٭٭٭٭٭ نکته ها + برداشت ها = برداشت شما چیست ؟ ٭٭٭٭٭

تب‌های اولیه

458 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صادق;740412 نوشت:
این شعر از کیست ؟
اشاره به کدام آموزه دینی است ؟
برداشت شما چیست ؟


الله ، الله ، بای بسم الله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پسر

به نام حق

با سلام و ادب

شعر از آن علامه اقبال لاهوری است و اشاره او به واقعه قیام امام حسین علیه السلام

و عاشورا و شهادت ایشان است که به شکل زیبایی با عبارت قرانی"ذبح عظیم" بیان داشته است.

"بای بسم الله پدر" هم اشاره به حدیث" انا نقطة بسم الله" از حضرت علی علیه السلام است و اشاره به اتحاد وجودی حقیقت قران

و انسان کامل است چرا که فاتحة الكتاب چكيده قرآن و بسم الله الرحمن الرحيم چكيده فاتحة الكتاب است

و گویا حضرت می فرمایند:من محو بسم الله الرحمن الرحيم و محو فاتحة الكتاب و محو قرآن هستم.

انسان كامل قرآن تكويني است و از طرفي عالم هستي تفصيل انسان كامل است (چرا كه انسان، عالم صغير است و عالم، انسان كبير است)

بنابر اين معناي سخن آن حضرت را مي توان اين گونه بيان كرد كه: منم آن انسان كامل كه قلب من آينه نقطه وحدت حقيقيه خداوند

و مرکز قران تكويني است. چرا كه آن حضرت نقطه باء در بسم الله الرحمن الرحيم هستند و بسم الله الرحمن الرحيم در بر دارنده كل قرآن است.

اما در مورد تحت الباء بودن نقطه بايد گفت كه تحت الباء اشاره به تنزل نقطه (كه در اصطلاحي ديگر از آن تعبير به حقيقت محمديه مي شود)

در قوس نزول دارد.

بنابراین علامه اقبال با چنین معرفتی نسبت به مقام حضرت علی علیه السلام در واقع می خواهد بگوید از این پدر

چنین پوری پدید می آید که حیات اسلام به خون او تامین می شود.

این شعر از کسیت ؟
اشاره به چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سوی
چون که وجود را فضه ی او طلا کند

صادق;740802 نوشت:
این شعر از کسیت ؟
اشاره به چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

مفتقرا متاب روی از در او به هیچ سوی
چون که مس وجود را فضه ی او طلا کند

بسم ربّ الفاطمه(س)

شعر از آن آیت الله کمپانی اصفهانی (ره) است که تخلص شعری ایشان مفتقر بوده است.

شعر در مدح بی بی دو عالم فاطمة زهرا سلام الله علیها است

سفارش می کند که ملتزم به وقوف در بارگاه و سرای ایشان و در منظر حضرتش باش و توسل و التجاء به آن سرا را از دست مده

که اگر توفیق نظر فضه کنیز حضرت را هم داشته باشی به کمال انسانیت نائل خواهی شد.(اللهم ارزقنا)

حبیبه;740993 نوشت:
بسم ربّ الفاطمه(س)

شعر از آن آیت الله کمپانی اصفهانی (ره) است که تخلص شعری ایشان مفتقر بوده است.

شعر در مدح بی بی دو عالم فاطمة زهرا سلام الله علیها است

سفارش می کند که ملتزم به وقوف در بارگاه و سرای ایشان و در منظر حضرتش باش و توسل و التجاء به آن سرا را از دست مده

که اگر توفیق نظر فضه کنیز حضرت را هم داشته باشی به کمال انسانیت نائل خواهی شد.(اللهم ارزقنا)

باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
فضه وطلا کردن مس وجود یک ماجرای هم دارد آن چیست ؟

صادق;741060 نوشت:
باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
فضه وطلا کردن مس وجود یک ماجرای هم دارد آن چیست ؟

بسم الرّب الحسین(ع)

با سلام و ادب و عرض تسلیت ایام تعزیت آل الله علیهم السلام

بانو فضه رحمة الله علیها علم کیمیا می دانسته اند،روزی از تهی دستی حضرات علیهم السلام ناراحت و غمگین می شوند

و برای این که خدمتی کرده باشند قطعه ای از مس را برداشت و با مادّه ای که در اختیارشان بود، طلایش کردند و بر حضرت

علی علیه السلام عرضه نمودند.

حضرت علی (ع)، تبسمی نمودند و نگران شدند و فرمودند: «ای فضه نیکو عملی است ولی اگر این فلز را چنین و چنان می

کردی، آنطور می شد.»

فضه متوجه شد که حضرت، از این علم بهره مند است عرض کرد «مگر شما علم کیمیا می دانید؟» امام علی فرمود: «آری.»

و بعد به امام حسین (ع) که آنجا بود، اشاره کردند و فرمودند: «این فرزند من هم می داند.»

سپس مدتی برای او در بی اعتباری دنیای فانی و اعتبارات سرای باقی سخن گفتند.

این شعر از کیست ؟
مرادش چیست ؟
برداشت شما چیست و آیا برداشت شاعر را درست می دانید ؟

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

صادق;742147 نوشت:
این شعر از کیست ؟
مرادش چیست ؟
برداشت شما چیست و آیا برداشت شاعر را درست می دانید ؟

مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

بسم الله الرحمان الرحیم

با سلام و ادب

شعر از آن علامه اقبال لاهوری است و مقایسه ای است

بین فضایل صدیقه ی کبری سلام الله علیها و حضرت مریم علیها السلام.

در واقع علامه اقبال حضرت زهرا(س) را به خاطر سه نسبت1-دخت پیامبر(ص)

2-همسر علی علیه السلام3-مادر حسنین علیهما السلام بودن از حضرت مریم(س)

که فقط نسبتش مادری عیسی علیه السلام است برتر می داند.

گرچه به نظر می رسد اگر نسبت حضرت مریم به عمران(بنت عمران) و تحت

تکفل حضرت زکریا(ع) بودن را به مادری حضرت عیسی(ع) اضافه کنیم

ایشان هم به لحاظ حسب و نسب شرافت دارند.

منتهی موضوعی که علامه مطرح می کنند از چند جهت قابل بررسی است:

1-برتری پیامبر اکرم(ص) به عمران و همینطور حضرت عیسی علیهما السلام

2-برتری حسنین علیهما السلام نسبت به حضرت عیسی(ع) به این دلیل

که روایت است عیسی(ع) با ولی الله اعظم(عج)ظهور می کنند و پشت سر ایشان

نماز می خوانند و این یعنی امام معصوم (ع) بر ایشان ولایت دارند.

3-برتری رتبه و حقیقت وجودی و نوری فاطمه زهرا(س) بر مریم مقدس(س)

بنابراین ظاهرا علامه این افضلیت و برتری را به طور کامل تقریر نفرموده اند.

این شعر از کیست ؟
مراد شاعر چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر لطف خطا پوشش باد

صادق;742706 نوشت:
این شعر از کیست ؟
مراد شاعر چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر لطف خطا پوشش باد

هو ستار العیوب

با سلام و عرض ادب و تشکر از تلنگرهایی که به ذهن و روح همراهان این تاپیک نیک می زنید.

استاد گرامی این بیت یکی از بحث بر انگیزترین ابیات حافظ است،شروح مختلفی بر آن نوشته شده است.

از جمله:

"مريدي مي گويد: پير ما گفته است كه بر قلمي كه نقوش جهان را ساخته خطا نرفته است ـ هر چه در جهان وجود دارد همه بر مبناي فكر و فلسفه خاصي خلق شده است ، و در مصراع دوم باز مريد است كه با لحن آميخته به طنز بر نظر پاك پير خود آفرين مي گويد و آن را خطاپوش مي نامد،حاصل معني اينكه پير خطاهاي موجود در خلقت را مي بيند و با گذشت و بزرگواري خود انكار مي كند."

