٭٭٭٭٭ نکته ها + برداشت ها = برداشت شما چیست ؟ ٭٭٭٭٭

تب‌های اولیه

458 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

صادق;732822 نوشت:
این شعر از کیست ؟
منظور ش چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

جهان تابی زنور حق بیاموز
که او با صد تجلی در حجاب است

یا جمیل و یا جلیل

با سلام و عرض ادب

شعر از آن علامه اقبال لاهوری است.

ایشان گوهر وجود زن را جلوه ی جمال حق دانسته و معتقد است جلوه ی جمال باید در سراپرده ی جلال مختفی باشد.

گرچه پری رو تاب مستوری ندارد،اما این جلوه گری را باید با محرمان جمال جمیلش اظهار دارد و بر اغیار خویشتن را به حجاب

بپوشاند. تا لایق مظهریت اسم جمیل حق تعالی گردد.

سلام استاد بزرگوار

صادق;732822 نوشت:
این شعر از کیست ؟
منظور ش چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

جهان تابی زنور حق بیاموز
که او با صد تجلی در حجاب است

شاعر: اقبال لاهوری

منظور شاعر این است که زنان با حفظ حجاب و حدود شرعی ، می توانند فعالیتهای اجتماعی داشته باشند و در جامعه تأثیر گذار باشند و حجاب به معنی کنار رفتن زن از نقش آفرینی در جامعه نمی باشد. یا حضور زن در جامعه ، منافاتی با حجاب وی ندارد. شاعر برای زنان ، خداوند را مثال می زند که تجلیات او تمام عالم را پر کرده است اما خودش ناپیداست ... شاعر به زنان سفارش می کند که چنین رفتار و منشی در پیش گیرند...
به گمانم شاعر در صدد بیان جنبه های مثبت فرهنگ غربی ( کار و تلاش ) بدون دچار شدن به جنبه های منفی آن ( اختلاط ها و اخلاق شکنی ها و ... ) است.

این شعر را می توان در حوزه اخلاق عملی هم به کار بست: نقش آفرینی و فعالیت و خدمت ، بدون ریا و بدون اینکه دنبال نشان دادن خود و کسب نام و شهرت باشیم...

این شعر علاوه بر بحث حجاب ، مرا یاد کمک های شبانه امیرالمومنین و سایر ائمه اطهار به فقرا می اندازد که کسی شخص کمک کننده را نمی شناخت...

همچنین "انسان کامل" که همه تجلیات را به نحو اتم و اکمل دارد اما خودش در حجاب است شناخته نمی شود.

این شعر را می توان در عرفان عملی هم رد یابی کرد: کتمان و کتوم بودن.

همچنین مرا به یاد حضرت امام (ع) می اندازد که شخصیت ایشان را که در اوج فقاهت و فلسفه و عرفان و اخلاق بود نشناختیم و فقط بعد سیاسی ایشان را تا حدودی دیدیم.

همچنین مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی و حعلنا الله فداه ) که آنچنانکه باید ایشان را بشناسیم نمی شناسیم و درجه وجودی ایشان ایشان برای ما در حجاب است و از ایشان فقط در حد یک "رهبر مدیر و مدبر و فقیه" درک داریم.

همچنین "قرآن" ؛ که برای ما در حجاب است و آنچه از آن می دانیم ، در مقابل آنچه از آن بر ما پوشیده است ، از قطره در برابر اقیانوس هم کمتر است...

این شعر از کیست ؟
از کدام آموزه الهام گرفته ؟
وبرداشت شما چیست ؟

کی رفته ی ز دل که تمنا کنم ترا
کی بوده ی نهفته که پیدا کنم ترا
غایب نبوده ی که شوم طالب حضور
پنهان نبوده ی که هویدا کنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار جلوه تماشا کنم ترا

سلام استاد عزیز

صادق;733401 نوشت:
این شعر از کیست ؟
از کدام آموزه الهام گرفته ؟
وبرداشت شما چیست ؟

کی رفته ی ز دل که تمنا کنم ترا
کی بوده ی نهفته که پیدا کنم ترا
غایب نبوده ی که شوم طالب حضور
پنهان نبوده ی که هویدا کنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار جلوه تماشا کنم ترا

شاعر: فروغی بسطامی

آموزه های دینی:

هو معکم أینما کنتم.

فأینما تولوا فثم وجه الله.

ما یکون من نجوی ثلاثة الا و هو رابعهم و لا خمسة الا و هو سادسهم و لا أدنی من ذلک و لا اکثر الا هو معهم أینما کانوا.

برداشتها:

ارتباط وجودی معلول با علتش. علم حضوری معلول به علت خود. حضور معلول در مرتبه علت خود.

همه عالم ، تجلیات علت نخستین است. و هر معلولی در عالم ممکنات هم به علت نخستین ، علم حضوری دارد.

می توان " وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت" را برداشت نمود.

شمس الضحی;733407 نوشت:
سلام استاد عزیز

شاعر: فروغی بسطامی

آموزه های دینی:

هو معکم أینما کنتم.

