***** نکته ها ی پند آموز *****

تب‌های اولیه

226 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

این لحظه .زندگی شماست.

زندگی شما بین لحظاتی که به دنیا می ایید و می میرید.

نیست. زندگی شما بین الان و نفس بعدی است.

زمان حال . همین حالا و همین جا .تنها چیزی است که

زندگی به شما داده است.

پس از هر لحظه استفاده کامل ببرید و با مهربانی و

در ارامش زندگی کنید.

بدون ترس و پشیمانی .و با هر چه که دارید . بهترینی

که می توانید را انجام دهید.

چون این تنها چیزی است که می توانید از کسی

انتظار داشته باشید. از جمله خودتان.

یا حق.

مردى در ساحل رودخانه اى نشسته بود كه ناگهان متوجه شد مرد ديگرى در چنگال امواج خروشان رودخانه گرفتار شده است و كمك مى طلبد. داخل رودخانه شد و مرد را به ساحل نجات آورد، جراحاتش را پانسمان كرد و پزشك را به بالينش آورد. هنوز حال غريق جا نيامده بود كه شنيد دو نفر ديگر در حال غرق شدن در رودخانه اند و كمك مى خواهند. دوباره به رودخانه پريد و به زحمت آن دو نفر را هم نجات داد.

اما پيش از آنكه فرصت پيدا كند صداى چهار نفر ديگر را كه در حال غرق شدن بودند، شنيد. بلاخره آن مرد آنقدر قربانى نجات داد كه خودش خسته شده و از پا افتاد. ولى صداى فرياد كمك از طرف رودخانه قطع نمى شد. كاش اين مرد خيرخواه چند قدمى به طرف بالاى رودخانه مى رفت و متوجه مى شد كه ديوانه اى مردم را يكى يكى به آب مى اندازد.

در اين صورت اين همه انرژى صرف نمى كرد و به جاى رفع معلول به مبارزه با علت مى پرداخت و جان افراد بيشترى را نجات مى داد.

معجون آرامش

روزی انوشیروان بر بزرگمهر خشم گرفت و در خانه ای تاریک به زندانش فکند و فرمود او را به زنجیر بستند.چون روزی چند بر این حال بود،کسری کسانی را فرستاد تا از حالش پرسند. آنان بزرگمهر را دیدند با دلی قوی و شادمان.بدو گفتند:در این تنگی و سختی تو را آسوده دل می بینم!

گفت:معجونی ساخته ام از شش جزئ و به کار می برم و چنین که می بینید مرا نیکو می دارد.

گفتند:...

آن معجون را شرح بازگوی که ما را نیز هنگام گرفتاری به کار آید

گفت:آری

جزئ نخست اعتماد بر خدای است ،عزوجل،
دوم آنچه مقدر است بودنی است،
سوم شکیبایی برای گرفتار بهترین چیزهاست.
چهارم اگر صبر نکنم چه کنم،پس نفس خویش را به جزع و زاری بیش نیازارم،
پنجم آنکه شاید حالی سخت تر از این رخ دهد.
ششم آنکه از این ساعت تا ساعت دیگر امید گشایش باشد

چون این سخنان به کسری رسید او را آزاد کرد و گرامی داشت.

-خدایا کمکم کن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهری و نه گفتاری !
- هیچ انسانی دوست یا دشمن تو نیست بلکه انسانها معلم تو هستند
- کوچک که بودم فکر می کردم آدمها چقدر بزرگند ! و ترس برم میداشت بزرگ که شدم دیدم چقدر بعضی آدمها کوچکند و باز ترسیدم
- هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند

[=&quot] آن چه را در روشنایی دیده ای در تاریکی به فراموشی نسپار[/][=&quot][/]

[=&quot][/][=&quot] شما میتوانید بهترین بذر جهان را در اختیار داشته باشید،ولی اگر محل مناسبی برای رشد آنها نداشته باشید،فایده ای نخواهد داشت[/]

