جمع بندی پاسخ به شبهه دکتر سروش در مورد علم پیامبر (ص)

تب‌های اولیه

45 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

یعنی این روایات:

1. علي بن محمد وغيره، عن سهل بن زياد، عن أيوب بن نوح، عن صفوان ابن يحيى، عن ابن مسكان، عن بدر بن الوليد، عن أبي الربيع الشامي، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إن الامام إذا شاء أن يعلم علم

2. أبو علي الأشعري، عن محمد بن عبد الجبار، عن صفوان، عن ابن مسكان عن بدر بن الوليد، عن أبي الربيع، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إن الامام إذا شاء أن يعلم اعلم

3. محمد بن يحيى، عن عمران بن موسى، عن موسى بن جعفر، عن عمرو بن سعيد المدائني، عن أبي عبيدة المدائني، عن أبي عبد الله عليه السلام قال: إذا أراد الامام أن يعلم شيئا أعلمه الله ذلك.

مفاد این روایات از این قرار است که هرگاه امام اراده کند چیزی را بداند، خداوند او را نسبت به آن آگاه می سازد.

یحبّونه;994800 نوشت:
با سلام خدمت معرفت جویان

کجای مطالب قرآن با یافته علمی بشری در تضاد است؟ چرا مثال نزده؟

!!!

با سلام

معصومینی که شهر علم هستند، موید به روح القدس و صاحب نفس مطمئنه اند! حقیقت هر چیزی را دیده اند و میدانند (ارنی الاشیاء کما هی) و به اسرار تمام عالم آگاهند تا جایی که از مخلوقات پشت خورشید و هفت آسمان و هفت زمین سخن میگویند! این همه توصیه بهداشتی و پزشکی و... در سخنانشان هست و حجاب تمام عوالم برایشان کنار زده شده!

بعد آمدید میگید اینها به علوم مثل طب و فیزیک و... آگاهی ندارند؟! چون براساس یک روایت جعلی گفته شده پیامبر به یک طبیب مراجعه کردند!!!!!!!!!!

امام صادق علیه‎ السلام: علم و دانش بیست و هفت حرف است و همه آن چه پیامبران آورده اند، تنها دو حرف آن است و مردم تاكنون جز با آن دو حرف، با حرفهای دیگر آشنایی ندارند و هنگامی كه قائم ما قیام كند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده، آن را بین مردم نشر و گسترش می دهد. و آن دو حرف را نیز ضمیمه می كند و مجموع بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر می سازد

این همه روایت در خصوص مراجعه مردم به معصومین برای مشکلات جسمی، روحی و حتی در مورد اذیت جنیان هست که ایشان راه درمان یا حرز یا دعایی به آنها سفارش و تعلیم داده اند. بعد میگید این عزیزان به طبیب محتاجند؟!

درباره خواص کندر و عدس و .... ، درمان بیماریها و... حدیث داریم!!! و {تنها استدلال شما شده یک روایت جعلی؟؟؟}


با سلام و احترام
ببینید من اصلن بر پایه روایات بحث نمیکنم و به روایت خاصی هم ارجاع نداده ام. مگر نمی‌گوید که پیامبر و امامان بر تمام اسرار آگاهند، خب حرف من هم همین است، بیاید این را برحسب قران و ارجاع به نوشته ها و سخنان پیامبر و امامان اثبات کنید.
مثلا در مورد فیزیک و ریاضیات بفرمایید بنا بر آیه الف یا آیه ب این مهم به اثبات می‌رسد. یا اینکه در فلان حدیث در مورد علم فیزیک و یا ریاضی حقیقتی ماورای علم آنروز را بیان کرده اند.

یحبّونه;994800 نوشت:
ب
1400 سال پیش معصومین فرموده اند که موقع خروج از حمام روی پاها آب سرد بریز (مثل حوضچه آب سرد حمام عمومی)

امام صادق علیه السلام: ....... مبادا در حمام آب سرد یا نوشابه سرد دیگر بنوشى که معده را بیمار می‌کند. آب سرد بر سر مریز که تن را ضعیف کند، بلکه هنگام خروج از حمام آب سرد بر پاها بریز که بیماری را از بدن خارج می‌کند. و چون لباس پوشیدى بگو: «اللَّهُمَّ أَلْبِسْنِی التَّقْوَى وَ جَنِّبْنِی الرَّدَى‏»خداوندا لباس تقوا بر من بپوش و از پستى و سقوط نگهدار. و اگر این کارها را رعایت کنى از هر بیمارى در امان خواهى بود

من صحت روایت بالای شما را نمیدانم، ولی با فرض درست بودن:

یعنی اگر کسی بعد از حمام آب سرد روی پاهایش ریخت و جمله بالا را گفت، از بیماری سرطان و یا هر بیماری دیگری در امان است.
قبول دارید اگر چنین چیزی نقض بشود و دیگر به بقیه سخنان امام صادق(ع) نمیتوان اعتماد کرد؟
!
یحبّونه;994800 نوشت:
ب
و
پزشکان امروزی تو سالهای اخیر بجای آب سرد، استفاده از دمپایی بعد حمام را برای جلوگیری از ابتلا به عفونت و... توصیه میکنند! یعنی تازه قضیه منافذ باز پوست و ابتلا به بیماریها و... رو فهمیدند
من تا حالا(به یاد ندارم، شاید یک در هزار که آن را هم یادم نمیاید) بعد از حمام روی پایم آب سرد نریخته ام و دچار سرما خوردگی و ... نشده ام.