و یا

"قلم صنع قلمي است كه سرنوشت آدمي را رقم مي زند، نه آن قلمي كه جهان را آفريده است ، و خطا بر قلم صنع نرفت را چنين معني مي كند كه انسان از آنچه در روز ازل به عنوان سرنوشت براي او تعيين شده تخطي و تجاوز نكرده است ، يعني پير ما انسان را گناهكار نمي داند، زيرا به عقيده او انسان همان كارهائي را كرده كه قلم صنع براي او مقرر داشته است ، و در مصراع دوم شاعر مي گويد پير ما پاك نظر است و حسن نيت دارد، مي خواهد به اين صورت خطاكاري ما انسانها را بپوشاند، آفرين بر نظر او باد."

و یا

"حافظ مثل خيام و آناتول فرانس دنيا را نتيجه اتفاق مي داند و نه عمل صانع حكيم و بنابراين مي گويد خطا كاري در آن زياد است و بر خلاف اين مقال حكما كه ليس في الامكان ابدع مما كان و اين كه نظام عالم علي احسن ما يكون است ،،،اینگونه نیست

حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ دارد هزار عيب و ندارد تفضلي و نيز اين رباعي خيام را:داننده چو تركيب طبايع آراست بازازچه سبب فكندش اندركم وكاست گر نيك بود خرابي از بهر چه بود ور نيك نيامداين صور عيب كراست و به گفته انوري :اگر محول حال جهانيان نه قضا است چرا مجاري احوال بر خلاف رضاست و اين عقيده كه خلق و گردش امور جهان منطقي ندارد."

اما برداشت حقیر این است که

"پیر و یا مرشد طریق، نظر به افق وحدت دارد بنابراین نواقص و حدود و قیودی را که طبع عالم ماده و کثرات

است را از ناحیه ی صانع نخواهد دید،چرا که این کم و کاستی ها ناشی از ماهیات است نه وجود،پیر را نظر

به وجود لاتعین است و این نظر بلند متعالی متوجه نواقص ناشی از محدودیتهای ماهیات نخواهد شد و اصولا

در هر چیز ابتدا نظر او به وجود است نه ماهیت،پس نواقص را در پرتو این نظر رحمانی نخواهد دید."

حبیبه;742728 نوشت:
هو ستار العیوب

با سلام و عرض ادب و تشکر از تلنگرهایی که به ذهن و روح همراهان این تاپیک نیک می زنید.

استاد گرامی این بیت یکی از بحث بر انگیزترین ابیات حافظ است،شروح مختلفی بر آن نوشته شده است.

از جمله:

"مريدي مي گويد: پير ما گفته است كه بر قلمي كه نقوش جهان را ساخته خطا نرفته است ـ هر چه در جهان وجود دارد همه بر مبناي فكر و فلسفه خاصي خلق شده است ، و در مصراع دوم باز مريد است كه با لحن آميخته به طنز بر نظر پاك پير خود آفرين مي گويد و آن را خطاپوش مي نامد،حاصل معني اينكه پير خطاهاي موجود در خلقت را مي بيند و با گذشت و بزرگواري خود انكار مي كند."

و یا

"قلم صنع قلمي است كه سرنوشت آدمي را رقم مي زند، نه آن قلمي كه جهان را آفريده است ، و خطا بر قلم صنع نرفت را چنين معني مي كند كه انسان از آنچه در روز ازل به عنوان سرنوشت براي او تعيين شده تخطي و تجاوز نكرده است ، يعني پير ما انسان را گناهكار نمي داند، زيرا به عقيده او انسان همان كارهائي را كرده كه قلم صنع براي او مقرر داشته است ، و در مصراع دوم شاعر مي گويد پير ما پاك نظر است و حسن نيت دارد، مي خواهد به اين صورت خطاكاري ما انسانها را بپوشاند، آفرين بر نظر او باد."

و یا

"حافظ مثل خيام و آناتول فرانس دنيا را نتيجه اتفاق مي داند و نه عمل صانع حكيم و بنابراين مي گويد خطا كاري در آن زياد است و بر خلاف اين مقال حكما كه ليس في الامكان ابدع مما كان و اين كه نظام عالم علي احسن ما يكون است ،،،اینگونه نیست

حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ دارد هزار عيب و ندارد تفضلي و نيز اين رباعي خيام را:داننده چو تركيب طبايع آراست بازازچه سبب فكندش اندركم وكاست گر نيك بود خرابي از بهر چه بود ور نيك نيامداين صور عيب كراست و به گفته انوري :اگر محول حال جهانيان نه قضا است چرا مجاري احوال بر خلاف رضاست و اين عقيده كه خلق و گردش امور جهان منطقي ندارد."

اما برداشت حقیر این است که

"پیر و یا مرشد طریق، نظر به افق وحدت دارد بنابراین نواقص و حدود و قیودی را که طبع عالم ماده و کثرات

است را از ناحیه ی صانع نخواهد دید،چرا که این کم و کاستی ها ناشی از ماهیات است نه وجود،پیر را نظر

به وجود لاتعین است و این نظر بلند متعالی متوجه نواقص ناشی از محدودیتهای ماهیات نخواهد شد و اصولا

در هر چیز ابتدا نظر او به وجود است نه ماهیت،پس نواقص را در پرتو این نظر رحمانی نخواهد دید."

نکته :
آیا می توان با برخی آموزه های عاشورایی نیز ارتباط داد ؟

صادق;742734 نوشت:
نکته :
آیا می توان با برخی آموزه های عاشورایی نیز ارتباط داد ؟

بله وثیق ترین رابطه را با سخن خانم زینب کبری سلام الله علیها دارد

که بعد از دیدن پیکرهای پاره پاره و رئوس مقطوعه ابا عبدالله علیه السلام و اصحاب و یارانشان می فرمایند:

"ما رایت الّا جمیلا" چیزی جز زیبایی ندیدم.

البته این همان نظر متعالی است که البته باید چشم مجنون را داشت تا زیبایی لیلی را دید.

حضرت زینب سلام الله علیها چشم باطن بین داشتند و ناظر تجلیات جلالی و جمالی حق بودند.

با سلام و احترام

صادق;742734 نوشت:
نکته :
آیا می توان با برخی آموزه های عاشورایی نیز ارتباط داد ؟

علاوه بر آن دیدگاه زینبی ، این جمله حضرت امام حسین (ع) که در لحظات آخر می فرمایند: الهی رضا بقضائك و تسليما لامرک ؛ که مبین مقام رضا و مقام تسلیم آن حضرت است ، نیز با این بیت لسان الغیب در ارتباط است. زیرا اعتقاد به خیر بودن آنچه خداوند اراده کرده است ( عسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا) ، ریشه اعتقادی ( تئوریک ) مقام رضا و تسلیم است.

آیا این کلام حضرت زینب که فرمود :
ما رایت الا جمیلا = من جز از خدا جز زیبای ندیدم .
مستند قرانی هم دارد ؟

صادق;743017 نوشت:
آیا این کلام حضرت زینب که فرمود :
ما رایت الا جمیلا = من جز از خدا جز زیبای ندیدم .
مستند قرانی هم دارد ؟

هو الجمیل

با سلام و عرض ادب

بله در آیه 5 سوره معارج:"فاصبر صبرا جمیلا"

و آیه 18 سوره یوسف:"...قال بل سولت لکم انفسکم أمرا فصبر جمیل"

حبیبه;743256 نوشت:
هو الجمیل

با سلام و عرض ادب

بله در آیه 5 سوره معارج:"فاصبر صبرا جمیلا"

و آیه 18 سوره یوسف:"...قال بل سولت لکم انفسکم أمرا فصبر جمیل"

باسلام .
خوب است .
ولی در خصوص این که کشته شدن در راه خدا جمیل باشد آیا در قران اشاره آمده است ؟

صادق;743414 نوشت:
باسلام .
خوب است .
ولی در خصوص این که کشته شدن در راه خدا جمیل باشد آیا در قران اشاره آمده است ؟
با سلام وعرض ادب

فکرکنم آیه های آخر سوره ی فجر در مورد زیبایی شهادت در راه خدا باشد .

