جمع بندی پاسخ به شبهه دکتر سروش در مورد علم پیامبر (ص)

تب‌های اولیه

45 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

پی نوشت ها:
1. بقره/ 231.
2. جن/ 26-27.
3. برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج7، مبحث مجموعه آیات علم غیب.
4. نساء/ 113.
5. طه/ 114.
6. مرحوم علاّمه مجلسى در جلد چهلم بابى تحت همین عنوان «اِنَّ النَّبِىَّ(صلى الله علیه وآله) عَلَّمَهُ اَلْفَ باب»منعقد کرده و 82 حدیث در این زمینه نقل کرده است.
7. برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک: مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج7، مبحث محدوده علم غیب و چگونگی آن.
8. سروش، عبدالکریم، بشر و بشير (پاسخ دکتر عبدالکريم سروش به آيت الله العظمی استاد جعفر سبحانی.
9. الحاقه/ 43-46.
10. ابن منظور، لسان العرب، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، ج11، ص572.
11. شوری/ 7.
12. زخرف/ 3-4.
13. قیامت/ 16-19.
14. اعراف/ 203.
15. «وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْديقَ الَّذي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ؛ أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»(یونس/ 37-38).

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

armm1388;994514 نوشت:
نه در قرآن آمده است که خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادعا کرده، نه کسي چنين انتظاري داشته است که از الهيات و روحانيات گرفته تا طب و رياضيات و موسيقي و فلکيات پيامبر همه چيز را بداند. قرآن هم که مي‌گويد و علمک ما لم تکن تعلم (چيزهايي را که نمي‌دانستي به تو آموخت) نمي‌گويد "همه چيزهايي را که نمي‌دانستي ... ".
به علاوه که به پيامبر مي‌گويد "بگو خدايا علم مرا افزون تر کن". ضمنا پيامبر خود به طبيب مراجعه مي‌کرد. یعنی از علم طب آگاه نبود.

سلام
اول اینکه استدلال به آیه خلاف ظاهر آن است چون " ما لم تکن تعلم " همه نادانسته ها را شامل می شود ولو اینکه ادات کل و جمیع ندارد اما به هرحال مضمومنش شامل همه نادانسته ها می شود.
دوم اینکه دعا برای زیادتی علم برای کسی که به علم الهی همه چیز را دانسته می تواند به معنای تفصیل علوم مجمل باشد و از آنجا که دعای نبی اکرم ص مطلقا مستجاب است علمی که او بخواهد و خدای متعال ندهد نیز تصور ندارد.
سوم تعبیر علم اولین و آخرین که بنوعی بیانگر آگاهی از جمیع علوم است در مورد جانشینان پیامبر ص وجود دارد چه رسد به خود پیامبر ص که سرچشمه علوم الهی است.
چهارم افق نبوت و بخصوص خاتمیت نبوت مستلزم دسترسی به همه علوم است وگرنه هدایت به بصیرت نخواهد بود در حالیکه خداوند هدایت پیامبر ص را به بصیرت یعنی شهود و بینایی حقایق دانسته است.
پنجم مراجعه نبی ص به طبیب به معنای عدم اطلاع وی از طب نیست چه اینکه محور مقامات نبی هدایت و تربیت است و این هدایت و تربیت باید به حسب توان عموم افراد امت باشد . عدم مراجعه به طبیب و خوددرمانی با معجزه برای امت قابل فهم و تبعیت نیست. معجزه خارق عادت است لذا به حداقل از آن در امر هدایت اکتفا می شود. البته قرآن کریم بالاتر از طبابت یعنی احیاء را نیز به پیامبران ( عیسی ع) نسبت می دهد چگونه ممکن است قادر به احیاء قادر بر شفا نباشد؟ این درحالیستکه مقام نبی خاتم ص از عیسی ع بالاتر است.
ششم هدایت خداوند و انبیاء ع بر محور ارائه تعالیمی است که عمل بدان سعادت دنیوی و اخروی آنها را بدنبال داشته باشد لذا با وجود علم فراوان همان اندازه کافی برای هدایت و کمال را ارائه کرده اند اما آنان هیچگاه از ارائه علم بیشتر به اهلش ناتوان نبوده اند و هیچگاه در پاسخ پرسشی نمی دانم نگفته اند. اساسا نمی دانم با مقام نبوت که مردم وی را به خدا و علم او متصل می دانند سازگار نیست. اگر جایی هم نمی دانم بگویند جایی است که اظهار آن برای عموم مصلحت نیست مثل اظهار علم بی حد به غیب که موجب مطالبات غیر منطقی یا خوف و ترس بی مورد یا حتی می تواند موجب هتک حرمت پیامبر گردد.
و هفتم اینکه برای متوجهان به وادی های غیب وقتی توجه، ملکه شد دسترسی به هیچ علمی جز آن علم که خدا نخواهد سخت نیست. این برای پیروان انبیاء است چه رسد به خود انبیاء ع که در مقام چهارم سلوک یعنی سیر فی الخلق بالحق هستند.
متاسفانه آقای سروش که ادعای فلسفه و عرفان دارد از همان جایی گزیده شده که متکلمین و عموم امت بدان گزیده شدند و آن رعایت فهم مخاطبین در آموزه های دین و انبیاء و اولیاست. یعنی چون دین و انبیاء و اولیاء مجبور بودند در حد عموم افراد امت سخن بگویند تصور کردند که حد علم آنها همین است این در حالیستکه از خود قرآن تا نبی اکرم ص به اشاره صراحت فرمودند که این بیان بیان تنزل یافته است تا جایی که قرآن تنزیل نام گرفت و نبی فرمود : نحن معاشرالانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم...و جناب سروش دارد کلاه فهم خود را به سر ما می گذارد.
یا علیم[/][/][/]

قول سدید;994641 نوشت:

9. بنا بر آنچه گذشت روشن می شود:

اولا اتفاق نظر است که پیامبر (صلى الله علیه وآله) افزون بر منابع معرفتی متعارف، از منبع معرفتی خاصی به نام وحی برخوردار است و از این رو، از امور غیبی مطلع است.

