جمع بندی هجوم عقلانیت خود بنیاد و نفی شریعت و نقل

تب‌های اولیه

47 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بنت الحسین;998011 نوشت:
رادامه شباهت دین را به دانشگاه یادآوری کردم که طبق معمول همیشه رسیدیم به اینکه اصلا خدا یی هست یا خیر
خیلی دوست دارم که اولا در مورد شباهت دین و دانشگاه را توضیح دهید و همچنین توضیح دهید که چگونه در اون بحث به این سوال رسیدید که آیا خدایی هست یا نه؟
بنت الحسین;998011 نوشت:
خلاصه می کنم پایه واصول دین که ضعیف باشد پرسیدن این نوع سوالات چندان هم عجیب نیست
این حرفتون مبهم است.

خباء;997922 نوشت:
آیا در عقل خودبنیاد، چیزی به نام اعتماد وجود دارد ؟
خیر . عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

خباء;997922 نوشت:
مثلا اگر یکی بگوید فردا استاد نمی آید، عقل خودبنیاد که نمیتواند بگوید عقلم ساکت است. عقلش قبول میکند و دیگر به سر کلاس نمی رود
یعنی عقلش احتمال نمی دهد که اون شخص دروغ گفته است؟؟
خباء;997922 نوشت:
چه طور عقل خود بنیاد میتواند خبر نیامدن استاد را جهل معرفی کند و سکوت کند
عقل خود بنیاد خبر نیامدن استاد را جهل معرفی نمی کند ولی ضرورتی نمی بیند که آن را قطعی بداند. ابن سینا می گوید که هر چیز را که نفهمیدی آن را در بقعه امکان بگذار. یعنی بگو ممکنه درسته یا ممکنه درست نباشه.

ابوالبرکات;998024 نوشت:

چرا گمراه است؟ منظور من اینه که چرا شما کسی را که گزاره ای رو عقلش آن را نمی پذیرد ( یا به این خاطر که نمی فهمد یا به این خاطر که شاید استدلال ما غلط است) قبول نمی کند ، گمراه می دانید؟

فکر نمی کنید این آیات ربطی به این جماعت ندارد؟.

ابوالبرکات;998027 نوشت:
عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

خودتون میگید اینا فقط به خودشون اعتماد دارند! خب این یکی از نشانه های گمراهی نیست؟!!!

کسی که صد گزاره را قبول میکند اما چون ما هنوز علم کافی به یک گزاره نداریم تا برایش توضیح دهیم کاملا آنرا رد میکند این غیر منطقی و نشانه خودبینی است! البته در مواردی استثنا هم وجود دارد ولی اینجا بنده در خصوص مسائل دینی بیشتر بحثم هست!

مثلا 113 سوره قرآن رو براش شرح و تفسیر کردید ولی سوره آخر تفسیری لازم داره که شما بهش آگاهی کامل ندارید و بخاطر همین یکی باز کل قرآن رو زیر سوال میبره! خب این دیگر معلوم است شخص دنبال بهانه و غرض ورزی است أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً

بنده میگم اگر دیدید چنین کسانی واقعا عقلانی برخورد میکنند و دنبال کم نیاوردن و مغالطه بیش از حد و بهانه نیستند خب میشه امید داشت بحث باهاشون پیش بره ولی برعکسش تا یه جایی میشه باهاشون بحث رو پیش برد!

آن آیات رو برای این قرار دادم که اگر چنین اشخاصی دنبال مغلطه وبهانه باشند و با غرض ورزی پیش روند و پشت نقاب عقلانیت پنهان شوند
باید آنها رها کرد! برخی مطالب آیه مدنظرم بود نه خود آیه که درباره کفار و... بود!

ابوالبرکات;998027 نوشت:
خیر . عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

یعنی عقلش احتمال نمی دهد که اون شخص دروغ گفته است؟؟
عقل خود بنیاد خبر نیامدن استاد را جهل معرفی نمی کند ولی ضرورتی نمی بیند که آن را قطعی بداند. ابن سینا می گوید که هر چیز را که نفهمیدی آن را در بقعه امکان بگذار. یعنی بگو ممکنه درسته یا ممکنه درست نباشه.

