جمع بندی هدف از آفرینش افراد جهنمی

تب‌های اولیه

214 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="3"]

نقطه;919992 نوشت:
خوب برادر این هم روا‌ن‌شناسی شماست ... به شخصه به نظرم اشتباه می‌کنید، ولی به هر حال هر دوامان نظرهای خودمان را داریم و هر دو هم موافق آیات و روایات هستند و اینکه کدام را برگزینیم به پس‌زمینه‌های ذهنی‌امان بازمی‌گردد و اشکالی هم ندارد ... برای من واضح است که اگر کسی عصبانی باشد و نسبت به تلاش دیگران برای آرام کردنشان مقاومت کند و بخواهد همچنان عصبانی بماند چنین کسی به عصبانی بودن و رنج بردن از این درد باطنی راضی شده است و کار جنو‌ن‌آمیزی که می‌خواهد انجام دهد را هم مطلوب می‌داند در حالیکه وقتی آن را انجام دهد خواهد دید که دردش را بیشتر کرد و نه کمتر ... برای شما هم واضح است که انسان‌ها همیشه می‌خواهند وضعیتشان از اینکه هست بهتر شود ... شاید اگر شما هم قبول کنید که برخی از انسان‌ها مطلوب خودشان را اشتباه تشخیص می‌دهند ببینیم که در اصل داریم یک چیز را می‌گوییم (البته شاید، چون خیلی مطمئ نیستم) چون به هر حال آن شخص جاهل معذب در عذاب چیزی را در جهنم برای خودش پسندیده که نتیجه‌اش عذاب بیشتر است

نقطه;919992 نوشت:
نتیجه‌ام این است که ایشان بعد از اعتراف به گناهانشان و اینکه گفتند اگر عذابمان کنید به ما ظلم نکرده‌اید بیش از همه خودشان را سرزنش خواهند کرد ولی شما می‌توانید نپذیرید و بگویید که آ‌نها فقط دیگران را سرزنش خواهند کرد ...

یک نکته را فراموش کردم اضافه کنم که اضافه کردنش را لازم می‌بیینم ... و آن اینکه نظر داده شده در پست‌هایم این مزیت را اضافه می‌کنند که بتوان به طرز نسبتاً راحتی جهنم را همچنان جلوه‌ی رحمت خدا معرفی کرد، اگرچه این رحمت از جنس رحمانیت باشد و نه از جنس رحیمیت، به این ترتیب تضادی هم بین عذاب ابدی و رحمت و عدالت خداوند مشاهده نخواهد شد و سؤال اصلی تاپیک هم به راحتی جواب داده خواهد شد ... حال آنکه اگر کسی بخواهد آنطور که جناب و طاها می‌فرمایند عذاب ابدی را برای جهنمیان ابدی توصیف نماید احتمالاً در این کار به مشکل خواهد خورد، گروهی تعبداً ابدی بودن عذاب را می‌پذیرند و گروهی هم به انواع تأویل‌به‌رأی‌ها روی می‌آورند تا بر خلاف تصریح ظاهری آیات و روایات نتیجه بگیرند که جهنم یا عذاب آن ابدی نیست و بالأخره پایان خواهد یافت تا بتوانند به این وسیله تضاد ظاهری میان عذاب ابدی و عدالت و رحمت خدا را رفع و رجوع کرده باشند ... حالا اینکه جناب و طاها چگونه این مشکل را حل کنند نمی‌دانم، خودشان بهتر می‌توانند توضیح بدهند ...

با این حساب بحث‌های انجام گرفته در این تاپیک اگرچه ظاهراً حاشیه‌ای بر موضوع تاپیک شمرده شوند ولی می‌توان آن‌ها را برای پاسخ دادن به سؤال اصلی تاپیک لازم دانست تا دیگر صرفاً بحث‌هایی حاشیه‌ای نبوده باشند ...

بحث پر تنشی بود و هیچ بعید نیست که در آن حقّی را ضایع کرده باشم ... بدین وسیله از تمام کسانی که به ناحق باعث رنجش ایشان در این تاپیک شده‌امم عذرخواهی می‌کنم، ان شاء الله بتوانند ببخشند تا خدا هم بر ایشان ببخشاید ... @};-[/]

نقطه;919992 نوشت:


با سلام و احترام

نقل قول:
[=&amp]و هر دو هم موافق آیات و روایات هستند[/]
[=&amp]

بنده عرض کردم مطالب شما مستند شرعی ندارد و تا زمانی که مستند آن را بیان نکنید قبول نمیکنم که مستند شرعی دارد.[/]


[=&amp]شما سه روایت تا به حال اوردید :
[/]

[=&amp]روایت اول
[/]

[spoiler][=&amp]از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند که چطور کسی که در دنیا یک عمر محدودی دارد و در آن یا خدا را عبادت می‌کند و یا گناه می‌کند وقتی به آخرت وارد می‌شود دچار پاداش یا عذاب ابدی شده و هرگز پاداش یا عذاب او تمام نمی‌شود؟ امام علیه‌السلام در جواب فرمودند که خداوند مرگ انسان‌ها را مخفی کرد تا کسی نداند که تا چه زمانی زنده خواهد بود، در این بین کسی که مؤمن است بنا دارد که اگر تا ابد هم در دنیا زنده بماند خدا را بندگی کند و مؤمن باشد و کافر هم بنا دارد که اگر تا ابد هم در دنیا زندگی کرد گناه کرده و کافر بماند و هرگز بنا ندارد ایمان بیاورد و نیت ایشان ابدی است و جزا و عقوبت ایشان هم ابدی خواهد بود[/]...
[/spoiler][=&amp]
روایت دوم

[/]