یا ایتها النفس المطمئنه*ارجعی الی ربک راضیه مرضیه *فادخلی فی عبادی *وادخلی جنتی

همینطور در سوره ی بقره آیه ی 154داریم :

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاءولکن لا تشعرون

و همینطور سوره ی آل عمران سوره ی نساءوسوره ی محمد در مورد شهادت در راه خداوند بیان شده

همای رحمت;743424 نوشت:
با سلام وعرض ادب

فکرکنم آیه های آخر سوره ی فجر در مورد زیبایی شهادت در راه خدا باشد .

یا ایتها النفس المطمئنه*ارجعی الی ربک راضیه مرضیه *فادخلی فی عبادی *وادخلی جنتی

همینطور در سوره ی بقره آیه ی 154داریم :

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاءولکن لا تشعرون

و همینطور سوره ی آل عمران سوره ی نساءوسوره ی محمد در مورد شهادت در راه خداوند بیان شده

باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
کشتن وکشته شده هر در راه خدا ......

با سلام وعرض ادب

آیه درمورد شهادت در راه خداوند خیلی داریم

با راهنمایی شما فکر کنم آیه ی 74سوره ی نساء باشه

فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیواه الدنیا بالاخره ومن یقاتل فی سبیل الله

فیقتل او یقلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما

مومنان باید درراه خدا با آنان که دنیا را برآخرت گزیدند جهاد کنند وهر کس

در جهاد به راه خدا کشته شد یا فاتح گردید زود باشد که او را (در بهشت ابدی)

اجر عظیم دهیم.

همای رحمت;743436 نوشت:
با سلام وعرض ادب

آیه درمورد شهادت در راه خداوند خیلی داریم

با راهنمایی شما فکر کنم آیه ی 74سوره ی نساء باشه

فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیواه الدنیا بالاخره ومن یقاتل فی سبیل الله

فیقتل او یقلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما

مومنان باید درراه خدا با آنان که دنیا را برآخرت گزیدند جهاد کنند وهر کس

در جهاد به راه خدا کشته شد یا فاتح گردید زود باشد که او را (در بهشت ابدی)

اجر عظیم دهیم.

باسلام وتقدیر از تلاش تان .

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَى‏ الْحُسْنَيَيْنِ‏ . (توبه، ۵۲)

ترجمه: بگو: «آيا درباره ما، جز يكى از دو نيكى را انتظار داريد؟! (: يا پيروزى يا شهادت)

همای رحمت;743473 نوشت:
با سلام وعرض ادب

استاد در این آیه چرا خداوند منافقان رو مورد خطاب قرار داده ؟مگر چه نیت یا هدفی منافقان داشتند؟
بسیار ممنون میشم در این مورد توضیح دهید.:Gol:



باسلام وتقدیر .

در این آیه دو نکته ی درس آموز مطرح شده :
الف _ نخست این که در اين آيه به منطق عجيب محكمى برخورد مى كنيم كه راز اصلى همه پيروزيهاى مسلمانان نخستين در آن نهفته شده است ، و اگر پيامبر اسلام هيچ تعليم و دستورى جز اين نداشت براى تضمين پيروزى پيروانش كافى بود، و آن اينكه مفهوم شكست و ناكامى را به كلى از صفحه روح آنها زدوده ، و به آنها ثابت كرده كه در هر حال شما پيروزيد، كشته شويد پيروزيد، و دشمن را بكشيد باز هم پيروزيد.
شما دو راه در پيش داريد كه از هر كدام برويد به منزل مقصود خواهيد رسيد، بيراهه و پرتگاه مطلقا در مسير شما وجود ندارد يك راه به سوى شهادت مى رود كه نقطه اوج افتخار يك انسان با ايمان است ، و بالاترين موهبتى است كه براى انسان تصور مى شود كه با خدا معامله كند جان را بدهد و يك حيات جاويدان و ابدى در جوار قرب پروردگار و در ميان نعمتهاى غير قابل توصيفش خريدارى كند.
راه ديگر پيروزى بر دشمن و در هم شكستن قدرت اهريمنى او و پاكسازى محيط زندگى انسانها از شر ظالمان و ستمگران و آلودگان است و اين نيز فيضى است بزرگ و افتخارى است مسلم .
سربازى كه با اين روحيه وارد ميدان مبارزه مى شود هيچگاه فكر فرار
و پشت كردن به دشمن را در سر نمى پروراند، از هيچكس و هيچ چيز نمى هراسد، ترس و وحشت و اضطراب و ترديد در وجودش راه ندارد، ارتشى كه از چنين سربازانى تشكيل شود ارتشى خواهد بود شكست ناپذير!
چنين روحيه اى را تنها از طريق تعليمات اسلامى مى توان بارور ساخت و امروز نيز اگر با تعليم و تربيت صحيح ، اين منطق بار ديگر در روح مسلمانان جلوه گر شود، عقب ماندگيها و شكستها را جبران خواهند كرد.
آنها كه درباره علل پيشرفت مسلمانان نخستين ، و علل عقب ماندگى امروز، مطالعه و بررسى مى كنند، و گاهى اين موضوع را معمائى لا ينحل مى پندارند خوب است بيايند و كمى در آيه فوق بينديشند تا پاسخ اين سؤ ال را بروشنى در آن بيابند.
قابل توجه اينكه در آيه فوق به هنگامى كه سخن از دو شكست منافقان مى گويد آنرا شرح مى دهد و يك يك بيان مى كند، ولى هنگامى كه سخن از دو پيروزى مؤ منان مى گويد، سر بسته گذاشته از آن مى گذرد، گوئى آنچنان روشن و واضح و آشكار است كه اصلا نيازى به شرح و بيان ندارد. و اين يك نكته زيبا و لطيف بلاغت است كه در آيه فوق به كار رفته .
ب _ تاءكيد مى كنيم كه نبايد اين آيات را به شكل طرح يك مساءله تاريخى مربوط به گذشته مورد مطالعه قرار دهيم ، بلكه بايد بدانيم درسى است راى امروز و ديروز و فرداى ما و همه انسانها!
هيچ جامعه اى معمولا از يك گروه منافق ، اندك يا بسيار، خالى نيست و صفات آنها تقريبا يكسان و يكنواخت است .
آنها افرادى هستند نادان و در عين حال خود خواه و متكبر كه براى خويش
عقل و درايت فوق العادهاى قائلند.
آنها هميشه از راحتى مردم در رنج و عذابند و از ناراحتيهايشان خوشحال و خندان .
آنها هميشه در ميان انبوهى از خيالات واهى و ترديد و شك و حيرت به سر مى برند، و بهمين دليل گامى به پيش و گامى به پس ‍ مى نهند.
در مقابل آنها مؤ منان راستين با شادى مردم شاد و با غم آنها شريك و سهيمند، هيچگاه به علم و درايت خود نمى نازند، و هرگز خود را از لطف حق بى نياز نمى دانند، دلى لبريز از عشق خدا دارند، و در اين راه از هيچ حادثهاى نمى هراسند.

این شعر از کیست ؟
اشاره به کدام رخ داد عاشورایی است ؟
برداشت شما چیست ؟

پس ز جان بر خواهر استقبال کرد
تا رخش بوسد الف را دال کرد

صادق;743816 نوشت:
این شعر از کیست ؟
اشاره به کدام رخ داد عاشورایی است ؟
برداشت شما چیست ؟

پس ز جان بر خواهر استقبال کرد
تا رخش بوسد الف را دال کرد


سلام علیکم
با عرض تسلیت ایام شهادت سالار شهیدان (ع)

شاعر: عمان سامانی
اشاره به هنگامی است که سالار شهیدان قصد رفتن به میدان نمود و عقیله بنی هاشم ، از خیمه بیرون آمد تا برادر را بدرقه کند. امام (ع) با شنیدن صدای خواهر ، به سمت خیمه ها برگشت و به خواهر بزرگوار خود متوجه گردید و قامت خود را جهت بوسیدن خواهر بزرگوار خود خم نمود.

برداشت: این ارتباط بین خواهر و برادر ، گرچه ظاهرش یک وداع است ، اما باطن آن ، یک رخداد عرفانی و حقیقت والایی است که قوه ادراک ما سعه درک آن را ندارد و شاعر در ادامه ابیات ، به آن اشاره ظاهری می کند.

