جمع بندی پاسخ به شبهات معاد جسمانی

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صدیق;974174 نوشت:
این هم یکی دیگر از ندانسته های ما.

آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند

موفق و سلامت باشید

پرسش: استاد مصباح یزدی ۱۰ ایراد بر معاد جسمانی صدرالمتالهین دارد . این ایرادها چیست و چه پاسخی از آنها داده شده است؟


پاسخ:
دیدگاه ملاصدرا در مورد معاد جسمانی ازهمان ابتدا موافقان و مخالفان متعددی داشته است.
برخی از مخالفان این دیدگاه با حکمت متعالیه مخالف بوده اند.
برخی دیگر در عین پذیرش این دستگاه فلسفی و مبانی آن، نسبت به طرح معاد جسمانی وی مخالفت داشته اند.
استاد مصباح یزدی نیز یکی از افرادی است که در عین پذیرش برخی از اصول حکمت متعالیه نسبت به برخی دیگر از این مبانی و نیز ایده صدرا در مورد معاد جسمانی ایرادهایی را مطرح کرده اند.
ایشان حدود 11ایراد بر این نظریه گرفته اند که عبارت است از:

الف. چهار ایراد در مورد ارتباط این نظریه با کتاب و سنت
ایراد نخست. موت را همان احیا میگیرد. چرا که موت عبارت است از انتقال ازعالم طبیعت به عالم مثال در حالیکه اگر این موت باشد، دیگر احیا معنایی ندارد .
ایراد دوم: در مورد عالم برزخ و قیامت
اولا: ورود به عالم برزخ، تدریجی و ورود به قیامت دفعی است در حالیکه به نظر صدرا، ورود به عالم قیامت و عقل هم تدریجی است.
ثانیا: عالم قیامت برای همگان است در حالیکه به نظر ایشان عالم قیامت همان ورود به عالم عقل است که همگانی نیست و اساسا نمیتوان عالم قیامتی ورای عالم برزخ برای متوسطینی که به مرحله تجرد عقلانی نرسیده اند اثبات کرد.
ثالثا: عالم برزخ و قیامت برای متوسطین هیچ تفاوتی ندارد چرا که متوسطین توان ورود به عالم قیامت را ندارند.

ب. سه ایراد مربوط به خود این نظریه.
اولا: در حکمت متعالیه، تصفیه افرادی که اعتقاد صالحی دارند ولی عمل نامناسبی دارند، عبارت است از یک سیر تدریجی. سیر تدریجی که حرکت است نیز ملازم با زمان و ماده است در حالیکه عالم برزخ و قیامت حرکت و زمان را ندارد پس ماده هم ندارد. بعلاوه، وجود حرکت و زمان در برزخ را هم پذیرفته است.
ثانیا: صدرا بیان میکند که اعتقادات شخص درمورد عالم آخرت، اگر درست باشد منشأ نعمت میشود و اگر اشتباه باشد منشأ عذاب میشد. در حالیکه معلوم نیست چه رابطه ای میان اعتقادات شخص که امری نفسانی است با عذاب و نعمت وجود دارد؟
ثالثا: صدرا معتقد است که نفس انسانی به واسطه مجرد بودن، قبل از تعلق به بدن کثرت ندارد بلکه وجود واحد عقلی دارد. حال چطور در عالم برزخ قائل به این کثرت میشوند.

ج. چهار ایراد برای مبانی این نظریه
اولا: نظریه "جسمانیه الحدوث بودن نفس و تبدیل شدنش به مجرد" این مطلب قابل فهم و قبول نیست و ماده نمیتواند به مجرد تبدیل شود.
ثانیا: در این تبدیل، حفظ وحدت شخصی بین مراحل مختلف این تبدیل(خاک، نبات، حیوان، انسان، انسان مجرد، عقل فعال) حداقل قابل فهم نیست.
ثالثا: اینکه موجود مجرد عبارت است از موجودی که کاملا قطع تعلق از ماده کرده است، لازمه اش این است که هیچ نفسی نتواند ادراک داشته باشد چرا که هیچ نفسی قطع تعلق از ماده نکرده است.
بعلاوه چه برهانی بر این داریم که تجرد عبارت است از قطع تعلق به ماده(خصوصا اگر تجرد غیر کامل مراد باشد) تجرد کامل عبارت است از تجردی که به ادراکات عقلی به صورت کامل مشغول است، آیا نمیتواند به تدبیر بدن هم بپردازد. چنانکه مظهر خداوند بشود که لایشغله شأن عن شأن.
رابعا: اینکه غایت حرکت جوهری، امر مجردی است که موجودات عالم طبیعت به صورت جبلی بدان متوجه هستند، هیچ برهانی ندارد.(1)