[spoiler][=&amp]ابن طاوس في (الدروع الواقية)، قال: ذكر أبو جعفر أحمد القمي في كتاب (زهد النبي[/])[=&amp]، عن النبي (صلى الله عليه و آله[/])[=&amp]، و قد نزل عليه جبرئيل، و هو متغير اللون- و ذكر حديثا طويلا، قال: و في الحديث-: أن أهل النار إذا دخلوها و رأوا أنكالها و أهوالها، و علموا عذابها و عقابها، و رأوها كما قال زين العابدين (عليه السلام[/]): «[=&amp]ما ظنك بنار لا تبقي على من تضرع إليها، و لا تقدر على التخفيف عمن خشع لها، و استسلم إليها، تلقي سكانها بأحر ما لديها من أليم النكال، و شديد الوبال[/][=&amp]». [/][=&amp]يعرفون أن أهل الجنة في ثواب عظيم، و نعيم مقيم، فيؤملون أن يطعموهم أو يسقوهم ليخفف عنهم بعض العذاب الأليم، كما قال الله جل جلاله في كتابه العزيز[/]: [=&amp]وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ[/]. [=&amp]قال: فيحبس عنهم الجواب إلى أربعين سنة، ثم يجيبونهم بلسان الاحتقار و التهوين[/]:[=&amp]إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْكافِرِينَ[/][=&amp]، قال: فيرون الخزنة عندهم و هم يشاهدون ما نزل بهم من المصاب فيؤملون أن يجدوا عندهم فرحا بسبب من الأسباب، كما قال الله جل جلاله[/]: [=&amp]وَ قالَ الَّذِينَ فِي النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ يُخَفِّفْ عَنَّا يَوْماً مِنَ الْعَذابِ[/][=&amp]، قال: فيحبس عنهم الجواب أربعين سنة، ثم يجيبونهم بعد خيبة الآمال قالُوا فَادْعُوا وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ، قال[/]: [=&amp]فإذا يئسوا من خزنة جهنم[/][=&amp]، رجعوا إلى مالك مقدم الخزان، و أملوا أن يخلصهم من ذلك الهوان، كما قال الله جل جلاله[/]: [=&amp]وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ[/][=&amp] قال: فيحبس عنهم الجواب أربعين سنة، و هم في العذاب، ثم يجيبهم، كما قال الله تعالى في كتابه المكنون[/]: [=&amp]قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ[/]» [=&amp]قال[/]: [=&amp]فإذا يئسوا من مولاهم رب العالمين[/][=&amp] الذي كان أهون شي‏ء عندهم في دنياهم، و كان قد آثر كل واحد منهم عليه هواه مدة الحياة، و كان قد قرر عندهم بالعقل و النقل أنه واضح لهم على يد الهداة سبل النجاة، و عرفهم بلسان الحال أنهم الملقون بأنفسهم إلى دار النكال و الأهوال، و أن باب القبول يغلق عن الكفار بالممات أبد الآبدين، و كان يقول لهم في أوقات كانوا في الحياة الدنيا من المكلفين بلسان الحال الواضح المبين: هب إنكم ما صدقتموني في هذا المقال، أما تجوزون أن أكون مع الصادقين؟ فكيف أعرضتم عني و شهدتم بتكذيبي و تكذيب من صدقني من المرسلين و المؤمنين؟ فهلا تحرزتم من هذا الضرر المحذر الهائل؟ أما سمعتم بكثرة المرسلين، و تكرار الرسائل. ثم كرر جل جلاله مواقفهم و هم في النار ببيان المقال، فقال[/]: [=&amp]أَ لَمْ تَكُنْ آياتِي تُتْلى‏ عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ[/][=&amp]* [/][=&amp]قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَيْنا شِقْوَتُنا وَ كُنَّا قَوْماً ضالِّينَ[/][=&amp]* [/][=&amp]رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ[/]. [=&amp]قال: فيبقون أربعين سنة في ذل الهوان لا يجابون، و في عذاب النيران لا يكلمون، ثم يجيبهم الله جل جلاله[/]: [=&amp]اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ[/][=&amp]، قال[/]: [=&amp]فعند ذلك ييأسون من كل فرج و راحة، و تغلق أبواب جهنم عليهم، و تدوم لديهم مآتم الهلاك و الشهيق و الزفير و الصراخ و النياحة[/].
[[=&amp]البرهان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: ۷۶۲ و ۷۶۳[/]]
[/spoiler][=&amp]
روایت سوم[/]

[spoiler]