فأینما تولوا فثم وجه الله.

ما یکون من نجوی ثلاثة الا و هو رابعهم و لا خمسة الا و هو سادسهم و لا أدنی من ذلک و لا اکثر الا هو معهم أینما کانوا.

برداشتها:

ارتباط وجودی معلول با علتش. علم حضوری معلول به علت خود. حضور معلول در مرتبه علت خود.

همه عالم ، تجلیات علت نخستین است. و هر معلولی در عالم ممکنات هم به علت نخستین ، علم حضوری دارد.

می توان " وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت" را برداشت نمود.

باسلام وتقدیر .
کمی رهنمای می شود :
آموزه حسینی است

صادق;733401 نوشت:
این شعر از کیست ؟
از کدام آموزه الهام گرفته ؟
وبرداشت شما چیست ؟

کی رفته ی ز دل که تمنا کنم ترا
کی بوده ی نهفته که پیدا کنم ترا
غایب نبوده ی که شوم طالب حضور
پنهان نبوده ی که هویدا کنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار جلوه تماشا کنم ترا

یا ظاهر یا باطن

با سلام و ادب

شعر از آن فروغی بسطامی است،شخصا این ابیات را گاهی خطاب به آقا امام زمان(عج) زمزمه می کنم.

اما به گمانم این ابیات اشاره به حرکت شوقی و حب ذاتی همه هستی به اصل و مبدأ خویش است،این حبّ در ذره ذره ی ذرات وجود و در سراسر هستی

جریان و سیلان دارد و این عشق الهی است که کهربای وجود همه ی هستی را به جذبه ی مغناطیس خویش به سوی خداوند به حرکت شوقی و حبی وا می دارد

بنابراین حب الله اکتسابی نیست که خمیر مایه ی وجود است:

طفیل هستی عشقند آدمی و پری// ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بنابراین عاشق را کی توان غفلت از معشوق است،عالم همه محضر او و عاشق هماره از رؤیت هر چیز و با هر چیز وی را مشاهده می کند که همه چیز از اوست

"و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء"

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست//عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

همه ی عالم پرتوهایی از وجود اویند،پس این همه اوست که در تجلی است و غیر او چیست تا پرده ی رؤیت جمال جمیلش گردد.

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد// دل برد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن یار در آمد// گه پیر و جوان شد

سلام مجدد

صادق;733411 نوشت:
آموزه حسینی است

فَمَا الَّذى یَحْجُبُنى عَنْکَ اِلهى عَلِمْتُ بِاخْتِلافِ الاَّْثارِ وَتَنقُّلاتِ الاَْطْوارِ اَنَّ مُرادَکَ مِنّى اَنْ تَتَعَرَّفَ اِلَىَّ فى کُلِّشَىْءٍ حَتّى لا اَجْهَلَکَ
فى شَىْءٍ.....


اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى کُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً...

حبیبه;733419 نوشت:
یا ظاهر یا باطن

با سلام و ادب

شعر از آن فروغی بسطامی است،شخصا این ابیات را گاهی خطاب به آقا امام زمان(عج) زمزمه می کنم.

اما به گمانم این ابیات اشاره به حرکت شوقی و حب ذاتی همه هستی به اصل و مبدأ خویش است،این حبّ در ذره ذره ی ذرات وجود و در سراسر هستی

جریان و سیلان دارد و این عشق الهی است که کهربای وجود همه ی هستی را به جذبه ی مغناطیس خویش به سوی خداوند به حرکت شوقی و حبی وا می دارد

بنابراین حب الله اکتسابی نیست که خمیر مایه ی وجود است:

طفیل هستی عشقند آدمی و پری// ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بنابراین عاشق را کی توان غفلت از معشوق است،عالم همه محضر او و عاشق هماره از رؤیت هر چیز و با هر چیز وی را مشاهده می کند که همه چیز از اوست

"و باسمائک التی ملأت ارکان کل شیء"

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست//عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

همه ی عالم پرتوهایی از وجود اویند،پس این همه اوست که در تجلی است و غیر او چیست تا پرده ی رؤیت جمال جمیلش گردد.

هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمد// دل برد و نهان شد

هر دم به لباس دگر آن یار در آمد// گه پیر و جوان شد

باسلام وتقدیر .
برداشت زیبا وتعبیرات ادیبانه وعارفانه است .
بارک الله .
اما نکته ناگفته همچنان ناگفته مانده است .
کمی رهنمای می شود :
تناسب با این ایام دارد .....

صادق;733421 نوشت:
کمی رهنمای می شود :
تناسب با این ایام دارد .....

استاد گرامی جناب شمس الضحی فرمودند اشاره به فراز مذکور در دعای شریفه ی عرفه اباعبدالله الحسین سلام الله علیه دارد.

با تشکر از جنابعالی.

