جمع بندی هیچ کس برای من به خواستگاری نمی ره

تب‌های اولیه

129 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

nazak;1016981 نوشت:
من خودم چادر نمیپوشم مانتوی گشاد هم نمیپوشم یعنی علاوه بر اینکه چادری نیستم محجبه هم نیستم .خواهرامم نمیپوشن خاله مم نمیپوشه اون سالهاست از پدربزرگم مراقبت میکنه
عینهو یک مادر برای فرزند.
باورم نمیشه همچین دیدگاهی راجب بانوانی که چادری نیستن داشته باشید
متاسفانه شما حرفاتون نظریاتتونو‌نقض میکنه
مثلا میگید چادر اصل نیست یا همه چی حجاب نیست بعد آخرش انچنان نظر افراطی گری و سوظنانه ای اززنانیکه چادری نیستن دارید که واقعا شوک بهم واردشد حالم بهم خورد.
من فلسفه حجاب شهیدمطهریو خوندم راجب حجاب زیاد خوندم خوشم نیومد
سعی میکنیم در بقیه چیزا سرآمد باشیم
شما رو هم بااین تفکراتتون به خدا میسپارم

بگذارید سوالی از شما بپرسم. شما که می فرمایید که حتی مانتوی گشاد هم نمی پوشید ، به نظر شما مانتوی گشاد و یا چادر پوشیدن و یا اساسا پوشیده بودن بهتره یا پوشیده نبودن؟
این را جواب بدهید تا برایتان توضیح بدهم که حرفهای من با هم هیچ تناقضی ندارند.

sнαвηαм;1017011 نوشت:
این چه طرز حرف زدنه ! نیمی از خانم ها بعلاوه من مانتویی هستیم خجالت نمی کشی اینجوری صحبت می کنی !
ادعای فلسفه خوانی هم داری تو کدوم کتاب فلسفی اینو یاد گرفتی .

ما هم چه بیکاریم تایپک شما رو دنبال می کنیم


مگه من توهین کردم؟! من گفتم که کسی که حجاب ندارد یا ذهنش تحت تاثیر لیبرالیسم غربی است یا احمق است یا کرم دارد. اگر گفته بودم همه شان احمق هستند یا همه شان فاسد آن وقت توهین بود. اما من این خانم ها را به سه دسته تقسیم کردم. اگر معنای اباحه گری غربی را نمی دانید تا برایتان توضیح بدهم.

همدل;1016982 نوشت:
لابد خودتان که اهل فلسفه و منطق می باشید بهتر می دانید که چنین استقرایی، استقرای ناقص بوده و منتج نمی باشد و هرگز نمی توان به نتایج آن اعتماد نمود=d>

البته منظورم استقرای منطقی نبود. بیشتر منظورم نوعی استقرای احساسی بود. همان طرحواره ای که شما ازش صحبت کردید.

nazak;1016978 نوشت:
ببینید من اینو بهتون گفتم که بگم مهم عمل آدمه و اینکه یه آدم بتونه یه خط دربیاره هدفشو اززندگیش بگه شاید اصلا نتونه فلسفی هم جوابتونو بده امااون در عمل مثل پدربزرگ من کار میکنه...
مثلا خواهرمن نوه ی همین پدربزرگیه‌که براتون گفتم که شمامیگین اگرالان بود هزارتاکتاب فلسفیو میخوند ۳۰سالشه.
یک کتاب فلسفی هم نخونده
سردرد میگیره بهش ازاین حرفای قلمبه سلمبه فلسفی بگید
ولی اون توی عمل همیشه دست گیر فقرابوده وهست حتی تودانشگاه خرج یه دانشجوی یتیمو میداد
و صدها کار بزرگ دیگه اونم درراه خدا...پس فک نکنین کسیکه کتاب فلسفی نخونده خطرناکه.اتفاقا تفکرات شما خطرناکتره...

واینکه خواهر من درنمیاد خدماتی که برای دیگران انجام داده رو تو‌خواستگاری بیان کنه شاید بگه من تاجاییکه همیشه تونستم به آدما کمک کردم.