اینکه صاحب ولایت کلیه ، در برابر حضرت زینب (س) خم می شود و وی را در آغوش می گیرد و بر رخ او بوسه می زند ، نشان از مقام والای عرفانی آن علیا مخدره است. به دلیل همین قابلیت آن حضرت (س) ، در این دیدار ، امام ، اسرار و رموزی را را نه از طریق زبان و گوش ، بلکه از راه دل به خواهر خود منتقل می نماید ، که جز کسی که به مقام ولایت رسیده باشد ، توان گفتن ، شنیدن و درک آن را ندارد.

یکی از نتایج این رخداد ، آرامشی بود که حضرت زینب (ع) پیدا نمود تا مقدمه آغاز رسالت بزرگ او شود ؛ و حقایقی بود که در جان وی پیاده گشت. از آن به بعد ، زینب (س) ، با چشم حسینی می دید و با گوش حسینی می شنید و با زبان حسینی سخن می گفت.
گفته می شود که از عصر عاشورا و پس از شهادت امام حسین (ع)، حضرت زینب کبری (س) ، تجلی ظهور نمود و مقام "ولایت (که غایت عرفان است) زینبی" یافت ، و به عبارتی ، در کنار "امامت باطنی" حضرت سید الساجدین ، حضرت زینب (س) حائز "امامت ظاهری" شد.

شمس الضحی;744004 نوشت:
سلام علیکم
با عرض تسلیت ایام شهادت سالار شهیدان (ع)

شاعر: عمان سامانی
اشاره به هنگامی است که سالار شهیدان قصد رفتن به میدان نمود و عقیله بنی هاشم ، از خیمه بیرون آمد تا برادر را بدرقه کند. امام (ع) با شنیدن صدای خواهر ، به سمت خیمه ها برگشت و به خواهر بزرگوار خود متوجه گردید و قامت خود را جهت بوسیدن خواهر بزرگوار خود خم نمود.

برداشت: این ارتباط بین خواهر و برادر ، گرچه ظاهرش یک وداع است ، اما باطن آن ، یک رخداد عرفانی و حقیقت والایی است که قوه ادراک ما سعه درک آن را ندارد و شاعر در ادامه ابیات ، به آن اشاره ظاهری می کند.

اینکه صاحب ولایت کلیه ، در برابر حضرت زینب (س) خم می شود و وی را در آغوش می گیرد و بر رخ او بوسه می زند ، نشان از مقام والای عرفانی آن علیا مخدره است. به دلیل همین قابلیت آن حضرت (س) ، در این دیدار ، امام ، اسرار و رموزی را را نه از طریق زبان و گوش ، بلکه از راه دل به خواهر خود منتقل می نماید ، که جز کسی که به مقام ولایت رسیده باشد ، توان گفتن ، شنیدن و درک آن را ندارد.

یکی از نتایج این رخداد ، آرامشی بود که حضرت زینب (ع) پیدا نمود تا مقدمه آغاز رسالت بزرگ او شود ؛ و حقایقی بود که در جان وی پیاده گشت. از آن به بعد ، زینب (س) ، با چشم حسینی می دید و با گوش حسینی می شنید و با زبان حسینی سخن می گفت.
گفته می شود که از عصر عاشورا و پس از شهادت امام حسین (ع)، حضرت زینب کبری (س) ، تجلی ظهور نمود و مقام "ولایت (که غایت عرفان است) زینبی" یافت ، و به عبارتی ، در کنار "امامت باطنی" حضرت سید الساجدین ، حضرت زینب (س) حائز "امامت ظاهری" شد.


عظم الله اجرکم .
نکته های ادبی شعر نیز اشاره بفرماید تا استفاده نمایم .
الف . دال ....؟

صادق;744483 نوشت:
عظم الله اجرکم .
نکته های ادبی شعر نیز اشاره بفرماید تا استفاده نمایم .
الف . دال ....؟
با سلام وعرض ادب

من فکر میکنم اشاره به قامت خم شده ی حضرت زینب (س)از شدت غم واندوه باشد

که تن مبارک بی سرامام حسین (ع)رو میبینندورگهای گردن اورو میبوسندکه بعد ازاین واقعه حضرت زینب (س)

نمیتونند بلند شوند ونماز شبشون رو نشسته میخونند.

همای رحمت;744496 نوشت:
با سلام وعرض ادب

من فکر میکنم اشاره به غم واندوه حضرت زینب (س)باشد که تن مبارک بی سر امام حسین رو مبینند ورگهای

گردن اورو میبوسندکه بعد ازاین واقعه حضرت زینب (س)

نمیتونند بلند شوند ونماز شبشون رو نشسته میخونند.

باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
در متن شعر مجددا دقت نماید .
چه کسی الف را دال نموده ؟

صادق;744506 نوشت:
باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
در متن شعر مجددا دقت نماید .
چه کسی الف را دال نموده ؟
با سلام وعرض ادب

موقعی که امام حسین (ع)به دیدار حضرت زینب میروند ووقایع عاشورا رو به حضرت زینب میگن

وبه ایشان توصیه ی صبر واستقامت میدهند.

صادق;744506 نوشت:
باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
در متن شعر مجددا دقت نماید .
چه کسی الف را دال نموده ؟
با سلام وعرض ادب

شایدم به نظرشاگرد بی سوادتون البته با راهنمایی شما این معنیو میرسونه که :

امام حسین (ع)به پاس احترام ومحبتی که برای حضرت زینب (ع)قائلند برای ایشان خم

میشوند واورا میبوسند.

صادق;744506 نوشت:
باسلام
با سلام وعرض ادب

استاد لطفا شما توضیح بدهید .با تشکر

همای رحمت;744543 نوشت:
با سلام وعرض ادب

استاد لطفا شما توضیح بدهید .با تشکر



باسلام وتشکر از تلاش تان .
البته جناب شما رمز مطلب را گفتید .
ولی دقیق تر این است که :
الف ناظر به قامت بلند سید شهدا است که شاعر آن را با هنری خاص به الف تشیه نموده است .
همان الف برای زینب دال شد تا زینب اخرین بار صورت برادر شرا ببوسد .

این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

صادق;744549 نوشت:
این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

با سلام وعرض ادب

شاعر :جناب حافظ

مضمون این شعر هم ، واقعه ی کربلا ست

که مردم ملعون آن عصر،امام وولی خودشون "امام حسین (ع)رو نشناختند واو ویاران باوفایش

را تشنه به شهادت رسوندند .بدون اینکه ذره ای ظلم کرده باشند.

با سلام

صادق;744483 نوشت:
عظم الله اجرکم .
نکته های ادبی شعر نیز اشاره بفرماید تا استفاده نمایم .
الف . دال ....؟

در ضمن پست قبلی به آن اشاره شد:

شمس الضحی;744004 نوشت:
قامت خود را جهت بوسیدن خواهر بزرگوار خود خم نمود.

صادق;744549 نوشت:
این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت


با سلام و احترام
شاعر: لسان الغیب
اشاره به حادثه عاشورا و تشنگی یاران امام (ع) و بریده شدن سرهای مطهرشان

برداشتها:

"رند" از کلمات کلیدی زبان حافظ است. در ادبیات حافظ ، برخی کلمات ، بار معنایی خاصی دارند. رند یعنی اهل سر. محرم اسرار الهی. بالاترین سر الهی هم شاید ولایت باشد. پس رند ، اهل ولایت است. کسی است که به بالاترین حد عرفان رسیده است. سالک واصل است. کسی است که از مدار کثرت و تقید رهایی یافته و در مدار وحدت سیر می کند.

در مصرع دوم ، میتوان گفت حافظ ، احوال مردم کوفه را بیان می کند...

بیت دوم ، می تواند با این حدیث قدسی در ربط باشد که: من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته.