[=&quot][/][=&quot] در حساب عشق یک به اضافه یکی برابر است با همه چیز و دو منهای یک برابر با هیچ[/]

[=&quot][/][=&quot] عشق همانند پروانه ایست که اگر سفت بگیری له می شود و اگر سست بگیری می گریزد[/]

[=&quot][/][=&quot]مردها همواره میخواهند اولین عشق یک زن باشند و زن ها دوست دارند آخرین عشق یک مرد باشند [/]


وقتی به دنیا اومدی، تو تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن
دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من از تو میگیرم
یک همسر فقط همراه آدم نیست، او کل تقدیر ماست
انسان، عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست

کسی که از موهبت عشق

برخوردار است وجود بی ازاری دارد...

چنین ادم عاشقی نه به خود آسیبی میرساند

نه به دیگران...

او قادر نیست بدی کند...

جز مهر و شفقت از دست و زبان او جاری نیست..

اما کسی که از موهبت دوست داشتن محروم

است. مرداب نفرت و بدخواهی می شود....

گر چه خود او به غلط ممکن است تصور کند

مشغول کار خیری است.

اما مطمئنا جز شرارت از او سر نمی زند.....

ادم نگون بخت بی عشق . توان انجام کارهای

پر مایه و ماندگار را ندارد...

بنابر این فضیلت تنها یک چیز است.

توان عشق ورزیدن...

و رذیلت هم یک چیز است....

عجز از دوست داشتن....

یا حق.

چرا مسلمانان هنگام دعا دست هایشان را به آسمان بلند می کنند؟

از بين خواستن‏ها، ذليلانه‏ ترين نوع آن، کشیدن دست مي‏باشد. فقيري كه دستش را دراز مي‏كند، از همه چيز خود گذشته، از شخصيت و آبروي خود چشم پوشیده و آن قدر خود را كوچك شمرده تا توانسته دستش را دراز كند . انسان كه فقیر مطلق است، وقتي در مقابل خداوندي قرار مي‏گيرد كه غناي مطلق است، بايد ذليلانه‏ترين شيوه درخواست را به كار ببرد . دست‏ها را به طرف خداوند به بالا ببرد و درخواست خود را مطرح كند.
حال سؤال این جا است که چرا طرف بالا؟ مگر خداوند در همه جا حضور ندارد؟
حالت روحي رواني انسان همچنين ادبيات بشري به گونه است كه چيزهاي نفيس و معنوي را به بالا نسبت مي‏دهد. از بالا تقاضا مي‏كند . كساني كه مقام عالي تري دارند، بالا دست قرار مي‏گيرند. سر انسان كه محل درك و شعور و جاي عقل او است و مركز فرماندهي بدن است، در بالاترين نقطه بدن قرار دارد. از آسمان است كه به زمين مي‏بارد، رزق و روزي ما زمینیان از طرف آسمان جاري مي‏شود. همين سؤال از حضرت علي(ع) شد . حضرت هم جوابي به اندازه فهم سائل بدين مضمون فرمود: وقتي از نماز فارغ شديد، دستان تان را به طرف آسمان بالا ببريد و دعا كنيد. شخصی پرسید: مگر خداوند در همه مكان‏ها نيست؟ حضرت فرمود: درست است. پرسید: پس چرا دست مان را به طرف آسمان بالا ببريم؟ حضرت فرمود: آيا قرآن را نخوانده‏ايد كه فرمود: رزق شما و آنچه وعده داده شده‏ايد، در آسمان است. پس از كجا بايد رزق را طلب كرد؟ بايد از موضع و جاي رزق و آنچه كه خداوند وعده كرده، طلب نمود كه آسمان است. (1)

پی نوشت ها:
1. الشيخ الصدوق، علل الشرائع، مكتبة الداوري، قم، ج2 ،ص344.

[=#b22222][=113]گذشته و آینده سارقان زمان هستند.
انسان باید گذشته را متبرک کند اما اگر این گذشته او را در اسارت نگاه میدارد آن را به فراموشی بسپارد.

