جمع بندی هیچ کس برای من به خواستگاری نمی ره

تب‌های اولیه

129 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Tahoma"][="3"]سلام
مدتی که توی سایت به امور اجرایی میرسم مدام تاپیک هیچ کس برای من به خاستگاری نمیره از جلوی چشمام رد میشد و من هر بار با خودم میگفتم حق دارن بندگان خدا .برادر من شما خیلی سخت میگیرید و الی اخر
بعد به خودم میگفتم دل و به دریا بزن و بنویس .مگه شما خودت همه چی تمومی که خانوم همه چی تموم میخوای ؟
بعد به خودم میگفتم نه نه .جمله ات خیلی تهاجمیه .ناراحت میشن
یه ذره لطافت به خرج بده و بنویس .به قول مادریم گفتنی در بی عیب خداست .هیچ ادمی کامل نیست
اما بعد از مدتی با خودم میگفتم نه .خیلی جمله ی بی ربطیه
فردا میومد و من بازم درگیر امور اجرایی بودم .باز هم این تاپیک رد میشد و گفتگوی من با خودم تکرار
میگفتم .برو بنویس .وسواس داری .بی خودی مته به خشاش میزاری .یه دختر خوب در سطح اجتماعی خودت پیدا کن
بعد میگفتم نه نه .این هم جمله ی درستی نیست .حق دارن .سن و سال این اقا .و بر حسب تجربه ای که داره .به ازدواج به دقت فکر کرده وخواسته اش از همسر اینده اش اینه
نمیشه به فرد خرده گرفت

ادامه دارد .....
فعلا کلاس پسرم داره دیر میشه[/][/]

مهر...;1016381 نوشت:

ادامه دارد .....
فعلا کلاس پسرم داره دیر میشه

منتظرم . فقط برایم جالبه که امور اجرایی در یک سایت به چه معنا می باشد؟

ابوالبرکات;1016156 نوشت:
یک سوال حاشیه ای دیگر هم داشتم. من موهای سرم ریخته است

همان طور که عرض شد، مشکل ریزش مو، کچلی و طاسی مردان مشکل فراگیر در همه نقاط جهان است و اغلب مردان با این مشکل روبرو بوده و یا خواهند شد. همین عکس پرفایلی که شما از علامه جعفری(رضوان الله تعالی علیه) برای خود انتخاب کرده اید، از طاسی علامه حکایت دارد. بسیاری از اندیشمندان، علما هم به این مشکل دچار بوده اند، اما وقتی در زندگیشان دقت می کنیم، آنها مشکلی در این بابت در زندگی نداشته اند.
همان طور که گفتیم معمولاً دختران و زنان بیشتر عاشق منش و رفتار مردان می شوند تا زیبایی ظاهری آنها.

حتماً شنیده اید که «غاده جابر» همسر لبنانی شهید دکتر چمران چنان مجذوب رفتا و منش اخلاقی شهید چمران شده بود که حتی مدتها بعد از ازدواج نمی دانست که شهید چمران کچل می باشد و وقتی دوسش این موضوع را چند ماه بعد از ازدواج به غاده می گوید، وی تعجب می کند.

ابوالبرکات;1016542 نوشت:
منتظرم .

سلام
خب این گفتگو ادامه داشت تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم تاپیک و بخونم و ببینم قضیه چیه
در یازده صفحه ی وب کاربران قصد داشتند به شما کمک کنند و شما رو قانع کنند که شما خیلی سخت میگیرید
اما از اونا اصرار از شما انکار
بهتره حتما با یه مشاوره ی حضوری .مفصل در این مورد صحبت بشه .تا اون معیار های غیر ضروری حذف بشه
فردی رو میشناسم که دوست نداشت با خانومی وصلت کنه که از یک خانواده ی پر جمعیت باشه .اماااااا وقتی که دختر خانومی رو دید که همه ی معیار هایی که تو ذهنش از همسر اینده رو داره .تصمیم گرفت از این شرط چشم پوشی کنه

از یکی پرسیدم چرا ازدواج نمیکنی ؟
جواب داد همه ی زن ها بلدن ارایش کنن .بلدن بشورن و بپزن و بچه به دنیا بیارن ولی من دوست دارم با کسی ازدواج کنم که حافظ بدونه .خیام بشناسه .نیشابوری رو بشناسه .وقتی از سعدی میخونم اینجوری8-| نباشه اون لحظه فکر کردم واو .چه رمانتیک
اما الان به این نتیجه رسیدم که معیار هاش خیلی سطحی بوده .

مهر...;1016633 نوشت:
در یازده صفحه ی وب کاربران قصد داشتند به شما کمک کنند و شما رو قانع کنند که شما خیلی سخت میگیرید
اما از اونا اصرار از شما انکار

در کمتر تاپیکی این انتظار رو داشتیم که همۀ اونهایی که در بحث مشارکت داشتند، همگی بالاتفاق بر این باور بودند که استاتر بحث راه را دارند اشتباه می روند، معیارهای کمالگرایانه و سختگیرانه برای ازدواج دارند.

به نظرم گفتنی ها گفته شد، تاپیک بیش از حد معمول طولانی شد و نفس های آخرش را می کشد.

مهر...;1016633 نوشت:
جواب داد همه ی زن ها بلدن ارایش کنن .بلدن بشورن و بپزن و بچه به دنیا بیارن ولی من دوست دارم با کسی ازدواج کنم که حافظ بدونه .خیام بشناسه .نیشابوری رو بشناسه .وقتی از سعدی میخونم اینجوری نباشه اون لحظه فکر کردم واو .چه رمانتیک
اما الان به این نتیجه رسیدم که معیار هاش خیلی سطحی بوده .
به خاطر این که حافظ و سعدی و خیام رو در سطح رمانتیک می فهمید تصور می کنید که معیارهای من سطحی هستند. ضمنا بهتر است که مستقیم حرفتون رو بزنید . این کنایه گویی ها فایده ای ندارند و تصور هم نکنید که با کنایه گویی مثلا خیلی محترمانه حرف زده اید.
ضمنا من هنوز کنجکاوم که کارهای اجرایی در سایت به چه معناست؟

[="Tahoma"][="3"]

ابوالبرکات;1016784 نوشت:
ضمنا من هنوز کنجکاوم که کارهای اجرایی در سایت به چه معناست؟

نگاه کلی ب تاپیک های جدید و سابق[/][/]

همدل;1016236 نوشت:
وقتی شما به این نتیجه رسیده اید که «دخترها همه شان پول پرست و مادی پرست هستند» و در حقیقت روان بنه شما با این طرحواره شکل گرفته؛ طبیعتاً نمی توانید حِس خوبی نسبت به دختران داشته باشید.

بنابراین تغییر باورهای غیرمنطقی شما در اولویت نخست قرار دارد تا بتوانید نگاه متعادل تر و منطقی تری نسبت به دختران و زنان پیدا کنید.

به نظر شما 53 مورد نمی تواند استقرائی باشد که حکمی کلی بدهیم.

همدل;1016731 نوشت:
در کمتر تاپیکی این انتظار رو داشتیم که همۀ اونهایی که در بحث مشارکت داشتند، همگی بالاتفاق بر این باور بودند که استاتر بحث راه را دارند اشتباه می روند، معیارهای کمالگرایانه و سختگیرانه برای ازدواج دارند.

به نظرم گفتنی ها گفته شد، تاپیک بیش از حد معمول طولانی شد و نفس های آخرش را می کشد.