اصولاً حادثه عاشورا ، سراسر ، مصداق و تفصیل عینی همین حدیث است. مگر غیر از این بود که یاران امام (ع) ، در طلب الله بودند و سرانجام عاشق خدا شدند و خدا هم عاشق آنها شد و ...؟

در سراسر دوران ، رسم عاشقی اینگونه بوده و هست که هر معشوقی می خواهد تمام توجه عاشق ، به خودش باشد و به غیر او هیچ التفاتی نداشته باشد. و این راست نمی آید جز با "بلا". زیرا تنعمات ظاهری ، که همان کثرات هستند ، فرد را مشغول خود می سازند و به همان اندازه از یار محجوب می کنند. ( بگذریم از استثنائات نادر آن). پس عاشقان را " بلا " مناسب است تا با هر بلایی ، کثرتی زدوده شود و قیدی برداشته شود و حجابی دریده گردد... پس این بلاها ، عین لطف اند و "ولی ناشناسان" ای که سبب ظاهری این بلیه ها هستند ، پیک حضرت دوست:
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

اصولاً ماهیت عشق اینگونه است و عشق ، غیر از این ، تعریفی ندارد. هیچ "غیر"ی نباید در میان باشد. تا جایی که حتی خود عاشق هم نباید در میان باشد: تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان خیز.

بر این اساس ، می توان عشق را یک نوع "آتش" دانست. آتشی که همه چیز را می سوزاند و نابود می کند تا غیر از معشوق ، هیچ نماند: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام.

میتوان این شاخص را ارائه داد که به هر اندازه عشق قوی تر باشد ، "غیر"ها (کثرات) کمتر می شوند. تا جایی که حتی "آب" هم که و جعلنا من الماء کل شی حی است ، دیگر در میان نیست...
اما این تمام کار نیست. هنوز معشوق ، عاشق را بیشتر محو خودش میخواهد... و هنوز عاشق ، بیشتر خودش و همه هستی اش را فدایی معشوق می خواهد...

حافظ می گوید: حد نهایت عشق ، شهادت است. بازار عشق ، بازار سر به دار هاست.... در این بازار ، جز سر بریده ، چیز دیگری نمی بینی. حافظ به دل عاشق پیشه هشدار می دهد که اگر تمنای عشق یار داری ، سرانجام این تجارت ، این است.

حافظ در جای دیگری همین مطلب را به زبان دیگری می گوید:
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
برحذر باش که سر می شکند دیوارش.

البته در اینجا حافظ واقعاً ما را از عشق نهی نمیکند. بلکه با صیغه فعل نهی ، ما را بیشتر ترغیب به ورود به این راه می کند. شاید بر سبیل الانسان حریص علی ما منع.

شمس الضحی;744768 نوشت:
با سلام و احترام
شاعر: لسان الغیب
اشاره به حادثه عاشورا و تشنگی یاران امام (ع) و بریده شدن سرهای مطهرشان

برداشتها:

"رند" از کلمات کلیدی زبان حافظ است. در ادبیات حافظ ، برخی کلمات ، بار معنایی خاصی دارند. رند یعنی اهل سر. محرم اسرار الهی. بالاترین سر الهی هم شاید ولایت باشد. پس رند ، اهل ولایت است. کسی است که به بالاترین حد عرفان رسیده است. سالک واصل است. کسی است که از مدار کثرت و تقید رهایی یافته و در مدار وحدت سیر می کند.

در مصرع دوم ، میتوان گفت حافظ ، احوال مردم کوفه را بیان می کند...

بیت دوم ، می تواند با این حدیث قدسی در ربط باشد که: من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته.

اصولاً حادثه عاشورا ، سراسر ، مصداق و تفصیل عینی همین حدیث است. مگر غیر از این بود که یاران امام (ع) ، در طلب الله بودند و سرانجام عاشق خدا شدند و خدا هم عاشق آنها شد و ...؟

در سراسر دوران ، رسم عاشقی اینگونه بوده و هست که هر معشوقی می خواهد تمام توجه عاشق ، به خودش باشد و به غیر او هیچ التفاتی نداشته باشد. و این راست نمی آید جز با "بلا". زیرا تنعمات ظاهری ، که همان کثرات هستند ، فرد را مشغول خود می سازند و به همان اندازه از یار محجوب می کنند. ( بگذریم از استثنائات نادر آن). پس عاشقان را " بلا " مناسب است تا با هر بلایی ، کثرتی زدوده شود و قیدی برداشته شود و حجابی دریده گردد... پس این بلاها ، عین لطف اند و "ولی ناشناسان" ای که سبب ظاهری این بلیه ها هستند ، پیک حضرت دوست:
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

اصولاً ماهیت عشق اینگونه است و عشق ، غیر از این ، تعریفی ندارد. هیچ "غیر"ی نباید در میان باشد. تا جایی که حتی خود عاشق هم نباید در میان باشد: تو خود حجاب خودی حافظ ، از میان خیز.

بر این اساس ، می توان عشق را یک نوع "آتش" دانست. آتشی که همه چیز را می سوزاند و نابود می کند تا غیر از معشوق ، هیچ نماند: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام.

میتوان این شاخص را ارائه داد که به هر اندازه عشق قوی تر باشد ، "غیر"ها (کثرات) کمتر می شوند. تا جایی که حتی "آب" هم که و جعلنا من الماء کل شی حی است ، دیگر در میان نیست...
اما این تمام کار نیست. هنوز معشوق ، عاشق را بیشتر محو خودش میخواهد... و هنوز عاشق ، بیشتر خودش و همه هستی اش را فدایی معشوق می خواهد...

حافظ می گوید: حد نهایت عشق ، شهادت است. بازار عشق ، بازار سر به دار هاست.... در این بازار ، جز سر بریده ، چیز دیگری نمی بینی. حافظ به دل عاشق پیشه هشدار می دهد که اگر تمنای عشق یار داری ، سرانجام این تجارت ، این است.

حافظ در جای دیگری همین مطلب را به زبان دیگری می گوید:
ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
برحذر باش که سر می شکند دیوارش.

البته در اینجا حافظ واقعاً ما را از عشق نهی نمیکند. بلکه با صیغه فعل نهی ، ما را بیشتر ترغیب به ورود به این راه می کند. شاید بر سبیل الانسان حریص علی ما منع.

رندی اهوازی عجب تحلیل کرد
نکته های ناب را تحصیل کرد
آتش عشق وولا افروخته ست
نکته ناز را آندوخته ست

این شعر از کیست ؟
در باره چیست ؟
برادشت شما چیست ؟

ما مریدان رو به سوی کعبه چون آریم چون
رو به سوی خانه ی خمار دارد پیر ما

با سلام و عرض ادب محضر استاد بزرگوار

صادق;745026 نوشت:
این شعر از کیست ؟
در باره چیست ؟
برادشت شما چیست ؟

ما مریدان رو به سوی کعبه چون آریم چون
رو به سوی خانه ی خمار دارد پیر ما

شاعر: حافظ
اشاره به داستان شیخ صنعان

برداشت:
هر استادی ، یه تناسب حال شاگردان ، با آنها رفتار می نماید و شهد علم و معرفت را ، جرعه جرعه و متناسب با احوال آنها در کامشان می ریزد. همچنانکه طفل شیرخوار نمی تواند غذای بزرگسالان را بخورد ، و بزرگسالان نیز در خوردن غذای شیرخوارگان ، سودی ندارند و غذای هر کسی مناسب مقام اوست ، لذا در بیت فوق ، به نظر می رسد پیر (مرشد) پس از مدتها که شاگردان خود را در یک سطح خاص و بر اساس ظاهر و عقل ، تعلیم میداده است ، وقت را مناسب دیده و به تعلیم بر اساس باطن و عشق پرداخته است. طبیعتا همچنانکه گرفتن طفل دو ساله از شیر و عادت دادن او به غذای بزرگان ، ابتدا بر طفل سخت می آید ، شاگردان پیر نیز از این تغییر سیره ، دچار اضطراب و حیرت گشته اند.

در اینجا ، پیر ، زمان را مناسب دیده تا شاگردان خود را به جای "خانه" ، با "صاحبخانه" آشنا کند. زیرا هدف از رفتن به هر خانه ای ، نه زیارت در و دیوار خانه ، بلکه ملاقات با صاحبخانه است. طبیعتاً چون این "صاحبخانه" از جنس محسوسات نیست ، لذا در خانه مادی هم نمیتوان او را یافت.