ثانیا اتفاق نظر است که علم نبوی پیامبر (صلى الله علیه وآله) از جهت یا جهاتی محدود است و عینا همان علم مطلق الهی نیست.

با سلام و احترام

نظر حضرت عالی بیشتر به کدام یک از این تقریرها نزدیک است؟

من هم نظرم بیشتر به جناب دکتر سروش نزدیک هست، از این نظر که علم و علومی که پیامبر کسب کرده در جهت معرفت درونی بوده که کسب کرده و شامل ریاضیات و فیزیک و پزشکی و اینها نیست و در این زمینه ها هم پیامبر باید به پزشک و ... مراجعه کند.

کسی نمی‌گوید که پیامبر بر بخشی کوچکی از علم غیب خداوند آگاه نبوده است، ولی اینها شامل موارد بالا نمی‌شود
سپاس

راامشتاین;994666 نوشت:
من هم نظرم بیشتر به جناب دکتر سروش نزدیک هست، از این نظر که علم و علومی که پیامبر کسب کرده در جهت معرفت درونی بوده که کسب کرده و شامل ریاضیات و فیزیک و پزشکی و اینها نیست و در این زمینه ها هم پیامبر باید به پزشک و ... مراجعه کند.

سلام و عرض ادب

همانطور که مستحضرید در این زمینه (محدوده علم معصومان) اختلاف نظر است. دلیلش هم روایات متعارضی است که در این زمینه وجود دارد. همچنین اختلاف نظر در این که آیا عقل به اطلاق علم معصوم حکم می کند یا نه.

به همین جهت، مفسران و متفکران شیعی نتوانستند در این زمینه به اشتراک نظر برسند. مثلا کسانی همچون نوبختیان به علم مطلق قائل بودند اما کسانی همچون شیخ مفید و سید مرتضی به محدودیت علم قائل بودند.

صادقانه عرض کنم که بنده هنوز موفق نشدم در این زمینه به نظر جمع بندی شده و اجتهادی برسم.

همین مقدار می دانم که مراجعه به پزشک یا متخصص یا مشورت با مردم عادی، دلالتی بر محدودیت علم معصوم ندارد؛ چنانچه که در برخی از روایات به این مطلب اشاره شده که اگر معصوم بخواهد بداند، می داند؛ اما اگر نخواهد ... از این رو، بعید نیست که پیامبر یا امام نیز گاهی برای آن که به صورت عرفی و همراه با مردم زندگی کنند، از همان منابع متعارف معرفتی بهره مند می شدند و از منابع معرفتی خاصشان استفاده نمی کردند.

البته همانطور که عرض کردم در این زمینه روایات متعارض است و جمع بندی آنها بسی دشوار است.

بنده در این نوشتار، سعیم این بود که نشان بدهم حتی اگر دکتر سروش درباره محدودیت علم نبوی پیامبر ص، بر حق باشند، استنتاج ایشان از این مطلب نادرست است. این که پیامبر ص به تمامی امور علم نداشتند، نتیجه نمی دهد که در همان زمینه ای که از طریق وحی آگاهی می یافتند خطاپذیرند.

اگر به آن مقاله مراجعه بفرمایید، متوجه خواهید شد که ایشان از محدودیت علم نبوی پیامبر ص، به خطاپذیری قرآن و ناسازگاری علم و دین جهش می کنند.

قول سدید;994694 نوشت:

همین مقدار می دانم که مراجعه به پزشک یا متخصص یا مشورت با مردم عادی، دلالتی بر محدودیت علم معصوم ندارد؛ چنانچه که در برخی از روایات به این مطلب اشاره شده که اگر معصوم بخواهد بداند، می داند؛ اما اگر نخواهد ... از این رو، بعید نیست که پیامبر یا امام نیز گاهی برای آن که به صورت عرفی و همراه با مردم زندگی کنند، از همان منابع متعارف معرفتی بهره مند می شدند و از منابع معرفتی خاصشان استفاده نمی کردند.
.

با سلام و احترام
من دلایلم به طور خلاصه این است
۱) در قران هیچ دلیل واضحی برای علم پیامبر به طبیعیات وجود ندارد. از طرفی دست پیدا کردن به علوم بدون اینکه راه و روش آن را طی کرده باشیم و تلاشی در جهت بدست آوردن آن کرده باشیم خلاف سنت الهی است.
پیامبر با تکیه بر تهذیب نفس و تربیت احوالات درونیشان به مقامی بالاتر از فرشتگان دست پیدا کرد و این نتیجه تلاش و ممارست خودشان و کمک خداوند بود که به این مقام رسیده اند.
حالا اگر پیامبر در مسیر کسب دانش تجربی به روش دانشمندان کسب تجربه نکرده است چه دلیلی بر دانستن علوم تجربی داریم؟
مثلا من شنیده ام که جناب شیخ رجب علی خیاط می‌گفته اند که به سبب احوالات و رشد درونی که داشته اند گیاهان به ایشان خواص خودشان را می گفته اند. صرف نظر از صدق و کذب و چگونگی فهمیدن این مطالب در عالم باطن، نمی توان به چنین تجربیاتی فعل دانستن نسبت داد، چرا که ایشان اساسا دلیل شفا بخشی گیاهان را نمیداسته اند.

