هدف خدا از خلقت حضرت آدم چه بوده است؟

تب‌های اولیه

14 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
هدف خدا از خلقت حضرت آدم چه بوده است؟

با نام و یاد خدا

سلام و درود
یکی از دوستان سوالی ازم پرسید،که نتوانستم جوابشو بدم از این قرار که:

خدا چرا حضرت آدم رو آفرید؟
خب میدونست که نافرمانی میکند و از بهشت خارج میشه!!
و اینکه چرا بعد از اخراج آن از بهشت،این امکان را بهش داد که زاد و ولد و تولید مثل کند؟هد
ف چیست؟

با تشکر از شما
یا علی:Gol:


با نام الله


سید رضوی;319237 نوشت:
با نام و یاد خدا

سلام و درود
یکی از دوستان سوالی ازم پرسید،که نتوانستم جوابشو بدم از این قرار که:

خدا چرا حضرت آدم رو آفرید؟
خب میدونست که نافرمانی میکند و از بهشت خارج میشه!!
و اینکه چرا بعد از اخراج آن از بهشت،این امکان را بهش داد که زاد و ولد و تولید مثل کند؟هد
ف چیست؟

با تشکر از شما
یا علی:gol:


با سلام خدمت شما دوست گرامی

آفریدن حضرت آدم (ع) که در واقع سرآغاز زندگی انسان هاست از این رو بوده است که انسان ها این استعداد و توانایی را دارند که به کمال و سعادت برسند و خداوند نیز طبق صفت فیاضیت خود ، امکان حیات و نیز امکان پرورش و کمال را برای انسان ها فراهم کرده است .
به عبارت دیگر ، خداوند با توجه به صفت فیاضیت خود ، هر موجودی که شرایط رسیدن به کمالی را داشته باشد ، یاری می کند تا به کمال مطلوب خود برسد ، منظور از یاری کردن این است که شرایط رسیدن به کمال را برایش فراهم می کند . انسان ها موجوداتی هستند که استعداد و توانایی رسیدن به مقامات والای هستی را دارند و از همین رو ، خداوند آنها را خلق کرد ، برای آنها پیامبران الهی فرستاد تا راه صحیح را به آنها نشان بدهند و نیز برای حیات و زندگی آنها نعمت های دنیوی را خلق کرد . از سوی دیگر به انسان ها اختیار داد تا با انتخاب خود ، بین خیر و شر انتخاب کنند تا به خواست خود به کمال برسند .

با توجه به مطالب فوق خلقت حضرت آدم و نیز امکان ادامه دادن نسل ایشان روشن میشود . و نیز هدف که کمال یافتن انسان هاست معلوم می شود. این کمال از طریق معرفت الله و نیز پیروی از آموزه های دینی است .

موفق باشید

رئوف;319465 نوشت:
با توجه به مطالب فوق خلقت حضرت آدم و نیز امکان ادامه دادن نسل ایشان روشن میشود . و نیز هدف که کمال یافتن انسان هاست معلوم می شود. این کمال از طریق معرفت الله و نیز پیروی از آموزه های دینی است .

تشکر از پاسختان
سوال1:
آیا خدا اول حضرت آدم را آفرید یا حوا؟و اینکه در بهشت فقط حضرت آدم تنها بوده اند و بعد از اینکه نافرمانی کرده خدا جفتی هم براش در نظر گرفته است و آنها را به روی زمین فرستاد؟

سوال 2:

آیا امکان تولید مثل و زاد ولد کردن،در بهشت هم برایشان وجود داشته؟

سید رضوی;319503 نوشت:
تشکر از پاسختان
سوال1:
آیا خدا اول حضرت آدم را آفرید یا حوا؟و اینکه در بهشت فقط حضرت آدم تنها بوده اند و بعد از اینکه نافرمانی کرده خدا جفتی هم براش در نظر گرفته است و آنها را به روی زمین فرستاد؟

سوال 2:

آیا امکان تولید مثل و زاد ولد کردن،در بهشت هم برایشان وجود داشته؟



با سلام خدمت شما دوست گرامی

چند مطلب:

- خداوند ابتدا حضرت آدم (ع) را خلق کرد و سپس از بقیه گل آن حضرت ، حوا را آفرید . این مسئله با توجه به برخی از احادیث اسلامی قابل بیان است . (1)

- همچنین می توان گفت که حوا (ع) قبل از قضیه شجره منهیه خلق شده بودند زیرا خداوند در قرآن می فرماید : وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ (2)

و گفتيم: «اى آدم، خود و همسرت در اين باغ سكونت گير [يد] و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد و [لى‏] به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود.»
براساس این آیه ، خلقت حوا قبل از داستان شجره منهیه بوده است زیرا خداوند هردوی آنها مورد خطاب قرار می دهد و از نزدیک شدن به آن درخت نهی می کند.

- مطلب پایانی اینکه ، بهشت آدم و حوا (ع) با بهشتی که به انسان ها وعده داده شده است متفاوت است . بهشت آدم و حوا باغی بوده است و با بهشتی که به انسان در قیامت وعده داده شده است ، متفاوت است . در آن بهشت هرکسی که وارد شود ، خارج نخواهد شد .
در حدیثی از امام صادق (ع) نقل است که بهشت آدم و حوا باغی در زمین بوده است (3)

و با بهشت موعود متفاوت است . با توجه به این مطلب ، منعی از زاد ولد وجود ندارد .

