جمع بندی نگرشی جدید بر آیه خمس (عدم انحصار نیمی از خمس به سادات از دیدگاه قرآن و سنت و عقل)

تب‌های اولیه

100 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

مستنبط;919076 نوشت:
در فقه قرآنی شما باید بدون پیش فرض وارد شوید، درحالیکه چند بار در ادله خود به این مضمون تکرار کردید که مگر می شود که اهل بیت خمس نگیرند! خب، اگر قرار است قرآنی پیش برویم و بر فرض، قرآن این رابگوید، ما چرا با این ظهور مخالفت کنیم؟

خوب اشکالی ندارد شما فقط بی زحمت یکبار برای بنده و همه خوانندگان محترم آیه 41 سوره انفال (آیه خمس) رو ترجمه بفرمایید

مستنبط;919076 نوشت:
اصلا مهم نیست که در این بین، واوی در کار باشد یا نباشد.

اولا خیلی مهم است چون همین واو یکی از دلایل اصلی برای عدم انحصار خمس به سادات است

ثانیا چرا مهم نباشه وقتی خدای سبحان نقل کرده است پس مهم است

ثالثا فعلا آیه واو دارد پس شما ملزم هستین بر اساس وجود واو آیه مبارکه رو ترجمه و تبیین بفرمایید

مستنبط;919076 نوشت:
شما این موارد را بررسی نکرده و به سرعت آن را به بداهت استغراق افراد برگرداندید در حالیکه با دقت بیشتر می بینیم که سایر معانی ال جنسیه بدون وجه نیست.

بنده مفصل در پست های شماره 42 و 43 و 44 بررسی کردم و همچنین برادر بزرگوار وطاها شما بار دیگر مراجعه بفرمایید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم

بنا بر ادعای جناب مستنبط کارشناس این تاپیک که:

مستنبط;919058 نوشت:
فقه قرآنی، ابتدا باید ظواهر قرآن را درست فهمید و سپس به دنبال روایات و عقل رفت.

ما آیاتی رو که مشابه آیه خمس است بحث میکنیم و فقط نظر آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه رو نقل میکنیم و قضاوت رو به دوستان گرامی میسپاریم:

1-
[سوره البقرة (2): آيه 215]

يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ (215)

ترجمه:
215- از تو سؤال مى‌كنند چه چيز انفاق كنند؟ بگو:" هر خير و نيكى (و سرمايه سودمند مادى و معنوى) كه انفاق مى‌كنيد، بايد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد." و هر كار خيرى كه انجام دهيد، خداوند از آن آگاه است. (لازم نيست تظاهر كنيد، او مى‌داند).


سپس مى‌افزايد" بگو هر خير و نيكى (و هر گونه سرمايه سودمند مادى و معنوى) كه انفاق مى‌كنيد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مستمندان و واماندگان در راه بايد باشد" (قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‌).

مسلما ذكر اين پنج طايفه به عنوان بيان مصداقهاى روشن است و گر نه منحصر به آنها نمى‌باشد بنا بر اين پاسخ آنها در حقيقت اين است كه هم اشيايى كه از آن انفاق مى‌كنند دايره وسيعى دارد و هم كسانى كه به آنها انفاق مى‌شود.

در مورد اول با ذكر كلمه" خير" كه هر نوع كار و مال و سرمايه مفيدى را شامل مى‌شود پاسخ كامل و جامعى به سؤال آنها داده شده و حتى امور معنوى همچون علم را نيز در بر مى‌گيرد، هر چند مصداق مهم آن در مورد انفاق، اموال است.
و در مورد دوم در عين گسترده بودن مورد انفاق اولويتها نيز بيان شده است مسلما پدر و مادر و سپس نزديكان نيازمند در اين مساله اولويت دارند و بعد از آنها يتيمان و سپس نيازمندان و حتى كسانى را كه ذاتا فقير نيستند ولى بر اثر حادثه‌اى مثل تمام شدن مخارج در سفر نيازمند شده‌اند شامل مى‌شود.

تفسير نمونه‌ ط-دار الكتب الاسلاميه نویسنده : ناصر مكارم شيرازى جلد : 2 صفحه : 104

2-
[سوره البقرة (2): آيه 177]

لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‌ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‌ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (177)

ترجمه:
177- نيكى (تنها) اين نيست (كه به هنگام نماز) صورت خود را به سوى مشرق و مغرب كنيد (و تمام گفتگوى شما از مساله قبله و تغيير قبله باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازيد) بلكه نيكى (و نيكوكار) كسانى هستند كه به خدا و روز رستاخيز و فرشتگان و كتاب آسمانى و پيامبران ايمان آورده‌اند، و مال (خود) را با علاقه‌اى كه به آن دارند به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق مى‌كنند، نماز را بر پا مى‌دارند، و زكات را مى‌پردازند و به عهد خود- به هنگامى كه عهد بستند- وفا مى‌كنند، در برابر محروميتها و بيماريها، و در ميدان جنگ استقامت به خرج مى‌دهند، اينها كسانى هستند كه راست مى‌گويند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اينها هستند پرهيزگاران.


پس از ايمان به مساله انفاق و ايثار و بخششهاى مالى اشاره مى‌كند و مى‌گويد:

" مال خود را با تمام علاقه‌اى كه به آن دارند به خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان مى‌دهند" (وَ آتَى الْمالَ عَلى‌ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‌ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ‌).


جالب اينكه در اينجا شش گروه از نيازمندان ذكر شده‌اند: در درجه اول بستگان و خويشاوندان آبرومند، و در درجه بعد يتيمان و مستمندان، سپس آنهايى كه نيازشان كاملا موقتى است مانند واماندگان در راه، بعد سائلان، اشاره به اينكه نيازمندان همه اهل سؤال نيستند، گاهى چنان خويشتن دارند كه ظاهر آنها همچون اغنيا است در حالى كه در باطن سخت محتاجند، چنان كه قرآن در جاى ديگر مى‌گويد يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ‌:" افراد ناآگاه آنها را به خاطر شدت خويشتندارى اغنياء تصور مى‌كنند" (سوره بقره- 273) و سرانجام به بردگان اشاره مى‌كند كه نياز به آزادى و استقلال دارند هر چند ظاهرا نياز مادى آنها به وسيله مالكشان تامين گردد.

تفسير نمونه‌ ط-دار الكتب الاسلاميه نویسنده : ناصر مكارم شيرازى جلد : 1 صفحه : 599

http://lib.eshia.ir/50082/1/599

ادامه...

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

3-
[سوره النساء (4): آيه 36]

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‌ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‌ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً (36)
ترجمه:
36- و خدا را بپرستيد و هيچ چيز را شريك او قرار ندهيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد و همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان، و همسايه نزديك، و همسايه دور، و" دوست و همنشين" و واماندگان در سفر و بردگانى كه مالك آنها هستيد، زيرا خداوند كسى را كه متكبر و فخرفروش است (و از اداى حقوق ديگران سرباز مى‌زند) دوست نمى‌دارد.

تفسير:

آيه فوق يك سلسله از حقوق اسلامى را اعم از حق خدا و حقوق بندگان و آداب معاشرت با مردم را بيان داشته است، و روى هم رفته، ده دستور از آن استفاده مى‌شود:


3- وَ بِذِي الْقُرْبى‌

سپس دستور به نيكى كردن نسبت به همه خويشاوندان مى‌دهد و اين موضوع نيز از مسائلى است كه در قرآن تاكيد فراوان در باره آن شده است، گاهى به عنوان" صله رحم"، و گاهى به عنوان" احسان و نيكى" به آنها، در واقع اسلام مى‌خواهد به اين وسيله علاوه بر پيوند وسيعى كه در ميان تمام افراد بشر به وجود آورده، پيوندهاى محكمترى در ميان واحدهاى كوچكتر و متشكلتر، بنام" فاميل" و" خانواده" به وجود آورد تا در برابر مشكلات و حوادث يكديگر را يارى دهند و از حقوق هم دفاع كنند.

4- وَ الْيَتامى‌

سپس اشاره به حقوق" ايتام" كرده، و افراد با ايمان را توصيه به نيكى در حق آنها مى‌كند، زيرا در هر اجتماعى بر اثر حوادث گوناگون هميشه كودكان يتيمى وجود دارند كه فراموش كردن آنها نه فقط وضع آنان را به خطر مى‌افكند، بلكه وضع اجتماع را نيز به خطر مى‌اندازد، چون كودكان يتيم اگر بى‌سرپرست بمانندو يا به اندازه كافى از محبت اشباع نشوند، افرادى هرزه، خطرناك و جنايتكار بار مى‌آيند، بنا بر اين نيكى در حق يتيمان هم نيكى به فرد است هم نيكى به اجتماع!


5- وَ الْمَساكِينِ‌

بعد از آن حقوق مستمندان را يادآورى مى‌كند چون در يك اجتماع سالم كه عدالت در آن برقرار است نيز افرادى معلول و از كار افتاده و مانند آن وجود خواهند داشت كه فراموش كردن آنها بر خلاف تمام اصول انسانى است، و اگر فقر و محروميت به خاطر انحراف از اصول عدالت اجتماعى دامنگير افراد سالم گردد نيز بايد با آن به مبارزه برخاست.

تفسير نمونه‌ ط-دار الكتب الاسلاميه نویسنده : ناصر مكارم شيرازى جلد : 3 صفحه : 380


http://lib.eshia.ir/50082/3/380

ادامه...

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

4-

[سوره الحشر (59): آيه 7]

ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‌ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‌ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‌ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ (7)

ترجمه:

7- آنچه را خداوند از اهل اين آباديها به رسولش باز گرداند از آن خدا، و رسول، و خويشاوندان او و يتيمان، و مستمندان، و در راه ماندگان است، تا (اين اموال عظيم) دست به دست ميان ثروتمندان شما نگردد، آنچه را رسول خدا براى‌شما آورده بگيريد و اجرا كنيد، و آنچه را از آن نهى كرده خوددارى نمائيد، و از مخالفت خدا بپرهيزيد كه خداوند شديد العقاب است.

در اين آيه به طور كلى شش مصرف براى" فى‌ء" ذكر شده:


4 و 5 و 6- سهم يتيمان و مسكينان و در راه ماندگان است، در اينكه اين سه گروه تنها از بنى هاشم بايد باشند، يا عموم يتيمان و مستمندان و ابن السبيل‌ها را شامل مى‌شود؟ در ميان مفسران گفتگو است.

عموم فقهاى اهل سنت و مفسران آنها معتقدند كه اين مساله تعميم دارد در حالى كه رواياتى كه از طريق اهل بيت ع رسيده است در اين زمينه مختلف مى‌باشد، از بعضى استفاده مى‌شود كه اين سه سهم نيز مخصوص يتيمان و مستمندان و ابن السبيل بنى هاشم است،

در حالى كه در بعضى از روايات تصريح شده كه اين‌حكم عموميت دارد از امام باقر ع چنين نقل شده كه فرمود:

كان ابى يقول لنا سهم رسول اللَّه و سهم ذى القربى، و نحن شركاء الناس فيما بقى:
" سهم رسول خدا و ذى القربى از آن ما است، و ما در باقيمانده اين سهام با مردم شريكيم"

آيه 8 و 9 همين سوره كه توضيحى است براى اين آيه نيز گواهى مى‌دهد كه اين سهم مخصوص بنى هاشم نيست، زيرا در آن سخن از عموم فقراى مهاجرين و انصار است.




تفسير نمونه‌ ط-دار الكتب الاسلاميه نویسنده : ناصر مكارم شيرازى جلد : 23 صفحه : 506


http://lib.eshia.ir/50082/23/506

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم

خوانندگان محترم حتما پست های شماره 1 و 7 و 11 و 12 و 19 و 22 و 29 و 30 و 31 تا 34 و 41 رو برای ادله قرآنی و روایی و عقلی که به طور کامل نقل کردم رو مطالعه بفرمایند

با تشکر

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم


احادیثی از اهل بیت نقل میکنم که آنها ما را به عرضه احادیث به قرآن ارجاع داده اند(پس حتی اگر روایاتی نقل شده باشد که مخالف قرآن کریم باشد باطل است):

از پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) به صورت متواتر(این حرف آیت الله معرفت است و آیت الله صادقی و بسیاری از علمای امامیه) نقل شده است كه «آنچه از جانب من به شما رسيد و موافق قرآن بود، آن را من گفته ام و آنچه به شما رسيد و مخالف قرآن بود، من آن را نگفته ام.»

در حديثى ديگر از امام صادق(عليه السلام) از قول پيامبر(صلى الله عليه وآله)چنين آمده است: «براى هر امر حقّى حقيقتى است و براى هر امر درستى نورى است. پس آنچه را موافق قرآن است، اخذ كنيد و آنچه را مخالف قرآن است، ترك كنيد.»

