جمع بندی نگاهی دیگر به مسأله شر

تب‌های اولیه

38 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نگاهی دیگر به مسأله شر

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب .

توی این انجمن داشتم مباحث رو دنبال میکردم که دیدم یکی از کاربران نوشته بود کافیست به بیمارستان اعصاب و روان کودکان مراجعه کنید تا فطرتا درک کنید که خدا نیست !

بنده یکم این مساله منو به فکر فرو برد و گفتم یه مروری به مسئله شر بکنم .

ابتدا نگاهی بندازیم به یک تقریر مسئله ی شر :

  1. حالت اول: شر در جهان وجود دارد، چون خدا از وجود شر بی خبر است؛ در این صورت خدا عالم مطلق نیست.
  2. حالت دوم: شر در جهان وجود دارد، زیرا گرچه خدا از وجود شر باخبر است، اما نمی‌تواند آن را نابود کند؛ در این صورت خدا قادر مطلق نیست.
  3. حالت سوم: شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛ در این صورت خدا خیرخواه مطلق نیست.

آنطور که من فهمیدم اختلاف سر این است که خداوند از وجود شر با خبر است و نسبت به دفع آن هم تواناست اما از اینکار امتناع میکند بنا بر مصلحت و خیر بزرگتر !

اما سوال اینجاست که چه خیری میتواند بزرگتر از عذاب چند ساله ی یک کودک برای او باشد ؟ چه خیری میتواند در این باشد که یک ساعقه بزند و صدها گوزن را بکشد ؟

البته ممکن است خیرهایی برای دیگران باشد ولی آیا این افراد قربانی جامعه شده اند ؟ یا نه نیک خودشان هم در همین بوده که بیمار باشند ؟

---
از نظر خوده بنده اینجا نه تنها وجود خداوند رد نمی شود ، بلکه بیشتر ضروری تر می باشد که خداوندی باشد تا در برابر این ضعف ها و نیازها ( بیماری و ... ) از ما حمایت کند و همچنین در جهان دیگر پاداش این موجوداتی که در این جهان تنها عذاب نسیبشان شده را در صورت موفقیتشان در امتحان الهی اگر خدا بخواهد بدهد .

مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد ؟

بنابر این از ضرورت خلق دنیای قبل بهشت و جهنم ( جهان امتحان بشر ) و همچنین اینکه چرا خداوند یک دفعه همه را به بهشت نبرده ( تا این عذاب ها که انسان خیری در آن نمی بیند نباشد ) نیز در بین سخنان خود لطفا بنویسید .

و هم از اینکه فلسفه ی این رنج ها و عذاب ها چیست و چه سودی برای ما دارد .

با تشکر .

با نام و یاد دوست





کارشناس بحث: استاد قول سدید

به من بیاموز;976861 نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض ادب .

توی این انجمن داشتم مباحث رو دنبال میکردم که دیدم یکی از کاربران نوشته بود کافیست به بیمارستان اعصاب و روان کودکان مراجعه کنید تا فطرتا درک کنید که خدا نیست !

بنده یکم این مساله منو به فکر فرو برد و گفتم یه مروری به مسئله شر بکنم .

ابتدا نگاهی بندازیم به یک تقریر مسئله ی شر :

  1. حالت اول: شر در جهان وجود دارد، چون خدا از وجود شر بی خبر است؛ در این صورت خدا عالم مطلق نیست.
  2. حالت دوم: شر در جهان وجود دارد، زیرا گرچه خدا از وجود شر باخبر است، اما نمی‌تواند آن را نابود کند؛ در این صورت خدا قادر مطلق نیست.
  3. حالت سوم: شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛ در این صورت خدا خیرخواه مطلق نیست.

آنطور که من فهمیدم اختلاف سر این است که خداوند از وجود شر با خبر است و نسبت به دفع آن هم تواناست اما از اینکار امتناع میکند بنا بر مصلحت و خیر بزرگتر !

اما سوال اینجاست که چه خیری میتواند بزرگتر از عذاب چند ساله ی یک کودک برای او باشد ؟ چه خیری میتواند در این باشد که یک ساعقه بزند و صدها گوزن را بکشد ؟

البته ممکن است خیرهایی برای دیگران باشد ولی آیا این افراد قربانی جامعه شده اند ؟ یا نه نیک خودشان هم در همین بوده که بیمار باشند ؟

---
از نظر خوده بنده اینجا نه تنها وجود خداوند رد نمی شود ، بلکه بیشتر ضروری تر می باشد که خداوندی باشد تا در برابر این ضعف ها و نیازها ( بیماری و ... ) از ما حمایت کند و همچنین در جهان دیگر پاداش این موجوداتی که در این جهان تنها عذاب نسیبشان شده را در صورت موفقیتشان در امتحان الهی اگر خدا بخواهد بدهد .

مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد ؟

بنابر این از ضرورت خلق دنیای قبل بهشت و جهنم ( جهان امتحان بشر ) و همچنین اینکه چرا خداوند یک دفعه همه را به بهشت نبرده ( تا این عذاب ها که انسان خیری در آن نمی بیند نباشد ) نیز در بین سخنان خود لطفا بنویسید .

و هم از اینکه فلسفه ی این رنج ها و عذاب ها چیست و چه سودی برای ما دارد .

با تشکر .

سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون برای شما دوست گرامی

برای پاسخ به پرسش مذکور، توجه شما را به این نکات جلب می کنیم:

1. برخی خداناباوران گفته اند که وجود شرور نشان می دهد که خدایی نیست یا اگر هست، عالم به شرور نیست و اگر هست و عالم است، قادر به مقابله با آنها نیست و اگر هست و عالم و قادر است، خیرخواه نیست و نمی خواهد مشکلات انسان ها را مرتفع سازد.

2. روشن است که هیچ یک از این اقوال برای یک دیندار قابل قبول نیست چرا که یک دیندار بر اساس ادله عقلی –که در جای خود به بحث گذاشته شده است- بر این باور است که خداوند موجودی مطلقا عالم و قادر و خیرخواه است و هیچ نقصی در علم و قدرت و خیرخواهی او راه ندارد. در این صورت، یک دیندار باید نشان بدهد که چگونه خداوند با این اوصاف موجود است اما با این حال، مانع از ایجاد شرور نمی شود.

3. برخی از خداباوران برای رهایی از این اشکال، شرور را عدمی دانستند؛ اما برخی دیگر شرور را لازمه ذات جهان مادی دانستند که نسبت به خیرات جهان مادی کمتر است؛ و برخی نیز شرور را نسبی دانستند؛ و برخی نیز برای توجیه شرور به اصل عوض اخروی تمسک کرده اند. هر یک از این راهکارها نیازمند بحث و بررسی است. به نظر می رسد چون شرور متنوعند، باید از راهکار تلفیقی و چندوجهی برای توجیه شرور استفاده کرد؛ آنهم مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی درباره اوصاف خداوند. در پست های بعد، انواع شرور و راهکار مورد نظر برای توجیه آنها را برای شما عزیزان به اشتراک می گذارم. اما فعلا به پرسش اصلی کاربر محترم (با عنوان «به من بیاموز») می پردازم.

4. مساله اساسی در شرور از این قرار است که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده است و یا مانع از ایجاد آنها نشده است؟ به نظر می رسد راهکار حمایت دنیوی و عوض اخروی (راهکاری که جناب «به من بیاموز» ارائه می دهند)، پاسخی به این مساله -که چرا خداوند شرور را ایجاد کرده و مانع از ایجاد آنها نشده است- ارائه نمی دهد بلکه صرفا عدل الهی را از اشکال مصون نگه می دارد با این توضیح که اگر به برخی از انسانها شرور می رسد، خداوند بواسطه حمایت دنیوی یا عوض اخروی آن را جبران می کند و بدین شکل، به کسی که مبتلا به شرور شده، ظلم نمی شود.

5. البته کاربر گرامی به نکته دیگری هم اشاره کرده اند که به نظرم قابل قبول نیست: «مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد». در واقع، کاربر گرامی فرض گرفته اند که کسی که بیمار می شود در ذات خودش خیری ندارد و به همین جهت به فیض الهی نمی رسد. اما آیا واقعا چنین است؟! می دانیم که بسیاری از اولیای الهی نیز به مریضی مبتلا می شوند و در همان حالت بیماری نیز وفات می یابند. شاید کاربر گرامی منظور دیگری دارند که بهتر است در پست های بعدی آن را توضیح دهند.

6. در پست های بعدی به مطالب دیگر (همچون ضرورت امتحان و فوائد شرور و غیره) می پردازیم. اما فعلا بهتر است به همین مقدار بسنده کنیم تا دوستان مشارکتی در بحث داشته باشند و راهکارهای خودشان را ارائه بدهند.

پیشاپیش تشکر میکنم از همه عزیزانی که در این بحث مشارکت خواهند کرد؛ خصوصا جناب «به من بیاموز»@};-

قول سدید;977087 نوشت:
برخی از خداباوران برای رهایی از این اشکال، شرور را عدمی دانستند

دیندار نباید برای توجیه شرور، سوفیست شود. مگر می شود شرور را عدمی دانست؟!!! کافی است تصور کنیم که جلوی چشم ما به فرزند و همسر ما تجاوز می شود! کافی است تصور کنیم که همین الان خبر مرگ مادرمان را شنیده ایم! مطمئنم اگر به خوبی تصور کنیم، جانمان از صمیم قلب می سوزد! حالا باز هم شرور را عدمی می دانیم؟!!

احمدصابری;977219 نوشت:
دیندار نباید برای توجیه شرور، سوفیست شود. مگر می شود شرور را عدمی دانست؟!!! کافی است تصور کنیم که جلوی چشم ما به فرزند و همسر ما تجاوز می شود! کافی است تصور کنیم که همین الان خبر مرگ مادرمان را شنیده ایم! مطمئنم اگر به خوبی تصور کنیم، جانمان از صمیم قلب می سوزد! حالا باز هم شرور را عدمی می دانیم؟!!