موفق باشید

1. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 430.
2.بقره 35
3.
نور الثقلین، ج 1، ص 62

رئوف;319465 نوشت:
با سلام خدمت شما دوست گرامی

آفریدن حضرت آدم (ع) که در واقع سرآغاز زندگی انسان هاست از این رو بوده است که انسان ها این استعداد و توانایی را دارند که به کمال و سعادت برسند و خداوند نیز طبق صفت فیاضیت خود ، امکان حیات و نیز امکان پرورش و کمال را برای انسان ها فراهم کرده است .
به عبارت دیگر ، خداوند با توجه به صفت فیاضیت خود ، هر موجودی که شرایط رسیدن به کمالی را داشته باشد ، یاری می کند تا به کمال مطلوب خود برسد ، منظور از یاری کردن این است که شرایط رسیدن به کمال را برایش فراهم می کند . انسان ها موجوداتی هستند که استعداد و توانایی رسیدن به مقامات والای هستی را دارند و از همین رو ، خداوند آنها را خلق کرد ، برای آنها پیامبران الهی فرستاد تا راه صحیح را به آنها نشان بدهند و نیز برای حیات و زندگی آنها نعمت های دنیوی را خلق کرد . از سوی دیگر به انسان ها اختیار داد تا با انتخاب خود ، بین خیر و شر انتخاب کنند تا به خواست خود به کمال برسند .

با توجه به مطالب فوق خلقت حضرت آدم و نیز امکان ادامه دادن نسل ایشان روشن میشود . و نیز هدف که کمال یافتن انسان هاست معلوم می شود. این کمال از طریق معرفت الله و نیز پیروی از آموزه های دینی است .


با سلام و تشکر از پاسخ شما ولی قبول بفرمائید که پاسخ شما اصلا قانع کننده (برای یک ذهن بیطرف و غیر متعصب) نمی باشد , لذا نظرات خود را در مورد فرمایشات شما عرض می کنم :

رضوی;319237 نوشت:
خدا چرا حضرت آدم رو آفرید؟
خب میدونست که نافرمانی میکند و از بهشت خارج میشه!!

رئوف;319465 نوشت:
آفریدن حضرت آدم (ع) که در واقع سرآغاز زندگی انسان هاست از این رو بوده است که انسان ها این استعداد و توانایی را دارند که به کمال و سعادت برسند و خداوند نیز طبق صفت فیاضیت خود ، امکان حیات و نیز امکان پرورش و کمال را برای انسان ها فراهم کرده است .

دوستمون می پرسند که چرا خدا انسان را (یعنی این انسان ناقص و غیر کامل را) آفریده ؟
بعد شما می فرمائید که چون انسان استعداد و توان رسیدن به کمال را دارد!!!
پاسخ شما در واقع یک صفت و ویژگی انسانی را بیان می کند که اصلا قبل از خلقت (در زمان اراده خداوند برای خلقت او) وجود نداشته (آن انسان وجود نداشته) و پاسخ شما بیشتر به این می ماند که مثلا انسان نوع 1 وجود داشته و به دلیل غیر کامل بودنش خداوند انسان نوع 2 را آفریده و .........
ولی من فک کنم که سوال روشنتر این باشه که چرا خدا این انسان "غیر کامل" را آفریده و بعد به او استعداد کامل شدن را داده و بعد برای کامل شدن او اینهمه حوادث رخ داده مثل : انبیا و جنگ و آزمایش انسانها و بهشت و جهنم و مومن و کافرو شیطان و .....!!
واقعا اگه ممکنه یه پاسخ مناسبتری بدهید ممنون میشم.
با تشکر

آفرينش حضرت آدم (ع)

در قرآن 17 بار سخن از حضرت آدم - عليه السلام - به ميان آمده.در اين جا به بخشي از زندگي ايشان که در قرآن آمده با توجه به روايات و گفتار مفسران، اشاره مي‌کنيم:
خبر از آفرينش خليفه خدا به فرشتگان

خداوند اراده کرد تا در زمين خليفه و نماينده‌اي که حاکم زمين باشد قرار دهد، چرا که خداوند همه چيز را براي انسان آفريده است.موقعيت و لياقت انسان را به گونه‌اي قرار داده تا بتواند به عنوان نماينده خدا در زمين باشد.
خداوند قبل از آن که آدم - عليه السلام - پدر انسانها را به عنوان نماينده خود در زمين بيافريند، اين موضوع بسيار مهم را به فرشتگان خبر داد. فرشتگان با شنيدن اين خبر سؤالي نمودند که ظاهري اعتراض گونه داشت و عرض کردند:
«پروردگارا! آيا کسي را در زمين قرار مي‌دهي که:
1. فساد به راه مي‌اندازد؛
2. و خونريزي مي‌کند؛
اين ما هستيم که تسبيح و حمد تو را به جا مي‌آوريم، بنابراين چرا اين مقام را به انسان گنهکار مي‌دهي نه به ما که پاک و معصوم هستيم؟»
خداوند در پاسخ آنها فرمود: «من حقايقي را مي‌دانم که شما نمي‌دانيد
خداوند همه حقايق، اسرار و نامهاي همه چيز (و استعدادها و زمينه‌هاي رشد و تکامل در همه ابعاد) را به آدم - عليه السلام - آموخت. و آدم - عليه السلام - همه آنها را شناخت.
آن گاه خداوند آن حقايق و اسرار را به فرشتگان عرضه کرد و در معرض نمايش آنها قرار داد و به آنها فرمود: «اگر راست مي‌گوييد که لياقت نمايندگي خدا را داريد نام اينها را به من خبر دهيد، و استعداد و شايستگي خود را براي نمايندگي خدا در زمين، نشان دهيد.»
فرشتگان (دريافتند که لياقت و شايستگي، تنها با عبادت و تسبيح و حمد به دست نمي‌آيد، بلکه علم و آگاهي پايه اصلي لياقت است از اين رو) با عذرخواهي به خدا عرض کردند: «خدايا! تو پاک و منزّه هستي، ما چيزي جز آن چه تو به ما آموخته‌اي نمي‌دانيم، تو دانا و حکيم مي‌باشي».

