جمع بندی وظیفه پیامبر تبلیغ دین است یا تشریع دین؟

تب‌های اولیه

52 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

قول سدید;1002824 نوشت:

همانطور که عرض شد این مطلب موافقان و مخالفانی دارد و هر یک مستند خاص خودشان را دارند.

برای نمونه کسانی که موافق ولایت تشریعی ماذون برای نبی هستند به این آیات و احادیث استناد می کنند:

«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»(مائده/ 55)



با سلام

آیه فوق در واقع پاسخ آیه 51 مائده است. در آنجا خداوند نقل می کند عده ای از مومنین به یهود و نصارا رو می آوردند و آنها را ولی می گرفتند و خداوند ایشان را از میل کردن به یهود و نصارا منع می کند و می فرماید ولی شما، عوض یهود و نصارا، پیامبر و کسانی هستند که ایمان آورده اند، همان کسانی که نماز برپا می دارند و از روی اطاعت( نه کراهت) زکات می دهند.

قول سدید;1002824 نوشت:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ»(نساء/ 59)


اگرچه فرمان اطاعت از خدا و رسول او بارها در قرآن آمده ولی بارها و بارها، به انحاء مختلف، تأکید فرموده که رسول جز ابلاغ پیامی که بخاطرش فرستاده شده، یعنی قرآن، هیچ وظیفه دیگری بر عهده نداشته است.
می فرماید :
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ _ هرکس از رسول اطاعت کند در حقیقت خدا را اطاعت کرده چون رسول فرستاده و سفیر خداوند است، مگر وظیفه یک رسول ابلاغ رسالات پروردگارش نیست؟!
پس او دارد پیام اربابش را به ما ابلاغ می کند و بنابراین هرکس از وی اطاعت کند، بی شک خدا را اطاعت کرده است.

قول سدید;1002824 نوشت:

همچنین به این احادیث استناد می کنند:

امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند به پیامبرش علم و محاسن اخلاق آموخت. پس علم و اخلاقش را نیکو نمود و آنگاه که علم و اخلاقش را کامل کرد، فرمود: «إ‌ِنَّک لَعَلى خُلُق‌ٍ عَظِیم‌ٍ.»

در قرآن 261 کلمه از ریشه خلق وجود دارد که همگی به معنا و مفهوم همین ریشه بر می گردند و هیچ کدام معنی خلق و خو نمی دهند.

إ‌ِنَّک لَعَلى خُلُق‌ٍ عَظِیم‌ٍ معادل إِنَّكَ لَعَلَىٰ هُدًى مُسْتَقِيمٍ می باشد که هم خُلُق‌ٍ عَظِیم‌ٍ و هم هُدًى مُسْتَقِيمٍ مساوی با قرآن عظیم است.
در جایی دیگر می خوانیم که کفار درباره قرآن گفته اند: إِنْ هَٰذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِينَ و در جایی دیگر معادلش را: إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

قول سدید;1002824 نوشت:

سپس امور دین و امت را به آن حضرت سپرد تا متولی امور بندگانش شود؛ آنگاه فرمود: «ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.»

مگر رسول بجز ابلاغ و تحویل رسالات کسی که او را به همین منظور فرستاده، چیز دیگری هم برای عرضه دارد؟!
این مطلب درست مقابل مطلبی است که اهل کتاب می گفتند:

إِنْ أُوتِيتُمْ هَٰذَا فَخُذُوهُ وَإِنْ لَمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُوا - اگر حکم قرآن این گونه آورده شد بپذیرید و الاّ دوری گزینید

shahed1;1002848 نوشت:

با سلام

آیه فوق در واقع پاسخ آیه 51 مائده است. در آنجا خداوند نقل می کند عده ای از مومنین به یهود و نصارا رو می آوردند و آنها را ولی می گرفتند و خداوند ایشان را از میل کردن به یهود و نصارا منع می کند و می فرماید ولی شما، عوض یهود و نصارا، پیامبر و کسانی هستند که ایمان آورده اند، همان کسانی که نماز برپا می دارند و از روی اطاعت( نه کراهت) زکات می دهند.

اگرچه فرمان اطاعت از خدا و رسول او بارها در قرآن آمده ولی بارها و بارها، به انحاء مختلف، تأکید فرموده که رسول جز ابلاغ پیامی که بخاطرش فرستاده شده، یعنی قرآن، هیچ وظیفه دیگری بر عهده نداشته است.
می فرماید :
مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ _ هرکس از رسول اطاعت کند در حقیقت خدا را اطاعت کرده چون رسول فرستاده و سفیر خداوند است، مگر وظیفه یک رسول ابلاغ رسالات پروردگارش نیست؟!
پس او دارد پیام اربابش را به ما ابلاغ می کند و بنابراین هرکس از وی اطاعت کند، بی شک خدا را اطاعت کرده است.

