*** پاسخی به مخالفان فلسفه ***

تب‌های اولیه

32 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
*** پاسخی به مخالفان فلسفه ***

بسم الله الرحمن الرحیم

چند وقت قبل یکی از دوستان سایتی رو بهم لینک داد که مخالف فلسفه بود، من هم در پاسخ اون چند جمله ی کوتاه نوشتم، اگر چه مشغول تاپیک «سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن» هستم و شاید فرصت نشه خوب به این بپردازم اما با کمی دخل و تصرف و اضافات اون رو می یارم...

همچنانکه ارسطو می گه، اگر باید فیلسوف بود، پس باید فیلسوف بود، اگر هم نباید فیلسوف بود، پس باز هم باید فیلسوف بود!، چون برا نقد فلسفه هم باید فلسفه ورزی کرد...

از فلسفه گریزی نیست، چون از عقل گریزی نیست، بقول غزالی اشعری، عقل حاکمیه که هیچ وقت معزول نمیشه...

در تحلیل نهایی عقل مقدم بر نقله، این عقله که باید نقل رو ثابت کنه، اما این خودش مستلزم کلی بحث فلسفی هست، دوستانی که با مباحث کلام و فلسفه ی دین آشنا هستند این رو بهتر متوجه می شن، در حقیقت اگه این مباحث فلسفی نباشه کل این انجمن کلام سایت و اصلا کل این سایت بر باده!...

اما بعد از اثبات نقل، باز مباحثی نظیر مباحث فلسفی باعث تعمیق و تدقیق فهم ما از نقل میشه، این رو کسانی که ورود جدی تری در این مباحث داشته باشن عمیق تر متوجه می شن...

بحث دیگه راجع به روش میان رشته ای نظیر روش حکمت متعالیه در بعضی مباحث و دستاوردهای جالب اون هست که دوستان اهل فضل مطلع هستند...

فقط اگه دوستان مخالف می خوان وارد بحث بشن لطفا نکاتی که در پست 38 تاپیک «سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن» آوردم رو حتما مد نظر داشته باشن:

نقل قول:
دوست داشتم دوستان مخالف هم در بحث شرکت می کردن، البته دوستان مخالفی که حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو برا ورود به این بحث داشته باشن...

دوستان مخالفی که بدون اینکه حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو داشته باشن شدن مخالف بحث سنگینی مثل وحدت وجود، به لحاظ اخلاق باور کارشون محل اشکال هست...

اما اون دوستان مخالفی که فک می کنن حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو برا ورود به این بحث دارند و می خوان در این بحث مشارکت کنن، برا اینکه وضعی که در بعضی دیگه از تاپیک ها به وجود اومده در اینجا پیش نیاد لطفا چند نکته رو مد نظر داشته باشن، اول اینکه رو موضوع اصلی تاپیک و مباحث فنی مرتبط با اون تمرکز کنن و بحث رو به حاشیه نکشونن، مثلا اینکه فلان عارف فلان جا فلان حرف نادرست رو زده و...، دوم اینکه اگه هم می خوان نقل قولی کنن حتی الامکان اختصار رو مد نظر داشته باشن و از طرف دیگه خودشون هم پشت اون نقل قول باشن نه اینکه صرفا اون مطلب رو واگویه کنن...

اگه به این نتیجه برسم که کسی از دوستان مخالف که در بحث شرکت کرده حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو برا ورود به این بحث نداره و یا به مطالب بند قبلی عنایت کافی نداره با عرض معذرت ترجیح می دم بحث با اون رو ادامه ندم، چون این کار چندان معقول نیست، همینطور از دوستان همکار سایت هم تقاضا دارم اگه پستی خارج از چارچوب بند قبلی بود، مثلا از موضوع اصلی تاپیک و مباحث فنی مرتبط با اون منحرف شده بود و یا نقل قول های آنچنانی و...، لطفا اون رو مدیریت کنن...

