جمع بندی ولایت معنوی امامان

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

hosain.nor;739985 نوشت:
با سلام مجدد
پس از مجموع بحث می توان استنباط کرد که حضرات معصومین هم چون از جنس ما آدم ها هستند میتوانند از مسائلی که با جانشان در ارتباط است واهمه داشته باشند در همین رابطه حدیثی از امام صادق هست که علت غیبت حضرت حجت را از ایشان سوال کردند و حضرت در جواب اشاره به شکم خود کردند اشاره به اینکه حضرت از قتل و کشته شدن خود در هراس هستند.

سلام مجدد:Gol:

امامان معصوم (ع) نیز مأمور بوده اند از جان خویش محافظت کنند و خودشان را بدون وجه و دلیل به هلاکت نیندازند اما در جایی که مشیت الهی حکم می کرده و امر خداوند باید احیاء می شده ایشان راضی به رضای خدا بوده و از مرگ در راه خدا هیچ هراسی نداشته اند. چنانکه زندگی همه امامان معصوم (ع) گواه این مطلب است.

از انجاییکه مأموریت حضرت حجت (عج) قیام و تشکیل حکومت جهانی است، ایشان مأمور به حفظ جان مبارکشان هستند و به اذن و اراده خدا در پس پرده غیبت هستند تا چنانکه امام صادق (ع) فرمودند جانشان محفوظ بماند و از خطر کشته شدن مصون بمانند نه اینکه حضرت از مرگ و کشته شدن در راه خدا می هراسد بلکه ایشان بنا به اراده الهی غیبت را اختیار کرده اند تا زمین بدون حجت نبوده و امر تشکیل حکومت جهانی و قیام حضرت(عج) معلق و بدون متولی نماند.

hosain.nor;739985 نوشت:
حال این سوال پیش می آید اصولا یک مسلمان مومن وقتی خود را در تحت حکومت الهی می بیند و به او توکل دارد و می داند -و ما تسقط من ورقه الا یعلمها - آیا مجاز است از چیزی جز عدل الهی بترسد؟ در همین رابطه در دعای جوشن کبیر داریم - یَا مَنْ لا یُخَافُ إِلا عَدْلُهُ - یا در دعای یکشنبه داریم - بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي لا أَرْجُو إِلا فَضْلَهُ وَ لا أَخْشَى إِلا عَدْلَهُ - یا در یک حدیث قدسی داریم ( نقل به مضمون) که خداوند می فرماید- هرکس از غیر عدل من بترسد یا بر غیر من توکل کند او را عذاب خواهم کرد - حال با توجه به این مطالب باز ما مجاز هستیم از چیزی غیر از عدل الهی بترسیم ؟ اگر جواب منفی است پس ترسهایی که ما از فقر و مرگ و مرض و حیوانات درنده و . . . داریم چه میشود ؟

در کنه و باطن و در حقیقت امر، انسان مؤمن اگر به مسأله حکمت و عدل الهی و اینکه هر اتفاقی که می افتد پوشانیده در حکمت الهی است نباید از چیزی جز عدل الهی خوف و ترس داشته باشد و باید راضی به رضای خدا باشد لکن این بدان معنا نیست که اهل تدبیر امور نبوده و از خطراتی جانی و مالی و افتادن در مهالک و حوادث مراقبت نکند. زیرا تدبیر امور و مراقبت خارج از قضا و قدر الهی نیست، اینگونه نیست که انسان بدون تدبیر و مراقبت، خود را در مهالک بیندازد و بگوید اینها قضا و قدر و خواست و مشیت الهی است و باید محکوم به مقدرات باشیم. خداوند انسان را صاحب عقل و اختیار آفریده تا با کمک آنها سرنوشت خود را اعم از "سلامت و عافیت" ؛ "توفیق و بهروزی" و "سعادت و خوشبختی" خویش را رقم بزند.