به اين ترتيب فرشتگان که به لياقت و برتري آدم - عليه السلام - نسبت به خود پي برده و پاسخ سؤال خود را قانع کننده يافتند، به عذرخواهي پرداخته، و دريافتند که خداوند مي‌خواهد انساني به نام آدم - عليه السلام - بيافريند که سمبل رشد و تکامل، و گل سرسبد موجودات است، و ساختار وجودي او به گونه‌اي آفريده شده که لايق مقام نمايندگي خدا است.
آفرينش آدم، و نگاه او به نورهاي اشرف مخلوقات
آدم از دو بعد تشکيل شده، جسم و روح. خداوند نخست جسم او را آفريد، سپس روح منسوب خود را در او دميد، و به صورت کامل او را زنده ساخت.

اگه مطالبم بی ربطه ..پاکش نکنید ..لطفا بزارید خودم حذف اش کنم

[=&quot] آدم داراي دو بُعد است: جسم و روح انساني. جسم او به حکم مادي بودنش، او را به امور منفي دعوت مي‌کرد و روح او به حکم ملکوتي بودنش او را به امور مثبت فرامي‌خواند.[/]

[=&quot]فرشتگان جنبه‌هاي مثبت آدم - عليه السلام - را بر اساس فرمان خدا، ديدند، و بدون چون و چرا آدم را سجده کردند، يعني در حقيقت خدا را در راستاي تجليل از آدم سجده نمودند.[/]

[=&quot]ولي ابليس جنبه منفي آدم، يعني جسم او را مورد مقايسه قرار داد، و از سجده کردن آدم خودداري نمود، و فرمان خدا را انجام نداد.[/]

[=&quot]درست است که سجده بر آدم - عليه السلام - واقع شده و آدم - عليه السلام - قبله اين سجده قرار گرفت. ولي همه انسانها در اين افتخار شرکت دارند، چرا که لياقت و استعدادهاي ذاتي آدم موجب چنين تجليلي از مقامش گرديد، و چنين لياقتي در ساير انسانها نيز وجود دارد. [/]

