جمع بندی وضو بالاتر است یا غسل؟

تب‌های اولیه

19 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
وضو بالاتر است یا غسل؟

همان طور که میدانیم وضو و غسل برای طهارت باطنی و ظاهری می باشند حال همان گونه که مشخص می باشد از لحاظ پاکی غسل بالاتر است چرا با غسل نمیتوان نماز خواند وبا وضو می توان؟

با نام و یاد دوست

با سلام به شما دوست عزیز

گمنام;328753 نوشت:
همان طور که میدانیم وضو و غسل برای طهارت باطنی و ظاهری می باشند حال همان گونه که مشخص می باشد از لحاظ پاکی غسل بالاتر است چرا با غسل نمیتوان نماز خواند وبا وضو می توان؟

اولا
افعال عبادی فقط برای انجام فرمان خداست و نه هیچ چیز دیگر، و اگر خدای متعال و جانشینان او برای عبادتی علتی ذکر کرده باشد، آنگاه می توان همان علت را معیار و مبنای بحث و سؤالات دیگر قرار داد، اما آیا علت غسل و وضو طهارت ظاهری است؟
از آنجا که قرآن کریم، در کنار وضو، تیمم را نیز ذکر نموده و وجوب این دو را به دلیل طهارت بیان کرده است(1) مشخص می شود طهارت ظاهری علت نیست، چراکه تیمم نه تنها هیچگونه طهارت ظاهری را به دنبال ندارد، بلکه تیمم بر خاک همان پاکیزگی ظاهری اولیه را از بین می برد!


موارد دیگری را می توان مثال زد که مشخص می کند ملاک غسل و وضو طهارت ظاهری نیست، مثلا اگر کسی سر سوزنی در اعضای غسل و وضویش مانعی از رسیدن آب باشد، غسل و وضویش باطل است، در حالی که یک سر سوزن نَشُسته ماندن، خللی به طهارت ظاهری نمی زند، یا اگر کسی با آب غصبی، یا در تنگی وقت یا به قصد ریاء غسل و وضو نماید، طهارت ظاهری را به دست آورده اما غسل و وضو او باطل است.



و وقتی بحث طهارت ظاهری مطرح نباشد آنگاه برتر بودن غسل نسبت به وضو (به عنوان شرط صحت نماز) بی معنا می شود.


بله! طهارت ظاهری، یکی از جهات مثبت نیز هست، اما هیچگاه به عنوان علت مطرح نگشته است.


خلاصه اینکه دریافت علت و درکِ فسلفه احکام کار ساده ای نیست و به عبارتی دیگر تنها از طریق وحی میسّر است، و اگر حاملان وحی مطلبی در این باره داشته باشند بحث دیگری است.


ثانیا
اتکای به عقل و دریافتهای ذهنی برای فهمیدن علت حلال و حرام الهی، نوعی قیاس بوده که در مذهب ما به شدت از آن نهی و عمل ابلیس معرفی شده است(2) مثلا کسی از امام کاظم علیه سلام الله درباره قیاس سؤال می کند، حضرت می فرماید:

شما را چه به قیاس؟! زیرا خداوند درباره چرائی حلال و حرامش سؤال نمی شود(3)

بنابراین برتری غسل نسبت به وضو (از جهت شرطِ نماز بودن) معلوم نیست و اگر باشد نتیجه آن که مقایسه میان غسل و وضو باشد صحیح به نظر نمی رسد.


موفق باشید.
_____________
1. يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ، اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه به نماز مى‏ايستيد، صورت و دستها را تا آرنج بشوييد! و سر و پاها را تا مفصل [برآمدگى پشت پا] مسح كنيد! و اگر جنب باشيد، خود را بشوييد (و غسل كنيد)! و اگر بيمار يا مسافر باشيد، يا يكى از شما از محل پستى آمده [قضاى حاجت كرده‏]، يا با آنان تماس گرفته (و آميزش جنسى كرده‏ايد)، و آب (براى غسل يا وضو) نيابيد، با خاك پاكى تيمم كنيد! و از آن، بر صورت [پيشانى‏] و دستها بكشيد! خداوند نمى‏خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند بلكه مى‏خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد شايد شكر او را بجا آوريد!مائده/6.

2. ر.ک: بحارالانوار ج 2 ص 286 و صدها منبع دیگر!
3.عُثْمَانُ بْنُ عِيسَى قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى ع عَنِ الْقِيَاسِ فَقَالَ وَ مَا لَكُمْ وَ لِلْقِيَاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُسْأَلُ كَيْفَ أَحَلَّ وَ كَيْفَ حَرَّمَ، بحارالانوار ج 2 ص 307.