ببینید ، شما تصور اشتباهی از فلسفه دارید. شما فکر می کنید فلسفه یعنی نوعب اصطلاحات غامض و پیچیده. من می گویم فلسفه یعنی تفکر در مورد پرسش های بنیادین. حالا توی این دوره به دلیل این که امکان کتابخوانی زیاد است انسان می تونه که این پرسش های بنیادینش را از کتاب ها بخواهد. من گفتم که امروز هم اقلیتی هستند که متاسفانه به علت شرایطشان نمی توانند به مطالعه بپردازند. به نظر من خواهر شما اگر جزو این اقلیت هست که هیچی اما اگر جزو این اقلیت نیست با وجود این که کارهای خیر زیادی کرده و این کارها تحسین برانگیزند ولی احتمال زیاد انسان خطرناکی هست. بگذارید مثالی بزنم که در چند صفحه ی قبل زدم. من مادری دارم که به شدت مذهبی هست. اهل کار خیر و کمک به فقرا و نیازمندان هم تا دلتان بخواهد هست. اما این مادر من یکی از عوامل مهم در بی نمازی برادر من و دشمنی او با اسلام و خدا و امام زمان و بزرگان دینی هست. چرا؟ چون مادر من اسلام و الگوهای اسلامی را به طرز وحشتناکی توی سر من و برادرم زده است. الان برادر من یک رکعت حتی نماز نمی خواند. مادر من اسلامش خلاصه شده است در رساله و مفاتیح . حال اگر مادر من دو تا کتاب فلسفی خوانده بود به نحوی که ذهنش بازتر بود به نظر شما آیا این بلا سر برادر من می آمد؟ می دانید که من خودم در کودکی و نوجوانی نسبت به بعضی از شخصیت های مذهبی و شهدا به شدت کینه داشتم. چون آن ها را توی سر من می کوبیدند. چه کسی این کار را می کرد؟ مادر دست به خیر من. مادر مسجدی من . ببینید که چقدر خطرناک هستند کسانی که فلسفه نمی خوانند.

ابوالبرکات;1017016 نوشت:
بگذارید سوالی از شما بپرسم. شما که می فرمایید که حتی مانتوی گشاد هم نمی پوشید ، به نظر شما مانتوی گشاد و یا چادر پوشیدن و یا اساسا پوشیده بودن بهتره یا پوشیده نبودن؟
این را جواب بدهید تا برایتان توضیح بدهم که حرفهای من با هم هیچ تناقضی ندارند.

پوشیده نبودن آدم راحته و خوشتیپ.تیپای خارجی نه٬ یه بلوزشلوارو کافی میدونم

ابوالبرکات;1017022 نوشت:
ببینید ، شما تصور اشتباهی از فلسفه دارید. شما فکر می کنید فلسفه یعنی نوعب اصطلاحات غامض و پیچیده. من می گویم فلسفه یعنی تفکر در مورد پرسش های بنیادین. حالا توی این دوره به دلیل این که امکان کتابخوانی زیاد است انسان می تونه که این پرسش های بنیادینش را از کتاب ها بخواهد. من گفتم که امروز هم اقلیتی هستند که متاسفانه به علت شرایطشان نمی توانند به مطالعه بپردازند. به نظر من خواهر شما اگر جزو این اقلیت هست که هیچی اما اگر جزو این اقلیت نیست با وجود این که کارهای خیر زیادی کرده و این کارها تحسین برانگیزند ولی احتمال زیاد انسان خطرناکی هست. بگذارید مثالی بزنم که در چند صفحه ی قبل زدم. من مادری دارم که به شدت مذهبی هست. اهل کار خیر و کمک به فقرا و نیازمندان هم تا دلتان بخواهد هست. اما این مادر من یکی از عوامل مهم در بی نمازی برادر من و دشمنی او با اسلام و خدا و امام زمان و بزرگان دینی هست. چرا؟ چون مادر من اسلام و الگوهای اسلامی را به طرز وحشتناکی توی سر من و برادرم زده است. الان برادر من یک رکعت حتی نماز نمی خواند. مادر من اسلامش خلاصه شده است در رساله و مفاتیح . حال اگر مادر من دو تا کتاب فلسفی خوانده بود به نحوی که ذهنش بازتر بود به نظر شما آیا این بلا سر برادر من می آمد؟ می دانید که من خودم در کودکی و نوجوانی نسبت به بعضی از شخصیت های مذهبی و شهدا به شدت کینه داشتم. چون آن ها را توی سر من می کوبیدند. چه کسی این کار را می کرد؟ مادر دست به خیر من. مادر مسجدی من . ببینید که چقدر خطرناک هستند کسانی که فلسفه نمی خوانند.