نکته دوم دمپایی مگر کار آب سرد را میکند، من که ربطی بین این دو نمیبینم.

یحبّونه;994800 نوشت:
ب

اینکه معصومین و عُرفای الهی علیهم السلام کتابی در زمینه این قبیل علوم ظاهری ندارند یا علوم جدید یا مباحث دیگری به را به دیگران نیاموخته اند دلیل بر عدم آگاهی آنها به این علوم نیست! بلکه خواست و حکمت الهی در اینست که تا ظهور امام زمان (عج) این قبیل علوم به دیگران آموزش داده نشود و مردم امتحان شوند! خب اگر علوم توسط این عزیزان عرضه شود پس همه اهل جهان به این مکتب پُربار علمی روی می آورند!!!!!

علم خداوند نامحدود است ولی علم معصومین و عرفای الهی، محدوده اش مشخص نیست! از یک منظر میتوان گفت علم ایشان هم نامحدود است یعنی هر چه بخواهند بدانند خواهند دانست و هر علمی با جزئیاتش در اختیارشان است! علوم ظاهری مثل فیزیک و شیمی و... برای اینان چیزی نیست و خیلی پیش پا افتاده است!

خب دوست عزیز من دنبال این هستم که بفهمم این علوم پیش پا افتاده در نزد معصومین و عرفانی الهی کجا هستند. این آنجایی که شما معتقدید که عرفا هم این علوم پیش پا افتاده را میدانند، نام چند عارف را نام ببرید و کارهایشان را نام ببرید.

یحبّونه;994800 نوشت:
ب
از منظر دیگر چون در مقام فنا، بر ذات خداوند معرفت پیدا میکنند میتوان گفت علم این نازنینان هم نامحدود است! البته در فنا، علی و محمد و ... نیست که بگوییم مثلا محمد علمش نامحدود میشود!!! .....

ما از ائمه نازنین مطالبی در خصوص طب،عرفان،علوم غریبه (خواص آیات و اذکار، تعویذات و حرز، علم جفر و...)،علوم تجربی و... داریم که در کتبی مانند کتب زیر جمع آوری شده:

1. طب الصادق
2. طب النبی
3. قضاء امیرالمؤمنین: العلامه محمد تقی الشتری
4. التکامل فی الاسلام: احمد امینی عراقی
5. رساله جعفر الصادق (ع) فی علم الصناعه و الحجر الکریم: ژ. روسکا با ترجمة آلمانی هایدبرگ
6. الامام الصادق ملهم الکیمیاء دکتر محمد یحیی الهاشمی: منشورات الموسسه السوریه العراقیه ـ القاهره
7. کتاب "اولین دانشگاه و آخرین پیامبر" تألیف شهید دکتر پاک نژاد
8.مغز متفکر جهان شیعه از آقای ذبیح الله منصوری که در آن آراء امام صادق (ع) در زمینه مسائل مختلف علوم تجربی بیان شده


من تا جایی که دیده ام، کتبی نظیر این کتب ادعاهای در آن مطرح شده که کاملا رد میشوند. مثلا کتاب طب الرضا را ببینید(البته نمی‌گویم که اینها را امام رضا (ع). گفته است چرا که از صحت آن اطلاع ندارم)
۱) هر کس میخواد در طول زمستان سرما نخورد هر روز سه لقمه عسل بخورد.صفحه ۱۸
۲)سرور تمام غذاهای دنیا و آخرت برنج و گوشت است. صفحه ۱۱
۳) هیچ شکمی نبود که جو در آن رود مگر اینکه همه ی دردها را بیرون کرد صفحه ۱۳
۴) یک حدیثی هم بود که صفحه اش را گم کردم متاسفانه، اگر پیدا کردم حتما ویرایش می‌کنمنقل به مضمون.‌هر کس در آبی که قبلن در آن غسل کرده اند غسل کند (یا شستشو کند) جذام میگیرد.

من این طب الرضا را از این لینک دانلود کردم و گویا خود کتاب اصلی نیست ولی احادیثی از آن کتاب را جمع کرده است.
https://www.yjc.ir/fa/news/4686930/کتابی-پزشکی-که-توسط-امام-رضاع-نوشته-شده-است-دانلود
در مورد سایر کتابها هم اگر مورد علمی پیدا کردید بفرمایید. البته کتاب آخر که شنیده ام بیشتر شامل حرفهای خود جناب ذبیح الله منصوری در مورد امام صادق (ع) است

یحبّونه;994800 نوشت:
ب
هر کسی نمیتواند مفسر قرآن باشد!!! خود همین تفاسیر ظاهربینانه، افراد را به بیراهه میکشاند!

معصومین نازنین مویّد به روح القدس هستند، لذا به هر علمی حتی علوم ظاهری مثل شیمی و طب و... واقفند! اما در پیامبر اکرم این موید به روح القدس بتدریج صورت گرفته لذا آیاتی مانند آیه آخر سوره شوری و سایر آیات، افراد را به اشتباه انداخته که پس پیامبر به هر مطلب و علمی آگاه نیست!

موید شدن به روح القدس برای پیامبر اکرم تدریجی رخ داده لذا کم کم به علوم و معارف واقف شدند و آیات مورد بحث در این تاپیک، هم در آن زمانه نازل شده! اما در معصومین اینگونه نبوده چون قرآن در زمان ایشان تدریجی نازل نشده و...