سلام ممنون از پاسختان ولی احکام صادره از سوی خداوند باید دارای دلیل باشد در غیر این صورت خداوند از حکمت ساقط میشود که چنین چیزی هم محال عقلی می باشد پس باید دلیل داشته باشد حالا شما می فرمائید معلوم نیست جواب کاملی نمی باشد برای اینکه ندانستن من و شما دلیل بر این نمی باشد که جوابی عقلانی نداشته باشد

آنچه وضو و غسل را واجب می کند هیچ ربطی به کثیفی ظاهری بدن ندارد مثلا خواب و یا خروج باد وضو را برای اموری مثل نماز واجب می کند و یا دخول (بدون خروج منی) غسل برای اموری مثل نماز واجب شده و بخودی خود آن را مستحب می سازد.
ولی اگر بدن هر مقدار هم کثیف شود نه وضو واجب می شود و یا باطل می گردد و نه غسل.
از طرفی هریک از وضو و غسل نیازمند به نیت است و اگر وضو مثل تطهیر لباس از نجاست بود، نیاز به نیت نداشت.
باید علت وضو و غسل را در آثار ملکوتی آنها جست و جو نمود.
بررسی موارد استحبابی و وجوبی غسل و وضو می تواند راز ایندو عمل عبادی را مشخص کند!

روح بخش;329944 نوشت:
آنچه وضو و غسل را واجب می کند هیچ ربطی به کثیفی ظاهری بدن ندارد مثلا خواب و یا خروج باد وضو را برای اموری مثل نماز واجب می کند و یا دخول (بدون خروج منی) غسل برای اموری مثل نماز واجب شده و بخودی خود آن را مسحب می سازد.
ولی اگر بدن هر مقدار هم کثیف شود نه وضو واجب می شود و یا باطل می گردد و نه غسل.
از طرفی هریک از وضو و غسل نیازمند به نیت است و اگر وضو مثل تطهیر لباس از نجاست بود، نیاز به نیت نداشت.
باید علت وضو و غسل را در آثار ملکوتی آنها جست و جو نمود.
بررسی موارد استحبابی و وجوبی غسل و وضو می تواند راز ایندو عمل عبادی را مشخص کند!

سوال من در مورد کثیفی نبوده!

من دنبال دلیل عقلانی هستم چون دین و احکام آن تعبدی می باشد نه تقلیدی و تمام دستورات ان می بایست بر اساس عقل و منطق باشد

گمنام;328753 نوشت:
چرا با غسل نمیتوان نماز خواند وبا وضو می توان؟

سلام. البته بنده صاحب نظر نیستم فقط برای شرکت در بحث مطلبی عرض می کنم که شاید در این میان مفید باشد:
اگر اشتباه نکنم با غسل واجب (غسل جنابت) می توان نماز خواند و اتفاقاً وضو ساقط می شود. یعنی غسل واجب از وضو کفایت می کند. این که برای نماز بجای غسل به وضو امر شده ایم شاید نوعی تخفیف در احکام و تکالیف باشد. طبیعتاً بعد از تعیین تکلیف دیگر نمی توان اختیاری عمل کرد. یعنی مثلاً نمی توان گفت من این تکلیف را (به زعم خودم) کامل تر انجام می دهم تا بهتر باشد. بلکه باید عین تکلیف عمل کرد و این با کامل تر بودن غسل منافاتی ندارد بلکه با روح بندگی و نظام شریعت مشکل دارد. امیدوارم عرایضم بی ربط نبوده نباشد.

گمنام;330011 نوشت:
سوال من در مورد کثیفی نبوده!

من دنبال دلیل عقلانی هستم چون دین و احکام آن تعبدی می باشد نه تقلیدی و تمام دستورات ان می بایست بر اساس عقل و منطق باشد


سلام علیکم
اولا تعبدی در هیچ معنای خود مقابل تقلیدی نیست بلکه تقلیدی بودن وضو و غسل یکی از معانی تعبدی بودن ایندو است!
ثانیا وقتی که می فرمایید وضو و غسل تعبدی است، یعنی فهم فلسفه آنها فوق عقل است و عقل بخاطر اطمینان از صدور ایندو واجب از ناحیه خداوند حکیم، حکم به اطاعت می کند بنابرین نمی شود گفت چون تعبدی است باید با عقل بشر همخوانی داشته باشد!
ثالثا: اگر منظور از لزوم «منطقی» بودن وضو و غسل یعنی باید دلیل داشته باشد حرف درستی است ولی اگر منظور این است بشر هم باید از همه جزئیات این دلیل باخبر باشد سخن درستی نیست. بشر همین مقدار کافی است که بداند وضو و غسل - طبق تصریح قرآن - برای طهارت روح است!