[=&amp]
سَعِيدُ بْنُ جَنَاحٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَوْفُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَزْدِيُّ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع‏ قَال‏ ... وَ يَغْضَبُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ فَيَقُولُ يَا مَالِكُ قُلْ لَهُمْ ذُوقُوا فَلَنْ نَزِيدَكُمْ إِلَّا عَذاباً يَا مَالِكُ سَعِّرْ سَعِّرْ قَدِ اشْتَدَّ غَضَبِي عَلَى مَنْ شَتَمَنِي عَلَى عَرْشِي وَ اسْتَخَفَّ بِحَقِّي وَ أَنَا الْمَلِكُ الْجَبَّارُ فَيُنَادِي مَالِكٌ يَا أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الِاسْتِكْبَارِ وَ النِّعْمَةِ فِي دَارِ الدُّنْيَا كَيْفَ تَجِدُونَ مَسَّ سَقَرَ قَالَ فَيَقُولُونَ قَدْ أَنْضَجَتْ قُلُوبَنَا وَ أَكَلَتْ لُحُومَنَا وَ حَطَمَتْ عِظَامَنَا فَلَيْسَ لَنَا مُسْتَغِيثٌ وَ لَا لَنَا مُعِينٌ قَالَ فَيَقُولُ مَالِكٌ وَ عِزَّةِ رَبِّي لَا أَزِيدُكُمْ إِلَّا عَذَاباً فَيَقُولُونَ إِنْ عَذَّبَنَا رَبُّنَا لَمْ يَظْلِمْنَا شَيْئاً قَالَ فَيَقُولُ مَالِكٌ فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ يَعْنِي بُعْداً لِأَصْحَابِ السَّعِيرِ ثُمَّ يَغْضَبُ الْجَبَّارُ فَيَقُولُ يَا مَالِكُ سَعِّرْ سَعِّرْ فَيَغْضَبُ مَالِكٌ فَيَبْعَثُ عَلَيْهِمْ سَحَابَةً سَوْدَاءَ تُظِلُّ أَهْلَ النَّارِ كُلَّهُمْ ثُمَّ يُنَادِيهِمْ فَيَسْمَعُهَا أَوَّلُهُمْ وَ آخِرُهُمْ وَ أَفْضَلُهُمْ وَ أَدْنَاهُمْ فَيَقُولُ مَا ذَا تُرِيدُونَ إِنْ أَمْطَرَكُمْ فَيَقُولُونَ الْمَاءَ الْبَارِدَ وَا عَطَشَاهْ وَا طُولَ هَوَانَاهْ فَيُمْطِرُهُمْ حِجَارَةً وَ كَلَالِيبَ وَ خَطَاطِيفَ وَ غِسْلِيناً وَ دِيدَاناً مِنْ نَارٍ فَيُنْضِجُ وُجُوهَهُمْ وَ جِبَاهَهُمْ وَ يُعْمِي أَبْصَارَهُمْ وَ يَحْطِمُ عِظَامَهُمْ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُنَادُونَ وَا ثُبُورَاهْ فَإِذَا بَقِيَتِ الْعِظَامُ عَوَارِيَ مِنَ اللُّحُومِ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ فَيَقُولُ يَا مَالِكُ اسْجُرْهَا عَلَيْهِمْ كَالْحَطَبِ فِي النَّارِ ثُمَّ يَضْرِبُ أَمْوَاجَهَا أَرْوَاحَهُمْ سَبْعِينَ خَرِيفاً فِي النَّارِ ثُمَّ يُطْبِقُ عَلَيْهِمْ أَبْوَابَهَا مِنَ الْبَابِ إِلَى الْبَابِ مَسِيرَةَ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ غِلَظُ الْبَابِ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ ثُمَّ يَجْعَلُ كُلَّ رَجُلٍ مِنْهُمْ فِي ثَلَاثِ تَوَابِيتَ مِنْ حَدِيدٍ مِنَ النَّارِ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ فَلَا يَسْمَعُ لَهُمْ كَلَاماً أَبَداً إِلَّا أَنَّ لَهُمْ فِيها ... شَهِيقٌ كَشَهِيقِ الْبِغَالِ وَ زَفِيرٌ مِثْلُ نَهِيقِ الْحَمِيرِ وَ عُوَاءٌ كَعُوَاءِ الْكِلَابِ صُمٌ‏ بُكْمٌ عُمْيٌ فَلَيْسَ لَهُمْ فِيهَا كَلَامٌ إِلَّا أَنِينٌ فَيُطْبَقُ عَلَيْهِمْ أَبْوَابُهَا وَ يُسَدُّ عَلَيْهِمْ عَمَدُهَا فَلَا يَدْخُلُ عَلَيْهِمْ رَوْحٌ أَبَداً وَ لَا يَخْرُجُ مِنْهُمُ الْغَمُّ أَبَداً وَ هِيَ عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ يَعْنِي مُطْبَقَةٌ لَيْسَ لَهُمُ الْمَلَائِكَةُ شَافِعُونَ وَ لَا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ صِدِّيقٌ حَمِيمٌ وَ يَنْسَاهُمُ الرَّبُّ وَ يَمْحُو ذِكْرَهُمْ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ فَلَا يُذْكَرُونَ أَبَدا[/]


[/spoiler]

به این جملات توجه کنید :

[=&amp]جهنمی از خودش متنفر است[/]
[=&amp]یا جهنمی از خودش عصبانی است[/]
[=&amp]یا جهنمیان می خواهند قلبا توبه کنند.[/]
[=&amp]یا جهنمیان عذاب شدن را بر عذاب نشدن ترجیح می دهند
[/]

من که نتوانستم چنین جملاتی را از روایات مذکور به دست آورم اتفاقا فکر می کنم کسانی که این روایات را بخوانند فکر می کنند جهنمیان از عذاب فراری هستند و دروغ گو و دغل باز هستند و از هر دروغ و مکری استفاده می کنند تا خود را خلاص کنند اما نمی توانند ...
سوال خیلی ساده است
اگر فکر میکنید جمله ای در روایت هست که چنین جملاتی یا جملاتی مانند آن که در نظریه شما آمده است را نشان دهد، پس نشان دهید ؟

از روایت فوق می توان فهمید :

روایت اول : علت خلود در آتش را بیان می کند.
روایت دوم : یاس جهنمیان از نجات یافتن را نشان میدهد.
روایت سوم : اعتراف جهنمیان به ظالم نبودن خدا را نشان می دهد.

نقل قول:
[=&amp]خوب برادر این هم روا‌ن‌شناسی شماست[/]...

[=&amp]
مطالب را با هم خلط نکنید ... خوب است عنوان بندی کردم [/]
یک مطلب ، نقد برداشت شما از روایات است و یک مطلب، در مورد روانشناسی ...

باید معلوم شود که علت عصبانیت او چیست ؟
جهنمی از خودش عصبانی است یا از حق ؟ ( اینکه جهنمی از خودش عصبانی است یا از حق ؟ را باید شما از احادیث و روایات اثبات کنید تا سوال بنده پاسخ داده شود و الا بفرمایید هیچ مستندی ندارد والسلام ... )

اگر جهنمی از حق عصبانی هست، چرا عصبانی است ؟ چون خدا او را عذاب می کند ... چون ول کنش نیست ... چون به هر دری میزند نمی تواند خلاص شود بلکه بیشتر عذاب می شود، بیشتر تحقیر میشود، بیشتر فراموش می شود ...

اگر جهنمی از خودش عصبانی و متنفر است ، یا واقعی است یا دروغین.

اگر واقعی باشد
یعنی جهنمی سعی می کند که خودش را اصلاح کند اما چون راه های اصلاح دیگر را بر او بسته اند ( مثلا نمی تواند به دنیا بازگردد ) پس تنها راه او عذاب کشیدن است ... اما از آنجا که در روایت گفته شد کاملا مایوس از نجات است پس قصد نجات و اصلاح ندارد و چون قصد اصلاح ندارد عصبانیت و تنفر بی معنا میشود ... چون وقتی اصلاح نفس معنا دارد که یک قبحی در آن ببینیم و بعدش از آن قبح بدمان بیاید و از آن متنفر شویم ...
اگر دروغین باشد
یعنی جهنمی تظاهر به عصبانیت واقعی می کند و آه و ناله سر می دهد تا شاید کسی به او توجه کند و او را فراموش نکنند اما زهی خیال باطل که خداوند حقیقت حال او را نفهمد ...

