وجود ندارد و خدایی باطل است، مثل بتی که خدا نیست و در نتیجه اگر کسی بگوید خداست باید بگوید خدای باطلی است تا حرفش خود متناقض نباشد ... اگر هم در این بحث فعلی ما فرض اولیه‌اتان را این گذاشته‌اید که خداوند با تمام خدایی خودش وجود داشته باشد در این صورت دیگر نمی‌توانید به محض آنکه کاری از کارهای او بر خلاف انتظار شما بود بگویید که پس خدایی وجود ندارد، چون مطابق فرض اولیه‌اتان او خداست و می‌داند و این شما هستید که نمی‌دانید ...
در نتیجه اینکه یک بار بگویید فرض را بر این گذاشتم که خدایی وجود دارد ولی بعد در میانه‌ی راه فرضتان این باشد که من محیط به خدا هستم و من هستم که می‌گویم این خدا آیا کارهایش درست است یا نه چون علم من از خدا بیشتر است در این صورت این می‌شود یک بام و دو هوا ...[/]
موضوع قفل شده است