شمس الضحی;733420 نوشت:
سلام مجدد


اَیَکُونُ لِغَیْرِکَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَکَ حَتّى یَکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتى غِبْتَ حَتّى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیْکَ وَ مَتى بَعُدْتَ حَتّى کُونَ الاْ ثارُ هِىَ الَّتى تُوصِلُ اِلَیْکَ عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً...

بارک الله فیک .
رجلٌ مِن الاهواز و مِن ساحل کارون .

رود کارون رقص رقصان می رود
تا خلیج فارس ایران می رود
از میان شهر اهواز عزیز
با خروش وبا شتابان می رود

صادق;733425 نوشت:
بارک الله فیک .
رجلٌ مِن الاهواز و مِن ساحل کارون .

من الارجان و من ساحل مارون.
خدمتگزار شما.

این شعر از کیست ؟
از کدام آموزه وحیانی الهام گرفته است ؟
بر داشت شما چیست ؟

مقامش آن قدر بالای بالا ست
دو گز کمتر حضور حق تعالا ست

صادق;734990 نوشت:
این شعر از کیست ؟
از کدام آموزه وحیانی الهام گرفته است ؟
بر داشت شما چیست ؟

مقامش آن قدر بالای بالا ست
دو گز کمتر حضور حق تعالا ست

با سلام و احترام

آموزه دینی: 8-9 / 53 : ق ( ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی )

شاعر:
ما شهدنا الا بما علمنا و ما کنا للغیب حافظین.... أءنک لأنت یوسف؟

برداشتها:

قاعده الواحد و عقل اول

شمس الضحی;735032 نوشت:
با سلام و احترام

آموزه دینی: 8-9 / 53 : ق ( ثم دنی فتدلی فکان قاب قوسین أو أدنی )

شاعر:
ما شهدنا الا بما علمنا و ما کنا للغیب حافظین.... أءنک لأنت یوسف؟

برداشتها:

قاعده الواحد و عقل اول

باسلام ..لطفا عربی مینویسید فارسی هم ترجمه کنید ..من که اینطور متوجه شدم شاعر جناب استاد صادق و در مورد پیغمبر (ص)این شعر رو سرودند

همای رحمت;735044 نوشت:
من که اینطور متوجه شدم شاعر جناب استاد صادق و در مورد پیغمبر (ص)این شعر رو سرودند


و کذلک نری ابرهیم ملکوت السموات و الارض و لیکون من الموقنین
.

این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست؟
برداشت شما چیست ؟

به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه
به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را

صادق;735366 نوشت:
این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست؟
برداشت شما چیست ؟

به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه
به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را

سلام علیکم و رحمه الله

شعر از امام خمینی رحمه الله علیه و در بیان مقام عدم است.
مرحله‌ای که انسان نور الهی را حتی در تکثر صفات حق نمی‌بیند و وحدت واقعی را می یابد.

همان مرحله فنا در حق، که انسان برای خود هویتی مستقل در مقابل حق نمی‌بیند و انقطاع کامل به او دست می‌دهد.

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه در مناجات با پروردگار میفرمایند:

"اللهم اخلصت بانقطاعی الیک"

"خدایا من خودم را با انقطاع از هر چه غیر از تو است برای تو خالص گردانیده‌ام".

انقطاع واقعی همان مقام انقطاع از همه چیز غیر از ذات الهی است.

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک...

صادق;735366 نوشت:

به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه
به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را

حنیف;735440 نوشت:
سلام علیکم و رحمه الله

شعر از امام خمینی رحمه الله علیه و در بیان مقام عدم است.
مرحله‌ای که انسان نور الهی را حتی در تکثر صفات حق نمی‌بیند و وحدت واقعی را می یابد.

همان مرحله فنا در حق، که انسان برای خود هویتی مستقل در مقابل حق نمی‌بیند و انقطاع کامل به او دست می‌دهد.

امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه در مناجات با پروردگار میفرمایند:


"اللهم اخلصت بانقطاعی الیک"

"خدایا من خودم را با انقطاع از هر چه غیر از تو است برای تو خالص گردانیده‌ام".

انقطاع واقعی همان مقام انقطاع از همه چیز غیر از ذات الهی است.

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک...

سلام علیکم جناب استاد حنیف

ظاهراً اینطور به نظر می رسد که تشریحی که فرمودید ( "مقام عدم" ) مرتبط به فقط قسمتی از مصرع اول شعر ( عدم اندر عدم نامه ) بود.
کل مصرع دوم و نیز قسمتی از مصرع اول ( به ساغر ختم نمودم ) تشریح نشده است.
گرچه تشریحی که فرمودید ، قلب معنای بیت را تشکیل می دهد ، اما کل بیت ، ظاهراً معنای بیشتری را با خود حمل می کند.

ضمناً عدم ، شیئتی ندارد تا سخن از "مقام عدم" گفته شود (گرچه در عرفان نظری، چنین چیزی گفته شود). اگر مقام "محو" یا مقام "فنا" گفته شود مناسبتر نیست؟

شمس الضحی;735639 نوشت:
ضمناً عدم ، شیئتی ندارد تا سخن از "مقام عدم" گفته شود (گرچه در عرفان نظری، چنین چیزی گفته شود). اگر مقام "محو" یا مقام "فنا" گفته شود مناسبتر نیست؟

علیکم السلام و رحمه الله.

