جمع بندی پاسخ به شبهه دکتر سروش در مورد علم پیامبر (ص)

تب‌های اولیه

45 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

قول سدید;994637 نوشت:
بر این اساس، پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) دارای علم به امور غیبی بوده است و آن را از طریق خداوند اخذ کرده است و به امامان ع از جمله امیرالمومنین (علیه السلام) یاد داده است. در این راستا، امام على (علیه السلام) فرمود:

«اِنَّ رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»(6).

آیا صرف اینکه کسی به زبان بگوید من همه چیز می دانم ولی در عمل نشانی از این همه حجم ملیونها ملیون دانستن برای ما مخاطبین نباشد

می توان گفت ادعایش درست است ؟؟

از سوی دیگر این ملیونها ملیون حجم اطلاعات پنهان شده ی امام علی چه سودی برای بشریت داشته است ؟؟

این همه دریای بیکران علم امام علی چه نیجه ای برای بشریت که هیچ برای مسلمانان که هیچ برای شیعه ها که هیچ هتا برای خود و خانواده اش داشته ؟

آیا از این همه ملیونها ملیون اطلاعات ادعایی هزار مورد کاربردی اش را نمی شد برای سربلندی و افتخار شیعه ها کتاب کند بگوید تا ما باورمان بشود که مشت نمونه ی خروار است و واقعن همه چیز می داند

امام علی با آن حجم علم ادعایی از میان ملیونها ابزار برای رفاه بشریت کدام ابزار را اختراع کرده و از هزاران بیماری کدام بیماری را تشخیص و درمان کرده که به نام او ثبت شده باشد ؟؟

امام علی اگر واقعن دریای بی پایان علوم بود پیامبر را که می گویند مسموم شده بود و در اثر همان مسمومیت وفات کرد درمان می نمود

اگر علمش بیکران بود نمی گذاشت حضرت فاطمه به هر دلیل در سن 18 سالگی در جوانی وفات کند تا چهار کودک صغیر بی مادر نشود

اگر علمش بیکران و ملیونها ملیون بود چرا پس از ضربت خوردن از ابن ملجم پزشک یهودی بالا سرش آوردن تا او را از مرگ نجات دهد ؟؟؟

آیا نمی دانست که فوت می کند یا خودش نمی توانست کاری بکند ؟

خب این سولات خیلی مهمی هستند که پاسخ خردمندانه را می طلبد نه اینکه با طغیان احساسات و عصبانیت با آن برخورد کرد

کجای کار می لنگد ؟؟

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

دکترنادرنوری;995527 نوشت:
کجای کار می لنگد ؟؟

سلام
هرچند بحث شما با بنده نیست و ورود بنده هم چندان درست نمی باشد و کارشناس محترم هم پاسخ خواهند داد اما شاید بخواهید پاسخ متفاوتی نیز بشنوید.
باور ما مسلمانان و شیعیان بر این است که پروردگار جهان و ولی اهل ایمان خداست. اولیاء الهی با همه عظمتشان بندگان خدایند بلکه برترین ویژگی آنها تسلیم محض فرمان الهی بودن است.
از سنت های الهی چنین بر می آید که استفاده از امور خارق العاده چه علم و چه قدرت خارق العاده داب و رویه همیشگی حق متعال در این جهان که اسباب و مسببات خاص خود را دارد نیست لذا در مساله اعجاز این قدرت به خواص از بندگان و اولیاء او اختصاص یافته، آنانکه در بکارگیری علم و قدرت خارق العاده مقهور نفس و مشتهیات آن نمی شوند و تنها در مواردی که اذن و فرمان الهی در آنجاست از آن استفاده می کنند. بنابراین دلیلی ندارد فکر کنیم چون اولیاء خدا از علم و قدرت بی پایان الهی برخوردار بوده اند باید در همه امور از آن استفاده کنند . خیر اصلا چنین نیست. نه تنها اولیاء حق بدون اذن او از خوارق عادات استفاده نمی کنند بلکه برترین های آنان جز به امر او از خوارق عادات استفاده نمی کنند. یعنی حتی رخصت را هم نادیده می انگارند و تنها زمانی که فرمان صادر شود از آن استفاده می کنند. و این بر آن مبناست که اولیاء الهی هم در رتبه والای خود همچنان مورد آزمون و امتحان اند. از ما امتحان استفاده از این مواهب عادی را می گیرند و از آنان امتحان استفاده از مواهب والای معنوی تا جایی که برای خواص اولیاء الهی دلبسته عشق الهی شدن به نحوی که فرامین او مورد غفلت و کم توجهی قرار گیرد یک نقص است و از این مجمل بخوان حدیث مفصل...
و اما اینکه علم و قدرت بی نهایت چه فایده ای دارد وقتی ننی توان از آن استفاده کرد؟
اول اینکه گفتیم استفاده می شود اما در جای خودش و به اندازه خودش
دوم اینکه علم و قدرت کمال است. ما خدای متعال را بدین خاطر مورد تقدیس و تحمید قرار می دهیم که حیات و قدرت و علم بی پایان است و برای انسان که موجودی ضعیف اما مستعد است چیزی بالاتر از این نیست که بتواند به این سرچشمه بی پایان متصل شود و به او بپیوندد. پس علم و قدرت غیرقابل تصور اولیاء الهی نتیجه اتصال به سرچشمه بیکران اوصاف حق تعالی است و این خود هدفی بزرگ بلکه بالاترین هدف است که فرمود تخلقوا باخلاق الله ای اتصفوا باوصافه
و فی الجمله :
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
یا علیم[/][/][/]