نقل قول:
[=&amp]آن حدیث امام باقر علیه‌السلام را پیدا کردم که البته خیلی طولانی و حاوی جزئیات زیادی است و فقط بخش‌هایی از آن را برایتان می‌گذارم [/]...
[=&amp]
اطناب در این موارد اشکال ندارد![/]

[="3"]

و طاها;920124 نوشت:
با سلام و احترام
[=&amp]
بنده عرض کردم مطالب شما مستند شرعی ندارد و تا زمانی که مستند آن را بیان نکنید قبول نمیکنم که مستند شرعی دارد.[/]

[=&amp]شما سه روایت تا به حال اوردید :
[/]

[=&amp]...[/]

به این جملات توجه کنید :

[=&amp]جهنمی از خودش متنفر است[/]
[=&amp]یا جهنمی از خودش عصبانی است[/]
[=&amp]یا جهنمیان می خواهند قلبا توبه کنند.[/]
[=&amp]یا جهنمیان عذاب شدن را بر عذاب نشدن ترجیح می دهند
[/]
من که نتوانستم چنین جملاتی را از روایات مذکور به دست آورم اتفاقا فکر می کنم کسانی که این روایات را بخوانند فکر می کنند جهنمیان از عذاب فراری هستند و دروغ گو و دغل باز هستند و از هر دروغ و مکری استفاده می کنند تا خود را خلاص کنند اما نمی توانند ...
سوال خیلی ساده است
اگر فکر میکنید جمله ای در روایت هست که چنین جملاتی یا جملاتی مانند آن که در نظریه شما آمده است را نشان دهد، پس نشان دهید ؟

از روایت فوق می توان فهمید :

روایت اول : علت خلود در آتش را بیان می کند.
روایت دوم : یاس جهنمیان از نجات یافتن را نشان میدهد.
روایت سوم : اعتراف جهنمیان به ظالم نبودن خدا را نشان می دهد.


سلام و عرض ادب و احترام،
شما نتوانستید چنان جملاتی را از آن روایات به دست بیاوردید، من به کمک آن روایات و بر اساس شناختم از روان انسان آن جملات را به دست آوردم ... اینکه چطور به آن جملات رسیدم را با اطناب خیلی زیادی به زعم خودم توضیح دادم و بیش از آن جوابی ندارم ...
و طاها;920124 نوشت:

باید معلوم شود که علت عصبانیت او چیست ؟
جهنمی از خودش عصبانی است یا از حق ؟ ( اینکه جهنمی از خودش عصبانی است یا از حق ؟ را باید شما از احادیث و روایات اثبات کنید تا سوال بنده پاسخ داده شود و الا بفرمایید هیچ مستندی ندارد والسلام ... )

اگر جهنمی از حق عصبانی هست، چرا عصبانی است ؟ چون خدا او را عذاب می کند ... چون ول کنش نیست ... چون به هر دری میزند نمی تواند خلاص شود بلکه بیشتر عذاب می شود، بیشتر تحقیر میشود، بیشتر فراموش می شود ...

اگر جهنمی از خودش عصبانی و متنفر است ، یا واقعی است یا دروغین.

اگر واقعی باشد
یعنی جهنمی سعی می کند که خودش را اصلاح کند اما چون راه های اصلاح دیگر را بر او بسته اند ( مثلا نمی تواند به دنیا بازگردد ) پس تنها راه او عذاب کشیدن است ... اما از آنجا که در روایت گفته شد کاملا مایوس از نجات است پس قصد نجات و اصلاح ندارد و چون قصد اصلاح ندارد عصبانیت و تنفر بی معنا میشود ... چون وقتی اصلاح نفس معنا دارد که یک قبحی در آن ببینیم و بعدش از آن قبح بدمان بیاید و از آن متنفر شویم ...
اگر دروغین باشد
یعنی جهنمی تظاهر به عصبانیت واقعی می کند و آه و ناله سر می دهد تا شاید کسی به او توجه کند و او را فراموش نکنند اما زهی خیال باطل که خداوند حقیقت حال او را نفهمد ...


با این شیوه‌ی بررسی شما موافق نیستم، شما انسان را روی کاغذ رسم کرده‌اید و یک سری احتمالات کور را مطرح کرده‌اید و جواب‌هایی روی کاغذ در مقابل هر یک قرار داده‌اید، به جای این کارها ابتدا فضا را تصور کنید سپس دور از جانتان خودتان را بگذارید در جای یکی از آن ملعون‌ها و بر اساس روان شناسی و علم معرفت نفس قضاوت کنید ...
دست آخر هم هر توضیحی که دادید را بررسی کنید ببینید که آیا می‌تواند هدف خداوند از خلقت این جهنمیان ابدی را توضیح دهد و اینکه چرا خلقت آن‌ها مخالف رحمت خدا نیست یا نمی‌تواند ... اگر نتوانستید توضیح بدهید که گمان نکنم بتوانید پس در واقع نسبت به مطالبی که در ۱۴ قرن گذشته بیان شده است گام مثبتی در جهت رفع این مشکل برنداشته‌اید و احتمالاً شما هم یا باید تعبداً ابدی بودن جهنم را بپذیرید و یا باید اصولاً ابدی بودن عذاب را به چالش بکشید و به دنبال حرف‌های دیگر بروید ...[/]

نقطه;920168 نوشت:
[="3"]
سلام و عرض ادب و احترام،
شما نتوانستید چنان جملاتی را از آن روایات به دست بیاوردید، من به کمک آن روایات و بر اساس شناختم از روان انسان آن جملات را به دست آوردم ... اینکه چطور به آن جملات رسیدم را با اطناب خیلی زیادی به زعم خودم توضیح دادم و بیش از آن جوابی ندارم ...

با سلام و احترام

مثل این است که شما بگویید :
من بر اساس یک روایت یک چیزی فهمیدم و ان را با شواهد فسیلی و شواهد ازمایشگاهی و علوم زیستی کنار هم گذاشتم و نتیجه گرفتم که تکامل درست است...
اما وقتی از شما میپرسیم چه چیزی از روایت فهمیدید و از کجای روایت فهمیدید و بعد چه طور ان را مرتبط با سایر شواهد تجربی کردید؟
میگویید فهمیدم دیگر ...
بعد هم میگویید چون توانستید تکامل را خوب و منطقی فضاسازی کنید و اطناب دهید پس حق دارید ان را مستند به قول معصوم کنید....
بعد هم بگویید خود را جای فلان حیوان بگذار قطعا همان کاری را میکنید که تکامل میگوید...پس حق دارم ان را مستند به شرع کنم...
حاشا و کلا از این منطق....