از اینرو ترس ممدوح، یعنی پرهیز و حذر از خطرات و آسیبهای گوناگون مادی و معنوی که پیرامون زندگی همگان وجود دارد عین عقل و منطق و عین خواست و مشیت خدای متعال است چنانکه در باب تدبیر در اقتصاد و میانه روی در انفاق فرمود: و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه؛ با دستان خود، خودتان را به هلاکت نیندازید.(بقره، 195) و نیز عین توکل به خداست.(زیرا توکل به معنای نشستن و انتظار وهم گونه از خدا داشتن نیست بلکه توکل صحیح، توأم با تدبیر و حرکت و تلاش است). چنانکه فرمود: فاذا عزمت فتوکل علی الله؛ تدبیر کن، تصمیم بگیر و عزم و اراده کن و آنگاه به خدا توکل کن.(آل عمران، 159)

بنابراین ترس از فقر و خطر مرگ و حیوانات درنده و بسیاری دیگر از مصادیق، امری طبیعی، لازمه زندگی انسان و از مصادیق ترس ممدوح است و هر انسان عاقلی موظف است به حکم عقل و شرع از جان و مال و سرمایه های خود محافظت و صیانت کند و بی دلیل خود را در مهالک نیندازد. مگر در جایی که پای دفاع از حقیقت و ارزشی والا و مقدس مطرح باشد که تکلیف و وظیفه چیزی دیگری حکم می کند. و معمولاً انبیاء و اوصیاء و اولیاء الهی در این وظیفه شناسی همیشه تاریخ، پیشگام همگان بوده و هستند.

موفق باشید ...:Gol:

بنام خدا

سلام و ادب و تشکر از مشارکت همه دوستان
:Gol:

سؤال:
:

  1. چه احادیث و آیاتی مربوط به ولایت باطنی و معنوی امام معصوم است؟
  2. حدود و کیفیت این ولایت چگونه تعریف شده است?

پاسخ :


در بیان مطلب، نکاتی را در چند عنوان یادآور می شویم:

الف- کلیات:
«ولایت» واژه ای عربی است که از کلمه ی (ولی) گرفته شده است و در لغت عرب، به معنای آمدن چیزی است در پی چیزی دیگر، بدون آن که فاصله ای میان آن دو باشد. لازمه ی چنین ترتبی، قرب و نزدیکی آن دو به یکدیگر است. از این رو، این واژه با هیئت های مختلف (به فتح و کسر واو) در معنای (حب و دوستی)، (نصرت و یاری)، (متابعت و پیروی)، (سرپرستی و رهبری) استعمال شده که از میان معانی ارائه شده، آنچه با ولایت تکوینی (ولایت معنوی و باطنی) متناسب و مرتبط می باشد همان معنای اخیر است.

ولايت بر دو قسم تكوينى و تشريعى تقسيم مى‏ شود. که در باره هر کدام تعریف های گوناگونی توسط اندیشمندان اسلامی ارائه شده است:

الف- «ولایت تکوینی»: یعنی سرپرستی موجودات جهان و عالم خارج و تصرف عینی داشتن در آنها که اولاً و بالذات منحصر در ذات «الله» است و ثانیاً و بالعرض به پیامبران و ائمه معصومین (ع) و انسان های کامل اسناد داده می شود.

ب- ولايت تشريعي: اين گونه ولايت، كاربردها، اقسام و مراحلي دارد كه به تناسب بحث به برخي از آنها اشاره مي شود:

1. ولايت بر تشريع: ولايت بر تشريع به معناي حق قانون گذاري است. اين حق بر اساس آيه ان الحكم الا الله در اساس از آن خداست و خداوند با انگيزش پيامبران، قوانين خود را به بشريت ابلاغ مي كند.

2. ولايت در تشريع: منظور از ولايت در تشريع اين است كه در چارچوب اصول، هنجارها و قوانين الهي كه توسط پيامبر ابلاغ شده است كساني ولايت دارند كه اولا آنها را براي مردم تبيين كنند و ثانيا جزئيات احكام را از كليات آن استخراج نمايند و ثالثا رهبري جامعه را در جهت اجراي آن احكام برعهده گيرند و رابعا در صورت وقوع تزاحم در احكام در مسير اجراي آن بر اساس قاعده اهم و مهم رفع تزاحم نمايند. اين گونه ولايت كه در واقع ولايت در مقام تبيين و اجرا است براي ائمه و نايبان آنها ثابت است و چنين چيزي هيچ تضادي با خاتميت ندارد بلكه استمرار شريعت خاتم در بستر زمان است و بس.(1)