من 6 تا معیار مشخص کردم . آیا به نظر شما واقعا این معیارها ایده آل گرایانه است؟ یعنی این که من انتظار داشته باشم که زنم 2 تا و فقط 2 تا کتاب فلسفی خوانده باشد این ایده آل گرایانه است؟ آیا این که من انتظار داشته باشم که زنم چادری باشد ایده آل گرایانه است؟ این ها ایده آل گرایانه نیست. شخصی می گفت که ما و جامعه ی ما در دوران انحطاط به سر می بریم . متاسفانه راست می گفت . ما در دوران انحطاط به سر می بریم و به همین دلیل است که مهمترین و اساسی ترین معیارها ، ایده آل گرایانه محسوب می شوند. چرا که از مردمی که در جامعه ی منحط به سر می برند نمی توان انتظار داشت که حداقل دو تا کتاب خوانده باشند؟

ابوالبرکات;1016919 نوشت:
من 6 تا معیار مشخص کردم . آیا به نظر شما واقعا این معیارها ایده آل گرایانه است؟ یعنی این که من انتظار داشته باشم که زنم 2 تا و فقط 2 تا کتاب فلسفی خوانده باشد این ایده آل گرایانه است؟ آیا این که من انتظار داشته باشم که زنم چادری باشد ایده آل گرایانه است؟ این ها ایده آل گرایانه نیست. شخصی می گفت که ما و جامعه ی ما در دوران انحطاط به سر می بریم . متاسفانه راست می گفت . ما در دوران انحطاط به سر می بریم و به همین دلیل است که مهمترین و اساسی ترین معیارها ، ایده آل گرایانه محسوب می شوند. چرا که از مردمی که در جامعه ی منحط به سر می برند نمی توان انتظار داشت که حداقل دو تا کتاب خوانده باشند؟

سلام تعدادی از جوابهای دوستانو‌خوندم ولی خب خیلی زیاد بودن و نشد همه رو بخونم
البته بحث جالبیه و حتماهمه شو میخونم
ولی خب چون ممکنه تایپیک بسته شه میخوام نظرمو بگم

شما میگید فلسفه یعنی پرسشهای بنیادین
پدربزرگ من هشتاد سالشه بی سواده پنجاه سال پیش
پدرمنو که یتیم بود آورد پیش خودش بزرگش کرد عینهو‌پسرش خرج تحصیلشو داد
حتی تو بهترین مدارس شهرای دیگه میفرستادش
میرفت زغال جمع میکرد این کار اضافیش بود تا پول دربیاره چون بچه هاش بیشترشده بودن

بعدشم مادر منو بهش داد البته پدرم خودش واسطه فرستاد و روش نمیشد بگه..

ما پدرای واقعیمون اینکارارو درحقمون نمیکنند تعارف که نداریم خیلی از پدرا حق پدریو ادا نمیکنن
داییای من هیچوقت بابامو اذیت نکردن بهش نگفتن بی پدر ومادر تو نون خور اضافی مابودی
بهمین خاطر ماکمترخوردیم
جامون تنگ ترشد
هیچکدوم هم نمیدونن ملاصدرا کیه

فک نکنین ترسیدن بگن
نه فقط قطعا تو زندگیشون تو فلسفه ذهنشون به یه نتایجی رسیده بودن
که پنجاه سالشونه اما هنوز نگفتن
چرا؟؟ چرا؟؟

‌یروزی یه خانمی که اصلا ازهمچین چیزایی خبر نداشت خواب دید حرم امام علی(ع) تو خونه پدربزرگ من بوده یعنی خونه پدربزرگم حرم ایشون بوده
بعد اومدگفت باور کنید هیچ کس به این توجه نکرد که منظورش یتیم نوازیه پدربزرگم بوده الان که قضیه روگفتم معنای خوابو فهمیدم
وگرنه فک میکردیم بخاطراین بوده که اهل خونه حق کسیو نخوردن و مردم خوبی بودن همین.

nazak;1016934 نوشت:
سلام تعدادی از جوابهای دوستانو‌خوندم ولی خب خیلی زیاد بودن و نشد همه رو بخونم
البته بحث جالبیه و حتماهمه شو میخونم
ولی خب چون ممکنه تایپیک بسته شه میخوام نظرمو بگم

شما میگید فلسفه یعنی پرسشهای بنیادین
پدربزرگ من هشتاد سالشه بی سواده پنجاه سال پیش
پدرمنو که یتیم بود آورد پیش خودش بزرگش کرد عینهو‌پسرش خرج تحصیلشو داد
حتی تو بهترین مدارس شهرای دیگه میفرستادش
میرفت زغال جمع میکرد این کار اضافیش بود تا پول دربیاره چون بچه هاش بیشترشده بودن

بعدشم مادر منو بهش داد البته پدرم خودش واسطه فرستاد و روش نمیشد بگه..

ما پدرای واقعیمون اینکارارو درحقمون نمیکنند تعارف که نداریم خیلی از پدرا حق پدریو ادا نمیکنن
داییای من هیچوقت بابامو اذیت نکردن بهش نگفتن بی پدر ومادر تو نون خور اضافی مابودی
بهمین خاطر ماکمترخوردیم
جامون تنگ ترشد
هیچکدوم هم نمیدونن ملاصدرا کیه

فک نکنین ترسیدن بگن
نه فقط قطعا تو زندگیشون تو فلسفه ذهنشون به یه نتایجی رسیده بودن
که پنجاه سالشونه اما هنوز نگفتن
چرا؟؟ چرا؟؟

‌یروزی یه خانمی که اصلا ازهمچین چیزایی خبر نداشت خواب دید حرم امام علی(ع) تو خونه پدربزرگ من بوده یعنی خونه پدربزرگم حرم ایشون بوده
بعد اومدگفت باور کنید هیچ کس به این توجه نکرد که منظورش یتیم نوازیه پدربزرگم بوده الان که قضیه روگفتم معنای خوابو فهمیدم
وگرنه فک میکردیم بخاطراین بوده که اهل خونه حق کسیو نخوردن و مردم خوبی بودن همین.


فک نکنین مردم بهش مدال افتخاردادن واسه اینکارش نه اصلا.

اگر از پدربزرگ من بپرسی علیت چیه؟ قاعدتا نمیدونه وشاخ در میاره
ساده ترین پرسش فلسفیو نمیتونه جواب بده
اما آیا مردیکه یه یتیمو بزرگ میکنه دارای فکر خاصی نبوده؟؟؟ یعنی چه فکری کرده برای چی؟ برای کی اینکارو کرده؟؟حرف مردم؟؟؟ خب میتونست توی خلوتش بااون بچه اذیتش کنه
چه میدونم توقع ازش میداشته ولی عالم و آ‌دم میدونن که جز درراه خدا اینکار صورت نگرفته...
بنظرتون غیره اینه که به فلسفه آفرینش
خودش پی برده بود؟؟به سوالای بنیادین زندگیش بهترین جوابو داده بود؟؟!!
‌چنتا آدم ریش دار مذهبی فلسفه دانو میشناسید که همچین کاربزرگیو انجام داده باشن یا بدن؟؟؟
اصلا
چنتا ازهمین بزرگان کشور که الهیات وفلسفه خوندن و قطعا میشناسیدشون
همچین کاراییو انجام میدن امکان داره کاملا نظرات شمارو هم دربحثای فلسفی تاییدکنن وتاصبح براتون فلسفی حرف بزنن ولی میبینید که گندزدن به مملکت ما
دوس دارین همسرتون فلسفه دان چادری باشه
اما مثلا مادرتون که پیر شد بگه اعصابشو ندارم؟؟