[="3"]

و طاها;920185 نوشت:
با سلام و احترام

مثل این است که شما بگویید :
من بر اساس یک روایت یک چیزی فهمیدم و ان را با شواهد فسیلی و شواهد ازمایشگاهی و علوم زیستی کنار هم گذاشتم و نتیجه گرفتم که تکامل درست است...
اما وقتی از شما میپرسیم چه چیزی از روایت فهمیدید و از کجای روایت فهمیدید و بعد چه طور ان را مرتبط با سایر شواهد تجربی کردید؟
میگویید فهمیدم دیگر ...
بعد هم میگویید چون توانستید تکامل را خوب و منطقی فضاسازی کنید و اطناب دهید پس حق دارید ان را مستند به قول معصوم کنید....
بعد هم بگویید خود را جای فلان حیوان بگذار قطعا همان کاری را میکنید که تکامل میگوید...پس حق دارم ان را مستند به شرع کنم...
حاشا و کلا از این منطق....


سلام و عرض ادب و احترام،
۱. من با نظریه‌ی دگرگشت مخالفم، آن هم خیلی زیاد ... و این مخالفتم هم بر اساس قرآن و روایات و علوم تجربی است که آن‌ها را توصیف فعل خدا می‌دانم مگرنه روایتی را سراغ ندارم که صریحاً بگوید دگرگشت درست است و داروین راست گفته است یا دگرگشت دروغ است و داروین یک کذاب بوده است، گرچه روایاتی که نزدیک به این قول را بگویند را سراغ دارم ...
۲. بله نظرم را مستند به روایت اهل بیت علیهم‌السلام می‌دانم، نه به آن معنا که قسم بخورم برداشتم از آن روایات حتماً درست است یا حتی بدون اینکه قسم بخورم که آن روایات حتماً از میان دو لب معصوم علیه‌السلام صادر شده است ... اینکه می‌فرمایید در جواب شما که می‌پرسید چطور این را برداشت کردی فقط می‌گویم «فهمیده‌ام دیگر» صرفاً نشان می‌دهد که با وجود آن همه تلاشی که کردم نتوانستم منظورم را انتقال بدهم و نمی‌توانید اثبات کنید که حتماً به شما جوابی نداده‌ام و من هم اصرار دارم که جواب داده‌ام و شما متوجه نشده‌اید ... در واقع قبل از آنکه شما سؤالی بپرسید جوابتان را داده بودم و شما از همان ابتدا فرضتان این بود که جواب داده شده جواب نیست، من هم گفتم اگر آن را جواب نمی‌دانید جواب دیگری هم ندارم که به شما بدهم، وقتی به توافق نرسیدیم هم گفتم شما برداشت خودتان را بکنید،‌ مثل اینکه بگویم لکم دینکم و لی دین، حالا این می‌شود اینکه گفته باشم «خوب فهمیده‌ام دیگر» گویا برداشتم یک برداشت ذوقی و روی هواست ... ما شاء الله به منطق و انصاف شما ...
۳. الحمد لله که مثال‌های شما هم بر خلاف مثال‌های من مثال‌های خوبی هستند، مثل اینکه می‌گویید از شما خواسته‌ام خودتان را جای یک حیوان بگذارید تا ببینید آیا آن حیوان از نسل گونه‌ی دیگری به وجود آمده است یا از ابتدا پدر و مادر مجزایی داشته است ... اگرچه جهنمیان ابدی از حیوان پست‌تر هستند ولی حداقلش این است که در انسان بودن با ایشان شریک هستید و می‌توانید با شناخت نفس انسان چیزهایی را از این فرض ان شاء الله محال برداشت نمایید، کاری که با خود را جای حیوان گذاشتن نمی‌توان انجام داد یا لااقل فعلاً دلیلی نداریم که بشود انجام داد، بماند که نمی‌دانم شما به عنوان همین انسان چگونه می‌توانید بر مبنای تجربیات خودتان نتیجه‌گیری کنید که بالأخره از نسل کپی‌ها بوده‌اید یا از نسل آدم و حوا علیهماالسلام تا بعد بخواهید ولو به عنوان مثال از قول من بگویید که اگر خود را جای حیوان بگذاریم شاید بشود فهمید که دگرگشت رخ داده است یا نه ...
۴. مشکل بین ما دقیقاً مشکل منطق است، اگر من اهل زمین نیستم و مریخی هستم قطعاً شما هم اهل زمین نیستید چون من با عده‌ی زیادی از اهل زمین نصف مشکلاتی که با شما در بحث دارم را نداشته‌ام ...[/]