با سلام به شما دوست عزیز

گمنام;329750 نوشت:
احکام صادره از سوی خداوند باید دارای دلیل باشد در غیر این صورت خداوند از حکمت ساقط میشود که چنین چیزی هم محال عقلی می باشد پس باید دلیل داشته باشد حالا شما می فرمائید معلوم نیست جواب کاملی نمی باشد برای اینکه ندانستن من و شما دلیل بر این نمی باشد که جوابی عقلانی نداشته باشد

کدامیک از این دو جواب کامل تر است:

به نظر حقیر، اقرار به جهل درباره ندانستن فلسفه و چرائی احکامی که دلیلش توسط حاملان وحی (امامان معصوم سلام الله علیهم) به ما نرسیده است بسیار کامل تر از فلسفه بافی و دلیل تراشی بدون مستند است،.

قرآن کریم یکی از ایرادات اهل کتاب را محاجّه بدون علم معرفی می کند(1)

علاوه بر این، تسلیم محض و خوار شدن در برابر دستورات خدا، فلسفه شکلی بسیاری از عبادات معرفی گشته است، مثلا چرا هفت بار میان صفا و مروه باید سعی نمود امام صادق علیه السلام فرموده به دلیل خوار ساختن جباران در برابر فرمان الهی!!(2) همانند عمل به دستورات سرگروهبان در دوره آموزشی، وقتی می گوید بچپ چپ قدم رو براست راست، نباید بپرسی چرا اول بچپ چپ، زیرا اصل تبعیت مافوق و چشاندن ذلت اطاعت،‌ شالوده نطام سربازی است!

سربازی به معنای واقعی خود، یعنی به دنبال سر دادن و جانسپاری است و جانسپار واقعی گرفتار قانع سازی عقل خود نیست مگر اینکه دلیلی از مولا برایش بیاید تا به کمک آن دلیل، اطاعت بهتری داشته باشد (دقت کنید)

موفق باشید.
ــــــــــــــ
1.فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏، چرا درباره آنچه آگاه نيستيد، گفتگو مى‏كنيد؟! و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.آل عمران/66.
2. ر.ک: ( 2) الكافى: ج 4 ص 434 ح 5 و ح 3 تقريباً با همان الفاظ، وسائل الشيعة: ج 13 ص 468 ح 18225.