من هفت ساله تو کافی نت کار میکنم اکثر دانشجوها و حوزویا میان پیشم بعلت روابط اجتماعی بالا با تعدادیشون رفیقم چنساله
و بعلت رازداری حرفاشونو پیشم میزنن تلفنی پیامکی درارتباطیم حتی ممکنه خونمون هم بیان
قطعاحرفای فلسفیتونو واسشون بخونم کاملا موافقن
چادرین
فلسفه خوندن اونم چندین کتاب
ولی هستن بینشون که دوس پسر دارن
یا نامزدن یا شوهر دارن و با یکی دیگن
یا تو فکر یکی دیگن
نمیگم دنبال زن محجبه نباشید نمیگم دنبال فلسفه خون نباشید
میگم اصل یچیزدیگست...

nazak;1016935 نوشت:
فک نکنین مردم بهش مدال افتخاردادن واسه اینکارش نه اصلا.

اگر از پدربزرگ من بپرسی علیت چیه؟ قاعدتا نمیدونه وشاخ در میاره
ساده ترین پرسش فلسفیو نمیتونه جواب بده
اما آیا مردیکه یه یتیمو بزرگ میکنه دارای فکر خاصی نبوده؟؟؟ یعنی چه فکری کرده برای چی؟ برای کی اینکارو کرده؟؟حرف مردم؟؟؟ خب میتونست توی خلوتش بااون بچه اذیتش کنه
چه میدونم توقع ازش میداشته ولی عالم و آ‌دم میدونن که جز درراه خدا اینکار صورت نگرفته...
بنظرتون غیره اینه که به فلسفه آفرینش
خودش پی برده بود؟؟به سوالای بنیادین زندگیش بهترین جوابو داده بود؟؟!!
‌چنتا آدم ریش دار مذهبی فلسفه دانو میشناسید که همچین کاربزرگیو انجام داده باشن یا بدن؟؟؟
اصلا
چنتا ازهمین بزرگان کشور که الهیات وفلسفه خوندن و قطعا میشناسیدشون
همچین کاراییو انجام میدن امکان داره کاملا نظرات شمارو هم دربحثای فلسفی تاییدکنن وتاصبح براتون فلسفی حرف بزنن ولی میبینید که گندزدن به مملکت ما
دوس دارین همسرتون فلسفه دان چادری باشه
اما مثلا مادرتون که پیر شد بگه اعصابشو ندارم؟؟

من هفت ساله تو کافی نت کار میکنم اکثر دانشجوها و حوزویا میان پیشم بعلت روابط اجتماعی بالا با تعدادیشون رفیقم چنساله
و بعلت رازداری حرفاشونو پیشم میزنن تلفنی پیامکی درارتباطیم حتی ممکنه خونمون هم بیان
قطعاحرفای فلسفیتونو واسشون بخونم کاملا موافقن
چادرین
فلسفه خوندن اونم چندین کتاب
ولی هستن بینشون که دوس پسر دارن
یا نامزدن یا شوهر دارن و با یکی دیگن
یا تو فکر یکی دیگن
نمیگم دنبال زن محجبه نباشید نمیگم دنبال فلسفه خون نباشید
میگم اصل یچیزدیگست...

همین پدربزرگ بی سواد من میتونه تو یسری مسائل غیر فلسفی دیگرانو یجوری راهنمایی کنه که کف میکنید شاید براتون جالب باشه که بقیه میگن ماالان به حرفایی که پدربزرگ سی سال پیش بهمون میزد رسیدیم
شما از همنشینی با چه کسایی لذت میبرین؟ اینکه فلسفه رو بلد باشن؟! یااینکه فلسفه رو اجرا کرده باشن؟
جناب ابوالبرکات پرسش بنیادین یعنی چی ؟؟؟
یعنی تو بفهمی خالقی داری بوجودت آورده رسالتی روی دوش تو قرار داده درراهش از خیلی چیزا که منافات داره با کرامت انسانیت چشم بپوشی یروزی هم برمیگردی پیشش و باید جواب پس بدی ازت خواسته انسانیت وجدانت فقط درراه خودش باشه وبس
اینطوری یعنی مقصود زندگیو دریافتی..
پرسشهای بنیادین
چیزی فراترازاین نیست که تو درراه خدا از خیلی گناها چشم پوشیده باشی و از چیزایی که خیلی دوس داشتی گذشته باشی البته بستگی داره چی باشن.
قرآن میگه:
لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ ﴿۹۲﴾

هرگز به نيكوكارى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد و از هر چه انفاق كنيد قطعا خدا بدان داناست (۹۲)...
اول اینکه خودتون نیکوکارباشید دوم اینکه دنبال نیکوکار باشید...

nazak;1016934 نوشت:
سلام تعدادی از جوابهای دوستانو‌خوندم ولی خب خیلی زیاد بودن و نشد همه رو بخونم
البته بحث جالبیه و حتماهمه شو میخونم
ولی خب چون ممکنه تایپیک بسته شه میخوام .
سلام عرض می کنم خدمت شما
همانطور که شما اشاره کردید بنده فلسفه را به معنای تفکر در مورد پرسش های بنیادین گرفتم. بدین معنا پدربزرگ شما هم فیلسوف است. او قطعا به این پرسش ها فکر کرده است. قطعا او به این پرسش ها عمیقا فکر کرده است که به این نتیجه رسیده است که اگر دست یتیمی را بگیرد ارزشش به مراتب بیشتر از این دنیای هیچ و پوچ است. اما پدربزرگ شما در دوره ای می زیسته است که امکاناتی برای باسواد شدن و تحصیل علم نبوده است. معمولا نسل پدربزرگ های ما از نظر مالی به شدت تحت فشار بوده اند‌ و مجبور بوده اند تا بسیار کار کنند تا زندگی شان بچرخد. پدربزرگ من که این گونه بوده است. همچنین آن زمان مدرسه ی درستی نبوده که آن ها بروند و کتابی نبوده که آن ها بخوانند. بنابراین خودشان به پرسش های بنیادینشان فکر می کرده اند . (البته همه شان هم فکر نمی کردند.) قطعا آن ها دغدغه های بنیادین داشته اند. اما جامعه ی امروز و جوانان امروز را نگاه کنید. امروز دسترسی به کتاب بسیار راحت شده است. جوانان ما همه باسوادند . درست است که فشار اقتصادی هست ولی اولا این فشار چند ساله ی اخیر است که زیاد شده است. ثانیا باز هم این فشار به مقدار زمان پدربزرگ های ما نیست. حال ، فرضا شما به عنوان یک جوان یک سری سوالات بنیادی به ذهنت می رسد. آیا واقعا امکانش برای شما وجود ندارد که درباره ی این سوالات کتابی پیدا کنی و بخوانی؟ سواد که داری. وقت هم که بالاخره تا حدی داری. واقعیتی است که شرایط اکثرا برای مطالعه مهیا است. حال اگر شما نمی ری دنبال کتاب و مطالعه نشان می دهد که بر خلاف پدربزرگتان به هیچ وجه به پرسش های بنیادین علاقه ای ندارید و زمانی که به پرسش های بنیادین علاقه ای نداری احتمالا به مصرف علاقه مند هستید. ادامه در پست بعد