سلام و عرض ادب و آرزوی توفیق روزافزون

متفکران دینی از راهکارهای مختلفی برای توجیه شرور استفاده می کنند که یکی از آنها عدمی بودن شرور است.

راهکار عدمی بودن شرور بدین بیان است که اگر شرور عدمی هستند، پس اساسا چیزی نیستند تا از خداوند صدور یابند و برخلاف خیرات موجود در جهان باشند و خیرخواهی خداوند و نظام احسن را نقض نمایند. البته عدمی بودن به معنای عدم محض نیست بلکه به معنای عدم مضاف است؛ یعنی عدم چیزی است. به دیگر سخن، شرور حدود عدمی موجودات هستند و بواسطه آن موجودات، خودشان نیز واجد نحوه ای از وجودند. بنابراین، شرور عدم مضاف و عدم نسبی برای چیزی هستند و به همین جهت، بهره ضعیفی از وجود دارند اما اینطور نیست که مستقلا موجود باشند و خداوند آنها را مستقیما و مستقلا آفریده باشد. در این صورت، با رفع یک طرف تناقض (یعنی تناقض میان وجود خدا و وجود شرور)، یعنی با رفع شرور، مشکل به خودی خود حل می شود.[1]

اما آیا واقعا این راهکار (عدمی بودن شرور)، راهکار قابل قبولی است؟ به نظر می رسد که شرور به معنای عرفی کلمه، آن چیزی هستند که آدمی از آن بیزار است و خواستار نبودنش است. از این منظر، مصداق اولیه شرور، درد و رنج است چرا که درد و رنج، تنها چیزی است که آدمی از آن بیزار است و اگر از سایر امور نیز اظهار بیزاری می کند، از این جهت است که آنها نیز به درد و رنج می انجامند. در این صورت، روشن می شود که شرور مصداق وجودی دارند.

اما منشا شرور (یا همان درد و رنج)، گاهی وجودی است و گاهی عدمی؛ مثلا گاهی زلزله عامل وجودی برای پیدایش درد و رنج می شود و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است، به آن نیز بالتبع شر گفته می شود؛ و گاهی معلولیت عامل عدمی برای پیدایش درد و رنج است و به همین جهت که منشا پیدایش درد و رنج است به آن نیز شر گفته می شود. بنابراین، مصداق اولیه و بالذات شرور، وجودی هستند؛ اما مصداق ثانویه و بالتبع شرور، گاهی وجودی و گاهی عدمی هستند.

با این توضیحات روشن می شود که اینطور نیست که شرور عدمی باشند.

بگذریم از این که عدمی دانستن شرور، صرفا صورت مساله را تغییر می دهد و آن را حل نمی کند چرا که بر فرض عدمی بودن شرور نیز این پرسش پدید می آید که چرا خداوند که عالم و قادر و خیرخواه است، این عدم را برطرف نکرد و موجود نساخت. بنابراین، نمی توان از عدمی بودن شرور به عنوان راهکاری برای توجیه شرور استفاده کرد بلکه باید از راهکارهای دیگری بهره گرفت همچون اقلی بودن شرور و غیره. به نظر می رسد، راهکار توجیه شرور باید راهکار تلفیقی باشد که در پست های بعدی به آن می پردازم.


[/HR][1] برای مطالعه بیشتر رک: صدرالمتالهین، الحکمۀ المتعالیه فی الاسفار الاربعه، دار احیاء التراث، 1981،ج7، صص58-91

قول سدید;977087 نوشت:
5. البته کاربر گرامی به نکته دیگری هم اشاره کرده اند که به نظرم قابل قبول نیست: «مدعیان میگویند اگر خداوند مهربان و عالم و قادری بود این کودکان مریض را شفا میداد و همه جا گل و بلبل بود ولی ما از آنها میپرسیم کجای این عادلانه است که یک انسانی که در ذات خود خیری ندارد به فیض الهی برسد». در واقع، کاربر گرامی فرض گرفته اند که کسی که بیمار می شود در ذات خودش خیری ندارد و به همین جهت به فیض الهی نمی رسد. اما آیا واقعا چنین است؟! می دانیم که بسیاری از اولیای الهی نیز به مریضی مبتلا می شوند و در همان حالت بیماری نیز وفات می یابند. شاید کاربر گرامی منظور دیگری دارند که بهتر است در پست های بعدی آن را توضیح دهند.

نظر شما درست است بنده از کلمات مناسبی استفاده نکردم ولی خیلی از جاها اینکه ما دچار مشکل میشویم به خاطر کمبود های خودمان است که البته همیشه هم اینطور نیست .