۲) در این موارد نمیتوان به روایات(درست) توجه کرد چرا که سوال در مورد خود پیامبر و امامان هست، و نباید به سخنان خود آنها ارجاع داد.
زندگی آنها هم نشان از نوشتن کتبی در مورد این علوم ندارد، یعنی من سخنی از پیامبر و امامان در مورد علوم فیزیک و ریاضی و پزشکی و... ندیده ام که نشان از اتصال به علوم غیب از نوع بدهد، ولی شما مثلا کتبی نظیر صحیفه سجادیه و ... را ببینید که در مورد احوالات درونی این بزرگان است.

۳) از طرف دیگر از زمان پیامبر و امامان نزدیک ۱۲۰۰ سال میگذرد، ما در این بین عارفان و زاهدان بزرگی داشته ایم که سیر و سلوک داشته اند، جنس سیر سلوک این افراد مثل سیر سلوک پیامبر و امامان است منتها با شدت کمتری، ولی این افراد هم نشانه ای بروز نداده اند از اینکه بر علوم طبیعی مسلط هستند(علومی که از سرچشمه غیب آمده باشد) در حالی که هزاران کتاب در مورد شهودات و سیر و سلوک خود نوشته اند.

مثلا این زمان میگویند که جناب حسن زاده عاملی ریاضیدان قابلی هستند(خود جناب حسن زاده عاملی بعید میدانم خودش همچین ادعایی داشته باشد) و برخی مسایل لاینحل ریاضی را حل کرده اند(در بعضی وبلاگ ها و سخنان کاربران این سایت خوانده ام)، من هر چقدر گشتم که سرنخی از اطلاعات ریاضی ایشان در مورد ریاضی پیدا کنم موفق نشدم(منظورم ریاضیات کتب دبیرستان نیست).

قول سدید;994694 نوشت:

بنده در این نوشتار، سعیم این بود که نشان بدهم حتی اگر دکتر سروش درباره محدودیت علم نبوی پیامبر ص، بر حق باشند، استنتاج ایشان از این مطلب نادرست است. این که پیامبر ص به تمامی امور علم نداشتند، نتیجه نمی دهد که در همان زمینه ای که از طریق وحی آگاهی می یافتند خطاپذیرند.

اگر به آن مقاله مراجعه بفرمایید، متوجه خواهید شد که ایشان از محدودیت علم نبوی پیامبر ص، به خطاپذیری قرآن و ناسازگاری علم و دین جهش می کنند.


بله متوجه صحبت شما بودم، صرفا منظورم از این سخنان دکتر سروش در این بخش، نیازی به مسلط بودن بر علوم طبیعی از سوی پیامبر بود.
البته خب ندانستن علوم طبیعی برای پیامبر یک نقص نیست، چرا که هدف پیامبر نشان دادن راه و خبر از عالم‌های غیب و ...است.

سپاس

سلام و عرض ادب و تبریک ایام

راامشتاین;994720 نوشت:
با سلام و احترام
من دلایلم به طور خلاصه این است
۱) در قران هیچ دلیل واضحی برای علم پیامبر به طبیعیات وجود ندارد.

موافقم که مستند به آیات قرآن، نمی توان درباره اطلاق یا محدودیت علم نبوی سخن گفت. فقط می توان چنین استظهار کرد که ایشان نیز به اذن الهی از برخی از امور غیبی مطلع شدند.

راامشتاین;994720 نوشت:
از طرفی دست پیدا کردن به علوم بدون اینکه راه و روش آن را طی کرده باشیم و تلاشی در جهت بدست آوردن آن کرده باشیم خلاف سنت الهی است.

دستیابی به معقولات و معلومات از طریق غیرمتعارف (بدون کاربست روش علمی یا منطقی و فکری) خرق عادت و معجزه است.

گروهی که موافق اطلاق علم الهی هستند، معتقدند که در این مورد خرق عادت لازم است چرا که هدایتگری معصوم بدون اطلاع از این علوم حاصل نمی شود. در این صورت، اطلاع معصوم از این علوم از طریق غیرمتعارف، به منظور هدایت کردن امت، یکی از سنت های الهی است؛ چنانچه که یاری کردن موسی در برابر فرعون یا یاری کردن سپاه اسلام در برابر کفار در جنگ بدر، بخشی از سنت الهی است.

بنابراین، خرق عادت به منظور هدایت، یکی از سنت های الهی است که مکررا در قرآن از آن یاد شده است.

البته کسانی که مخالف اطلاقند، معتقدند که برای هدایتگری لازم نیست که معصوم به تمامی علوم آگاه باشد؛ همان مقدار که به معلوماتی که موثر در هدایتند آگاهی داشته باشد، کافی است. از این رو، در این مورد، خرق عادت لازم نیست.

راامشتاین;994720 نوشت:
حالا اگر پیامبر در مسیر کسب دانش تجربی به روش دانشمندان کسب تجربه نکرده است چه دلیلی بر دانستن علوم تجربی داریم؟

اگر قرار باشد علم طبیعی را به معنای معلومات حاصل از روش تجربی بدانیم (یعنی اگر قرار باشد در تعریف علم، روش آن را نیز بگنجانیم)، قطعا پیامبر ص به این امور عالم نیست چرا که شاهدی بر این امر نداریم که پیامبر ص از طریق کاربست روش تجربی به این معلومات رسیدند یا از این طریق آن را به دیگران آموزاندند.