سلام و عرض ادب

با شما موافقم که این آیات ولایت تشریعی را اثبات نمی کند چرا که قرآن مکررا احکام را از جانب خداوند می داند نه رسول. رسول فقط موظف به ابلاغ است:

«اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ» (اعراف/2) از چيزى كه از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پيروى كنيد، و از اوليا و معبودهاى ديگر جز او، پيروى نكنيد. اما كمتر متذكّر مى‏ شويد.

«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَ»(مائده/48) و اين كتاب‏[ قرآن‏] را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى ‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن. از هوى و هوسهاى آنان پيروى نكن و از احكام الهى، روى مگردان. ما براى هر كدام از شما، آيين و طريقه روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مى ‏خواست، همه شما را امت واحدى قرار مى ‏داد؛ ولى خدا مى ‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد.

«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ»(مائده/ 92) اطاعت خدا و اطاعت پيامبر كنيد! و(از مخالفت فرمان او) بترسيد و اگر روى برگردانيد، (مستحق مجازات خواهيد بود؛ و) بدانيد بر پيامبر ما، جز ابلاغ آشكار، چيز ديگرى نيست.

«قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ» (نور/54) بگو: «خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست»

....

به همین جهت، آیاتی که به اطاعت از نبی و ولی اشاره دارند، یا ناظر به ولایت در اجرای احکام در امور عمومی هستند و یا ناظر به مقام ابلاغ. هیچ یک از آنها را نباید به معنای ولایت در تشریع احکام گرفت.

قول سدید;1002855 نوشت:

سلام و عرض ادب

با شما موافقم که این آیات ولایت تشریعی را اثبات نمی کند چرا که قرآن مکررا احکام را از جانب خداوند می داند نه رسول. رسول فقط موظف به ابلاغ است:

«اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ» (اعراف/2) از چيزى كه از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پيروى كنيد، و از اوليا و معبودهاى ديگر جز او، پيروى نكنيد. اما كمتر متذكّر مى‏ شويد.

«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَ»(مائده/48) و اين كتاب‏[ قرآن‏] را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى ‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن. از هوى و هوسهاى آنان پيروى نكن و از احكام الهى، روى مگردان. ما براى هر كدام از شما، آيين و طريقه روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مى ‏خواست، همه شما را امت واحدى قرار مى ‏داد؛ ولى خدا مى ‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد.

«وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ»(مائده/ 92) اطاعت خدا و اطاعت پيامبر كنيد! و(از مخالفت فرمان او) بترسيد و اگر روى برگردانيد، (مستحق مجازات خواهيد بود؛ و) بدانيد بر پيامبر ما، جز ابلاغ آشكار، چيز ديگرى نيست.

«قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ» (نور/54) بگو: «خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست»

....

به همین جهت، آیاتی که به اطاعت از نبی و ولی اشاره دارند، یا ناظر به ولایت در اجرای احکام در امور عمومی هستند و یا ناظر به مقام ابلاغ. هیچ یک از آنها را نباید به معنای ولایت در تشریع احکام گرفت.

با سلام

خدا را شکر می کنم که لا اقل تا اینجا هم عقیده هستیم و اولین مانع بحث را پشت سر گذاشته ایم.

با توجه به اینکه جن عامل اصلی دوگانه پرستی و شرک ورزی انسان است، خداوند در سوره جن به نحو ظریف و شیوایی به موضوع دوگانه پرستی پرداخته و سررشته های این معضل بزرگ و ویرانگر را نمایان ساخته است.هرچند که قرآن با کلیت آیاتش نمایانگر این هیولای مخوف بوده و امکان ندارد کسی بدون عینک فرقه ای به قرآن بنگرد و هیولا را نبیند.
می دانید وقتی قرآن به سمع جنیان رسید چه گفتند؟ به رهنما بودن آن اذعان داشتند و ایمان آوردند و التزام دادند هرگز احدی را با پروردگارشان شریک نمی سازند، آری آنها خیلی واضح هیولا را دیده بودند و به همین دلیل عهد بستند احدی را در کنار اربابشان قرار ندهند.
آنها با شنیدن قرآن دریافتند بعضی از سبکسران جن به خداوند سخن ناروا می بندند در حالی که پیش از آن گمان می کردند احدی به خداوند دروغ نمی بندند. می دانید همین گمانه زنی و خیال آسوده چه جمعیت کلانی را به کام هیولا انداخته و مردم چقدر راحت فریب این دروغها را خورده و به آن ایمان آورده اند؟!ً