من هم به دنبال فهمیدن همین موضوع هستم که پیامبر و سایر معصومین بر چنین علومی واقف هستند یا نه.
فعلن که نتیجه واقف نبودن بوده است. البته این یک عیب برای پیامبر یا امام نیست.

پ.ن. کاربر گرامی اگر نوشته شما با یک رنگ مشخص باشد من بهتر می‌توانم از شما نقل قول بگیرم، از شما سپاسگزارم اگر این کار را انجام بدهید

سپاس

قول سدید;994831 نوشت:
سلام و عرض ادب
موافقم بسیاری از معجزات برای اثبات نبوت انبیاء بود؛ اما اینطور نیست که تمامی معجزات از این سنخند.

اگر معجزه به معنای خرق عادت باشد، در این صورت، می توان نمونه های دیگری از معجزه را یافت که برای اثبات نبوت نیست.

مثلا حمایتی که خداوند از سپاه اسلام در برابر کفار در جنگ بدر نمود، نمونه ای از معجزه و خرق عادت است چرا که عادتا فرشتگان در منازعات انسانی ورود نمی کنند. این معجزه به منظور تثبیت و حفظ دین بود نه برای اثبات نبوت نبی: «إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ»(انفال/12) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‌كرد كه من با شما هستم، پس كسانى را كه ايمان آورده‌اند، ثابت قدم بداريد. به زودى در دل كافران وحشت خواهم افكند. پس فراز گردن‌ها را بزنيد، و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد.

یا مرگ و رستاخیر عزیر نیز نمونه دیگری است از خرق عادت که به منظور اثبات نبوت نبود بلکه به منظور ازدیاد یقین برای شخص عزیر بود. اگر به آیه 259 سوره مبارکه بقره مراجعه فرمایید روشن می شود که این شخصی که میمیرد و زنده می شود، مومن به خدا و وحی و معاد بوده ولی برای ازدیاد ایمانش درخواست معجزه می کند و معجزه نیز برآورده می شود.

این مطلب کاملا شبیه به ماجرایی است که بر حضرت موسی گذشت که دقیقا در آیه بعدی، یعنی 260 سوره مبارکه بقره بیان می شود. در این آیه نیز ابراهیم ع از خداوند می خواهد که به او نشان بدهد که چگونه احیای مردگان ممکن است. جالب اینجا است که در این آیه تصریح می شود که اساسا چنین درخواستی نه از روی تردید و بی ایمانی، بلکه برای ازدیاد یقین و اطمینان قلبی است.

بنابراین، معجزات به دلایل مختلف است که یکی از آنها اثبات نبوت است.

با سلام و احترام به شما استاد گرانقدر
منظورم بیشتر از لفظ معجزه، درخواست های بوده که مردم از پیامبران داشته اند وگرنه عصا زدن حضرت موسی(ع) بر دریا نیز معجزه بوده ولی به درخواست مردم نبوده است.(البته سخن شما در مورد معجزه دقیق تر هست)

با این اوصاف آیا اطمینان یافتن قلبی حضرت عزیر(ع) از رساخیز و‌ یا یقین یافتن حضرت ابراهیم(ع) از زنده شدن مردگان را همردیف تسلط یافتن پیامبر بر علوم طبیعی میدانید؟
راستش من تفاوت عمیقی در این دو مورد میبینم اینکه چون این پدیده ها معجزه بوده، پس پیامبر هم از طریق معجزه به چنین علومی دست پیدا کرده را من دلیلی برایش ندارم. راستش من تکامل پیامبر را تدریجی میبینم، یعنی پیامبر در سال آخر رسالتش، فردی تکامل یافته تر از پیامبر چهل سالگی دارد، و اگر ما ببینیم در قران به پیامبر دستوراتی داده میشود که سایرین از آن معاف هستند(نظیر نماز شب) و انجام چنین اعمالی به صورت مستمر باعث ارتقای مقام پیامبر شده است. چرا زمانی که در سلوک عرفانی پیامبر تدریجی است، باید انتظار داشت، علوم طبیعی بدون هیچ قدم برداشتنی از سوی پیامبر(علی الضاهر) به یکباره به او اعطا شده است؟

قول سدید;994831 نوشت:

اگر قرار باشد که یک دین ابدی باشد، دین آورانش نیز باید اعجازی ابدی ارائه کنند. بهترین اعجاز، کلام آنها است که تا ابد مصون از خطا است. از این رو، ممکن است کسی مدعی شود که باید معصوم علمش نیز مطلق و فراگیر باشد تا کلامش برخلاف چیزی نباشد که بعدا اثبات می شود. آری، لازم نیست که معصوم تمامی علومش را ابراز کند اما همانقدری را که ابراز می کند نباید برخلاف حقایقی باشد که بعدا اثبات می شود.

خب اگر فردی معتقد به این باشد که پیامبر برای انسان سازی آمده است و نیازی به ارایه دلیل و مدعاهای علومی طبیعی ندارد و در آنها سواد او نیز در علوم زمانه خلاصه میشود، کسی نمی‌تواند بر ایراد بگیرد که چرا فلان سخن پیامبر در مورد علوم طبیعی اشتباه بود، چنین فردی از ابتدای میگوید من از اول هم ادعایی در مورد علم پیامبر د این زمینه ها نداشتم.