آدم و حوّا در بهشت

در دنيا جايگاهي بسيار خوب و پردرخت و شاداب وجود داشت که به آن بهشت دنيا مي‌گفتند. خداوند آدم - عليه السلام - را در همانجا آفريد و روح انساني را در او دميد، و به فرشتگان فرمان داد تا او را سجده کنند.(1)
از آن جا که خداوند اراده کرده بود تا فرزنداني به آدم عطا کند، و نسل او را به وجود آورد، مشيت او چنين قرار گرفت که حضرت آدم همسري داشته باشد تا با او ازدواج نموده و از او داراي فرزند گردد.
خداوند حوّا را از زيادي گِل آدم - عليه السلام - آفريد، بنابراين حوّا بعد از آفرينش آدم - عليه السلام - آفريده شده است.(2)
عمرو بن ابي مقدام مي‌گويد: از امام باقر - عليه السلام - پرسيدم: «خداوند حوّا را از چه چيز آفريد؟»
امام باقر - عليه السلام - فرمود: «مردم در اين مورد چه مي‌گويند؟» گفتم: «مي‌گويند خداوند حوّا را از يکي از دنده‌هاي آدم - عليه السلام - آفريد». فرمود: «آنها دروغ مي‌گويند، آيا خداوند ناتوان است که حوّا را از غير دنده آدم بيافريند؟»
گفتم: «فدايت گردم اي پسر رسول خدا! پس خداوند حوّا را از چه چيز آفريد؟
امام باقر - عليه السلام - فرمود: «پدرم از پدرانش نقل کرد که رسول خدا - صلّي الله عليه و آله - فرمود: خداوند متعال مقداري از گِل را گرفت و آن را با دست قدرتش درهم آميخت، و از آن گِل، آدم - عليه السلام - را آفريد، و سپس از آن گل مقداري اضافه آمد، خداوند از آن اضافي، حوّا - عليها السلام - را آفريد.»(3)
آدم - عليه السلام - به اين ترتيب از تنهايي بيرون آمد، و با حوّا اُنس گرفت؛ چنان که امام صادق - عليه السلام - فرمود: «ازاين رو زنان را «نساء» مي‌گويند، چون اين واژه در اصل اُنس است، و براي آدم - عليه السلام - جز حوّا کسي نبود تا با او اُنس بگيرد.»(4)
آري زن و مرد از يک ريشه‌اند، و هر دو انسان بوده و تکميل کننده همديگر مي‌باشند، و آرامش آنها در زندگي و انس با همديگر تحقق مي‌يابد.
آزمايش آدم و حوّا، در بهشت دنيا
آدم از چگونگي زندگي بر روي زمين هيچ گونه اطلاعي نداشت، و تحمل زحمت‌هاي آن، بدون مقدمه براي او مشکل بود، و از چگونگي کردار و رفتار در زمين بايد اطّلاعات و آگاهي پيدا مي‌کرد. بنابراين مي‌بايست مدّتي کوتاه تمرين‌ها و آموزش‌هاي لازم را در محيط آرامِ بهشتِ دنيا ببيند، و بداند زندگي روي زمين با برنامه‌ها و تکاليف و مسئوليت‌ها آميخته است، که انجام صحيح آنها باعث سعادت و تکامل و بقاي نعمت است و سرباز زدن از آن، سبب رنج و ناراحتي.
و نيز بداند هر چند او آزاد آفريده شده، اما اين آزادي به طور مطلق و نامحدود نيست که هر چه خواست انجام دهد. او مي‌بايست از پاره‌اي از اشياء روي زمين چشم بپوشد. نيز لازم بود بداند، چنان نيست که اگر خطا و لغزشي کند، درهاي سعادت براي هميشه به روي او بسته مي‌شود و راه بازگشت براي او نيست، بلکه راه بازگشت وجود دارد و او مي‌تواند پيمان ببندد که برخلاف دستور خدا کاري را انجام ندهد، تا بار ديگر به بهره‌مندي از نعمت‌هاي الهي نائل گردد.
او در محيط بهشت لازم بود تا حدّي پخته شود. دوست و دشمن خود را بشناسد، چگونگي زندگي در زمين را فراگيرد، و با داشتن اين آمادگي، به روي زمين قدم بگذارد. اينها اموري بود که هم آدم و هم فرزندان او در زندگي آينده خود به آن نياز داشتند. بنابراين شايد علت اين که آدم - عليه السلام - در عين اين که براي خلافت و نمايندگي خدا در زمين، آفريده شده بود، اما مدتي در بهشت دنيا، درنگ کرد، اين بود که دستورهايي به او داده شود، تا تمرين و آموزش‌هاي لازم را براي ورود به زمين ببيند.(5) بنابراين سکونت آدم و حوّا در بهشت، در حقيقت دوره آموزشي آنها براي پاگذاشتن به ميدان زمين براي جبهه‌گيري در برابر انحرافات و ناملايمات، و کسب سعادت بود.
اخراج آدم و حوّا از بهشت
خداوند آدم - عليه السلام - و حوّا - عليها السلام - را در بهشت دنيا سکونت داد، و فرمود: شما در بهشت ساکن شويد و از هر جا مي‌خواهيد از نعمت‌هاي آن، گوارا بخوريد اما نزديک اين درخت نشويد که از ستمگران خواهيد شد.(6)
ولي شيطان، آدم و همسرش را به لغزش انداخت و آنان را از آن چه در آن بودند (بهشت) خارج کرد. «در اين هنگام به آنها گفتيم؛ همگي بر زمين فرود آييد، در حالي که بعضي دشمن ديگري خواهيد بود، و براي شما تا مدت معيني در زمين قرارگاه و وسيله بهره‌برداري هست.»(7)
خداوند به آدم - عليه السلام - و حوّا - عليها السلام - فرمود: «از همه ميوه‌ها و نعمت‌هاي بهشت آزاد هستيد بخوريد، گواراي وجودتان باشد، ولي تنها از اين درخت نخوريد، و حتي به آن درخت نزديک نشويد.» ولي شيطان به سراغ آنها آمد و آنها را وسوسه کرد تا لباسهاي تقوا را که باعث کرامتشان شده بود، از تنشان خارج سازد. به آنها گفت: پروردگارتان شما را از اين درخت نهي نکرده مگر به خاطر اين که (اگر از آن بخوريد) فرشته خواهيد شد، يا جاودانه در بهشت خواهيد ماند، و براي آنها سوگند ياد کرد که من خيرخواه شما هستم، به اين ترتيب آنها را با فريبکاري، از مقامشان فرود آورد. هنگامي که آنها فريب شيطان را خوردند، و از آن درخت چشيدند، لباسهاي کرامت و احترام، از اندامشان فرو ريخت و به چنين سرانجام شوم گرفتار آمده(8) و در نتيجه از بهشت رانده شده و اخراج گشتند.
خداوند آنها را سرزنش کرد و فرمود: «آيا من شما را از آن درخت منع نکردم و نگفتم که شيطان دشمن آشکار شما است؟»(9)
گفتگوي جبرئيل با آدم - عليه السلام -
در روايت آمده: آدم و حوّا - عليهم السلام - وقتي که از بهشت دنيا اخراج شدند، در سرزمين مکه فرود آمدند. حضرت آدم - عليه السلام - بر کوه صفا در کنار کعبه، هبوط کرد و در آن جا سکونت گزيد و از اين رو آن کوه را صفا گويند که آدم صفي الله (برگزيده خدا) در آن جا وارد شد. حضرت حوّا - عليها السلام - بر روي کوه مروه (که نزديک کوه صفا است) فرود آمد و در آن جا سکونت گزيد. آن کوه را از اين رو مروه گويند که مرئه (يعني زن که منظور حوّا باشد) در آن سکونت نمود.
آدم - عليه السلام - چهل شبانه روز به سجده پرداخت و از فراق بهشت گريه کرد. جبرئيل نزد آدم - عليه السلام - آمد و گفت: «اي آدم! آيا خداوند تو را با دست قدرت و مرحمتش نيافريد، و روح منسوب به خودش را در کالبد وجود تو ندميد، و فرشتگانش بر تو سجده نکردند؟!»
آدم گفت: «آري، خداوند اين گونه به من عنايتها نمود».
جبرئيل گفت: «خداوند به تو فرمان داد که از آن درخت مخصوص بهشت نخوري، چرا از آن خوردي؟»
آدم - عليه السلام - گفت: «اي جبرئيل! ابليس سوگند ياد کرد که خيرخواه من است و گفت از اين درخت بخورم. من تصور نمي‌کردم و گمان نمي‌کردم موجودي که خدا او را آفريده، سوگند دروغ به خدا، ياد کند.»(10)
چگونگي توبه حضرت آدم - عليه السلام -
پس از آن که آدم و حوّا از آن درخت ممنوع خوردند و بر اثر اين گناه (ترک اولي) از آن همه نعمتها و آرامش بهشتي محروم گشتند، به طور سريع به اشتباه خود پي بردند و توبه کردند. به گناه خود اقرار نمودند و از درگاه الهي طلب رحمت کرده و گفتند:
