جمع بندی وسواس فکری ؛ از واقعیت تا توهم

تب‌های اولیه

27 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

ناصر;1026336 نوشت:
به نظر میاد حالت خوشایندی براتون نیست و از این حالت رنج می برید و فکر شما رو حتی هنگام خواب درگیر کرده. خب:

1- تا چه اندازه سعی می کنی این افکار وسواسی رو نادیده بگیری؟ و تا چه اندازه اجازه میدی که این افکار در ذهن شما جریان پیدا کنه؟ یعنی اینکه همیشه اجازه میدی؟ یا بیشتر مواقع اون افکار رو نادیده میگیری؟ یا اینکه تا حدودی تلاش میکنی اونا رو نادیده بگیری؟ یا کم و یا اصلا هیچ تلاشی نمیکنی برای نادیده گرفتنشون؟

2- اگر سعی میکنی که نادیده بگیری چقدر موفق هستی؟ همیشه یا معمولا؟ یا گاهی یا کم و یا اصلا موفق نیستی؟


1_نمیتونم بی تفاوت باشم همیشه اجازه میدم بله .بعضی اوقات تلاشم میکنم ولی اصلا موفق نمیشم...... من اثار عجب رو در خودم میدیدم مثلا قبلا که میرفتم توی حرم امام رضا فکر میکردم فرشته ها بالا سرم پرواز میکنن

پس اینجور متوجه شدم که شما درباره نبودن خدا همیشه فکر می کنید و نسبت بهش احساس تنفر داری و از اون بدت میاد. خب ما فقط می خواهیم درباره همین افکار فقط صحبت کنیم درمورد عجب و تکبر و غروری که شما صحبت کردید بعدا صحبت می کنیم اما الان می خواهیم فقط درباره افکارتون درباره خدا حرف بزنیم. بنابراین بهم بگید که:

اول اینکه چند سالتونه و این افکار دقیقا در شما از چه زمانی شروع شد؟ و یادتون هست کجا بودید که اولین فکر درباره نبودن خدا و موجب احساس به وجود آمدن این تنفر از خدا در شما شد؟

ناصر;1026345 نوشت:
پس اینجور متوجه شدم که شما درباره نبودن خدا همیشه فکر می کنید و نسبت بهش احساس تنفر داری و از اون بدت میاد. خب ما فقط می خواهیم درباره همین افکار فقط صحبت کنیم درمورد عجب و تکبر و غروری که شما صحبت کردید بعدا صحبت می کنیم اما الان می خواهیم فقط درباره افکارتون درباره خدا حرف بزنیم. بنابراین بهم بگید که:

این افکار دقیقا در شما از چه زمانی شروع شد؟ و یادتون هست کجا بودید که اولین فکر درباره نبودن خدا و موجب احساس به وجود آمدن این تنفر از خدا در شما شد؟


تنفر از خدا یه هفته پیش شروع شد و از جایی شروع شد که به گناهام فکر میکردم نمیخواستم گناهامو بپذیرم (تکبر)و از اونجا از خدا تنفر پیدا کردم... ...ولی فکری که خدا وجود نداره از امروز اومد تو فکرم همین چند دقیقه پیش که این مغاله رو میخونم

enayatkamizi;1026346 نوشت:
تنفر از خدا یه هفته پیش شروع شد و از جایی شروع شد که به گناهام فکر میکردم نمیخواستم گناهامو بپذیرم (تکبر)و از اونجا از خدا تنفر پیدا کردم... ...ولی فکری که خدا وجود نداره از امروز اومد تو فکرم همین چند دقیقه پیش که این مغاله رو میخونم

خب یعنی تمام مشکل و مساله این افکار شما از یک هفته پیش شروع شده؟

enayatkamizi;1026346 نوشت:
از جایی شروع شد که به گناهام فکر میکردم نمیخواستم گناهامو بپذیرم (تکبر)و از اونجا از خدا تنفر پیدا کردم

میتونی اون یک هفته پیش رو که این احساس تنفر رو پیدا کردی بیشتر توضیح بدی؟ یعنی اینکه دقیقا کجا بودی؟ مشغول چه کاری بودی؟ اون موقع این احساس تنفر چه شدتی داشت؟

ناصر;1026348 نوشت:
خب یعنی تمام مشکل و مساله این افکار شما از یک هفته پیش شروع شده؟

نه قبلا که باز دچار همین عجب شده بودم هم اینجوری شده بودم ولی ایمانم رو از دست نداده بودم قلبم سنگ نشده بود خدا مرحمت کرده بود میتونستم گریه کنم برای اهل بیت به انها توسل کنم رقت قلب داشتم که خیلی گریه زاری کردم با کمک خدا که تمام اون افکار درست شد و از بین رفت تمام افکار از بین رفت ....ولی هنوز نمیدونستم که مردم بیگناه هستند (چون همه ی مردم رو گناهکار میدیدم) و هنوز هم خودم و مومن و متدین میدونستم...خلاصه همه افکار از بین رفته بود .... تا اینکه بنده گناهکار دوباره شروع کردم به قران خواندن و با خودپسندی ولی بازم فهمیدم که دچار عجب هستم ولی اینبار فهمیدم که کس خاصی نیستم و فهمیدم از طریق خدا که این که مردم و گناهکار میدونستم اشتباه بود ولی با این تفاوت که ایمانم از بین رفت دیگه اون رقت قلب رو نداشتم که با امید به خدا دلم ارام میگرفت و با توسل به اهل بیت قلبم ارام میشد .قلبم سنگ شد تازگیا. که برای گناهامم خوشحالم میشدم