یعنی عقل خود بنیاد فقط در قطعیات فعاله؟!
خوب چه طور رانندگی میکنه؟!
چه طور سر کلاس نمیره چون دوستش گفته استاد نمیاد؟!
شما گفتی آیا احتمال دروغ درباره دوستش نمیده؟ من میگم همیشه احتمال دروغ هست ولی این به معنای عدم اعتماد و سکوت عقل نیست.
عقل باید به حرف دوستش اعتماد کنه و فرض کنه استاد نمیاد و سر کلاس نره...
آیا شما باز هم میگی عقل خود بنیاد منکر اعتماد هست؟!
اگر بله پس چه طور چنین افرادی زنده می مانند وقتی در هر چیزی احتمال خلاف هست مگر شاید وجود خودشان و مسائل ریاضی...

لطفا بیشتر و شفاف تر توضیح بده

یه جا یکی نوشته بود این اصطلاح عقل خود بنیاد اختراع روشنفکران وطنی است لذا من نمیدانم در غرب چه معنا و معادلی دارد....شما میدانید ؟

[="Arial"][="Blue"]

ابوالبرکات;998025 نوشت:
خیلی دوست دارم که اولا در مورد شباهت دین و دانشگاه را توضیح دهید و همچنین توضیح دهید که چگونه در اون بحث به این سوال رسیدید که آیا خدایی هست یا نه؟
این حرفتون مبهم است.

گفتم من با نوجوانان کار می کنم پس تا جای ممکن باید ساده بگم
شاید بلد نیستم و لزومی نمی بینم از واژگان سخت وغیر قابل فهم استفاده کنم

اما شباهت دین ودانشگاه
فرد با بزرگ شدن فکرش احساس می کند نیاز به آموختن بیشتر و یاد گیری از فرد عاقل تر دارد تلاش می کند خود را به منبع علم برساند (استاد دانشگاه) تعهد هایی می دهد و سختی های زیادی می کشد ودر دکتر میشود و ...
گاهی دانشگاه میرود که کار پیدا کند پول دربیاورد
بعضی مواقع برای اینکه از قافله عقب نماند درس میخواند
اشخاصی هم هستند که از سر بی کاری و حوصله سر رفتن و نرفتن سربازی و...می روند سراغ درس ودانشگاه

اجباری در انتخاب ندارند ولی وقتی تعهد دادند اگر درس نخوانند اخراج میشوند

(لا اکراه فی الدین)

حالا که وارد شدی قبول کردی نمی توانی بگویی من اول صبح نمی توانم بیایم از خواب بیدار شدن سخته
یا هرجور دوست دارم لباس می پوشم
یا نیاز به استاد نیست خودم بلدم

تازه فقط درس خواندن خشک و خالی نیست کارورزی دارد عمل هم میخواهند

درست هم که تمام شد باید بروی سراغ کار وگرنه به دردت نمی خورد

(فعلا همینا یادم اومد)
این موارد را در قالب دین میگذاریم واینکه ما دوست داریم به استاد و عقل بزرگتر در زندگی متصل باشیم چرا که از پس همه کارها و سوالات به تنهایی بر نمیاییم
می رویم سراغ پیامبر معمولا می پرسند پیامبر را چه کسی تعیین کرده واز کجا بدانیم هرچه می گوید درست است (به هیچ وجه به قرآن و روایات اشاره نمی کنیم)

میرسد به اینکه از نظر عقلی باید جهان خدایی داشته باشد و رسول و....

البته به همین راحتی هم نبود چندین ساعت زمان برد

خلاصه خدا که اثبات شد دین که قبول شد می رویم سراغ تسلیم و اسلام در این مرحله قابل درک است که ما چیزهایی را نمی دانیم که رسول می داند

مثل اینکه ما نمی دانیم چرا پزشک فلان دارو را برای ما می نویسد مکانیسم اثرش کدام عضو است ولی چون پزشک را قبول داریم دارو مصرف می کنیم[/][/]

خباء;998054 نوشت:
یعنی عقل خود بنیاد فقط در قطعیات فعاله؟!
بله . اما گاهی توهماتی هم براش پیش میاد که اون ها رو قطعی می دانه.

