هورقلیایی در روایات ؟؟؟؟؟؟

تب‌های اولیه

23 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

اما اگر به کتاب دلیل متحیرین از شیخ کاظم رشتی رجوع کنید می بینید که چه دروغی بر ایشان بستند ایشان خود می فرمایند که در جلسه ای دعوتشان می کنند که بسیاری از اشخاص شمشیر در دست داشتند که یعنی اگر شیخ مرحوم را تکفیر نکنی سرت را میزنیم و ایشان نوشت اگر جمله شیخ مرحوم همینی هست که می گویید ( که نیست ) و اگر از آن کم و زیاد نشده ( که کم و زیاد شده بود ) این عبارت کفر است مثل اینکه اگر از لا اله الا الله ، الا الله را بر دارید این کفر است . بلی این است ماجرا خلاصه باید آن کسانی که چنین جلسه ای تشکیل دارند بروند خجالت بکشند اما برای زندگی نامه ایشان قسمتی از کلام ابولقاسم سالار را برای پایان می آوریم
علماء بزرگ معاصر مانند مرحوم آقا سيد  علي طباطبائي صاحب رياض و مرحوم آقا شيخ خلف بن عسكر و مرحوم آقا سيد عبدالله شبر صاحب فقه‌الاماميه و مرحوم آقا سيد جعفر شبر و آقا سيد حسن خراساني و آقا شيخ نوح نجفي و عالم شهير آقا ميرزا محمدحسين شهرستاني رضوان الله عليهم تصديق بزرگواري و علم و فضل و زهد و تقوي و صبر و شجاعت و سخاوت و كرامت او را نمودند و چون نور علم او براي ظلمت جهل دواي نافعي بود مرضاي جهال در خيال افتادند كه با او صرافت كنند چنانچه در كتاب دليل المتحيرين بيان فرموده است صدماتي بر او وارد كردند كه بتأييد جد بزرگوارش تأثيري در عزم راسخ او نكرد و بكار خود مشغول بود و شماره كتب و رسائلي كه تصنيف و تأليف فرموده است و در دست است متجاوز از يكصد مجلد ميباشد كه بعض  آنها بچاپ رسيده است و در دسترس طالبين ميباشد باري سيد بزرگوار بقسمي در عراق عرب با همه طبقات سلوك فرمود كه حاكم و رعيت و رئيس و مرأوس باستثناي عده معدودي از مغرضين و حاسدين همگي مجذوب و پيرو و ارادتمند او بودند حتي از مرحوم سيد محمود آلوسي مفتي بغداد صاحب المقامات الآلوسية منقول است كه گفته بود اگر سيد در زماني بود كه ممكن بود نبيي مبعوث شود و ادعاي نبوت ميكرد من اول من آمن بودم زيرا شرط آن كه علم و عمل و تقوي و  كرامت است در او موجود است و تا كنون در عتبات عاليات و در عراق عرب كرامات و خوارق عاداتي كه از سيد مرحوم بروز كرده است در السنه و افواه خاص و عام مشهور و مسموع است ولي بقول شاعر عرب :
قد تنكر العين ضوء الشمس من رمد ** * ** و ينكر الفم طعم الماء من سقم
باري در سال هزار و دويست و پنجاه و هشت كه اهالي كربلا انقلاب و شورشي در برابر اولياء دولت عثماني نمودند و منجر بقتل و غارت قواي دولتي و كشته شدن جماعتي از مؤمنين و مؤمنات و اطفال و سادات و طلاب از زوار و مجاورين آن  آستانه شريفه گرديد باوجوديكه حرمين مطهرين و خانه سيد از قتل عام محفوظ و ملجأ اهالي بود معذلك از اين واقعه هايله صدمه زيادي بوجود مباركش وارد آمد و قصد زيارت عتبات مقدسه كاظمين و سامره را فرمود و در سال هزار دويست و پنجاه و نه هجري يعني در يك سال بعد از وقوع اين قضيه حركت فرمود و باصحاب دوستان خود فرمود كه دوست ميدارم كه در اين سفر زيارت شماها هم با من باشيد و از مرحوم آقا ميرزا حسن طبيب كه از علماء و تلاميذ ايشان بود نقل شده است كه در آن سفر سيد مرحوم مرا طلبيدند و فرمودند كه جناب ميرزا شما كه همراه من بزيارت ميآئيد  گفتم معلوم نيست چند نفر مريض دارم كه مشغول مداوا هستم فرمودند باينها دستور العمل بدهيد و البته با من بيائيد گويا اين سفر آخر من باشد عرض كردم آقا فدايت شوم خدا نكند سركار كه از فضل الهي صحيح و سالم ميباشيد ان شاء الله بعد از اين مكرر بسلامتي و عافيت مشرف ميشويد فرمودند جناب ميرزا من ميدانم چيزي كه شما نميدانيد اين گفته من در نظر شما باشد بكسي نگوئيد بالجمله چون جناب سيد مرحوم از زيارت عسكريين و صاحب الامر صلوات الله عليهم برگشتند و وارد كاظمين شريفين شدند نجيب پاشا والي بغداد كه متصدي قتل و غارت كربلاي معلي شده بود  جناب سيد را ببغداد طلبيد و در ظاهر تعظيم و تكريم و تمجيد بسيار نمود ولي در قهوه زهر بايشان خورانيد چون از نزد والي مذكور مراجعت كردند خون قي كردند و بي‌حال شدند و ايشان را بتعجيل در تخت روان از كاظمين بكربلاي معلي حركت دادند بعد از دو سه روز در شب يازدهم ذي‌الحجة الحرام سال هزار و دويست و پنجاه و نه هجري وفات نمودند