من برا تقریبا همه ی دوستانی که می شناختم و احساس می کردم در زمره ی مخالفین هستند و همینطور بعضی دیگه از دوستان این پست رو لینک دادم...
برچسب: 

با او
عرض سلام و ادب؛

با تشکر از سید عزیز در تاسیس این تاپیک، در مورد نکته ای که اشاره کرد و نکاتی دیگر، مطلب کوتاهی از پیشگفتار کتابِ «وجودِ رابط و مستقل در فلسفه اسلامی» نوشته ی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی اشاره می کنم و توصیه می کنم که دوستان حتما یک بار این مطلب کوتاه ولی بسیار جالب و عمیق را بخوانند؛


« طرفداران فلسفه، مخالفان خود را در مقابل این استدلال قرار می دهند، و می گویند: یا فلسفه و استدلال فلسفی طریقی است که انسان می تواند از آن طریق به نوعی از حقیقت نائل گردد یا نه؟ اگر کسی بگوید: فلسفه چیزی است که می تواند چهره ای از حقیقت را برای انسان آشکار سازد، ناچار به ارزش و اعتبار فلسفه اعتراف کرده است.
ولی اگر کسی این ارزش و اعتبار را انکار کرده و فلسفه را امری بی حاصل به شمار اورد، ناچار باید برای اثبات این سخن به نوعی استدلال دست یازد و در همین مورد است که منکر فلسفه با حربه ی فلسفه به جنگ فلسفه می رود و در عین انکار فلسفه، به دامن فلسفه پناه می برد.
ظریفی می گفت: هیچ چیز مضحک تر از منظره ی دشمنان ظاهری فلسفه نیست، زیرا این اشخاص به استدلال های پر طمطراق متوسّل می شوند، تا ثابت کنند (که) فلسفه وجود ندارد. مخالفان فلسفه می گویند: فلسفه همان گونه که در زمینه ی علوم طبیعی، نقش مهمی به عهده ندارد، در زمینه ی علوم اقتصادیريال سیاسی و اجتماعی نیز حرفی برای گفتن ندارد، زیرا کلیه ی امور اجتماعی باید با ملاک مصلحت شنجیده شود و مصلحت چیزی است که به فلسفه نیازمند نمی باشد.
ولی این اشخاص از این نکته غافل مانده اند که این سخن به هیچ وجه از فلسفه کنار نمی باشد، زیرا وقتی در مورد امور اجتماعی مصلحت را ملاک کار خود قرار می دهند، معنی سخن آنان این است که در کار خود، هدف یا غایتی را از پیش در نظر گرفته و برای تحقق بخشیدن به آن کوشش می نمایند.
در همین جا این پرسش پیش می آید که این هدف چیست؟ در مقابلِ پاسخ به این پرسش می گویند: هدف فقط قدرت مملکت است.
در اینجا دوباره فیلسوف می پرسد: چرا باید قدرت ممکلت هدف باشد؟!
مخالفان فلسفه اگر کوشش کنند که در برابر این پرسش، نظر خود را توجیه نمایند، ناچار باید گفت: از حوزه ی یک نظریه ی سیاسی و اقتصادی خارج گشته و به قلمرو فلسفه، وارد شده اند.
برای سردمداران امرو اجتماعی، آنچه بیش از این مسئله، اهمیت دارد این است که گفته می شود: در جامعه، چه چیز واقعی است؟ و آنچه واقعیت دارد، تا چه درجه از واقعیت، برخوردار می باشد؟
جای هیچ گونه تردید نیست که جامعه در نظر انسان یک نیروی واقعی به شمار می آید، شاید نیروی جامعه از نیروی هر عنصر دیگر در این جهان برای انسان واقعی تر باشد.
اکنون در اینجاست که بی درنگ با یک مشکل روبرو می گردیم، اگر به اطراف خود نگاه کنیم، در جامعه فقط انسان ها را مشاهده می نمائیم.
اگر در جست و جوی نوعِ بشر باشیم، فقط به افراد، دست خواهیم یافت. بسیار یاز حکما نیز بر این عقیده اند که کلّیِ طبیعی چیزی جز وجود افراد نمی باشد.چنانکه گفته اند:
--الحق ان وجودالطبیعی معنی وجود اشخاصه--»
منبع: کتابِ «وجودِ رابط و مستقل در فلسفه اسلامی» نوشته ی دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی-ص4و5

و از اینجاست که تازه باید وارد بررسی بحث اصالت فرد یا اجتامع شود تا بداند ملاک صلاح افراد است یا جامعه هم وجود حقیقی داشته و مصالح مستقلی برای خود دارد که ملاک امر سیاست و اقتصاد است؟؟؟!!! و همین مساله تاثیر حیاتی در این امر دارد.