زمانی هم که به مصرف علاقه مند هستید و اولویت زندگی تان مصرف شد تهش به اباحه گری و افسردگی و نهیلیسم می انجامد. مطمئن باشید که این پدربزرگی که شما ازش صحبت کردید اگر امکانات برایش فراهم بود امروز بالغ بر هزار تا کتاب فلسفی خوانده بود. حرف من ابنه که امروز شرایط برای پرداختن به پرسش های بنیادی از طریق مطالعه و خصوصا مطالعه ی کتاب فراهم هست. حال که شرایطش فراهمه چرا نمی خوانند؟ به دلیل این که متاسفانه مدرنیته بذر مصرفی شدن را در جامعه پاشیده است و سطح خواسته ها و تفکر مردم پایین آمده است. بنابراین امروز اگر کسی به کتاب های فلسفی علاقه ای نشان نمی دهد یک چیزیش می شود. مگر این که واقعا امکان مطالعه برای او هم وجود نداشته باشد که چنین آدم هایی در اقلیت هستند. حالا من رفتم خواستگاری دختری مثلا ۲۴ ساله. همه هم که این دوره دانشگاه رفته اند. دختره لیسانس داره. ایشان از هفده سالگی به یک عقل و هوشی رسیده که می توانیم بگوییم که از بچگی در اومده. از هفده سالگی تا ۲۴ سالگی می شه هفت سال. توی این هفت سال مشکلی هم که نداشته که بگیم خرج خانه می بایسته بده مگر این که جزو اون اقلیت باشه. توی این هفت سال یک کتاب فلسفی نمی بایسته بخونه؟!کتابی که در مورد پرسش های بنیادین بحث کرده باشه؟! وقتی نخوانده یعنی براش مهم نبوده. وقتی براش مهم نیست یعنی اون دختر به شدت خطرناکه.

nazak;1016935 نوشت:
فک نکنین مردم بهش مدال افتخاردادن واسه اینکارش نه اصلا.

اگر از پدربزرگ من بپرسی علیت چیه؟ قاعدتا نمیدونه وشاخ در میاره
ساده ترین پرسش فلسفیو نمیتونه جواب بده
اما آیا مردیکه یه یتیمو بزرگ میکنه دارای فکر خاصی نبوده؟؟؟ یعنی چه فکری کرده برای چی؟ برای کی اینکارو کرده؟؟حرف مردم؟؟؟ خب میتونست توی خلوتش بااون بچه اذیتش کنه
چه میدونم توقع ازش میداشته ولی عالم و آ‌دم میدونن که جز درراه خدا اینکار صورت نگرفته...
بنظرتون غیره اینه که به فلسفه آفرینش
خودش پی برده بود؟؟به سوالای بنیادین زندگیش بهترین جوابو داده بود؟؟!!
‌چنتا آدم ریش دار مذهبی فلسفه دانو میشناسید که همچین کاربزرگیو انجام داده باشن یا بدن؟؟؟
اصلا
چنتا ازهمین بزرگان کشور که الهیات وفلسفه خوندن و قطعا میشناسیدشون
همچین کاراییو انجام میدن امکان داره کاملا نظرات شمارو هم دربحثای فلسفی تاییدکنن وتاصبح براتون فلسفی حرف بزنن ولی میبینید که گندزدن به مملکت ما
دوس دارین همسرتون فلسفه دان چادری باشه
اما مثلا مادرتون که پیر شد بگه اعصابشو ندارم؟؟

من هفت ساله تو کافی نت کار میکنم اکثر دانشجوها و حوزویا میان پیشم بعلت روابط اجتماعی بالا با تعدادیشون رفیقم چنساله
و بعلت رازداری حرفاشونو پیشم میزنن تلفنی پیامکی درارتباطیم حتی ممکنه خونمون هم بیان
قطعاحرفای فلسفیتونو واسشون بخونم کاملا موافقن
چادرین
فلسفه خوندن اونم چندین کتاب
ولی هستن بینشون که دوس پسر دارن
یا نامزدن یا شوهر دارن و با یکی دیگن
یا تو فکر یکی دیگن
نمیگم دنبال زن محجبه نباشید نمیگم دنبال فلسفه خون نباشید
میگم اصل یچیزدیگست...


اگر معیارهای بنده را خوانده باشید عرض کردم که بایستی به نحوی مشخص شود که اون طرف از روی درد کتاب های فلسفی را خوانده باشه. این مسئله ی درد از خود کتاب فلسفی مهمتره. وگرنه هزاران فلسفه وجود دارد که همه شان با هم مخالفند. اصلا برای من مهم نیست که شخص ملاصدرا بدانه یا سهروردی بدانه یا کانت یا هگل یا مارکس. برای من این مهمه که او در راستای این شعر که می گه : ( از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود/ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم) یک کاری کرده باشه. براش مهم باشه. متاسفانه به دلیل این که بعضی از افراد جامعه در سطح مصرف باقی مانده اند نمی توانند این سوالات براشون مهم نیست.
قطعا حجاب اصل نیست و قطعا چادر اصل نیست ولی به نظر من کسی که چادر نمی پوشد زیاد رویش حساب باز نکن. چرا که یا ذهنش تحت تاثیر لیبرالیسم و اباحه گری غربی است یا احمق است و یا کرم دارد.

ابوالبرکات;1016968 نوشت:
زمانی هم که به مصرف علاقه مند هستید و اولویت زندگی تان مصرف شد تهش به اباحه گری و افسردگی و نهیلیسم می انجامد. مطمئن باشید که این پدربزرگی که شما ازش صحبت کردید اگر امکانات برایش فراهم بود امروز بالغ بر هزار تا کتاب فلسفی خوانده بود. حرف من ابنه که امروز شرایط برای پرداختن به پرسش های بنیادی از طریق مطالعه و خصوصا مطالعه ی کتاب فراهم هست. حال که شرایطش فراهمه چرا نمی خوانند؟ به دلیل این که متاسفانه مدرنیته بذر مصرفی شدن را در جامعه پاشیده است و سطح خواسته ها و تفکر مردم پایین آمده است. بنابراین امروز اگر کسی به کتاب های فلسفی علاقه ای نشان نمی دهد یک چیزیش می شود. مگر این که واقعا امکان مطالعه برای او هم وجود نداشته باشد که چنین آدم هایی در اقلیت هستند. حالا من رفتم خواستگاری دختری مثلا ۲۴ ساله. همه هم که این دوره دانشگاه رفته اند. دختره لیسانس داره. ایشان از هفده سالگی به یک عقل و هوشی رسیده که می توانیم بگوییم که از بچگی در اومده. از هفده سالگی تا ۲۴ سالگی می شه هفت سال. توی این هفت سال مشکلی هم که نداشته که بگیم خرج خانه می بایسته بده مگر این که جزو اون اقلیت باشه. توی این هفت سال یک کتاب فلسفی نمی بایسته بخونه؟!کتابی که در مورد پرسش های بنیادین بحث کرده باشه؟! وقتی نخوانده یعنی براش مهم نبوده. وقتی براش مهم نیست یعنی اون دختر به شدت خطرناکه.