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد
يك بار ازين خانه برين بام برآييد
آن خانه لطيف است نشانهاش بگفتيد
از خواجه آن خانه نشانى بنماييد

(مولانا)

روش دین و شارع مقدس هم همین است که ابتدا همه مردم را به مسایل محسوس امر می نماید ، و سپس با "حفظ آن محسوسات" ، آن گروهی از مردم را که سعه لازم و آمادگی کافی دارند ، به پله معقولات ارتقاء می دهد و حظ آنها را افزایش می دهد.

بر این اساس ، گرچه کعبه ظاهر ، خانه گرامی خدا روی زمین است اما قلب مومن ، خانه اصلی خداست که: لایسعنی ارضی و لا سمائی و لکن یسعنی قلب عبدی المومن.

خواجه عبدالله انصاری نیز گوید:
بدان که خدای تعالی در ظاهر کعبه‌ای بنا کرده که از سنگ و گل است و در باطن، کعبه‌ای ساخته از جان و دل است.
آن کعبه، ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه، بنا کرده رب جلیل است.
آن کعبه منظور نظر مومنان است و این کعبه، نظرگاه خداوند رحمان است.
آن کعبه حجاز و این کعبه راز است.
آن کعبه اصناف خلایق است و این کعبه، عطای حضرت خالق.
آنجا چاه زمزم است و اینجا آه دمادَم.
حضرت محمد مصطفی (صلی‌الله علیه واله) آن کعبه را از اصنام پاک کرد، تو این کعبه را از بتان هوی و هوس پاک گردان!

شمس الضحی;745223 نوشت:
با سلام و عرض ادب محضر استاد بزرگوار

شاعر: حافظ
اشاره به داستان شیخ صنعان

برداشت:
هر استادی ، یه تناسب حال شاگردان ، با آنها رفتار می نماید و شهد علم و معرفت را ، جرعه جرعه و متناسب با احوال آنها در کامشان می ریزد. همچنانکه طفل شیرخوار نمی تواند غذای بزرگسالان را بخورد ، و بزرگسالان نیز در خوردن غذای شیرخوارگان ، سودی ندارند و غذای هر کسی مناسب مقام اوست ، لذا در بیت فوق ، به نظر می رسد پیر (مرشد) پس از مدتها که شاگردان خود را در یک سطح خاص و بر اساس ظاهر و عقل ، تعلیم میداده است ، وقت را مناسب دیده و به تعلیم بر اساس باطن و عشق پرداخته است. طبیعتا همچنانکه گرفتن طفل دو ساله از شیر و عادت دادن او به غذای بزرگان ، ابتدا بر طفل سخت می آید ، شاگردان پیر نیز از این تغییر سیره ، دچار اضطراب و حیرت گشته اند.

در اینجا ، پیر ، زمان را مناسب دیده تا شاگردان خود را به جای "خانه" ، با "صاحبخانه" آشنا کند. زیرا هدف از رفتن به هر خانه ای ، نه زیارت در و دیوار خانه ، بلکه ملاقات با صاحبخانه است. طبیعتاً چون این "صاحبخانه" از جنس محسوسات نیست ، لذا در خانه مادی هم نمیتوان او را یافت.

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد
يك بار ازين خانه برين بام برآييد
آن خانه لطيف است نشانهاش بگفتيد
از خواجه آن خانه نشانى بنماييد

(مولانا)

روش دین و شارع مقدس هم همین است که ابتدا همه مردم را به مسایل محسوس امر می نماید ، و سپس با "حفظ آن محسوسات" ، آن گروهی از مردم را که سعه لازم و آمادگی کافی دارند ، به پله معقولات ارتقاء می دهد و حظ آنها را افزایش می دهد.

بر این اساس ، گرچه کعبه ظاهر ، خانه گرامی خدا روی زمین است اما قلب مومن ، خانه اصلی خداست که: لایسعنی ارضی و لا سمائی و لکن یسعنی قلب عبدی المومن.

خواجه عبدالله انصاری نیز گوید:
بدان که خدای تعالی در ظاهر کعبه‌ای بنا کرده که از سنگ و گل است و در باطن، کعبه‌ای ساخته از جان و دل است.
آن کعبه، ساخته ابراهیم خلیل است و این کعبه، بنا کرده رب جلیل است.
آن کعبه منظور نظر مومنان است و این کعبه، نظرگاه خداوند رحمان است.
آن کعبه حجاز و این کعبه راز است.
آن کعبه اصناف خلایق است و این کعبه، عطای حضرت خالق.
آنجا چاه زمزم است و اینجا آه دمادَم.
حضرت محمد مصطفی (صلی‌الله علیه واله) آن کعبه را از اصنام پاک کرد، تو این کعبه را از بتان هوی و هوس پاک گردان!

باسلام .
آیا ممکن است با حادثه کربلا ارتباطی داشته باشد ؟

صادق;745261 نوشت:
باسلام .
آیا ممکن است با حادثه کربلا ارتباطی داشته باشد ؟

با سلام مجدد.
بلی. اشاره دارد به ناتمام ماندن حج امام حسین (ع) و حرکت آن حضرت از مکه به سوی کربلا.
امام (ع) در روز ترویه از مکه به سوی عراق رهسپار شدند. امام (ع) قبل از شروع سفر ، در مکتوبی به بنی هاشم فرمودند: "هر کس با من همسفر شود به شهادت خواهد رسید و هر کس از دستور من سرپیچی کند پیروز نخواهد شد".
افرادی خدمت امام (ع) می رسیدند و تقاضای تأخیر در سفر را داشتند. اما امام (ع) به قدر ظرفیت و معرفت هر کسی ، پاسخ مناسبی به او می دادند.

این شعر از کسیت ؟
برداشت تان در باره آن چیست ؟

حج زیارت کردن خانه بود
حج رب البیت مردانه بود

صادق;745325 نوشت:
این شعر از کسیت ؟
برداشت تان در باره آن چیست ؟

حج زیارت کردن خانه بود
حج رب البیت مردانه بود

بسم ربّ الکعبه

با سلام و عرض ادب

شعر از آن مولانا است.

و اشاره به دو نوع حج در نظر اهل باطن دارد حج ظاهری که پیمودن مسافتی از منزل تا کوی دوست است و حج باطنی که صیرورت و حرکت روح

از ارض بدن تا رؤیت و لقاء روی محبوب است.

در بیتی دیگر هم مولانا همین مضمون را اشاره می فرماید:"ای قوم به حج رفته کجائید کجائید// معشوق همینجاست بیائید بیائید.

در واقع مولانا حقیقت حج را رؤیت و زیارت و لقاء الله می داند و این حج خواص است در مقابل حج عوام که رفتن به زیارت و طواف کعبه است.

و می تواند مربوط به نیمه رها کردن حج توسط آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام باشد که حضرتش با بذل جان در راه معبود حقیقی

به لقاء و زیارت حق نائل آمدند و به حقیقت و باطن حج نظر نمودند.