در ادامه از خاطره ای هم نقل کنم که این را حجة الاسلام والمسلمین حاج آقای وکیلی نقل می کردند از اسناد خودشون که یکبار علامه طباطبایی در سفر خود به مشهد، می روند مجلس میرزا مهدی اصفهانی، و می گویند: نظر شما در مورد فلسفه چیست.
میرزا مهدی با آب و تاب شروع به نقد فلسفه و منطق می کنند، بعد از اتمام، علامه می فرمایند: این انتقاد شما شکل چندم قیاس اقترانی بود.
دوباره میرزا مهدی شروع به نقد می کنند، دوباره علامه می فرمایند این انتقادات شما طبق فلان اسولب فلسفی بود.و چند بار تکرار می شه و میرزا مهدی کمی عصبانی می شوند و دیدار تمام شده و علامه برمی گردند.

لذا مخالفان فلسفه راهی جز آوردن دلیل عقلی ندارند که این دلیل عقلی اگر درست غلط باشد که بی ارزش است و اگر درست باشد، خود استدلالی فلسفی است و با فلسفه علیه فلسفه دلیل آورده اند. و حتی وقتی می خواهند با استناد به نقل، فلسفه را رد کنند، کافی است، دلیل حجیّت و اعتبار نقل را سوال کنید یا از حقانیت اصل اسلام سوال کنید یا از وجود خدا سوال کنید، تا دوباره وارد حیطه ی فلسفی و دلیل فلسفی شوند.
لذا در مقابل منتقدان فلسفه، توصیه می شود که به مباحث منطق و قیاسات منطقی کاملا مسلط شوند و تا حین نقد ایشان، بتوانند نوع استدلال ایشان را تشخیص داده و بیان کنند.


الحمد لله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایة امیرالمومنین
زیاده عرضی نیست.
پبوسته متعالی

برهان، نه فلسفه!

...
چرا هر گاه سخن از اختلاف فقها و متکلمين با فلاسفه و حکما وبه تعبير بهتر دين و فلسفه در ميان مي‌آيد، مدافعين فلسفه بلا فاصله دامنه سخن را به دفاع از عقل و برهان و اصالت داشتن و راهگشا بودن آن مي‌کشانند؟



آيا واقعا سبب اختلاف مسائل اين دو گروه همان ارزش دادن ايشان به عقل و برهان، و نفي ارزش آن از جانب مخالفان ايشان است؟!

آيا واقعا متکلمين و فقها در معارف اعتقادي بر اساس برهان و عقل استدلال نمي‌کنند؟! و براي اثبات دعاوي خود که غالبا نقطه نقيض مطالب فلسفي مي‌باشد، روش غير عقلي و غير برهاني برگزيده اند؟!



آيا متکلمين ما که خود غالبا از بزرگترين پيشروان روش عقلاني بوده‌اند مانند شيخ مفيد، سيد مرتضي، شيخ طوسي، ابو صلاح حلبي، خواجه نصير الدين طوسي، علامه حلي و فاضل مقداد رحمهم الله و... در گزينش اعتقادات خود فقط متعبد به ظواهري ظني و مشکوک بوده‌اند؟! آن هم مسائل مهمي مانند حدوث و قدم عالم، ذاتي بودن يا حدوث اراده خداوند متعال، جبر و اختيار در فعل انسان و خداوند، وحدت وجود و عينيت خدا با همه چيز يا فراتري او از هر شيء، و ديگر مسائلي از اين قبيل که هميشه اين دو گروه را در دو جبهه کاملا مخالف قرار داده است.


و مشکل اساسي‌تر اين است که برخي در باره معارضه دين و فلسفه ادعا مي‌کنند که بر اساس براهين و استدلالات عقلي نمي‌توان از معارف ديني دفاع کرد مگر اين که قبل از هر چيز از فلسفه وام گرفت! و حال اينکه براي کساني که در اين وادي بيطرفانه گام نهاده ومختصر آشنايي با عقايد دانشمندان بزرگ شيعه و نقض‌هاي عقلي و برهاني آنان بر آراي فلسفي داشته باشند به خوبي آشکار است که ايشان باروشن‌ترين روش‌هاي برهاني، و محکم‌ترين استدلال‌هاي عقلي مطالب خود را بيان کرده، و بر خلاف فلسفه که تنها بر پايه يک سري اصول موضوعه و قياسات مع الفارق بنا شده، و نام آن را برهان و دليل گذاشته اند، از عقايد خود دفاع کرده‌اند.