با توجه به تعبدي بودن احكام، آيا سوال از چرايي احكام و فلسفه آن امر صحيحي است؟

بدون ترديد عمل براساس احکام الهي و ملتزم شدن به فتاوي مراجع تقليد، امري است تعبدي و بايد هر مسلماني بدان عمل نمايد و هيچ کسي نمي¬تواند التزام و عمل به احکام الهي را وابسته به دانستن فلسفه و چرايي آن بنمايد زيرا با روحيه تعبد و بندگي منافات دارد. اما بحث از آثار، فوايد، فلسفه و حکمت¬هاي احكام و قوانين و مقررات اسلامي، و اين که هـر كـس از خـود مـي¬پرسد ما چرا بايد نماز بخوانيم؟ چرا ، به زيارت خانه خدا برويم؟ چرا رباخواري در اسـلام حـرام است؟ تحريم خوردن گوشت خوك چه فلسفه اي دارد؟ و... امري است عقلاني و علمي و نه تنها منافاتي با تعبدي بودن احکام ندارد، که عقل و روح انسان را قانع نموده و انسان احکام را به عنوان يك واقعيت شناخته و از آن استقبال نمايد. افزون بر آن چه ذکر شد، مي¬توان به دو دليل ذيل استناد نمود
يک- جايگاه فلسفه احکام در قران کريم
در قرآن کريم آيات فراوانى مسلمانان را به تعمّق و تفکّر فراخوانده است و با بيـان اصلى کلى، همـه را به پيـروى از «علـم قطعـى» دعـوت کـرده و از ترتيب اثـر دادن به حدس¬ها و گمـان¬ها بـه شـدّت نهى نموده است و ريشه¬ى بسيارى از تباهى¬ها را، پيروى از ظن و گمان مى¬داند(اسراء/ 36 و انعام/116) دعوت قران به تفکر واستدلال اختصاص به اصول دين ندارد بلکه شامل فروع دين نيز مي شود: «اگر تصور كنيم روش قرآن تنها استدلال در اصول دين و مسائل عقيدتي است نه فروع دين و مسائل علمي، اشتباه كرده ايم؛ زيـرا مي¬بينيم قرآن مثلا پس از تشريع روزه ماه مبارك رمضان مي¬گويد: «لعلكم تتقون؛ تا شايد شما تقوا پيشه كنيد»(بقره، 9) و به اين ترتيب فلسفه آن را پرهيز از گناه ذكر مي¬كند كه در پرتو اين رياضت مخصوص اسلامي، تسلط بر نفس و هوس¬هاي سركش حاصل مي¬گردد. در مـورد مسافران و بيماران كه از حكم روزه مستثنا هستند، مي¬گويد: «يريد اللّه بكم اليسر و لا يريد بكم العسر»؛ «خداوند راحتي شما را مي¬خواهد، نه زحمت شما را». (بقره، 185) و فلسفه آن را نفي عسر و حرج و مشقت ذكر مي¬كند. در مـورد تـحريم قمار و شراب مي¬گويد: «انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه و البغضاء في الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر اللّه و عن الصلوه فهل انتم منتهون»؛ «شيطان مي¬خواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. آيا (با اين همه زيان و فساد و با اين نهي اكيد) خودداري خواهيد كرد؟»(مايده، 91) در مورد خودداري از نگاه به زنان بيگانه مي گويد :«ذلك ازكي لهم»؛ «اين براي آنان پاكيزه تر است».(نور، 30) در مـورد عـدم ورود مشركان به مسجد الحرام مي گويد: «يا ايها الذين آمنوا انماالمشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا»؛‌ «اي كساني كه ايمان آورده ايد مشركان ناپاك اند، پـس نـبـايـد بـعد از امسال، نزديك مسجد الحرام شوند»(توبه، 28) در مورد فيء (قسمتي از اموال بيت المال) و علت اختصاص آن به بيت المال و صرف آن در مصارف مورد نياز عمومي، مي فرمايد: «كـي لا يـكـون دولـه بين الاغنياء منكم»؛ «تا (اين اموال عظيم) در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد».(حشر، 7) . اين موارد نمونه هاي از موقعييت فلسفه احکام در قران کريم است و قهرا مصاديق فراواني وجود دارد كه ذكر آن¬ها به طول مي انجامد.(براي آگاهي بيشتر ر.ک: بهرامى ـ ربّانى، فلسفه احکام در قران، فصلنامه پژوهشهاي قرآني (3))
دو- فلسفه احکام در سنت پيامبر(ص) و ايمه(ع)
با توجه به اين که قران در موارد فراواني به بيان فلسفه احکام و ذکر فوايد و آثار آن پرداخته است؛ گفتگو و سوال در باره فلسفه و چرايي احکام در زمان پيامبر اسلام(ص) و ايمه معصومين (ع) نيز يک امر رايجي بوده است. يکي از انديشمندان در اين مورد فرموده اند: مطالعه متون اسلامي ـ قرآن و احاديث پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمه (عليهم السلام) و گفتگوهاي اصحاب و ياران آن¬ها نشان مي دهد كه همواره بحث از فلسفه احكام در مـيـان آنـ¬هـا رايج بـوده اسـت و بايد هم چنين باشد، زيرا روش قرآن را يك روش استدلالي و منطقي آزاد مي ديدند و به خود حق مي دادند درمباحث مربوط به احكام نيز از اين روش استفاده كرده و سوال از فلسفه حكم كنند. اصـولا اسلام خدا را چنين معرفي مي كند : وجودي است بي نهايت از نظر علم و قدرت وبي نياز از همه چيز و همه كس و همه كارهاي او روي حكمت خاصي است ـ چه بدانيم و چه ندانيم ـ عبث و لـغـو و لـهـو در كـار او راه نـدارد. پيامبران را براي تعليم و تربيت و دعوت به سوي حق و عدالت فرستاده است. چـنـين تعريفي از خدا ما را به سوال از فلسفه احكام تشويق مي كند.(ناصرمکارم شيرازي و جعفر سبحاني، پاسخ به پرسشهاي مذهبي، قم، مدرسه الامام علي بن ابي طالب(ع)، 1377، ص268)
در احـاديث پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ نيز موارد بسيار زيادي ديـده مـي¬شـود كـه پـيـشـوايـان اسلام، به ذكر اسرار و فلسفه احكام پرداخته اند و كتاب معروف علل الشرايع تأليف محدث بزرگوار مرحوم شيخ صدوق ـ همان طوري كه از نامش پيداست ـ مجموعه اي از اين گونه اخبار و مانند آن مي باشد.
بـنـابـرايـن، هنگامي كه مي بينيم قرآن مجيد و پيشوايان اسلام در موارد زيادي به بيان فلسفه و اسـرار احكام مي پردازند و راه استدلال و چرايي در خصوص اسرار احكام باز است، دليل بر اين است كه چنين حقي را به ما داده اند كه در اين باره به بحث بـپـردازيـم، در غـيـر اين صورت مي بايست مردم را از بررسي و دقت در اين باره ممنوع سازند.