در صحيحه ابن ابى يعفور آمده است كه وى در مجلس امام صادق(عليه السلام) حاضر بود و از آن حضرت راه چاره اى در مورد اختلاف احاديث پرسيد; احاديثى كه برخى راويان آن ها مورد وثوق و برخى قابل اعتماد نيستند. حضرت فرمودند: «چون حديثى به شما رسيد و از قرآن يا گفتار رسول خدا(صلى الله عليه وآله)گواهى بر آن يافتيد، درست است و گرنه به درد آورنده اش مى خورد.»


در صحيحه ايّوب بن حر نيز آمده است كه شنيدم از امام صادق(عليه السلام) كه فرمود: «هر چيزى بايد به قرآن و سنّت ارجاع داده شود و هر حديثى كه موافق با قرآن نباشد، دروغى خوش نماست.»

احاديث فراوانى در اين باره وجود دارند و همه اين روايات در اين كه معيار تشخيص روايات صحيح از سقيم عرضه بر كتاب خدا و وجود شاهدى از قرآن يا سنّت متواتر يا ضرورت عقل رشيد (هدايت يافته به سوى حق و حقيقت) است اتفاق نظر دارند; چرا كه مطلبى نيست، جز آن كه درباره اش آيه قرآن يا حديثى هست; چنان كه امام صادق و امام باقر(عليهما السلام)فرموده اند: «وقتى به شما از چيزى خبر دادم، دليل آن را از قرآن بخواهيد.»

همچنين عيّاشى با اسنادش از محمد بن مسلم از امام صادق(عليه السلام) روايت كرده است كه امام(عليه السلام) فرمودند: «اى محمّد، هر آنچه در روايتى ـ از شخص نيك يا فاسد ـ براى تو آمد و موافق قرآن بود، پس آن را اخذ كن و بگير و هر آنچه مخالف قرآن بود، آن را اخذ نكن.»

منبع: http://marifat.nashriyat.ir/node/1732

[="Tahoma"][="Navy"]

رضا ثقلین;916433 نوشت:
روایات متعدد دیگر در پست های بعد ان شا الله عرض خواهم کرد همچنین برداشت عقلی صحیح و سلیم درباره حکم خمس و تعلق یا عدم تعلق نیمی از آن به سادات رو در پست های بعدی خدمت دوستان عرض خواهم کرد.

سلام
حالا بالفرض که نیمی مال سادات فقیر باشد. کو کجاست؟
ما که ندیدیم به یک سید فقیر پولی بدهند.
ما سادات فقیر زیاد دیده ایم که در فلاکت زندگی می کرده اند؟ کجاست سهم سادات؟
یا علیم[/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم

محی الدین;920882 نوشت:
حالا بالفرض که نیمی مال سادات فقیر باشد. کو کجاست؟
ما که ندیدیم به یک سید فقیر پولی بدهند.
ما سادات فقیر زیاد دیده ایم که در فلاکت زندگی می کرده اند؟ کجاست سهم سادات؟
یا علیم

بر فرض فرمودین یعنی قبول دارین استدلالات عدم انحصار نیمی از خمس به سادات رو؟؟

زندگی و مشکلات سادات هم خود یک مطلبی است که نشان میدهد این تقسیم زکات و خمس بر مبنای فتوای مشهور فعلی خلاف معیشت و زندگی انسانی است

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم

رضا ثقلین;918213 نوشت:
منابع آنها رو هم ان شا الله با متن عربی در یک پست جداگانه حتما قرار خواهم داد)


بنا بر این قولی که دادم ان شا الله 20 روایت رو درباره عرضه کل احادیث بر قرآن کریم خدمت خوانندگان محترم عرض میکنیم:

احادیثی از اهل بیت نقل میکنم که آنها ما را به عرضه احادیث به قرآن ارجاع داده اند(پس حتی اگر روایاتی نقل شده باشد ولو اینکه صحیح السند باشد اگر مخالف قرآن کریم باشد باطل است):

۱.« عن هشام بن الحكم ، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه وآله) في خطبة بمنى أو بمكّة :ياأيّها الناس ، ما جاءكم عنّي يوافق القرآن فأنا قلته ، وما جاءكم عنّي لا يوافق القرآن ، فلم أقله » ۵ .

۲.« عن النوفلي ، عن السكوني ، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال : قال

رسول الله(صلى الله عليه وآله) :إنّ على كلِّ حقّ حقيقة ، وعلى كلّ صواب نوراً ، فما وافق كتاب اللهفخذوه ، وما خالف كتاب الله فدعوه » ۱ .


۳.«عن أبي جعفر، عن أبيه، عن عليّ صلوات الله عليه قال :الوقوف عند الشبهة خير من الاقتحام في الهلكة . . . إنّ على كلّ حقّ حقيقة ، وعلى كلّ صواب نوراً ، فما وافق كتاب الله فخذوا به ، وما خالف كتاب الله فدعوه » ۲ .

4.«عن محمّد بن مسلم قال : قال أبو عبدالله (عليه السلام) :يامحمّد ، ما جاءك من رواية من بَرٍّ أو فاجر يوافق القرآن فخذ به ، وما جاءك في رواية من برٍّ أو فاجر يخالف القرآن ، فلا تأخذ به » ۳ .


۵.«عن أيّوب بن الحرّ ، قال : سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول :كلّ شيء مردودٌ إلى الكتاب والسنّة ، وكلّ حديث لا يوافق كتاب الله ، فهو زخرف » ۴ .


۶.« حسين بن أبي العلاء . . . قال :سألت أبا عبدالله (عليه السلام) عن اختلاف الحديث يرويه من نثق به ، ومنهم من لا نثق به ، قال : إذا ورد عليكم حديث فوجدتم له شاهداً من كتاب الله ، أو من قول رسول الله (صلى الله عليه وآله) ، وإلاّ فالذي جاءكم به أولى به» ۵ .


۷.« عن أيّوب بن راشد ، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال :ما لم يوافق من الحديث القرآن فهو زخرف » ۶ .


۸.« عن كليب الأسدي ، قال : سمعت أبا عبدالله (عليه السلام) يقول :ما أتاكم عنّا من حديث لا يصدّقه كتاب الله ، فهو باطل » ۱ .


۹.« عن سدير قال :كان أبو جعفر (عليه السلام) وأبو عبدالله (عليه السلام) [ يقولان ] : لا يصدّق علينا إلاّ بما يوافق كتاب الله وسنّة نبيّه (صلى الله عليه وآله) » ۲ .


۱۰.« عن الحسن بن الجهم ، عن العبد الصالح (عليه السلام) قال :إذا جاءك الحديثان المختلفان فقسهما على كتاب الله وعلى أحاديثنا ، فإن أشبههما فهو حقّ ، وإن لم يشبههما فهو باطل » ۳ .


۱۱.« عن عبدالرحمن بن أبي عبدالله ، قال : قال الصادق (عليه السلام) :إذا ورد عليكم حديثان مختلفان فاعرضوهما على كتاب الله ، فما وافق كتاب الله فخذوه ، وما خالف كتاب الله فردّوه » ۴ .


۱۲.« عن جابر عن أبي جعفر (عليه السلام) في حديث قال :انظروا أمرنا وما جاءكم عنّا ، فإن وجدتموه للقرآن موافقاً فخذوا به ، وإن لم تجدوه موافقاً فردّوه » ۵ .


۱۳.مقبولة عمر بن حنظلة عن أبي عبدالله (عليه السلام) :« قلت : فإن كان الخبران عنكما مشهورين قد رواهما الثقات عنكم ؟ قال : ينظر ، فما وافق حكمه حكم الكتاب والسنّة وخالف العامّة ، أخذ به ، ويترك ما خالف حكمه حكم الكتاب والسنّة ووافق العامّة » ۶ .


۱۴.« أحمد بن الحسن الميثمي :أنّه سئل الرضا (عليه السلام) يوماً ـ وقد اجتمع عنده قوم من أصحابه ، وقد كانوا يتنازعون في الحديثين المختلفين عن رسول الله (صلى الله عليه وآله) في الشيء الواحد ـ فقال (عليه السلام) : . . . فما وردَ عليكم من خبرين مختلفين ، فاعرضوهما على كتاب الله ، فما كان في كتاب الله موجوداً حلالا أو حراماً ، فاتّبعوا ما وافق الكتاب ، وما لم يكن في الكتاب فاعرضوه على سنن النبيّ (صلى الله عليه وآله) ، فما كان في السنّة موجوداً منهيّاً عنه نهي حرام ، أو مأموراً به عن رسول الله (صلى الله عليه وآله)أمر إلزام ، فاتّبعوا ما وافق نهي رسولِ الله وأمره . . . وما لم تجدوه في شيء من هذه الوجوه فردّوا إلينا علمه ، فنحن أولى بذلك ، ولا تقولوا فيه بآرائكم » ۱ .


۱۵.« عن عبدالله بن بكير ، عن رجل ، عن أبي جعفر (عليه السلام) في حديث قال :إذا جاءكم عنّا حديث فوجدتم عليه شاهداً أو شاهدين من كتاب الله ، فخذوا به ، وإلاّ فقفوا عنده ، ثمّ ردّوه إلينا حتّى يستبين لكم » ۲ .


۱۶.« عن جميل بن درّاج ، عن أبي عبدالله (عليه السلام) قال :الوقوف عند الشبهة خير من الاقتحام في الهلكة ، إنّ على كلِّ حقّ حقيقة ، وعلى كلّ صواب نوراً ، فما وافق كتاب الله فخذوه ، وما خالف كتاب الله فدعوه » ۳ .


۱۷.« عن الحسن بن الجهم ، عن الرضا (عليه السلام) قال :قلت له : تجيئنا الأحاديث عنكم مختلفة ، فقال : ما جاءكم عنّا فقس على كتاب الله عزّوجلّ وأحاديثنا ، فإن كان يشبهها فهو منّا ، وإن لم يكن يشبهها فليس منّا » ۴ .


۱۸.« عن يونس بن عبدالرحمن . . . حدّثني هشام بن الحكم أنّه سمع أبا عبدالله (عليه السلام)يقول :لا تقبلوا علينا حديثاً إلاّ ما وافق القرآن والسنّة ، أو تجدون معه شاهداً من أحاديثنا المتقدّمة » ۱ .


۱۹.« عن يونس عن أبي الحسن الرضا (عليه السلام) :« لا تقبلوا علينا خلاف القرآن; فإنّا إن تحدّثنا حدّثنا بموافقة القرآن وموافقة السنّة ، إنّا عن الله وعن رسوله نحدّث ، ولا نقول : قال فلان وفلان ، فيتناقض كلامنا . . . فإذا أتاكم من يحدّثكم بخلاف ذلك فردّوه عليه ، وقولوا : أنت أعلم وما جئت به » ۲ .


۲۰.« وعن أبي سلمة الجمّال:عن أبي عبد الله(عليه السلام): قال رسول الله(صلى الله عليه وآله): «قد كَثُرت الكذّابة علينا ۳ فأيُّ حديث ذُكر يُخالف كتابَ الله; فلا تأخذوه; فليس منّا» ۴ .

مصادر:

5.تفسير العياشي محمّد بن مسعود ۱ / ۸ طبع المكتبة العلمية الإسلامية ـ طهران ، تفسير البرهان السيّد هاشم البحراني ۱ / ۶۷ ـ ۶۸ تحقيق قسم الدراسات الإسلامية ـ طبع مؤسّسة البعثة ـ قم ، الكافي ۱ / ۶۹ الحديث ۵ .


1.الكافي ۱ / ۶۹ الحديث ۱ ، تفسير العياشي ۱ / ۸ ، المحاسن ، البرقي أحمد بن محمّد ، تحقيق مهدي الرجائي ۱ / ۳۵۴ .


2.تفسير العياشي ۱ / ۸ ، تفسير البرهان ۱ / ۶۸ .


3.تفسير العياشي ۱ / ۸ ، تفسير البرهان ۱ / ۶۸ .


4.الكافي ۱ / ۶۹ الحديث ۳ ، تفسير العياشي ۱ / ۹ ، تفسير البرهان ۱ / ۶۷ .


5.الكافي ۱ / ۶۹ الحديث ۲ ، المحاسن ، البرقي ۱ / ۳۵۲ ـ ۳۵۳ .


6.الكافي ۱ / ۶۹ الحديث ۴ .


1.تفسير العياشي ۱ / ۹ ، تفسير البرهان ۱ / ۶۸ .


2.تفسير العياشي ۱ / ۹ .


3.تفسير العياشي ۱ / ۹ ، تفسير البرهان ۱ / ۶۸ .


4.وسائل الشيعة الحرّ العاملي ، محمّد بن الحسن ۲۷ / ۱۱۸ الحديث ۲۹ طبعة مؤسّسة آل البيت(عليهم السلام)ـ قم ، جامع أحاديث الشيعة السيّد حسين البروجردي ۱ / ۲۵۴، المطبعة العلمية ـ قم .


5.وسائل الشيعة ، الحرّ العاملي ۲۷ / ۱۲۰ الحديث ۳۷ .