براي پي بردن به اين مطلب کافي است تنها به نوشته‌هاي کلامي شيخ طوسي، شيخ مفيد، سيد مرتضي، خواجه نصيرالدين طوسي، علامه حلي، فاضل مقداد، و ديگر مرزداران حريم شريعت مراجعه شود...

ادامه مقاله در اينجا:
http://milani-hasan.blogfa.com/post-18.aspx

سفیر;143405 نوشت:
برهان، نه فلسفه!

...
چرا هر گاه سخن از اختلاف فقها و متکلمين با فلاسفه و حکما وبه تعبير بهتر دين و فلسفه در ميان مي‌آيد، مدافعين فلسفه بلا فاصله دامنه سخن را به دفاع از عقل و برهان و اصالت داشتن و راهگشا بودن آن مي‌کشانند؟



آيا واقعا سبب اختلاف مسائل اين دو گروه همان ارزش دادن ايشان به عقل و برهان، و نفي ارزش آن از جانب مخالفان ايشان است؟!

آيا واقعا متکلمين و فقها در معارف اعتقادي بر اساس برهان و عقل استدلال نمي‌کنند؟! و براي اثبات دعاوي خود که غالبا نقطه نقيض مطالب فلسفي مي‌باشد، روش غير عقلي و غير برهاني برگزيده اند؟!



آيا متکلمين ما که خود غالبا از بزرگترين پيشروان روش عقلاني بوده‌اند مانند شيخ مفيد، سيد مرتضي، شيخ طوسي، ابو صلاح حلبي، خواجه نصير الدين طوسي، علامه حلي و فاضل مقداد رحمهم الله و... در گزينش اعتقادات خود فقط متعبد به ظواهري ظني و مشکوک بوده‌اند؟! آن هم مسائل مهمي مانند حدوث و قدم عالم، ذاتي بودن يا حدوث اراده خداوند متعال، جبر و اختيار در فعل انسان و خداوند، وحدت وجود و عينيت خدا با همه چيز يا فراتري او از هر شيء، و ديگر مسائلي از اين قبيل که هميشه اين دو گروه را در دو جبهه کاملا مخالف قرار داده است.


و مشکل اساسي‌تر اين است که برخي در باره معارضه دين و فلسفه ادعا مي‌کنند که بر اساس براهين و استدلالات عقلي نمي‌توان از معارف ديني دفاع کرد مگر اين که قبل از هر چيز از فلسفه وام گرفت! و حال اينکه براي کساني که در اين وادي بيطرفانه گام نهاده ومختصر آشنايي با عقايد دانشمندان بزرگ شيعه و نقض‌هاي عقلي و برهاني آنان بر آراي فلسفي داشته باشند به خوبي آشکار است که ايشان باروشن‌ترين روش‌هاي برهاني، و محکم‌ترين استدلال‌هاي عقلي مطالب خود را بيان کرده، و بر خلاف فلسفه که تنها بر پايه يک سري اصول موضوعه و قياسات مع الفارق بنا شده، و نام آن را برهان و دليل گذاشته اند، از عقايد خود دفاع کرده‌اند.

براي پي بردن به اين مطلب کافي است تنها به نوشته‌هاي کلامي شيخ طوسي، شيخ مفيد، سيد مرتضي، خواجه نصيرالدين طوسي، علامه حلي، فاضل مقداد، و ديگر مرزداران حريم شريعت مراجعه شود...

ادامه مقاله در اينجا:
http://milani-hasan.blogfa.com/post-18.aspx


با سلام

قبل از هر چیز از جناب طارق گرامی تشکر می کنم، همینطور دوستان همراه دیگه ای که بحث رو پیگیری می کنن...

جناب سفیر لطفا به این مطلب پست اول عنایت داشته باشین، وگرنه می ترسم یکی مثل جناب حقگو پیدا بشه و رگباری مقاله و کتاب کپی کنه تو تاپیک!:Labkhand::

نقل قول:

...
فقط اگه دوستان مخالف می خوان وارد بحث بشن لطفا نکاتی که در پست 38 تاپیک «
سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن» آوردم رو حتما مد نظر داشته باشن:

نقل قول:
دوست داشتم دوستان مخالف هم در بحث شرکت می کردن، البته دوستان مخالفی که حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو برا ورود به این بحث داشته باشن...

دوستان مخالفی که بدون اینکه حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو داشته باشن شدن مخالف بحث سنگینی مثل وحدت وجود، به لحاظ اخلاق باور کارشون محل اشکال هست...