قول سدید;977087 نوشت:
3. برخی از خداباوران برای رهایی از این اشکال، شرور را عدمی دانستند؛ اما برخی دیگر شرور را لازمه ذات جهان مادی دانستند که نسبت به خیرات جهان مادی کمتر است؛ و برخی نیز شرور را نسبی دانستند؛ و برخی نیز برای توجیه شرور به اصل عوض اخروی تمسک کرده اند. هر یک از این راهکارها نیازمند بحث و بررسی است. به نظر می رسد چون شرور متنوعند، باید از راهکار تلفیقی و چندوجهی برای توجیه شرور استفاده کرد؛ آنهم مبتنی بر مبانی عقلی و نقلی درباره اوصاف خداوند. در پست های بعد، انواع شرور و راهکار مورد نظر برای توجیه آنها را برای شما عزیزان به اشتراک می گذارم. اما فعلا به پرسش اصلی کاربر محترم (با عنوان «به من بیاموز») می پردازم.

از نظر بنده این نوع تفسیر چندان درست نیست ، موجود آن است که به صورت وجدانی قابل درک است ، شرور نیز به صورت وجدانی قابل درک هستند پس به نظرم وجود دارند .

قول سدید;977087 نوشت:
پیشاپیش تشکر میکنم از همه عزیزانی که در این بحث مشارکت خواهند کرد؛ خصوصا جناب «به من بیاموز»

خواهش میکنم متشکرم گل

از نظر بنده خداباور دو تا برگ برنده داره که خداناباور نتونه ادعا کنه که خدا وجود نداره با مسئله شر .

اول اینکه در برابر شر هایی که وجود دارند خداباور مدعی خیری بزرگتر از شر آن در آنهاست ، به عبارتی خداباور میگه اینکه ساعقه بزنه و صدها گوزن یکجا بمیرن ممکنه خیری داشته باشه که شما بی خدایان از آن اطلاع ندارید و چون بی خدا به تمام امور جهان علم نداره نمیتونه منکر این مساله بشه .

ولی آیا این ادعای خداباور قابل اتکاست ؟ چرا وقتی انسان در جایی نوری نمیبینه مدعی میشه اینجا تاریکه و نمیگه من نوری نمیبینم ؟ اگر ادعای خداباور درست باشه بنابر این نباید اونجا کسی بتونه ادعا کنه که نوری در تاریکی نیست بلکه باید ادعا کنند ما نوری در اینجا نمیبینیم .

پس گاهی اوقات از نظر کلی ندیدن به معنای نبودنه ، و وقتی کسی خیری در مرگ آن همه گوزن نمیبینه میگه خیر بزرگتری در اینجا وجود نداشته .

و مساله دوم اینه که بعضی خداباور ها میگن مثلا زلزله و امثال آن هم کار موجود مختاری غیر خداوند است ، مثلا میگوید فلان زلزله به خاطر این آمد که مثلا موکل مختار زلزله تصمیم گرفت آن زلزله را بیاورد و خداوند به صورت مستقیم دخالتی در این کار نداشته و اگر گناه و شری است تقصیر آن موکل است .

البته این ادعا بسیار نادر تر است ولی شاید بتوان از آن استفاده کرد بنابر این اینجا نیز مساله اختیار مطرح میشود و اینکه ممکن است آمدن زلزله ها و شرهای طبیعی نیز کار موجود مختاری باشد که توان انجام آن را دارد .

مثلا من یک مثالی میزنم ، الان چند روزه مادرم شروع کرده یا باید اموال رو به اسم من کنید یا من طلاق میگیرم :-s

خون دل ها خوردم سر این موضوع ...

التماس کردم هر کاری کردم ولی مادرم ول کن نیست ، مادرم میخواد به خاطر صد میلیون منو و بابامو ول کنه بره با اینکه میدونه غیر خدا کسی رو نداریم !

البته مادر خودمم مریضه و بیماری روانی داره ، هر کاری میکنیم میگیم ببریمت بیمارستان و ... قبول نمیکنه ، اونقدر ها هم وضعیتش هنوز وخیم نشده که مردم متوجه بشن مریضه !

حتی خودمون هم کاملا مطمئن نیستیم که اینکار ها به خاطر پوله یا واقعا از روی مریضیه .

از طرفی هم اینقدر بهش اعتماد نداریم که اموال رو به اسمش بزنیم ، چون هنوز سی میلیون پول داره یه ریال اجازه نمیده ما ازش استفاده کنیم ( فقط گذاشته توی بانک سود بگیره فقط بیشتر بشه )

بابام میگه بیا حقتو بدم تو هم امضا بده که حقوقمو گرفتم قبول نمیکنه چون مادرش بهش گفته امضا نده هیچ وقت سرت کلاه میزارن ( حتی میگیم بیا پول وکیلتو بدیم وکیل بگیر از طریق اون اقدام کن میگه به وکیلم اعتماد ندارم ) - والا نمیدونم که چه فکری توی سرشه

حتی نمیزاره بابام توی خونه قرآن بخونه ، میاد میره اذیت میکنه میگه باید اموال رو به اسم من بزنین ( میگه فلان کس آپارتمان خریده و اسه زنش و ... تو هم باید بخری ، بابام میگه یه دونه پسر مریض از کار افتاده دارم ( منو میگه ) اگه اینکارو بکنم این فردا باید بردگی بکنه ( بابام خوب میشناسه مامانمو )

واقعا من چی بگم ؟ مادری که به خاطر پول بارها توی روی بچه اش ایستاده ، حتی یکبار به خاطر 50 تومن سود بیشتر زد توی گوش من !