بازیافتن جوانی گمشده ات محال است اگر به عقب بازگردی امروزت را نیز از دست می دهی...
یادت باشد انسان باید رها در لحظه زندگی کند.

✍️ #فلورانس_اسکاول_شین

گاهی اوقات در زندگی خیلی زود، دیــــــــــــر می شود
برای اینکه بزرگ باشی، نخست کوچک بودن را تجربه کن
هیچ مردی،زن را نمی فهمد، هیچ زنی، مرد را نمی فهمد، زیبایی با هم بودنشان همین است
از این که زندگی شما تمام شود نترسید، از آن بترسید که هرگز آغاز نشود


لذتی که در فراق هست در وصال نیست
چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق.

این روزها که این همه کم فکر می کنیم ایا به عشق و

عاطفه هم فکر می کنیم.

احساس را معامله کردیم با غذا دیگر فقط. فقط به

شکم فکر می کنیم .ما را مجال درک قلم نیست.

بی گمان بسیارمان به ترک قلم فکر می کنیم .

وقتی همه برای پس از مرگ زنده ایم هستی گذاشته

به عدم فکر می کنیم .

شادی کنیم .هیزم خشک جهنمیم از ترس مان به گریه

و غم فکر می کنیم.

افکار ما .به زعم شما .زهر مطلق است .

گاهی اگر به لحظه و دم فکر می کنیم.

یا حق.

به دیگران کمک کنید.

هر کاری از دستتان بر می اید.

برای اطرافیانتان انجام دهید....

لازم نیست پول خرج کنید...

شنیدن درد دل یک دوست.

همکار و یا همسفر اتوبوس.

حمل کردن خرید های یک فرد مسن.

و... هر چه از دستتان بر می اید...

لذت کمک کردن به دیگران را.

از خودتان نگیرید...

یا حق.

بسیاری نسبت به تنها راهی که برگزیده اند سرسخت اند، اندک کسانی نسبت به هدف.

✍️ #فریدریش_نیچه

چه بسیاری از آدم‌ها
که بدنبـال خوشبختی می‌دوند
همچون
پیرمردی فراموشکار
بدنبال کلاهش ،
درحالی که
از یاد بُرده است
کلاه روی سرش قرار دارد ...!

✍️ #پاول_ويلسون

داستان زیبا:

پروانه به خرس گفت: دوستت دارم...
خرس گفت: الان میخوام بخوابم،باشه بیدار شم حرف میزنیم...
خرس به خواب زمستانی رفت و هیچوقت نفهمید که عمر پروانه فقط 3 روز است...

آدمای زنده به گل و محبت نیاز دارن ومرده ها به فاتحه!
ولی ما گاهی برعکس عمل میکنیم!
به مرده ها سر میزنیم و گل میبریم براشون, ولی راحت فاتحه زندگی بعضیارو میخونیم !

گاهی فرصت باهم بودن کمتر از عمر شکوفه هاست!
بیائیم ساده ترین چیز رو ازهم دریغ نکنیم.

[=#8b4513][=113]

مرحوم حاج اسماعیل دولابی:

همه مهمان خداییم.

در دنیا که حتی کفار هم، لاکردارها مهمانند! همه مهمانیم. نمی بینی که هیچ چیز نمیتوانند ببرند؟ فقط باید بخورند و بریزند…

آخر مهمان حق ندارد چیزی را بلند کند! میدانید که عیب است. خیلی بد است.

مهمان فقط باید بخورد و هی مرتّب جمال صاحب خانه را نگاه کند! شکر او را کند! از او تشکر کند!

تشکرش هم یعنی :«هرچه او فرمان دهد» وقتی می گوید بالای اتاق بنشین! چَشم! پایین اتاق بنشین! چَشم! اگر چیزی آورده که بخورد نگوید من نمی خورم!