6.الكافي ، الكليني ۱ / ۶۸ الحديث ۱۰ ، وسائل الشيعة ۲۷ / ۱۰۶ الحديث ۱ .


1.عيون أخبار الرضا ، الصدوق محمّد بن علي ۱ / ۲۳ ـ ۲۴ طبعة مؤسّسة الأعلمي ـ بيروت .


2.وسائل الشيعة ، الحرّ العاملي ۲۷ / ۱۱۲ الحديث ۳۳۳۵۱ .


3.وسائل الشيعة ۲۷ / ۱۱۹ الحديث ۳۳۳۶۸ .


4.وسائل الشيعة ۲۷ / ۱۲۱ الحديث ۳۳۳۷۳ .


1.اختيار معرفة الرجال (المعروف برجال الكشي) ، الشيخ الطوسي (قدس سره) تحقيق السيّد مهدي الرجائي ۲ / ۴۸۹ .


2.اختيار معرفة الرجال ۲ / ۴۹۰ .


3.قد جاءت هذه الجملة في حديث أمير المؤمنين (عليه السلام) أنّه قال: «قد كذب على رسول الله ۶ على عهده حتى قام خطيباً فقال: أيها الناس، قد كثرت علي الكذّابة، فمن كذب عليّ متعمّداً فليتبوأ مقعده من النار» ثم كذب عليه من بعده... الحديث رواه الكليني في الكافي (۱/۶۲) ح۱ باب اختلاف الحديث.


4.مختصر شرح الأخبار للقطب الراوندي (ت ۵۷۳ هـ) ص۳۲۶ الحديث رقم (۵) من المطبوع في علوم الحديث / العدد الأول ـ محرّم الحرام ـ طهران ۱۴۱۸هـ. واختيار معرفة الرجال (المعروف برجال الكشي) ، الشيخ الطوسي(قدس سره) تحقيق السيّد مهدي الرجائي ۲ / ۴۸۹ .

منبع: http://www.hadith.net/ar/post/3878/%...87-%d9%85/p21/

[="Tahoma"][="Navy"]

رضا ثقلین;920921 نوشت:
بر فرض فرمودین یعنی قبول دارین استدلالات عدم انحصار نیمی از خمس به سادات رو؟؟

زندگی و مشکلات سادات هم خود یک مطلبی است که نشان میدهد این تقسیم زکات و خمس بر مبنای فتوای مشهور فعلی خلاف معیشت و زندگی انسانی است


سلام
این یک بحث علمیه ولی حلال مشکل فتوا و بلکه عمل به آنست وگرنه صد بحث علمی بی عمل چه فایده؟
یا علیم[/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم

محی الدین;920961 نوشت:
سلام
این یک بحث علمیه ولی حلال مشکل فتوا و بلکه عمل به آنست وگرنه صد بحث علمی بی عمل چه فایده؟
یا علیم

بله ان شا الله که اصلاح بشه وظیفه و توان ما در همین حد است که بگوییم و اثبات کنیم

رضا ثقلین;916433 نوشت:
نگرشی جدید از آیه خمس(آیه 41 سوره مبارکه انفال) را بر محور کتاب الله و سنت قطعیه معصومین علیهم السلام

سنت قطعیه، همانی است که اکثر علما و شاگردان اهل بیت به آن عمل کرده و فتوا داده اند و روایات صحیح و قابل توجهی درباره آن وارد شده است. تعجب است که خیلی از این روایات را نادیده می گیريد و با سنت قطعیه مخالفت می کنید. ضمنا سنت قطعیه به این معنی نیست که اصلا روایتی بر خلاف آن نداشته باشیم. مثلا ولایت دین شناس و فقیه جزو مسلمات معارف و فقه ماست، اما اکنون ممکن است برخی در آن تردید داشته باشند و روایاتی بر خلاف هم نقل کنند.

در پستهای بعدی تمامی روایاتی که در این باب نقل کرده اید بررسی می شود و خواهید دید که تقریبا عمده این روایات که شما به عنوان موید نظریه خود نقل کرده اید، بر خلاف نظریه شماست و آن را رد می کند.

رضا ثقلین;916433 نوشت:
حالا با توجه به این مقدمه بسیار بسیار مهم به سراغ آیه شریفه میرویم:

این مطلب جزو مسلمات است، معلوم نیست چرا شما اینقدر روی این مقدمه مسلم تاکید دارید؟ مثل این است که کسی قبل از شروع تدریس برای دانشجویان دکتری ریاضی یا در همایش اساتید آن، دهها دلیل بیاورد تا اثبات کند که دو ضربدر دو می شود چهار.
شاید این همه تاکید بخاطر این است که تصور می کنید بزرگان این روایات را ندیده اند یا اگر هم دیده اند، نمی دانند چطور باید به آن عمل کنند؟

رضا ثقلین;916433 نوشت:
اولاً آيه ى خمس هرگز سهم ويژه اى را براى سادات تعيين نكرده است،

با قطعیت می گویید که قرآن هرگز نگفته! این یعنی به قران نسبت می دهید که به صراحت فرموده که منظور از مساکین همه فقرا هستند اعم از اینکه سید باشند یا غیر سید و هیچ احتمال دیگری هم در ظاهر کلمات آیه وجود ندارد.
بر اساس قواعد ادبیات عرب، این قطعیتی که گفتید، درست نیست. زیرا الف و لام در المساکین، بر خلاف حرف شما، ظهور در دو معنی دارد: ال تعریف و ال استغراق.

اهل ادب و قواعد عربی، هر دو معنی را محتمل می دانند. اگر ال تعریف باشد، به این معنی است که منظور آیه مساکینی است که مربوط به افراد شناخته شده و معرفی شده در ابتدای آیه هستند. یعنی مساکینی که به سبب ارتباط و قرابت با پیامبر، از نکره بودن خارج شده و قابلیت این را یافته اند که کلمه اشاره کننده به آنها با ال تعریف بیاید. اگر هم ال استغراق باشد، به معنی همه مساکین و فقرا خواهد بود.

پس اگر روایات، خمس را منحصر در سادات بدانند، با ظهور کلمات قرآن مخالفت نکرده اند. بر عکس نظر شما که با سنت متواتره مخالف است.
این از مسلمات عقل و فقه است که اگر قرار باشد یکی از دو ظهور را انتخاب کنید، نباید با روایات متواتر مخالف باشد. ظهور مورد پسند شما، بر خلاف سنت متواتره و روایات صحیحه زیادی است.

رضا ثقلین;916433 نوشت:
ثانیا روایات معتبر از اهل بیت هم همین برداشت رو تایید میکند:
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏93 ؛ ص206 ِالْغَنِيمَةَ الَّتِي قَبَضَ بِخَمْسَةِ أَسْهُمٍ فَقَبَضَ سَهْماً لِرَسُولِ اللَّهِ‏ «1» يُحْيِي بِهِ ذِكْرَهُ وَ يُورَثُ بَعْدَهُ وَ سَهْماً لِقَرَابَتِهِ مِنْ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ أَنْفَذَ سَهْماً لِأَيْتَامِ الْمُسْلِمِينَ وَ سَهْماً لِمَسَاكِينِهِمْ وَ سَهْماً لِابْنِ السَّبِيلِ مِنَ الْمُسْلِمِين‏

اشتباه نکنید، اين روايت بحار را دلیل مستقلی به حساب نیاورید چون بحار این را از تحف العقول نقل می کند و دقیقا همان روایتی است که بعد از این و به عنوان دومین دلیل، از تحف العقول آورده اید. هم تحف العقول و هم به تبع بحار الانوار، سندی برای این روایت نقل نکرده اند بنا بر این نمی تواند در صورت تعارض، در برابر روایات صحیح السند فراوان دیگر مقاومت کند.

رضا ثقلین;916433 نوشت:
تحف العقول ؛ النص ؛ ص341 سَهْماً لِأَيْتَامِ الْمُسْلِمِينَ وَ سَهْماً لِمَسَاكِينِهِمْ وَ سَهْماً لِابْنِ السَّبِيلِ مِنَ الْمُسْلِمِين‏

عرض کردم که این روایت با روایت قبلی که از بحار آورده بودید، یکی هستند و سند هم ندارد.
اساسا بحار الانوار یک دائره المعارف است که منابع مختلف را جمع آوری کرده است، پس خودش منبع مستقلی نیست و شما نمی توانید مستقلا به آن استناد کنید یا ذکر آن در بحار را دلیل بر کثرت ادله به حساب آورید.

رضا ثقلین;916433 نوشت:
في روضة الكافي عن أبي حمزة عن الباقرعليه السلام: أن اللّه جعل لنا أهل البيت سهاما ثلاثة دون سهام اليتامى و المساكين و ابن السبيل فإنها لغيرهم‏

«دون سهام اليتامى و المساكين و ابن السبيل فإنها لغيرهم» اصلا جزو روايت روضه کافی نيست. شما توضیحات فیض کاشانی صاحب کتاب وافی را با خود روایت –که وافی آن را از کافی نقل می کند- اشتباه گرفته اید.

نک: الوافي ج ‏10 ص 344

رضا ثقلین;916433 نوشت:
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏4 ؛ ص134 ح 376- 10- عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سِنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلَاءٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ الْفَيْ‏ءُ وَ الْأَنْفَالُ ...


شیخ طوسی این روایت را نه در باب خمس (باب 35) بلکه در باب 38 یعنی باب انفال مطرح می کند. چون ربطی به خمس ندارد.

رضا ثقلین;916433 نوشت:
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏4 ؛ ص134 ح 376- 10- عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ عَنْ سِنْدِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلَاءٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ الْفَيْ‏ءُ وَ الْأَنْفَالُ مَا كَانَ مِنْ أَرْضٍ لَمْ يَكُنْ فِيهَا هِرَاقَةُ الدِّمَاءِ وَ قَوْمٍ صُولِحُوا وَ أَعْطَوْا بِأَيْدِيهِمْ وَ مَا كَانَ مِنْ أَرْضٍ خَرِبَةٍ أَوْ بُطُونِ أَوْدِيَةٍ فَهُوَ كُلُّهُ مِنَ الْفَيْ‏ءِ فَهَذَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص فَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِرَسُولِهِ ص يَضَعُهُ حَيْثُ شَاءَ وَ هُوَ لِلْإِمَامِ ع بَعْدَ الرَّسُولِ ص وَ قَوْلُهُ‏ وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ‏ قَالَ أَ لَا تَرَى هُوَ هَذَا وَ أَمَّا قَوْلُهُ- ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَهَذَا بِمَنْزِلَةِ الْمَغْنَمِ كَانَ أَبِي ع يَقُولُ ذَلِكَ وَ لَيْسَ لَنَا فِيهِ غَيْرُ سَهْمَيْنِ سَهْمِ الرَّسُولِ وَ سَهْمِ الْقُرْبَى ثُمَّ نَحْنُ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا بَقِيَ.

همان طور که عرض شد، اين روايت هم ربطی به خمس ندارد و بحث فی و انفال را مطرح می فرماید. برای روشن تر شدن مطلب و اینکه چرا در روایت فیء به مغنم تشبیه شده توضیحات زیر لازم است تا مبادا کسی بخاطر کلمه غنیمت که در روایت آمده است آن را به بحث خمس مربوط بداند:

انفال اموال خاص معصوم و به تعبیری دیگر اموالی که مالک خصوصی ندارد و به امام و حاکم اسلامی تعلق دارد و فیء اموالی است که بدون جنگ از کفار به غنیمت گرفته می شود. مالهایی که از چنگال دشمن بیرون آورده می شود بر دو قسم است:

1- غنیمت: آنچه که در میدان جنگ به دست سربازان می افتد. چهار قسمت غنیمت میان سربازهایی که در جنگ شرکت داشته اند، تقسیم می شود و یک قسمت اختصاص به پیامبر اکرم پیدا می کند که خمس است.

2- فیء: اموالی است که از کافر حربی به دست می آید بدون آنکه زور شمشیر در کار باشد، (مثلا به واسطه رعب و ترسش، از آنجا رفته است.) فیء، به سربازان تعلق ندارد و به یک معنا به همه مسلمین تعلق می گیرد.

فیء در لغت یعنی رجوع و بازگشت چیزی که رفته بود. سایه را تا ظهر که به تدریج کوچک می شود، "ظل" و از آن به بعد که باز سایه بر می گردد و رو به درازی می رود، "فیء" می نامند. الْفَيْ‏ءُ و الْفَيْئَةُ: الرّجوع إلى حالة محمودة ... فَاءَ الظّلُّ، و الْفَيْ‏ءُ لا يقال إلّا للرّاجع منه [1].
کسی که کافر به خدا است مالک حقیقی نیست. چون همه چیز باید در راهی که خالق گفته است باید صرف شود، در راه توحید. بنا بر این تصرفات کفار، غصبی است. این مال وقتی که به مسلمانان می رسد، یعنی به اصل خود برگشته است و لذا "فیء" است.