نقطه;920201 نوشت:
[="3"]
سلام و عرض ادب و احترام،
۱. من با نظریه‌ی دگرگشت مخالفم، آن هم خیلی زیاد ... و این مخالفتم هم بر اساس قرآن و روایات و علوم تجربی است که آن‌ها را توصیف فعل خدا می‌دانم مگرنه روایتی را سراغ ندارم که صریحاً بگوید دگرگشت درست است و داروین راست گفته است یا دگرگشت دروغ است و داروین یک کذاب بوده است، گرچه روایاتی که نزدیک به این قول را بگویند را سراغ دارم ...
۲. بله نظرم را مستند به روایت اهل بیت علیهم‌السلام می‌دانم، نه به آن معنا که قسم بخورم برداشتم از آن روایات حتماً درست است یا حتی بدون اینکه قسم بخورم که آن روایات حتماً از میان دو لب معصوم علیه‌السلام صادر شده است ... اینکه می‌فرمایید در جواب شما که می‌پرسید چطور این را برداشت کردی فقط می‌گویم «فهمیده‌ام دیگر» صرفاً نشان می‌دهد که با وجود آن همه تلاشی که کردم نتوانستم منظورم را انتقال بدهم و نمی‌توانید اثبات کنید که حتماً به شما جوابی نداده‌ام و من هم اصرار دارم که جواب داده‌ام و شما متوجه نشده‌اید ... در واقع قبل از آنکه شما سؤالی بپرسید جوابتان را داده بودم و شما از همان ابتدا فرضتان این بود که جواب داده شده جواب نیست، من هم گفتم اگر آن را جواب نمی‌دانید جواب دیگری هم ندارم که به شما بدهم، وقتی به توافق نرسیدیم هم گفتم شما برداشت خودتان را بکنید،‌ مثل اینکه بگویم لکم دینکم و لی دین، حالا این می‌شود اینکه گفته باشم «خوب فهمیده‌ام دیگر» گویا برداشتم یک برداشت ذوقی و روی هواست ... ما شاء الله به منطق و انصاف شما ...
۳. الحمد لله که مثال‌های شما هم بر خلاف مثال‌های من مثال‌های خوبی هستند، مثل اینکه می‌گویید از شما خواسته‌ام خودتان را جای یک حیوان بگذارید تا ببینید آیا آن حیوان از نسل گونه‌ی دیگری به وجود آمده است یا از ابتدا پدر و مادر مجزایی داشته است ... اگرچه جهنمیان ابدی از حیوان پست‌تر هستند ولی حداقلش این است که در انسان بودن با ایشان شریک هستید و می‌توانید با شناخت نفس انسان چیزهایی را از این فرض ان شاء الله محال برداشت نمایید، کاری که با خود را جای حیوان گذاشتن نمی‌توان انجام داد یا لااقل فعلاً دلیلی نداریم که بشود انجام داد، بماند که نمی‌دانم شما به عنوان همین انسان چگونه می‌توانید بر مبنای تجربیات خودتان نتیجه‌گیری کنید که بالأخره از نسل کپی‌ها بوده‌اید یا از نسل آدم و حوا علیهماالسلام تا بعد بخواهید ولو به عنوان مثال از قول من بگویید که اگر خود را جای حیوان بگذاریم شاید بشود فهمید که دگرگشت رخ داده است یا نه ...
۴. مشکل بین ما دقیقاً مشکل منطق است، اگر من اهل زمین نیستم و مریخی هستم قطعاً شما هم اهل زمین نیستید چون من با عده‌ی زیادی از اهل زمین نصف مشکلاتی که با شما در بحث دارم را نداشته‌ام ...[/]

با سلام و احترام

نمیدانم چه مشکلی است که هرچه نوشتم در هنگام ارسال نابود و به صورت ناقص ارسال شد

هنوز هیچ سندی ارائه نکردید و فقط مدعی هستید چیزی فهمیدید که نمیتوانید نشان دهید چه طور فهمیدید...
جهنمی نیز انسان است. عصبانیت بر او محال نیست.
اما اینکه آیا این عصبانیت در انجا تحقق می یابد
ایا از خودش متنفر است یا از حق؟ دروغگو است یا راستگو؟ عذاب را ترجیح میدهد یا نه؟
و اینکه اینها از کدام روایت و چه طور به دست امد؟
اینها ربطی به روانشناسی ندارد...
روانشناس هم از پیش خود نسخه نمیپیچد ابتدا باید معلوم شود بیمارش فلان مشکل را دارد ان گاه میفهمد مصداق فلان قاعده است و چه طور قابل درمان....
حالا دکتری که در زندان است و به احوال بیمارش نااگاه است نمیتواند نسخه بپیچد
لذا تا از طریق شریعت معلوم نشود انسان جهنمی چگونه است حق ندارید ان را مستند به شرع کنید...
انسان بودن جهنمی دلیل بر این نمیشود که شما هر چه خواستید ار جیب مبارک در کاسه دین بگذارید...

نقطه;920168 نوشت:
[="3"]

با این شیوه‌ی بررسی شما موافق نیستم، شما انسان را روی کاغذ رسم کرده‌اید و یک سری احتمالات کور را مطرح کرده‌اید و جواب‌هایی روی کاغذ در مقابل هر یک قرار داده‌اید، به جای این کارها ابتدا فضا را تصور کنید IZE]

اگر این جواب را ندهید چه جوابی دارید!
(موافق نیستید...احتمالات کور هستند... فضا را تصور کنم......)

فضای روانشناسی انسان جهنمی بررسی شد و شما پاسخی ندادید.

و طاها;920228 نوشت:
با سلام و احترام

نمیدانم چه مشکلی است که هرچه نوشتم در هنگام ارسال نابود و به صورت ناقص ارسال شد

هنوز هیچ سندی ارائه نکردید و فقط مدعی هستید چیزی فهمیدید که نمیتوانید نشان دهید چه طور فهمیدید...


سلام و عرض ادب و احترام،
راستش دیگر قصد داشتم بیش از این بحث را کش ندهم ... ولی یک بار دیگر شانس خودم را امتحان می‌کنم ... و مخالف این هستم که گمان می‌کنید مدعی این هستم که چیزی را فهمیده‌ام که نمی‌توانم نشان دهم چطور آن را فهمیده‌ام، اگر گفتم نتوانستم نشان بدهم منظورم به شخص شما بود و کسان دیگری که ممکن است در موضع شما باشند، مگرنه به نظر خودم خیلی شفاف و با جزئيات زیاد توضیح داده‌ام ... با این وجود برسیم به اصل مطلب شما ...
و طاها;920228 نوشت:
جهنمی نیز انسان است. عصبانیت بر او محال نیست.
اما اینکه آیا این عصبانیت در انجا تحقق می یابد
ایا از خودش متنفر است یا از حق؟ دروغگو است یا راستگو؟ عذاب را ترجیح میدهد یا نه؟
و اینکه اینها از کدام روایت و چه طور به دست امد؟
اینها ربطی به روانشناسی ندارد...
روانشناس هم از پیش خود نسخه نمیپیچد ابتدا باید معلوم شود بیمارش فلان مشکل را دارد ان گاه میفهمد مصداق فلان قاعده است و چه طور قابل درمان....
حالا دکتری که در زندان است و به احوال بیمارش نااگاه است نمیتواند نسخه بپیچد
لذا تا از طریق شریعت معلوم نشود انسان جهنمی چگونه است حق ندارید ان را مستند به شرع کنید...
انسان بودن جهنمی دلیل بر این نمیشود که شما هر چه خواستید ار جیب مبارک در کاسه دین بگذارید...