صاحبخانه عالِم است! حکمت میداند! میداند که چه چیزی برای من خوب است. میداند که الان من آب میخواهم یا غذا میخواهم یا دوا میخواهم یا…

خودش آفریده و میداند این چه لازم دارد. هرچیز را به موقع به او میدهد! شما هیچ اصرار نکن که من این را میخواهم و آن را نمیخواهم! هر چه داد بخور! هرچه داد بگیر!

همه اش مال اوست که برایت فرستاده است.

شما می توانید یاد بگیرید .همه چیز داشته باشید. یا هر چیزی که می خواهید باشید.

به شرطی که حاضر باشید بهایش را بپردازید.

شما باید واقعا تصمیم بگیرید. اگر سعی می کنید به همه جا سرک بکشید به جایی نخواهید رسید.

اگر می خواهید همه کس باشید. هیچ وقت کسی نخواهید شد .

شما باید بیشتر نه بگویید. شما هر روز باید ابتدا کارهایی را انجام دهید که در اولویت اول هستند.

اگر حاضر باشید بها بپردازید . می توانید هر چیزی که می خواهید داشته باشید.

به جای پریشانی .بر یاد گیری تمرکز کنید.

احتمالا هر روز باید تعداد زیادی فعالیت تکراری که فایده ای هم برایتان ندارند انجام دهید.

شما باید این فعالیت ها را از زندگی خود حذف کنید.

ان ها را در گذشته خود رها کرده و اینده تان را با فعالیت هایی که شما را به جایگاه دلخواهتان می رسانند پر کنید.

همه چیز ممکنه فقط کافیه بهایش را ببپردازید.

وقتی 5 دقیقه وقت اضافه داشته باشید چه کار می کنید؟

ایا خودتان را سرگرم کرده و حواس تان را پرت می کنید.؟

یا قدر وقت تان را می دانید؟وقتی با عزیزانتان هستید .ایا مدام سرتان در

موبایلتان است یا قدر با هم بودن را می دانید؟

ایا یک قدم در 20 جهت برمیدارید یا 20 قدم در یک جهت ؟

واقعا به دنبال چه هستید ؟هیچ چیز در زندگی رایگان نیست.

به خصوص وقتتان .

هر چیزی هزینه ای دارد و هزینه زمان خیلی زیاد است.

شما حتی یک ثانیه هم نمی توانید به عقب برگردید.

یا حق.

♦️فقر به معنای نداری و بی­چیزی است و در مقابل غنی. خداوند، غنی است یعنی بی­ نیاز است؛ پس ما نیازمندیم و چیزی نداریم.

فقر، صفت بنده و غنی، صفت خداست. لذا خداوند در قرآن فرمود: «انتم الفقرا الی الله وَ الله هو الغنی الحمید؛ شما نیازمندان خدائید و خداوند بی­نیاز است.»

♦️فقر حقیقی، عبارت است از عدم تملّک یعنی شخص فقیر، چیزی ندارد که به خودش اضافه کند. از این جهت گفته­ اند: اذا تمّ الفقر فهو الله؛ هرگاه فقر به کمال رسید آن­وقت توحید می­شود.

♦️توحید یعنی اسقاط اضافات. خانه من، ماشین من، مال من، همه این­ها اضافات است. وقتی بنده به اینجا رسید که همه چیز را از خدا بداند و خودش را مالک نداند؛ این شخص فانی می­شود و به توحید می­رسد.

لذا حافظ می­گوید:
دولت فقر، ‌خدایا به من ارزانی دار.

♦️خود فقر یعنی نداری و این یک نوع بلاست که در بلا، عزت است. اگر کسی در فقر طاقت نیاورد، مشکل پیدا می­کند.

♦️سالک که در سلوک می ­آید باید کم­کم تعلقات دنیا را از قلبش بیرون کند. بعد از این امر، حال فقر و مقام فقر به مرور برایش بوجود می ­آید.

♦️کلّ موجودات فقر ذاتی دارند که آیه 15 فاطر بر این مطلب دلالت می­کند.