ببینید من اینو بهتون گفتم که بگم مهم عمل آدمه و اینکه یه آدم بتونه یه خط دربیاره هدفشو اززندگیش بگه شاید اصلا نتونه فلسفی هم جوابتونو بده امااون در عمل مثل پدربزرگ من کار میکنه...
مثلا خواهرمن نوه ی همین پدربزرگیه‌که براتون گفتم که شمامیگین اگرالان بود هزارتاکتاب فلسفیو میخوند ۳۰سالشه.
یک کتاب فلسفی هم نخونده
سردرد میگیره بهش ازاین حرفای قلمبه سلمبه فلسفی بگید
ولی اون توی عمل همیشه دست گیر فقرابوده وهست حتی تودانشگاه خرج یه دانشجوی یتیمو میداد
و صدها کار بزرگ دیگه اونم درراه خدا...پس فک نکنین کسیکه کتاب فلسفی نخونده خطرناکه.اتفاقا تفکرات شما خطرناکتره...

واینکه خواهر من درنمیاد خدماتی که برای دیگران انجام داده رو تو‌خواستگاری بیان کنه شاید بگه من تاجاییکه همیشه تونستم به آدما کمک کردم.

ابوالبرکات;1016970 نوشت:
اگر معیارهای بنده را خوانده باشید عرض کردم که بایستی به نحوی مشخص شود که اون طرف از روی درد کتاب های فلسفی را خوانده باشه. این مسئله ی درد از خود کتاب فلسفی مهمتره. وگرنه هزاران فلسفه وجود دارد که همه شان با هم مخالفند. اصلا برای من مهم نیست که شخص ملاصدرا بدانه یا سهروردی بدانه یا کانت یا هگل یا مارکس. برای من این مهمه که او در راستای این شعر که می گه : ( از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود/ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم) یک کاری کرده باشه. براش مهم باشه. متاسفانه به دلیل این که بعضی از افراد جامعه در سطح مصرف باقی مانده اند نمی توانند این سوالات براشون مهم نیست.
قطعا حجاب اصل نیست و قطعا چادر اصل نیست ولی به نظر من کسی که چادر نمی پوشد زیاد رویش حساب باز نکن. چرا که یا ذهنش تحت تاثیر لیبرالیسم و اباحه گری غربی است یا احمق است و یا کرم دارد.

من خودم چادر نمیپوشم مانتوی گشاد هم نمیپوشم یعنی علاوه بر اینکه چادری نیستم محجبه هم نیستم .خواهرامم نمیپوشن خاله مم نمیپوشه اون سالهاست از پدربزرگم مراقبت میکنه
عینهو یک مادر برای فرزند.
باورم نمیشه همچین دیدگاهی راجب بانوانی که چادری نیستن داشته باشید
متاسفانه شما حرفاتون نظریاتتونو‌نقض میکنه
مثلا میگید چادر اصل نیست یا همه چی حجاب نیست بعد آخرش انچنان نظر افراطی گری و سوظنانه ای اززنانیکه چادری نیستن دارید که واقعا شوک بهم واردشد حالم بهم خورد.
من فلسفه حجاب شهیدمطهریو خوندم راجب حجاب زیاد خوندم خوشم نیومد
سعی میکنیم در بقیه چیزا سرآمد باشیم
شما رو هم بااین تفکراتتون به خدا میسپارم

ابوالبرکات;1016917 نوشت:
به نظر شما 53 مورد نمی تواند استقرائی باشد که حکمی کلی بدهیم.

لابد خودتان که اهل فلسفه و منطق می باشید بهتر می دانید که چنین استقرایی، استقرای ناقص بوده و منتج نمی باشد و هرگز نمی توان به نتایج آن اعتماد نمود=d>

ابوالبرکات;1016919 نوشت:
من 6 تا معیار مشخص کردم . آیا به نظر شما واقعا این معیارها ایده آل گرایانه است؟ یعنی این که من انتظار داشته باشم که زنم 2 تا و فقط 2 تا کتاب فلسفی خوانده باشد این ایده آل گرایانه است؟ آیا این که من انتظار داشته باشم که زنم چادری باشد ایده آل گرایانه است؟ این ها ایده آل گرایانه نیست.

اگر خاطرتان باشد شما شش معیار برای ازدواج بیان کردید که به شرح زیر است:

  1. چادری بودن: این موردی است که واسطه ها و من به راحتی درک مشترکی از آن داریم. دختر یا چادری هست یا نیست. شق سومی وجود ندارد. اما یکی دو مورد بودند که در خانه ی پدر چادری بودند اما می خواستند که بعد از ازدواج چادر را بگذارند کنار. خوب اون واسطه که من بهش گفتم دختر چادری می خوام چند جا دختره رو دیده و دیده که چادری هست. دیگه از کجا می دونسته که این به زور پدر و مادرش چادر پوشیده؟
  2. زیبا بودن: این هم امری نسبی است. یادمه یک دختری را دیدم(برای خواستگاری البته) که از نظر من بسیار زیبا بود ولی از نظر مادر من به شدت زشت بود و برعکس این هم اتفاق افتاد. حالا او واسطه از کجا بدونه که سلیقه ی زیبایی شناسی من در این مسائل چیه؟
  3. مذهبی بودن: در این مورد بنده شاید اندازه ی یک کتاب حرف داشته باشم که من چه نوع مذهبی ای را دوست دارم. بعضی از انواع مذهبی ها به نظر من به شدت خطرناک هستند. حالا من به اون واسطه بگویم که می خواهم دختره مذهبی باشه. اون بر اساس برداشت خودش از مذهب و انسان مذهبی شخصی را معرفی می کنه. خصوصا این که واسطه های من معمولا از نسل قدیم هستند. مثلا دهه ی چهل یا پنجاه. کسانی که به شدت پارادایم های فکری متفاوتی با ما دارند. من اگر بخواهم معنای مذهبی بودن در ذهن خودم را برای این واسطه ها توضیح بدهم احتمالا یک هفته شاید طول بکشد.
  4. اهل مطالعۀ کتاب های فلسفی بودن: به شرطی که از روی درد این کتاب ها را خوانده باشد نه از روی کلاس داشتن یا هیجان انگیز بودن. این مطلب را هم فقط با گفتگو می شود فهمید وگرنه واسطه ها خیلی نمی توانند در اون دختره این مطلب را بفهمند.
  5. از نظر مالی همسان ما باشد. ما از نظر مالی متوسط هستیم. من نه می خواهم که دختره از من خیلی فقیرتر باشد و نه خیلی پولدار تر. این مورد را می توان به خوبی برای واسطه ها مشخص کرد.
  6. اگر دختره اهل شعر خصوصا اشعار ادبیات سنتی ما بود که چه بهتر. من با شاعرانی نظیر حافظ، مولانا، عطار، شیخ محمود شبستری، شهریار و... زندگی می کنم. یعنی زندگی من قرین با این شاعران هست.
به نظر می رسد از بین این 6 معیار فقط معیار یک و پنج در حد طبیعی است؛ بقیه معیارها با تفسیری که شما از آنها دارید، ایده آل گرایانه و آرمان گرایانه است و باید تعدیل شود.

