جمع بندی وعده‌هایی که محقق نمی‌شوند!

تب‌های اولیه

74 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
وعده‌هایی که محقق نمی‌شوند!

سلام
در دین اسلام وعده‌هایی به مردم داده شده است و گفته شده فلان عمل فلان اثر را دارد یا اگر فلان دعا را بخوانی فلان نتیجه را خواهی گرفت
اما دو سوال برایم در این زمینه پیش آمده که چون با هم مرتبط هستند در یک تاپیک مطرح می‌کنم
فقط از کارشناس محترم خواهش می‌کنم زیاد روی مثال‌ها متمرکز نشوند
هر بار که روی مثال متمرکز شدم تاپیک از مسیر خارج و در نهایت بدون نتیجه بسته شد!

سوال اول: چرا برای بعضی از افراد، اکثریت یا تمام این وعده‌ها محقق نمی‌شود؟
مثلاً گفته می‌شود اگر کسی دنبال کسب حلال باشد خداوند روزیش را افزایش می‌دهد اما می‌بینیم کسانی که دنبال روزی حلال هستند خیلی از آنها مدام در گرفتاری به سر می‌برند. می‌دانم که برای تحقق هر امری نیاز به یک سری مقدمات هست. اما آنقدر این مقدمات انجامشان سخت و دشوار و ریزبینانه است که تقریباً برای هیچ بشری اجرای آن ممکن نیست. از طرفی سایر فرق که ادعاهایی دارند (مثل عرفان‌های نوظهور) آنها نیز وعده‌هایی می‌دهند بعد که محقق نمی‌شود می‌گویند حتماً دلت پاک نبوده، حتماً نیتت صاف نبوده، حتماً آدابش را دقیق بجا نیاوردی و....

سوال دوم: چرا هیچ تفاوت معناداری بین افراد مقید و غیرمقید وجود ندارد، بلکه حتی برعکس است؟
مثلاً در قرآن گفته شده حلال و طیب بخورید. حلالش را در سوال قبل توضیح دادم که اتفاقاً برعکس آنچه گفته شده، آنهایی که دنبال کسب حلال هستند مدام در گرفتاری هستند و آنها که درآمد حرام دارند وضعیت بسیار بهتری دارند هیچ اتفاقی هم به واسطهء حرام خواری برایشان نمی‌افتد! درمورد طیب هم همین است. مثلاً افرادی را می‌بینیم که اهل دود نیستند و غذای سالم می‌خورند اما همیشه بیمار هستند و از طرفی افرادی هستند که روزی چند پاکت سیگار می‌کشند و انواع فست‌فودها را می‌خورند اما بسیار شاداب و سرحال هستند و عمر مناسبی هم دارند

یا مثلاً خداوند در ازدواج قول به آرامش داده و اینکه خدا به افراد متأهل نگاه ویژه‌ای دارد و در رفع نیازهای زندگی به آنها کمک خواهد کرد (از جمله آیه قرآن که می‌گوید اگر فقیر باشند....) اما در عمل می‌بینیم که خیلی از زنها و مردها پس از ازدواج باید کاملاً از خودشان غافل شوند و فقط روز را شب کنند و شب را روز (کسب نان بخور و نمیر، تر و خشک کردن بچه‌ها، چختن غذا، شستن ظرفها و...) و هیچکدام دیگر نمی‌توانند به معنای واقعی زندگی کنند چون نه وقتی دارند و نه آرامشی. یعنی برخلاف وعدهء دین، پس از ازدواج سختی‌های افراد چندبرابر می‌شود! ولی از آن طرف افرادی که دنبال زندگی مجردی و دوستی‌های نامشروع هستند اکثراً شاداب و سرحال هستند و به نیازها و علایق خودشان هم رسیدگی می‌کنند. به عبارتی بین آنهایی که به حرف خدا اعتماد می‌کنند و آنهایی که اعتماد نمی‌کنند نه تنها هیچ تفاوت قابل توجهی وجود ندارد، بلکه حتی در بیشتر موارد برعکس است، یعنی آنها که اعتماد نکرده و احکام را رعایت نمی‌کنند خیلی موفق‌تر هستند