پی نوشت:
1. محمد تقی مصباح یزدی، مجله نور الصادق، شماره 16و17، زمستان 1389، صص110-123

پرسش: ملاصدرا در ابتدای کتاب اسفار مدعی میشود که این کتاب انوار ملکوت الهی و الطاف الهی و اسرار الهی و حقایق ربانی و ودایع لاهوتی و پنهانی های حضرت صمدیت و شهود و عیان به من است و در این کتاب هیچ نارسایی و اشکال و انحراف و کژی و شک و دو دلی و اضطراب و پریشانی وجود ندارد نیست و اگر چیزی در این کتاب مخالف اعتقاد تو بود اعتقاد خود را کنار بگذار. با این وجود، چگونه میتوان ایرادهایی که در نظریات فلسفی خاص خود او همچون حرکت جوهری، جسمانیه الحدوث و ورحانیه البقا بودن نفس و نیز معاد جسم مثالی از سوی خود فلاسفه گرفته شده است را توجیه کرد.

پاسخ:
من نمیدانم منبع سخنی که به جناب صدرالمتالهین نسبت میدهید کجاست و این مطلب را از کجا نقل میکنید.
ولی در مقدمه اسفار، ملاصدرا گفته ای دارد که خلاف این فرمایش شماست.
او در مقدمه کتاب اسفارش اینچنین میگوید:
قد أشرت في رموزه إلى كنوز من الحقائق لا يهتدي إلى معناها إلا من عنى‏ نفسه بالمجاهدات العقلية حتى يعرف المطالب و نبهت في فصوله إلى أصول لا يطلع على مغزاها إلا من أتعب بدنه في الرياضات الدينية لكيلايذوق المشرب و قد صنفته لإخواني في الدين و رفقائي في طريق الكشف و اليقين لأنه لا ينتفع بها كثير الانتفاع إلا من أحاط بأكثر كلام العقلاء و وقف على مضمون مصنفات الحكماء غير محتجب بمعلومه و لا منكرا لما وراء مفهومه فإن الحق لا ينحصر بحسب فهم كل ذي فهم و لا يتقدر بقدر كل عقل و وهم فإن وجدته أيها الناظر مخالفا لما اعتقدته‏ أو فهمته‏ بالذوق السليم فلا تنكره‏ وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ‏ فافقهن أن من احتجب بمعلومه و أنكر ما وراء مفهومه فهو موقوف على حد علمه و عرفانه محجوب عن خبايا أسرار ربه و ديانه.
و إني أيضا لا أزعم أني قد بلغت الغاية فيما أوردته كلا فإن وجوه الفهم لا تنحصر فيما فهمت و لا تحصى و معارف الحق لا تتقيد بما رسمت و لا تحوى‏ لأن الحق أوسع من أن يحيط به عقل و حد و أعظم من أن يحصره عقد دون عقد فإن أحللت بالعناية الربانية مشكلها و فتحت بالهداية الإلهية معضلها فاشكر ربك على قدر ما هداك من الحكم و أحمده على ما أسبغ عليك من النعم‏(1)

میبینید که در اینجا جناب صدرا به چند نکته اشاره دارد:
نخست. مطالبی که در این کتاب بیان شده است، برای کسی قابل فهم است که مجاهده عقلی کرده باشد. یعنی ظاهر بین نباشد.
دوم. مفاهیم دقیق آن برای کسی قابل دستیابی است که ریاضیت بدنی کشیده باشد.
سوم. اگر مطلبی از آن با اعتقاد شما مخالف بود آنرا انکار نکن. چرا که دست بالای دست بسیار است و چه بسیار مطلب درستی باشد که شما بدان نرسیده باشید.
چهارم. حرف من نهایت و غایت معارف نیست چرا که فهمن منحصر به چیزی که من درک کرده ام نیست و معارف حق محدود به آنچه من بیان کردم نیست.

بنابراین او نمی گوید که سخنان من کاملا مطابق با واقع است و کسی حق مخالفت با آنرا ندارد بلکه میگوید اگر هم آنرا نمیتوانی بپذیری حداقل این را بدان که ممکن است که تو اشتباه کرده باشی.
باتوجه به خط بعد کلامش که اعتراف به نقصان علم و دانش خود دارد، مشخص میشود که خودش نیز معتقد به احتمال بطلان سخنان خودش نیز هست.

پی نوشت:

1. صدرالدین محمد شیرازی، اسفار اربعه، مقدمه مولف

موضوع قفل شده است