بله اشتباه متوجه شدم فک کردم منظورتون از کتابای فلسفی همین کتابای علامه ها و فلسفیاست.
نه بغیر اونارو گاهامطالعه داره کتاب آیین زندگی واینحرفا.یعنی شما پنجاه تاخواستگاری رفتین یکنفر نتونست درست حرف بزنه !! قبلا فک میکردم حبیب تو لیسانسه ها که چهل بار رفت خواستگاری رکوردداره و میگفتم دروغه اخه مگه میشه یکی اینهمه بره خواستگاری اصلا روشون میشه!!!! حبیب بعد آخرین خواستگاری شد حبیبیسم تنها فک کنم الان تو دوره ابوالبرکاتیسم تنها قرارگرفتین.
من همیشه گفتم از آدمای خیلی مذهبی مثل مادرشما بیشتر از یه کافر میترسم.
اما در اینکه شما خودمحور و وسواسی هستین شکی ندارم.

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]

ابوالبرکات;1017020 نوشت:
البته منظورم استقرای منطقی نبود. بیشتر منظورم نوعی استقرای احساسی بود. همان طرحواره ای که شما ازش صحبت کردید.

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
در موضوعات بخش اخلاق و عرفان سایت کدام موضوعات جلب توجهتان را می کند؟
اگر از شما در خواست شود موضوعاتی را که در سایت هست بر اساس معیارتان انتخاب کنید می توانید انتخاب کنید؟
(اگر لطف کنید انتخاب کنید تا بتوانیم شناخت بهتری پیدا کنیم ممنون می شوم.)
یا علی (ع)[/][/][/]


پرسش:
جوانی 27 ساله هستم که در حدود دو سال و نیم جمعاً 53 مورد خواستگاری رفته ام؛ از بین دخترانی که به خواستگاری شان رفته ام، هیچ موردی نبوده که جواب من مثبت باشه، هر چقدر هم که بیشتر خواستگاری رفته ام دیدم نسبت به خانم ها بدتر شده است.
به نظرم دختران همه شان پول پرست و مادی پرست هستند. از دیدگاه من اگر دختری بیاد به من بگه که حاضره توی چادر هم با من زندگی کنه باز هم من فکر می کنم که اون از شدت بی شوهری این کار را می کنه و ته دلش پول فراوان و تجملات فراوان را می خواهد.
مادر و خواهرم به شدت آدم های خودپسند، گفتگوناپذیر، مغرور، زودجوش و تندخویی هستند و این در بدبینی من نسبت به دختران بی تاثیر نبوده است؛ البته تجربیات دیگر من هم در این بدبینی بی تاثیر نبوده است؛ مثلاً زمان سربازی، من امورات قضایی را انجام می دادم. در این مدت خیانت های زیادی از ناحیۀ همسران می دیدم.
عامل دیگری که در بدبینی من تأثیر داشته این است که من به شدت اهل کتاب و مطالعه هستم و کتاب های زیادی در زمینۀ رشتۀ تحصیلی ام مهندسی، فلسفۀ اسلامی، فلسفۀ غرب، روانشناسی، جامعه شناسی، عرفان، شعر و... خوانده ام. از بین دخترانی که خواستگاری کرده ام دختری را ندیدم که کتاب فلسفی قوی خوانده باشد؛ تصور می کنم که دخترها خیلی بی سوادند.
دنبال دختری می گردم که چادری، زیبا، مذهبی، از نظر مالی همسان، اهل شعر خصوصاً اشعار ادبیات سنتی و اهل مطالعۀ کتاب های فلسفی باشد، البته به شرطی که از روی درد کتاب های فلسفی را خوانده باشد.
واقعیت این است که اگر کسی کتاب فلسفی (کتاب فلسفی که مربوط به پرسش های بنیادین بشر هست) نخوانده باشد درد متعالی ندارد، درد فهمیدن ندارد، درد رسیدن به معنا ندارد. چنین شخصی ضرورتاً انسانی افسرده، نامتعالی و مزخرفی خواهد بود که زندگی برایش جهنم است و زندگی را برای دیگران جهنم می سازد. یک چنین شخصی محصور در مصرف است و به دلیل این که مصرف یک ارضای کاذب برای او ایجاد می کند روز به روز بدبخت تر می شود و همسرش و فرزندانش را هم به سمت بدبختی سوق می دهد.
شیوۀ خواستگاری من چنین است که واسطه ها مواردی را برای من معرفی می کنند و من خواستگاری می روم و معمولا در جلسۀ اول یا دوم خواستگاری، قضیه به هم می خورد. تقریباً هیچ کس نمانده که موردی به من معرفی نکرده باشد؛ حالا مشکل اینجاست که واسطه ها موردی معرفی نمی کنند. واسطه ها صریحاً به مادرم گفته اند که پسر شما ما را خسته کرده، آبروی ما را برده است و بقیه هم طفره می روند.
لطفاً راهی بگویید که بتوانم بدون کمک هیچ کس موردی برای خودم پیدا کنم؟