پ.ن:
دو تا از پاسخ‌های احتمالی دوستان را همین الان پاسخ بدهم
اگر بفرمائید منظور خداوند از آرامش و سختی فقط پول نیست، عرض می‌کنم اولاً در برخی موارد بطور واضح به رفاه مالی اشاره شده است و کسی نمی‌تواند منظور معنوی از آن برداشت کند. من اینکه فرقی نمی‌کند منظور پول نقدی بوده یا هر سود دیگر، به هر حال وعده به آرامش داده شده که در عمل این آرامش سهم آنهایی است که رعایت نمی‌کنند. اگر بفرمائید قرار است در آخرت جبران شود، عرض می‌کنم اکثر این وعده‌ها درمورد همین دنیا بیان شده و صحبتی از ارجاع به آخرت نشده

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد مسلم

[TD][/TD]

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

Reza-D;1003098 نوشت:
سوال اول: چرا برای بعضی از افراد، اکثریت یا تمام این وعده‌ها محقق نمی‌شود؟
سوال دوم: چرا هیچ تفاوت معناداری بین افراد مقید و غیرمقید وجود ندارد، بلکه حتی برعکس است؟

برای پاسخ به این سوال باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

وعده های الهی وعده های مشروط هستند، نه مطلق؛ یعنی آنچه که به عنوان شرط برای تحقق وعده الهی بیان شده است یک مقتضی است، که در این خصوص تأثیرگذار است، نه اینکه علت تامه باشد به گونه ای که تحقق وعده با آن قطعی باشد؛ مثلا اینکه می فرماید صلوات قبل و بعد از دعا در استجابت دعا موثر است، خب طبیعی است که نقش دارد، اما نقش آن، 100درصدی نیست.

قطعا پی گیری روزی حلال برکت به دنبال دارد اما این تمام مسئله نیست، بلکه عوامل بسیار دیگری هم در رزق و روزی نقش دارند؛ لذا در صورتی که با رزق حلال، رزق و روزی کسی گسترش نیافت نمی توان گفت این وعده صحیح نبوده است.
مثلا پزشکان به شما می گوید فلان میوه برای قلب خوب است، خب اگر قلب کسی علی رغم مداومت بر مصرف آن میوه مشکل پیدا کرد، خب این مسئله، نقش آن میوه را زیر سوال نمی برد، بلکه نقش عواملی غیر از آن را تأیید می کند.

یکی از بزرگترین قیدهایی که در وعده های الهی وجود دارد رفتارخود انسان است، خداوند با صراحت یکی از وعده های سلبی خود را چنین بیان می کند: «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»؛ خداوند سرنوشت هيچ قوم (و ملّتى) را تغيير نمى‏ دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.(رعد:11)
خب خود این شرط تکلیف بسیاری از وعده هایی که گمان می کنیم خلف وعده شده را روشن می کند.

نکته دوم:

قطعا بین انسان های مقید و غیر مقید در زندگی تفاوت است، تفاوت هم عمیق است؛ من اساسا و به شذت با این فکر مخالف هستم که میگویند هر کسی که مومن باشد خدا در زندگی دنیوی بر او سخت خواهد گرفت، و همواره دچار بلا و مصیبت خواهد بود، بنده با چنین تفکرات و سخنانی مخالفم، آنچه در روایات در این خصوص آمده هم معنای خاصی دارد که نمی خواهم وارد آن شوم، اما این را بگویم که امام زمان(ع) که تشریف می آورند علاوه بر تکمیل ایمان و عقول مردم، چنان به زندگی های دنیوی برکت می دهند که اصلا فقیری پیدا نمیشود که محتاج به کمک مادی دیگران باشد! یعنی دین اگر درست اجرا شود در کنار آبادانی آخرت، موجب آبادانی دنیا هم خواهد شد.
اما الان اگر می بینیم که یک انسان بی قید چه در تحصیل، چه در درآمد واقتصاد و مانند آن وضعیت بهتری از یک مومن دارد باید به دو نکته توجه کرد:

اول:
مقید بودن و غیر مقید بودن را از روی ظاهر کسی قضاوت نکنیم. بسیاری از انسان ها هستند که از مقید بودن و مذهبی بودن فقط ظاهر آن را دارند، و بسیاری از افراد هم هستند که فقط ظاهرشان بی قید و بی مذهب است اما در درون مجسمه مذهب اند.