بسم الله الرحمن الرحیم

صالح;290032 نوشت:
شیخیه معتقدند: هور قلیا به معنای سرشتی است که آدمی از آن آفریده شده و زمانی نیست از عالَم هورقلیا است و در گور باقی می ماند، این عالَم بدون هیچ گونه عرض از اعراض دنیوی است، قوانین ماده بر او جاری نیست.

البته اینطوری هم که شما می فرمایید نیست جسد هورقلیایی دهری است و نسبت به عالم خود نوعی زمان و ماده بخصوص دارد ، تا حالا هم هیچ کس هورقلیا را اینطور که شما تعریف کرده اید نه از مشایخ شیخیه و نه از حکمای پیشین تعریف نکرده . بله شاید ما گفته باشیم جسد اول دارای زمان است و از عناصر زمانی تشکیل شده ولی هیچ گاه نگفتیم جسد دوم اصلا زمان ندارد ، بلکه جسد دوم نوعی زمان دارد که آن را دهر می گوییم که گذشت زمانش نسبت به این دنیا متفاوت است یعنی اگر مثلا آنجا چند روز زندگی کنیم شاید در این دنیا سه ساعت هم نگذشته باشد .

صالح;290032 نوشت:
درباره امام زمان علیه السلام نیز، معتقدند ایشان در هورقلیا بوده و هرگاه بخواهند به اقالیم سبعه تشریف بیاورند صورتی از صورتهای این اقالیم را می پوشد و کسی ایشان را نمی شناسد!!

این چنین نیست که می فرمایید منظور ما اینست اگر حضرت در هورقلیا است یعنی آنجا ظهور دارد و اگر به این دنیا می آید یعنی با جسم هورقلیایی به دنیا می آیند و لباس این عالم که جسد عنصریشان هست همیشه وجود دارد و تعلق و توجه جسم هورقلیایی را به جسد عنصری را چنین بیان می کنیم که لباسی از این عالم می پوشند که قبلا توضیح دادیمش . مثلا وقتی امام رضا از مامون جام زهر را می گیرند توجهشان به عالم بالا بود و متوجه زهر خوردن نبودند طبق حدیث یعنی جسم هورقلیاییشان لباس عنصری را از خود کنده بود . و مثلا حضرت عسکری می گویند ما در عالم مثالیم و اینجا نیستیم یعنی توجهی به این دنیا نداریم و همینطور حضرت علی انگشتر به فقیر در نماز می دهند این از روی توجه به آن شخص نبود بلکه حضرت علی در هورقلیا بود و دستش بر طبق خواست خدا حرکت کرد و این را معصومیت حقیقی می گوییم که تمام خواست خودشان را و خودی خودشان را کنار گذاشتند و این توحید حقیقی است و این را فانی در وجه خدا گوییم ولی لامحاله اگر توجه از این دنیا می رود و فعل خدایی نمایانگر می شود در هورقلیا توجه دارند .