------------------------------------------
[1] مفردات ألفاظ القرآن ص 650، راغب أصفهانى، حسين بن محمد، 1جلد، دار القلم - الدار الشامية - بيروت - دمشق، چاپ: اول، 1412ق.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
5-البرهان في تفسير القرآن ؛ ج‏2 ؛ ص643 ح 4178/ «20»- و عنه: بإسناده عن علي بن الحسن، عن سندي بن محمد، عن علاء، عن محمد بن مسلم، عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: سمعته يقول: «الفي‏ء و الأنفال:


پنجمین روایاتی که به عنوان دلیل ذکر کرده اید، همان روایت تهذیب است و تفسیر البرهان آن را از تهذیب نقل می کند این روایت، نه تنها درباره خمس نبود بلکه اگر هم در این باب بود، دلیل تازه ای محسوب نمی شد.
متاسفانه بعضی از ارجاعات شما به منابع متاخر است که جزو کتب گردآوری و دائره المعارفی محسوب می شوند نه منابع اولیه و مستقل

رضا ثقلین;918657 نوشت:
6-تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏4 ؛ ص128 ح «365»- 1- سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَتَاهُ الْمَغْنَمُ أَخَذَ صَفْوَهُ وَ كَانَ ذَلِكَ لَهُ ثُمَّ يَقْسِمُ مَا بَقِيَ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ وَ يَأْخُذُ خُمُسَهُ ثُمَّ يَقْسِمُ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ بَيْنَ النَّاسِ الَّذِينَ قَاتَلُوا عَلَيْهِ ثُمَّ قَسَمَ الْخُمُسَ الَّذِي أَخَذَهُ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ يَأْخُذُ خُمُسَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَفْسِهِ ثُمَّ يَقْسِمُ الْأَرْبَعَةَ الْأَخْمَاسَ بَيْنَ ذَوِي الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ يُعْطِي كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ جَمِيعاً وَ كَذَلِكَ الْإِمَامُ يَأْخُذُ كَمَا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ ص.

این روایت هم مثل بقیه روایاتی که ذکر کرده اید و بعد از این ذکر می کنید، دلیلی بر نظریه شما نیست.
بلی، این روایت -برخلاف اکثر روایات که به صراحت مثلا می فرمود الیتامی منهم- تصریح بر نظر مشهور ندارد، بلکه در آن ظهور دارد. یعنی مانند آیه، باید ظهور ال تعریف در الیتیم و المساکین، بررسی شود. البته این هم به دلیل قواعد ادبی و بلاغی و به قرینه دیگر روایات ابهامی در آن باقی نمی ماند.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
تصحیح روایت فوق توسط مجلسی اول و مجلسی دوم: ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار ؛ ج‏6 ؛ ص360
1 سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْجَارُودِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَتَاهُ الْمَغْنَمُ ...
: الحديث الأول:صحيح.


به علامه مجلسی و ملاذ الاخبار استناد کردید، اما کاش به جمله آخر ایشان هم نگاهی می انداختید که ایشان می فرماید: احتمال دارد این روایت تقیه ای باشد.

در این روایت، حضرت فرمودند پیامبر خمس به پنج قسمت تقسیم می کردند و نامی از سهم الله در آن ذکر نشده بود. در حالیکه آیه و روایات دیگر آن را به شش قسمت تقسیم می کنند. اکثر اهل سنت هم قائل به اتحاد این دو سهم (سهم الله و سهم الرسول) هستند، بنا بر این محتمل است این روایت تقیه ای باشد:
«و يحتمل التقية أيضا، لأن بعض العامة، بل أكثرهم يقولون باتحاد سهم الله و الرسول

[1]


[/HR][1] ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار ؛ ج‏6 ؛ ص360، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، 16جلد، كتابخانه آيه الله مرعشي نجفي - قم، چاپ: اول، 1406 ق.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
سَأَلَ زَكَرِيَّا بْنُ مَالِكٍ الْجُعْفِيُ‏ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏

دلیل شماره 7، 8 و 10 شما همگی یک روایت هستند. یعنی چند کتاب، روایت زکریا بن مالک جعفی از امام صادق (علیه السلام) را نقل کرده اند و متن آنها هم یکی است.
اما شما هر کدام را یک دلیل مستقل حساب کرده اید.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ الْأَسْهُمِ فِيهِمْ‏ «3»وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ أَبْنَاءُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ‏

چون برای اثبات برخی شواهد ادعای خود، به مجلسی اول و دوم استناد می کنید، خوب است ترجمه و توضیحات مجلسی اول در شرح خود بر من لایحضره الفقیه را در باره این روایت ببینیم. خوبی این کتاب آن است که به زبان فارسی است و نیاز به ترجمه ما ندارد.

ترجمه روایت به قلم مجلسی اول (رحمه الله):
«و مراد از يتيمان يتيمان خويشانند پس چهار حصه از جهة ايشان شد و اما مساكين و ابناء السبيل مى‏بايد كه سيد باشند زيرا كه مى‏ دانى كه زكات بر ايشان حرامست پس مى‏ بايد كه ايشان در اينجا حصه داشته باشند و مى‏ بايد كه مراد الهى اين جماعت باشند.[1]»

-----------------------------------------------------------------------
[1] لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج‏5 ؛ ص560 ، مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه - قم، چاپ: دوم، 1414 ق.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
10-وسائل الشيعة ؛ ج‏9 ؛ ص509 ح 12600- 1- «2» مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ «3»- فَقَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ فَلِأَقَارِبِهِ وَ خُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَسْهُمٍ فِيهِمْ وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ.

[=tahoma]وسائل الشیعه، روایت را از تهذیب نقل می کند. همان روایت تهذیب که در شماره 8 ذکر کردید.
پس این روایت، گذشته از اینکه بخاطر تصریح امام (علیه السلام) در آن (: «[=&amp]وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ[/]») بر علیه نظریه شماست، دلیل مستقلی نیست.
البته تصریحات دیگر این روایت که رد نظریه شماست، در آخر خواهد آمد.
[/]

رضا ثقلین;918657 نوشت:
وَ رَوَاهُ الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ الْجُعْفِيِ‏
وَرَوَاهُ فِي الْمُقْنِعِ كَذَلِكَ أَيْضاً وَ رَوَاهُ فِي الْخِصَالِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ‏ مِثْلَهُ‏.

هر سه روایت، یعنی روایت من لایحضره الفقیه، مقنع و خصال، یک روایت هستند. یعنی هر سه نقل می کنند که زکریا بن مالک از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه خمس پرسیده و امام جواب داده است. متن هر سه کتاب هم یکی است.
همان طور که قبلا عرض شد، این روایت را شیخ طوسی در تهذیب الاحکام عینا آورده است. یعنی علاوه بر شیخ صدوق، شیخ طوسی هم همان روایت زکریا بن مالک از امام صادق (علیه السلام) را در کتابش نقل می کند.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
9-مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏7 ؛ ص290 ح 8246- «9» دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: وَ الْخُمُسُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي الْيَتِيمِ مِنَّا وَ الْمِسْكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ لَيْسَ فِينَا مِسْكِينٌ وَ لَا ابْنُ السَّبِيلِ الْيَوْمَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ فَالْخُمُسُ لَنَا مُوَفَّراً

دعائم السلام از کتب اسماعیلیه (فاطمیون مصر) است، هر چند عمده روایات آن، مشابه روایات شیعه می باشد. این روایت هم مشکل سندی دارد (بدون سند نقل شده است) و هم به صراحت بر خلاف نظریه شما و در رد آن است.

در صورت پذیرش این روایت، به دو دلیل موید مشهور و مخالف شماست:
1- امام علیه السلام به صراحت ضمیر منا را ذکر فرموده اند: یتیمان ما. (فِي الْيَتِيمِ مِنَّا)، نه هر یتیمی ولو یتیم غیر سید.
2- در ابتدای روایت حضرت می فرماید (وَ الْخُمُسُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي الْيَتِيمِ مِنَّا وَ الْمِسْكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ لَيْسَ فِينَا مِسْكِينٌ وَ لَا ابْنُ السَّبِيلِ الْيَوْمَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ) یعنی «خمس برای ما اهل بیت است در یتیم و مسکین و در راه مانده از خود ما. اما خدا نعمت بر ما ارزانی داشته و امروزه، مسکین و در راه مانده سید نداریم».
3- این روایت توضیحی می تواند باشد برای بعضی روایات که چرا در آنها به صراحت نفرموده اند المسکین و ابن السبیل منا، بنا بر این روایت، چون در آن دوره، سادات فقیر و در راه مانده ای وجود ندارشته یا کم بوده اند. لذا تاکید امام بیشتر روی یتیمان بوده است.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
وَ نَحْنُ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا حَضَرْنَاهُ فِي الْأَرْبَعَةِ الْأَخْمَاس

این قسمت را برجسته کرده اید اما اصلا دلیلی بر حرف شما نیست. امام می فرمایند: «ما در الاربعه الاخماس: چهار پنجم باقیمانده، با دیگر مردم شریک هستیم، یعنی مثل بقیه مردم هستیم». یعنی از مالی که شرایط خمس در آن حاصل شده، یک پنجم که برای خمس است و چهار پنجم دیگر در اختیار صاحب آن می باشد. امام علیه السلام می فرماید ما و مردم در بقیه مالی که نزد ماست و خمسش را داده ایم، مثل هم هستیم به لحاظ تصرف و اینکه هر کسی حق خود اوست.

رضا ثقلین;918657 نوشت:

7-من لا يحضره الفقيه ؛ وَ سَأَلَ زَكَرِيَّا بْنُ مَالِكٍ الْجُعْفِيُ‏ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ قَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ ص فَلِأَقَارِبِهِ‏ وَ خُمُسُ ذِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ الْأَسْهُمِ فِيهِمْ‏ «3»وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ أَبْنَاءُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ‏.

8-تهذيب الأحكام: زَكَرِيَّا بْنُ مَالِكٍ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ فَقَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ فَلِأَقَارِبِهِ وَ خُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَرْبَعَةَ أَسْهُمٍ فِيهِمْ وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ.

10-وسائل الشيعة: مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ [ محمد بن الحسن همان شیخ طوسی است. همان روایت قبلی تهذیب الاحکام] : زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ «3»- فَقَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ فَلِأَقَارِبِهِ وَ خُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَسْهُمٍ فِيهِمْ وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ

و رواه الصَّدُوقُ [اشاره به روایت شماره 7 از من لایحضر الفقیه] بِإِسْنَادِهِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ الْجُعْفِيِ
وَرَوَاهُ فِي الْمُقْنِعِ كَذَلِكَ أَيْضاً
وَ رَوَاهُ فِي الْخِصَالِ عَنْ ... زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ‏ مِثْلَهُ‏.

با تشکر از حضرتعالی که این روایات را معتبر و کاملا موافق قرآن ارزیابی کرده و مطابق مبنای خود بر آن صحه گذاشتید.
حال که این روایات را معتبر و موافق قرآن می دانید، باید بدانید که این روایات به صراحت، نظریه شما را غلط اعلام می کنند. به این دلایل صریح:

1- حضرت در همه این روایاتی که شما موافق قرآن و معتبر اعلام کردید به صراحت می فرمایند منظور آیه از الیتامی، یتیمان اهل بیت است نه یتیمان غیر سید: «و الیتامی یتامی اهل بیته.»

2- حضرت به صراحت می فرمایند « أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقة»:«صدقات و زکات بر ما حرام است». همین روایتی که معتبر و موافق قرآن دانسته اید، بر خلاف تمام تلاشهایی است که انجامد دادید تا ثابت کنید زکات غیر سید به سید می رسد و نباید بر سید حرام باشد، فرقی بین خمس و زکات نیست و فرزندان پیامبر هم فرقی با دیگران ندارند. این روایت که به آن استناد کرده اید، به صراحت آنچه را مکرر بر آن پای فشرده اید، رد می کند.
توجه دارید که در آیه زکات، قرآن از زکات با عنوان صدقه یاد کرده است. (صدقه معنایی اعم دارد که زکات را هم شامل است اما خمس را در بر نمی گیرد.)

3- امام (علیه السلام) به صراحت اعلام می فرمایند: حال که صدقه بر ما حلال نیست، پس مساکین و در راه ماندگان ما، از راه خمس تامین می شوند. «أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ»

و در آخر اینکه این چند کتاب (من لایحضر، تهذیب، مقنع، خصال، وسائل الشیعه)، چند روایت مختلف را نقل نکرده اند، بلکه همه، یک متن را از یک راوی -زکریا- از امام صادق (علیه السلام) نقل می کنند. بماند که روایات وسائل، جمع و تبویب دیگر منابع است و منبع مستقل و هم عرض آنها محسوب نمی شود، در اینجا هم روایتش را از تهذیب نقل می کند در حالیکه شما مکرر را به عنوان دلیل مستقل ذکر کرده اید.