دوم:
انسان های مقید و غیر مقید را باید در شرایط مساوی مقایسه کنیم. مثلا ممکن است دو نفر به یک اندازه تلاش کنند اما آن کسی که بی قیدتر است موفق تر باشد خب در اینجا نمی توان گفت به خاطر قید و بند داشتن یا نداشتن است؛ بلکه ممکن است در استعداد، در تمرکز، در کیفیت تلاش و مطالعه بین آنها تفاوت وجود داشته باشد لذا مقایسه در صورتی صحیح است که تمامی این فاکتورها برابر باشند؛ در آن صورت قطعا مومن بالاتر و موفق تر خواهد بود.
بنابراین با دیدن چنین نتایجی نباید نسبت به حقانیت وعده های الهی بدبین شویم؛ همانطور که ما اگر دیدیم یکی با تغذیه ناسالم، و عدم تحرک سالم تر از یک انسان با تحرک و تغذیه مناسب است، نسبت به نقش این عوامل بدبین نمی شویم، بلکه می دانیم حتما عوامل دیگری چون ژنتیک، و عوامل روحی و روانی و مانند آن در کار است.

نکته سوم:
در اینکه تمام ادیان و فرقه ها، چه حق و چه باطل ادعایی مشابه دارند و اگر حاجتی برآورده نشود می گویند دلت پاک نبوده یا مانند آن، خب این ادعاهای مشابه دلیلی بر بطلان همه ی آنها نیست؛ برای قضاوت در خصوص آنها باید اعتقاداتشان را به قضاوت نشست، عقل هر اعتقاداتی را که صحیح دانست سخنان بعد از آن را هم صحیح خواهد دانست، و هر اعتقاداتی که بطلان آنها را اثبات ساخت اصلا نوبت به بررسی وعده های پس از آن نمی رسد.
بنابراین به صرف تشابه ادعاها نمی توان به حقانیت یا بطلان همگی آنها استناد کرد.

نکته چهارم:

وعده های خداوند طبق قوانین مخفی عالم است، با محاسبه های مادی به دست نمی آید، به همین خاطر آنجا که می خواهد از رزق و روزی با تقوایان بگوید، می فرماید: «من حیث لایحتسب»؛ از آنجا که گمان نمی برند روزی شان را می رسانیم.
حکمت آن هم روشن است، چون نباید فضا و بستر امتحان به هم بخورد؛ فقط در این صورت است که «اعتماد» معنا پیدا می کند، اگر کسانی که ازدواج می کنند، یا کسانی که تقوا پیشه می کردند فوری و به صورت محسوس وضعشان خوب میشد که دیگر مجالی برای امتحان اعتماد به خدا معنا نداشت! به همین خاطر وعده های خداوند آنچنان که وعده های مادی معمولی در دنیا محقق میشوند نیست، تا مومنین حقیقی از غیر مومنین تشخیص داده شوند.

بگذارید یک مثال ملموس تاریخی بزنم؛ این روش غیب بودن تحقق وعده های الهی موجب شد در جنگ احزاب هر دو طرف ماهیت خود را بروز دهند:
«وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُورا»؛ و به خاطر آوريد زمانى را كه منافقان و بيماردلان مى‏ گفتند: «خدا و پيامبرش جز وعده‏هاى دروغين به ما نداده‏ اند (احزاب:12)
«وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إيماناً وَ تَسْليما»؛ مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: «اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته ‏اند!» و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود.(احزاب:20)

نمونه دیگر آن پیروزی ناباورانه ی ما در جنگ تحمیلی است؛ طبق نظر تمام کارشناسان نظامی مادی گرا، و طبق هر تحلیل نظامی و بررسی احتمالات با تکیه بر امکانات نظامی و حمایت های بین المللی پیروزی باید با صدام می بود اما آنچه که محقق شد وعده الهی بود.