tors;290174 نوشت:
شيخ احمد وشاگردش سید کاظم با برداشت غلطی که از بعضی روایات داشتند دروادی خطرناکی افتادند اخبار زیادی بعضا با سند صحیح از خاصه و عامه به مضمون این خبر داریم :

قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین . ما که بر هر موضوعی روایت و آیه قرآن و دلیل عقلی بدیهی داریم . یک مثال بزنید که جایی اشتباه فهمدیدیم. شما خود می دانید معاد ملاصدرا و حکیم سبزواری چگونه است ؟ آنها در وادی خطرناک نیفتاده اند ؟ می دانید چهار ده نقل قول متفاوت و یا بیشتر از معاد بین علما و حکمای شیعه داریم ؟ فقط اینکه معاد جسمانی است ضروری دین است وگرنه در مورد کیفیتش اجماعی نداریم.
tors;290174 نوشت:
اين روايت نزد اهل كشف به صدق پيوسته است ، و هر چه در آن عوالم هست زنده و گويا و باقى است و فنا و دگرگونى نمى پذيرد. و عارفان هرگاه به آن عوالم درآيند با ارواح خود در مى آيند نه با اجسام خود، جسمهاى خود را در اين زمين دنيا وا نمى نهند و مجرد مى روند. و در آن زمين شهرهاى بى شمارى است ، برخى از آنها شهرهاى نور ناميده مى شوند كه جز عارفان برجسته و برگزيده به آنها درنمى آيند