ابوالبرکات;1016970 نوشت:
اگر معیارهای بنده را خوانده باشید عرض کردم که بایستی به نحوی مشخص شود که اون طرف از روی درد کتاب های فلسفی را خوانده باشه. این مسئله ی درد از خود کتاب فلسفی مهمتره. وگرنه هزاران فلسفه وجود دارد که همه شان با هم مخالفند. اصلا برای من مهم نیست که شخص ملاصدرا بدانه یا سهروردی بدانه یا کانت یا هگل یا مارکس. برای من این مهمه که او در راستای این شعر که می گه : ( از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود/ به کجا می روم آخر ننمایی وطنم) یک کاری کرده باشه. براش مهم باشه. متاسفانه به دلیل این که بعضی از افراد جامعه در سطح مصرف باقی مانده اند نمی توانند این سوالات براشون مهم نیست.
قطعا حجاب اصل نیست و قطعا چادر اصل نیست ولی به نظر من کسی که چادر نمی پوشد زیاد رویش حساب باز نکن. چرا که یا ذهنش تحت تاثیر لیبرالیسم و اباحه گری غربی است یا احمق است و یا کرم دارد.

این چه طرز حرف زدنه ! نیمی از خانم ها بعلاوه من مانتویی هستیم خجالت نمی کشی اینجوری صحبت می کنی !
ادعای فلسفه خوانی هم داری تو کدوم کتاب فلسفی اینو یاد گرفتی .

ما هم چه بیکاریم تایپک شما رو دنبال می کنیم

nazak;1016981 نوشت:
من خودم چادر نمیپوشم مانتوی گشاد هم نمیپوشم یعنی علاوه بر اینکه چادری نیستم محجبه هم نیستم .خواهرامم نمیپوشن خاله مم نمیپوشه اون سالهاست از پدربزرگم مراقبت میکنه
عینهو یک مادر برای فرزند.
باورم نمیشه همچین دیدگاهی راجب بانوانی که چادری نیستن داشته باشید
متاسفانه شما حرفاتون نظریاتتونو‌نقض میکنه
مثلا میگید چادر اصل نیست یا همه چی حجاب نیست بعد آخرش انچنان نظر افراطی گری و سوظنانه ای اززنانیکه چادری نیستن دارید که واقعا شوک بهم واردشد حالم بهم خورد.
من فلسفه حجاب شهیدمطهریو خوندم راجب حجاب زیاد خوندم خوشم نیومد
سعی میکنیم در بقیه چیزا سرآمد باشیم
شما رو هم بااین تفکراتتون به خدا میسپارم

بگذارید سوالی از شما بپرسم. شما که می فرمایید که حتی مانتوی گشاد هم نمی پوشید ، به نظر شما مانتوی گشاد و یا چادر پوشیدن و یا اساسا پوشیده بودن بهتره یا پوشیده نبودن؟
این را جواب بدهید تا برایتان توضیح بدهم که حرفهای من با هم هیچ تناقضی ندارند.

sнαвηαм;1017011 نوشت:
این چه طرز حرف زدنه ! نیمی از خانم ها بعلاوه من مانتویی هستیم خجالت نمی کشی اینجوری صحبت می کنی !
ادعای فلسفه خوانی هم داری تو کدوم کتاب فلسفی اینو یاد گرفتی .

ما هم چه بیکاریم تایپک شما رو دنبال می کنیم


مگه من توهین کردم؟! من گفتم که کسی که حجاب ندارد یا ذهنش تحت تاثیر لیبرالیسم غربی است یا احمق است یا کرم دارد. اگر گفته بودم همه شان احمق هستند یا همه شان فاسد آن وقت توهین بود. اما من این خانم ها را به سه دسته تقسیم کردم. اگر معنای اباحه گری غربی را نمی دانید تا برایتان توضیح بدهم.

همدل;1016982 نوشت:
لابد خودتان که اهل فلسفه و منطق می باشید بهتر می دانید که چنین استقرایی، استقرای ناقص بوده و منتج نمی باشد و هرگز نمی توان به نتایج آن اعتماد نمود=d>

البته منظورم استقرای منطقی نبود. بیشتر منظورم نوعی استقرای احساسی بود. همان طرحواره ای که شما ازش صحبت کردید.

nazak;1016978 نوشت:
ببینید من اینو بهتون گفتم که بگم مهم عمل آدمه و اینکه یه آدم بتونه یه خط دربیاره هدفشو اززندگیش بگه شاید اصلا نتونه فلسفی هم جوابتونو بده امااون در عمل مثل پدربزرگ من کار میکنه...
مثلا خواهرمن نوه ی همین پدربزرگیه‌که براتون گفتم که شمامیگین اگرالان بود هزارتاکتاب فلسفیو میخوند ۳۰سالشه.
یک کتاب فلسفی هم نخونده
سردرد میگیره بهش ازاین حرفای قلمبه سلمبه فلسفی بگید
ولی اون توی عمل همیشه دست گیر فقرابوده وهست حتی تودانشگاه خرج یه دانشجوی یتیمو میداد
و صدها کار بزرگ دیگه اونم درراه خدا...پس فک نکنین کسیکه کتاب فلسفی نخونده خطرناکه.اتفاقا تفکرات شما خطرناکتره...

واینکه خواهر من درنمیاد خدماتی که برای دیگران انجام داده رو تو‌خواستگاری بیان کنه شاید بگه من تاجاییکه همیشه تونستم به آدما کمک کردم.


ببینید ، شما تصور اشتباهی از فلسفه دارید. شما فکر می کنید فلسفه یعنی نوعب اصطلاحات غامض و پیچیده. من می گویم فلسفه یعنی تفکر در مورد پرسش های بنیادین. حالا توی این دوره به دلیل این که امکان کتابخوانی زیاد است انسان می تونه که این پرسش های بنیادینش را از کتاب ها بخواهد. من گفتم که امروز هم اقلیتی هستند که متاسفانه به علت شرایطشان نمی توانند به مطالعه بپردازند. به نظر من خواهر شما اگر جزو این اقلیت هست که هیچی اما اگر جزو این اقلیت نیست با وجود این که کارهای خیر زیادی کرده و این کارها تحسین برانگیزند ولی احتمال زیاد انسان خطرناکی هست. بگذارید مثالی بزنم که در چند صفحه ی قبل زدم. من مادری دارم که به شدت مذهبی هست. اهل کار خیر و کمک به فقرا و نیازمندان هم تا دلتان بخواهد هست. اما این مادر من یکی از عوامل مهم در بی نمازی برادر من و دشمنی او با اسلام و خدا و امام زمان و بزرگان دینی هست. چرا؟ چون مادر من اسلام و الگوهای اسلامی را به طرز وحشتناکی توی سر من و برادرم زده است. الان برادر من یک رکعت حتی نماز نمی خواند. مادر من اسلامش خلاصه شده است در رساله و مفاتیح . حال اگر مادر من دو تا کتاب فلسفی خوانده بود به نحوی که ذهنش بازتر بود به نظر شما آیا این بلا سر برادر من می آمد؟ می دانید که من خودم در کودکی و نوجوانی نسبت به بعضی از شخصیت های مذهبی و شهدا به شدت کینه داشتم. چون آن ها را توی سر من می کوبیدند. چه کسی این کار را می کرد؟ مادر دست به خیر من. مادر مسجدی من . ببینید که چقدر خطرناک هستند کسانی که فلسفه نمی خوانند.

ابوالبرکات;1017016 نوشت:
بگذارید سوالی از شما بپرسم. شما که می فرمایید که حتی مانتوی گشاد هم نمی پوشید ، به نظر شما مانتوی گشاد و یا چادر پوشیدن و یا اساسا پوشیده بودن بهتره یا پوشیده نبودن؟
این را جواب بدهید تا برایتان توضیح بدهم که حرفهای من با هم هیچ تناقضی ندارند.