شخص جهنمی به خودی خود معذب است، این چیزی است که می‌دانیم، اینکه شخصی ملامتگر هم هست را نیز می‌دانیم، چنانکه شیطان به ایشان می‌گوید که مرا ملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید، لوموا انفسکم، یا در جاهای دیگر که مدام به دیگران می‌گویند ما بخاطر شما و تبعیت کردن از شماست که اینجا هستیم و در حال عذاب شدن هستیم و بیایید لااقل گوشه‌ای از عذاب ما را به دوش بکشید و امثال آن ... از آیات قرآن برمی‌آید که لااقل در اوائل ورود ایشان به جهنم این بحث‌ها بین جهنمیان زیاد رواج دارد ... ولی طبیعی است که وقتی دیدند که جوابی نمی‌گیرند و ظاهراً‌ چاره‌ای ندارند جز تحمل عذابی که برایشان مهیا شده است قاعدتاً بعد از مدتی خسته خواهند شد و امیدشان را از اینکه کسی بار ایشان را به دوش بکشد یا خدا عذرشان را پذیرفته و در عذاب ایشان تخفیف بدهد را از دست خواهند داد ... نا امید شدن ایشان از کمک دیگران از حدیث امام سجاد علیه‌السلام واضح است ... بعد از این ناامیدی می‌توان بر اساس شناختی که از نفس انسان داریم سعی کنیم ببینیم وضعیت این انسان ناامید چگونه خواهد بود ... انسان ناامیدی که مطلقاً به هیچ چیز و هیچ کسی امید کمک ندارد و پذیرفته است که اینها همه نتیجه‌ی اشتباهات خود او در دنیاست و تنها کسی که واقعاً قابل سرزنش هست خود اوست، از بقیه‌ی جهنمیان هم متنفر است ولی بعد از مدتی به دیگران توجهی ندارد وقتی متوجه بد بودن خودش می‌شود ... اینکه کسی که به نفس خودش و کوتاهی‌های خودش مشغول شود از توجه به اشتباهات دیگران بازمی‌ماند را هم در روایات دیگری داریم که وارد شده است، این روایات اگرچه مستقیماً در مورد مسأله‌ی ما نیستند ولی خیلی دور از آن هم نمی‌باشند ... حدس‌های مختلفی برای توضیح وضعیت باطنی کسی که در این شرایط خبر داده شده قرار می‌گیرد قابل طرح و بررسی هستند و در این مرحله چندان هم نیازی نداریم که روایتی بیاید و عین حرف‌های ما را تأیید کند، چرا که خود ما انسان هستیم و می‌توانیم بر اساس شناخت خود از انسان به جواب درست نزدیک و نزدیک‌تر شویم و اینجا دیگر مسأله‌ی ما دسترسی داشتن به اخبار غیبی نیست که نیازمند آیه و روایت برای توضیح آن باشیم، خبر غیبی همان بود که گفت در جهنم شخص جهنمی در چه وضعی قرار گرفته است، اینکه از همه چیز و همه کس ناامید شده است، اینکه سرزنش کردن دیگران هم به سودش فایده‌ای ندارد و کسی زیر بار سهم خودش در گناه دیگران نرفته و لا یزر وازرة وزر أخری ... اینکه در چنین وضعی شخص در درون خودش چه حالاتی را تجربه کند را خودمان هم می‌توانیم حدس بزنیم ... بحث‌های من هم سر این بخش بود ... قسمتی از بحث که مربوط به اخبار غیبی در مورد جهنم بود را داریم، یعنی خبرش را به ما داده‌اند، بخشی که مربوط به حالات باطنی شخص باشد را خودمان هم می‌توانیم در موردش نظریه‌پردازی کنیم و این دیگر یک بحث بی‌سند و احتمالی بی‌ارزش و روی هوا نخواهد بود چون مستند است به شناخت ما از انسان و حالات باطنی او و معرفت نفس که در همین دنیا هم می‌توان به دنبال یادگیری آن بود ... حالا نظر شما این است که باید مثل یک کامپیوتر باینری یک سری سؤال پرسید مثل اینکه شخص جهنمی عصبانی هست یا نه و اگر هست از خودش هست یا از چیز دیگر و اگر از خودش هست راست می‌گوید یا دروغ می‌گوید و امثال آن، من به شما گفتم به نظرم اینطور می‌رسد که این راه شما برای رسیدن به آن جواب چندان مناسب نیست، مثال‌هایی هم زدم از حالات انسان‌هایی که چه موقتاً و چه مستمرّاً دچار اختلال‌هایی روانی می‌گردند، مثل کسی که حسود هست و در آن زمانی که حسادتش عود می‌کند هر چه هم به او بگویند که حسادتت را کنار بگذار کنار نمی‌گذارد و بلکه دوست هم ندارد که حسادتش را کنار بگذارد و می‌خواهد حتماً یک زهری بریزد در جهت کوچک کردن کسی که به او حسادت دارد، یا کسی که عصبانی هست در زمانی که عصبانیت او عود کرده است دوست دارد عصبانی باشد و عصبانیتش را تخلیه کند به جای اینکه کنارش بگذارد و خشم خودش را کیض کند و آن را مانند لقمه‌ای گوارا فرو بخورد، یعنی دوست دارد که در همان حال بدی که دارد بماند و کار جنون‌آمیزی که بر اساس جهلش فکر می‌کند کار بهتری است را انجام بدهد، حالا اگر از دست خودش عصبانی و از خودش متنفر باشد هم می‌توان به همین ترتیب مسأله را بررسی کرد که من هم سعی کردم همین کار را بکنم، اگر از من برای این نظراتی که می‌دهم دلیل روایی بخواهید و پذیرش آن را متوقف بر داشتن دلایل روایی یا فلسفی بشمرید موضع شما را اشتباه می‌دانم، البته اگر روایتی بر این معنا یافت شود که خیلی هم خوب است و خودم هم خیلی استقبال می‌کنم ولی اگر یافت نشود هم دست خود را در بررسی مطلب بسته نمی‌بینم و هر نظریه‌ای هم که بدهم آن را مستند به آیات و روایات برخواهم شمرد، چرا که اخبار غیبی وارد شده در آیات و روایات بوده‌اند که چهارچوب مسأله‌ی روان‌شناختی ما را تعریف کرده‌اند تا ما بتوانیم برای حل کردنش روی آن فکر کنیم ...