خب این دلیل است ؟؟؟؟؟!!! چون دیگران مدعی هستند انجا رفته اند و معلوم نیست این دیگران که هستند این دلیل رد بر ما شد ؟؟؟ اگه اینطوریه منم اونجا رفتم می گم اونا دروغ می گند ، تازه اونا می گن مجرد رفتند پس چطور اونجا شهر و آدم هست ؟؟ این دو تا با هم متناقض است . جالبتر اینکه می گن با روح رفتند پس اونا که زمان قائم در هنگام ظهور کمک امام زمان می کنند روحند که با شمشیر می جنگند و دشمنان قائم را به قتل می رسانند . پس اون کوه قاف هم اونجاست روحه ؟ عجبا روح چه شکلایی داشت و خبر نداشتیم ، پس اینکه سهروردی و هرمس نبی و آن همه حکیم گذشته گفتند این عالم بین چیزهای مجرد و متجسده پس چیه ؟ پس عالم مثال که توی خواب بعضی حالاتش را میبینی فقط روحه ؟ آره ؟ پس چرا توی خواب بعضی وقتا درد می کشی از همون اشیای بقول خودت مجرد ؟ چرا گرمای آتش را توی خواب می تونی حس کنی ؟؟ این عالم مثال که توی خواب بعضی حالاتش را میبینی همون هورقلیا است که خدا توی خواب نشونت میده که حجت باشه چنین عالمی هست و انکارش نکنی . اما ببین با چه بهانه هایی که بعضی عرفا اونجا رفتند که ما نمی شناسیمشون می گن روحانیه جواب ما را پس می دی!! پس چرا اون همه عارف معروف که اسماشون هم همه جا هست مثل سهروردی و هرمس نبی و ...که همه غیر شیخی اند می گن بین مجرد و تجسد هست؟؟ البته نه حرفای تو نه حرفای من واقعا دلیل نیست فقط به عنوان اینکه به مثل خودت جواب بگم اینطوری گفتم که اگر خدایی نکرده فکر کردی این حرفات دلیله بگم من بهتر از تو از این دلیلای گمانی دارم وگرنه همون احادیث کافیند که همه دلالت بر تجسد داره چون چیزی که متجسد می شه مثل جن طبق قرآن باید حتما جسمی رقیق داشته باشه که طبق احادیث جن جسمی رقیق یا لطیف داره . اصلا چیزی که شکل داره دلیل بر تجسدش هست حالا لطافتش هر قدر می خواد باشه. و این ها دلیلای قطعی هست برادرم اگه اینطور دلیلی داری که منطبق بر قرآن و حدیث و عقل باشه بیار اگه داری
اینجا همان جایی است که ابتدا آدم همانجا بود و ابلیس بر او سجده نکرد .حالا به آیات زیر نگاه کن
وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ
پس اجنه قلب و گوش و چشم روحانی دارند ؟
وَ حُشِرَ لِسُلَيْمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ
پس این لشکر از جن سلیمان چطوری متجسد شد اگه جسم رقیق نداشته ؟
قالَ عِفْريتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمين‏
این عفریته از جن چطوری با سلیمان حرف زد و چطوری تختو جا به جا میکرد . اینجا نگفت که من معجزه می کنم گفت من خودم می تونم بیاورمش و من این کار توانا هستم .
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ وَ أَسَلْنا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ
این جن ها با مجردات ساخت و ساز داشتند و از چشمه مس مذاب استفاده می کردند بصورت روحانی استفاده می کردند ؟؟؟
فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهينِ
اینا که اگر مجرد بودند که خیلی راحت می رفتند جایی که جسد سلیمان تکیه بر تخت زده نه اینکه از بالای قصر که اتاقی شیشه ای داره بفهمند سخت دارند نوکری مفت می کنند نه اینکه وقتی موریانه عصا را بخوره تازه بفهمند که علم غیب ندارند( شاید مربوط به مردم باشد این علم غیب نداشتن اجنه چون حدیثی دیدم در این مورد) برای اینکه نمی تونند هر جایی برند چون مجرد نیستند ، اصلا چرا اجنه را نمی گذارند به اسمان ها بروند ؟؟ پس اگه توی آسمان نمی گذارند بروند کجایند ؟؟ غیر از زمین و ملکوت زمین ؟؟
وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا فَلَمَّا قُضِيَ وَلَّوْا إِلى‏ قَوْمِهِمْ مُنْذِرين‏
اینا مجرد بودند که مکان داشتند که پیش پیغبر می روند بعد پیش دوستاشون می روند ؟ حرف میزنند حرفای پیغمبر را می شنوند و... اینا چطور جسمی داشتند ؟
جواب جسمی رقیق که به آن جسم هورقلیایی می گویند . این جسمهای رقیق را می شود لباس متجسد بر آنها پوشید یعنی به این اجسام رقیق لباس اجساد داد . مثل اینکه
جن می تواند بر جسد انسانی سوار شود که به این شخص می گوشند جنی شده یا جن می تواند بر جسد حیوانی مثل گربه سوار شود و جن می تواند بر جسد ماری سوار شود و جن می تواند بر جسد عقرب یا حشره ای سوار شود ولی انسان تنها بر نسناس سوار می شود آنهم چون خیلی توجهش به این عالم زیاد است متوجه نمی شود که خودش نسناس نیست و متوجه نیست بر این نسناس سوار است و باید او را خبر کنیم آقا جان تو این نسناس خان که رویش سوار هستی نیستی ؟ آقا سوار بر خر شدی خودت را خر پنداشتی این خر تن تو نیستی زیرا تو هم مثل اجنه بدنی رقیق داری که سوار است بر این جسد نسناسی ؟ خود دانید این انسان نیست زیرا انسان از عالم علوی است اینی که رویش سواری حیوان است .اسمش هم نسناس است . اصلا تو را آفریدن برای شناخت خدا ، آخه مگه این خر تنت چیزی از خدا حالیش میشه این که همش دنبال شکم و شهوت و ریاست و اینطور چیزهاست و تنها راه توحید این است که حتما خودمون را بشناسیم و بفهمیم خر تشریف نداریم و این نسناسه ما نیستیم و کالانعام نباشیم وقتی فهمیدیم بابا ما علوی هستیم نه از این عالم سفلی بابا ما از کجا اومدیم خبر نداشتیم و از کجا هبوط کردیم اونوقته تازه میشیم مثل اویس میشیم مثل زید بن حارثه میشیم مثل ابوذر و بقیه یارای ائمه تازه اون وقت شیعه می شیم البته بگم من ادعا ندارم از اینهایم من اگه خاک پای اینا رو ببینم سرمه چشمام می گنم من سگ اویس و زید بن حارثه نیستم ولی می دونم همچین چیزی واقعیت داره و به غیب ایمان دارم . تمام
اگر هم احادیث رو نکاه کنی میبینی که اجنه جسم رقیق دارند . ان شاء الله اگر حوصله کردم احادیث هم برات می زارم این متنو دارم کم کم زیاد می کنم.