تازه فقط اینا نیست خدا میدونه چه کارهایی میکنه ، مثلا همین امروز بلند شد گفت میخوام آرایش غلیظ کنم برم توی خیابون و ...

توی این چند روز دستشو بوسیدم ، محبت کردم گفتم مادرم بیا و اینکارو با ما نکن ولی قبول نمیکنه ! آخرش بابام نمیدونم چی گفت مامانم بلند شد گفت بلند شین بریم .

یه لحظه گفتم بابا آخرش تسلیم شدی ؟ بابام برگشت گفت نه ، بعد مادرم برگشت به من گفت تو بچه ی من نیستی و ... ( فکر کرد بابام با حرف من پشیمون شد )

الانم با من دشمن شده همش اضطراب اینو دارم بیاد کامپیوترمو خراب کنه یا کاری بکنه که آسیب ببینم x_x

میخوام بدونم توی این موردی که به چشم خودم دارم میبینم و مثال میزنم چه خیری هست ؟ چه سودی داره به من میرسه که من ازش بی خبرم ؟

از وقتی دست چپ و راستمو شناختم با اینکه بچه ی پسرم ، مادرم بهم به چشم یک رقیب نگاه کرده ، بابام یه دونه توت فرنگی به من بیشتر میداد مادرم خون به پا میکرد :-s

البته مادرم خوبی هم بهم کرده مثلا وقتی زندان بودم میگه کلی دعا کردم که آزاد بشی و ...

ولی وقتی میبینم رنگ پوست پدرم از عصبانیت عوض میشه ولی بیچاره به خاطر من تحمل میکنه چه قضاوتی میتونم در مورد مادرم بکنم که اینقدر اذیتش میکنه سر پول ؟

به من بیاموز;977285 نوشت:
از نظر بنده خداباور دو تا برگ برنده داره که خداناباور نتونه ادعا کنه که خدا وجود نداره با مسئله شر .

اول اینکه در برابر شر هایی که وجود دارند خداباور مدعی خیری بزرگتر از شر آن در آنهاست ، به عبارتی خداباور میگه اینکه ساعقه بزنه و صدها گوزن یکجا بمیرن ممکنه خیری داشته باشه که شما بی خدایان از آن اطلاع ندارید و چون بی خدا به تمام امور جهان علم نداره نمیتونه منکر این مساله بشه .

ولی آیا این ادعای خداباور قابل اتکاست ؟ چرا وقتی انسان در جایی نوری نمیبینه مدعی میشه اینجا تاریکه و نمیگه من نوری نمیبینم ؟ اگر ادعای خداباور درست باشه بنابر این نباید اونجا کسی بتونه ادعا کنه که نوری در تاریکی نیست بلکه باید ادعا کنند ما نوری در اینجا نمیبینیم .

پس گاهی اوقات از نظر کلی ندیدن به معنای نبودنه ، و وقتی کسی خیری در مرگ آن همه گوزن نمیبینه میگه خیر بزرگتری در اینجا وجود نداشته .

سلام و عرض ادب

از آن جایی که خداناباور درصدد استدلال است، او باید ثابت کند که قطعا هیچ خیر مهمتری در این شرور وجود ندارد. در واقع، خداناباور مدعی است که شروری داریم که هیچ خیر مهمتری در آنها نیست و به همین جهت، ارتکاب آنها اخلاقا قبیح است و برخلاف خیرخواهی و علم و قدرت الهی است. بنابراین، او باید ثابت کند که این شرور فاقد هر گونه خیر مهمتری هستند. اگر خداباور بتواند این احتمال را مطرح کند که چه بسا خیر مهمتری در این شرور وجود داشته است، و خداناباور نتواند این احتمال را منتفی سازد، استدلال خداناباور از اعتبار ساقط می شود.