«پروردگارا! ما به خويشتن ستم کرديم، و اگر ما را نبخشي و بر ما رحم نکني از زيانکاران خواهيم بود.»
خداوند به آنها فرمود: «از مقام خويش فرود آييد، در حالي که بعضي از شما نسبت به بعضي ديگر دشمن خواهيد بود (شيطان دشمن شما است و شما دشمن او) و براي شما در زمين قرارگاه و وسيله بهره گيري تا زمان معيني است، در زمين زنده مي‌شويد و در آن مي‌ميريد و در رستاخيز از آن خارج مي‌شويد.»(11)
به اين ترتيب آدم و حوّا به زمين آمدند و گرفتار رنجهاي زمين شدند، ولي توبه حقيقي کردند و خداوند توبه آنها را پذيرفت.
خداوند مهربان به آدم - عليه السلام - و حوّا - عليها السلام - لطف کرد و کلماتي را به آنها آموخت تا آنها در دعاي خود آن کلمات را از عمق جان بگويند و توبه خود را آشکار و تکميل نمايند.(12)
از امام باقر - عليه السلام - نقل شده که آن کلمات که آدم و حوّا، هنگام توبه گفتند چنين بود:
«اَللّهُمَّ لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ سُبْحانَک وَ بِحَمْدِک رَبِّ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي اِنَّک خَيرُ الْغافِرِينَ؛ خدايا! معبودي جز تو نيست، تو پاک و منزه هستي، تو را ستايش مي‌کنم، من به خود ستم کردم، مرا ببخش که تو بهترين بخشندگان هستي.»
«اَللّهُمَّ لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ، سُبْحانَک وَ بِحَمْدِک، رَبِّ اِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَارْحَمْنِي اِنَّک خَيرُ الرّاحِمِينَ؛ خدايا! معبودي جز تو نيست، تو پاک و منزهي تو را ستايش مي‌کنم، پروردگار من به خود ستم کردم، به من رحم کن که تو بهترين رحم کنندگان هستي.»
«اَللّهُمَّ لا اِلهَ اِلّا اَنْتَ، سُبْحانَک وَ بِحَمْدِک، رَبِّ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَتُبْ عَلَي اِنَّک اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمِ؛ خدايا! معبودي جز تو نيست، پاک و منزهي، تو را ستايش مي‌کنم، پروردگار من به خود ستم کردم، توبه‌ام را بپذير که تو بسيار توبه پذير و مهربان هستي.»(13)
مطابق رواياتي که از طريق شيعه و اهل تسنّن نقل شده، در کلماتي که خداوند به آدم - عليه السلام - آموخت، و او به آنها متوسل شده و توبه‌اش پذيرفته شد نام پنج تن آل عبا بود، او گفت: «بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِي وَ فاطِمَة وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَينِ».(14)
و در روايت امامان و اهلبيت - عليهم السلام - چنين آمده: «آدم - عليه السلام - سربلند کرد و عرش خدا را ديد، که در آن نامهاي ارجمندي نوشته شده بود، پرسيد اين نامهاي ارجمند از آن کيست؟ به او گفته شد: اين نامها نام برترين خلايق در پيشگاه خداوند متعال است که عبارتند از: محمد، علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام -. آدم براي پذيرش توبه‌اش، به آنها متوسل شد و خداوند به برکت وجود آنها، توبه او را پذيرفت.»(15)
------------------------------
1- در روايت امام صادق - عليه السلام - آمده: «منظور از بهشت، بهشت دنيا بوده» (نور الثقلين، ج 1، ص 62).
2- چنان که اين مطلب به طور سربسته، از آيه اول سوره نساء و آيه ششم سوره روم استفاده مي‌شود. آن چه در بعضي روايات آمده که حوّا از آخرين دنده چپ آدم - عليه السلام - گرفته شده، از اسرائيليات است و از فصل دوم «سِفر تکوين» تورات تحريف يافته، وارد روايات اسلامي شده است، زيرا تعداد دنده‌هاي زن و مرد، تفاوتي با هم ندارند، و کمتر بودن يک دنده در مردان در جانب چپ از افسانه است. (سفر تکوين، قسمت اول اسفار موسي - عليه السلام - و يکي از کتب پنج‌گانه تورات است).
3- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 430.
4- همان مدرک.
5- تفسير نمونه، ج 1، ص 184 و 185.
6- بقره، 35؛ اعراف، 19. در قرآن در شش مورد از درخت ممنوعه سخن به ميان آمده، ولي از چگونگي و نام آن ذکري نشده است، و در روايات از حضرت رضا - عليه السلام - نقل شده که آن درخت، درخت گندم بوده و علاوه بر گندم، محصول انگور نيز مي‌داده است، و آدم - عليه السلام - وقتي که مسجود فرشتگان واقع شد، در ذهن خود به خود گفت: آيا خداوند انساني برتر از مرا آفريده است؟ خداوند به او فرمود: سرت را به سوي آسمان بلند کن، او چنين کرد، ديد در ساق عرش نوشته شده: «معبودي جز خداي يکتا و بي‌همتا نيست، محمد - صلّي الله عليه و آله - رسول خدا، و علي - عليه السلام - امير مؤمنان است، و همسرش فاطمه - سلام الله عليها - بانوي برجسته جهانيان است، و حسن و حسين - عليهما السلام - دوجوانان اهل بهشتند.» آدم عرض کرد: پروردگارا! اينها کيانند؟ خداوند فرمود: اينها از ذريه تو و بهتر از تو و همه خلايق مي‌باشند، اگر آنها نبودند تو و بهشت و دوزخ و آسمان و زمين را نمي‌آفريدم، از اين که با چشم حسادت به آنها نگاه کني بپرهيز، و آرزوي وصول به مقام آنها را نکن... (تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 60، به نقل از عيون اخبار الرضا) بنابراين آن درخت ممنوعه هم جنبه مادي داشته که همان درخت گندم باشد و هم جنبه معنوي داشت که درخت حسد باشد. روي اين اساس آدم - عليه السلام - و حوّا - عليها السلام - از دو درخت (يا از يک درخت داراي دو ميوه) خوردند و از دو حد مادي و معنوي تجاوز نمودند، از اين رو از بهشت رانده شدند.
7- بقره، 36.
8- توضيح اين که: گناه بر دو گونه است: 1. مطلق؛ 2. نسبي؛ گناه نسبي آن است که عمل غيرحرامي از شخص بزرگي سر زند که با توجه به شخصيت او، شايسته او نباشد. اگر او آن را انجام داد گناه نسبي محسوب مي‌شود، مانند اين که فرد ثروتمندي در يک امر خيري که سزاوار است صد هزار تومان پول بدهد، ده تومان بدهد، يا هيچ ندهد يا اينکه اين کار از ديگران مباح و يا مستحب است و هيچ گونه گناهي ندارد، براي او گناه نسبي محسوب مي‌شود. گناه آدم نيز اين گونه بود که از آن به ترک اولي تعبير مي‌شود،. در روايتي آمده: حضرت رضا - عليه السلام - فرمود: «ماجراي لغزش آدم - عليه السلام - قبل از نبوت او بود، و از گناهان کوچکي بود که قابل عفو است». (نور الثقلين، ج 1، ص 50).
به عبارت روشنتر: نهي خدا، ارشادي بود و جنبه توصيه و راهنمايي داشت، نه تکليفي که انجامش حرام باشد. مانند سفارش پزشک که فلان غذا را نخور که اگر بخوري بيمار مي‌گردي.
9- اعراف، 22.
10- تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 61.
11- اعراف، 23 - 25؛ بقره، 24 و 25.
12- بقره، 37.
13- مجمع البيان، ج 1، ص 89 (ذيل آيه 37 بقره).
14- الدّر المنثور، ج 1، ص 60 و 61؛ مناقب ابن مغازلي شافعي، چاپ اسلاميه، ص 63.
15- مجمع البيان، ج 1، ص 89؛ نور الثقلين، ج 1، ص 67 و 68؛ منافاتي ندارد که خداوند در عباراتي که به آدم و حوّا آموخت تا توبه کنند، هم کلمات توحيد، و هم نام پنج تن آل عبا - عليهم السلام - را واسطه توبه آنان قرار داده باشد.