قول سدید;994831 نوشت:

این مطلب که معصوم دارای علم مطلق است (یعنی علمش محدود به شرعیات نیست و شامل طبیعیات و ... می شود)، غیر از این است که علم مطلقش را کاملا بروز داده است.
کاملا ممکن است که معصوم خبر از حقایق علمی داشته باشد اما جز در مواردی که برای هدایت لازم دیده، از آنها پرده گشایی نکند.
بنابراین، سکوت یا بروز اندک معلومات، به معنای فقدان آن معلومات نزد نبی یا معصوم نیست.

اگر تسلط به این علوم به معنای مطلق جزو لوازم هدایت‌گری نبوده است و جز در موارد استثنایی در این زمینه هدایت نکرده اند(که ما طالب همان نمونه های خاص هم هستیم) دیگر چه نیازی به دانستن این علوم هست. شما یکی از شرایط تسلط به این علوم را به خاطر هدایت گری دانسته بودید.
یا منظورتان این است که به هر حال آن چند نفر خاص نیاز به هدایت گری از این طریق داشته اند و لاجرم معصوم از این علوم استفاده کرده است؟ امکانش هست موردی نام ببرید

قول سدید;994831 نوشت:

شخصا عرفان را غیر از وحی می دانم؛ چنانچه عارف را غیر از نبی و امام میدانم.

پس معتقدید که عرفا از طریق سیر و سلوک قادر به کسب چنین علومی نیستند؟

قول سدید;994831 نوشت:

با شما موافقم که روایات را باید متناسب با شواهد تاریخی یا قرآن مورد بررسی قرار داد.

اما دقت بفرمایید که تطبیق روایات بر قرآن از این جهت است که روایات مخالف قرآن نباشند. تا جایی که بنده مشاهده کردم، دلیلی نداریم بر مخالفت آموزه علم مطلق معصوم با قرآن. (روشن است که منظور از اطلاق علم معصوم، اینهمانی با اطلاق علم الهی نیست)

اما در مورد شواهد تاریخی نیز عرض شد که لازم نیست که معصومی که علم مطلق دارد، حتما آن را بروز داده باشد. همین که در موارد خاص، اشاراتی به آن داشته باشد و یا برخلاف علوم آینده سخن نگوید، کافی است. در این راستا، پست جناب یحبونه، مفید است.

البته قبول دارم که شواهد تاریخی ایشان نیز اطلاق علم معصوم را اثبات نمی کند. مهمترین ادله برای اثبات علم مطلق معصوم که محل بحث و بررسی است ، روایاتی است که مرحوم کلینی در اصول كافى، در بابى تحت عنوان‌ «انَّ الْائِمَّةَ عليهم السلام يَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ انَّهُ لَايَخْفى‌ عَلَيْهِمُ الشَّىْ‌ءْ؛ امامان از آنچه در گذشته يا آينده واقع مى‌شود آگاهند و چيزى بر آنها مخفى نيست» آورده است.

جناب محسن کدیور چنین روایاتی را متواتر و با سند قوی نمی داند، یک مقاله ای ایشان دارد با نام «علمای ابرار، قراعت فراموش شده».
در آنجا استدلال می کند که تصور ما از امامان در قرون دوم و سوم هجری، تصوری مافوق بشر نبوده است.

با سپاس

نقل قول:

با سلام و احترام
ببینید من اصلن بر پایه روایات بحث نمیکنم و به روایت خاصی هم ارجاع نداده ام. مگر نمی‌گوید که پیامبر و امامان بر تمام اسرار آگاهند، خب حرف من هم همین است، بیاید این را برحسب قران و ارجاع به نوشته ها و سخنان پیامبر و امامان اثبات کنید.
مثلا در مورد فیزیک و ریاضیات بفرمایید بنا بر آیه الف یا آیه ب این مهم به اثبات می‌رسد. یا اینکه در فلان حدیث در مورد علم فیزیک و یا ریاضی حقیقتی ماورای علم آنروز را بیان کرده اند.

شما که اینقدر بی اطلاعید چرا بحث میکنید؟!!! این همه تو اینترنت و کتب مختلف، مطالب در خصوص اعجاز علمی قرآن هست بعد میاید میگید برای بنده چند تاش رو ذکر کنید!!!

سوال ریاضی از امام علی(ع)
http://ehsan-edu.org/egs/1191/1191.html

نقل قول:

من صحت روایت بالای شما را نمیدانم، ولی با فرض درست بودن:
یعنی اگر کسی بعد از حمام آب سرد روی پاهایش ریخت و جمله بالا را گفت، از بیماری سرطان و یا هر بیماری دیگری در امان است.
قبول دارید اگر چنین چیزی نقض بشود و دیگر به بقیه سخنان امام صادق(ع) نمیتوان اعتماد کرد؟

شما هم اینطوری که بوش میاد فتوکپی امثال سروش هستید و با سفسطه حرف میزنید! در امان بودن از بیماریها یعنی از بیماریهایی که بخاطر حمام و گرمی آن و..، شخص ابتلا میشود! دارند درباره حمام و جلوگیری از ابتلا به بیماریهایی مثل سردرد و... سخن میگویند نه در مورد مبتلا نشدن به انواع بیماریها!!!

نقل قول:

نقل قول:
من تا حالا(به یاد ندارم، شاید یک در هزار که آن را هم یادم نمیاید) بعد از حمام روی پایم آب سرد نریخته ام و دچار سرما خوردگی و ... نشده ام.

نکته دوم دمپایی مگر کار آب سرد را میکند، من که ربطی بین این دو نمیبینم.