سلام و عرض ادب و تبریک ایام

دکترنادرنوری;995527 نوشت:
آیا صرف اینکه کسی به زبان بگوید من همه چیز می دانم ولی در عمل نشانی از این همه حجم ملیونها ملیون دانستن برای ما مخاطبین نباشد

می توان گفت ادعایش درست است ؟؟

از سوی دیگر این ملیونها ملیون حجم اطلاعات پنهان شده ی امام علی چه سودی برای بشریت داشته است ؟؟

این همه دریای بیکران علم امام علی چه نیجه ای برای بشریت که هیچ برای مسلمانان که هیچ برای شیعه ها که هیچ هتا برای خود و خانواده اش داشته ؟

آیا از این همه ملیونها ملیون اطلاعات ادعایی هزار مورد کاربردی اش را نمی شد برای سربلندی و افتخار شیعه ها کتاب کند بگوید تا ما باورمان بشود که مشت نمونه ی خروار است و واقعن همه چیز می داند

امام علی با آن حجم علم ادعایی از میان ملیونها ابزار برای رفاه بشریت کدام ابزار را اختراع کرده و از هزاران بیماری کدام بیماری را تشخیص و درمان کرده که به نام او ثبت شده باشد ؟؟

امام علی اگر واقعن دریای بی پایان علوم بود پیامبر را که می گویند مسموم شده بود و در اثر همان مسمومیت وفات کرد درمان می نمود

اگر علمش بیکران بود نمی گذاشت حضرت فاطمه به هر دلیل در سن 18 سالگی در جوانی وفات کند تا چهار کودک صغیر بی مادر نشود

اگر علمش بیکران و ملیونها ملیون بود چرا پس از ضربت خوردن از ابن ملجم پزشک یهودی بالا سرش آوردن تا او را از مرگ نجات دهد ؟؟؟

آیا نمی دانست که فوت می کند یا خودش نمی توانست کاری بکند ؟

خب این سولات خیلی مهمی هستند که پاسخ خردمندانه را می طلبد نه اینکه با طغیان احساسات و عصبانیت با آن برخورد کرد

کجای کار می لنگد ؟؟

در مکاتبات سابق عرض کردم که متفکران شیعی در باب محدوده علم امام یا نبی، اقوال مختلفی دارند که یکی از آنها از این قرار است که علم امام شانی است؛ یعنی اگر امام بخواهد از چیزی مطلع شوند، از آن چیز به اذن الهی و از طریق غیرعادی مطلع می شوند.

اما آیا همیشه چنین درخواستی داشته اند؟ هرگز. جز در موارد خاص، از معجزات استفاده نکرده اند. (برخی از شواهدی که شما ذکر کردید نیز در این راستا قابل استفاده است و این دیدگاه را نقض نمی کند بلکه تقویت می کند.)

اساسا سنت الهی چنین است که امور را از طریق عادی و علل متعارفش محقق سازد و به همین جهت، اولیای الهی نیز از این سنت تخطی نمی کنند مگر در مواردی خاص که در پست های سابق به برخی از آنها اشاره کردم که مثلا برای اثبات نبوت یا برای حفط دین و یا برای تقویت ایمان و ... گاهی از معجزه استفاده شده است. به همین جهت، عیسی ع از معجزه احیای اموات استفاده می کنند اما سایر اولیای الهی از آن معحزه استفاده نمی کنند چرا که لازم نمی دیدند ...