رضا ثقلین;918657 نوشت:
یعنی این روایت بالا با اسناد مختلف نقل شده


خیر، اصطلاحا زمانی اسناد یک روایت مختلف می باشد که چند راوی مختلف، یک مطلب را از امام نقل کنند. اما زمانی که مانند روایت بالا، تمام منابع، نهایتا از یک روای نقل می کنند. به این حالت اسناد مختلف نمی گویند.

رضا ثقلین;917287 نوشت:
اما ادله عقلی عدم انحصار خمس به سادات [ص 1، پست شمار 5]:

رضا ثقلین;918933 نوشت:
مطلب استدلالي بنده از بديهيات عقلي كه هيچ عاقلي آن را مردود نميداند[ص 5، پست 46]

ادله شما به هیچ عنوان عقلی نیستند.
دلیل عقلی، دلیلی قطعی با استدلالی خدشه ناپذیر است اما دلیل شما، صرفا یک تحلیل بر اساس مصحلت سنجی های معمولی و عمدتا مادی است و مشابه چیزی است که اهل سنت به آن استحسان می گویند. استحسان به معنی نیکو و حسن شمردن و جزو قواعد فقهی در برخی مذاهب اهل سنت است. فقیه سنی وقتی از آن استفاده می کند که بخواهد بخاطر یک مصلحت خاص، از دلیل فقهی دست بکشد. استحسان استحکام و قطعیت ندارد.

این دلیل شما هم ابهامات زیادی دارد، هم اشکالاتی بر آن وارد است و هم طرف مقابل ادله محکمتری می تواند ارائه کند. اگر بخواهیم به این شکل و با این تحلیل های ضعیف به ارزیابی احکام قرآن و روایات بپردازیم، باید خیلی ها را کنار بگذاریم. چون خیلی از آنها با استحسانات و خوشآمدهای انسان در تعارض است.

رضا ثقلین;917287 نوشت:
خمس چگونه مشکل معیشتی جامعه را میتواند حل کند و حال آنکه ...

چه کسی گفته است که قرار است تمام مشکلات معیشتی جامعه با خمس حل شود؟
حل مشکلات جامعه، منابع و راههای مختلفی دارد: خمس، زکات، مالیات، انفال (شامل معادن مختلف، نفت، و ...)، نذورات، صدقات و ... .
البته اینها تنها بخشی از راههای حل مشکلات و یا تامین منابع جامعه اسلامی هستند.

یک سوال مهم این است که چرا شما فکر می کنید حتما باید فقرا را با کمک مالی مستقیم یاری کرد؟

اولا بخشی از مشکلات جامعه با یاری خود مردم و حضور مردمی حل می شود بدون اینکه پای خمس و زکات یا صدقات در کار باشد،
ثانیا شما چرا به مباحثی مثل کارآفرینی، گسترش اشتغال و دهها راه حل دیگر به عنوان راه حلهای اساسی و رایج در حل مشکلات جامعه نگاه نمی کنید؟

سوال مهم دیگر اینکه آیا خمس، صرفا دارای ابعاد معیشتی و مبتنی بر محاسبات مادی است و جنبه های دیگری چون مسائل فرهنگی یا معنوی ندارد؟ قطعا این طور نیست و نباید ابعاد مختلف آن را نادیده گرفت.

رضا ثقلین;917287 نوشت:
خمس چگونه مشکل معیشتی جامعه را میتواند حل کند و حال آنکه دارای 2 بخش است: 1-سهم امام 2-سهم سادات حالا چگونه 10 درصد از خمس و مال یک ثروتمند برای سادات فقیر و یتیم و... است[ص 1، پست 5]

رضا ثقلین;918933 نوشت:
خمس چگونه مشکل معیشتی جامعه را میتواند حل کند و حال آنکه دارای 2 بخش است: 1-سهم امام 2-سهم سادات حالا چگونه 10 درصد از خمس و مال یک ثروتمند برای سادات فقیر و یتیم و... است[ص 5، پست 46]

محاسبه شما اشتباه و ترستان بی مورد است. روایات به صراحت می فرماید که مازاد سهم سادات به والی می رسد، این یعنی اشکال شما به هیچ عنوان وارد نیست.
شما می ترسید تمام این منبع بزرگ مالی، به یک قشر کوچک اختصاص یابد و جمعیت بزرگتری، ناعادلانه از آن محروم شوند، در حالیکه قرار نیست این منبع حتما صرف سادات شود. خیر، چون وقتی مقداری صرف سادات فقیر شده و نیاز آنها برطرف شد -گروهی که به زعم شما تعداد اندکی هستند-، مازاد آن طبق تصریح روایت، در اختیار والی قرار می گیرد و طبیعتا او هم در مصارف جامعه و از جمله فقرای غیر سادات می تواند صرف می کند. لطفا به این روایت کتاب کافی دقت کنید:

«وَ لَهُ نِصْفُ الْخُمُسِ كَمَلًا وَ نِصْفُ الْخُمُسِ الْبَاقِي بَيْنَ أَهْلِ بَيْتِهِ فَسَهْمٌ لِيَتَامَاهُمْ وَ سَهْمٌ لِمَسَاكِينِهِمْ وَ سَهْمٌ لِأَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ يُقْسَمُ بَيْنَهُمْ عَلَى الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ مَا يَسْتَغْنُونَ بِهِ فِي سَنَتِهِمْ فَإِنْ‏ فَضَلَ‏ عَنْهُمْ‏ شَيْ‏ءٌ فَهُوَ لِلْوَالِي‏ ... ». «نصف خمس به طو کامل برای امام است و نصف باقیمانده، بین اهل بیت او تقسیم می شود که سهمی از آن برای یتیمان این خانواده است و سهمی برای فقرا و مساکین و سهمی برای در راه ماندگانشان که بنا بر کتاب و سنت بینشان تقسیم می شود ... و اگر چیزی زیاد آمد برای والی خواهد بود [1]».

همان طور که ملاحظه می کنید، روایت علاوه بر اینکه ترس شما –و دلیل عقلی شما- را بر طرف می کند، به صراحت نصف دوم خمس را هم متعلق به اهل بیت و فرزندان پیامبر معرفی می کند و سپس برای تاکید، ضمیر «هم» بر سر یتیم و مسکین و ابن السبیل می آورد.

---------------------------------------------------------------[1] الكافي ج ‏1 ص 540 ح 6، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، 8جلد، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

وسائل الشیعه ج 9 ص 223 ح 6 به نقل از کافی

رضا ثقلین;917287 نوشت:
اما ادله عقلی عدم انحصار خمس به سادات:

رضا ثقلین;917287 نوشت:
آیا این عاقلانه است؟ [ص 1، پست 5]

رضا ثقلین;918933 نوشت:
آیا این عاقلانه است؟[ص 5، پست 46]

این عقلانیتی که شما بدان تمسک می کنید، همان عقلانیت عرفی است.
دخالت عقلانیت عرفی در تفقه و فهم معارف دین، راه را بر سکولاریسم و عرفی سازی فقه و معارف باز می کند و عقلانیت اصیل و قاعده مند را کنار می زند، عقلانیت قاعده مند و اصیل با تربیت اهل بیت به شاگردان و اصحاب منتقل شد و در طول تاریخ فقها، مفسران و حکما، آن را تشریح کرده و توسعه دادند و با استخراج ضوابط و اصول متعدد آن، ضابطه مند کردند تا راه را بر دخالت عقلانیت عرفی و استحسانات ذوقی و سطحی ببندند.

رضا ثقلین;917287 نوشت:
حداکثر 10 در صد زکات برای کل فقرا و مساکین و بیچارگان کل جهان اسلام است!! آیا این عادلانه است؟[ص 1، پست 5]

رضا ثقلین;918933 نوشت:
حداکثر 10 درصد زکات برای کل فقرا و مساکین و بیچارگان کل جهان اسلام است!! آیا این عادلانه است؟[ص 5، پست 46]

در سالهای اخیر که ستاد زکات کمی فعال شده و تبلیغ مختصری انجام داده، مبالغ هنگفتی جمع شده است.
شما تصور می کنید زکات، مبلغ قابل توجهی نخواهد بود. اما همین تجربه کوچک نشان داد که این تصور درست نیست.
اگر همه کسانی که باید، پای کار بیایند و مساله زکات به طور کامل تبیین و تبلیغ شود، آنچه اتفاق خواهد افتاد، کاملا بر خلاف تصور شما خواهد بود. ترس شما بر اساس تحلیلی موردی از وضعیت نامطلوب در یک برهه خاص است.

رضا ثقلین;918933 نوشت:
خوب نيمي از اين مبالغ هنگفت مختص سادات است در فقه مرسوم حالا اين سوال پيش مي آيد كه:
اولا تعداد كل ساداتي كه فقط از طريق پدر سيد حساب ميشوند در كل دنيا چقدر است؟؟؟
ثانيا از اين تعداد چه مقدارشان يتيم و مسكين و ابن سبيل هستن؟؟؟!!
واضح است واقعا تعداد فقراء اسلام از كل سادات بيشتر است!!!! چه رسد به سادات يتيم و مسكين و ابن سبيل!!!
حالا در مقابل اين تعداد فقط دو و نيم درصد زكات براي كل موارد هشتگانه زكات ١٠ در صد خمس براي سادات يتيم و مسكين ابن سبيل!!!!!!
آن هم چه زكاتي!! زكاتي كه فقط بر ٩ چيز است كه اساسا امروزه خود صاحبانش يا مشكل اقتصادي دارند يا اصلا كسي به فكر چنين كاري نيست( مثل پرورش شتر)
مشخص است يك حساب و كتاب عقلاني ساده مسئله رو مشخص ميكنه! قضاوت با شما

اگر این برداشت نادرست و تک بعدی از عقلانیت و عدالت را بخواهیم معیار قرار دهیم، اشکال شما تنها به سهم سادات منحصر نمی ماند و به بخش اول آیه تسری پیدا می کند. یعنی اشکال شما، شامل سهم امام هم می شود.

شما طبق معیار خودتان باید به بخش اول آیه هم اشکال کنید. اشکال شما دقیقا به سهم امام هم وارد است. یعنی اینکه خداوند به صراحت، نصف خمس را به خدا، رسول الله و ذی القربی اختصاص داده است، طبق تحلیل شما هم باید خلاف عدالت باشد و هم خلاف عقل. چون 10 درصد از مازاد سال همه انسانها، منحصرا باید در اختیار یک نفر یعنی امام (علیه السلام) قرار بگیرد.
چرا اشکالتان را فقط منحصر می کنید به سهم سادات؟

طبق آنچه دلیل قطعی عقل و عدالت پنداشته اید باید بگویید آیه قرآن و حکم خدا مبنی بر اختصاص نصف خمس اموال مردم، به یک نفر، اشتباه است! (معاذ الله)

رضا ثقلین;917382 نوشت:
سهميه ى زكات در انحصار غيرسادات نيست، و تنها پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهاالسلام هستند كه زكات بر آن ها حرام است،

این مساله، به سوال ما ربطی ندارد و باید جداگانه بررسی شود. لطفا از خلط بین مباحث یا وسط کشیدن مباحث بی ارتباط با آیه و سوال خودداری کنید. ضمن اینکه پاسخ شما به طور ضمنی در بحث از روایات داده شد. به ص 8، پست 80 مراجعه کنید.

رضا ثقلین;917382 نوشت:
روايت «هِىَ مِنْ أوْساخِ ما فى أيدى النّاس» كه زكات از چرك هاى مانده ى دست هاى مردم است، خود از چرك ها و اوساخ جعل شده ى ما فى ايدى الناس است، زيرا زكات از همان اموالى داده مى شود كه خمس هم از همان پرداخت مى گردد، بلكه از نظر موارد نه گانه ى ـ خيالى ـ زكات از خمس هم پاكيزه تراست . پس چه شد كه خمس كلاً پاك و پاكيزه است و زكات ناپاك و چرك؟!


[h=2]عقلانیت چرتکه ای؛ توهین به روایات به بهانه قرآن[/h]

این استدلالهای شما، از نوع عقلانیت چرتکه ای است.
عقلانیت چرتکه ای در فهم و بررسی آیات الهی و در علم فقه و حقوق، هیچ ارزشی ندارد. خود قرآن می فرماید:

«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها».
«صدقه اموالشان را بگیر تا به آن وسيله آنها را تطهیر کنی و پاكيزه‏ شان سازى
[1]

در لغت و نیز به تصریح مفسرین قرآن «تطهير و تزكيه (پاكيزه كردن) هميشه در چيزهايى است كه چرك و آلودگى و مانند آن داشته باشند [2]».
بنا بر این آنچه معصومین (علیهم السلام) در این روایات فرموده اند بیانی دیگر از همین آیه شریفه و شرح آن می باشد. شما چطور به خود اجازه می دهید به اسم فقه قرآنی، به این روایات توهین کرده و با این الفاظ ناشایست، آنها را جعلی بنامید؟

-----------------------------------------------------------------------------[INDENT=2][1] سوره توبه: 103
[2] ترجمه تفسیر المیزان ج 9 ص 139، علامه طباطبایی، 20جلد، چاپ: 5، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى - ايران - قم، 1374 ه.ش.