[="Tahoma"]

hamid40;366940 نوشت:
با سلام و تشکر از پاسخ شما ولی قبول بفرمائید که پاسخ شما اصلا قانع کننده (برای یک ذهن بیطرف و غیر متعصب) نمی باشد , لذا نظرات خود را در مورد فرمایشات شما عرض می کنم :

دوستمون می پرسند که چرا خدا انسان را (یعنی این انسان ناقص و غیر کامل را) آفریده ؟
بعد شما می فرمائید که چون انسان استعداد و توان رسیدن به کمال را دارد!!!
پاسخ شما در واقع یک صفت و ویژگی انسانی را بیان می کند که اصلا قبل از خلقت (در زمان اراده خداوند برای خلقت او) وجود نداشته (آن انسان وجود نداشته) و پاسخ شما بیشتر به این می ماند که مثلا انسان نوع 1 وجود داشته و به دلیل غیر کامل بودنش خداوند انسان نوع 2 را آفریده و .........
ولی من فک کنم که سوال روشنتر این باشه که چرا خدا این انسان "غیر کامل" را آفریده و بعد به او استعداد کامل شدن را داده و بعد برای کامل شدن او اینهمه حوادث رخ داده مثل : انبیا و جنگ و آزمایش انسانها و بهشت و جهنم و مومن و کافرو شیطان و .....!!
واقعا اگه ممکنه یه پاسخ مناسبتری بدهید ممنون میشم.
با تشکر

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

دوست عزیز آنچه که هدایت انسان را ارزشمند می سازد انتخاب پذیر بودن آن است.همچنانکه این پرسش را فرشتگان از خداوند پرسیده بودن.اگر انسان کاملا هدایت یافته بود پس چه فرقی با فرشتگان داشت؟!پس اینکه می گوییم انسان هدایت پذیر است به این دلیل است که انسان توانایی انتخاب دارد.و اینکه به این صورت خلق شده،برای این است که خود راه حق را دریابد.

والسلام:)[/]

Farhadvn;367074 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

دوست عزیز آنچه که هدایت انسان را ارزشمند می سازد انتخاب پذیر بودن آن است.همچنانکه این پرسش را فرشتگان از خداوند پرسیده بودن.اگر انسان کاملا هدایت یافته بود پس چه فرقی با فرشتگان داشت؟!پس اینکه می گوییم انسان هدایت پذیر است به این دلیل است که انسان توانایی انتخاب دارد.و اینکه به این صورت خلق شده،برای این است که خود راه حق را دریابد.

والسلام:)


با عرض سلام و تشکر از پاسخ شما
فرشتگان گفتند که چرا انسانی را که ظلم می کند می آفرینی ؟
ولی سوال من این نیست .
سوال همان است که عرض شد.