اما در پاسخ به سؤال اولتان گفتنی است: در مورد ولایت می بینم خداوند متعال در یک جا می فرماید: «فالله هو الولیّ»، تنها ولی حقیقی انسان و جهان الله است.(2) در عین حال در موارد دیگر فرمود: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم و اموالهم». ولایت وجود مبارک پیامبر اسلام بر جان و مال مؤمنین، از خود آنان بالاتر است.(3) یا در آیه ولایت: «انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکات و هم راکعون»(4) کهاین آیه، ولایت را برای خدا و پیامبر و اهل بیت(ع) اثبات می فرماید. در حقیقت، معنای این آیات این نیست که انسان ها چند ولی و سرپرست متفاوت دارند که یکی از آنها یا برترین آنها خداست، بلکه معنایش با توجه به آیه ی حصر ولایت «والله هو الولی» آن است که تنها ولی حقیقی و بالذات خداوند است. پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (س) ولی بالعرض و مظهر ولایت خدایند و به تعبیر لطیف قرآن، آیه و نشانه ی ولایت الاهی اند.(5) روایات بسیاری را می توان در باب ولایت معنوی و باطنی (تکوینی) امامان معصوم (ع) بیان کرد.(رجوع کنید به پست شماره 4).

ب- حدود و کیفیت ولایت معنوی:
حدود و کیفیت ولایت معنوی در اقسام زیر قابل ذکر است:

یک.
واسطه فیض و قطب عالم امکان بودن: روايات فراواني داريم که امامان را واسطه فيض و قطب عالم امکان مي داند، طبقات ايمان به امامت امامان دوازده گانه و شناخت صحيح آنان اقتضا مي کند که به معاني اين روايات ايمان داشته باشيم و بزرگاني چون علامه طباطبائي از لوازم شيعه بودن اعتقاد به ولايت معنوي امام را دانسته است.(6)

دو- عرض اعمال بر امامان:
در اين رابطه روايات فراوان آمده است از جمله در ذيل آيه 105 سوره توبه «بگو (هر گونه که مي خواهيد) عمل کنيد خدا عمل شما را مي بيند و رسول او و مومنان و نيز مي بينيد»(7) روايات متعددي درباره عرض اعمال خدمت پيامبر اکرم (ص) در هر روز وارد شده است و همچنين رواياتي که مربوط به عرض اعمال خدمت امامان مي باشد وارد شده است.

سه- علم اولين و آخرين داشتن امامان:
در اين زمينه نيز روايات فراواني وجود دارد از جلمه در ذيل آيه «نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ » بر تو کتابي را نازل کرديم که بيان کننده همه چيز است.

چهار- قدرت اعجاز و تصرف در امور مادی و معنوی
: نظیر کرامات، شفا دادن، رفع حوائج الناس و شفاعت نیز از جمله دیگر شئون ولایت تکوینی امامان معصوم (علیهم السلام) است که در روایات به این موارد هم اشاره شده است.

ج- رابطه قدرتهای معنوی امامان (ع) با حقیقت بیم و ترس و تقیه:
هیچ منافاتی بین اراده و قدرتهایی که ائمه هدی علیهم السلام به اذن خدا دارند با بیم مطرح شده نیست زیرا بیمی که در خلال بحث مطرح کردیم از نوع خوف و ترس عادی و مذموم نیست بلکه مقصود همان تقیه مورد اعتقاد مکتب تشیع و مذهب امامیه است. اهل لغت درباره «تقیّه» گفته‌اند: معناى آن پرهیز و خوددارى از زیان است؛ و معناى اصطلاحی آن اظهار صلح و آشتى است، هرچند در باطن بر خلاف آن عمل شود. تقیّه موافق با وظیفه مکلّف و حکم ثانوى است، هرچند مخالف با حکم اوّلى باشد. در حال تقیّه، وظیفه عوض مى‏شود و حکم خدا بر طبق تقیّه قرار می‌‏گیرد. یکی از شیوه‌‏های مبارزاتی ائمه‏ معصومین‏(ع) و تربیت ‏شدگان مکتب ‏اهل ‏بیت ‏(ع) با دشمنان اسلام، در عصرخفقان، شیوه «تقیه‏» یا مبارزه مخفی بوده است. تقیه‏ در حقیقت نوعی پنهان کاری به شمار می‌‏آید و اهدافی را دنبال می‏کند.(رجوع کنید به پست Dirol