پوشیده نبودن آدم راحته و خوشتیپ.تیپای خارجی نه٬ یه بلوزشلوارو کافی میدونم

ابوالبرکات;1017022 نوشت:
ببینید ، شما تصور اشتباهی از فلسفه دارید. شما فکر می کنید فلسفه یعنی نوعب اصطلاحات غامض و پیچیده. من می گویم فلسفه یعنی تفکر در مورد پرسش های بنیادین. حالا توی این دوره به دلیل این که امکان کتابخوانی زیاد است انسان می تونه که این پرسش های بنیادینش را از کتاب ها بخواهد. من گفتم که امروز هم اقلیتی هستند که متاسفانه به علت شرایطشان نمی توانند به مطالعه بپردازند. به نظر من خواهر شما اگر جزو این اقلیت هست که هیچی اما اگر جزو این اقلیت نیست با وجود این که کارهای خیر زیادی کرده و این کارها تحسین برانگیزند ولی احتمال زیاد انسان خطرناکی هست. بگذارید مثالی بزنم که در چند صفحه ی قبل زدم. من مادری دارم که به شدت مذهبی هست. اهل کار خیر و کمک به فقرا و نیازمندان هم تا دلتان بخواهد هست. اما این مادر من یکی از عوامل مهم در بی نمازی برادر من و دشمنی او با اسلام و خدا و امام زمان و بزرگان دینی هست. چرا؟ چون مادر من اسلام و الگوهای اسلامی را به طرز وحشتناکی توی سر من و برادرم زده است. الان برادر من یک رکعت حتی نماز نمی خواند. مادر من اسلامش خلاصه شده است در رساله و مفاتیح . حال اگر مادر من دو تا کتاب فلسفی خوانده بود به نحوی که ذهنش بازتر بود به نظر شما آیا این بلا سر برادر من می آمد؟ می دانید که من خودم در کودکی و نوجوانی نسبت به بعضی از شخصیت های مذهبی و شهدا به شدت کینه داشتم. چون آن ها را توی سر من می کوبیدند. چه کسی این کار را می کرد؟ مادر دست به خیر من. مادر مسجدی من . ببینید که چقدر خطرناک هستند کسانی که فلسفه نمی خوانند.

بله اشتباه متوجه شدم فک کردم منظورتون از کتابای فلسفی همین کتابای علامه ها و فلسفیاست.
نه بغیر اونارو گاهامطالعه داره کتاب آیین زندگی واینحرفا.یعنی شما پنجاه تاخواستگاری رفتین یکنفر نتونست درست حرف بزنه !! قبلا فک میکردم حبیب تو لیسانسه ها که چهل بار رفت خواستگاری رکوردداره و میگفتم دروغه اخه مگه میشه یکی اینهمه بره خواستگاری اصلا روشون میشه!!!! حبیب بعد آخرین خواستگاری شد حبیبیسم تنها فک کنم الان تو دوره ابوالبرکاتیسم تنها قرارگرفتین.
من همیشه گفتم از آدمای خیلی مذهبی مثل مادرشما بیشتر از یه کافر میترسم.
اما در اینکه شما خودمحور و وسواسی هستین شکی ندارم.

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]

ابوالبرکات;1017020 نوشت:
البته منظورم استقرای منطقی نبود. بیشتر منظورم نوعی استقرای احساسی بود. همان طرحواره ای که شما ازش صحبت کردید.

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
در موضوعات بخش اخلاق و عرفان سایت کدام موضوعات جلب توجهتان را می کند؟
اگر از شما در خواست شود موضوعاتی را که در سایت هست بر اساس معیارتان انتخاب کنید می توانید انتخاب کنید؟
(اگر لطف کنید انتخاب کنید تا بتوانیم شناخت بهتری پیدا کنیم ممنون می شوم.)
یا علی (ع)[/][/][/]


پرسش:
جوانی 27 ساله هستم که در حدود دو سال و نیم جمعاً 53 مورد خواستگاری رفته ام؛ از بین دخترانی که به خواستگاری شان رفته ام، هیچ موردی نبوده که جواب من مثبت باشه، هر چقدر هم که بیشتر خواستگاری رفته ام دیدم نسبت به خانم ها بدتر شده است.
به نظرم دختران همه شان پول پرست و مادی پرست هستند. از دیدگاه من اگر دختری بیاد به من بگه که حاضره توی چادر هم با من زندگی کنه باز هم من فکر می کنم که اون از شدت بی شوهری این کار را می کنه و ته دلش پول فراوان و تجملات فراوان را می خواهد.
مادر و خواهرم به شدت آدم های خودپسند، گفتگوناپذیر، مغرور، زودجوش و تندخویی هستند و این در بدبینی من نسبت به دختران بی تاثیر نبوده است؛ البته تجربیات دیگر من هم در این بدبینی بی تاثیر نبوده است؛ مثلاً زمان سربازی، من امورات قضایی را انجام می دادم. در این مدت خیانت های زیادی از ناحیۀ همسران می دیدم.
عامل دیگری که در بدبینی من تأثیر داشته این است که من به شدت اهل کتاب و مطالعه هستم و کتاب های زیادی در زمینۀ رشتۀ تحصیلی ام مهندسی، فلسفۀ اسلامی، فلسفۀ غرب، روانشناسی، جامعه شناسی، عرفان، شعر و... خوانده ام. از بین دخترانی که خواستگاری کرده ام دختری را ندیدم که کتاب فلسفی قوی خوانده باشد؛ تصور می کنم که دخترها خیلی بی سوادند.
دنبال دختری می گردم که چادری، زیبا، مذهبی، از نظر مالی همسان، اهل شعر خصوصاً اشعار ادبیات سنتی و اهل مطالعۀ کتاب های فلسفی باشد، البته به شرطی که از روی درد کتاب های فلسفی را خوانده باشد.
واقعیت این است که اگر کسی کتاب فلسفی (کتاب فلسفی که مربوط به پرسش های بنیادین بشر هست) نخوانده باشد درد متعالی ندارد، درد فهمیدن ندارد، درد رسیدن به معنا ندارد. چنین شخصی ضرورتاً انسانی افسرده، نامتعالی و مزخرفی خواهد بود که زندگی برایش جهنم است و زندگی را برای دیگران جهنم می سازد. یک چنین شخصی محصور در مصرف است و به دلیل این که مصرف یک ارضای کاذب برای او ایجاد می کند روز به روز بدبخت تر می شود و همسرش و فرزندانش را هم به سمت بدبختی سوق می دهد.
شیوۀ خواستگاری من چنین است که واسطه ها مواردی را برای من معرفی می کنند و من خواستگاری می روم و معمولا در جلسۀ اول یا دوم خواستگاری، قضیه به هم می خورد. تقریباً هیچ کس نمانده که موردی به من معرفی نکرده باشد؛ حالا مشکل اینجاست که واسطه ها موردی معرفی نمی کنند. واسطه ها صریحاً به مادرم گفته اند که پسر شما ما را خسته کرده، آبروی ما را برده است و بقیه هم طفره می روند.
لطفاً راهی بگویید که بتوانم بدون کمک هیچ کس موردی برای خودم پیدا کنم؟

پاسخ:
ازدواج موفق و پایدار= تلاش جمعی
اینکه انتظار داشته باشید خودتان به تنهایی و بدون نیاز به یاری و کمک دیگران، جریان ازدواج تان را پیش ببرید و مورد مناسبی برای ازدواج بیابید، منطقی و عقلایی نیست و شما در هر صورت چه در انتخاب همسر و چه در باقی مراحل ازدواج به دیگران خصوصاً به کمک و حمایت خانواده و اطرافیان تان احتیاج دارید؛ منتها اگر اطرافیان و دیگران حاضر به همراهی و معرفی مورد برای ازدواج شما نیستید، مشکل از جانب آنها نیست؛ شاید اگر خودتان جای آنها می بودید همین شیوه را پیش می گرفتید.