اما اگر قرار باشد که علم طبیعی را به معنای معلومات ناظر به طبیعت بدانیم (یعنی اگر قرار باشد در تعریف علم، موضوع علم را بگنجانیم نه روشش را) در این صورت، پیامبر ص نیز می توانند به این امور عالم باشند چرا که از روش غیرمتعارف به این امور آگاهی یافته اند.

راامشتاین;994720 نوشت:
نمی توان به چنین تجربیاتی فعل دانستن نسبت داد، چرا که ایشان اساسا دلیل شفا بخشی گیاهان را نمیداسته اند.

اگر قرار باشد علم معصوم مطلق باشد، هم به شفابخشی فلان گیاه واقف است هم به علتش.

البته اگر منظور از دلیل همان کاربست روش تجربی است، همان اشکال سابق در اینجا مطرح می شود که در تعریف علم لازم نیست که روش و دلیل علمی را نیز بگنجانیم.

راامشتاین;994720 نوشت:
۲) در این موارد نمیتوان به روایات(درست) توجه کرد چرا که سوال در مورد خود پیامبر و امامان هست، و نباید به سخنان خود آنها ارجاع داد.

برای اثبات اصل امامت و نبوت، استناد محض به قول امام یا نبی کافی نیست. از این رو، نیازمند انضمام ادله ای همچون معجزه و یا نقل قول از نصب امام و نبی از سوی امام و نبی سابق و ... هستیم.

اما وقتی ثابت شد که فلان شخص امام و نبی است و قولش صادق است و متصل به عوالم ملکوتی است، در این صورت، تمامی قول و فعلش حجت است، خواه در مورد خودش باشد، خواه در مورد دیگران.

از این رو، قول امام درباره محدوده علمش، حجیت دارد.

.
.
.

armm1388;994514 نوشت:
با عرض سلام و تشکر فراوان
دکتر سروش مطالبی در خصوص نقصان علم پیامبر طرح کرده که خواهشمند است پاسخ آنها را مرحمت بفرمایید.
وی می گوید:
نه در قرآن آمده است که خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادعا کرده، نه کسي چنين انتظاري داشته است که از الهيات و روحانيات گرفته تا طب و رياضيات و موسيقي و فلکيات پيامبر همه چيز را بداند. قرآن هم که مي‌گويد و علمک ما لم تکن تعلم (چيزهايي را که نمي‌دانستي به تو آموخت) نمي‌گويد "همه چيزهايي را که نمي‌دانستي ... ".
به علاوه که به پيامبر مي‌گويد "بگو خدايا علم مرا افزون تر کن". ضمنا پيامبر خود به طبيب مراجعه مي‌کرد. یعنی از علم طب آگاه نبود.
پیشاپیش از پاسخ شما سپاسگذارم

سلام علیکم

هرچند برای تحقیق از چیستی علم نزد پیامبر صل الله علیه و آله ، این سوال خوبی است و محرک است که تعریفی یا رسمی پیدا کنیم و چیستی علم را در ناظم آفرینش در حد درک بفهمیم و یکی از مراتب اشتتدادی علم را رسم کنیم
ولی مقدمات این سوال هم اشکال دارد . ایشان در مقدمه میفرماید ۱ - چیزهایی که نمیدانستی به تو آموخت ۲ - به قل رب زدنی علما استناد میکند برای اثبات ندانستن !

خب این دو مقدمه بیشتر از اینکه جنبه سلب علم را داشته باشد اثبات است برای علمی فوق تصور .

چیزهایی که بنا به قول دانشمندان غیر مسلمان یک نابغه ( مقصود از نابغه پیامبر است ) نمیداند چه اندازه و حدی میتواند برایش تصور کرد و اینکه دعایی که به او آموزش میدهد که بگو خدایا بر علم من بیافزا و فرمود علم الانسان ما ، لم ، یعلم ، معنایی که استفاده میشود از این دو مقدمه کاملا متفاوت از برداشت سروش است .

خب علم پیامبر به جزئیات عالم لزوما در همه ابعاد مساوی با علم جزیی نیست که ما حاصل کردیم و راه حلی برایش یافتیم ،

قول سدید;994739 نوشت:
.
دستیابی به معقولات و معلومات از طریق غیرمتعارف (بدون کاربست روش علمی یا منطقی و فکری) خرق عادت و معجزه است.

گروهی که موافق اطلاق علم الهی هستند، معتقدند که در این مورد خرق عادت لازم است چرا که هدایتگری معصوم بدون اطلاع از این علوم حاصل نمی شود. در این صورت، اطلاع معصوم از این علوم از طریق غیرمتعارف، به منظور هدایت کردن امت، یکی از سنت های الهی است؛ چنانچه که یاری کردن موسی در برابر فرعون یا یاری کردن سپاه اسلام در برابر کفار در جنگ بدر، بخشی از سنت الهی است.

.