ارگانیسم های قارچی در پای مرطوب و کثیف رشد می کنند. خشک کردن بین انگشتان پا برای مقابله با عفونت های قارچی ضروری است.

ارتباط پا با قلب چیست
http://www.razico.ir/fa/news/508

مراقبت از پا در برابر قارچ
http://www1.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100817655615

قبل از بیرون آمدن از حمام دست ها و پاها را با آب سرد حتما بشویید
http://www.ziba20.com/skin-and-beauty-by-ziba20com/636-1390-03-11-11-48-47.html

نقل قول:
خب دوست عزیز من دنبال این هستم که بفهمم این علوم پیش پا افتاده در نزد معصومین و عرفانی الهی کجا هستند. این آنجایی که شما معتقدید که عرفا هم این علوم پیش پا افتاده را میدانند، نام چند عارف را نام ببرید و کارهایشان را نام ببرید.

شما یا پرتی یا هیچی از عرفان اسلامی نمیدونی! واقعا بحث با امثال شما بیفایده است! این همه اول پستم از علم به پشت پرده عوالم و... گفتم بعد آمدی میگی کجاست فرمولهای ریاضیی که اینا کشف کردند و...

نقل قول:

من تا جایی که دیده ام، کتبی نظیر این کتب ادعاهای در آن مطرح شده که کاملا رد میشوند. مثلا کتاب طب الرضا را ببینید(البته نمی‌گویم که اینها را امام رضا (ع). گفته است چرا که از صحت آن اطلاع ندارم)
۱) هر کس میخواد در طول زمستان سرما نخورد هر روز سه لقمه عسل بخورد.صفحه ۱۸
۲)سرور تمام غذاهای دنیا و آخرت برنج و گوشت است. صفحه ۱۱
۳) هیچ شکمی نبود که جو در آن رود مگر اینکه همه ی دردها را بیرون کرد صفحه ۱۳
۴) یک حدیثی هم بود که صفحه اش را گم کردم متاسفانه، اگر پیدا کردم حتما ویرایش می‌کنمنقل به مضمون.‌هر کس در آبی که قبلن در آن غسل کرده اند غسل کند (یا شستشو کند) جذام میگیرد.

در مورد سایر کتابها هم اگر مورد علمی پیدا کردید بفرمایید. البته کتاب آخر که شنیده ام بیشتر شامل حرفهای خود جناب ذبیح الله منصوری در مورد امام صادق (ع) است

احادیث زیادی در مورد خواص گیاهان و... هست ولی همه اش معلوم نیست از ایشان باشد! بنده حوزوی نیستم ولی چندین حدیث جعلی در خصوص مهدویت کشف کردم که در کتب بعضا معتبر قلمداد شده!!!!!

در مورد این مبحث از احادیث هم اینگونه است! در هر صورت انشاءالله در آینده بسیار نزدیک خواهید دید که هم معصومین و هم اولیای الهی به همین علوم ظاهری یعنی فیزیک و ریاضی و... واقفند! و آن روز شما و سروش ابوحیران خواهید شد!

راامشتاین;994868 نوشت:

با سلام و احترام به شما استاد گرانقدر
منظورم بیشتر از لفظ معجزه، درخواست های بوده که مردم از پیامبران داشته اند وگرنه عصا زدن حضرت موسی(ع) بر دریا نیز معجزه بوده ولی به درخواست مردم نبوده است.(البته سخن شما در مورد معجزه دقیق تر هست)

با این اوصاف آیا اطمینان یافتن قلبی حضرت عزیر(ع) از رساخیز و‌ یا یقین یافتن حضرت ابراهیم(ع) از زنده شدن مردگان را همردیف تسلط یافتن پیامبر بر علوم طبیعی میدانید؟
راستش من تفاوت عمیقی در این دو مورد میبینم اینکه چون این پدیده ها معجزه بوده، پس پیامبر هم از طریق معجزه به چنین علومی دست پیدا کرده را من دلیلی برایش ندارم. راستش من تکامل پیامبر را تدریجی میبینم، یعنی پیامبر در سال آخر رسالتش، فردی تکامل یافته تر از پیامبر چهل سالگی دارد، و اگر ما ببینیم در قران به پیامبر دستوراتی داده میشود که سایرین از آن معاف هستند(نظیر نماز شب) و انجام چنین اعمالی به صورت مستمر باعث ارتقای مقام پیامبر شده است. چرا زمانی که در سلوک عرفانی پیامبر تدریجی است، باید انتظار داشت، علوم طبیعی بدون هیچ قدم برداشتنی از سوی پیامبر(علی الضاهر) به یکباره به او اعطا شده است؟

خب اگر فردی معتقد به این باشد که پیامبر برای انسان سازی آمده است و نیازی به ارایه دلیل و مدعاهای علومی طبیعی ندارد و در آنها سواد او نیز در علوم زمانه خلاصه میشود، کسی نمی‌تواند بر ایراد بگیرد که چرا فلان سخن پیامبر در مورد علوم طبیعی اشتباه بود، چنین فردی از ابتدای میگوید من از اول هم ادعایی در مورد علم پیامبر د این زمینه ها نداشتم.