[/INDENT]

رضا ثقلین;917382 نوشت:
وانگهى اين چه تقسيم ناهموار و ظالمانه اى است كه مال هاى چرك و كثيف و كم در اختصاص غير سيدها، ولى مال هاى پاك و پاكيزه و زياد در اختصاص سيدها باشد، در صورتى كه بسيارى از غير سيدها خيلى پاك تر از بسيارى از سيدها مى باشند.

عرض شد که استدلالهای شما، از نوع عقلانیت چرتکه ای است و و در فهم و بررسی آیات الهی و در علم فقه و حقوق، ارزشی ندارد.

رضا ثقلین;917382 نوشت:
و اين جا اگر هم معنى درستى براى «أوساخ ما فى أيدى الناس» باشد، برحسب نصوص تنها ائمه معصومين عليهاالسلام و نزديكان بسى شايسته ى آنان ـ به علت عدم فقر و رعايت عظمتشان ـ از دريافت زكات مستثنا مى كند و نه تمامى سادات را.

اینها دیگر حرفهای من در آوردی و بدون دلیل و پشتوانه ایست که نتیجه عقلانیت چرتکه ای و فهم غلط از روش فقه قرآنی می باشد.

رضا ثقلین;917382 نوشت:
روى اين اصول نه نيمه ى دوم خمس در اختصاص سادات است و نه زكات در اختصاص غير سادات،

دیدیم که اینها «اصول» نیستند که بتوانید چیزی روی آن بنا کنید، اینها تارهای عنکبوت هستند که سست و بی بنیادند.

فاتح;918277 نوشت:
سلام علیکم (رضا ثقلین: هرگز چون اولا الف و لام بر سر يتامي و مساكين به قول ادبا مفيد استغراق است يعني كل ايتام و مساكين رو شامل ميشه)
و اگر گفته شود این عام استغراق در قالب تعریف و توصیف کلمه است و کلمه در جمله چون عطف به رسول الله و لذی القربی شده عام از آن گروه را شامل میشود , پاسخ مورد نظرتان چیست ؟

سلام علیکم،
جناب فاتح، بیانی که آقای رضا ثقلین دارند، در کتب ادبی و نحوی نیامده است.
ایشان هم دلیلی از این کتب ارائه نکردند که این شروطی که ذکر کرده اند از کجا آمده است. چون در کتاب مرجعی مثل مغنی اللبیب که منبع اصلی برای تعریف و توضیح تفصیلی این موارد است، چیزی از این شروط که ایشان به آن تمسک می کنند نیامده است.

اقای رضا ثقلین می گوید:«اگر قرار بود اين فرضيه شما [یعنی اینکه ال در الیتامی ال تعریف است] درست باشد از منظر ادبي: اولا بايد واو ها حذف ميشد».

در حالیکه هیچ کتاب منبعی در توضیح ال تعریف نگفته است که واو ماقبل آن یا باید حالیه باشد یا باید حذف شود و به مرجع تعریف خود بچسبد تا بتوانید کلمه را معرفه کند.

در ادامه و از جمله دوم ایشان که می گوید:«ثانيا بايد اينطور گفته ميشد كه لذي القربي اليتيم لذي القربي المسكين چون قربي جمع نيست بلكه افعل تفضيل است»،

مشخص است که حتی با اولیات علم بلاغت هم آشنایی ندارند و مثلا نمی دانند که وقتی ال تعریف می آید، دیگر نباید اسم ظاهر (ذی القربی) یا حتی ضمیر (الیتامی منهم) بر سر یتیم و مسکین بیاید.

رضا ثقلین;918645 نوشت:
با کمال احترام نه خیر استاد عزیز الف و لام قطعا الف جنسیه و استغراقی است
واو در قبل از اليتامي و المساكين و ابن السبيل واو حاليه نيست و چون واو حاليه نيست مانع است بنا براين هر كدام از اين موارد گفته شده جدا جدا هستند و اگر قرار بود اين فرضيه شما درست باشد از منظر ادبي:
اولا بايد واو ها حذف ميشد
ثانيا بايد اينطور گفته ميشد كه لذي القربي اليتيم لذي القربي المسكين چون قربي جمع نيست بلكه افعل تفضيل است
عطف به این شکل نمیتواند مفید حصر باشد. اگر مقصود یتیمان از آنها بود باید یک کلمه منهم می آورد که آن را برساند. صرف عطف محدود کننده مدلول نیست.
وانگهی اگراین عطف رو بپذیریم خمس دادن به اهل بیت علیهم السلام حرام میشود چون هیچ کدام نه یتیم بودند نه مسکین نه ابن سبیل!!

استدلال شما، بر علیه خود شماست.
با این نحوه استدلال، باید بگویید، ال در للرسول و لذی القربی، الف و لام جنس است و به هیچ عنوان نمی شود پیامبر خاتم منظور باشد!!

اگر این را درست کنید دیگر اصلا نمی توانید سهم خاص امام را از ذی القربی اثبات کنید. چون باید ال را جنس بگیرید و بگویید: همه کسانی که به هر نحوی قوم و خویش پیامبرند.

نه تنها با استدلال شما انحصار خمس در اهل بیت را از بین می رود و آن را از دست امام خارج می کنید. بلکه انحصار آن در فقرا هم می شکند و به تمام اغنیا و فقرایی که به نحوی رابطه خونی با حضرت داشته اند تعلق می گیرد!!

رضا ثقلین;917816 نوشت:
اما بزرگ مطلق كسى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نيست و سيادت على عليه السلام هم ـ افزون بر خودش ـ در رابطه ى انتساب با رسول اللّه صلى الله عليه و آله است و در هر صورت تمامى منتسبين به حضرتش چه از طرف پدر و مادر سيدند و تنها فرزندان ايشان ـ چه پدرى و يا مادرى ـ به طور خاص و اصطلاحى «سيد» ناميده مى شوند.

اگر می خواهید اصطلاح جدیدی بر خلاف آنچه در طول تاریخ رایج بوده است بسازید، اشکالی ندارید، ولی حتما تذکر دهید که در کل تاریخ، اقوام و ادیان مختلف، نسبت را از طریق پدر می دانستنه اند و در اسلام هم تا کنون اینگونه بوده ولی از این به بعد شما قصد دارید اصطلاح جدیدی بسازید.

رضا ثقلین;917816 نوشت:
به روايتى مجعول در وسائل الشيعه استناد كرده اند: «من كانت امُّه من بنى هاشم و ابوه من سائر قريش، فان الصدقات تحل له و ليس له من الخمس شى ءٌ لأن الله يقول «ادعوهم لِآبائهم» (احزاب/3)».

اولا: اثبات جعلی بودن روایت، تعریف و شرایط خاصی دارد که بر این روایت که شما نقل کرده اید، تطبیق نمی کند. این بیان شما خروج از اصطلاح رایج علمی است و اگر اصطلاح و تعریف جدیدی از جعلی بودن دارید باید بیان کنید. حداکثر چیزی که شما می توانید بگویید این است که مبنای خاصی دارید و بر اساس یک تحلیل متفاوت، نمی توانید این روایت و این برداشت از آیه را بپذیرید. اما حق ندارید بگویید که این روایت شریفه، جعلی است.

ثانیا: شما می گویید «روایت مجعول در وسائل الشیعه»!! اما این روایت توسط روایات دیگری که خود آن را موافق قرآن دانسته و بدان استناد کرده اید، تایید می شود.
در روایات زیر که خودتان بدان استناد کرده اید، اقلا این مساله به وضوح مشخص شده که صدقات و زکات بر سادات حرام است: أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا» .از طرفی هم در متن بالا مدعی هستید که این روایت جعلی است که صدقات وزکات را بر سادات حرام کرده و ... :

رضا ثقلین;918657 نوشت:

7-من لا يحضره الفقيه ؛ وَ سَأَلَ زَكَرِيَّا بْنُ مَالِكٍ الْجُعْفِيُ‏ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع‏ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ
‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ قَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ ص فَلِأَقَارِبِهِ‏ وَ خُمُسُ ذِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ الْأَسْهُمِ فِيهِمْ‏ وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ أَبْنَاءُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ‏.

8-تهذيب الأحكام: زَكَرِيَّا بْنُ مَالِكٍ الْجُعْفِيُّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ فَقَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ فَلِأَقَارِبِهِ وَ خُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَرْبَعَةَ أَسْهُمٍ فِيهِمْ وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ.

10-وسائل الشيعة: زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ «3»- فَقَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ فَلِأَقَارِبِهِ وَ خُمُسُ ذَوِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ أَسْهُمٍ فِيهِمْ وَ أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ ابْنُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ
و رواه الصَّدُوقُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ الْجُعْفِيِ
وَرَوَاهُ فِي الْمُقْنِعِ كَذَلِكَ أَيْضاً
وَ رَوَاهُ فِي الْخِصَالِ عَنْ ... زَكَرِيَّا بْنِ مَالِكٍ‏ مِثْلَهُ‏.

اقلا به مبانی خودتان پای بند باشید و وقتی به یک روایتی را معتبر و موافق قرآن دانسته به آن استناد می کنید، روایت را پاره پاره نکنید، شما فقط به قسمتی که دوست دارید استناد می کنید ولی بخشهای دیگر حدیث را نادیده می گیرید.

توجه:
ضمنا به آیه و روایات مورد تایید خود دقت کنید چرا کلمه یتیم استفاده کرده و معنی لغوی یتیم چیست؟ در لغت عربی، یتیم در برابر عَجيّ (مادر از دست داده) و لطیم (والدین از دست داده) می باشد که باز هم رد حرف شماست.
«و اليُتْمُ و اليَتَمُ: فِقْدانُ الأَب ... و لا يقال لمن فَقَد الأُمَّ من الناس يَتِيمٌ، و لكن منقطع. قال ابن بري: اليَتِيمُ الذي يموت أَبوه، و العَجِيُّ الذي تموت أُمه، و اللَّطيم الذي يموتُ أَبَواه[1]



[/HR][1] لسان العرب ج ‏12 ص 645 ماده یتم،

رضا ثقلین;917816 نوشت:
در پاسخ بايد گفت كه اگر چنين باشد پس بنى عباس هم در اسلام بايد سيد محسوب شوند! و آيا اين ها نمى دانند كه سيادت والا در اسلام تنها به حضرت رسول صلى الله عليه و آله اختصاص دارد و هاشم هم با همين انتساب به حضرتش سيد قريش بوده است،چنان كه در اعراب رئيس و بزرگ هر قومى را «سيد» مى خوانند،

گذشته از اینکه بین اصطلاح فقهی-حقوقی سید با اصطلاح عرفی و لغوی سید (رییس قبیله و بزرگ) خلط شده است، این تحلیل دچار تناقضی فاحش هم هست:
از یک سو هاشم را سید می داند و از طرف دیگر، بخشی از فرزندان هاشم یعنی بنی عباس را سید نمی داند!!

تناقض فاحش دیگر این تحلیل آن است که ملاک سیادت هاشم را انتساب به فرزندی دانسته است که هنوز متولد نشده بوده. اگر هاشم سید بوده، (نه سید لغوی یا اصطلاحی به معنی رییس قبیله)، نمی تواند بخاطر این باشد که 150 یا 200 سال بعد رسول الله (صلی الله علیه و آله) از نسل او متولد خواهد شد!!!

اما اینکه اصرار دارید سادات با دیگران فرقی ندارند، با بیان ائمه (علیهم السلام) نمی سازد.
به این روایت در مناظره امام رضا علیه السلام با علمای مخالف دقت کنید:

«فَأَخْبِرُونِي هَلْ تَصْلُحُ ابْنَتِي وَ ابْنَةُ ابْنِي وَ مَا تَنَاسَلَ مِنْ صُلْبِي لِرَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ يَتَزَوَّجَهَا لَوْ كَانَ حَيّاً قَالُوا لَا قَالَ فَأَخْبِرُونِي هَلْ كَانَتْ ابْنَةُ أَحَدِكُمْ تَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا لَوْ كَانَ حَيّاً قَالُوا نَعَم‏[1]».
«امام (علیه السلام) به علمای حاضر در مجلس می فرماید: آیا رسول الله (صلی الله علیه و آله) اگر زنده باشند، می تواند با دخترم و دختر پسرم و همین طور بقیه نسل من، ازدواج کند؟ همگی گفتند: خیر!»

با دقت در این روایت و امثال آن مشخص می شود که:

اولا:
سادات با دیگران تفاوتهایی دارند، ولو کم.
ثانیا: امام (علیه السلام) برای اثبات تفاوت خاندان و فرزندان پیامبر، تنها به امتداد نسل شان از طریق پسر مثال زدند و از دختر دخترشان اسمی نبردند، با اینکه نوه
دختری هم بر جد حرام است. یک حکمت این امر، امتداد سیادت از طریق اولاد ذکور می باشد.