پاسخ:
ازدواج موفق و پایدار= تلاش جمعی
اینکه انتظار داشته باشید خودتان به تنهایی و بدون نیاز به یاری و کمک دیگران، جریان ازدواج تان را پیش ببرید و مورد مناسبی برای ازدواج بیابید، منطقی و عقلایی نیست و شما در هر صورت چه در انتخاب همسر و چه در باقی مراحل ازدواج به دیگران خصوصاً به کمک و حمایت خانواده و اطرافیان تان احتیاج دارید؛ منتها اگر اطرافیان و دیگران حاضر به همراهی و معرفی مورد برای ازدواج شما نیستید، مشکل از جانب آنها نیست؛ شاید اگر خودتان جای آنها می بودید همین شیوه را پیش می گرفتید.

کمالگرایی و ایده آل گرایی در ازدواج ممنوع!
به نظر می رسد معیارهایی که شما برای ازدواج در نظر گرفته اید، آرمان گرایانه و ایده آل گرایانه است؛ با تفسیری که شما از معیارهای ازدواج برای خود دارید، در واقع دایرۀ انتخاب شما بسیار محدود می شود و صد البته یافتن چنین موردی بسیار سخت و دشوار خواهد بود.

اگر روزی چنین دختری را نیز بیابید چون شما برای ازدواج و یافتن مورد علاقه و مورد پسندتان سرمایه گذاری زیادی کرده اید، وقت، انرژی و هزینه زیادی صرفش کرده اید و زحمت زیادی متقبل شده اید، خود همین مسئله توقع تان را از ازدواج و شریک زندگی تان بسیار بالا می برد و در صورت بروز کمترین خلاف انتظارتان احساس نارضایتی و خسران خواهید کرد، زندگی به کام تان تلخ شده و عرصه بر شما و شریک زندگی تان تنگ خواهد شد.

علاوه بر این، شما به دلایلی نگاهی به شدت منفی و بدبیانه ای نسبت به دختران دارید که سوءاخلاق اعضای خانواده، خواستگاری های زیادی که رفته اید و تجارب دیگری که در زندگی داشته اید، مزید بر علت شده و بر شدت بدبینی شما افزوده است.

لزوم تصحیح و تغییر طرحواره ها و باورهای هسته ای منفی و غیرمنطقی

وقتی شما به این نتیجه رسیده اید که «همۀ دخترها پول پرست و مادی پرست هستند»؛ «دخترها بی سوادند»؛ «کسی که فلسفه نخوانده فرد افسرده و نامتعالی است» در حقیقت روان بنه شما با این طرحواره ها و باورهای هسته ای منفی و غیرمنطقی شکل گرفته؛ طبیعتاً نمی توانید نگاه و حِس خوبی نسبت به دختران داشته باشید و از بودن در کنار آنان به آرامش برسید.
بنابراین در درجۀ اول اصلاح و تغییر باورهای منفی و غیرمنطقی شما در اولویت نخست قرار دارد تا بتوانید نگاه متعادل تر و منطقی تری نسبت به دختران و زنان پیدا کنید و ازدواج نمایید.

لزوم درمان بدبینی، درمان وسواس و تعدیل کمالگرایی قبل از اقدام به خواستگاری
به نظر می رسد که شما علاوه بر مشکل بدبینی، در انتخاب همسر دچار وسواس، کمالگرایی و ایده آل گرایی شده اید و همین مسئله گرۀ محکمی در ازدواج تان ایجاد نموده به طوری که خانواده، واسطه ها و معرِّف ها به ستوه آمده اند؛ بنابراین برای حل مشکل به ناچار باید ابتدا مشکل وسواس تان را درمان کنید و کمالگرایی تان را تعدیل نمایید تا بتوانید ازدواج کنید و ازدواج موفق و پایداری را برای خویش رقم بزنید.