به طور کلی عدم و فنا هردو مفاد یک معنای قریب به هم هستند ولی فرمایش حضرتعالی متین است.
فنا هر چند نیستى و نابودى است، میان آن و عدم، عموم و خصوص مطلق برقرار است، زیرا موارد عدم ازلى را شامل نمى‏ شود و تنها موارد عدم بعد از وجود را در برمى‏ گیرد. از این‏رو تعریف فنا به عدم، از باب تعریف خاص به عام است.

ضمنا حسن ختام که در بیت دوم آمده ظاهرا اشاره به این آخرین مرحله عرفان دارد که بعد از این یعنی فنای در حق، مرحله ای نیست و سالک در حقیقت به سرمنزل مقصود رسیده است.

صادق;735366 نوشت:
این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست؟
برداشت شما چیست ؟

به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه
به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را

هو الله تعالی

با سلام و ادب

شعر از آن حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه است.

به گمانم "این عدم اندر عدم نامه"اشاره به هستی اعتباری خویش است که صرف الربط به معبود و تنها، ظهور اوست و هستی او چیزی جز فقر وجودی

نیست،و ساغر اشاره به مقام سکر و فنای در جلوات ذاتی است که آن هستی اعتباری را به این فنای حقیقی،معدوم می کند.

پیر صومعه باید جناب پیامبر اکرم صلوات الله علیه و اله باشند،که در حقیقت حسن ختام،ختم سیر و سلوک به فنای در حقیقت محمدیه(ص) یعنی حقیقت

وجود آن جناب(ص) است.(و ایاب الخلق الیکم/زیارت جامعه)

این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

روم ز دانه انگور سُبحه ی سازم
برای رفتن می خانه استخاره کنم

صادق;735769 نوشت:
این شعر از کیست ؟
اشاره به چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

روم ز دانه انگور سُبحه ی سازم
برای رفتن می خانه استخاره کنم

شاعر: امام امت ( ره)

اشاره است به شور و مستی حضور که در عرفان محقق می شود. مستی ایی که نه بر اثر شراب مسکر ، بلکه بر اثر "کشف و شهود و وصل" به عارف دست می دهد.
مقصود این است که از ظاهر عبادات ( که لفظ و اعمال با جوارح است) ، به باطن آن که "شهود و حضور" است برسند. دانه انگور به خاطر نقش آن در تهیه شراب و نهایتاً مست کنندگی ، ذکر شده است. تسبیح هم وسیله ذکر است. مقصود شاعر این است که از "قال" به "حال" باید رسید.
همانطور که شراب مادی ، عقل انسان را زایل می کند ، شاعر دنبال آن نوع مستی است که "خودش" را از "خودش" بگیرد ( او را از خود بی خود کند ) و او را در "معشوق" "فانی" کند. زیرا "انیت" ، ریشه تمام حجاب هاست. شاعر میخواهد وقتی ذکر می گوید ، احساسی از "ذاکر" و "ذکر" نکند و تماماً مستغرق در "مذکور" شود. و جای چنین شور و مستی ایی ، میخانه یا خرابات است.

تشبیه دانه تسبیح به دانه انگور بسیار پر معنی است: انگور نهایتاً منجر به شراب و مستی ظاهری می شود ؛ دانه تسبیح نیز که هر عدد آن ، مرتبط با "ذکر"ی است ، نهایتاً به مستی عرفانی که همان زایل شدن کثرات و وصل شدن به وحدت حقه است باید منتهی شود.

شمس الضحی;735919 نوشت:
شاعر: امام امت ( ره)

اشاره است به شور و مستی حضور که در عرفان محقق می شود. مستی ایی که نه بر اثر شراب مسکر ، بلکه بر اثر "کشف و شهود و وصل" به عارف دست می دهد.
مقصود این است که از ظاهر عبادات ( که لفظ و اعمال با جوارح است) ، به باطن آن که "شهود و حضور" است برسند. دانه انگور به خاطر نقش آن در تهیه شراب و نهایتاً مست کنندگی ، ذکر شده است. تسبیح هم وسیله ذکر است. مقصود شاعر این است که از "قال" به "حال" باید رسید.
همانطور که شراب مادی ، عقل انسان را زایل می کند ، شاعر دنبال آن نوع مستی است که "خودش" را از "خودش" بگیرد ( او را از خود بی خود کند ) و او را در "معشوق" "فانی" کند. زیرا "انیت" ، ریشه تمام حجاب هاست. شاعر میخواهد وقتی ذکر می گوید ، احساسی از "ذاکر" و "ذکر" نکند و تماماً مستغرق در "مذکور" شود. و جای چنین شور و مستی ایی ، میخانه یا خرابات است.