با سلام احترام مجدد
با سلام و احترام

راستش جناب قول سدید، من تمام معجزاتی که در قران دیده ام در راستایی اثبات نبوت پیامبران بوده است. از تبدیل عصا به مار، مرده کردن زندگان، گلستان شدن آتش و... نمیتوان قایل بود که پیامبران باید علوم طبیعی هم می‌دانستند.
شاید بهترین مثال قرانی که نزدیک به محل بحث ما باشد، علم تعبیر خواب حضرت یوسف(ع) باشد، آیا شما علم تعبیر خواب حضرت یوسف(ع) را در راستای علوم طبیعی میدانید؟ از ظواهر امر اینطور پیداست که نباشد، چرا که روش علوم تجربی را پیاده نمی‌کند. مثلا خوردن هفت گاو چاق توسط هفت گاو لاغر از نظر علوم طبیعی ربطی به قحطی ندارد.
از طرفی شواهد نشان می‌دهد که جامعه ای که حضرت یوسف(ع) در آن حضور. داشته است به شدت تعبیر خواب و علوم این چنینی ارج می نهادند، در نتیجه یکی از لوازم هدایت‌گری حضرت یوسف(ع) باید دانستن علم تأویل خواب می‌بوده است.

اما آیا دانستن علوم طبیعی برای پیامبر اسلام از لوازم هدایت‌گری گری بوده است ؟ به نظرم جوابش خیر است.
شاید اگر پیامبر در یونان باستان ظهور می‌کرد چنین بود.

قول سدید;994739 نوشت:

اگر قرار باشد علم طبیعی را به معنای معلومات حاصل از روش تجربی بدانیم (یعنی اگر قرار باشد در تعریف علم، روش آن را نیز بگنجانیم)، قطعا پیامبر ص به این امور عالم نیست چرا که شاهدی بر این امر نداریم که پیامبر ص از طریق کاربست روش تجربی به این معلومات رسیدند یا از این طریق آن را به دیگران آموزاندند.
اما اگر قرار باشد که علم طبیعی را به معنای معلومات ناظر به طبیعت بدانیم (یعنی اگر قرار باشد در تعریف علم، موضوع علم را بگنجانیم نه روشش را) در این صورت، پیامبر ص نیز می توانند به این امور عالم باشند چرا که از روش غیرمتعارف به این امور آگاهی یافته اند.
.

خب جناب سدید ما فرض کنیم پیامبر چنین علمی هم داشته است، شواهد و نشانه هایش کجاست؟ چرا متون علمی همانند متون عارفانه از آنها به جا نمانده است؟
از طرفی سوال اصلی من این است، مگر نه که شهودات عارفان و زاهدان هم از جنس شهودات پیامبر است با شدت کمتر
خب چرا از بزرگانی نظیر سلمان، مقداد، ابوذر و اویس گرفته تا محی الدین، مولانا و سید علی قاضی و حسن زاده آملی و ... هیچ کدام آثاری در علوم طبیعی ننوشته اند که نشان از این علم بدهد؟

بالاخره این افراد نه در حد پیامبر، ولی در حد بضاعت خودشان باید نشانه ی راه برای ما می گذاشتند.

قول سدید;994739 نوشت:

اگر قرار باشد علم معصوم مطلق باشد، هم به شفابخشی فلان گیاه واقف است هم به علتش.
.

بله اگر مطلق باشد باید چنین باشد

قول سدید;994739 نوشت:

برای اثبات اصل امامت و نبوت، استناد محض به قول امام یا نبی کافی نیست. از این رو، نیازمند انضمام ادله ای همچون معجزه و یا نقل قول از نصب امام و نبی از سوی امام و نبی سابق و ... هستیم.

اما وقتی ثابت شد که فلان شخص امام و نبی است و قولش صادق است و متصل به عوالم ملکوتی است، در این صورت، تمامی قول و فعلش حجت است، خواه در مورد خودش باشد، خواه در مورد دیگران.

از این رو، قول امام درباره محدوده علمش، حجیت دارد.

.
.
.


این سوال شما را من در پست قبلی قبل از ارسال بهش فکر کرده بودم، درست است که باید اعتماد کنیم، اما قبل از آن نباید آن را با قران تطبیق داد؟ یا آن را با آثار به جا مانده از آنها سنجید؟
سپاس

قول سدید;994639 نوشت:

«قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر: غرض از خطا همان مطالبی است که از ديدگاه بشری خطا محسوب می شوند يعنی ناسازگار با يافته های علمی بشر.
نه در قرآن آمده است که خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادعا کرده، نه کسی چنين انتظاری داشته است ... قرآن هم که مي‌گويد و علمک ما لم تکن تعلم (چيزهايي را که نمي‌دانستي به تو آموخت) نمي‌گويد همه چيزهايي را که نمي‌دانستي ... به علاوه که به پيامبر مي‌گويد بگو خدايا علم مرا افزون تر کن ... باری از قبول ناسازگاری (گاه شديد) ظواهر قرآنی با علم گريزی نيست.».(8)

با سلام خدمت معرفت جویان

کجای مطالب قرآن با یافته علمی بشری در تضاد است؟ چرا مثال نزده؟!!!

راامشتاین;994666 نوشت:
با سلام و احترام

من هم نظرم بیشتر به جناب دکتر سروش نزدیک هست، از این نظر که علم و علومی که پیامبر کسب کرده در جهت معرفت درونی بوده که کسب کرده و شامل ریاضیات و فیزیک و پزشکی و اینها نیست و در این زمینه ها هم پیامبر باید به پزشک و ... مراجعه کند.