صالح;290210 نوشت:
ایمیل یکی از پیروان مکتب شیخیه را در وبلاگی که به همین منظور تأسیس شده بود یافتم و مکاتبه ای با مدیر آن داشتم

آقای انوشه هر چه گفته برای خود گفته ، باید حق را از خود اهل حق گرفت ، شما بایستی به سایت رسمی شیخیه رجوع کنید www.alabrar.com . ایشان هم احتمالا از شیخیه کرمان نیست و تنها شیخیه کریمخانه ای هستند که چنین چیزی را کاملا بلد هستند و از کتبی که نوشتند چنین چیزی هویدا است.

صالح;290212 نوشت:
به نظر می رسد هورقلیا و امثال آن جزء مطالبی است که مستندات روائی آن ارائه نگشته و نمی تواند برای ما که قرآن و عترت را تنها پاسخگوی مسائل دینی می دانیم حجت باشد.

این واژه که خودش به این اسم نیامده چنانچه در هیچ حدیثی اسمی به نام " خدا " نیست و الله همه جا است ولی باید بفهمیم منظور و مفهوم " خدا " همان " الله " است یا نه در مورد هورقلیا هم همینطور است این لفظ به سریانی هورقلیا است به عربی دخان است و نام دیگرش هم کرعه است که نمی دانم این واژه از کدام زبان است. چنانچه فارقلیطا به عربی احمد است . چنانچه شمروخ و شمریخ نام دیگرش جابرسا و جابلقا است و هورقلیا ابتدا توسط سهروردی و ملاصدرا و محیی الدین مورد استفاده قرار گرفته و مهم این است که آیا حقیقت چنین چیزی واقعیت دارد که طبق روایات و ایات قرآن اثبات وجودش را کردیم

عبد آل محمد;341547 نوشت:
خانم اصغري گفت: «استاد ببخشيد؛ همان طور که شما هم فرموديد، طبق روايات متعدد، هميشه بايد حجت خدا در زمين، وجود داشته باشد؛ اما بنا به اعتقاد شيخ و پيروانش، اکنون حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف در عالم هورقليا زندگي مي‌کند و فقط گاهي به زمين تشريف مي‌آورد. حال سؤالي که پيش مي‌آيد اين است که آيا شيخيه به مضمون آن روايات معتقد نيستند؟ و اگر معتقدند چگونه اين دو مطلب را جمع مي‌کنند؟»
آقاي حقيقت‌گو در حالي که از صندلي بلند مي‌شد، گفت: «بله! شيخ احمد و پيروانش به مضمون آن روايات معتقدند و براي جمع بين مضمون آن روايات و اعتقادشان در خصوص زندگاني حضرت در عالم هورقليا، معتقد به لزوم وجود واسطه‌اي بين حضرت و مردم شده‌اند؛ که آن واسطه به لحاظ معنوي، فرد والامقام و شيعه کاملي است که مي‌تواند جاي خالي حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را در زمين پرکند و مصداق حجت خدا در زمين باشد. شيخ احمد، نام اين واسطه را «قريه ظاهره» گذاشته است. هم‌چنين، گويا تمايل داشته خود را همان واسطه و قريه ظاهره بداند؛9 چرا که سيد کاظم رشتي ـ که جانشين او بود ـ شيخ را قريه ظاهره دانسته است».10
آقاي جليلي گفت: «پس احتمالاً اين «قريه ظاهره» ـ که در نزد شيخيه مقام بسيار بالايي دارد ـ مانند نائب خاص است؟!» استاد گفت: « تحقيقاً و يقيناً به نظر وي، قريه ظاهره مقام بسيار والايي دارد؛ به حدي که بعدها توسط پيروان شيخ به اين مسأله، اهميت فوق العاده‌اي داده شد و اسامي متعددي بر آن گذاشتند؛ که از جمله آنها، «نائب خاص»،«ناطق»، «حاکم»، «نائب کل»، «امام زمان»، «باب امام»