انس و جن چگونه به خداوند دروغ می بندند و آن را به خورد مردم می‌دهند؟
از طریق ملائکه و مخصوصاً پیامبران. وقتی خداوند می تواند از طریق ملائکه و انبیاء با انسانها ارتباط برقرار کند و پیام خود را به آنها ابلاغ نماید چرا اهریمن نتواند؟
او تا زمانی که رسول زنده است و دارد پیام خداوند را ابلاغ می کند، مقامش را درحد یک شاعر بی مقدار، کاهن، دیوانه و سفیه و کافر و گمراه تنزل می دهد تا مردم وی را در خور رساندن پیام الهی نبینند و پیامش را تکذیب و تکفیر نمایند. اما همینکه رسول از دنیا رفت، مقامش را ترفیع می دهد و با انواع صفات خداوندی می آراید تا مردم در راست بودن و خدایی بودن حرفهایی که به وی نسبت داده می شود شک نکنند و گمان کنند از طرف خداوند است.
حالا هرچه خداوند هشدار دهد که وظیفه رسول فقط ابلاغ شریعت است آیا گوش شنوایی وجود خواهد داشت؟!
دقت کنید خداوند در همین سوره جن به رسولش چه امر می کند:
بگو من فقط پروردگارم را می خوانم و احدی را با او شریک نمی سازم
بگو نه ضرر و زیان شما به دست من است و نه رشد و هدایتتان
هیچ یک از این قبیل امور به دست من نیست الا ابلاغ پیام خداوند و رسالاتش.
که البته این ابلاغ نیز تحت شرایط ویژه امنیتی و زیر نظر مراقبان و در قالب کتابی آشکار صورت می پذیرد. نه هرکس که گفت قال فلان عن فلان.

هم سنیها معتقد به ثقلین هستند و هم شیعیان، اما سنیها بر این باورند که رسول الله گفته: کتاب الله و سنتی ولی شیعیان معتقدند به اینصورت نگفته بلکه فرموده: کتاب الله و عترتی.
حقیقت این است که هیچ یک از این دو قول متعلق به پیامبر نیست، چون بوی تفرقه می دهند و با آرمان قرآن که تشکیل امت واحده و متحد است مغایرت دارند. امکان ندارد پیامبر خلاف آرمان قرآن کاری بکند و سخنی بگوید. پیامبری که مرتب به تعبد خدای وحده و یگانه پرستی دعوت می کند محال است امر به دوگانه پرستی کند. همانگونه که ملاحظه فرمودید، پیامبر هیچ وظیفه ای جز ابلاغ پیام پروردگارش، یعنی قرآن، ندارد. بنا بر این دین حق فقط و فقط آن چیزی است که در قرآن ثبت و ضبط گردیده و ما سوای آن حقیقت ندارد. از این رو هرکس جز قرآن، برای اخذ دین، به مرجع دیگری نیز رجوع کند از محدوده یکتاپرستی خارج شده و به شرک و دوگانه پرستی روی آورده است

shahed1;1003613 نوشت:
هم سنیها معتقد به ثقلین هستند و هم شیعیان، اما سنیها بر این باورند که رسول الله گفته: کتاب الله و سنتی ولی شیعیان معتقدند به اینصورت نگفته بلکه فرموده: کتاب الله و عترتی.
حقیقت این است که هیچ یک از این دو قول متعلق به پیامبر نیست، چون بوی تفرقه می دهند و با آرمان قرآن که تشکیل امت واحده و متحد است مغایرت دارند. امکان ندارد پیامبر خلاف آرمان قرآن کاری بکند و سخنی بگوید. پیامبری که مرتب به تعبد خدای وحده و یگانه پرستی دعوت می کند محال است امر به دوگانه پرستی کند. همانگونه که ملاحظه فرمودید، پیامبر هیچ وظیفه ای جز ابلاغ پیام پروردگارش، یعنی قرآن، ندارد. بنا بر این دین حق فقط و فقط آن چیزی است که در قرآن ثبت و ضبط گردیده و ما سوای آن حقیقت ندارد. از این رو هرکس جز قرآن، برای اخذ دین، به مرجع دیگری نیز رجوع کند از محدوده یکتاپرستی خارج شده و به شرک و دوگانه پرستی روی آورده است

سلام و عرض ادب

1. این که افزون بر قرآن، سنت نبوی نیز یکی از منابع شرعی است، بحثی نیست. در این مورد اهل سنت و شیعه هیچ فرقی با هم ندارند. مثلا در قرآن درباره چگونگی اقامه نماز بحث نشده است اما از طریق سنت نبوی می فهمیم که چگونه باید نماز بخوانیم. در واقع، پیامبر ص واجد شان رسالت است که برخی از آنها را در قالب قرآن بیان کرده است و برخی از آنها را در قالب فعل و گفتاری بروز داده است که به آن سنت می گویند.