محی الدین;995529 نوشت:

سلام
هرچند بحث شما با بنده نیست و ورود بنده هم چندان درست نمی باشد و کارشناس محترم هم پاسخ خواهند داد اما شاید بخواهید پاسخ متفاوتی نیز بشنوید.
باور ما مسلمانان و شیعیان بر این است که پروردگار جهان و ولی اهل ایمان خداست. اولیاء الهی با همه عظمتشان بندگان خدایند بلکه برترین ویژگی آنها تسلیم محض فرمان الهی بودن است.
از سنت های الهی چنین بر می آید که استفاده از امور خارق العاده چه علم و چه قدرت خارق العاده داب و رویه همیشگی حق متعال در این جهان که اسباب و مسببات خاص خود را دارد نیست لذا در مساله اعجاز این قدرت به خواص از بندگان و اولیاء او اختصاص یافته، آنانکه در بکارگیری علم و قدرت خارق العاده مقهور نفس و مشتهیات آن نمی شوند و تنها در مواردی که اذن و فرمان الهی در آنجاست از آن استفاده می کنند. بنابراین دلیلی ندارد فکر کنیم چون اولیاء خدا از علم و قدرت بی پایان الهی برخوردار بوده اند باید در همه امور از آن استفاده کنند . خیر اصلا چنین نیست. نه تنها اولیاء حق بدون اذن او از خوارق عادات استفاده نمی کنند بلکه برترین های آنان جز به امر او از خوارق عادات استفاده نمی کنند. یعنی حتی رخصت را هم نادیده می انگارند و تنها زمانی که فرمان صادر شود از آن استفاده می کنند. و این بر آن مبناست که اولیاء الهی هم در رتبه والای خود همچنان مورد آزمون و امتحان اند. از ما امتحان استفاده از این مواهب عادی را می گیرند و از آنان امتحان استفاده از مواهب والای معنوی تا جایی که برای خواص اولیاء الهی دلبسته عشق الهی شدن به نحوی که فرامین او مورد غفلت و کم توجهی قرار گیرد یک نقص است و از این مجمل بخوان حدیث مفصل...
و اما اینکه علم و قدرت بی نهایت چه فایده ای دارد وقتی ننی توان از آن استفاده کرد؟
اول اینکه گفتیم استفاده می شود اما در جای خودش و به اندازه خودش
دوم اینکه علم و قدرت کمال است. ما خدای متعال را بدین خاطر مورد تقدیس و تحمید قرار می دهیم که حیات و قدرت و علم بی پایان است و برای انسان که موجودی ضعیف اما مستعد است چیزی بالاتر از این نیست که بتواند به این سرچشمه بی پایان متصل شود و به او بپیوندد. پس علم و قدرت غیرقابل تصور اولیاء الهی نتیجه اتصال به سرچشمه بیکران اوصاف حق تعالی است و این خود هدفی بزرگ بلکه بالاترین هدف است که فرمود تخلقوا باخلاق الله ای اتصفوا باوصافه
و فی الجمله :
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
یا علیم

از جناب محی الدین هم بابت پستی که نگاشتند متشکرم

پرسش:
دکتر سروش مطالبی در خصوص نقصان علم پیامبر طرح کرده که خواهشمند است پاسخ آنها را مرحمت بفرمایید. وی می گوید: نه در قرآن آمده است که خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادعا کرده، نه کسي چنين انتظاري داشته است که از الهيات و روحانيات گرفته تا طب و رياضيات و موسيقي و فلکيات پيامبر همه چيز را بداند. قرآن هم که مي‌گويد و علمک ما لم تکن تعلم (چيزهايي را که نمي‌دانستي به تو آموخت) نمي‌گويد "همه چيزهايي را که نمي‌دانستي ... ". به علاوه که به پيامبر مي‌گويد "بگو خدايا علم مرا افزون تر کن". ضمنا پيامبر خود به طبيب مراجعه مي‌کرد. یعنی از علم طب آگاه نبود.

پاسخ:
برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. مستند به متون دینی تردیدی نیست که خداوند به همه امور آگاهی دارد: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ»(1) و بدانيد خداوند از هر چيزى آگاه است.