تمام چیزی نوشتید و گفتند آن استاد محترم بطور کلی دروغ و تهمت است و هیچ کدام از این چیزها را شیخ مرحوم نگفته و شاگردان اصلی اش که ماییم معتقد نیستیم به این وجه .
زیرا حضرت صاحب الامر به جسم جسدانی عنصری هم در این دنیا هستند ولی در هورقلیا ظهور دارند که حدیث حضرت عسکری را خواندید.
و همینطور قریه ظاهره همه علمای شیعه و شیخی هستند و ابدا ربطی به نائب خاص ندارد و همینطور امام زمان هم در این عالم و هم در هورقلیا هستند تمام شد و بر مدعی که شما هستید بینه لازم است وگرنه اعتقاد ما این بوده و هست شما از کجا چنین مزخرفاتی را به ما می چسپانید ؟؟ آخر سند از کتب مخالف می آورند ؟ بهاییان که سند نیست و کتاب ما هم نیست .

عبد آل محمد;341547 نوشت:
« امام زمان، همان نقيبي است که در عصر خود ولايت دارد».15

به این شکلی گفتند دروغ است و این عبارت هم سند نیست چون از کتاب احقاق الحق که نویسنده اش مخالف رکن رابع بوده نوشته شده اما ما می گوییم دوازده امام بیشتر نداریم که اولین آنها علی و آخرین آنها قائم یعنی م ح م د فرزند امام حسن عسکری است و خدا لعنت کند هر که جز این می گوید و این جمله کاملا بدون تقیه و کاملا محکم است و همین جملات برای شخص غیر مغرض کافی است
عبد آل محمد;341547 نوشت:
«امام غائب مثل امام مرده است. کفايت نمي‌کند. حيّ حاضر، ضرور است».13

تهمت و دروغ است و این جمله در نظر همه شیخیه مزخرف محض و تحریف کلام است و اگر امام غایب مثل امام مرده است خب پس چرا بی خودی این همه سال غایب باشند مثل بقیه ائمه فوت می کردند بعد رجعت می کردند ما می گوییم اگر چه باید امام دوازدهم یعنی حضرت صاحب الامر باید روی همین زمین به جسم عنصری باشند زیرا تنها حجت معصوم هستند ولی غایبند پس باید حجت های ظاهر یا راویان حدیث و فقها باشند که دستورات امام را بیان کنند و گرنه اگر امام غایب باشد و کسی هم ظاهر نباشد این مثل امام مرده است دقت کنید چه گفتم ولی اگر زنده باشند اشکالی ندارد غایب باشندبه شرط آنکه برای مردم روی زمین امام غایب یک حجتهای ظاهری را قرار بدهد و فرمودند و اما در حوادث واقعه به روایان حدیث رجوع کنید که آنها حجت منند بر شما و من حجت خدا بر آنهایم بنابراین ما تنها حجت ظاهر را لازم دانستیم و وجودش را شرط غیبت امام دانستیم و گفتیم اگر راوی حدیثی نباشد این امام مثل امام مرده است بفهم چه گفتم و متوجه تحریف کلام دیگران باش. حضرت هادي عليه السلام فرمودند كه اگر باقي نميماندند بعد از غيبت قائم عليه السلام داعيان بسوي  امام و دلالت‌كنندگان بر او و دوركنندگان موذيان از دين او بحجتهاي خدا و نجات‌دهندگان ضعفاي بندگان خدا از دام ابليس و مرده او و از تله ناصبيان هرآينه باقي نمي‌ماند احدي مگر آنكه مرتد ميشد از دين خدا و لكن ايشان نگاه ميدارند مهار دلهاي ضعيفان شيعه را چنانكه صاحب كشتي سكان او را نگاه ميدارد و ايشان افضلان باشند نزد خدا
عرض می کنم طبق حدیث می بینید که اگر در زمان غیبت علمای ظاهره نباشند انگار امام مرده است و همه مرتد می شدند پس وجود امام غایب شرطش به وجود راوی حدیث ظاهر است طبق حدیث .

عبد آل محمد;341547 نوشت:
استاد معذرت مي‌خواهم؛ يعني آنها رکن رابع را امام زمان هم مي‌دانند؟!» استاد گفت: «متأسفانه همين طور است.

دروغ محض و بدون هیچ دلیل/ ما می گوییم رکن رابع شامل همه دوستان آل محمد می شود و در اصطلاح همان محبت و بغض است که دین چیزی غیر آن نیست.