نکته پنجم:

نکته پایانی این که به هر دلیلی چه عقل ما به آن برسد، و چه نرسد، وعده های خداوند در گرو اعتماد است، شاید ازاین باب که تشویق به مثبت اندیشی و حسن ظن به خدا کند، شاید از باب تأثیر تکوینی مثبت اندئیشی و حسن ظن به خداست که در موفقیت نقش دارد، شاید برای این است که فضای امتحان حفظ شود و کسانی که اعتماد ندارند به خواسته شان نرسند، و شاید به علل دیگر.

اما به هر حال یکی از شروط تحقق وعده ها حسن ظن به خدا و اعتماد به این وعده هاست، ما روایات متعددی داریم از جمله این روایت امام رضا(علیه السلام):
«أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ بِي إِنْ خَيْراً فَخَيْراً وَ إِنْ شَرّاً فَشَرّا»؛ به خدا گمان نیک داشته باش، پس به درستی که خداوند می گوید من نزد گمان بنده ام هستم، اگر گمان خیر ببرد پس خیر برای او رقم می زنم، و اگر گمان شر ببرد همان را مقدر می سازم.(الکافی، ج2، ص72)
بنابراین کسی که ازدواج کرده و در کار او گره گشایی نشده ابتدا باید به خودش نظر افکند، که آیا واقعا به وعده خدا اعتماد و آن را باور داشته است؟ و آیا مقدمات تحقق وعده را مهیا ساخته است؟

ضمن اینکه خداوند نفرموده وضع متأهلین بهتر از وضع مجردها خواهد بود! بلکه فرموده در صورت تحقق شرایط وضع متأهلی شخص «الف»، بهتر از وضعیت مجردی خودش خواهد شد. پس مقایسه وضع زندگی متاهلی شخص «الف» با وضع مجردی شخص «ب» اصلا صحیح نیست و خداوند هم چنین وعده ای نداده است.

Reza-D;1003098 نوشت:
سلام
سوال اول: چرا برای بعضی از افراد، اکثریت یا تمام این وعده‌ها محقق نمی‌شود؟


سلام

خوب یک راه حل این است که بگوییم اصلا چنین وعده هایی داده نشده است.
مثلا برخی علما می گویند مقصود خدا از استجابت دعا، برآوردن حاجت نیست. بلکه جواب دادن است. این جواب دادن ممکن است هر چیزی باشد غیر از حاجت شما.
مثلا می گوییم شما مدعی هستید خداوند وعده داده است فقیرانی که ازدواج کنند را غنی می کند اما چنین اتفاقی رخ نمی دهد.
ما نیز ادعا می کنیم خداوند می تواند از دو طریق کمک کند یکی از طرق غیر معمول و غیر مشخص است و یکی از آنها بودجه ای است که خداوند برای فقرا قرار داده است مثل زکات و انفال و صدقات و مانند آن ...
به نظر می رسد اگر اسلام درست اجرا شود فقرا باید بی نیاز شوند و نیازی هم نیست چیزی از غیب به کمک آنها بیاید. همین زکات و انفال و صدقات برای فقرا گذاشته شده است. ( البته ممکن است این را هم انکار کنیم و بگوییم خداوند وعده داده است از زیادی مالش به آنها می دهد پس هر وقت مالی از زکات و انفال زیاد آمده به وعده اش عمل می کند و انها را اختصاص به فقرایی می دهد که ازدواج کردند و این خودش امیدی است در قلب آنها ! )
پس با این حساب شما فقط لازم است دعا کنید و بر اصلاح خویشتن همت گمارید.
خداوند هیچ وعده ای بر حاجت روا کردن شما نداده است و حتی هیچ راه مشخصی قرار نداده است که شما با طی کردن آن راه، مطمتن شوید شرایط برآورده شدن حاجت را به دست آورده اید.
اگر زکات و انفال خدا به شما نمی رسد بگردید و پیدا کنید کسانی را که با اقتصاد ربوی و مملکت داری فاسد،حق فقرا را پایمال می کنند.