اگر تسلط به این علوم به معنای مطلق جزو لوازم هدایت‌گری نبوده است و جز در موارد استثنایی در این زمینه هدایت نکرده اند(که ما طالب همان نمونه های خاص هم هستیم) دیگر چه نیازی به دانستن این علوم هست. شما یکی از شرایط تسلط به این علوم را به خاطر هدایت گری دانسته بودید.
یا منظورتان این است که به هر حال آن چند نفر خاص نیاز به هدایت گری از این طریق داشته اند و لاجرم معصوم از این علوم استفاده کرده است؟ امکانش هست موردی نام ببرید

پس معتقدید که عرفا از طریق سیر و سلوک قادر به کسب چنین علومی نیستند؟

جناب محسن کدیور چنین روایاتی را متواتر و با سند قوی نمی داند، یک مقاله ای ایشان دارد با نام «علمای ابرار، قراعت فراموش شده».
در آنجا استدلال می کند که تصور ما از امامان در قرون دوم و سوم هجری، تصوری مافوق بشر نبوده است.

با سپاس

سلام و عرض ادب خدمت شما

ممنونم که با دقت نظر و صبوری مطالب را پی می گیرید.

همانطور که عرض کردم بنده نتوانستم هنوز به جمع بندی نهایی در باب محدوده علم معصومان دست پیدا کنم.

هدفم از بررسی استدلالها نیز صرفا بیان مدعای قائلان به اطلاق علوم بود.

عرضم این بود که برخی به اطلاق معتقدند چون اولا چنین امری را در راستای معجزات، ممکن می دانند. ثانیا مستند به عقل، از لزومش دفاع می کنند. و ثالثا مستند به نقل از وقوعش سخن میگویند.

بنده ممکن بودن چنین چیزی را معقول می دانم، اما مستند عقلی برای اثبات لزوم را کامل نمی دانم چرا که نهایتا اثبات می کند آنجایی که نبی از شان نبوت سخن می گوید نباید سخنش خلاف واقع و علم قاطع باشد. از این رو اگر هم در موردی نبی از واقعیات سخن گفت، باید منطبق بر واقعیت باشد و کافی نیست که با علوم زمانه همراهی کرده باشد خصوصا در دین اسلام که ابدی است و برای همه زمانها است. اما این استدلال در باب اثبات لزوم اطلاق علم معصوم چیزی نمی گوید.
بنابراین تاکنون روشن شد اطلاق علم معصوم ممکن است اما دلیل عقلی لزوم آن را اثبات نمی کند. با این حال ممکن است عقل لزوم چیزی را درک نکند اما چون آن چیز مصلحت دارد و مفید است، از سوی خداوند واقع شود. برای احراز وقوع اطلاق علم معصوم به شیوه اعجازین باید به روایات مراجعه کرد.
اما در باب روایات نیز عرض شد که تفاسیر مختلفی دارند و جمع بندی آنها بسی دشوار است. مفاد بسیاری از آنها نیز این است که امام بالفعل عالم نیست اما اگر بخواهد خداوند او را عالم میسازد. این نکته مهمی است. در واقع این مطلب با مفاد قرآن و فرآیند وقوع معجزات سازگاری بیشتری دارد چرا که میگوید به اذن الهی و متناسب مصالحی که معصوم تشخیص میدهد گاهی معصوم از خداوند طلب معجزه می کند و خداوند نیز برآورده میسازد.
این که معصوم نسبت به تمامی علوم چنین درخواستی داشته یا نه، معلوم نیست. فقط میدانیم اگر میخواست خداوند برآورده میکرد.
از این رو، اگر از شان نبوت و امامت و هدایت، خبر از واقعیات داد، باید مطابق با واقع و علم قاطع باشد.

راامشتاین;994720 نوشت:
جناب حسن زاده عاملی ریاضیدان قابلی هستند(خود جناب حسن زاده عاملی بعید میدانم خودش همچین ادعایی داشته باشد) و برخی مسایل لاینحل ریاضی را حل کرده اند(در بعضی وبلاگ ها و سخنان کاربران این سایت خوانده ام)، من هر چقدر گشتم که سرنخی از اطلاعات ریاضی ایشان در مورد ریاضی پیدا کنم موفق نشدم(منظورم ریاضیات کتب دبیرستان نیست).