عبد آل محمد;341811 نوشت:
کفیر شیخ احمد توسط علمای شیعه:

در این چیزی نوشتید و ادامه نوشته های شما باید گفت آنقدر دروغ است که جواب دادنشان از حوصله بنده خارج است .
اما صاحب جواهر خود از کسانی است که از شیخ احمد اجازه داشتند و تکفیرشان نکردند .
تمامی نوشته های تنکابنی کذاب که بد از علمای شیعه مثلا بد از شیخ بحر العلوم و شیخ احمد و دیگر علمای شیعه نوشته دروغ محض و مزخرف است و به نوشته های مخالف نمی شود سند آورد و ایشان برای دیگر علمای شیعه هم دروغهای بزرگی نوشتند. و خودشان ثقه نیستند بلکه کذاب هستند که بحرفهایشان اعتمادی نیست و ایشان تنها خواستند از همین برغانی که جزو همکیشان و دوستانشان بوده بنوعی دفاع کنند آنهم با دروغ . مناظره واقعی را می توانید در پست های قبل از کلام خود شیخ مرحوم احمد احسائی مشاهده کنید که کاملا با این روایت قصص العلما مخالف است و اگر چه همین روایت هم که از کتاب قصص آوردید با تحریف آوردید . تازه چرا خود برغانی که شاگرد مکتب ملاصدرا است را تکفیر نکرده اگر راست می گویند ایشان که اعتقاد داشتند که معاد شیخ مرحوم مثل معاد ملاصدرا است و تازه الان برای همگی علما واضح است که معاد شیخ مرحوم و ملاصدرا کاملا با هم فرق دارند . همینطور هم شیخ مفید و هم مجلسی و هم علامه حلی و کاشف الغطا به وجود جسم اصلی و عرضی معتقد بودند
.

عبد آل محمد;341811 نوشت:
ظهار داشتند ظاهر این عبارات کفر است. اما سید کاظم گفت: منظور شیخ ظاهر عبارات نیست. ظاهر آنها را اراده نکرده است.

این جمله که ناقص است و ادامه جملاتی که بعدا نوشتید ناقص است و تحریف حقیقت شده است بهمین دلیل این را هم تکذیب می کنیم و ماجرای واقعی را در دو پست از کلام خودم و از کلام مرحوم ابوالقاسم سالار آوردم که از گفته های خود سید کاظم اعلی الله مقامه در کتاب دلیل المتحیرین بوده است که آنجا فرمودند جماعت زیادی شمشیر بدستشان بوده و تهدید به قتل شده بودند و ایشان هم فرمودند اگر همین جمله از شیخ مرحوم است و کم و زیاد نشده ( که شده بود) و همین ظاهر را اراده کرده باشند ( که نکرده اند ) کفر است مانند اینکه اگر از لا اله الا الله دو کلمه الا الله را برداریم عبارت کفر لا اله بدست می آید /// فکر می کنم همین قدر بس باشد برای فهم حقیقت و سید کاظم هم خب مجبور به تقیه بوده برای حفظ جانش و تقیه هم واجب است مگر دستور از خدا یا پیغمبر یا امام باشد و بعدا هم کتابی می نویسند و می گویند که جملات شیخ احمد را تحریف کرده بودند پس چون شرط باطل شد دیگر بهانه ای باقی نمی ماند

عبد آل محمد;341811 نوشت:
شیخ احمد این اصطلاح هور قلیایی را از صائبین در خلال اقامتش در بصره فرا گرفت

تهمت و دروغ بی سند و مدرک پس سهروردی و ملاصدرا و محیی الدین از کجا آوردند؟؟؟ چرا این مزخرفات را کپی می کنید که نه آنها دلیل داشتند و نه خودتان دلیل دارید
دیگر با اینهمه دروغی که برای نوشته هایتان اثبات کردم به حرفهای دیگرتان هم اعتمادی نیست و حوصله ام بیش از این در نقد خزعبلات وفا نمی کند ، برادر من و ای عزیز من می دانم اینها را خود ننوشتی و به دروغگویان اعتماد کردی ولی کاش یکطرفه بسوی قاضی نمی رفتی و دلایل ما را هم می خواندی ، خدا تو را حفظ کند و اگر نیتت حفظ دین و تعظیم ولی است خیر فراوان هم در دنیا و هم در آخرت بدهد.
و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین
موضوع قفل شده است