سلام علیکم
وقتی سخن از فلسفه احکام می شود اگر منظور همان مقدار است که چناب گمنام فرمودند حرف درستی است و کتاب علل الشرایع مرحوم صدوق خود گویای صحت این سخن است.
ولی امروزه وقتی سخن از فلسفه احکام می شود به همین مقدار اکتفاء نمی شود. بلکه به دنبال فهم رابطه بین فلسفه گفته شده با عمل در تمام جزئیات آن است.
مثلا این که شراب باعث زوال عقل می شود آیا می تواند پاسخ این سؤال را هم بدهد که اندکی شراب خوردن و یا آن را با آب رقیق نمودن نیز موجب زوال عقل است. و یا اصلا منظور از زوال عقلی چیست؟ آیا کم هوشیاری است؟ یا ناهوشیاری؟ اگر ناهوشیاری است پس مقداری نوشیدن شراب نباید اشکال داشته باشد و اگر کم هوشیاری است باید هرچه موجب کم هوشیاری می شود نیز حرام شود مثل استعمال دخانیات و یا تریاک! آیا همه فقهاء استعمال ایندو را حرام می دانند؟
آیا برای بیان فلسفه حدود حجاب می توان تنها به فلسفه «پاک ماندن = ازکی» بسنده کرد! می دانیم که بین فقهاء در رابطه با مقدار مجاز نمایش دادن زیور برای زن اختلاف است آیا آنها برای این اختلاف خود روی نوع برداشتشان از مفهوم «ازکی» تکیه نموده اند؟ یا در فهم «ما ظهر منها» با یکدیگر اختلاف دارند؟
بنابرین اگر منظور از فلسفه احکام بیان علت برای چرایی وضع کلی یک قانون است، قبول می کنیم که این فلسفه وجود دارد و باید از آن برای تشویق و تهدید جهت ترغیب به واجبات و نهی از محرمات بهره برد.
و اما اگر منظور این است که این فلسفه کلی مناط قرار کرفته و بر اساس آن، حدود حکم کلی مشخص گردد این را قبول نمی کنیم زیرا در این صورت از جاده دین خارج می شویم چه این که عقل ما توان محاسبه دقیق مسائل را ندارد و نمی تواند از فلسفه احکام به درستی مناط گیری کند.
مناط گیری غیر متیقن نیز چیزی جز قیاس نیست و تفاوت اصلی فقه شیعی با غیر آن در بکار نبردن قیاس است که ان الدین لا یصاب بالعقول!

روح بخش;332920 نوشت:
مثلا این که شراب باعث زوال عقل می شود آیا می تواند پاسخ این سؤال را هم بدهد که اندکی شراب خوردن و یا آن را با آب رقیق نمودن نیز موجب زوال عقل است. و یا اصلا منظور از زوال عقلی چیست؟ آیا کم هوشیاری است؟ یا ناهوشیاری؟ اگر ناهوشیاری است پس مقداری نوشیدن شراب نباید اشکال داشته باشد و اگر کم هوشیاری است باید هرچه موجب کم هوشیاری می شود نیز حرام شود مثل استعمال دخانیات و یا تریاک! آیا همه فقهاء استعمال ایندو را حرام می دانند؟