در ابتدا باید اشاره شود که بر اساس نقل قران کریم فرشتگان نیز چنین سئوالی را در باره خلقت انسان مطر ح نمودند، ولی خداوند جواب زیبا و شنيدنی به آنان داد . قرآن کریم پرسش و پاسخ فرشتگان و خداوند را چنین بیان فرموده :
«وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ (1) چون پروردگار تو به فرشتگان گفت : در زمین جانشینى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند :آیا در آن کسى را مى‏گمارى که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد و حال آن که با ستایشت، تو را تنزیه مى‏کنیم و به تقدیست مى‏پردازیم ،فرمود : چیزى مى‏دانم که نمى‏دانید».
بنا بر این حکمت و فلسفه آفرینش انسان را به طور کامل تنها خالق و آفریده گار او می داند و حتی ملایکه نیز از حقیقت مسئله به طور کامل آگاه نیستند؛ ولی بر اساس مبانی گوناگون انسان شناختی در این باب رویکرد هايی مطرح است که ذیلا اشاره می شود :
1ـ عرفا معتقدند: چون خداوند اراده نمود از خفا بیرون آید و جمال اسما و صفات خود را در اشیا و افراد مشاهده نماید، پس در جهان و انسان ظهور و تجلى نمود و دست به خلقت آنان زد، پس هدف خداوند از آفرینش انسان و سایر پدیده‏ها ظهور و تجلى است. در این باره گفته شده: آن گاه که ذات ازلی و صفات متعالی اقتضا کرد حکم سلطنت و بسط مملکت الوهی و نشر ولایت ربوبی او از طریق اظهار خلایق و تسخیر آن ها، امضای امور و تدبیر آن ها، حفظ مراتب وجود و رفع مناصب شهود تجلی نماید، با حکمت متعالی و حکم حکیمانه خواست خلیفه‌ای در امور یاد شده ولایت او را اعمال نماید، که وجهی به سوی حق داشته باشد تا خلق را یاری رساند، لذا خلیفه‌ای که را - با خلعت اسما و صفات او آراسته بود - آفرید و کلید گنجینة هستی را به او داد؛ حکم و فرمان همگان را بدو سپرد و تصرفات او را ملکوت و تسخیر خلایق نافذ و مؤثر گردانید و اسم او را انسان گذارد، چون از طریق او اُنس بین او و خلایق امکان پذیر است. (2)
بنا بر این یکی از اهداف خلقت انسان مسئله خلافت الهی اوست.
خداوند فرمود: «کنتُ کنزاً مخفیاً فاحببتُ أن أُعرف وخلفتُ الخلق کی أُعرف؛ (3) گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلایق را آفریدم تا شناخته شوم». در معنای این حدیث قدسی گفته شده: شناخت خداوند برای خلق وسیلة تکامل آن ها است، یعنی من (خدا) دوست داشتم که فیض رحمتم همه جا را بگیرد، به همین جهت خلایق را آفریدم و برای سیر کمالی آن ها راه و رسم معرفتم را به آنان آموختم، چرا که معرفت و شناخت من رمز تکامل آن هاست. (4 )
2- در تحلیل فلسفی مسئله گفته‏ اند: چون خداوند دارای همه کمالات است و هیچ نقصى در او نبوده و بى نیاز مطلق است، هیچ گونه کمبودى ندارد تا بخواهد با آفرینش جهان یا انسان، آن را جبران نماید و یا سودى از آفرینش عالم و آدم نصیب او شود. خداوند چون کامل است، لازمه کمالش فیّاضیت و بخشندگی است، پس باید فیض بخشى و بخشندگى کند، در نتیجه باید جهانى زیبا و کامل بیافریند. بنا بر این صدور وجود و هستى از خداوند ضرورت انکار ناپذیر دارد. (5) بنابراین
3- دیدگاه قرآن: در یکى از آیات قرآنى به صراحت هدف از خلقت انسان، عبودیت و بندگى خدا ذکر شده است: "و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلا لیعبدون". (6)
البته منظور از عبودیت تنها به جا آوردن نماز و روزه نیست، زیرا این‏ها جزئى از عبادت‏اند، بلکه مراد، تسلیم و اطاعت بى چون و چرا از خدا به منظور تقرّب به او و رسیدن به وجود لایتناهی است. لذا گفته شده: "خداوند بندگان را نیافرید مگر براى این که او را بشناسند و چون شناختند، عبادتش نمایند و چون عبادت کنند، از بندگى غیر او بى نیاز مى‏شوند". (7)
چه این که بر اساس آموزه های دیگر که در زمینه حکمت و فلسفه آفرینش انسان مطرح است این که آدمى براى آزمایش خلق شده است. او به این جهان آمده که در صحنه‏هاى مختلف زندگى دنیوى و بر سر دو راهى‏ها با اختیار خود خوبى و زیبایى را انتخاب کند و از زشتى و پلیدى دورى نماید تا نتیجه آزمایش را در سراى دیگر مشاهده کند. در سراى دیگر نیکوکاران که از عرصه‏هاى آزمون سرافراز بیرون آمده‏اند در نعمت‏هاى بهشتى اند و بدکاران در جهنم و عذاب الهى به سر مى برند. پس در حقیقت انسان به دنیا آمده است که آزمایش شود و نتیجه آزمون را ببیند.
قرآن کریم در جای دیگر به فلسفه آفرینش انسان چنین اشاره نموده : «الّذى خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً؛ (8) او است که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارتر هستید». در این آیه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده است.
باتوجه به سه رویکرد فلسفی و وحیانی وعرفانی که درباره حکمت آفرینش انسان اشاره گردید، چند نکته باید اشاره گردد:
اولا:
دو رویکرد فلسفی و عرفانی در واقع تبیین و باز تاب آموزه های وحیانی در این خصوص است و منافاتی با آن ندارد؛ زیرا عبادت و آزمون الهی در حقیقت برای تامین همان اهدافی است که در رویکر عرفانی مطرح شده است. چون انسان از رهگذر عبادت و از بستر امتحاناتی الهی به آن مقاماتی می رسد که در عرفان به عنوان حکمت آفرینش مطرح شده است.
ثانیا:
اگر مراد پرسشگر محترم از طغیان آدمی همان نکته ایی است که در سئوال ملایکه آمده، پاسخ همان است که در آیه پیش گفته اشاره شده که در این خلقت اسرار نهفته فراوانی است و یکی از آن ها این است که عالم و آدم طفیل و مقدمه وجود انسان کامل است و انسان كامل از دل همان امتحانات و ابتلائات با مجاهدت و عبوديتش بيرون مي آيد.
« وَ هُوَ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ؛ (9) او كسى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز [شش دوران‏] آفريد و عرش (حكومت) او، بر آب قرار داشت (بخاطر اين آفريد) تا شما را بيازمايد كه كدام يك عملتان بهتر است!».
لذا در روایتی آمده است که:
رسول خدا (ص) به امیر مؤمنان فرمود:
«یا علیّ لولا نحن ما خلق الله آدم و لا حوّاء و لا الجنّة و النار و لا السماء و الأرض؛ (10) اگر ما (پیامبر و اهلبیت) نبودیم ،خداوند آدم و حوا، بهشت و جهنم، آسمان و زمین را نمی‌آفرید».
طبق این گونه روایات معلوم می‌شود که عالم و آدم طفیل وجود مبارک انسان کامل (پیامبر و اهل بیت)، و برای آن ها و در پرتو نور وجود او خلق شده است.
بنا بر این همان طور که یک باغبان درخت را برای میوه می کارد و اگر هدف او که رسیدن به میوه نبود، درخت را نمی‌کاشت.
خداوند جهان را برای میوه خلقت کرد؛ یعنی انسان آفریده و عالم و آدم را برای انسان کامل خلق کرده و او را برای خود آفریده تا مظهر اسما و صفات و تجلیگاه او در جهان و خلیفه او در عالم باشد. بنا بر این گرچه بی تردید خداوند از همه امور و عمل کرد آدمیان آگاه بوده است؛ ولی حکمت و اسرار نهفته و آشکار ی در خلقت وجود داشته و دارد که خداوند برای آن ها انسان ها را خلق نمود .