تشبیه دانه تسبیح به دانه انگور بسیار پر معنی است: انگور نهایتاً منجر به شراب و مستی ظاهری می شود ؛ دانه تسبیح نیز که هر عدد آن ، مرتبط با "ذکر"ی است ، نهایتاً به مستی عرفانی که همان زایل شدن کثرات و وصل شدن به وحدت حقه است باید منتهی شود.

با سلام وصد بارک الله .
جناب تان ما شاءالله یک نظریه پر داز کار آزموده در عرفان هستید .
خوب تحلیل اراء نموده اید .
ولی یک قصه هم دارد این شعر اگر آن را هم پیدا وبیان کنید برداشت تان عالی است متعالی می شود .

صادق;736035 نوشت:
با سلام وصد بارک الله .
جناب تان ما شاءالله یک نظریه پر داز کار آزموده در عرفان هستید .
خوب تحلیل اراء نموده اید .
ولی یک قصه هم دارد این شعر اگر آن را هم پیدا وبیان کنید برداشت تان عالی است متعالی می شود .

با سلام و احترام

امام (ره) در قم این بیت را سروده اند. در حالی امام این بیت را سرودند که خیلی‌ها در به در دنبال تربت سیدالشهداء(علیه‌السلام) می‌گشتند تا از آن تسبیح درست کرده و ذکر خدا بگویند.

لذا بسیاری با شنیدن این بیت برآشفتند و رفتند پیش مرحوم حاج‌شیخ‌عبدالکریم حائری که استاد امام بود و سفره‌ دل را باز کردند و شروع کردند به گله‌گذاری که ببین این کسی که شما از او حمایت می‌کنید شورش را درآورده و زده است به سیم آخر و آخر پیری می‌خواهد از دانه‌های انگور تسبیح درست کند و برای رفتن به میخانه استخاره کند!

مرحوم حاج‌شیخ‌عبدالکریم حائری خیلی خندیده بود و فرموده بود به آقاروح‌الله بگویید:



در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

شمس الضحی;736051 نوشت:
با سلام و احترام

امام (ره) در قم این بیت را سروده اند. در حالی امام این بیت را سرودند که خیلی‌ها در به در دنبال تربت سیدالشهداء(علیه‌السلام) می‌گشتند تا از آن تسبیح درست کرده و ذکر خدا بگویند.

لذا بسیاری با شنیدن این بیت برآشفتند و رفتند پیش مرحوم حاج‌شیخ‌عبدالکریم حائری که استاد امام بود و سفره‌ دل را باز کردند و شروع کردند به گله‌گذاری که ببین این کسی که شما از او حمایت می‌کنید شورش را درآورده و زده است به سیم آخر و آخر پیری می‌خواهد از دانه‌های انگور تسبیح درست کند و برای رفتن به میخانه استخاره کند!

مرحوم حاج‌شیخ‌عبدالکریم حائری خیلی خندیده بود و فرموده بود به آقاروح‌الله بگویید:



در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست



بارک الله بر عاشق روح الله

این شعر از کیست ؟
معنایش چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

نسیم کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
به شو گرم خیالش گر در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

صادق;736335 نوشت:
نسیم کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
به شو گرم خیالش گر در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو
با سلام وعرض ادب ..به نظرم سروده ای از باباطاهر باشه ..مضمون شعر هم راز ونیاز ومناجات شب با خالق هستی هست

صادق;736335 نوشت:
این شعر از کیست ؟
معنایش چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

نسیم کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
به شو گرم خیالش گر در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

به نام حق

با سلام و ادب

و تشکر از اینکه شاگردانتان را (اگر قابل باشیم) به تفکر و تامل در ابیات عرفانی وا می دارید.

شعر از آن بابا طاهر عریان عارف همدانی است.

نفحات و عنایات حق به بوی کاکل معشوق تشبیه شده است.

در آغوش گرفتن خیال معشوق کنایه از کنار رفتن پرده ها و حجب

از دیده بصیرت عارف است که به مدد سحر خیزی و رسیدن به مقام قرب نوافل

و ذکر و یاد محبوب است،و چون این نسیم عنایت پرده ها را کنار زد و عارف به مقام کشف اسرار حق

نائل آمد،مستغرق مشاهده اسماء و صفات می گردد و صفات وی در صفات حق مضمحل و رنگ و صبغه الهی

می گیرد "صبغة الله و من احسن من الله صبغة" و چیزی جز رنگ و بو و جلوه ی الهی در وجود عارف باقی نمی ماند.

صادق;736335 نوشت:
این شعر از کیست ؟
معنایش چیست ؟
بر داشت شما چیست ؟

نسیم کز بن آن کاکل آیو
مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو
به شو گرم خیالش گر در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آیو

با سلام و احترام

شاعر: بابا طاهر همدانی

شاعر به ذکر حق و انس با حق و اثرات آن اشاره می کند. می توان گفت این شعر ، اشاره است به کریمه: الا بذکر الله تطمئن القلوب.
و نیز از باب تعرف الاشیاء باضدادها ، این کریمه را به ذهن متبادر می سازد که: و من اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا.