سلام
حضرت علامه در جایی ادعا می کند که در جمیع علوم مجتهدند و این در حالی است که ایشان از طرق عادی در جمیع علوم وارد نشده اند. حتی از سید حیدر آملی نقل است که گفته اند من تمام علوم را دارم.
متاسفانه نگاه درستی به علوم کشفی وجود ندارد و این بخاطر جدا دانستن وادی علم و عرفان است. این در حالی است ما باور داریم این دو علم موضوعا واحدند. یعنی هردو به یک مساله می پردازند اما از افق متفاوت و با ابزار متفاوت. افق عرفان که دین اوج آن است شهود حقایق هستی از طریق ابزارهای باطنی است.
خوب است این جریان را نقل کنم که زمانی جناب سلمان به همراه گروهی از دشتی می گذشتند در آن دشت بطور عجیبی مورچه وجود داشت که باعث تعجب و شگفتی بود. سلمان از خود پرسید چه کسی می داند اینجا چه تعداد مورچه است؟ ناگهان دستی بر دوش وی گذاشته شد. آن دست، دست علی ع بود که در میان آن جمع حضور داشت. حضرت به سلمان فرمود نه تنها کسی هست که می داند چه تعداد مورچه در این دشت است بلکه می داند چه تعداد نر و چه تعداد ماده اند و بعد فرمودند: مگر در قرآن این آیه را نخوانده ای: "و کل شی ء احصیناه فی امام مبین". و باز نقل های دیگری وجود دارد که محدودیت علم امام به مسائل ظاهری شرعی را کاملا زیر سوال می برد مانند سخن گفتن امام عسکری به زبان فصیح آفریقایی با گروهی از اسرای آفریقایی و تصریح امام به اینکه او تمام زبان ها را می داند چیزی که در جریان حضرت داود هم موید قرآنی دارد...
نکته بسیار قابل تامل آنستکه جنس علم امام ع با جنس سایر دانشمندان ظاهری که علوم را از الفاظ و عبارات یا مشاهدات و تجربیات حسی می گیرند فرق می کند. جنس علم امام علم باطنی نامحدود است تا جایی که گاهی در یک کشف کوتاه برای امام ع هزاران عالم از عوالم غیبی مکشوف می شده و این در حالی است که از طرق عادی ظاهری دستیابی به این حد از علم غیر ممکن به نظر می رسد.
آنچه ممکن است برای مبتدیان در علوم و معارف رهزن شود برخی اشارات بلکه تصریحات معصومین ع به نداشتن علم غیب و امثال آن است که اگر دلیلش را بخواهیم پیدا کنیم باید به مساله غلات در زمان ائمه ع و همچنین مساله عدم ظرفیت مخاطب خاص برای هضم این واقعیت عای بزرگ است؛چه اینکه بخشی از ادله کفار برای رد پیامبران ع هم عدم باور مقام معنوی پیامبران بعنوان انسان برای ایجاد ارتباط با خدا و عالم غیب بوده است.
برای اینکه به شواهدی از تاثیر ارتباط با غیب در دستیابی افراد به دانش های غیرمعمول دست یابید خوب است به نقل های تجربه کنندگان مرگ تقریبی مراجعه کنید. برخی از این تجربه کنندگان به دست یابی به علوم بی نهایت پس از مرگ تصریح کرده اندو حتی برخی از این افراد به دلایلی از جمله عمیق تر بودن یا تکرار تجربه یا داشتن ظرفیت لازم توانایی هایی در ادراک های غیر عادی بدست آورده اند. مثلا برخی از همین افراد به تشخیص بیماری در افراد دست یافته اند. البته قیاس این تجربه کنندگان با اولیاء الهی که مدام در ارتباط و اتصال به غیب بوده اند اصلا درست نیست ولی همین اندازه هم خوب است که بدانیم یک تجربه عمیق هم می تواند تحولی ایجاد کند چه رسد به ارتباط مستمر با غیب ... شما با مطالعه کتابی که در امضاء بنده است می توانید به این موارد بپردازید.
یا علیم

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

راامشتاین;994770 نوشت:
راستش جناب قول سدید، من تمام معجزاتی که در قران دیده ام در راستایی اثبات نبوت پیامبران بوده است. از تبدیل عصا به مار، مرده کردن زندگان، گلستان شدن آتش و... نمیتوان قایل بود که پیامبران باید علوم طبیعی هم می‌دانستند.

سلام
این بیان هم نشان می دهد آن نگاه درستی که باید به معجزات داشت وجود ندارد. و البته در القای این فکر متکلمین عزیز! نقش به سزایی داشته و دارند و آن این استکه پیامبران را در اعجاز به عنوان یک فعل غیرعادی هیچکاره می انگارند مثل اینکه پیامبر طلب معجزه می کند و خدا انجام می دهد بدون اینکه وقوع معجزه بیشتر از درخواست به پیامبر ربط داشته باشد و این با صریح بیانات قرآن مخالف است.
اول اینکه امتها هم از خود پیامبران می خواستند معجزه کنند نه اینکه از آنها بخواهنداز خدا درخواست کنند معجزه شود.
دوم اینکه در برخی معجزات به دخالت مستقیم پیامبر در وقوع معجزه تصریح شده است که آیه 110 سوره مائده نمونه آن است. در این آیه از خلقت پرنده تا زنده کردن مرده و شفای بیماران صعب العلاج را به خود عیسی ع نسبت می دهد (البته معجزاتی که به اذن خدا بوده است) چه اینکه فعل معجزه در آیه به خود عیسی نسبت داده می شود مثلا می فرماید: تخلق من الطین نه اینکه درخواستی کردی خلق پرنده از گل از خدا را یا می فرماید تحیی الموتی تو مردگان را زنده کردی. موارد دیگری هم هست که نشان می دهد اعجاز به معنای انجام کار خارق العاده ای توسط خود پیامبر بواسطه بالفعل شدن توانمندی های غیر عادی است. به این ترتیب هیچ دلیلی ندارد که علم و عمل پیامبر ص به موردی محدود گردد چون او فعلیت تامه یافته و به اصطلاح دارای صفات الهی شده است نه دانای صفات. یعنی او زنده می کند و می میراند همانطور که خداوند زنده می کند و می میراند. او می بیند همانطور که خدا می بیند. او می شنود همانطور که .... به همین خاطر است که در تعابیر دینی به اولیاء الهی عین الله و اذن الله و یدالله می گویند. این تعابیر تعارف و تمجید بلاوجه نیست بلکه عین حقیقت است.
به حمدالله قرآن کریم برای نشان دادن اوج مقامات انسانی هیچ کم ندارد. همه خوارق عادات و معجزات مندرج در قرآن نشانگر فعلیت های انسان در اوج مقامات انسانی خویش است و البته مراتب هم دارد و برای اهلش مشخص است. بله آنکس که علمی از کتاب دارد با آنکه علم تمام کتاب را دارد و آنکس که از وراء حجاب می شنود با آنکس که مستقیم اخذ می کند فرق دارند اما همه اینها قابل قیاس با علوم محدود ظاهری که چیزی به حساب نمی آیند نیست.
و هوالهادی[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

قول سدید;994694 نوشت:
بنده در این نوشتار، سعیم این بود که نشان بدهم حتی اگر دکتر سروش درباره محدودیت علم نبوی پیامبر ص، بر حق باشند، استنتاج ایشان از این مطلب نادرست است. این که پیامبر ص به تمامی امور علم نداشتند، نتیجه نمی دهد که در همان زمینه ای که از طریق وحی آگاهی می یافتند خطاپذیرند.