با سلام و احترام

خباء;1003462 نوشت:
بگردید و پیدا کنید کسانی را که با اقتصاد ربوی و مملکت داری فاسد

شما مثل اینکه هر موضوعی را می خواهید بکشانید به بحث های سیاسی!!! برادر من بحث از وعده های خداوند است!! تو رو محقق نشدن وعده های الهی را دیگر سیاسی اش نکنید!

خباء;1003462 نوشت:
خداوند وعده داده است فقیرانی که ازدواج کنند را غنی می کند اما چنین اتفاقی رخ نمی دهد.
ما نیز ادعا می کنیم خداوند می تواند از دو طریق کمک کند یکی از طرق غیر معمول و غیر مشخص است و یکی از آنها بودجه ای است که خداوند برای فقرا قرار داده است مثل زکات و انفال و صدقات و مانند آن ...

خباء;1003462 نوشت:
پس هر وقت مالی از زکات و انفال زیاد آمده به وعده اش عمل می کند و انها را اختصاص به فقرایی می دهد که ازدواج کردند و این خودش امیدی است در قلب آنها

این سخن شما قطعا اشتباه است! خداوند در وعده اش ازدواج را عامل بی نیازی بیان فرموده است، نه خمس و زکات و انفال را!! اگرچه خمس و زکات موجب رفع نیاز فقرا میشود اما وعده به آن تعلق نگرفته، خداوند که نفرموده اگر همه خمس و زکاتشان را بدهند و انفال را درست مصرف کنند من فقرا را بی نیاز می کنم!!! فرموده اگر ازدواج کردند آنها را بی نیاز می کنم!!
اگر منظور زکات و انفال می بود که تأهل و تجرد که فرقی نداشت! در پرداخت خمس و زکات که شرط نیست آن فقیر متأهل باشد که!!! مجرد هم که باشی با رداخت خمس و زکات دیگران بی نیاز میشوی!!

مسلم;1003490 نوشت:
با سلام و احترام

سلام

نقل قول:
این سخن شما قطعا اشتباه است! خداوند در وعده اش ازدواج را عامل بی نیازی بیان فرموده است،

خطای آشکاری است!
إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّـهُ مِن فَضْلِهِ
خداوند نمی فرماید ازدواج عامل بی نیازی است.
بلکه می فرماید اگر فقیر شدید خداوند عامل بی نیازی است.
پس این گزاره های قرآنی هیچ ربطی به گزاره های تجربی و تکوینی ندارند.
خداوند در این آیه نمی خواهد به ما خبر دهد که ازدواج یکی از عوامل غنی شدن است.
بلکه می خواهد بفرماید اگر شما ازدواج کنید، اگر فقیر باشید یا فقیر بشوید، خداوند شما را بی نیاز می کند.
اما خدا چگونه شخصی را بی نیاز می کند ؟
خداوند بوسیله اسباب این کار را انجام می دهد.
و عرض شد این اسباب یا شناخته شده هستند یا ناشناخته.
آنکه شناخته شده است همین زکات و انفال و صدقات و مانند آن است...
و وظیفه ی پیامبر و ولی خدا است که از این بودجه ها در راستای برطرف کردن فقر افراد جامعه استفاده کند که در این آیه مشخصا در مورد فقرای متاهل صحبت شده است...

نقل قول:

نه خمس و زکات و انفال را!!

اگر به پست ابتدیی دقت کنید ما وعده را اختصاص به اینها ندادیم.
و به صراحت اعلام کردیم خداوند به دو طریق وعده خویش را عملی می کند : طریقه غیر معمولی و نامشخص و طریقه معمول و مشخص ( زکات و انفال و صدقات ... )

نقل قول:
اگرچه خمس و زکات موجب رفع نیاز فقرا میشود اما وعده به آن تعلق نگرفته، خداوند که نفرموده اگر همه خمس و زکاتشان را بدهند و انفال را درست مصرف کنند من فقرا را بی نیاز می کنم!!! فرموده اگر ازدواج کردند آنها را بی نیاز می کنم!!