نهایتا شیعیان معتقدند افزون بر سنت نبوی، سنت امامان نیز حجت است یعنی قول و فعل آنها نیز بیانگر احکام الهی است؛ یعنی آنها از حقیقت احکامی که خداوند تشریع کرده است مطلعند و به همین جهت، باید از طریق قول و فعل آنها، به این احکام رسید.

2. همچنین این که پیامبر ص افزون بر شان رسالت و ابلاغ احکام وحیانی، دارای شان ولایت بودند نیز اختلافی نیست. بخشی از اموری که از جانب رسول الله ص الزام شده است، ناشی از شان ولایی حضرت بوده است. در این مورد نیز اختلافی میان شیعه و سنی نیست.

احکام ولایی پیامبر ص یا امام ع، احکام متغیر (یا به تعبیر بهتر، تغییرپذیر ) هستند که وابسته به تفاوت موقعیت، متفاوت می شوند اما در زمان صدور و تا زمانی که الزام پابرجاست، آنها نیز واجب لازم الاتباع هستند.

به تعبیر فنی، احکام ولایی، جزء اسلام نیستند اما اسلامی هستند و پیروی از آنها نیز لازم است.

توضیح بیشتر این که:

پیامبر ص دارای چهار شان رسالت و شان ولایت و شان قضاوت و شان شخصی بود:

شان رسالت پیامبر ص به منظور تبیین و ابلاغ دین بود: «فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ»(مائده: 92)؛ یعنی: « بدانيد بر پيامبر ما، جز ابلاغ آشكار، چيز ديگرى نيست». در شان رسالت، هر آنچه از پیامبر ص صادر می شود، نه قول خودش بلکه قول خداوند است؛ و در نتیجه، مشمول اصل جاودانگی و ثبات دین قرار می گیرد.

اما در شان ولایت، پیامبر ص احکامی را متناسب با موقعیتی که در آن قرار داشت، وضع می نمود. از آن جایی که اطاعت از پیامبر ص واجب است، مردم موظف بودند از این احکام نیز پیروی کنند با این که آن را جزء دین اسلام به حساب نمی آوردند: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً»(نساء: 59)؛ یعنی: « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، اطاعت كنيد خدا را، و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر[ اوصياى پيامبر] را. و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد(و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد. اين(كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است». برای فهم بهتر این مساله می توان به حکم مالکیت شخص نسبت به زمینی که آبادش کرده، اشاره کرد که به نظر شافعی این حکم ناشی از شان ولایت پیامبر ص بوده است و اگرچه اسلامی است اما حکم اسلام نمی باشد. همچنین می توان به حکم منع فروش آب زاید بر آبیاری نخل اشاره کرد که به باور برخی از فقهای شیعه ناشی از شان ولایت است و ناظر به موقعیت خاص است وگرنه اصل اولی جواز فروش آبی است که مالکش هستیم.(شهید صدر، اقتصادنا، ص726)

اما شان قضاوت پیامبر ص از این قرار است که پیامبر ص می تواند در امور جزئی که مورد اختلاف است قضاوت نماید و بر مردم لازم است که از قضاوت ایشان پیروی نمایند. احکام ناشی از شان قضاوت نیز ابدی و فراگیر نیستند و کلیت ندارند و نمی توان آنها را در تمامی موارد مشابه جاری کرد. مثلا زنی نزد پیامبر ص آمد و از خسیس بودن شوهرش گفت و این که نفقه او و فرزندانش را نمی دهد. پیامبر ص حکم نمود که به میزان متعارف از اموال شوهرت بردار و لازم نیست از او اجازه بگیری.(صحیح بخاری، ج2، ص82) شافعی بر این باور است که این حکم ناشی از شان قضاوت است و به همین جهت، در سایر موارد نیز به حکم قاضی نیاز دارد.(القرافی، الفروق، دارالمعرفه، ج1، ص208)