خباء;998054 نوشت:
خوب چه طور رانندگی میکنه؟!
عقل رانندگی نمی کنه.

خباء;998054 نوشت:
من میگم همیشه احتمال دروغ هست ولی این به معنای عدم اعتماد و سکوت عقل نیست.
عقل باید به حرف دوستش اعتماد کنه و فرض کنه استاد نمیاد و سر کلاس نره...
وقتی همیشه احتمال دروغ هست پس نباید اعتماد کرد. یادش به خیر دانشگاه که بودم یک بار یه استادی داشتیم به من گفت برو به بچه ها بگو کلاس تشکیل نمی شه. من هم رفتم بهشون گفتم که تشکیل نمی شه و خودمم سر کلاس نرفتم. فرداش دیدم که یک عده که حرف من را باور نکرده بودند رفته بودند و کلاس هم تشکیل شد و بقیه که غیبت خورده بودند سر من آوار شدند.
خباء;998054 نوشت:
ا شما باز هم میگی عقل خود بنیاد منکر اعتماد هست؟!
بله منکر اعتماد به غیر خودش است.
خباء;998054 نوشت:
گر بله پس چه طور چنین افرادی زنده می مانند وقتی در هر چیزی احتمال خلاف هست مگر شاید وجود خودشان و مسائل ریاضی...
مگه زنده ماندنشان دست خودشانه. آیا منظورتون اینه که چرا زمانی که به هیچ چیز اعتماد ندارند ، خودکشی نمی کنند؟!
خباء;998054 نوشت:
لطفا بیشتر و شفاف تر توضیح بده
شما به این پست من جواب بده تا من بیشتر توضیح بدم.

خباء;998054 نوشت:
ه جا یکی نوشته بود این اصطلاح عقل خود بنیاد اختراع روشنفکران وطنی است لذا من نمیدانم در غرب چه معنا و معادلی دارد....شما میدانید ؟
دقیق نمی دانم که واژه ی عقل خودبنیاد از کجا آمده است ولی بدین معناست که این عقل فقط از خودش پیروی می کند.

یحبّونه;998038 نوشت:
خودتون میگید اینا فقط به خودشون اعتماد دارند! خب این یکی از نشانه های گمراهی نیست؟!!!
من نگفتم اینا فقط به خودشون اعتماد دارند بلکه گفتم به عقل خوشون (والبته آن چیزی که خودشون عقل می پندارند) اعتماد دارند. این کجاش نشانه ی گمراهی است؟
یحبّونه;998038 نوشت:
کسی که صد گزاره را قبول میکند اما چون ما هنوز علم کافی به یک گزاره نداریم تا برایش توضیح دهیم کاملا آنرا رد میکند این غیر منطقی و نشانه خودبینی است! البته در مواردی استثنا هم وجود دارد ولی اینجا بنده در خصوص مسائل دینی بیشتر بحثم هست!
من نگفتم که رد می کند ولی قبول هم نمی کند.
یحبّونه;998038 نوشت:
نده میگم اگر دیدید چنین کسانی واقعا عقلانی برخورد میکنند و دنبال کم نیاوردن و مغالطه بیش از حد و بهانه نیستند خب میشه امید داشت بحث باهاشون پیش بره ولی برعکسش تا یه جایی میشه باهاشون بحث رو پیش برد!
مسئله ی مهم این جاست که قراره بحث تا جایی پیش بره که گزاره ای که برای عقل روشن نیست را قبول کنند. یعنی بهش می گیم ببین مثلا دین چند تا گزاره ی عقلانی داره؟ خوب بقیه اش رو هم که نمی فهمی به دین اعتماد کن. این جاست که می گوید : شرمنده برای بقیه اش نمی تونم اعتماد کنم و بیراه هم نمی گوید.
متاسفانه عمده ی استدلالات برای قانع کردن به دینداری انسان را می خواهند در یک خلا معرفتی به سعادت برسانند. و این نقصی بزرگ است.