دقت بفرمایید: لازم نیست که خداباور به صورت قطعی و مشخص اثبات کند که در این شرور، فلان خیر مهمتر وجود دارد. خداباور اجمالا به خیرخواهی و علم و قدرت الهی معتقد است و خداوند را با این اوصاف موجود می داند. به همین جهت، در مواجهه با شرور، به صورت اجمالی می داند که خداوند مرتکب شر نمی شود و اگر بشود حتما آن شر، خیر مهمتری به دنبال داشته است. اما این که در این مورد چه خیری در این شرور نهفته است، چه بسا برای خداباور تفصیلا معلوم نباشد. به دیگر سخن، خداباور به صورت لمّی به شرور نگاه می کند یعنی بدین صورت که چون شرور را معلول خداوند می داند و خداوند را عالم و قادر و خیرخواه می داند، مطمئن می شود که در این شرور خیر بیشتری نهفته است و به همین جهت، خداوند آنها را ایجاد کرده است. اما خداناباور چون به چنین خدایی معتقد نیست و صرفا با شرور مواجهه می یابد، به صورت انّی به شرور نگاه می کند و باید نشان بدهد که این شرور خالی از هر گونه خیر مهمتری هستند. سخن ما این است که به صورت انّی نمی توان در مواجهه با هر شرور، نشان داد که این شرور، فلان خیر مهمتر را دارند یا ندارند. آنچه خداباور را از این مشکل نجات می دهد، نگاه لمّی او به مساله است که خداناباور فاقدش است. به صورت انّی و صرفا با مشاهده شرور و نظام دنیوی، نمی توان به صورت قطعی اثبات کرد که این شرور، واجد فلان خیر مهمتر هستند (خداباوران) یا نیستند (خداناباوران).

به من بیاموز;977285 نوشت:
و مساله دوم اینه که بعضی خداباور ها میگن مثلا زلزله و امثال آن هم کار موجود مختاری غیر خداوند است ، مثلا میگوید فلان زلزله به خاطر این آمد که مثلا موکل مختار زلزله تصمیم گرفت آن زلزله را بیاورد و خداوند به صورت مستقیم دخالتی در این کار نداشته و اگر گناه و شری است تقصیر آن موکل است .

البته این ادعا بسیار نادر تر است ولی شاید بتوان از آن استفاده کرد بنابر این اینجا نیز مساله اختیار مطرح میشود و اینکه ممکن است آمدن زلزله ها و شرهای طبیعی نیز کار موجود مختاری باشد که توان انجام آن را دارد .

این که زلزله را کار موجودی مختار بدانیم که مستقل از اراده الهی زلزله را ایجاد می کند، برخلاف مبانی الهیاتی مسلمانان است. آری، برخی از خداباوران ثنوی مسلک، معتقدند که شرور معلول خداوند نیست بلکه معلول موجود مختار اهریمنی است. در واقع، آنها بعد از مشاهده شرور و ناتوانی در توضیح آن، به ثنویت و شرک ربوبی قائل شدند.

با این حال، می توان برخی از شرور را ناشی از فاعل های مختار دانست بدون آن که به شرک دچار شویم. توضیح بیشتر این که از منظر دینی، برخی از شرور ناشی از گناهان ما است؛ یعنی چون ما بدرفتاری می کنیم، خداوند برای تنبیه یا برای تطهیر ما، ما را به شرور مبتلا می سازد. بدین ترتیب، برخی از بلایای طبیعی ناشی از بدرفتار و گناهان ما است (البته این مطلب عمومیت ندارد و اینطور نیست که هر بلایی ناشی از گناهان ما باشد. همچنین تشخیص این مطلب که این بلا ناشی از گناهان ما هست یا نیست، در حوزه توانایی معرفتی ما نیست). این مطلب به شرک نمی انجامد چرا که اختیار انسانها مستقل از اراده الهی نیست (توضیح این مطلب در این مجال نمی گنجد) و نزول بلایای طبیعی نیز خارج از نظام تدبیری خداوند نمی باشد.

به من بیاموز;976861 نوشت:

  1. حالت اول: شر در جهان وجود دارد، چون خدا از وجود شر بی خبر است؛ در این صورت خدا عالم مطلق نیست.
  2. حالت دوم: شر در جهان وجود دارد، زیرا گرچه خدا از وجود شر باخبر است، اما نمی‌تواند آن را نابود کند؛ در این صورت خدا قادر مطلق نیست.
  3. حالت سوم: شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛ در این صورت خدا خیرخواه مطلق نیست.

با تشکر .

با سلام و عرض ادب

4 -

شر در جهان وجود دارد، در حالی که خدا از وجود شر باخبر و نسبت به دفع آن تواناست؛
اما به انسان اختیار داده تا با انتخاب خود خیر را از شر تمایز دهد تا آفرینش این جهان (در حالی که بهشت وجود دارد) عبث نباشد.
در این صورت خدا حکیم است.

اما هر شری اگر از دیدگاه خدایی به ان نگاه کنیم (خلیفه الله ) حاصلی خیر دارد

ذبح گوسفند از دیدگاه گوسفند شر است و از دیدگاه ما خیر است !

مانند فوران آتش نشان و سیل که پس از فروکش باعث حاصلخیزی زمین می شود

یا مرگ عزیزان که باعث می شود تا بفهمیم مرگ وجود دارد و نباید به دنیا دل بست واسیر آن شد

یا تجاوز به عزیزانمان که به ما می فهماند باید از حقوق خود دفاع کنیم و منفعل نباشیم

و ...