اما اون دوستان مخالفی که فک می کنن حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو برا ورود به این بحث دارند و می خوان در این بحث مشارکت کنن، برا اینکه وضعی که در بعضی دیگه از تاپیک ها به وجود اومده در اینجا پیش نیاد لطفا چند نکته رو مد نظر داشته باشن، اول اینکه رو موضوع اصلی تاپیک و مباحث فنی مرتبط با اون تمرکز کنن و بحث رو به حاشیه نکشونن، مثلا اینکه فلان عارف فلان جا فلان حرف نادرست رو زده و...، دوم اینکه اگه هم می خوان نقل قولی کنن حتی الامکان اختصار رو مد نظر داشته باشن و از طرف دیگه خودشون هم پشت اون نقل قول باشن نه اینکه صرفا اون مطلب رو واگویه کنن...

اگه به این نتیجه برسم که کسی از دوستان مخالف که در بحث شرکت کرده حداقل اطلاعات فلسفی و عرفانی لازم رو برا ورود به این بحث نداره و یا به مطالب بند قبلی عنایت کافی نداره با عرض معذرت ترجیح می دم بحث با اون رو ادامه ندم، چون این کار چندان معقول نیست، همینطور از دوستان همکار سایت هم تقاضا دارم اگه پستی خارج از چارچوب بند قبلی بود، مثلا از موضوع اصلی تاپیک و مباحث فنی مرتبط با اون منحرف شده بود و یا نقل قول های آنچنانی و...، لطفا اون رو مدیریت کنن...

من برا تقریبا همه ی دوستانی که می شناختم و احساس می کردم در زمره ی مخالفین هستند و همینطور بعضی دیگه از دوستان این پست رو لینک دادم...
اما راجع به مطلبی که آوردین، با صرف نظر از بعضی دقت ها مثلا راجع به تعابیر «برهان» و «استدلال عقلی»، پاسخ مختصر اینه که، اگه برهان شما برهان در معنایی عام هست یعنی دارین استدلال عقلی می کنین پس دارین فلسفه ورزی می کنین، حالا هر چی می خواین اسمش رو بذارین، مناقشه ای در الفاظ نیست، اگه به تعبیر «فلسفه» آلرژی دارین اسمش رو بذارین مثلا «برهان»! یا چه می دونم «لواشک»!:Labkhand:، ولی اینکه حقیقت مطلب رو تغییر نمی ده، در هر صورت مطلوب ما حاصله:Labkhand:...

اون سوالا رو هم بهتره از خودتون بپرسین!:Labkhand: وگرنه ما که عقیده مون این هست که تلقی شما گرفتار تعارض درونی هست و شما دارین چیزی رو نفی می کنین که خودتون بهش مشغولین، در حقیقت با چیزی در افتادین که ازش گریزی نیست:Labkhand:[=&quot]...

[/]

seyedziya;143414 نوشت:
اما راجع به مطلبی که آوردین، پاسخ مختصر اینه که، اگه برهان شما برهان به معنای عام کلمه است یعنی دارین استدلال عقلی می کنین پس دارین فلسفه ورزی می کنین، حالا هر چی می خواین اسمش رو بذارین، مناقشه ای در الفاظ نیست، اگه به تعبیر «فلسفه» آلرژی دارین اسمش رو بذارین مثلا «برهان»! یا چه می دونم «لواشک»!، ولی اینکه حقیقت مطلب رو تغییر نمی ده، در هر صورت مطلوب ما حاصله... اون سوالا رو هم بهتره از خودتون بپرسین! وگرنه ما که عقیده مون این هست که تلقی شما گرفتار تعارض درونی هست و شما دارین چیزی رو نفی می کنین که خودتون بهش مشغولین، در حقیقت با چیزی در افتادین که ازش گریزی نیست...

:Kaf::Kaf::Kaf::Kaf::Kaf:

با او
عرض سلام و ادب؛

با دیدن مطلب دوست عزیز، آیدی محترم سفیر، یاد مطلبی افتادم که امام خمینی(ره) در جلسه ی اول تفسیر سوره ی حمدشان مطرح کرده اند که، اختلاف میان فقها و فلاسفه و عرفا، اختلاف در الفاظ است و آن مثال را می زنند که: سه نفر عرب و فارس و ترک نشسته بودند و سر اینکه نهار چه بخورند دعوا می کردند، فارس می گفت: انگور، عرب می گفت: عِنَب و ترک می گفت: اوزوم.