نقطه;920242 نوشت:


با سلام و احترام

نقل قول:
[=&amp]شخص جهنمی به خودی خود معذب است، این چیزی است که می‌دانیم،[/]

[=&amp]
ما فقط می دانیم عذاب می کشد. اینکه می گویید به خودی خود معذب است معلوم نیست از کجا آمده و به چه معناست ...[/]

نقل قول:
[=&amp]اینکه شخصی ملامتگر هم هست را نیز می‌دانیم، چنانکه شیطان به ایشان می‌گوید که مرا ملامت نکنید و خودتان را ملامت کنید، لوموا انفسکم، یا در جاهای دیگر که مدام به دیگران می‌گویند ما بخاطر شما و تبعیت کردن از شماست که اینجا هستیم و در حال عذاب شدن هستیم و بیایید لااقل گوشه‌ای از عذاب ما را به دوش بکشید و امثال آن[/] ...
در این آیات جهنمیان دیگران را ملامت می کنند نه خودشان را و به همین خاطر شیطان می گوید خود را ملامت کنید ...
این دلیل بر عدم ملامت خودشان است نه بالعکس ...
شیطان هم که خودش جهنمی است و به دیگران میگوید خود را ملامت کنید باز دارد دیگران را ملامت می کند نه خودش را ...

نقل قول:
[=&amp]از آیات قرآن برمی‌آید که لااقل در اوائل ورود ایشان به جهنم این بحث‌ها بین جهنمیان زیاد رواج دارد[/] ...

[=&amp]چه در اوایل ورود، این بحث ها باشد و چه در اواخر، تفاوتی نمی کند زیرا این آیات نشان دهنده ملامت دیگران است نه خودشان.[/]

نقل قول:
[=&amp]حالا اگر از دست خودش عصبانی و از خودش متنفر باشد هم می‌توان به همین ترتیب مسأله را بررسی کرد که من هم سعی کردم همین کار را بکنم،[/]

[=&amp]
خوب است خودتان می گویید "اگر"[/]
یعنی تا زمانی که معلوم نباشد جهنمی از خودش عصبانی و از خودش متنفر است نمی توانید روی یک شخص خیالی صحبت کنید و بعد علت خلود او در آتش را تنفر او از خودش بدانید
و بعد این شخص خیالی و علت خلود را مستند به شرع کنید ! در حالی که هیچ آیه و روایتی برای آن ندارید ...

پس تا زمانی که شخصیت مورد بررسی شما خیالی است و تا زمانی که معلوم نباشد علت خلود آنها همین عصبانیت و تنفر است، حق نداریم این ها را به شریعت تحمیل کنیم و به آنها بچسبانیم ...
اتفاقا علت خلود یک جهنمی، دوست داشتن کفر و اعتقادات خودش است. او دوست ندارد کفر و اعتقاد خودش را از دست بدهد

[=&amp]و باز دوست ندارد عذاب شود اگر چه مجبور است تحمل کند ...
[/]
ثُمَّ قِيلَ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِمَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ
عذاب خلد ، به خاطر اعمالشان دانسته شده است نه عصبانیت و تنفر از خودشان.
فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاءَ يَوْمِكُمْ هَـٰذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ ۖ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ
عذاب خلد، به خاطر اعمالشان دانسته شده است نه عصبانیت و تنفر از خودشان .
ذَٰلِكَ جَزَاءُ أَعْدَاءِ اللَّـهِ النَّارُ ۖ لَهُمْ فِيهَا دَارُ الْخُلْدِ ۖ جَزَاءً بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ
عذاب خلد، به خاطر جحود و کفرشان است نه عصبانیت و تنفر از خودشان.
ذَٰلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا
عذاب خلد، به خاطر کفر و استهزاء ایات و رسولان است نه ...

این روایت نیز که علت خلود را بیان می دارد منطبق بر همین معنا است. یعنی به این خاطر خالدند که اگر قرار بود در دنیا باشند همیشه کافر بودند و نیتشان ابدی بود ... نه اینکه از خودشان متنفر باشند و عصبی باشند و ...

[=&amp]از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند که چطور کسی که در دنیا یک عمر محدودی دارد و در آن یا خدا را عبادت می‌کند و یا گناه می‌کند وقتی به آخرت وارد می‌شود دچار پاداش یا عذاب ابدی شده و هرگز پاداش یا عذاب او تمام نمی‌شود؟ امام علیه‌السلام در جواب فرمودند که خداوند مرگ انسان‌ها را مخفی کرد تا کسی نداند که تا چه زمانی زنده خواهد بود، در این بین کسی که مؤمن است بنا دارد که اگر تا ابد هم در دنیا زنده بماند خدا را بندگی کند و مؤمن باشد و کافر هم بنا دارد که اگر تا ابد هم در دنیا زندگی کرد گناه کرده و کافر بماند و هرگز بنا ندارد ایمان بیاورد و نیت ایشان ابدی است و جزا و عقوبت ایشان هم ابدی خواهد بود[/]...

در ضمن اینکه گفتید دیگر جواب نمی دهید برایم مهم نیست. مهم این بود که شما دلایلتان مستند شرعی داشته باشد و بعد به شرع نسبتشان بدهید.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

Miss.Narges;918492 نوشت:
سلام
اگر به خلد عذاب بعضی از افراد جهنمی باور داشته باشیم این سوال مطرح است که خدایی که با علم ازلی و نامحدود خود
میدانست که بعضی از انسانها همیشه در جهنم معذب هستند پس چرا آنها رو آفرید؟ با انکه خدا قادر بود که آنها را نیافریند
و اصولا چیزی وجود ندارد که خدا را وادار یا تشویق به آفرینش کند.
آیا بهتر نبود خدا وقتی که میدانست یه سری از انسانها هستند که وقتی بدنیا میان طوری گناه میکنن که تا ابد در جهنم هستند
پس انها رو نمیافرید تا اونها در جهنم عذاب نکشن؟

سلام
جهنم ابدی نیست مگر اینکه ما بخواهیم
او تعالی تا ما نخواهیم در اراده و عملمان دخالت نمی کند
یا علیم[/][/][/]
موضوع قفل شده است