من دلایلم به طور خلاصه این است
در قران هیچ دلیل واضحی برای علم پیامبر به طبیعیات وجود ندارد.) از طرفی دست پیدا کردن به علوم بدون اینکه راه و روش آن را طی کرده باشیم و تلاشی در جهت بدست آوردن آن کرده باشیم خلاف سنت الهی است.
حالا اگر پیامبر در مسیر کسب دانش تجربی به روش دانشمندان کسب تجربه نکرده است چه دلیلی بر دانستن علوم تجربی داریم؟

مثلا من شنیده ام که جناب شیخ رجب علی خیاط می‌گفته اند که به سبب احوالات و رشد درونی که داشته اند گیاهان به ایشان خواص خودشان را می گفته اند. صرف نظر از صدق و کذب و چگونگی فهمیدن این مطالب در عالم باطن، نمی توان به چنین تجربیاتی فعل دانستن نسبت داد، چرا که ایشان اساسا دلیل شفا بخشی گیاهان را نمیداسته اند.

در این موارد نمیتوان به روایات(درست) توجه کرد چرا که سوال در مورد خود پیامبر و امامان هست، و نباید به سخنان خود آنها ارجاع داد.
زندگی آنها هم نشان از نوشتن کتبی در مورد این علوم ندارد، یعنی من سخنی از پیامبر و امامان در مورد علوم فیزیک و ریاضی و پزشکی و... ندیده ام که نشان از اتصال به علوم غیب از نوع بدهد، ولی شما مثلا کتبی نظیر صحیفه سجادیه و ... را ببینید که در مورد احوالات درونی این بزرگان است.

ما در این بین عارفان و زاهدان بزرگی داشته ایم که سیر و سلوک داشته اند، جنس سیر سلوک این افراد مثل سیر سلوک پیامبر و امامان است منتها با شدت کمتری، ولی این افراد هم نشانه ای بروز نداده اند از اینکه بر علوم طبیعی مسلط هستند(علومی که از سرچشمه غیب آمده باشد) در حالی که هزاران کتاب در مورد شهودات و سیر و سلوک خود نوشته اند.

با سلام

معصومینی که شهر علم هستند، موید به روح القدس و صاحب نفس مطمئنه اند! حقیقت هر چیزی را دیده اند و میدانند (ارنی الاشیاء کما هی) و به اسرار تمام عالم آگاهند تا جایی که از مخلوقات پشت خورشید و هفت آسمان و هفت زمین سخن میگویند! این همه توصیه بهداشتی و پزشکی و... در سخنانشان هست و حجاب تمام عوالم برایشان کنار زده شده!

بعد آمدید میگید اینها به علوم مثل طب و فیزیک و... آگاهی ندارند؟! چون براساس یک روایت جعلی گفته شده پیامبر به یک طبیب مراجعه کردند!!!!!!!!!!

امام صادق علیه‎ السلام: علم و دانش بیست و هفت حرف است و همه آن چه پیامبران آورده اند، تنها دو حرف آن است و مردم تاكنون جز با آن دو حرف، با حرفهای دیگر آشنایی ندارند و هنگامی كه قائم ما قیام كند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده، آن را بین مردم نشر و گسترش می دهد. و آن دو حرف را نیز ضمیمه می كند و مجموع بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر می سازد

این همه روایت در خصوص مراجعه مردم به معصومین برای مشکلات جسمی، روحی و حتی در مورد اذیت جنیان هست که ایشان راه درمان یا حرز یا دعایی به آنها سفارش و تعلیم داده اند. بعد میگید این عزیزان به طبیب محتاجند؟!

درباره خواص کندر و عدس و .... ، درمان بیماریها و... حدیث داریم!!! و تنها استدلال شما شده یک روایت جعلی؟؟؟

1400 سال پیش معصومین فرموده اند که موقع خروج از حمام روی پاها آب سرد بریز (مثل حوضچه آب سرد حمام عمومی)

امام صادق علیه السلام: ....... مبادا در حمام آب سرد یا نوشابه سرد دیگر بنوشى که معده را بیمار می‌کند. آب سرد بر سر مریز که تن را ضعیف کند، بلکه هنگام خروج از حمام آب سرد بر پاها بریز که بیماری را از بدن خارج می‌کند. و چون لباس پوشیدى بگو: «اللَّهُمَّ أَلْبِسْنِی التَّقْوَى وَ جَنِّبْنِی الرَّدَى‏»خداوندا لباس تقوا بر من بپوش و از پستى و سقوط نگهدار. و اگر این کارها را رعایت کنى از هر بیمارى در امان خواهى بود

یعنی امام ما در آن زمان میدانستند که منافذ پوست خصوصا پاها بدلیل گرمی حمام باز شده و با آب سرد میتوان منافذ را بست تا هم از ابتلا به عفونتهای قارچی و... در امان باشیم و هم اینکه دمای بدن را متعادل میکند و از گرفتار شدن به بیماریهای سرماخوردگی و... جلوگیری میکند!

و پزشکان امروزی تو سالهای اخیر بجای آب سرد، استفاده از دمپایی بعد حمام را برای جلوگیری از ابتلا به عفونت و... توصیه میکنند! یعنی تازه قضیه منافذ باز پوست و ابتلا به بیماریها و... رو فهمیدند


اینکه معصومین و عُرفای الهی علیهم السلام کتابی در زمینه این قبیل علوم ظاهری ندارند یا علوم جدید یا مباحث دیگری به را به دیگران نیاموخته اند دلیل بر عدم آگاهی آنها به این علوم نیست! بلکه خواست و حکمت الهی در اینست که تا ظهور امام زمان (عج) این قبیل علوم به دیگران آموزش داده نشود و مردم امتحان شوند! خب اگر علوم توسط این عزیزان عرضه شود پس همه اهل جهان به این مکتب پُربار علمی روی می آورند!!!!!