اما شان شخصی پیامبر ص ناظر به زندگی شخصی پیامبر ص است. پیامبر ص نیز از این جهت که مشمول خطاب الهی است، مکلف است وظایفی را انجام دهد. در راستای انجام تکالیف شرعی، ممکن است کاری را انجام دهد که اصلا ربطی به شان نبوت یا ولایت یا قضاوت ندارد و لازم نیست دیگران نیز از آن پیروی کنند. البته می توان از فعل ایشان، اباحه آن کار را فهمید اما نمی توان لزوم آن کار را استنباط نمود. مثلا این که پیامبر ص هنگام وقوف در عرفات در قسمت خاصی قرار می گیرد، دلیلی بر این نیست که دیگران هم باید در آن قسمت وقوف یابند؛ یا این که پیامبر ص به فلان میوه علاقه دارند نتیجه نمی دهد که خوردن آن میوه مستحب یا لازم است.

بنا بر آنچه گذشت روشن می شود که بی تردید پیامبر ص دارای شئون مختلفی است که یکی از آنها شان رسالت است. احکام ناشی از شان رسالت، احکام الهی هستند که پیامبر ص آنها را به سوی تمامی انسانها ابلاغ نموده است و بر همگان لازم است از آن پیروی نمایند. اگرچه احکام ولایی و قضایی پیامبر ص نیز لازم الاجرا هستند اما تغییرپذیرند و وابسته به تغییر موقعیت یا تغییر مصداق، متفاوت می شوند. مثلا اگر برداشت از مال شوهر خسیس، ناشی از شان قضاوت است، دیگران نمی توانند بدون حکم قاضی چنین کنند. یا اگر مالکیت نسبت به زمین آباد کرده، ناشی از شان ولایت است، دیگران نمی توانند بدون اذن والی مالکش شوند. یک قاضی یا والی مُجاز است بسته به موقعیتی که در آن قرار دارد، حکمی برخلاف حکم پیامبر ص صادر نماید. بنابراین، تنها احکام صادر شده از شان رسالت، احکام ثابتند اما احکام صادر شده از شان ولایت و قضاوت، متغیرند.

برای مطالعه بیشتر در این زمینه، رک:
علی اکبریان، حسنعلی، معیارهای بازشناسی احکام ثابت و متغیر در روایات، دو جلد، انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اندیشه اسلامی.


قول سدید;1003618 نوشت:

1. این که افزون بر قرآن، سنت نبوی نیز یکی از منابع شرعی است، بحثی نیست. در این مورد اهل سنت و شیعه هیچ فرقی با هم ندارند. مثلا در قرآن درباره چگونگی اقامه نماز بحث نشده است اما از طریق سنت نبوی می فهمیم که چگونه باید نماز بخوانیم. در واقع، پیامبر ص واجد شان رسالت است که برخی از آنها را در قالب قرآن بیان کرده است و برخی از آنها را در قالب فعل و گفتاری بروز داده است که به آن سنت می گویند.

با سلام و تشکر از پاسختان

وقتی خداوند دستور اطاعت از نبی را می دهند و بعد اعلام می کنند؛ پیامبر غیر از ابلاغ پیام پروردگارش وظیفه دیگری بر عهده ندارد، شما بر چه اساسی برای او یک سری وظایف اضافی در نظر می گیرید؟!
بر اساس قرآن یا روایت؟! اگر بر اساس قرآن می باشد لطفاً آدرس بدهید!
چرا می گویی شیعه و سنی بر سر سنت هیچ فرقی با هم ندارند و اختلافی میانشان نیست؟ آیا علمای شیعه نماز اهل سنت را باطل نمی دانند؟!
از این گذشته عدم وجود اختلاف این دو فرقه دلیلی بر صحت باورهایشان نیست، هست؟
اینکه هر دو گروه شبیه هم نماز می خوانند دلیل الهی بودن این نماز نیست.
خداوند می فرمایند انسانها امتی واحد بودند و هیچ اختلافی میانشان نبود تا اینکه پیامبران با کتاب آسمانی آمدند و اختلافات تازه شروع شدند. پس عدم وجود اختلاف نشانه حقانیت نیست.
مگر شما اشاره نکردید:

قول سدید;1002855 نوشت:

«اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ» (اعراف/2) از چيزى كه از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پيروى كنيد، و از اوليا و معبودهاى ديگر جز او، پيروى نكنيد. اما كمتر متذكّر مى‏ شويد.

آیا رسول جزء اولیاء نیستند؟

موضوع قفل شده است