پی‌نوشت‌‌ها:
1. بقره (2) آیه 30.
2. پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص 175، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، 1386.
3. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 84، ص 198. نشر دار الاحیا ، بیروت 1403 ق.
4. ناصر مکارم تفسیر نمونه، ج 22، ص 395.نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، بی تا.
5. همان، ص 294.
6. ذاریات (51) آیه 56.
7. تفسیر نمونه، همان
8 . ملک (67) آیه 2.
9. هود(11) آيه 7 .
10. صدوق عیون أخبار الرضا(ع)، ج 1، ص 237. نشر دار العلم ، قم، 1377 ش.

[="Tahoma"]

hamid40;367101 نوشت:
با عرض سلام و تشکر از پاسخ شما
فرشتگان گفتند که چرا انسانی را که ظلم می کند می آفرینی ؟
ولی سوال من این نیست .
سوال همان است که عرض شد.

فرشتگان گفتند:ماکه مطیع تو هستیم و تو را عبادت میکنیم و . . . پس چرا انسان را آفریدی که . . . بسیار ناسپاس است و. . .[/]

سوال:
خدا چرا حضرت آدم رو آفرید؟
خب میدونست که نافرمانی میکند و از بهشت خارج میشه!!
و اینکه چرا بعد از اخراج آن از بهشت،این امکان را بهش داد که زاد و ولد و تولید مثل کند؟هدف چیست؟
پاسخ:
آفریدن حضرت آدم (ع) که در واقع سرآغاز زندگی انسان هاست از این رو بوده است که انسان ها این استعداد و توانایی را دارند که به کمال و سعادت برسند و خداوند نیز طبق صفت فیاضیت خود ، امکان حیات و نیز امکان پرورش و کمال را برای انسان ها فراهم کرده است .
به عبارت دیگر ، خداوند با توجه به صفت فیاضیت خود ، هر موجودی که شرایط رسیدن به کمالی را داشته باشد ، یاری می کند تا به کمال مطلوب خود برسد ، منظور از یاری کردن این است که شرایط رسیدن به کمال را برایش فراهم می کند . انسان ها موجوداتی هستند که استعداد و توانایی رسیدن به مقامات والای هستی را دارند و از همین رو ، خداوند آنها را خلق کرد ، برای آنها پیامبران الهی فرستاد تا راه صحیح را به آنها نشان بدهند و نیز برای حیات و زندگی آنها نعمت های دنیوی را خلق کرد . از سوی دیگر به انسان ها اختیار داد تا با انتخاب خود ، بین خیر و شر انتخاب کنند تا به خواست خود به کمال برسند .

با توجه به مطالب فوق خلقت حضرت آدم و نیز امکان ادامه دادن نسل ایشان روشن میشود . و نیز هدف که کمال یافتن انسان هاست معلوم می شود. این کمال از طریق معرفت الله و نیز پیروی از آموزه های دینی است .
-خداوند ابتدا حضرت آدم (ع) را خلق کرد و سپس از بقیه گل آن حضرت ، حوا را آفرید . این مسئله با توجه به برخی از احادیث اسلامی قابل بیان است . (1)

- همچنین می توان گفت که حوا (ع) قبل از قضیه شجره منهیه خلق شده بودند زیرا خداوند در قرآن می فرماید : وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَـذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ (2) و گفتيم: «اى آدم، خود و همسرت در اين باغ سكونت گير [يد] و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد و [لى‏] به اين درخت نزديك نشويد، كه از ستمكاران خواهيد بود.»
براساس این آیه ، خلقت حوا قبل از داستان شجره منهیه بوده است زیرا خداوند هردوی آنها مورد خطاب قرار می دهد و از نزدیک شدن به آن درخت نهی می کند.

- مطلب پایانی اینکه ، بهشت آدم و حوا (ع) با بهشتی که به انسان ها وعده داده شده است متفاوت است . بهشت آدم و حوا باغی بوده است و با بهشتی که به انسان در قیامت وعده داده شده است ، متفاوت است . در آن بهشت هرکسی که وارد شود ، خارج نخواهد شد .
در حدیثی از امام صادق (ع) نقل است که بهشت آدم و حوا باغی در زمین بوده است (3) و با بهشت موعود متفاوت است . با توجه به این مطلب ، منعی از زاد ولد وجود ندارد .

1. تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 430.
2.بقره 35
3. نور الثقلین، ج 1، ص 62

موضوع قفل شده است