و چون قلب ، جایگاه احساس آدم است و هر وضعی که قلب داشته باشد ( از سکون و آرامش و اطمینان یا اضطراب) در کل جوارح و ابعاد وجودی و زندگی انسان اثر میگذارد. زیرا قلب ، مرکز وجود انسان است. پس شاعر در اینجا به بیان آثار انس با خدا در زندگی انسان پرداخته است. همچنان که حافظ نیز در این زمینه می فرماید:
اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بيار

انس با خدا و یاد او (گیرم خیالش را در آغوش) ، زندگی انسان را از نفحات و فیوضات رحمانی و عنایات حضرت حق که همان معشوق حقیقی و رفیق اعلی است ، پر می سازد ( از بسترم بوی گل آیو) و این مهمتر از هر چیز دیگری است (مرا خوشتر ز بوی سنبل آیو):
و رحمة ربک خیر مما یجمعون.

انس با یاد حق و ذکر او ، مدلول عام شعر فوق است. و طبق احادیث ، مهمترین مصداق ذکر ، "نماز" است. اما چون شاعر به سحر اشاره نموده است ، مدلول خاص آن را می توان "نماز شب" دانست. پس شعر در مقام بیان آثار نماز شب نیز هست. چه آثار مادی آن و چه آثار باطنی آن. نماز شب هم در زمینه سیر عرفانی و معنوی و هم در زمینه گشایش رزق مادی ، نقش کلیدی دارد. همچنانکه بزرگان فرموده اند:
"

ما ندیدیم در میان کسانی که به کمالی از کمالات و مقامی از مقامات معنوی رسیدند، کسی اهل نافله شب و تهجّد نباشد.

"
و همانطور که در احادیث ، به خواندن نماز شب جهت افزایش رزق ، توصیه شده است.

این شعر از کیست ؟
بر گرفته از کدام آموزه دینی است ؟
وبرداشت شما چیست ؟

مرنجان دلی را که این مرغ وحشی
ز بامی که بر خواست آسان نشیند

صادق;737458 نوشت:
این شعر از کیست ؟
بر گرفته از کدام آموزه دینی است ؟
وبرداشت شما چیست ؟

مرنجان دلی را که این مرغ وحشی
ز بامی که بر خاست مشکل نشیند

شاعر: طبیب اصفهانی

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَی النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی الْفَرَائِضِ.
دل ها را روى آوردن و نشاط ، و پْشت كردن و فرارى است؛ پس آنگاه كه نشاط دارند آن را بر انجام مستحبات وا داريد ، و آنگاه كه پْشت كرده بى نشاط است، به انجام واجبات قناعت كنيد.

بر این اساس ، اگر زمانی که انسان تمایل قلبی به عبادت ندارد ، به زور خود را بر عبادت مستحبی وادار کند ، دلش از عبادت زده می شود و تا مدتهای طولانی دوباره نسبت به عبادت گرایش پیدا نخواهد کرد. انسان باید هماره علاقه به عبادت را در قلب خود حفظ کند.

همچنین ، این حدیث شریف و این شعر ، در زمینه تربیت فرزندان هم کاربرد دارد ( با اجبار کردن آنها در مسایل دینی - البته در موارد غیر واجب - ، آنها را از دین دلزده نکنیم)

شمس الضحی;737545 نوشت:
شاعر: طبیب اصفهانی

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَی النَّوَافِلِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَی الْفَرَائِضِ.
دل ها را روى آوردن و نشاط ، و پْشت كردن و فرارى است؛ پس آنگاه كه نشاط دارند آن را بر انجام مستحبات وا داريد ، و آنگاه كه پْشت كرده بى نشاط است، به انجام واجبات قناعت كنيد.

بر این اساس ، اگر زمانی که انسان تمایل قلبی به عبادت ندارد ، به زور خود را بر عبادت مستحبی وادار کند ، دلش از عبادت زده می شود و تا مدتهای طولانی دوباره نسبت به عبادت گرایش پیدا نخواهد کرد. انسان باید هماره علاقه به عبادت را در قلب خود حفظ کند.

همچنین ، این حدیث شریف و این شعر ، در زمینه تربیت فرزندان هم کاربرد دارد ( با اجبار کردن آنها در مسایل دینی - البته در موارد غیر واجب - ، آنها را از دین دلزده نکنیم)



باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
این شعر پیامش بشتر جنبه اخلاق اجتماعی دارد تا رویکرد عرفانی .
اگر حدیث مربوطه در باره عدم دل شکستن را پیدا نماید بداشت تان کامل تر می شود .

شعر از کیست ؟
اشاره به کدام آموزه دینی دارد ؟
برداشت شما چیست ؟

من چه باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سر م

صادق;737760 نوشت:

باسلام وتشکر .
کمی رهنمای :
این شعر پیامش بشتر جنبه اخلاق اجتماعی دارد تا رویکرد عرفانی .
اگر حدیث مربوطه در باره عدم دل شکستن را پیدا نماید بداشت تان کامل تر می شود .