علم خداوند نامحدود است ولی علم معصومین و عرفای الهی، محدوده اش مشخص نیست! از یک منظر میتوان گفت علم ایشان هم نامحدود است یعنی هر چه بخواهند بدانند خواهند دانست و هر علمی با جزئیاتش در اختیارشان است! علوم ظاهری مثل فیزیک و شیمی و... برای اینان چیزی نیست و خیلی پیش پا افتاده است!
از منظر دیگر چون در مقام فنا، بر ذات خداوند معرفت پیدا میکنند میتوان گفت علم این نازنینان هم نامحدود است! البته در فنا، علی و محمد و ... نیست که بگوییم مثلا محمد علمش نامحدود میشود!!! .....

ما از ائمه نازنین مطالبی در خصوص طب،عرفان،علوم غریبه (خواص آیات و اذکار، تعویذات و حرز، علم جفر و...)،علوم تجربی و... داریم که در کتبی مانند کتب زیر جمع آوری شده:

1. طب الصادق
2. طب النبی
3. قضاء امیرالمؤمنین: العلامه محمد تقی الشتری
4. التکامل فی الاسلام: احمد امینی عراقی
5. رساله جعفر الصادق (ع) فی علم الصناعه و الحجر الکریم: ژ. روسکا با ترجمة آلمانی هایدبرگ
6. الامام الصادق ملهم الکیمیاء دکتر محمد یحیی الهاشمی: منشورات الموسسه السوریه العراقیه ـ القاهره
7. کتاب "اولین دانشگاه و آخرین پیامبر" تألیف شهید دکتر پاک نژاد
8.مغز متفکر جهان شیعه از آقای ذبیح الله منصوری که در آن آراء امام صادق (ع) در زمینه مسائل مختلف علوم تجربی بیان شده

هر کسی نمیتواند مفسر قرآن باشد!!! خود همین تفاسیر ظاهربینانه، افراد را به بیراهه میکشاند!

معصومین نازنین مویّد به روح القدس هستند، لذا به هر علمی حتی علوم ظاهری مثل شیمی و طب و... واقفند! اما در پیامبر اکرم این موید به روح القدس بتدریج صورت گرفته لذا آیاتی مانند آیه آخر سوره شوری و سایر آیات، افراد را به اشتباه انداخته که پس پیامبر به هر مطلب و علمی آگاه نیست!

موید شدن به روح القدس برای پیامبر اکرم تدریجی رخ داده لذا کم کم به علوم و معارف واقف شدند و آیات مورد بحث در این تاپیک، هم در آن زمان بر ایشان نازل شده! اما در معصومین اینگونه نبوده چون قرآن در زمان ایشان تدریجی نازل نشده و...

سلام و عرض ادب

راامشتاین;994770 نوشت:
راستش جناب قول سدید، من تمام معجزاتی که در قران دیده ام در راستایی اثبات نبوت پیامبران بوده است. از تبدیل عصا به مار، مرده کردن زندگان، گلستان شدن آتش و...

موافقم بسیاری از معجزات برای اثبات نبوت انبیاء بود؛ اما اینطور نیست که تمامی معجزات از این سنخند.

اگر معجزه به معنای خرق عادت باشد، در این صورت، می توان نمونه های دیگری از معجزه را یافت که برای اثبات نبوت نیست.

مثلا حمایتی که خداوند از سپاه اسلام در برابر کفار در جنگ بدر نمود، نمونه ای از معجزه و خرق عادت است چرا که عادتا فرشتگان در منازعات انسانی ورود نمی کنند. این معجزه به منظور تثبیت و حفظ دین بود نه برای اثبات نبوت نبی: «إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ»(انفال/12) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‌كرد كه من با شما هستم، پس كسانى را كه ايمان آورده‌اند، ثابت قدم بداريد. به زودى در دل كافران وحشت خواهم افكند. پس فراز گردن‌ها را بزنيد، و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد.

یا مرگ و رستاخیر عزیر نیز نمونه دیگری است از خرق عادت که به منظور اثبات نبوت نبود بلکه به منظور ازدیاد یقین برای شخص عزیر بود. اگر به آیه 259 سوره مبارکه بقره مراجعه فرمایید روشن می شود که این شخصی که میمیرد و زنده می شود، مومن به خدا و وحی و معاد بوده ولی برای ازدیاد ایمانش درخواست معجزه می کند و معجزه نیز برآورده می شود.

این مطلب کاملا شبیه به ماجرایی است که بر حضرت موسی گذشت که دقیقا در آیه بعدی، یعنی 260 سوره مبارکه بقره بیان می شود. در این آیه نیز ابراهیم ع از خداوند می خواهد که به او نشان بدهد که چگونه احیای مردگان ممکن است. جالب اینجا است که در این آیه تصریح می شود که اساسا چنین درخواستی نه از روی تردید و بی ایمانی، بلکه برای ازدیاد یقین و اطمینان قلبی است.

بنابراین، معجزات به دلایل مختلف است که یکی از آنها اثبات نبوت است.

راامشتاین;994770 نوشت:
شاید بهترین مثال قرانی که نزدیک به محل بحث ما باشد، علم تعبیر خواب حضرت یوسف(ع) باشد، آیا شما علم تعبیر خواب حضرت یوسف(ع) را در راستای علوم طبیعی میدانید؟

خیر؛ علم تعبیر خواب، علم تجربی و طبیعی نیست. اما با این حال، هر دو از این جهت که از طریق غیرمتعارف برای نبی حاصل شده اند همسان هستند.