توضیح داده شد که خداوند وعده به غنا داده است و این غنا به دو طریق انجام می گیرد که شامل خمس و زکات و صدقات می شود.
این غنا مطلق است و خداوند از طریق اسبابش این کار را میکند.
مصداق اشکارش همین منابع الهی است که خداوند به صراحت مصارفش را بیان داشته است.
پس بدون دلیل به آیات الهی و افعال الهی قید و بند نزنید...

نقل قول:
اگر منظور زکات و انفال می بود که تأهل و تجرد که فرقی نداشت! در پرداخت خمس و زکات که شرط نیست آن فقیر متأهل باشد که!!! مجرد هم که باشی با رداخت خمس و زکات دیگران بی نیاز میشوی!!

تاهل و تجرد فرقی ندارد اما اینجا بحث درباره افرادی است که از آینده زناشویی خویش می ترسند و به همین جهت ازدواج را ترک کردند. پس اشکال شما بی ربط است.

خداوند می فرماید در طول زندگی هر گاه فقر به سراغشان بیاید، خداوند به کمکشان خواهد آمد....

این طور نیست که قرار باشد خدا فقط در ابتدای زندگی به انها کمک کند ( ان یکونوا )

[spoiler]

نقل قول:
شما مثل اینکه هر موضوعی را می خواهید بکشانید به بحث های سیاسی!!! برادر من بحث از وعده های خداوند است!! تو رو محقق نشدن وعده های الهی را دیگر سیاسی اش نکنید!

خشمتان را کنترل کنید. من ادعای شما را کذب می دانم و هیچ قصد و غرضی هم در کار نیست ... [/spoiler]

بسم الله الرحمن الرحیم

Reza-D;1003098 نوشت:
سوال اول: چرا برای بعضی از افراد، اکثریت یا تمام این وعده‌ها محقق نمی‌شود؟
مثلاً گفته می‌شود اگر کسی دنبال کسب حلال باشد خداوند روزیش را افزایش می‌دهد اما می‌بینیم کسانی که دنبال روزی حلال هستند خیلی از آنها مدام در گرفتاری به سر می‌برند.

با سلام و درود

رفتارهایی که ما انجام میدیم مثل زنجیر با هم ارتباط دارند = در جهت موافق و مخالف

در جایی طبق فرمایش شما بیان می شود که روزی حلال ، افزاینده روزی هست

در جای دیگری هم بیان میشود که قناعت پیشه کنید ولخرجی بیهوده نکنید و . . .

فردی رو در نظر میگیریم که روزی 45 تومن روزی حلال کسب می کند =

وعده خداوند اینطور نیست که این 45 تومن در جیبش بر فرض بشه 60 تومن !

اگر همین فردی که روزی حلال کسب میکنه ولخرجی کنه افزایش خواهد یافت ؟ مسلما خیر

اگر همین فرد روزی 10 تومن پس انداز کنه ماهی میشه 300000 تومن و سالی 3600000 تومن

اینجا پول برکت پیدا میکنه و قطعا چون از راه حلال جمع شده خداوند هم انسان رو از بلاها و خرج های اضافی محفوظ خواهد کرد .

مثالی میزنم

پدری به فرزند خودش میگه که اگر وارد تجارت بشی پولت افزایش پیدا میکنه
این یک قانون هست ولی به رفتار پسرش هم بستگی داره

برفرض اگر پسر اجناسی رو خرید و به همان قیمت خرید فروخت ممکن هست گلایه کنه پس کو افزایش ؟
این وعده در صورتی محقق میشه که فرزند مثلا با 10 درصد سود اجناسی رو که خریده بفروشه

مسلم;1003490 نوشت:
با سلام و احترام

خداوند که نفرموده اگر همه خمس و زکاتشان را بدهند و انفال را درست مصرف کنند من فقرا را بی نیاز می کنم!!! فرموده اگر ازدواج کردند آنها را بی نیاز می کنم!!


سلام و عرض ادب

برادر گرامی

مثل اینکه فراموش کرده اید خداوند با اسباب کار می کند

نه مستقیم و بدون اسباب !