با سلام خدمت جناب روح بخش عزیز.
بنده در این تاپیک :
http://www.askdin.com/thread25917-5.html
با جناب نور مباحثاتی دارم که بی ارتباط با بحث شما نیست. متاسفانه بحث با ایشان هنوز به سرانجام مشخصی نرسیده است البته ایشان کارشناس فقه و احکام شرعی است. خوشحال می شوم از زبان کارشناسان کلام هم پاسخی دریافت کنم.
سوال اصلی آن تاپیک این است :
اگر ما نمی توانیم به تمام فلسفه احکام دست پیدا کنیم چرا توانستیم به تمام فلسفه حکم حرمت شطرنج دست پیدا کنیم؟
چرا حضرت امام حرمت شطرنج را فقط آلت قمار بودن آن دانستند که با رفع آلت قمار حکم حرمت برداشته شد ولی با توجه به مثال شما چرا نمی توانیم حکم حرمت شراب را فقط کم هوشیاری یا ناهوشیاری بدانیم؟ اصلا شما از کجا مطمئن هستید که اگر در زمان ائمه سیگار وجود داشت حرام نمی شد؟
( به واژه های فقط دقت شود. )
به اعتقاد بنده همه این موارد به علم روز جامعه و توانایی انسان در درک مضرات و معایب مواد و امور بر می گردد. مطمئنا اگر علم روز جامعه در زمان صدر اسلام به گونه ای بود که می توانستند مانند امروز به مکانیزم عملکرد شراب یا گوشت خوک یا .... دست پیدا کنند دیگر به جای واژه های دینی چون حرام و حلال و ... می گفتند : فلان چیز ضرر دارد یا مثلا زیادش ضرر دارد و کمش موردی ندارد و ... .
به عنوان مثال امروزه شاهدیم برای بیماران دیابتی قند مضر است. ولی حکم حرمت و عدم حرمت آن به عهده مکلف گذاشته شده است با اینکه ممکن است ضررش بسیار بیشتر از شراب باشد. از ظاهر بسیاری از احکام می توان این نتیجه را گرفت که شارع آنها را صرفا برای زندگی بهتر در این دنیا وضع کرده است و هیچ اثر اخروی و ملکوتی و متافیزیکی ندارند.
و من الله توفیق

[="arial"][="4"]سلام علیکم
احکام شرعى دو گونه‏ اند: 1- دسته‏اى که برخى از حکمت‏هاى آنها در قرآن و روایات اسلامى بیان شده است؛ مانند روزه که یکى از حکمت‏هاى آن را قرآن پرهیز از گناه دانسته است (بقره، آیه 183).
2- احکامى که در آیات و روایات اشاره‏اى به فلسفه آنها نشده و یا دست‏کم به دست ما نرسیده است. در این موارد ممکن است با دلیل‏هاى عقلى یا تجربى به بخشى از آنها پى‏ببریم، ولى چون علم و عقل ما محدود است نمى‏توانیم فلسفه کامل آن را به دست آوریم. البته این بدان معنا نیست که انجام کار را بر دانستن حکمتش مبتنى کنیم، بلکه روحیه بندگى خداوند اقتضا مى‏کند تا فرمان‏بردار بى‏چون و چراى پروردگار خود باشیم و هر دستورى را- هر چند بدون آگاهى از حکمت آن- اطاعت کنیم و این‏ به معناى تقلید کورکورانه نیست، چرا که فرض این است که پروردگار خود را به خوبى مى‏شناسیم و مى‏دانیم که هرگز فرمانى را به زیان بنده‏اش صادر نمى‏کند، بلکه تمام احکام الهى براى رساندن او به کمال و تأمین سعادت و خوش‏بختى او در آخرت است و هر دستورى به ما دهد، صلاح و خیر ما را در آن دیده است. هم‏چنان که یک بیمار چون مى‏داند پزشک معالجش خیر و صلاح او را مى‏خواهد و در پى بهبودى بیمارى اوست، داروهایى را که برایش تجویز کرده است مصرف مى‏کند، بدون این‏که از حکمت آنها آگاهى داشته باشد. «1»
درباره حکمت و فلسفه وضو و غسل نیز همه حکمت‏هاى آنها براى ما روشن نیست، لیکن دست‏کم دو فایده روشن مى توان براى آنها بیان کرد:
نخست: فایده بهداشتى؛ از نظر بهداشتى، شستن دست‏ها و صورت، آن هم پنج بار در شبانه روز، اثر قابل ملاحظه‏اى بر نظافت بدن دارد، ضمن این که تماس آب با پوست بدن در تعادل اعصاب بسیار مؤثر است.
دوّم: فایده اخلاقى و معنوى؛ از نظر اخلاقى و معنوى نیز چون این عمل با قصد قربت و براى خدا انجام مى‏شود، اثر تربیتى دارد و به یک معنا انسان با انجام وضو از فرق سر تا قدم، در راه اطاعت خدا گام بر مى‏دارد.
امام رضا علیه السلام فرمود: فرمان به وضو، براى این است که بندگان هنگام ملاقات خدا پاک باشندو دستورهاى او را به کار بندند؛ از آلودگى‏ها و نجاست‏ها بر کنار شوند؛ علاوه بر این، وضو سبب مى‏شود که آثار خواب و کسالت از انسان برطرف شده و قلب براى قیام در پیشگاه خدا نور و صفا یابد. «2»
غسل نیز فلسفه مشابهى دارد و طهارت و پاکى بدن از آلودگى‏ها در آن نهاده شده و مانند عبادت، سبب تقرب الهى و رشد معنویت انسان است. البته برخى مى‏گویند: موضع خاصى در غسل نجس شده و شستن همان موضع باید کافى باشد، پس چرا همه بدن را باید شست؟