در پناه حق تعالی

به من بیاموز;977326 نوشت:
مثلا من یک مثالی میزنم ، الان چند روزه مادرم شروع کرده یا باید اموال رو به اسم من کنید یا من طلاق میگیرم :-s

خون دل ها خوردم سر این موضوع ...

التماس کردم هر کاری کردم ولی مادرم ول کن نیست ، مادرم میخواد به خاطر صد میلیون منو و بابامو ول کنه بره با اینکه میدونه غیر خدا کسی رو نداریم !

البته مادر خودمم مریضه و بیماری روانی داره ، هر کاری میکنیم میگیم ببریمت بیمارستان و ... قبول نمیکنه ، اونقدر ها هم وضعیتش هنوز وخیم نشده که مردم متوجه بشن مریضه !

حتی خودمون هم کاملا مطمئن نیستیم که اینکار ها به خاطر پوله یا واقعا از روی مریضیه .

از طرفی هم اینقدر بهش اعتماد نداریم که اموال رو به اسمش بزنیم ، چون هنوز سی میلیون پول داره یه ریال اجازه نمیده ما ازش استفاده کنیم ( فقط گذاشته توی بانک سود بگیره فقط بیشتر بشه )

بابام میگه بیا حقتو بدم تو هم امضا بده که حقوقمو گرفتم قبول نمیکنه چون مادرش بهش گفته امضا نده هیچ وقت سرت کلاه میزارن ( حتی میگیم بیا پول وکیلتو بدیم وکیل بگیر از طریق اون اقدام کن میگه به وکیلم اعتماد ندارم ) - والا نمیدونم که چه فکری توی سرشه

حتی نمیزاره بابام توی خونه قرآن بخونه ، میاد میره اذیت میکنه میگه باید اموال رو به اسم من بزنین ( میگه فلان کس آپارتمان خریده و اسه زنش و ... تو هم باید بخری ، بابام میگه یه دونه پسر مریض از کار افتاده دارم ( منو میگه ) اگه اینکارو بکنم این فردا باید بردگی بکنه ( بابام خوب میشناسه مامانمو )

واقعا من چی بگم ؟ مادری که به خاطر پول بارها توی روی بچه اش ایستاده ، حتی یکبار به خاطر 50 تومن سود بیشتر زد توی گوش من !

تازه فقط اینا نیست خدا میدونه چه کارهایی میکنه ، مثلا همین امروز بلند شد گفت میخوام آرایش غلیظ کنم برم توی خیابون و ...

توی این چند روز دستشو بوسیدم ، محبت کردم گفتم مادرم بیا و اینکارو با ما نکن ولی قبول نمیکنه ! آخرش بابام نمیدونم چی گفت مامانم بلند شد گفت بلند شین بریم .

یه لحظه گفتم بابا آخرش تسلیم شدی ؟ بابام برگشت گفت نه ، بعد مادرم برگشت به من گفت تو بچه ی من نیستی و ... ( فکر کرد بابام با حرف من پشیمون شد )

الانم با من دشمن شده همش اضطراب اینو دارم بیاد کامپیوترمو خراب کنه یا کاری بکنه که آسیب ببینم x_x

میخوام بدونم توی این موردی که به چشم خودم دارم میبینم و مثال میزنم چه خیری هست ؟ چه سودی داره به من میرسه که من ازش بی خبرم ؟

از وقتی دست چپ و راستمو شناختم با اینکه بچه ی پسرم ، مادرم بهم به چشم یک رقیب نگاه کرده ، بابام یه دونه توت فرنگی به من بیشتر میداد مادرم خون به پا میکرد :-s

البته مادرم خوبی هم بهم کرده مثلا وقتی زندان بودم میگه کلی دعا کردم که آزاد بشی و ...

ولی وقتی میبینم رنگ پوست پدرم از عصبانیت عوض میشه ولی بیچاره به خاطر من تحمل میکنه چه قضاوتی میتونم در مورد مادرم بکنم که اینقدر اذیتش میکنه سر پول ؟


سلام و عرض ادب مجدد خدمت شما دوست عزیز

می دانم که با سختی و مشکلات فراوانی روبرو هستید و از خداوند برای شما آرزوی صبوری دارم که خداوند با صابران است: «ِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرينَ».

قطعا دوستان شما در بخش مشاوره بهتر می توانند به شما کمک کنند. پیشنهاد می کنم از طریق همین سایت یا از طریق تلفنی (096400) و یا از طریق سامانه مکتوب مرکز ملی پاسخگویی (http://www.pasokhgoo.ir/send) این مشکل را پیگیری نمایید و از مشورت مشاوران مرکز بهره مند گردید. امیدوارم در زندگی شما فرج و بهبودی حاصل شود.

اما اگر بخواهم از جنبه کلامی و الهیاتی به نوشته شما نظر بیندازم باید به چند نکته اشاره کنم:

یکی این که همانطور که سابقا عرض شد، این شرور نه خداباوری را تقویت می کنند و نه خداناباوری را؛ چرا که همواره این احتمال مطرح است که خیر مهمتری برای این شرور باشد یا نباشد. صرفا با ملاحظه شرور، نمی توان این احتمالات را نفی کرد.