یحبّونه;997871 نوشت:
باید در این مواقع طرف مقابل را کسی که هیچ از اسلام نمیداند در نظر گرفت و با بیانی عقلانی سخن گفت.

ابوالبرکات;997875 نوشت:
سلام نکته همین جاست که تا آن جایی که بیان عقلانی داشتیم ، می پذیرند و بعدش را نمی پذیرند. شما اگر صدتا گزاره بیاورید برای این ها و ثابت کنید این ها عقلانی است و اسلام صد و یک گزاره باشد اون ها اون صدتا رو می پذیرند ولی صدویکمی را نمی پذیرند. معنای عقل خودبنیاد اصلا همین است.
یکی از اشتباهاتی که در این زمینه می شود همین است که برای دفاع از دین به علم متوسل می شویم. درواقع در این جا علم را مویدی برای دین در نظر می گیریم. اما علم خودش مبنای درستی ندارد. در این یک مورد که گفتید که اصلا علم هم به توافق نرسیده که شراب ضرر دارد. بعضی از پزشکان می گویند که شراب ضرر دارد بعضی می گویند ندارد.

سلام و عرض ادب

به لحاظ منطقی حق با جناب ابوالبرکات است که با اثبات حقانیت صد آیه، همچنان احتمال خطا در آیه بعدی وجود دارد.

اما شاید توجه به این نکته خالی از لطف نباشد که در تخاطب با دیگران، ذهنیت دیگری بسیار مهم است.

در ذهنیت انسان معاصر (منظورم عموم مردم است نه گروهی از خواص که با فلسفه علم و نظرات لاکاتوش و کوهن و فایرابند و ... آشنایی دارند) علم و تجربه بسیار مهم است.

از این رو، اگر مستند به علم و تجربه حقانیت برخی از گزاره ها روشن شود و اعتماد مخاطب به کلام قرآن جلب شود، در این صورت، غالبا به احتمال کذب در سایر آیات توجهی نمی شود.

اما این بدین معنا نیست که اگر کسی احتمال کذب داد، حتما مریض القلب است و به دنبال حقیقت نیست. به هر حال، روشن است که چنین روشی با احتمال خلاف همراه است.

بهترین راه برای دفع احتمال خلاف، ضمیمه کردن مقدمات دیگر است تا در پی آن، اعجاز قرآن اثبات شود؛ مثلا:

اول. این مطالب منطبق با واقعیت است؛
دوم. این مطالب در قدیم در زمره مجهولات بشری بوده است؛
سوم. نبی (ص) امّی بوده است و دانش آموخته جوامع علمی و فلسفی نبوده است؛
چهارم. شخص امّی جز از طریق غیرمتعارف نمی توانست به این مطالب آگاهی یابد؛
...

بررسی تفصیلی این مطالب در این تاپیک نمی گنجد. اما به هر حال، اگر قرار باشد از طریق تک تک آیات به حقانیت کلیت قرآن برسیم، و در حقانیت سایر آیات احتمال خطا ندهیم، راهش همین است که گذشت.

اما همانطور که عرض شد با عنایت به ذهنیت عموم مردم، غالبا نیازی به پیمودن این مراحل نیست و عموما مردم با آگاهی از اعجاز علمی برخی از آیات، به کلیت قرآن ایمان می آورند.

ابوالبرکات;998027 نوشت:
خیر . عقل خودبنیاد فقط به خودش اعتماد دارد.

یعنی عقلش احتمال نمی دهد که اون شخص دروغ گفته است؟؟
عقل خود بنیاد خبر نیامدن استاد را جهل معرفی نمی کند ولی ضرورتی نمی بیند که آن را قطعی بداند. ابن سینا می گوید که هر چیز را که نفهمیدی آن را در بقعه امکان بگذار. یعنی بگو ممکنه درسته یا ممکنه درست نباشه.

ابوالبرکات;998070 نوشت:
دقیق نمی دانم که واژه ی عقل خودبنیاد از کجا آمده است ولی بدین معناست که این عقل فقط از خودش پیروی می کند.

سلام و عرض ادب

عقل خودبنیاد عموما در برابر عقل متکی به وحی به کار می رود.