امام علی (ع) می فرماید:قلوب الرجال وحشیه فمن تالفها اقبلت علیه
یعنی : دل های انسان ها وحشی اند؛ پس به کسی روی می آورند که با آن ها انس گیرد.

(حدیث فوق به طور ضمنی ، مفاهیم خوش اخلاقی و عدم رنجاندن دل را در بر دارد. زیرا این مفاهیم در مفهوم "الفت" مندرج است).

درست است استاد؟

صادق;737806 نوشت:
شعر از کیست ؟
اشاره به کدام آموزه دینی دارد ؟
برداشت شما چیست ؟

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سر م


شاعر: لسان الغیب

آموزه های دینی:
قرآن:
- و اذا سأَلک عبادی عنّی فَانّی قریب أُجیب دعوةَالدّاع اذا دعانِ.
- فذکرونی اذکرکم.

اهل بیت (ع):
مناجات الذاکرین ( صحیفه سجادیه): الهی لولا الواجب من قبول امرک لنزهتک من ذکری ایاک علی ان ذکری بقدری لا بقدرک ... و من اعظم النعم علینا جریان ذکرک علی السنتنا و اذنک لنا بدعائک...

برداشتها:
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما می شنید

تو چون گدایان بندگی به شرط مزد مکن
که خواجه خود ره و رسم بنده پروری داند

- رابطه معلول با علت.

- رابطه امت با امام.

این شعر از کیست ؟
مراد شاعر چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

من به خال لبت ایدوست گرفتار شدم
چشم بیمار ترا دیدم بیمار شد م

صادق;738736 نوشت:
این شعر از کیست ؟
مراد شاعر چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

من به خال لبت ایدوست گرفتار شدم
چشم بیمار ترا دیدم بیمار شد م

هو الشاهد و المشهود

با سلام و عرض ادب

شعر از آن حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه است.

مقصود از گرفتاری به خال استغراق در وحدت حقه حقیقیه است و لب در اصطلاح عرفاء بالله اشاره و رمزی است به کلام حق و نفس الرحمان

است که به اعیان افاضه ی وجود می کند.

و همینطور چشم بیمار رمز از مقام شهود حق است.

گمان می کنم حضرت امام اشاره به اسفار اربعه خویش و سیر تحولات روحی جنابشان دارند.

صادق;737458 نوشت:
این شعر از کیست ؟
بر گرفته از کدام آموزه دینی است ؟
وبرداشت شما چیست ؟

مرنجان دلی را که این مرغ وحشی
ز بامی که بر خواست آسان نشیند

هو مؤلف القلوب

با سلام و عرض ادب

جناب شمس الضحی فرمودند شعر از آن طبیب اصفهانی است

بنده نمی دانستم و به سخن ایشان اعتماد کردم.

دل در پنجه تقلیب ربّ است و به هر سوی اراده فرماید متمایل گرداند

که او مؤلف القلوب است منتهی زمینه هایش را انسان به افعال اختیاریش از حسن خلق

و وفاداری و عشق ورزی و مهمتر از هر چیز طبق آیه شریفه ی قران ایمان که سبب ودّ است

فراهم می کند،حال اگر در یکی یا جمیع اینها کوتاهی کرد قلوب از او متنفر می شوند و دلی که چون مرغ وحشی

در یک حالت و وضعیت قرار نمی گیرد به حکم اینکه قلب از انقلاب و دگرگونی آید در اثر بی مهری و بی وفایی و جفاکاری

ممکن است از بام دلی که به دانه محبت جلدش شده بپرد و دیگر مشکل می توان چنین دلی را جلد و رام محبت کرد.

البته این نظر شاعر است،نظر اهل الله چیز دیگری است،آنها مظاهر مهر و عطوفت ربّند و به این سادگی ها قطع مهر و محبت نمی کنند.

این شعر از کیست ؟
الهام گرفته از کدام آموزه دینی است ؟
برداشت شما چیست ؟

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا است خدایا به سلامت دارش

صادق;739057 نوشت:
ین شعر از کیست ؟
الهام گرفته از کدام آموزه دینی است ؟
برداشت شما چیست ؟

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا است خدایا به سلامت دارش

با سلام وعرض ادب ...شاعر حافظ ..مضمون شعر هم :جناب حافظ دعا برای سلامتی "حضرت ولی عصر علیه السلام "میفرمایند.

صادق;739057 نوشت:
این شعر از کیست ؟
الهام گرفته از کدام آموزه دینی است ؟
برداشت شما چیست ؟

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا است خدایا به سلامت دارش

به نام حق

با سلام و ادب

شعر از آن حافظ است و دعایی است برای سلامتی و حفظ آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.

و می توان با دعای فرج آقا ولیعصر(عج) آن را تطبیق داد:

"اللهم کن لولیک الحجة ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه ولیا و حافظا....."