این شعر از کیست ؟
مرادش چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

صراط المستقیم میر داماد
مسلمان نشنود کافر نبیناد

خطابم به خودم است:
دم از عرفان زدن آسان است. وقتی خبر نداری که دختر همسایه ات با لباس کهنه پارسالش به مدرسه میرود ، وقتی خبر نداری همسایه دیگر نمی تواند غذایی را که مدتهاست بچه هایش ازش خواسته اند برایشان فراهم کند ، حالا تو هی بنشین و هی بگو: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/// عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.... چه فایده؟ این عرفان نیست. این کار آسانی است. حتی وهابی های سعودی هم میتوانند حرف اینطوری بزنند. عرفان آن است که بیشتر از آنکه به فکر خودت باشی به فکر همسایه های فقیرت باشی. وقتی از خانه بیرون می آیی و می بینی دختر یا زن همسایه ،" مقداری از موهایش از زیر روسری بیرون آمده ، تو جلو نمی روی و ازش نمیخواهی که خودش را درست کند. چرا؟ چون نمیخواهی حرف ناروا بشنوی. چون نمیخواهی عده ای نگاهت کنند.... آن وقت می نشینی اینجا و میگویی: شهادت ، حج مردان است؟؟ تو تحمل حرف شنیدن و انگشت نما شدن را نداری آن وقت دم از شهادت میزنی؟ زهی خیال باطل. زهی توهم. زهی خود فریبی. چرا وقتی یک زن بد حجاب میبینی ، وقتی می بینی حرام خدا به وقوع پیوسته و واجب خدا رها شده ، جانت را کف دستانت نمیگیری و جلو نمی روی تا آن را اصلاح کنی؟ یا لااقل چرا دستانت بالا نمیرود و بر فرق سرت کوبیده نمی شود؟ چرا چشمانت خون گریه نمی کنند؟ والله جا دارد با دیدن یک زن بدحجاب ، از خدا طلب مرگ کنی. ما زنده باشیم و حرام خدا به وقوع بپیوندد؟ ما نفس بکشیم و واجب خدا ، دستور خدا ، رها شود؟ وقتی نسبت به اینها هیچ واکنش عملی نشان نمیدهی و خودت را به دروغ با "مراتب داشتن نهی از منکر" فریب می دهی تا وجدانت آسوده باشد و فطرتت تو را محاکمه نکند ،وقتی بیش از آنکه غم محرومان و گرسنگان را بخوری در فکر تغییر مبلمان خانه ات هستی ، وقتی غم رها شدن اوامر خدا و تحقق یافتن محرمات خدا ، جانت را به گلویت نمیرساند ، بدان که انسان نیستی. جماد هستی. حالا ممکن است این جماد ، یک کتاب مثنوی معنوی باشد! سرشار از ابیات عارفانه. اما تهی از حقیقت.

یاقوت احمر;746185 نوشت:
دم از عرفان زدن آسان است. وقتی خبر نداری که دختر همسایه ات با لباس کهنه پارسالش به مدرسه میرود ، وقتی خبر نداری همسایه دیگر نمی تواند غذایی را که مدتهاست بچه هایش ازش خواسته اند برایشان فراهم کند ، حالا تو هی بنشین و هی بگو: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/// عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.... چه فایده؟ این عرفان نیست.

بله این قطعا عرفان نیست.و این تنها خداوند است که علام الغیوب است

و می داند چه کسانی به آنچه می گویند عمل می کنند.

این شعر از کیست ؟
مرادش چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

صراط المستقیم میر داماد
مسلمان نشنود کافر نبیناد

صادق;746985 نوشت:
این شعر از کیست ؟
مرادش چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

صراط المستقیم میر داماد
مسلمان نشنود کافر نبیناد

با عرض سلام و ادب محضر عزیز استاد بزرگوار

سید محمدباقر استرآبادی ، استاد ملاصدرا ، که به سبب حادثه ای ، داماد شاه شد و از سوی شاه ملقب به لقب "میرداماد" گشت ، از فلاسفه بزرگ عصر صفویه هستند. ایشان در آثار خود ، مباحث فلسفی را به زبان سنگین و عبارات پیچیده می نوشتند که درک آن مشکل بوده است. علت این سبک نوشتاری را « ترس از تکفیر کج‌فهمان و تحجرگرایان و نیز دور نگه داشتن مطالب حکمت و معرفت از دسترس افکاری که آن‌ها را به انحراف بکشانند » ذکر نموده اند.

یکی از کتب فلسفی ایشان ، به نام "صراط المستقیم فی ربط الحادث بالقدیم" است که درباره یک مسأله عمیق فلسفی ( ربط حادث به قدیم) نگاشته شده است. این کتاب ، به زبان عربی و به قدری پیچیده نوشته شده است که به سبب سنگینی الفاظ و عبارات و پیچیدگی مفاهیم آن ، کمتر کسی می تواند از آن بهرهمند شود. تا جایی که یک فرد صاحب ذوق در خصوص این کتاب ، گفته است:
صراط المستقیم میرداماد
مسلمان نشنود کافر نبیناد

موضوع این کتاب (ربط حادث به قدیم) واقعاً به نظر حقیر ، یک بحث بنیادین و فوق العاده شیرین :hamdel: :Gol:و حساس :Gig: است و حساسیتش شاید یکی از جهت پیچیدگی فلسفی موضوع ، و دیگری از آن جهت باشد که این بحث نهایتاً به بحث "توحید" و "ذات اقدس الهی" منتهی می شود که در نزد اهل دین ، مسأله ای بسیار مقدس و از نظر اعتقادی ، حساس است که خیلی ها ، دیگران را به خاطر نظر خاصشان در این خصوص ، تکفیر کرده اند. همچنین به دلیل پیچیدگی فلسفی بحث و نیز ارتباط آن با توحید ، امکان بد فهمیدن آن و نتیجتاً انحراف در عقاید و گمراه شدن وجود دارد.

جناب استاد ، بنده هر چه تفحص کردم ، موفق نشدم اسم شاعر بیت فوق را پیدا کنم.:Ghamgin:

شمس الضحی;747118 نوشت:
با عرض سلام و ادب محضر عزیز استاد بزرگوار

سید محمدباقر استرآبادی ، استاد ملاصدرا ، که به سبب حادثه ای ، داماد شاه شد و از سوی شاه ملقب به لقب "میرداماد" گشت ، از فلاسفه بزرگ عصر صفویه هستند. ایشان در آثار خود ، مباحث فلسفی را به زبان سنگین و عبارات پیچیده می نوشتند که درک آن مشکل بوده است. علت این سبک نوشتاری را « ترس از تکفیر کج‌فهمان و تحجرگرایان و نیز دور نگه داشتن مطالب حکمت و معرفت از دسترس افکاری که آن‌ها را به انحراف بکشانند » ذکر نموده اند.

یکی از کتب فلسفی ایشان ، به نام "صراط المستقیم فی ربط الحادث بالقدیم" است که درباره یک مسأله عمیق فلسفی ( ربط حادث به قدیم) نگاشته شده است. این کتاب ، به زبان عربی و به قدری پیچیده نوشته شده است که به سبب سنگینی الفاظ و عبارات و پیچیدگی مفاهیم آن ، کمتر کسی می تواند از آن بهرهمند شود. تا جایی که یک فرد صاحب ذوق در خصوص این کتاب ، گفته است:
صراط المستقیم میرداماد
مسلمان نشنود کافر نبیناد

موضوع این کتاب (ربط حادث به قدیم) واقعاً به نظر حقیر ، یک بحث بنیادین و فوق العاده شیرین :hamdel: :Gol:و حساس :Gig: است و حساسیتش شاید یکی از جهت پیچیدگی فلسفی موضوع ، و دیگری از آن جهت باشد که این بحث نهایتاً به بحث "توحید" و "ذات اقدس الهی" منتهی می شود که در نزد اهل دین ، مسأله ای بسیار مقدس و از نظر اعتقادی ، حساس است که خیلی ها ، دیگران را به خاطر نظر خاصشان در این خصوص ، تکفیر کرده اند. همچنین به دلیل پیچیدگی فلسفی بحث و نیز ارتباط آن با توحید ، امکان بد فهمیدن آن و نتیجتاً انحراف در عقاید و گمراه شدن وجود دارد.

جناب استاد ، بنده هر چه تفحص کردم ، موفق نشدم اسم شاعر بیت فوق را پیدا کنم.:Ghamgin:

باسلام وتقدیر .
جناب تان یک میر داماد هستید .
ولی با این تفاوت که داماد شاه نیستید .
خوش به حال تان که چه قدر پر اطلاع وخوش ذوق اید .
شعر از یکی از معاصرین ایشان است که اسم او جای ثبت نشده است .

وجه آن حادثه را که منجر به دامادی جناب میر شد هم بیان نماید تا کار برانی که هوس دامادی دارند استفاده کنند .

صادق;747355 نوشت:
باسلام وتقدیر .
جناب تان یک میر داماد هستید .
ولی با این تفاوت که داماد شاه نیستید .
خوش به حال تان که چه قدر پر اطلاع وخوش ذوق اید .
شعر از یکی از معاصرین ایشان است که اسم او جای ثبت نشده است .