[/HR][1] عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص239، ابن بابويه، محمد بن على شیخ صدوق، - تهران، چاپ: اول، 1378ق.

رضا ثقلین;917382 نوشت:
اولا سادات یعنی چه؟ یعنی آیا فقط کسانی که پدرشان سید است جز سادات هستند یا آنها که مادرشان هم سید است جز سادات محسوب میشن[ص1، پست5]؟

رضا ثقلین;917816 نوشت:
اختصاص سادات به سادات پدرى هم قبح كمترى از اختصاص اول ندارد. كسانى كه سادات را در اختصاص سادات پدرى دانسته اند به روايتى مجعول در وسائل الشيعه استناد كرده اند[ص2، پست11]

رضا ثقلین;917816 نوشت:
اما بزرگ مطلق كسى جز پيامبر صلى الله عليه و آله نيست و سيادت على عليه السلام هم ـ افزون بر خودش ـ در رابطه ى انتساب با رسول اللّه صلى الله عليه و آله است و در هر صورت تمامى منتسبين به حضرتش چه از طرف پدر و مادر سيدند و تنها فرزندان ايشان ـ چه پدرى و يا مادرى ـ به طور خاص و اصطلاحى «سيد» ناميده مى شوند[ص2، پست11].

«كلمه" و القربى" به معناى نزديكان و خويشاوندان است و در اين آيه منظور از آن، نزديكان رسول خدا (ص) و يا بطورى كه از روايات قطعى استفاده مى‏شود خصوص اشخاص معينى از ايشان است. و كلمه" يتيم" به معناى انسانى است كه پدرش در حال خردسالى‏ اش مرده باشد.[1]»

در لغت یتیمی به فقدان پدر گفته می شود و به کسی که مادرش را از دست داده است منقطع گویند نه یتیم. یتیم کسی است که پدرش مرده است، عَجی، کسی است که مادرش مرده و لطیم کسی است که والدینش مرده اند:

«و اليُتْمُ و اليَتَمُ: فِقْدانُ الأَب ... و لا يقال لمن فَقَد الأُمَّ من الناس يَتِيمٌ، و لكن منقطع. قال ابن بري: اليَتِيمُ الذي يموت أَبوه، و العَجِيُّ الذي تموت أُمه، و اللَّطيم الذي يموتُ أَبَواه[2]. »

ادله قرآنی و روایات قطعی زیادی داریم که از جهت حقوقی، مشخص می کند که انتساب به شخص از طریق پدری مد نظر است و مثلا در اینجا سیادت از طریق پدری، برای فقه و مسائل حقوقی معتبر است.
گذشته از آنها در خود همین آیه هم کلمه یتیم، یکی از شواهدی است که نشان می دهد سیادت به لحاظ حقوقی و فقهی، از طریق پدر منتقل می شود نه مادر، چرا که در این صورت قرآن کریم نباید منحصرا کلمه یتیم را بکار می برد بلکه باید بجای کلمه یتیم، کلمه العجی (کسی که مادر سیده اش را از دست داده) یا اللطیم (کسی که پدر و مادرش را از دست داده) را می آورد.

پس بنا بر آیه، پس از سهم امام، نوبت به یتیم این خاندان می رسد یعنی کسی که پدرش را از دست داده است. اگر قرار بود سیادت از طریق مادر هم منتقل شود، تفکیک بین این دو معنی نداشت و نوعی تبعیض بود. اما چون سیادت از طریق مادر منتقل نمی شود، خدای متعال کلمه سید یتیم (یعنی کودکی که پدر سید خود را از دست داده) را در آیه آورده است.

اما اینکه بیان می کنید که سادات با دیگران فرقی ندارند، اتفاقا فرق دارند. به این روایت در مناظره امام رضا علیه السلام با علمای مخالف دقت کنید:

فَأَخْبِرُونِي هَلْ تَصْلُحُ ابْنَتِي وَ ابْنَةُ ابْنِي وَ مَا تَنَاسَلَ مِنْ صُلْبِي لِرَسُولِ اللَّهِ ص أَنْ يَتَزَوَّجَهَا لَوْ كَانَ حَيّاً قَالُوا لَا قَالَ فَأَخْبِرُونِي هَلْ كَانَتْ ابْنَةُ أَحَدِكُمْ تَصْلُحُ لَهُ أَنْ يَتَزَوَّجَهَا لَوْ كَانَ حَيّاً قَالُوا نَعَم‏[3].
حضرت می فرمایند دختران شما می توانند زوجه رسول الله (صلی الله علیه و آله) شوند، اما دختر من و دختر پسرم نمی توانند.

مصلحت سنجی ها و محاسبات چرتکه ای -که در سوال بر آن تاکید زیادی شده است-، تلاش دارد تا با نگاه تنگ مادی و اقتصادی خود، و به اسم عقلانیت و دین، جایگاه فرزندان و خاندان رسول الله و اهل بیت علیهم السلام را انکار یا کم رنگ کند. اما این عقلانیت چرتکه ای حتی با واقعیات تاریخی جور در نمی آید. فرزندان انبیای الهی در طول تاریخ، در قلوب مردم، جایگاه ویژه و برجسته ای داشته اند.

جایگاه متفاوت فرزندان انبیا در طول تاریخ
به طور معمول، جوامع مختلف –اعم از مومن یا مشرک- برای فرزندان انبیا احترام خاصی قائل بوده اند. حتی زمانی که حجاز را شرک فراگرفته بود، فرزندان ابراهیم (علیه السلام)، هم به لحاظ سجایا و فضایل از دیگران متمایز بودند و هم جامعه نگاهی متفاوت و برجسته به آنها داشت. جایگاه برجسته بنی هاشم در میان عرب جاهلی یکی از این نمونه های تاریخی است.



[/HR][1] ترجمه تفسير المیزان ج ‏9 ص 118، علامه طباطبايى، 20جلد، چاپ: 5، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامى - ايران - قم، 1374 ه.ش.

[2] لسان العرب ج ‏12 ص 645 ماده یتم،

[3] عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ ج‏1 ؛ ص239، ابن بابويه، محمد بن على شیخ صدوق، - تهران، چاپ: اول، 1378ق.


رضا ثقلین;918212 نوشت:
معیار اصلی و اول در صحت یا عدم صحت تمامی روایات منقول و منسوب به اهل بیت علیهم السلام موافقت یا مخالفت با قرآن کریم است! پس از این محک و معیار مهم نوبت به بررسی سندی و رجالی و درایه و اصول و... میرسد!

قرآن، ثقل اکبر و میزان معارف و احکام است.
اما مبانی شما در مراجعه به قرآن نیز از ابهامات و تهافتهایی رنج می برد.

سوال این است که در نوع خاص برخورد شما با روایات اهل بیت (علیهم السلام) با این همه احکام و معارف روایات که به ظاهر در قرآن نیامده است چه می کنید؟

اگر بنا بر جمود بر ظواهر قرآن باشد، باید بسیاری از احکام و سنن و معارف را تعطیل نمود. چون در قرآن –به حسب ظاهر- ذکری از آنها نیست.
همچنین [=&amp]شما برای تایید روش خاص خود، روایاتی را صحیح و موافق قرآن دانسته و بدان استناد کرده اید که با روش شما در تضاد است:[/]:

رضا ثقلین;918212 نوشت:
در صحيحه ابن ابى يعفور آمده است كه وى در مجلس امام صادق(عليه السلام) حاضر بود و از آن حضرت راه چاره اى در مورد اختلاف احاديث پرسيد; احاديثى كه برخى راويان آن ها مورد وثوق و برخى قابل اعتماد نيستند. حضرت فرمودند: «چون حديثى به شما رسيد و از قرآن يا گفتار رسول خدا (صلى الله عليه وآله)گواهى بر آن يافتيد، درست است و گرنه به درد آورنده اش مى خورد.»

رضا ثقلین;918212 نوشت:
در صحيحه ايّوب بن حر نيز آمده است كه شنيدم از امام صادق (عليه السلام) كه فرمود: «هر چيزى بايد به قرآن و سنّت ارجاع داده شود


امام صادق (علیه السلام) در این روایات، عرضه بر قرآن را در کنار عرضه بر گفتار رسول الله (صلی الله علیه و آله) و سنت آورده اند.

اگر چنانچه شما عقیده دارید ابتدا و قبل از ملاحظه سند، باید صرفا روایت را با قرآن سنجید و سپس به سند آن نگاه کرد، مخصوصا در روایت اول، -صحیحه ابن ابی یعفور- نباید حضرت گفتار رسول الله را در کنار قرآن و با ذکر «قران یا گفتار رسول الله» یاد می کردند.

شبهه:
در آیه «أنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىءٍ فَأنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى القُربى وَ اليَتَامَى وَ المَسَاكِينِ وِ ابْنِ السَّبيلِ»(1)،
«ال» در «اليتامى» و «المساكين» ال و لام «استغراق جمعى» است و شامل همه يتيمان، فقرا و در راه ماندگان می شود و منحصر به «سادات یتیم و ...» نیست. روایات این را تایید می کند و عقل هم اختصاص خمس به اقليتى بسيار كوچک را قبیح می داند.

پاسخ:
نفی"سهم سادات" و عمومیت دادن محل مصرف آن در همه فقرا (اعم از سید و غیر سید)، با این پیشفرض که «ال» در «الیتیم و ...»، الف و لام استغراق جمعی نسبت به ماهیت فقیر و یتیم است، درست نیست و دلیل عقلی هم این ادعا را تایید نمی کند.

بررسی آیه:
آیه خمس، شش سهم برای دو دسته مشخص می کند. اختصاص یافتن خمس به دسته اول و ملکیت آنها نسبت به آن، با «لام» (لله، للرسول، لذی القربی) مشخص است. سهم خدا به رسول خدا و پس از او به امام (ذی القربی) می رسد.(2) اما سه سهم باقیمانده که مربوط به دسته دوم است، بدون لام ذکر شده اند که نشان می دهد مالک اصلی «کل خمس»، دسته اول یا امام جامعه می باشد، اما افراد این دسته، اختصاص و اولویت برای مصرف دارند. الف و لام در دسته دوم (الیتیم، المسکین)، الف و لام «تعریف ذکری» است، یعنی چون کلمه رسول الله و ذی القربی قبل از آن ذکر شده است، الف و لام مشخص می کند که هر یتیم و فقیری مد نظر نیست، بلکه یتیم و فقیری که منسوب به ماقبل باشند، مقصود هستند. به عبارتی،یتیم و فقیر برای ما معرفه و شناخته شده هستند، نه صرفا بخاطر الف و لامی که بر سر آن آمده است، بلکه بخاطر اشاره این الف و لام به افراد معرفه و مذکور در قسمت اول. بنا بر این نمی توانیم الف و لام را به معنی «جنسی» (ماهیت)، آنهم با معنی «استغراقی» (دربرگیرنده همه افراد و مصادیق آن ماهیت) بگیریم. چون اگر جنسی و استغراقی باشد به این معنی خواهد بود که هر کس ماهیت فقر و یتیمی را دارد مد نظر است.(3) اگر الف و لام جنس بود و از آن استغراق (شمولیت نسبت به) کل افراد جنس فهمیده می شد، به این معنی بود که بخش دوم خمس به همه ایتام و فقرا، چه سید و چه غیر سید می رسد، بدون اینکه سادات، اولویت داشته باشند.
گذشته از آن، چون بحث در بخش اول آیه، از ماهیت «رسول خدا» و «رسالت» و جنس «قربی» نبود، بلکه فرد خاص و خارجی مد نظر بود -نه ماهیت آن-، به این قرینه هم نمی توانیم بگوییم الف و لام در بخش دوم آیه، الف و لام جنس است، بلکه مشخصا گروه خاصی -که در اینجا یتیمان منسوب به رسول الله و امام هستند- باید مد نظر باشد. موید دیگر آنکه اگر الف و لام را جنسی و استغراق دانستیم، می تواند قرینه باشد برای اینکه الف و لام در «للرسول» و «ذی القربی»، بر جنس حمل شود. در این صورت، خمس باید شامل همه انبیا و تمام اقربای آنها باشد.
قرینه مهم برای تایید ظهور الف و لام در تعریف ذکری، روایات متواتر است که «الیتامی و المساکین و ...» را «یتاماهم و مساکینهم و ...» معرفی کرده اند.(4)