[="Tahoma"][="3"]

حبیبه;739240 نوشت:
می توان با دعای فرج آقا ولیعصر(عج) آن را تطبیق داد:

پیشاپیش از استاد عزیز و کاربران پوزش می خواهم.می دانم نامربوط به موضوع تاپیک می باشد ولی مفید هست .
سند و تفسیر دعای «أللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحجّة بن الحسن...» چیست؟ - گنجینه پاسخ‌ها - اسلام کوئست - مرجعی برای پاسخگویی به سوالات دینی، اعتقادی و شرعی[/][/]

این شعر از کیست ؟
ماجرای دارد ، آن ماجرا چیست ؟

به ذره گر نظری بوتراب کند
به آسمان رود وکار آفتاب کند

صادق;739640 نوشت:
این شعر از کیست ؟
ماجرای دارد ، آن ماجرا چیست ؟

به ذره گر نظری بوتراب کند
به آسمان رود وکار آفتاب کند

الرحمان علم البیان

با سلام و ادب

استاد گرامی مصرع ابتدایی شعر از آن یک راجای هندی است و مصرع دوم از امیر کلام مولا علی ابن ابیطالب علیه السلام است.

داستان این شعر:

یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!شب امیرالمومنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :به آسمان رود و کار آفتاب کند .پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :به آسمان رود و کار آفتاب کندپس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :به آسمان رود و کار آفتاب کندفوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید . چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمومنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمومنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کندطلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمومنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و خواند :به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند.

پ.ن

استاد گرامی بابت ایجاد این تاپیک فرخنده

از حضرتعالی بسیار متشکرم.

این شعر از کیست ؟
در پی نقد چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

دين حسين توست، آز و آرزو، خوك و سگ است
تشنه اين را مي‌كشي و آن هر دو را مي‌پروري
بر يزيد و شمر ملعون چون همي لعنت كني
چون حسين خويش را «شمر» و «يزيد» ديگري

حبیبه;739715 نوشت:
الرحمان علم البیان

با سلام و ادب

استاد گرامی مصرع ابتدایی شعر از آن یک راجای هندی است و مصرع دوم از امیر کلام مولا علی ابن ابیطالب علیه السلام است.

داستان این شعر:

یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!شب امیرالمومنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :به آسمان رود و کار آفتاب کند .پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :به آسمان رود و کار آفتاب کندپس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :به آسمان رود و کار آفتاب کندفوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پرزینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .نگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید . چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمومنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمومنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم :به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کندطلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمومنین (علیه السلام) است . راجه سجده شکر کرد و خواند :به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند *** به آسمان رود و کار آفتاب کند.

پ.ن

استاد گرامی بابت ایجاد این تاپیک فرخنده

از حضرتعالی بسیار متشکرم.

باسلام وعرض ادب خدمت استاد گرامی وهمینطور خواهر خوبم حبیبه "یه سوال داشتم "لطفادر مورد این مطلب بیشتر توضیح بدید اینکه منبعش توی چه کتابیه ؟

همای رحمت;740088 نوشت:
باسلام وعرض ادب خدمت استاد گرامی وهمینطور خواهر خوبم حبیبه "یه سوال داشتم "لطفادر مورد این مطلب بیشتر توضیح بدید اینکه منبعش توی چه کتابیه ؟

باسلام .
این قصه معروف است ولی یکی ازمنبع های آن :
کتاب عبرت آموز .
تالیف استاد شیخ حسین انصاریان

صادق;740090 نوشت:
باسلام .
این قصه معروف است ولی یکی ازمنبع های آن :
کتاب عبرت آموز .
تالیف استاد شیخ حسین انصاریان
با سلام وعرض ادب خدمت استاد گرامی "میخواستم بدونم این طلبه که خب حتما عربی صحبت میکرده واون مرد ثروتمند هندی هم هندی صحبت میکرده پس،چطور شعرش رو به زبان فارسی گفته .آیا شعرش به زبان هندی یا عربی بوده که اونو به زبان فارسی ترجمه کردند یا نه میخواستن کرامتهای علی علیه السلام رو به شعر دربیارن.بسیار ممنون میشم بیشتر توضیح بدید.:Gol:

صادق;740029 نوشت:
این شعر از کیست ؟
در پی نقد چیست ؟
برداشت شما چیست ؟

دين حسين توست، آز و آرزو، خوك و سگ است
تشنه اين را مي‌كشي و آن هر دو را مي‌پروري
بر يزيد و شمر ملعون چون همي لعنت كني
چون حسين خويش را «شمر» و «يزيد» ديگري

به نام حق

با سلام و ادب

شعر از آن سنائی است.

شاعر دين را به امام حسين(ع) تشبيه مي کند و مي گويد: تو دین را تشنه مي گذاري و حرص و طمع را پرورش مي دهي.

و در بیت دوم می فرماید:تو شمر و یزید را لعنت می کنی اما با دینت همان می کنی که شمر و یزید کردند.

این شعر از کیست ؟
اشاره به کدام آموزه دینی است ؟
برداشت شما چیست ؟


الله ، الله ، بای بسم الله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پدر