یعنی جوانی که ازدواج میکند

آسمان گشوده نمی شود و پول بر سر او نمی بارد !

بلکه باید به سبب اسباب به او روزی برسد

حال اگر یکی از این اسباب ( مثلا یکی از مسئولین ) کوتاهی کند

مشکل از خدا نیست

هر گناهی که ان جوان به سبب فقر در ان گرفتار شود

به پای ان مسئول نوشته می شود!!!!

هر خیر که به شما رسد از جانب خداست
و هر شری که به شما رسد از جانب خودتان است

پس اگر وعده ای که خدا داده از نظر ما محقق نشده

باید در خودمان و دور و اطرافمان به دنبال موانع موجود بگردیم!

مثلا قبول اطاعت از مسئولین فاسد!

برخی مسائل هم گریبان گیرهمه جامعه خواهد شد

[=&amp]امام صادق علیه‏السلام :[/]
[=&amp]اِذا اَرادَ اللّه‏ُ بِقَوْمٍ هَلاكا ظَهَرَ فیهِمُ الرِّبا؛(۱۳)[/]
[=&amp]هنگامى كه خداوند بخواهد ملتى را نابود كند، رباخوارى در میان آنان رواج مى‏یابد.

[/]هرگاه حاكمانتان نیكان شما باشند و ثروتمندانتان بخشندگان شما و كارها میان شما با مشورت باشد، روى زمین از درون آن براى شما بهتر است
و هرگاه حاكمانتان اشرار شما
و ثروتمندان شما بخیلان باشند
و كارهاى شما به دست زنان افتد،
درون زمین براى شما بهتر از روى زمین است.

در پناه حق تعالی

نکته اول:

شرایط دریافت کمک الهی در مشکلات

مقدمه 1: همه ما در زندگی دچار فراز و فرود و مشکلاتی می شویم. همه موحدین (در برابر ملحدین)، به کمک الهی در مشکلات خود امیدوار هستند و از ذات ربوبی ، تقاضای کمک و مدد می کنند.

مقدمه 2: کمک و مدد ذات اقدس ربوبی ، به مقتضای رحمت واسعه اش ، شامل همه افراد ، چه موحد و چه ملحد می گردد (کمک به معنای عام).

مقدمه 3: "انسان" در هنگام مشکلات ، رفتارهای مختلفی را از خود بروز می دهد:

الف- گاهی اصلاً هیچ تقیدی به رعایت مسایل دینی و اخلاقی ندارد (چه در مشکلات ، و چه در غیر آن)

ب- گاهی در وضعیتهای عادی زندگی ، دین و اخلاق را رعایت می کند ، اما در مواجهه با مشکلات ، این تصمیم و این فکر را دارد که: "من تا جایی که برایم مقدور باشد ، مسایل دینی و اخلاق را رعایت می کنم. مگر اینکه دیگر خیلی سخت بشود".

ج- گاهی در مواجهه با مشکلات ، تصمیم و فکر او این است: " به حوال و قوه الهی ، من هرگز از دین و اخلاق عدول نخواهم کرد ولو بلغ ما بلغ".

مثال:


حالت اول (رفتار صحیح):
می خواست ماشین بخرد. همه تلاشش برای جمع آوری پول را انجام داده بود. از هر جای ممکن قرض کرده بود. دو میلیون کم آورده بود. مسئول بانک به او گفت: " گرچه شما قصد خرید خودرو دارید ، اما می توانم به جای وام خرید خودرو ، وام خرید کالا یا تعمیرات منزل به شما بدهم ، که مبلغش بیشتر است".
او گفت: از اسم وام خرید کالا و وام تعمیرات منزل مشخص است که قانوناً کاربرد آنها باید برای چه اموری باشد. و چون رعایت قانون ، شرعاً واجب است ، من این کار را نمی کنم.

می دانست که اگر پولش کامل نشود ، نمی تواند خودرو بخرد. تازه دو ماه دیگر سر رسید سال خمسی اش بود و باید خمس پول موجود را هم می پرداخت و دیگر حسابی کم می آورد و تکمیل مجدد هزینه خودرو ، حدود دو سال دیگر زمان می برد. آنهم با ریاضت اقتصادی. اما مصمم بود که به خاطر یک امر مادی ، دینش را رها نکند.