نکته مهم دیگری که در اینجا وجود دارد، این است که شما در مقام انتخاب همسر هستید، نقش های همسری هم کاملاً مشخص می باشد؛ شما در مقام انتخاب استاد، همکار علمی، دوست صمیمی و... نیستید که همۀ اینها را می خواهد یکجا در یک نفر داشته باشید!؟
به نظر می رسد شما در انتخاب همسر، همان طور که در ابتدای بحث گفته شده کمالگرا و ایده آل نگر هستید و گویا می خواهید همسر آینده تان در آن واحد همۀ این موارد باشد و این شدنی و ممکن نیست؛ چون انسان کامل از جمیع جهات به غیر از حضرات معصومین(علیهم السلام) نداریم.

اگر شما به مباحث فلسفی علاقه مند هستید و دوست دارید با فردی در این زمینه گفتگو و مباحثه کنید، یک دوست صمیمی یا همکار علمی می تواند این خلأ را در زندگی تان پُر کند.
اگر به شعر و شاعری علاقه مند هستید؛ عضویت در انجمن هایی که شاعران در آن عضو هستند، می تواند این نیاز شما را برآورده کند.
حتماً لازم نیست همسر آینده تان در کنار داشتن نقش همسری هم فیلسوف، هم دانا، هم شاعر، هم زیبا و هم عارف واصل و... باشد!؟

با وجود این گونه مشکلات، در این مقطع زمانی ورود به ازدواج عاقلانه و منطقی نیست؛ بنابراین تا زمانی که این موارد اصلاح و درمان نشود و کمالگرایی تان تعدیل نگردد و بدبینی تان برطرف نشود، حتی اگر به زعم خودتان بهترین دختر مورد پسند و علاقه تان را با خصوصیات و ویژگی هایی که می خواهید، بیابید و با او ازدواج کنید، به احتمال زیاد در زندگی مشترک دچار تنش و مشکل خواهید شد، روی آرامش را نخواهید دید، میزان رضایتمندی زناشویی شما پایین خواهد بود و نهایتاً ازدواج تان به شکست منجر خواهد شد.

لزوم مشاورۀ حضوری
باتوجه به محدودیت های مختلفی که در مشاوره های غیرحضوری از نوع مکاتبه ای وجود دارد بیش از این نمی توان شما را راهنمایی کرد. توصیه می شود برای مشکلاتی که بیان شد از مشاوره های تخصصی غافل نشوید و با مراجعه حضوری به مشاوران، روانشناسان و روان درمانگران با تجربه، این مسئله را به طور اساسی پیگیری نمایید. همچنین برای موفقیت در ازدواج از مشاورۀ پیش از ازدواج(Pmc) بهره بجویید و همسر آینده تان را آگاهانه و با کمک و همراهی کارشناسان و متخصصان ازدواج و بر اساس معیارها و ملاک های واقعی ازدواج نه معیارهای خودساخته انتخاب کنید.

در پایان، از صراحت در بیان و گزش احتمالی قلم، پوزش می طلبیم؛ اینها را گفتیم که بدانید اصل مشکل از کجاست و برای حل مشکل از کجا باید آغاز کنید.

معرفی منابع برای مطالعۀ بیشتر:

  1. پناهی، علی احمد، همسرگزینی چرا و چگونه، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1391.
  2. گلزاری، محمود، در جستجوی همسر ایده آل: تبیین روان شناختی ملاک ها و روش های انتخاب همسر، تهران: سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، موسسه نشر شهر، 1391.
  3. یزدانی، محمود، یک انتخاب مناسب (همسرگزینی در بیست گام)، مشهد: آهنگ قلم، 1385.
  4. حسین خانی نائینی، هادی، فرآیند همسرگزینی، قم: بنشاسته، 1393.
  5. منطقی، مرتضی، زن شرقی - مرد غربی (بررسی تفاوت های روانشناختی زن و مرد)، تهران: بعثت، 1390.
موضوع قفل شده است