دوم این که منظور از خیر مهمتر لزوما خیر برای شخص مبتلا به شرور نیست. گاهی خیر برای نظام خلقت است؛ یعنی وقتی از منظر کلی به مناسبات جهان نگاه می کنیم، این نظام فعلی را خیر می دانیم اگرچه گاهی این نظام خلقت، به شروری اجازه وجود بدهد. مثلا آتش برای نظام خلقت امری لازم است و خیر حساب می شود و اساسا حیات زمینی بدون آن ناممکن است؛ اما همین آتش می تواند برای برخی از انسانها شر باشد و به آنها صدمه وارد کند یا آنها را بمیراند. در این صورت، نمی توان آتش را برای شخصی که در آتش سوخته، خیر دانست اما از منظر کلی برای نظام خلقت، آتش خیر است. بر همین اساس، ساختار روحی و روانی انسان نیز می تواند از منظر کلی برای انسانها خیر باشد اگرچه همین ساختار روحی و روانی، می تواند اختلال یابد و برای شخص و اطرافیانش شر به حساب آید. در این موارد، چون خداوند را خیرخواه می دانیم معتقدیم که این شرور ناشی از نظام خلقتی است که مجموعا وجودش خیر بیشتری دارد اگرچه من از همین نظام خلقت به شروری مبتلا شده ام.

سوم این که باید به این نکته هم توجه کنیم که شرور می توانند برای من و شما زمینه ای برای تعالی باشند مشروط به این که صبوری کنیم و با استعانت از خداوند متعال، بر آنها غلبه نماییم. در این راستا، به این آیات سوره مبارکه بقره توجه بفرمایید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ (155) الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156) أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157)»؛ یعنی: «قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم؛ و بشارت ده به استقامت‏كنندگان(155) آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم!» (156) اينها، همانها هستند كه الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده؛ و آنها هستند هدايت‏يافتگان(157)». این آیات دربردارنده نکات کلیدی برای من و شما است: اگر مبتلا به سختی شده ایم، آن را فرصتی بدانیم که خداوند در اختیار ما قرار داده است تا با صبر پیشه کردن، خداوند را در زندگی خود احساس کنیم و به هدایت و رحمت او دست یابیم. فراموش نکنیم که رحمت خداوند، بالاترین چیزی است که مومن راستین در آرزوی آن است. خوشا به حال آنهایی که صبر پیشه کردند و به سعادت و رحمت پروردگار نائل شدند. فراموش نکنیم که نعمت های خداوند به یک انسان، بدین معنا نیست که آن شخص، محبوب خدا است؛ و مشکلاتی که یک انسان بدان مبتلا می شود بدین معنا نیست که آن شخص، محبوب خدا نیست. آری، این دنیا مکانی برای رشد و استکمال و کوشش و تلاش است. تنها در آخرت است که فقط مومنان غرق در رحمت و نعمت الهی می شوند و فقط کافران غرق در عذاب می شوند: «بَلى‏ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»(بقره: 112)؛ یعنی: «آرى، كسى كه روى خود را تسليم خدا كند و نيكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى‏شوند». بنابراین، مواجهه ما با شرور می تواند مسیر زندگی ما را تغییر بدهد: اگر مومنانه به آنها بنگریم و صبر و شکیبایی کنیم و یاد خداوند را فراموش نکنیم، مشمول درود و سلام خداوند می شویم و به خیر ابدی دست یابیم؛ اما اگر بی تابی کنیم و کفر بورزیم، نه نصیبی از دنیا داریم و نه نصیبی از آخرت.

چهارم این که خداوند عادل است و به کسی ظلم نمی کند: «إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ»(نساء: 40). از این رو، کسانی که به شرور دنیوی مبتلا می شوند را مشمول عوض اخروی قرار می دهد. حتما در زندگی خودمان مشاهده کرده ایم که برخی از انسانها زندگی سخت تری نسبت به دیگران دارند. عدل الهی مستلزم آن است که سختی زندگی این گروه از انسانها در آخرت جبران شود. این مضمون در متون دینی مختلف از جمله این روایت بیان شده است: «کسانی که مبتلا به بلایا می شوند، بعد از مرگ چنان ثواب می برند که اگر بعد از مرگ آنها را مختار سازند که بار دیگر به دنیا برگردند و بلایا را متحمل شوند، بازگشت به دنیا را انتخاب می کنند تا ثواب بیشتری بگیرند»(علامه مجلسی، بحار الانوار، انتشارات موسسه الوفاء، ج 3، ص 71).

آنچه گذشت، بخشی از راهکار تلفیقی بنده برای حل مساله شرور است که قبلا وعده داده بودم آن را بیان کنم. در پست های بعد، فرازهای دیگرش را اضافه می کنم.

پیروز و موفق باشید@};-

موضوع قفل شده است