حالت دوم (رفتار نادرست):
گفت: می خواستم ماشینی برای پدرم بخرم با با آن کار کند و بیکار در منزل ننشیند. ناچار شدم وام خرید کالا بگیرم و فاکتور صوری به مسئول بانک ارائه بدهم. خود مسئول بانک اینطور راهنمایی ام کرده بود. من سعی کردم اینکار را نکنم اما چاره ای نداشتم.

بحث:
وقتی انسان در برابر مشکلات ، به هیچ قیمتی حاضر نباشد از دستورات دینی و اخلاقی عدول کند ، خداوند به او کمک خواهد کرد.
شاید چون او هیچ راهی ندارد مگر اینکه خداوند کمکش کند.

اما اگر ذهنیتش این باشد که تا حد امکان ( به معنای رایج عرفی ، نه به معنای فلسفی) و تا جایی که ناچار نشده ( ناچاری به معنای روزمره ، نه به معنای فقهی) دستورات دینی را رعایت کند و اگر کار سخت (به معنای روزمره آن) شد ، از برخی مسایل دینی کوتاه بیاید ، در این موارد ، خداوند به او کمک نمی کند.
شاید چون او راهی را برای حالت مبادای خود باز گذاشته است، پس دیگر به راه کمک الهی نیازی ندارد.

نکته دیگر:
کمک الهی فقط شامل نیت های پاک می شود.
اگر کار ما ، به نحوی باشد که نیتمان از آن کار ، نه یک نیت صحیح اخلاقی و عقلی ، بلکه اموری مثل تجمل ، خودنمایی ، برتری جویی ، صدمه زدن به دبگران و ... باشد ، این نیت ، صحیح نیست و کمک الهی شامل اینگونه امور نمی شود.

نکته دوم:

دیشب نگهبان مجتمعی می گفت: ما فقیریم ، ولی از خدا رویگردان نیستیم. گاهی از خدا گله ای هم می کنیم ولی نماز و روزه و... را ترک نمی کنیم.

فرد بی قید ثروتمندی به من می گفت: خدا به تو چی داده که این قدر خدا خدا می کنی؟؟

گفتم: بی خدایی بالاترین درد و فقر است.

در هر حال ، « امتحان » هست و خداوند هم با توجه به آن « نمره » می دهد. خداوند ، حکیم است و « حساب » همه چیز ، حتی چیزهایی که به مخیله ما نمی آید را دارد.

ولی نباید « مشکلات خودساخته » را به پای « امتحان » بگذاریم.

نکته سوم:

در سوره مبارکه مائده آیه 11 می فرماید:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا نعمت الله علیکم اذ هم قوم أن یبسطوا الیکم أیدیهم فکف أیدیهم عنکم و اتقوا الله و علی الله

فلیتوکل المومنون.



در اینجا روی تقوا و توکل تکیه شده است. روشن است که منظور از توکل این نیست که انسان به بهانه واگذاری کارش به خدا، شانه از زیر بار مسئولیتها خالی کند و یا تسلیم حوادث گردد. بلکه منظور این است که در عین به کار گرفتن تمام قدرت و نیرو:
اولاً - توجه داشته باشد که آنچه دارد از خود او نیست، و از ناحیه دیگری است و به این وسیله روح غرور و خودبینی را در خود بشکند.
ثانیاً - هرگز از بزرگی حوادث و مشکلات نهراسد و مأیوس نشود، و بداند تکیه گاهی دارد که قدرتش بالاترین قدرت ها است.

ضمناً با توجه به این که در این آیه نخست دستور به تقوا می دهد، سپس اشاره به مسأله توکل می کند، استفاده می شود که حمایت خدا شامل حال پرهیزگاران است.

باید توجه داشت: "تقوا" از ماده "وقایه" به معنی خویشتنداری و جلوگیری کردن از عوامل سوء و فساد است.

منبع: فکر کنم تفسیر نمونه باشه.

موضوع قفل شده است