همچنین تردیدی نیست که خداوند به علم غیب آگاهی دارد و کسی جز او به این امور واقف نیست؛ چنانچه در آیه 50 سوره مبارکه انعام آمده است: «قُلْ لاَّ أَقُولُ لَکُمْ عِندِى خَزَائِنُ اللهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلاَ أَقُولُ لَکُمْ إِنِّى مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَى إِلَىَّ» بگو: من نمى‏گويم خزاين خدا نزد من است؛ و من، (جز آنچه خدا به من بياموزد،) از غيب آگاه نيستم. و به شما نمى‏گويم من فرشته‏ام؛ تنها از آنچه به من وحى مى‏شود پيروى مى‏كنم.

2. از سوی دیگر، در آیات قرآن به این امر اشاره شده است که اولیای الهی به اذن الهی از امور غیبی و نهانی مطلع می شوند: « عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُول»(2) داناى غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد، مگر رسولانى كه آنان را برگزيده است.

این مطلب در فراز آخر آیه 50 سوره مبارکه انعام نیز مورد اشاره قرار گرفته بود چرا که خداوند به شخص (صلى الله علیه وآله) دستور داد که به دیگران بگوید به امور غیبی مطلع نیست جز آنچه از طریق وحی دریافت می کند.

3. از مجموع آنچه گفتیم چنین نتیجه گرفته مى شود که بدون شک انبیاء و اولیاء آگاهى از علم غیب دارند، و طرق جمع بین آیات مربوط به علم غیب را مى توان در چهار طریق خلاصه کرد که در این قسمت اجمالا به آنها اشاره می کنیم و تفصیلش را در صورت لزوم بعدا پی می گیریم:

3/1. علم ذاتى و مستقل مخصوص خدا است و علم انبیاء و اولیاء تبعى و وابسته به علم خدا مى باشد.
3/2. علم تفصیلى از آن خدا است، و علم اجمالى از آن اولیاء و انبیاء است.
3/3. علم به لوح محفوظ مخصوص خدا است و علم به لوح محو و اثبات از آن انبیاء و اولیاء است.
3/4. علم فعلى مخصوص خدا است و علم بالقوّة از آن انبیاء و اولیاء است.(3)

4. بنابراین، مستند به مجموع آیات قرآن، پیامبر (صلى الله علیه وآله) نیز از طریق وحی به اذن الهی از امور غیبی آگاه می شدند. مفاد آیاتی که دکتر سروش بدان استناد کردند نیز در همین راستا تفسیر می شود:
«وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ»(4) و خداوند، كتاب و حكمت بر تو نازل كرد؛ و آنچه را نمى‏دانستى، به تو آموخت.
«وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى‏ إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً»(5) پس نسبت به(تلاوت) قرآن عجله مكن، پيش از آنكه وحى آن بر تو تمام شود؛ و بگو: پروردگارا علم مرا افزون كن.

5. بر این اساس، پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) دارای علم به امور غیبی بوده است و آن را از طریق خداوند اخذ کرده است و به امامان ع از جمله امیرالمومنین (علیه السلام) یاد داده است. در این راستا، امام على (علیه السلام) فرمود:
«اِنَّ رَسُولَ اللهِ(صلى الله علیه وآله) عَلَّمَنى اَلْفَ بَاب مِنَ الْحَلاَلِ وَ الْحَرَامِ وَ مِمَّا کَانَ وَ مِمَّا یَکُونُ اِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ، کُلُّ بَاب مِنْهَا یَفْتَحُ اَلْفَ باب فَذلِکَ اَلْفَ اَلْفَ باب»(6).
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته واقع شده، و یا در آینده تا روز قیامت واقع مى شود به من تعلیم داد که هر بابى هزار باب را مى گشاید، و آن هزار هزار باب است.

6. اما محدوده علم غیبی که انبیاء و اولیای الهی از خداوند اخذ کرده اند، دقیقا مشخص نیست. اجمالا در این حوزه چند نظر وجود دارد:

6/.1. آنها همه چیز را بالفعل مى دانند، جز بخش ویژه اى که مخصوص ذات پاک خدا است، مانند علوم پنجگانه اى که در آخر سوره لقمان آمده است مانند علم به کنه ذات پروردگار و اسماء و صفات او.