در واقع، در قرون وسطا عقل در سایه وحی مشغول به فعالیت بود و چون بعد از مدتی در حصار معرفت دینی مرسوم قرار گرفت، دانشمندان کوشیدند تا عقل را از این حصار رهایی دهند.

در نتیجه، عقل خودبنیاد، بی اعتنا به وحی و منابع معرفتی قدسی، و مستند به فهم عرفی و زمینی خودش، حوادث را تبیین و پیش بینی میکند.

بی اعتنایی به وحی بعد از مدتی، علم (به معنای عام جامعه شناسی و روانشناسی و فیزیک و ...) را آنقدر از دین دور نمود که برخی از آن برای تخطئه دین و وحی استفاده کردند.

اما اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم، عقل عقل است؛ نهایتا گاهی فعالیت عقلی به گونه ای است که اعتبار وحی را اثبات می کند و از آن الهام و مصالح می گیرد و به فعالیت خودش ادامه می دهد؛ و گاهی هم به گونه ای است که اعتبار وحی را مسکوت میگذارد و یا آن را مردود می داند و در نتیجه، مستقل از وحی به فعالیت عقلی مشغول می شود و از وحی و دین، هیچ بهره ای نمی برد.

عقل خواه خودبنیاد باشد و خواه متکی به وحی باشد، در هر صورت، برای خودش مراتبی در نظر می گیرد و محصولاتش را رتبه بندی می کند.

در حوزه هایی که عقل به یقین منطقی دسترسی دارد، دستیابی به آن را لازم می داند ولی در سایر حوزه ها، چنین لزومی را مطرح نمی کند بلکه از سایر مراتب آگاهی بهره می برد.

مثلا در قضایای تجربی، عقل قادر نیست به گزاره یقینی برسد. در این حوزه، عقل از طریق آزمایش و اعتماد اولیه به گزارشات دیگران به معرفت تجربی می رسد. در واقع، عقل حکم می کند که معارف برآمده از گزارشات علمی، تا زمانی که خلافش اثبات نشده معتبر است.

این مطلب در حوزه های دیگر نیز جاری است. مثلا در همان مثالی که پیش تر ذکر فرمودند، اگر دوست صادقی که منفعتی از آن قول ندارد و بدخواه من نیست، به من بگوید فردا استاد نمی آید، من با این که احتمال خلاف می دهم، اما به آن قول اعتماد می کنم و بر اساس آن زندگی می کنم و فردا کلاس نمی روم؛ مگر این که خلافش اثبات شود و یا قرائنی به ضرر این قول باشد و این احتمال را مطرح کند که شاید دوست شما دروغ می گوید و یا در این مورد اشتباه کرده است و ...

قول سدید;998075 نوشت:
مثلا در قضایای تجربی، عقل قادر نیست به گزاره یقینی برسد. در این حوزه، عقل از طریق آزمایش و اعتماد اولیه به گزارشات دیگران به معرفت تجربی می رسد. در واقع، عقل حکم می کند که معارف برآمده از گزارشات علمی، تا زمانی که خلافش اثبات نشده معتبر است.

در این زمینه می توانید به آثار سوئین برن و ویلیام آلستون مراجعه بفرمایید؛ همچون:

آلستون، ویلیام، تجربه ديني، ترجمه حسين فقيه، فصلنامه پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، شماره 38.

این فیلسوفان به این نکته توجه می دهند که اگر قرار باشد، جز یقین را شک بدانیم و آن را کنار بگذاریم، به شک گرایی افسارگسیخته ای دچار می شویم که راهی به رهایی از آن نیست.

از این رو، به جای آن که به دامن شک گرایی فروبیفتیم، بهتر است از معارف در دسترس استفاده کنیم حتی اگر آنها را یقینی نمی دانیم و احتمال خلاف می دهیم. این معارف را به صورت موقت می پذیریم تا این که خلافش اثبات شود. البته برای کاربست چنین روشی، قید و قیودی در نظر می گیرند که بررسی آنها در این مجال نمی گنجد.

موضوع قفل شده است