اما دقت بفرمائید که اساسا فلسفه را دانشی تعریف می کنندو کنیم که در آن موضوعات هستی شناسی، خداشناسی و جهان شناسی با روش قیاس برهانی، مورد بررسی و شناخت قرار می گیرند.
اگر شما روش استدلال برهانی را پذیرفته باشید، ممکن است نهایتا در موضوع مورد بررسی فلسفه اشکالی داشته باشید.
اگر موضوعش را هم بپذیرید که دیگر هیچ اختلافی میانمان نیست، جز خود استدلالات فلاسفه و مصادیق راهین، که آیا برهان درست انجام شده یا نه!!! که این یعنی پذیرفتن دانش فلسفه و نقد فیلسوفان.که این کار خودش فلسفه ورزی است.

*********************************************

اما دوست عزیز، ما مخالفان فلسفه را کسانی چون میرزا مهدی اصفهانی می دانیم که در ابواب الهدی در مورد قیاس و برهان می گوید:

«علی أنّ طلب المعرفة و کشف الحقائق من الأقیسه، عین الضلال المبین لأنّه لیس إلّا الاقتحام فی الظلمات و لهذا ورد الأحادیث بالتصریح بقبح القیاس و بالتوعید علی من وضع دینه علی القیاس أو عمل به فی الدین.»

و همچنین صریحا در مورد برهان می گوید:

«لأنّ أکبر المقاییس و أحسنها قیاس البرهان و هو مؤسّسة علی العلیّة و المعلولیة و هی مؤسّسة علی قیاس الواجب بالممکن و النور بالظلمة و العلیّة من أصلها باطلة فأحسن الأقیسة، أقبحها.»

و در این ها صریحا ایشان قیاس گمراهی می داند و می گوید: «کشف الحقائق من الأقیسه، عین الضلال المبین» و جالب تر اینکه ایشان قیاس منطقی و قیاس فقهی(تمثیل) را هم خلط کرده و می گوید: «لهذا ورد الأحادیث بالتصریح بقبح القیاس» در حالی که می دانیم قیاسی که در احادیث رد شده، قیاس فقهی به معنی تمثیل است.
ولی دوباره در نقل دوم، ایشان اشاره به برهان کرده و نشان می دهد خود قیاس منطقی و برهان را هم ایشان قبول ندارد و می گوید: «لأنّ أکبر المقاییس و أحسنها قیاس البرهان...فأحسن الأقیسة، أقبحها» که بهترین نوع قیاس برهان است، و بدترین نوعش و قبیح ترینش هم همان برهان است.

و خواهش می کنم کسی چون خواجه نصیر الدین طوسی(ره) را که از ارزشمندترین کتب منطقی-اساس الاقتباس- را نوشته و حاشیه ها و دفاعیات ارزشمند او در حواشی اشارات بوعلی و دفاع از بوعلی در مقابل رازی،و کسی که با نوشتن کتاب تجرید الاعتقاد، پیوند ناگسستنی میان کلام و فلسفه ایجاد کرد و مقصد اول کتاب کلامی خود را با امور عامه و جود ذهنی و مقصد دوم را با جوهر و عرض آغاز کرد، در جرگه مخالفان فلسفه و کسانی چون میرزا مهدی اصفهانی قرار ندهید.

ولی از اینکه شما بر خلاف میرزا مهدی اصفهانی، قیاس و برهان را به عنوان روش اندیشه ی صحیح قبول دارید، خوشحالم.

الحمد لله الذی جعلنا منالمتمسّکین بولایة امیرالمومنین
زیاد ه عرضی نیست.
پیوسته متعالی

نقد استاد حسن میلانی بر مکتب تفکیک:

http://www.sematmag.com/index.php?view=article&catid=42%3Ano-2&id=154%3A2010-09-25-07-32-06&option=com_content&Itemid=53

این مقاله هم در رد میرزا مهدی اصفهانی خواندنی است:

http://www.sematmag.com/index.php?view=article&catid=44:no-4&id=184:2011-05-03-20-59-34

جناب سید! اولا بنا نیست هر گونه شما می پسندید بحث کنیم! بنده حق دارم نقل قول بیاورم و البته مدافع نقل قولهایم هستم اگر نقدی درباره خود مطالب هست بفرمایید.