6/2. آنها همه این امور را مى دانند امّا بالقّوه نه بالفعل. یعنى هرگاه بخواهند و اراده کنندکه چیزى از اسرار غیب را بدانند خداوند به آنها الهام مى کند، و یا قواعد و اصولى نزد آنها است که با مراجعه به آن قواعد و اصول فتح باب مى شود و مى توانند هر چیزى از اسرار غیب را بدانند، و یا کتبى نزد آنها است که به آن مى نگرند و از اسرار غیب باخبر مى شوند؛ یا این که در هر حال که خدا اراده کند و به اصطلاح حالت بسط به آنها دست دهد از این اسرار با خبر مى شوند، و در زمانى که این اراده گرفته شود و به اصطلاح حالت قبض حاصل گردد، این علوم موقّتاً پنهان مى شود.

6/3. منظور از آگاهى معصومین از علم غیب آگاهى از تمام مسائلى است که به نحوى با هدایت بشر ارتباط مستقیم یا غیر مستقیم دارد؛ بنابراین آنها از تمام معارف و احکام و تواریخ انبیاء و مسائل آفرینش و حوادث گذشته و آینده، تا آن جا که ارتباط با هدایت انسان ها دارد، «بالفعل» آگاهند؛ اما ضرورتى ندارد که خارج از این دایره را براى آنها قائل شویم.

6/4. آنها به تمام اسرار غیب آگاه هند ولى آگاهى آنها بر اصول کلّى است؛ در همه جا کلیات را مى دانند؛ در حالى که علم به تمام کلّیات و جزئیات عالم، مخصوص ذات پاک خدا است.

6/5. آخرین سخن و آخرین نظریه اى که مى توان در مورد چگونگى آگاهى انبیاء و اولیاء به اسرار غیب بیان کرد این است که آنها به طور اجمال از اسرار غیب باخبرند، اما محدوده علم آنها چه اندازه است؟ ما دقیقاً نمى دانیم، همین اندازه مى دانیم که خداوند عالم، هرچه مصلحت بداند و لازم باشد به آنها تعلیم مى دهد، امّا چگونه؟ و چه اندازه؟ براى ما روشن نیست.(7)

7. این اختلاف نظرها عمدتا ناشی از روایات متنوعی است که در این زمینه وارد شده است. بعید نیست که این دیدگاه که علم امام به صورت شانی است قابل قبول ترین دیدگاه باشد چرا که مستند روایی متعددی به سود این مدعا داریم که علامه مجلسی آنها را در جلد 26 از کتاب بحار الانوار به ثبت رسانده است؛ مثلا:
7/1 علي بن محمد وغيره، عن سهل بن زياد، عن أيوب بن نوح، عن صفوان ابن يحيى، عن ابن مسكان، عن بدر بن الوليد، عن أبي الربيع الشامي، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إن الامام إذا شاء أن يعلم علم

7/2 أبو علي الأشعري، عن محمد بن عبد الجبار، عن صفوان، عن ابن مسكان عن بدر بن الوليد، عن أبي الربيع، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إن الامام إذا شاء أن يعلم اعلم

7/3 محمد بن يحيى، عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن عمرو بن سعيد المدائني، عن أبي عبيدة المدائني، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إذا أراد الامام أن يعلم شيئا أعلمه الله ذلك.

مفاد این روایات از این قرار است که هرگاه امام اراده کند چیزی را بداند، خداوند او را نسبت به آن آگاه می سازد. از این منظر، امام بالفعل عالم نیست اما اگر بخواهد خداوند او را عالم می سازد.
این دیدگاه با مفاد قرآن و فرآیند وقوع معجزات سازگاری بیشتری دارد چرا که می گوید به اذن الهی و متناسب مصالحی که معصوم تشخیص میدهد گاهی معصوم از خداوند طلب معجزه می کند و خداوند نیز برآورده می سازد.
این که معصوم نسبت به تمامی علوم چنین درخواستی داشته یا نه، معلوم نیست. فقط می دانیم اگر می خواست خداوند برآورده می کرد.
از این رو، اگر نبی یا امام از شان نبوت و امامت و هدایت، خبر از واقعیات داد، آن خبر باید مطابق با واقع و علم قاطع باشد.

8. بنابراین، تمامی نظرات در این زمینه مشترکند که علم پیامبر (صلى الله علیه وآله) محدود است و شامل تمامی امور نمی شود. اما با این حال، در تعیین آن محدوده اختلاف نظر دارند.