راامشتاین;994770 نوشت:
نمیتوان قایل بود که پیامبران باید علوم طبیعی هم می‌دانستند.

راامشتاین;994770 نوشت:
اما آیا دانستن علوم طبیعی برای پیامبر اسلام از لوازم هدایت‌گری گری بوده است ؟ به نظرم جوابش خیر است.
شاید اگر پیامبر در یونان باستان ظهور می‌کرد چنین بود.

اگر قرار باشد که یک دین ابدی باشد، دین آورانش نیز باید اعجازی ابدی ارائه کنند. بهترین اعجاز، کلام آنها است که تا ابد مصون از خطا است. از این رو، ممکن است کسی مدعی شود که باید معصوم علمش نیز مطلق و فراگیر باشد تا کلامش برخلاف چیزی نباشد که بعدا اثبات می شود. آری، لازم نیست که معصوم تمامی علومش را ابراز کند اما همانقدری را که ابراز می کند نباید برخلاف حقایقی باشد که بعدا اثبات می شود.

افزون بر این که چه بسا لازم باشد دربردارنده اشارات علمی باشند تا نسل های بعدی با مواجهه با این آیات، به اعجازش پی ببرند که یک فرد امی نمی توانست به شیوه عادی، از حقایقی خبر دهد که قرنهای بعد منکشف شده است.

از این رو، روشن میشود که چرا برخی از موافقان اطلاق معصوم، به ادله عقلی تمسک میجویند. بگذریم از این که در این زمینه ادله نقلی نیز هست.

البته شخصا قبول دارم که استدلالهای عقلی مذکور، صرفا امکان برخورداری از علم مطلق را اثبات می کنند نه لزومش را. در واقع، غرض از ذکر آن استدلالها این بود که از استبعاد شما بکاهم. وگرنه قبول دارم که آن استدلالهای عقلی نمی توانند لزوم برخورداری از علم مطلق را اثبات کنند بلکه فقط امکانش را نشان می دهند.

راامشتاین;994770 نوشت:
خب جناب سدید ما فرض کنیم پیامبر چنین علمی هم داشته است، شواهد و نشانه هایش کجاست؟ چرا متون علمی همانند متون عارفانه از آنها به جا نمانده است؟

این مطلب که معصوم دارای علم مطلق است (یعنی علمش محدود به شرعیات نیست و شامل طبیعیات و ... می شود)، غیر از این است که علم مطلقش را کاملا بروز داده است.
کاملا ممکن است که معصوم خبر از حقایق علمی داشته باشد اما جز در مواردی که برای هدایت لازم دیده، از آنها پرده گشایی نکند.
بنابراین، سکوت یا بروز اندک معلومات، به معنای فقدان آن معلومات نزد نبی یا معصوم نیست.

این مطلب را نیز صرفا به منظور رفع استبعاد ذهنی عرض کردم؛ وگرنه روشن است که این مطلب اثبات کننده علم مطلق نیست. مهمترین دلیلی که در این زمینه میتواند مورد اشاره قرار بگیرد، روایاتند.

راامشتاین;994770 نوشت:
از طرفی سوال اصلی من این است، مگر نه که شهودات عارفان و زاهدان هم از جنس شهودات پیامبر است با شدت کمتر
خب چرا از بزرگانی نظیر سلمان، مقداد، ابوذر و اویس گرفته تا محی الدین، مولانا و سید علی قاضی و حسن زاده آملی و ... هیچ کدام آثاری در علوم طبیعی ننوشته اند که نشان از این علم بدهد؟

بالاخره این افراد نه در حد پیامبر، ولی در حد بضاعت خودشان باید نشانه ی راه برای ما می گذاشتند.

شخصا عرفان را غیر از وحی می دانم؛ چنانچه عارف را غیر از نبی و امام میدانم.

راامشتاین;994770 نوشت:
این سوال شما را من در پست قبلی قبل از ارسال بهش فکر کرده بودم، درست است که باید اعتماد کنیم، اما قبل از آن نباید آن را با قران تطبیق داد؟ یا آن را با آثار به جا مانده از آنها سنجید؟

با شما موافقم که روایات را باید متناسب با شواهد تاریخی یا قرآن مورد بررسی قرار داد.

اما دقت بفرمایید که تطبیق روایات بر قرآن از این جهت است که روایات مخالف قرآن نباشند. تا جایی که بنده مشاهده کردم، دلیلی نداریم بر مخالفت آموزه علم مطلق معصوم با قرآن. (روشن است که منظور از اطلاق علم معصوم، اینهمانی با اطلاق علم الهی نیست)

اما در مورد شواهد تاریخی نیز عرض شد که لازم نیست که معصومی که علم مطلق دارد، حتما آن را بروز داده باشد. همین که در موارد خاص، اشاراتی به آن داشته باشد و یا برخلاف علوم آینده سخن نگوید، کافی است. در این راستا، پست جناب یحبونه، مفید است.

البته قبول دارم که شواهد تاریخی ایشان نیز اطلاق علم معصوم را اثبات نمی کند. مهمترین ادله برای اثبات علم مطلق معصوم که محل بحث و بررسی است ، روایاتی است که مرحوم کلینی در اصول كافى، در بابى تحت عنوان‌ «انَّ الْائِمَّةَ عليهم السلام يَعْلَمُونَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ وَ انَّهُ لَايَخْفى‌ عَلَيْهِمُ الشَّىْ‌ءْ؛ امامان از آنچه در گذشته يا آينده واقع مى‌شود آگاهند و چيزى بر آنها مخفى نيست» آورده است.

موضوع قفل شده است