ثانیا در مورد مطلب مقاله تعجب می کنم چطور مطلب به این وضوح را دریافت نمی کنید!

دوست من! ما هم با عناوین مشکلی نداریم اما اینکه یک مکتب خود را برهانی بنامد و دیگران را تخطئه کند و هر کس برهان به کار برد بگوید تو متعلق به مکتب من هستی این را شارلاتانیزم علمی می دانیم!

وقتی می گوییم فلسفه، منظورمان همین مکتبی ست که در گزاره های اساسی معرفتی خلاف وحی و برهان سخن گفته است. در تمامی شاخه هایش(مشاء، اشراق و صدرایی).
حاضریم هر بخشی را جزئی وارد شویم و اثبات کنیم.

پس اگر کسی آمد و مثلا گفت: متکلمین بنا بر این ادله برهانی، عالم را حادث می دانند و نظر فلاسفه را بر قدم رد می کنند، نباید به او گفت: تو خودت داری با فلسفه به رد فلسفه می پردازی!!! بلکه باید گفت تو داری با برهان به رد گزاره ای مقبول در فلسفه می پردازی پس باید وارد بحث شد و ادله یکدیگر را دید و نقد کرد تا معلوم شود برهان چه کسی صحیح است و برهان چه کسی نادرست و صوری است.
این روش علمی ست و آن روش نامش همان است که عرض شد!

روشن است برادر؟

مناظره خوبی در مجله سمات با آقای غرویان انجام شد. بنگرید:
http://www.sematmag.com/index.php?view=category&id=36%3Ano1&option=com_content&Itemid=53

seyedziya;143414 نوشت:
با سلام
اگه به تعبیر «فلسفه» آلرژی دارین اسمش رو بذارین مثلا «برهان»! یا چه می دونم «لواشک»
!:Labkhand:[=&quot]
[/]



به نام خدا
سلام علیکم

برای رد فلسفه برای من همین بس که کارشناس ارشد فلسفه بهش میگه >!
یعنی ایشون این همه سال درس لواشک میخونند!
واقعا چه رشته هایی توی دانشگاه تدریس میشه زنبور داری شنیده بودیم ایتو دیگه نشنیده بودیم
نمیدونستیم این لواشکی سر کوچه ما فیلسوفه وگرنه بیشتر قدرشو میدونیستیم :khandeh!:

جدای از شوخی زیاد به هم سخت نگیرید، بلکه بیشتر دنبال کشف حقیقت باشید مخصوصا حقیقت زندگی
اونوقت میبینید خیلی از مسائل خود به خود براتون تشریح میشه و مشکلاتی که تا قبل از این پیچیده انگاشته میشد چقدر ساده میشه


الان من دارم بحث فلسفی میکنم یا کلامی استاد؟:Gig::Nishkhand:
راستی یه چند تا ایراد هم از مای سر تا پا ایراد بگیر شاید که بارو بندیلمون رو جمع کنیم بریم
مدیر سایت هم از دست ما راحت شه


هرجا هستید در پناه حق سالم و سربلند و به دور از وسوسه های رانده شده از درگاه حق باشید

mnsy;143482 نوشت:
جدای از شوخی زیاد به هم سخت نگیرید، بلکه بیشتر دنبال کشف حقیقت باشید مخصوصا حقیقت زندگی اونوقت میبینید خیلی از مسائل خود به خود براتون تشریح میشه و مشکلاتی که تا قبل از این پیچیده انگاشته میشد چقدر ساده میشه

مطلب خوبی بود من هم به فلسفه علاقه دارم و مطالعات فلسفی هم دارم اما همیشه این اشعار حضرت امام تو گوشمه که به عروسشون سرکار فاطمه (همسر مرحوم حاج احمد) که داشتند فلسفه می خوندند گفتند :

فاطی که علوم فلسفه می خوانید
از فلسفه فاء و لام و سین می داند
امید من آنست که با نور خدا
خود را ز حجاب فلسفه برهاند !

سامیه سلطانی;143487 نوشت:
فاطی که علوم فلسفه می خوانید از فلسفه فاء و لام و سین می داند امید من آنست که با نور خدا خود را ز حجاب فلسفه برهاند !

سلام
این شعار اهل معرفت است که علوم مرسوم حصولی را حجاب درک حقیقت می دانند پس نه نفی فلسفه بلکه امیدواری به رسیدن به مراتب بالاتر است
موفق باشید
موضوع قفل شده است