اما باید دقت نمود که این اختلاف نظر به معنای نادیده گرفتن علم نبی به امور غیبی نیست؛ یعنی هیچ یک از آنها معتقد نیستند که علمی که پیامبر ص از خداوند اخذ می کند و به او وحی می شود، همانند علم بشری، خطاپذیر و متغیر است.

این مطلب از این جهت حائز اهمیت است که دکتر سروش بعد از توضیح علم پیامبر (صلى الله علیه وآله) و بیان آیات مذکور، چنین نتیجه گیری می کنند که وحی محصول ذهنیت شاعرانه محمد (صلى الله علیه وآله) است و به همین جهت، متناسب با علوم عصری زمان خودش است و با علم جدید ناسازگار است:
«پنجم. اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر: غرض از خطا همان مطالبی است که از ديدگاه بشری خطا محسوب می شوند يعنی ناسازگار با يافته های علمی بشر. نه در قرآن آمده است که خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادعا کرده، نه کسی چنين انتظاری داشته است ... قرآن هم که مي‌گويد و علمک ما لم تکن تعلم (چيزهايي را که نمي‌دانستي به تو آموخت) نمي‌گويد همه چيزهايي را که نمي‌دانستي ... به علاوه که به پيامبر مي‌گويد بگو خدايا علم مرا افزون تر کن ... باری از قبول ناسازگاری (گاه شديد) ظواهر قرآنی با علم گريزی نيست. حال، دفع آن اشکال و تخلص از آن، شيوه های گونه گون دارد: يا دست به تاويلات بعيده می بريد (طباطبايی)، يا بر سبيل همزبانی با فرهنگ عرب ، تحملشان می کنيد (معتزله، طالقانی) ... شيوه معتزله را برای رهايی از تکلفات متکلفين بيشتر می پسندم».(8)

بنابراین، دکتر سروش مستند به آیات مذکور که دالّ بر محدودیت علم نبوی است، خطاپذیری علم نبوی و در نتیجه، خطاپذیری قرآن را نتیجه گیری می کنند؛ در حالی که آیات و مطالب مذکور، بر خطاپذیری قرآن و علم نبوی دلالت ندارد و فقط محدودیت علم نبوی را نتیجه می دهد.

آری، اگرچه علم نبوی محدود است و متخذ از علم مطلق الهی است، اما در همان حیطه محدود حجیت دارد و خطاناپذیر است چرا که مستند به علم مطلق الهی است. از این رو، قرآن (که همان علم الهی نازل شده بر شخص نبی (صلى الله علیه وآله) است) نیز خطاناپذیر است و حجیت دارد.

8. تنها در صورتی سخن دکتر سروش درست است که بپذیریم قرآن محصول علم نبوی است آنهم از حیطه ای که متخذ از علم الهی نیست. در حالی که مشخص است که قرآن کلام خدا و مستند به علم الهی است و پیامبر (صلى الله علیه وآله) فقط آن را اخذ کرده و ابلاغ می نماید:
«تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ؛ وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ؛ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ؛ ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ»(9) كلامى است كه از سوى پروردگار عالميان نازل شده است. اگر او سخنى دروغ بر ما مى‏بست، ما او را با قدرت مى‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مى‏كرديم.

در این آیات، به این امر اشاره می کند که پیامبر (صلى الله علیه وآله) هیچ قولی را به دروغ به ما نسبت نداده است بلکه قرآن قول الهی است. در کتب لغت بیان شده است که قول، همات الفاظ زبانی است(10). بنابراین، قرآن همان قول و الفاظ الهی است و اگر قول نبوی بود، خداوند او را می میراند.

در آیات دیگر، حتی تصریح می شود که الفاظ عربی قرآن، نازل شده از سوی خداوند است: «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَه»(11)؛ و اين گونه قرآنى عربى‏[ فصيح و گويا] را بر تو وحى كرديم تا «أمّ القرى» [ مكّه‏] و مردم پيرامون آن را انذار كن.

همچنین در آیه دیگر، عربیت زبان قرآن را نیز از سوی خداوند معرفی می کند و قرآن را ناشی از علم الهی و لوح محفوظ و امّ الکتاب می داند: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ؛ وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ»(12)؛ ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم، شايد شما(آن را) درك كنيد؛ و آن در«أمّ الكتاب» [ لوح محفوظ] نزد ما بلندپايه و استوار است.