درپاسخ باید گفت: از نکاتى که دانشمندان مى‏گویند و هم‏چنین روایتى که از امام رضا علیه السلام نقل شده است استفاده مى‏شود که جنابت، همه بدن را تحت تأثیر قرار مى‏دهد، نه موضع خاصى را، لذا شستن همه بدن لازم است. «3»

این مطالب از آیه 6 سوره مائده نیز استفاده مى‏شود: «مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مّنْ حَرَجٍ وَلکِن یُرِیدُ لِیُطَهّرَکُمْ»؛ خدا نمى‏خواهد براى شما مشکل ایجاد کند، بلکه مى‏خواهد شما را پاک سازد. «4» هم‏چنین انسان وقتى در محضر بزرگى قرار مى‏گیرد، خود را آراسته و نظیف مى‏نماید و شرف‏یابى به محضر خدا به طهارت و نظافت نیاز دارد که با غسل و وضو تأمین مى‏شود.
__________________________________________________

(1). محمدحسن نجفى، جواهرالکلام، ج 26، ص 38

(2). حرّعاملى، وسائل الشیعه، ج 1، ص 257؛ ناصر مکارم شیرازى، پرسش و پاسخ، ص 397

(3). همان، وسائل الشیعه، ج 1، ص 466؛ همان، پرسش و پاسخ، ص 399

(4). برگرفته از تفسیرنمونه، ج 4، ص 291

[/][/]

با سلام.
جسارتاً یک تذکر آیین نامه ای داشتم:

چرا وقتی دوستان عیناً مطلبی را از سایت دیگری کپی و پیست می کنند به لینک آن ارجاع نمی دهند؟ این خلاف انصاف نیست؟ دزدی ادبی نیست؟ و آیا این دزدی شرعی است؟

به نظر من بهتر است در این گونه موارد فقط ارجاع بدهیم و لینک بگذاریم. اگر به نظرمان نقل قول بخشی از مطالب دیگران ضروری بود حداقل به منبع اصلی هم اشاره کنیم. مثل مطلب پست قبل که قبلاً در جاهای دیگری تحت این عنوان که «فلسفه وضو و غسل چیست؟» آمده است:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=934&articleID=647966
http://mr532011mr.persianblog.ir/tag/%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D8%A7%D9%85_%D8%B4%D8%B1%D8%B9%D9%89_%D8%AF%D9%88_%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87%E2%80%8F_%D8%A7%D9%86%D8%AF%3A
http://salat.ir/que2.php
http://salat.ir/sharepage.php?module=pesare&start=70

سلام
من خوندم وقتی وضو میگیریم یک هاله ای نور در اطراف ما ایجاد میشه برای غسل هم همینطور است؟

عزرائیل;335032 نوشت:
سلام
من خوندم وقتی وضو میگیریم یک هاله ای نور در اطراف ما ایجاد میشه برای غسل هم همینطور است؟

عزرائیل;335032 نوشت:
سلام
من خوندم وقتی وضو میگیریم یک هاله ای نور در اطراف ما ایجاد میشه برای غسل هم همینطور است؟

در پاسخ سوال شما تحقیق نمودم ،مرحوم سید یزدی در عروة الوثقی کلامی دارند در مساله 20 الاغسال المندوبه مبنی بر اینکه غسل بر خلاف وضو استحباب نفسی ندارد (یعنی بخودی خود مستحب نیست بر خلاف وضو که اینگونه است ) ولی اگر غسل را بقصد رجاء و به امید انکه نزد خدا دارای ثواب و مطلوبیت باشد انجام دهد و نه بقصد ورود اشکالی ندارد .
این نص عبارت ایشان که تقدیم میگردد :
[1050] مسألة 20: ربما قيل بكون الغسل مستحباً نفسياً، فيشرع الإتيان به في كلّ زمان من غير نظر إلى سبب أو غاية، و وجهه غير واضح، و لا بأس به لا بقصد الورود.
قابل توجه اینکه: هیچ یک از مراجع عظام بر این مساله حاشیه نزده اند و مورد اتفاق همه ی مراجع است


l

گمنام;328753 نوشت:
چرا با غسل نمیتوان نماز خواند وبا وضو می توان؟

سلام علیکم
البته این مساله ای که شما فرمودید نطر همه ی فقها نیست.عده ای از آنان من جمله آیت الله سیستانی فرمودند که با غسل،اگرچه مستحبی هم باشد میتوان نماز خواند.