بررسی روایات:
اختصاص خمس به سهم امام و سهم سادات، از متواترات شیعه می باشد و اهل سنت نیز در این زمینه روایاتی دارند.(5) ادعا شده است که روایات، خمس را عام می داند. اما حتی بررسی همان روایات ادعایی، امر مسلم و متواتر را تثبیت می کند.
روایت دوم از تحف العقول، بدون سند است (6) و اولین روایت مورد ادعا، چیزی نیست جز همان روایت تحف العقول که بحار الانوار آن را باز-نقل کرده است.(7) چیزی که به عنوان روایت سوم ادعا شده است، روایت نیست، بلکه مطلبی از «فیض کاشانی» در کتابش «الوافی» است که پس از نقل روایتی از «روضه کافی» نوشته است.(8) روایت چهام، از «تهذیب الاحکام» است که شیخ طوسی آن را نه در باب خمس (باب 35)، بلکه در «باب 38» یعنی «باب انفال» مطرح می کند. چون ربطی به خمس ندارد و بحث فیء و انفال است.(9) پنجمین روایت مورد ادعای سوال، از تفسیر «البرهان»، تکرار روایت «تهذیب» است که گفتیم درباره فیء و انفال است و ارتباطی با خمس ندارد.(10) ششمین روایت، هر چند برخلاف اکثر روایات، به صراحت تکلیف ال و لام را مشخص نکرده است، اما به قرینه دیگر روایات متواتر و قواعد ادبی مربوط به ال تعریف (که در بررسی آیه ذکر شد)، نسبت به نظر فقها، ظهور دارد.(11) درباره این روایت، علامه مجلسی احتمال می دهد که از باب تقیه باشد.(12)
روایت هفتم، هشتم و دهم یک روایت از می باشد که در چند کتاب نقل شده است، یعنی شیخ صدوق در «فقیه»، «مقنع» و «خصال» و شیخ طوسی در «تهذیب»، هر دو، این روایت «زکریا بن مالک جعفی» از امام صادق (علیه السلام) را نقل کرده اند و متن آنها هم یکی است
و به صراحت (وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ) بر نظر فقها تاکید دارد. «وسائل الشیعه» هم از تهذیب نقل و به کتب شیخ صدوق اشاره کرده است.(13) پدر علامه مجلسی (رحمه الله علیهما) در شرح خود بر «فقیه» ترجمه این روایت را این گونه آورده است: «و مراد از يتيمان يتيمان خويشانند پس چهار حصه از جهة ايشان شد و اما مساكين و ابناء السبيل مى‏بايد كه سيد باشند زيرا كه مى‏دانى كه زكات بر ايشان حرامست پس مى‏بايد كه ايشان در اينجا حصه داشته باشند و مى‏بايد كه مراد الهى اين جماعت باشند».(14) نهمین روایت از دعائم السلام است که از کتب اسماعیلیه (فاطمیون مصر) می باشد، هر چند عمده روایات آن، مشابه روایات شیعه می باشد. این روایت هم مشکل سندی دارد و هم به صراحت نظر فقها را تایید کرده و بر خلاف مدعا و در رد آن است. از جمله اینکه امام (علیه السلام) به صراحت فرموده اند: «فِي الْيَتِيمِ مِنَّا»، یتیمان ما اهل بیت، نه هر یتیمی ولو یتیم غیر سید.(15)

پی نوشت ها:
1. «و بدانيد كه هر چيزى را به غنيمت گرفته ايد، يك پنجم آن براى خداست و براى رسول و براى نزديكان [او] و براى يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان ایشان است»، سوره انفال/ 41.
2. بنا بر روایات، سهم خدای متعال در اختیار پیامبر است و سهم پیامبر هم به ذی القربی می رسد. زیرا ذی القربی، امام پس از پیامبر می باشد. مفرد بودن «ذی القربی»، موید این مساله می باشد: «و ظاهر الروايات السابقة عن أئمة أهل البيت ع أنهم فسروا ذي القربى بالإمام من أهل البيت، و ظاهر الآية يؤيد ذلك حيث عبر بلفظ المفرد»، علامه طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 105، 20 جلدی.
3. الف و لام تعریف، کلمه را از نکره بودن خارج ساخته و به نوعی مشخص و متمایز می سازد و می تواند الف و لام عهد باشد یا الف و لام جنس. الف و لام عهد ذکری به این معنی است که کلمه، بخاطر افراد و کلماتی که قبل از آن در جمله و کلام ذکر شده اند، از حالت نکره و ناشناسی خارج شده و به سبب ارتباط با آنها، معرفه شده و شناخته می شود. الف و لام جنس، با اشاره به اصل جنسِ مدخول و شناخته بودن کلیت آن، باعث تعریف می شود. نگاه کنید: ابن هشام، عبد الله بن يوسف، مغنی الادیب ج 1 ص 29، چاپ مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، تابستان 1380، قم.
4. به عنوان مثال: «... وَ نِصْفُ الْخُمُسِ الْبَاقِي بَيْنَ أَهْلِ بَيْتِهِ فَسَهْمٌ لِيَتَامَاهُمْ وَ سَهْمٌ لِمَسَاكِينِهِمْ وَ سَهْمٌ لِأَبْنَاءِ سَبِيلِهِم»، كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، ج‏1، ص 540، ح 4، ط الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
5. علامه طباطبایی، سید محمد حسین، الميزان في تفسير القرآن، ج ‏9، ص 104، 20 جلدی. و نیز ترجمه المیزان ج 9 ص 136.
6. «الْغَنِيمَةَ الَّتِي قَبَضَ بِخَمْسَةِ أَسْهُمٍ فَقَبَضَ سَهْماً لِرَسُولِ اللَّهِ‏ يُحْيِي بِهِ ذِكْرَهُ وَ يُورَثُ بَعْدَهُ وَ سَهْماً لِقَرَابَتِهِ مِنْ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ أَنْفَذَ سَهْماً لِأَيْتَامِ الْمُسْلِمِينَ وَ سَهْماً لِمَسَاكِينِهِمْ وَ سَهْماً لِابْنِ السَّبِيلِ مِنَ الْمُسْلِمِين»،
ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول (صلى الله عليه و آله)، ص 341، 1جلد، جامعه مدرسين - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.
7.
علامه مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏93، ص206، به نقل از تحف العقول،111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
8. «في روضة الكافي عن أبي حمزة عن الباقرعليه السلام: أن اللّه جعل لنا أهل البيت سهاما ثلاثة دون سهام اليتامى و المساكين و ابن السبيل فإنها لغيرهم‏»، فيض كاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، الوافی، ج 10، ص 344، - اصفهان، چاپ: اول، 1406 ق. سوال مدعی است که «دون سهام اليتامى و المساكين و ابن السبيل فإنها لغيرهم» روایتی است در «روضه کافی»، در حالیکه این عبارت مولف کتاب الوافی است پس از نقل روایتی از «کافی».
9. «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ الْفَيْ‏ءُ وَ الْأَنْفَالُ مَا كَانَ مِنْ أَرْضٍ لَمْ يَكُنْ فِيهَا هِرَاقَةُ الدِّمَاءِ وَ قَوْمٍ صُولِحُوا وَ أَعْطَوْا بِأَيْدِيهِمْ وَ مَا كَانَ مِنْ أَرْضٍ خَرِبَةٍ أَوْ بُطُونِ أَوْدِيَةٍ فَهُوَ كُلُّهُ مِنَ الْفَيْ‏ءِ فَهَذَا لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ ص فَمَا كَانَ لِلَّهِ فَهُوَ لِرَسُولِهِ ص يَضَعُهُ حَيْثُ شَاءَ وَ هُوَ لِلْإِمَامِ ع بَعْدَ الرَّسُولِ ص وَ قَوْلُهُ‏ وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ‏ قَالَ أَ لَا تَرَى هُوَ هَذَا وَ أَمَّا قَوْلُهُ- ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَهَذَا بِمَنْزِلَةِ الْمَغْنَمِ كَانَ أَبِي ع يَقُولُ ذَلِكَ وَ لَيْسَ لَنَا فِيهِ غَيْرُ سَهْمَيْنِ سَهْمِ الرَّسُولِ وَ سَهْمِ الْقُرْبَى ثُمَّ نَحْنُ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا بَقِيَ.» شیخ طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام، ج‏ 4، ص 134 ح 376- 10، (تحقيق خرسان)، 10جلد، دار الكتب الإسلاميه - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.
10. «عنه [شیخ طوسی] ... عن أبي جعفر (عليه السلام)، قال: سمعته يقول: «الفي‏ء و الأنفال ما كان من أرض لم يكن فيها هراقة الدماء، و قوم صولحوا و أعطوا بأيديهم، و ما كان من أرض خربة أو ...»، بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، البرهان في تفسير القرآن، ج‏2، ص643،
ح 4178-20، قم، چاپ: اول، 1374 ش.
11. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَتَاهُ الْمَغْنَمُ أَخَذَ صَفْوَهُ وَ كَانَ ذَلِكَ لَهُ ثُمَّ يَقْسِمُ مَا بَقِيَ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ وَ يَأْخُذُ خُمُسَهُ ثُمَّ يَقْسِمُ أَرْبَعَةَ أَخْمَاسٍ بَيْنَ النَّاسِ الَّذِينَ قَاتَلُوا عَلَيْهِ ثُمَّ قَسَمَ الْخُمُسَ الَّذِي أَخَذَهُ خَمْسَةَ أَخْمَاسٍ يَأْخُذُ خُمُسَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِنَفْسِهِ ثُمَّ يَقْسِمُ الْأَرْبَعَةَ الْأَخْمَاسَ بَيْنَ ذَوِي الْقُرْبَى وَ الْيَتَامَى وَ الْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ يُعْطِي كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ جَمِيعاً وَ كَذَلِكَ الْإِمَامُ يَأْخُذُ كَمَا أَخَذَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)»، تهذيب الأحكام، ج‏4، ص128، ح 365-1.
12. «و يحتمل التقية أيضا، لأن بعض العامة، بل أكثرهم يقولون باتحاد سهم الله و الرسول»، در این روایت، حضرت فرمودند پیامبر خمس به پنج قسمت تقسیم می کردند و نامی از سهم الله در آن ذکر نشده بود. در حالیکه آیه و روایات دیگر آن را به شش قسمت تقسیم می کنند. اکثر اهل سنت هم قائل به اتحاد این دو سهم (سهم الله و سهم الرسول) هستند، بنا بر این محتمل است این روایت تقیه ای باشد. ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار ؛ ج‏6 ؛ ص360، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، 16جلد، كتابخانه آيه الله مرعشي نجفي - قم، چاپ: اول، 1406 ق.
13.
«وَ سَأَلَ زَكَرِيَّا بْنُ مَالِكٍ الْجُعْفِيُ‏ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ‏ قَالَ أَمَّا خُمُسُ اللَّهِ فَلِلرَّسُولِ يَضَعُهُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أَمَّا خُمُسُ الرَّسُولِ ص فَلِأَقَارِبِهِ‏ وَ خُمُسُ ذِي الْقُرْبَى فَهُمْ أَقْرِبَاؤُهُ وَ الْيَتَامَى يَتَامَى أَهْلِ بَيْتِهِ فَجَعَلَ هَذِهِ الْأَرْبَعَةَ الْأَسْهُمِ فِيهِمْ‏ و أَمَّا الْمَسَاكِينُ وَ أَبْنَاءُ السَّبِيلِ فَقَدْ عَرَفْتَ أَنَّا لَا نَأْكُلُ الصَّدَقَةَ وَ لَا تَحِلُّ لَنَا فَهِيَ لِلْمَسَاكِينِ وَ أَبْنَاءِ السَّبِيلِ‏»، من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص42، ح 1651؛ تهذيب الأحكام ج‏4، ص125، ح 360- 1؛ وسائل الشيعة، ج‏9، ص509، ح 12600- 1، به نقل از تهذیب و فقیه،
14. مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى،
لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، ج‏5، ص 560، - قم، چاپ: دوم، 1414 ق.
15. «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع أَنَّهُ قَالَ: وَ الْخُمُسُ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي الْيَتِيمِ مِنَّا وَ الْمِسْكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ لَيْسَ فِينَا مِسْكِينٌ وَ لَا ابْنُ السَّبِيلِ الْيَوْمَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ فَالْخُمُسُ لَنَا مُوَفَّراً وَ نَحْنُ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا حَضَرْنَاهُ فِي الْأَرْبَعَةِ الْأَخْمَاس»،
نورى، حسين بن محمد تقى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏7، ص290، ح 8246-9، - قم، چاپ: اول، 1408ق، به نقل از دعائم الاسلام.
توضیح نسبت به عبارت «وَ نَحْنُ شُرَكَاءُ النَّاسِ فِيمَا حَضَرْنَاهُ فِي الْأَرْبَعَةِ الْأَخْمَاس»: حضرت می فرمایند: «ما در الاربعه الاخماس: چهار پنجم باقیمانده، مثل بقیه مردم هستیم»، یعنی از مالی که شرایط خمس در آن حاصل شده، یک پنجم که برای خمس است و چهار پنجم دیگر در اختیار صاحب آن می باشد. امام (علیه السلام) می فرماید ما و مردم در بقیه مالی که نزد ماست و خمسش را داده ایم، مثل هم هستیم به لحاظ تصرف و اینکه هر کسی حق خود اوست.

موضوع قفل شده است