ناصر;1026349 نوشت:
میتونی اون یک هفته پیش رو که این احساس تنفر رو پیدا کردی بیشتر توضیح بدی؟ یعنی اینکه دقیقا کجا بودی؟ مشغول چه کاری بودی؟ اون موقع این احساس تنفر چه شدتی داشت؟

توی خانه بودم فکر کنم مشغول این افکار بودم و ناراحت بودم که دچار خودپسندی شده بودم احساس تنفر شدتش کم بود......ول الان احساس میکنم بخاطر تکبری که منو گرفته حتی از بردن نام های خداوندکریم و همچنین بردن نام های امامان معصوم باعث تکبرم میشه و احساس تنفر از قلبم بیرون میاد (و این تکبر از حقارتی که توی خودم احساس میکنم) بنده دیگه با بردن نام های خدا ارامش نمیگیرم و با بردن نام حضرت علی (ع) و توسل به انها ارامش نمیگیرم که هیچ بلکه باعث تکبرم میشه خاهش میکنم کمک کنید به کفر و تکبر دچار شدم
تا همین دوروز پیشم وقتی احساس غرور و تکبر و عجب به من دست میداد یه حس دیگه ای باعث میشد من بدم میاد و نپذیرم ولی الان بقدری کم شده که وقتی احساس تکبر و اینارو میکنم اون حسی که باعث میشد بدم میاد الان دیگه نیست و نمیتونم دیگه جولوی فکرای بد و بگیرم...قبل از اینکه این افکار خوب از بین بره یه احساسی به من دست داد که فقط و فقط با گناه قلبم ارام میشد یعنی هر وقت این فکر خوب به من میگفت این بده و زشته نمیتونستم تحمل کنم تا اینکه از بین رفت ترو به خدا کمک کنید
دعا کنید برام خوب بشم الان وقتی اون حس خوب توی گوشیم چیز خوب میگه باهاش لج میوفتم

به نظر که از شرایط به وجود آمده خیل ناراحتی و خیلی دلت می خواد که دوباره به همون روزهای قبل برگردی که توجه و توسلت بیشتر بوده اینکه بگید

1- چند سالتونه؟

2- ضمنا گفتید امروز یه مقاله که خوندم خدا رو انکار کردم. اون مقاله درباره چه چیزی بود؟

3- وقتی این افکار سراغت میاد چه احساسی داری؟

4- و بعد از این افکار دقیقا چیکار میکنی؟

ناصر;1026364 نوشت:
به نظر که از شرایط به وجود آمده خیل ناراحتی و خیلی دلت می خواد که دوباره به همون روزهای قبل برگردی که توجه و توسلت بیشتر بوده اینکه بگید

1- چند سالتونه؟

2- ضمنا گفتید امروز یه مقاله که خوندم خدا رو انکار کردم. اون مقاله درباره چه چیزی بود؟

3- وقتی این افکار سراغت میاد چه احساسی داری؟

4- و بعد از این افکار دقیقا چیکار میکنی؟


اره میخوام برگردم به همون ایمانی که خدا داده بود
22 سالمه کوچیک شما
چند روز پیش که این افکار سراغم میامد ناراحت میشدم اما الان نه از سرم رد میکنم و میگم عب نداره.
بعد از این افکار هیچ کاری نمیکنم ...البته جدیدا میرم مرغ فروشی کار میکنم
اقا دست شما درد نکنه برای زحمتتون و لطفتتون

ناصر;1026320 نوشت:
بنابراین از شما انتظار دارم که دقیقا به پرسش هایی که من دارم پاسخ بدید هنوز پرسش هایی که در ابتدا برای من به وجود آمده حل نشده است :

1- گفتید که از خدا بدم میاد اما توضیح ندادید دقیقا منظورتون از این حالت چیست؟ یعنی از چه چیزی بدتون میاد؟
2- زمانی که این حالت "از خدا بدم میاد" در شما فعال است، به چه چیزهایی فکر می کنید؟ افکارتان را بنویسید؟
3- اگر این افکار وجود دارند تا چه مقدار از وقت شما را اشغال می کنند؟ آیا وقتی را اشغال نمی کند؟یا کمتر از یک ساعت در روز؟ یا سه ساعت؟ بیش از سه ساعت تا هشت ساعت؟ بیش از هشت ساعت و تقریبا مداوم؟
4- اگر این افکار وجود دارند به چه اندازه عملکرد شغلی، تحصیلی و اجتماعی شما را تحت تاثیر قرار داده است؟ هیچی؟ کم؟ متوسط و یا زیاد؟
5- اگر این افکار در شما وجود دارد آیا باعث ناراحتی و پریشانی شما می شوند؟ هیچی؟ کم؟ متوسط و یا زیاد؟


از این پست شما اون فکر به سرم زد
موضوع قفل شده است