باغ بهشت;362141 نوشت:
سلام علیکم
البته این مساله ای که شما فرمودید نطر همه ی فقها نیست.عده ای از آنان من جمله آیت الله سیستانی فرمودند که با غسل،اگرچه مستحبی هم باشد میتوان نماز خواند.

عرض ادب و سلام خدمت دوست عزیزمان باغ بهشت
فرماش شما ربطی به عرض حقیر نداره، بنده عرض کردم غسل ،استحباب نفسی نداره ؛ برخلاف وضو که میتوان ان را بقصد قربت و طهارت و نزدیکتر شدن بخدا و بدون سبب خاصی که باعث استحباب ان شود انجام داد و بخودی خود مستحب است غسل اینگونه نیست وباید مثلا بخاطر روز جمعه بودن یا شب های فرد رمضان بودن و مانند ان سبب خاصی باشد تا مستحب شود و بخودی خود مستحب نیست .
اما فتوایی که نقل فرمودید اینست که باغسلی که بسبب خاصی مستحب شده و ان را انجام دادیم میشود نماز خواند این یه بحث دیگری است غیر از انچه حقیر عرض کردم
ارادتمند شما

پرسش:
همان طور که میدانیم وضو و غسل برای طهارت باطنی و ظاهری می باشند حال همان گونه که مشخص می باشد از لحاظ پاکی غسل بالاتر است چرا با غسل نمیتوان نماز خواند وبا وضو می توان؟


پاسخ:

برای پاسخ به این سوال باید به دو نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

آنچه که می فرمایید مسئله ای اتفاقی در میان فقها نیست، برخی از فقها معتقد هستند با هر غسلی که استحباب و مشروعیت آن ثابت شده باشد می توان نماز خواند(1) بنابراین حکمی که می فرمایید یک حکم اختلافی است که نظر قطعی دین اسلام در خصوص آن روشن نیست تا بتوان با قاطعیت از چرایی آن بحث کرد.

نکته دوم:

بر فرض اینکه نماز با غسل صحیح نبوده و با وضو صحیح باشد باید توجه داشت که این ارتباطی با بالاتر بودن وضو و غسل ندارد بلکه از باب تفاوت در آثار است، نباید در این مسائل کمّی نگاه کرد و چنین استدلال نمود که چون در غسل مقدار بیشتری شسته میشود پس حتما تاثیری فراتر از وضو دارد.
شما ببینید در حمام رفتن انسان تمام بدنش را می شوید، آن هم نه با آب خلی، بلکه با کف و صابون و انواع شوینده ها، اما نه جای غسل را می گیرد و نه جای وضو را! کیفیت شستن و همچنین نیت در وضو و غسل شرط تحقق آثار این عبادات است، رعایت این شروط است که آثار غسل و وضو را به ارمغان می آورد، نه صرفا کمیّت شستشو.

این تحلیل های ظنّی که در اصطلاح فقهی «قیاس» نامیده میشوند، به شدت در روایات مورد نهی قرار گرفته است و هرگز نمی توانند ملاک سنجش در احکام دین باشد، همان طور که امام کاظم(علیه السلام) می فرمایند: «مَا لَكُمْ وَ لِلْقِيَاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُسْأَلُ كَيْفَ أَحَلَّ وَ كَيْفَ حَرَّمَ»؛ شما را چه به قیاس؟! زیرا خداوند درباره چرائی حلال و حرامش سؤال نمی شود.(2)
امام صادق(علیه السلام) نیز در روایتی می فرمایند: «إِنَّ أَصْحَابَ الْمَقَايِيسِ طَلَبُوا الْعِلْمَ بِالْمَقَايِيسِ فَلَمْ تَزِدْهُمُ الْمَقَايِيسُ مِنَ الْحَقِّ إِلَّا بُعْداً»؛ ­ اصحاب مقاییس علم را از قیاس می‌طلبند و حال آنکه قیاس جز دوری از حق بر آنها نمی‌افزاید.(3)

پی نوشت ها:
1. سایت دفتر آیت الله سیستانی: https://www.sistani.org/persian/qa/0984/
سایت دفتر آیت الله مکارم شیرازی: https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&catid=45146&mid=257087
2. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج 2 ص 307
3. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص56

موضوع قفل شده است