وجه آن حادثه را که منجر به دامادی جناب میر شد هم بیان نماید تا کار برانی که هوس دامادی دارند استفاده کنند .

سلام بر استاد ارجمند
نظر لطف شماست و گرنه بنده همان خاکم که هستم.
اتفاقاً بنده هم داماد شاه هستم. اما نه شاه صفوی ، بلکه شاه نجف ، اسدالله الغالب ،علی ابن ابی طالب. خاک پای این خاندان ، با آسمانهای هفتگانه قابل مقایسه نیست.

ماجرای حکیم میرداماد:
شاه عباس صفوی در شهر اصفهان از همسر خود سخت عصبانی شده و خشمگین می‌شود، در پی غضب او، دخترش از خانه خارج شده و شب برنمی‌گردد، خبر بازنگشتن دختر که به شاه می‌رسد، بر ناموس خود كه از زیبائی خیره كننده‌ای بهره داشت سخت به وحشت می‌افتد، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولی او را نمى‌یابند.

دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاّب می‌شود و از اتفاق به حجره سید محمدباقر استرآبادی كه طلبه‌ای جوان و فاضل بود می‌رود، در حجره را می‌زند، سید محمدباقر در را باز می‌كند، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او می‌گوید از بزرگ زادگان شهرم و خانواده‌ام صاحب قدرت، اگر در برابر بودنم مقاومت كنی ترا به سیاست سختی دچار می‌كنم . طلبه جوان از ترس او را جا می‌دهد، دختر غذا می‌طلبد، طلبه می‌گوید جز نان خشك و ماست چیزی ندارم، می‌گوید بیاور . غذا می‌خورد و می‌خوابد.

وسوسه به طلبه جوان حمله می‌كند، ولی او با پناه بردن به حق دفع وسوسه می‌كند، آتش غریزه شعله می‌كشد، او آتش غریزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روی آتش چراغ خاموش می‌كند، مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه می‌افتد، احتمال بودن دختر را در آنجا نمی‌دادند، ولى دختر از حجره بیرون آمد، چون او را یافتند با صاحب حجره به عالی قاپو منتقل كردند .
عباس صفوی از محمدباقر سئوال می‌كند دیشب، در برخورد با این چهره زیبا چه كردی؟ وی انگشتان سوخته را نشان می‌دهد، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم می‌گیرد، چون از سلامت فرزندش مطلع می‌شود، بسیار خوشحال می‌شود، به دختر پیشنهاد ازدواج با آن طلبه را می‌دهد، دختر نیز که از شدت پاكی آن جوانمرد بهت زده بود، قبول می‌كند. بزرگان را می‌خوانند و عقد دختر را براى طلبه فقیر مازندرانی می‌بندند و از آن به بعد است كه او مشهور به میرداماد می‌شود و چیزی نمی‌گذرد كه اعلم علمای عصر گشته و شاگردانی بس بزرگ هم چون ملا صدرای شیرازی صاحب اسفار و كتب علمی دیگر تربیت می‌كند .

شمس الضحی;747536 نوشت:
سلام بر استاد ارجمند
نظر لطف شماست و گرنه بنده همان خاکم که هستم.
اتفاقاً بنده هم داماد شاه هستم. اما نه شاه صفوی ، بلکه شاه نجف ، اسدالله الغالب ،علی ابن ابی طالب. خاک پای این خاندان ، با آسمانهای هفتگانه قابل مقایسه نیست.

ماجرای حکیم میرداماد:
شاه عباس صفوی در شهر اصفهان از همسر خود سخت عصبانی شده و خشمگین می‌شود، در پی غضب او، دخترش از خانه خارج شده و شب برنمی‌گردد، خبر بازنگشتن دختر که به شاه می‌رسد، بر ناموس خود كه از زیبائی خیره كننده‌ای بهره داشت سخت به وحشت می‌افتد، ماموران تجسّس در تمام شهر به تكاپو افتاده ولی او را نمى‌یابند.

دختر به وقت خواب وارد مدرسه طلاّب می‌شود و از اتفاق به حجره سید محمدباقر استرآبادی كه طلبه‌ای جوان و فاضل بود می‌رود، در حجره را می‌زند، سید محمدباقر در را باز می‌كند، دختر بدون مقدمه وارد حجره شده و به او می‌گوید از بزرگ زادگان شهرم و خانواده‌ام صاحب قدرت، اگر در برابر بودنم مقاومت كنی ترا به سیاست سختی دچار می‌كنم . طلبه جوان از ترس او را جا می‌دهد، دختر غذا می‌طلبد، طلبه می‌گوید جز نان خشك و ماست چیزی ندارم، می‌گوید بیاور . غذا می‌خورد و می‌خوابد.

وسوسه به طلبه جوان حمله می‌كند، ولی او با پناه بردن به حق دفع وسوسه می‌كند، آتش غریزه شعله می‌كشد، او آتش غریزه را با گرفتن تك تك انگشتانش به روی آتش چراغ خاموش می‌كند، مأموران تجسّس به وقت صبح گذرشان به مدرسه می‌افتد، احتمال بودن دختر را در آنجا نمی‌دادند، ولى دختر از حجره بیرون آمد، چون او را یافتند با صاحب حجره به عالی قاپو منتقل كردند .
عباس صفوی از محمدباقر سئوال می‌كند دیشب، در برخورد با این چهره زیبا چه كردی؟ وی انگشتان سوخته را نشان می‌دهد، از طرفى خبر سلامت دختر را از اهل حرم می‌گیرد، چون از سلامت فرزندش مطلع می‌شود، بسیار خوشحال می‌شود، به دختر پیشنهاد ازدواج با آن طلبه را می‌دهد، دختر نیز که از شدت پاكی آن جوانمرد بهت زده بود، قبول می‌كند. بزرگان را می‌خوانند و عقد دختر را براى طلبه فقیر مازندرانی می‌بندند و از آن به بعد است كه او مشهور به میرداماد می‌شود و چیزی نمی‌گذرد كه اعلم علمای عصر گشته و شاگردانی بس بزرگ هم چون ملا صدرای شیرازی صاحب اسفار و كتب علمی دیگر تربیت می‌كند .

گلشن گل کاشتی شمس و الضحی
که شدی داماد شاه اولیا
خوش به حالت ای جوان اسکدین
فیلسوف وعارف وماهی زمین
میر دامادی معاصر شده ای
مثل من گویا که شاعر شده ای

صادق;747575 نوشت:

گلشن گل کاشتی شمس و الضحی
که شدی داماد شاه اولیا
خوش به حالت ای جوان اسکدین
فیلسوف وعارف وماهی زمین
میر دامادی معاصر شده ای
مثل من گویا که شاعر شده ای

یا ناس انی مسلم
یحبنی المعلم
و قل هو الله احد
عقیدتی الی الابد
کتابی القرآن
اوصی بها الرحمن
نبینا محمد
و هو الرسول الامجد
جاء بدین الحق
و بالصفا و الصدق
و آله خیر البشر
ائمتی اثنی عشر

هذی اصول دینی
یا ناس فاسمعونی
اولها التوحید
و عنه لا احید
و العدل ثانی اصل
یفوق کل عدل
و ثالث نبوّة
رمز الهدی و القوة
و الرابع الامامة
للمتقی علامة
و الخامس المعاد
اذ یحشر العباد

شمس الضحی;747759 نوشت:
یا ناس انی مسلم
یحبنی المعلم
و قل هو الله احد
عقیدتی الی الابد
کتابی القرآن
اوصی بها الرحمن
نبینا محمد
و هو الرسول الامجد
جاء بدین الحق
و بالصفا و الصدق
و آله خیر البشر
ائمتی اثنی عشر

هذی اصول دینی
یا ناس فاسمعونی
اولها التوحید
و عنه لا احید
و العدل ثانی اصل
یفوق کل عدل
و ثالث نبوّة
رمز الهدی و القوة
و الرابع الامامة
للمتقی علامة
و الخامس المعاد
اذ یحشر العباد

مرحبا بکم ایها الشاعر البلیغ الفصیح العربی المبین .
فارسی گو گرچه تازی خوش تر است
چون که ما را فارسی روشنگر است