از این منظر، وحی عینا کلام الهی است و پیامبر (صلى الله علیه وآله) آن را می شنود و برای دیگران عینا بیان می کند: «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ؛ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ؛ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ؛ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ»(13)؛ زبانت را بخاطر عجله براى خواندن آن‏[ قرآن‏] حركت مده، چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست. پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن. سپس بيان و(توضيح) آن(نيز) بر عهده ماست.

در این آیات به صراحت آمده است که هم جمع و هم قرائت آیات از سوی خداوند است و محمد (صلى الله علیه وآله) صرفا تابع قرائت الهی است. خداوند آیات را می خواند و محمد (صلى الله علیه وآله) از آن قرائت، پیروی می کند و آیات را بازخوانی می کند؛ و چون قرائت متمضن الفاظ نیز می باشد پس پیامبر (صلى الله علیه وآله) تابع الفاظی است که خداوند بر او می خواند. به همین جهت، اساسا نزول قرآن در حوزه توانایی پیامبر (صلى الله علیه وآله) نیست تا هر وقتی که بخواهد از طریق منابع معرفتی و تجارب تاریخی خود، به آن رهنمون گردد:
«وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَيْتَها قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى‏ إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»(14) هنگامى كه(در نزول وحى تاخير افتد، و) آيه‏اى براى آنان نياورى، مى‏گويند: چرا خودت(از پيش خود) آن را برنگزيدى؟! بگو من تنها از چيزى پيروى مى‏كنم كه بر من وحى مى‏شود؛ اين وسيله بينايى از طرف پروردگارتان، و مايه هدايت و رحمت است براى جمعيّتى كه ايمان مى‏آورند.

بنا بر آنچه گذشت، روشن می شود که آیات قرآنی عینا از سوی خداوند است و پیامبر (صلى الله علیه وآله) صرفا گیرنده و فرستنده است و فهم خود را در آن دخالت نداده است؛ و به همین جهت است که اولا قرآن خودش را معجزه شمرده است و به سوره ای از آن تحدی و مبارزه طلبی کرده است(15)؛ و گرنه صرفا تجربه بشری بوده که در معرض خطا و نقصان است.

9. بنا بر آنچه گذشت روشن می شود:

اولا اتفاق نظر است که پیامبر (صلى الله علیه وآله) افزون بر منابع معرفتی متعارف، از منبع معرفتی خاصی به نام وحی برخوردار است و از این رو، از امور غیبی مطلع است.

ثانیا اتفاق نظر است که علم نبوی پیامبر (صلى الله علیه وآله) از جهت یا جهاتی محدود است و عینا همان علم مطلق الهی نیست.

ثالثا در تعیین حیطه محدودیت علم نبوی اختلاف نظر است. ظاهرا نظر حق چنین است که علم معصوم علم از طریق غیرمتعارف است و مشروط به اراده و خواست آنها است تا به اذن الهی چنین علمی برایشان حاصل شود: اگر معصوم بخواهد، خداوند آنها را به حقایق آگاه می سازد. اما آیا معصومان همیشه چنین درخواستی داشته اند یا نه؟ به نظر می رسد، جز در موارد خاص، از معجزات استفاده نکرده اند.

رابعا حتی اگر علم نبوی را محدود بدانیم، نمی توانیم از این محدودیت نتیجه بگیریم که وحی و علم محدود نبوی و قرآن (که محصول همین وحی و علم نبویِ متخذ از علم الهی است)، خطاپذیرند.

پی نوشت ها:
1. بقره/ 231.
2. جن/ 26-27.
3. برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج7، مبحث مجموعه آیات علم غیب.
4. نساء/ 113.
5. طه/ 114.
6. مرحوم علاّمه مجلسى در جلد چهلم بابى تحت همین عنوان «اِنَّ النَّبِىَّ(صلى الله علیه وآله) عَلَّمَهُ اَلْفَ باب»منعقد کرده و 82 حدیث در این زمینه نقل کرده است.
7. برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج7، مبحث محدوده علم غیب و چگونگی آن.
8. سروش، عبدالکریم، بشر و بشير (پاسخ دکتر عبدالکريم سروش به آيت الله العظمی استاد جعفر سبحانی.
9. الحاقه/ 43-46.
10. ابن منظور، لسان العرب، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، ج11، ص572.
11. شوری/ 7.
12. زخرف/ 3-4.
13. قیامت/ 16-19.
14. اعراف/ 203.
15. «وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ؛ أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»(یونس/ 37-38).

موضوع قفل شده است