کمالگرایی و ایده آل گرایی در ازدواج ممنوع!
به نظر می رسد معیارهایی که شما برای ازدواج در نظر گرفته اید، آرمان گرایانه و ایده آل گرایانه است؛ با تفسیری که شما از معیارهای ازدواج برای خود دارید، در واقع دایرۀ انتخاب شما بسیار محدود می شود و صد البته یافتن چنین موردی بسیار سخت و دشوار خواهد بود.

اگر روزی چنین دختری را نیز بیابید چون شما برای ازدواج و یافتن مورد علاقه و مورد پسندتان سرمایه گذاری زیادی کرده اید، وقت، انرژی و هزینه زیادی صرفش کرده اید و زحمت زیادی متقبل شده اید، خود همین مسئله توقع تان را از ازدواج و شریک زندگی تان بسیار بالا می برد و در صورت بروز کمترین خلاف انتظارتان احساس نارضایتی و خسران خواهید کرد، زندگی به کام تان تلخ شده و عرصه بر شما و شریک زندگی تان تنگ خواهد شد.

علاوه بر این، شما به دلایلی نگاهی به شدت منفی و بدبیانه ای نسبت به دختران دارید که سوءاخلاق اعضای خانواده، خواستگاری های زیادی که رفته اید و تجارب دیگری که در زندگی داشته اید، مزید بر علت شده و بر شدت بدبینی شما افزوده است.

لزوم تصحیح و تغییر طرحواره ها و باورهای هسته ای منفی و غیرمنطقی

وقتی شما به این نتیجه رسیده اید که «همۀ دخترها پول پرست و مادی پرست هستند»؛ «دخترها بی سوادند»؛ «کسی که فلسفه نخوانده فرد افسرده و نامتعالی است» در حقیقت روان بنه شما با این طرحواره ها و باورهای هسته ای منفی و غیرمنطقی شکل گرفته؛ طبیعتاً نمی توانید نگاه و حِس خوبی نسبت به دختران داشته باشید و از بودن در کنار آنان به آرامش برسید.
بنابراین در درجۀ اول اصلاح و تغییر باورهای منفی و غیرمنطقی شما در اولویت نخست قرار دارد تا بتوانید نگاه متعادل تر و منطقی تری نسبت به دختران و زنان پیدا کنید و ازدواج نمایید.

لزوم درمان بدبینی، درمان وسواس و تعدیل کمالگرایی قبل از اقدام به خواستگاری
به نظر می رسد که شما علاوه بر مشکل بدبینی، در انتخاب همسر دچار وسواس، کمالگرایی و ایده آل گرایی شده اید و همین مسئله گرۀ محکمی در ازدواج تان ایجاد نموده به طوری که خانواده، واسطه ها و معرِّف ها به ستوه آمده اند؛ بنابراین برای حل مشکل به ناچار باید ابتدا مشکل وسواس تان را درمان کنید و کمالگرایی تان را تعدیل نمایید تا بتوانید ازدواج کنید و ازدواج موفق و پایداری را برای خویش رقم بزنید.

نکته مهم دیگری که در اینجا وجود دارد، این است که شما در مقام انتخاب همسر هستید، نقش های همسری هم کاملاً مشخص می باشد؛ شما در مقام انتخاب استاد، همکار علمی، دوست صمیمی و... نیستید که همۀ اینها را می خواهد یکجا در یک نفر داشته باشید!؟
به نظر می رسد شما در انتخاب همسر، همان طور که در ابتدای بحث گفته شده کمالگرا و ایده آل نگر هستید و گویا می خواهید همسر آینده تان در آن واحد همۀ این موارد باشد و این شدنی و ممکن نیست؛ چون انسان کامل از جمیع جهات به غیر از حضرات معصومین(علیهم السلام) نداریم.

اگر شما به مباحث فلسفی علاقه مند هستید و دوست دارید با فردی در این زمینه گفتگو و مباحثه کنید، یک دوست صمیمی یا همکار علمی می تواند این خلأ را در زندگی تان پُر کند.
اگر به شعر و شاعری علاقه مند هستید؛ عضویت در انجمن هایی که شاعران در آن عضو هستند، می تواند این نیاز شما را برآورده کند.
حتماً لازم نیست همسر آینده تان در کنار داشتن نقش همسری هم فیلسوف، هم دانا، هم شاعر، هم زیبا و هم عارف واصل و... باشد!؟

با وجود این گونه مشکلات، در این مقطع زمانی ورود به ازدواج عاقلانه و منطقی نیست؛ بنابراین تا زمانی که این موارد اصلاح و درمان نشود و کمالگرایی تان تعدیل نگردد و بدبینی تان برطرف نشود، حتی اگر به زعم خودتان بهترین دختر مورد پسند و علاقه تان را با خصوصیات و ویژگی هایی که می خواهید، بیابید و با او ازدواج کنید، به احتمال زیاد در زندگی مشترک دچار تنش و مشکل خواهید شد، روی آرامش را نخواهید دید، میزان رضایتمندی زناشویی شما پایین خواهد بود و نهایتاً ازدواج تان به شکست منجر خواهد شد.

لزوم مشاورۀ حضوری
باتوجه به محدودیت های مختلفی که در مشاوره های غیرحضوری از نوع مکاتبه ای وجود دارد بیش از این نمی توان شما را راهنمایی کرد. توصیه می شود برای مشکلاتی که بیان شد از مشاوره های تخصصی غافل نشوید و با مراجعه حضوری به مشاوران، روانشناسان و روان درمانگران با تجربه، این مسئله را به طور اساسی پیگیری نمایید. همچنین برای موفقیت در ازدواج از مشاورۀ پیش از ازدواج(Pmc) بهره بجویید و همسر آینده تان را آگاهانه و با کمک و همراهی کارشناسان و متخصصان ازدواج و بر اساس معیارها و ملاک های واقعی ازدواج نه معیارهای خودساخته انتخاب کنید.

در پایان، از صراحت در بیان و گزش احتمالی قلم، پوزش می طلبیم؛ اینها را گفتیم که بدانید اصل مشکل از کجاست و برای حل مشکل از کجا باید آغاز کنید.

معرفی منابع برای مطالعۀ بیشتر:

  1. پناهی، علی احمد، همسرگزینی چرا و چگونه، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1391.
  2. گلزاری، محمود، در جستجوی همسر ایده آل: تبیین روان شناختی ملاک ها و روش های انتخاب همسر، تهران: سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، موسسه نشر شهر، 1391.
  3. یزدانی، محمود، یک انتخاب مناسب (همسرگزینی در بیست گام)، مشهد: آهنگ قلم، 1385.
  4. حسین خانی نائینی، هادی، فرآیند همسرگزینی، قم: بنشاسته، 1393.
  5. منطقی، مرتضی، زن شرقی - مرد غربی (بررسی تفاوت های روانشناختی زن و مرد)، تهران: بعثت، 1390.
موضوع قفل شده است