د- فلسفه عدم استفاده از قدرتهای معنوی در مواقع خطر و دلیل غیبت امام زمان
: قرار نیست که امامان معصوم (ع) که به واسطه ولایت تکوینی، به اذن خدا از ابواب علوم الهیه و قدرت های خاص و تکوینی برخوردارند در هر کجا که میلشان بود به خواست خود از آن قدرتها استفاده کنند و برای دفاع از خود و تحقق اهدافشان، از غیر طریق طبیعی و ظاهری، این قدرتها را بکار گرفته و با مخالفانشان برخورد کنند! بعبارتی انبیاء و اولیاء الهی، برای هدایت مردم و در مقابله با دشمنان شان، مأمور به ظاهر بوده اند نه مجاز به استفاده از قدرتهای معنوی شان. با توجه به اینکه مقرر است که جهان به دست دردانه هستی و آخرین ذخیره از سلاله انبیاء و اوصیاء الهی نجات یافته و از ظلم و ستم و جور پاکسازی شود، خداوند، وجود حضرت حجت (عج) را از منظر همگان غایب نموده (حضور دارد اما ظهور نه) تا به سرنوشت دیگر اوصیاء الهی گرفتار نیاید و وجودش برای غرض الهی(قیام آخرالزمان) مصون و محفوظ باشد. بنابراین امامان معصوم (ع) نیز مأمور بوده اند از جان خویش محافظت کنند و خودشان را بدون وجه و دلیل به هلاکت نیندازند اما در جایی که مشیت الهی حکم می کرده و امر خداوند باید احیاء می شده ایشان راضی به رضای خدا بوده و از مرگ در راه خدا هیچ هراسی نداشته اند. از انجاییکه مأموریت حضرت حجت (عج) قیام و تشکیل حکومت جهانی است، ایشان مأمور به حفظ جان مبارکشان هستند و به اذن و اراده خدا در پس پرده غیبت هستند تا جانشان محفوظ بماند و از خطر کشته شدن مصون بمانند نه اینکه حضرت از مرگ و کشته شدن در راه خدا می هراسد.

ه- ترس ممدوح: انسان مؤمن اگر به مسأله حکمت و عدل الهی و اینکه هر اتفاقی که می افتد پوشانیده در حکمت الهی است نباید از چیزی جز عدل الهی خوف و ترس داشته باشد و باید راضی به رضای خدا باشد لکن این بدان معنا نیست که اهل تدبیر امور نبوده و از خطراتی جانی و مالی و افتادن در مهالک و حوادث مراقبت نکند. از اینرو ترس ممدوح، یعنی پرهیز و حذر از خطرات و آسیبهای گوناگون مادی و معنوی که پیرامون زندگی همگان وجود دارد عین عقل و منطق و عین خواست و مشیت خدای متعال است چنانکه در باب تدبیر در اقتصاد و میانه روی در انفاق فرمود: و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه؛ با دستان خود، خودتان را به هلاکت نیندازید.(8) و نیز عین توکل به خداست.(زیرا توکل به معنای نشستن و انتظار وهم گونه از خدا داشتن نیست بلکه توکل صحیح، توأم با تدبیر و حرکت و تلاش است). بنابراین ترس از فقر و خطر مرگ و حیوانات درنده و بسیاری دیگر از مصادیق، امری طبیعی، لازمه زندگی انسان و از مصادیق ترس ممدوح است و هر انسان عاقلی موظف است به حکم عقل و شرع از جان و مال و سرمایه های خود محافظت و صیانت کند و بی دلیل خود را در مهالک نیندازد.

موفق باشید ...:Gol:

پاورقی___________________________________


  1. جهت آگاهي بيشتر در اين زمينه نگا: مطهري مرتضي، ولا و ولايتها، صص 73-86، قم، صدرا، چاپ نهم1374.
  2. شوری ، آیه 9.
  3. احزاب، آیه 6.
  4. مائده، آیه 55.
  5. ولایت فقیه، جوادی آملی، عبدالله، ص 122 و 123 و 129.
  6. ر.ک: محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلاميه ، 1393 ه ق ج 52 ص 92. ؛ صدوق، کمال الدين، قم، موسسه النشر الاسلامي جامعه مدرسين، 1405 ه ق ج 1 ص 201.؛ همان باب 21 ج1 تا حديث 15.؛ بحار، ج 22 و امام صدوق ق مطبقه الحکمه، ص 112، مجلس 35.؛ نهج البلاغه، حکمت 147.
  7. تفسير صافي، فيض کاشاني، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات ج2 ص 373.
  8. بقره، 195.
موضوع قفل شده است