سلام
بنده که معتقدم آقای سروش اول نتیجه را تعیین کرده بعد به جمع آوری مدارک پرداخته است لذا نه به همه آیات و اسناد قرآنی و روایی مراجعه کرده و نه حتی بر اساس اصول فلسفی و عرفانی که مدعی است نظریه اش را از آنها گرفته توجه کرده است. و هو مصداق هذه الآیه: "و اضله الله علی علم" و چرا ؟ چون : "ان الله لا یهدی الظالمین" و چه ظلمی بدتر از رفتن به دامن دشمن اسلام دین در حالیکه به شدت از آن نهی شده است " لا تتخذوا الکفرین اولیاء من دون المومنین" و حتی ارجاع منازعات به کفار را هم منع فرمود" لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم" ؟؟؟
یا غیور[/][/][/]

قول سدید;994899 نوشت:

سلام و عرض ادب خدمت شما

ممنونم که با دقت نظر و صبوری مطالب را پی می گیرید.

همانطور که عرض کردم بنده نتوانستم هنوز به جمع بندی نهایی در باب محدوده علم معصومان دست پیدا کنم.

.


با سلام احترام استاد گرامی
از پاسخگویی و صداقت شما ممنونم.
من که هنوز بر روی عقاید قبل هستم و انتظار نمی‌رود در چنین بحثی با این مدت کوتاه مسایل مهم اینچنینی کاملا حل بشود.
امید است اگر اشتباه می‌کنیم خدا دلایل بیشتری برای ما نمایان کند و اگر در راه درست هستیم همچنان ثابت قدم بمانیم.
قول سدید;994899 نوشت:

مفاد بسیاری از آنها نیز این است که امام بالفعل عالم نیست اما اگر بخواهد خداوند او را عالم میسازد. این نکته مهمی است. در واقع این مطلب با مفاد قرآن و فرآیند وقوع معجزات سازگاری بیشتری دارد چرا که میگوید به اذن الهی و متناسب مصالحی که معصوم تشخیص میدهد گاهی معصوم از خداوند طلب معجزه می کند و خداوند نیز برآورده میسازد.
این که معصوم نسبت به تمامی علوم چنین درخواستی داشته یا نه، معلوم نیست. فقط میدانیم اگر میخواست خداوند برآورده میکرد.
از این رو، اگر از شان نبوت و امامت و هدایت، خبر از واقعیات داد، باید مطابق با واقع و علم قاطع باشد.

این نکته آخرتان، نکته جالبی هست، من چیزی که ذهنم می‌رسید این بود که علم پیامبر در این زمینه ها نه بالفعل است و نه بالقوه. ولی حالا کسی ممکن است به علایق خاص در علم دلبسته باشد و سوالی از پیامبر بپرسد و دلیلش را بخواهد، در این موارد :
۱) یا پیامبر از خدا میخواهد که دلیلش را بداند و به ایشان دلیلش را بگوید
۲) یا خدا بخواهد که پاسخ به این سوالات باید از مجرای اصلیش که روش دانشمندان است پاسخ داده شود و حتی به پیامبر دلیلش را نگوید، مگر در موارد بسیار بسیار خاص و نه به صورت مستقیم. به هر حال هر چیزی از طریق اسباب و عللش باید محقق شود.
من بیشتر به مورد دوم متمایل هستم.

با سپاس از شما و وقتی که گذشتید@};-

محی الدین;994907 نوشت:
سلام
بنده که معتقدم آقای سروش اول نتیجه را تعیین کرده بعد به جمع آوری مدارک پرداخته است لذا نه به همه آیات و اسناد قرآنی و روایی مراجعه کرده و نه حتی بر اساس اصول فلسفی و عرفانی که مدعی است نظریه اش را از آنها گرفته توجه کرده است

سلام و عرض ادب

در این زمینه با شما موافقم.

در واقع، روش دکتر سروش برای تبیین وحی و آموزه های دین، روش بهترین تبیین است؛ یعنی با ارائه یک فرضیه بر آموز های دینی متوجه می شود که این فرضیه در میان فرضیات محتمل، بهترین است.

به نظرم، فرضیه ای که دکتر سروش در باب علم معصوم یا وحی ارائه می کنند، بهترین تبیین نیست چرا که بهترین تبیین نباید شواهد دینی را نادیده بگیرد.

اخیرا بر نظریه رویاانگاری وحی (آخرین فرضیه دکتر سروش درباره وحی) کار میکردم.

این ایراد عمیقا به ایشان وارد است که اصولا شواهد متعددی که خلاف فرضیه ایشان است را نادیده می گیرند؛ و در عوض، مستند به شواهدی که صراحت قطعی بر مدعای ایشان ندارد، فرضیه خودشان را تقویت می کنند.

موضوع قفل شده است