هر موجودی به فقر ذاتی ملبّس است. عارف می­بیند و می­یابد که بالذات فقیر است نه اینکه فقط مال ندارد. پس افتقار و احتیاج ما به خدا، ذاتی است. لذا آن کسی که به فقر کامل برسد این مقام بوده و مقام سبب قرب می­شود.

♦️اینکه پیغمبر (ص) فرمود: «اللهم توفّنی فقیراً» این مقام است نه اینکه مثلاً خدایا من بمیرم و فرش نداشته باشم. بلکه مقام فقر را عنوان می­کند و چون فقیری کامل شد، دیگر اختیاری نیست. (اختیار ندارد، چون مالک چیزی نیست.)

مقامات معنوی؛ مقام فقر
✍️استاد سید علی اکبر صداقت

‍ (http://axnegar.fahares.com/axnegar/CWQvpjurPjpPPO/2926735.jpg) صفات طالب معرفت در بیان عارف کبیر حضرت آیت الله شیخ محمد بهاری رحمة الله عليه

1- صحيح المزاج باشد.

2- متأدب به آداب شرع باشد .

3- تارك معاصى باشد

4- فارغ بال از امر معاش يا به ثروت يا قناعت يا توكل.

5- بندگان خدا را حقير نشمارد.

6- حزن در دل، سرور در صورتش باشد .

7- كتوم اسرار باشد .


ما واقعاً تا چیزی را از دست ندیم، قدرش را نمی دونیم، ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره بدست نیاریم، نمی دونیم چیزی را از دست دادیم
رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یک جون داری و یک شانس برای اینکه هر چی دوست داری انجام بدی
روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده، شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها را دور نریختی، توی زندگی به درستی پیش بری

دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری
کسی که برای محبت حدود قائل می شود ، معنی محبت را نفهمیده است
تنها بنایی که اگر بلرزد ، محکمتر می شود ، دل است
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ولی حداقل یادش بدین که وقتی شکست لبه تیزش دسته اونی رو که شکستش نبره

اگر می خواهی عادت به موفقیت بکنی. بزرگ ترین مانع تو .عادت های

پیشین توست. به خاطر بسپار که دشمن ما و دوست ما در خودمان است.

برای این که عادت کنی . بنویس که چه کار می خواهی بکنی.

گفتیم موفقیت. مکانیسمی است که تو را به هدفت میرساند.

مثلا برنامه ریزی برای بیشتر شدن درامدتان . بگویید من ماهی 10 درصد باید در امدم را افزایش دهم.

در اخر سال . در امد شما مثبت بی نهایت افزایش یافته.

چون می رسید به مرحله زایش. ان قدر این کار را تکرار کرده اید که

عادت شما می شود. و عادت می کنید به موفقیت.

البرت انیشتین می گوید:" احمقانه ترین خواسته بشر این است که با تکرار

روش های همیشگی اش به نتایج متفاوت برسد. "

اگر می خواهی نتایج متفاوت بگیری. باید رفتار ها و باورهایت را عوض کنی.

یکی را بنویسید تا حلقه گمشده موفقیت را پیدا کنید. موفقیت در شما هست.

یک جایی یا هدف و یا راه را اشتباه دارید می روید. ان یک جا را پیدا کن.

یا حق.

ترس ها را دور بریزید.

هیچ وقت از بدیع بودن برنامه هایتان نهراسید.

موفق کسانی هستند که از خطور افکار بدیع استفاده

کرده و انها را عملی کرده اند.

از انتقاد های دیگران هم نترسید . انتخاب کنید می خواهید

بایستید و انتقادی نشنوید و جلب ترحم کنید یا

می خواهید بدوید و مورد انتقاد باشید ایا می خواهید

عمریدر ارزوی دویدن به خاطر ترس از انتقاد.بخرید.

فراموش نکنید که همیشه مسیری که ارزش پیمودن

دارد پر از مانع است.

فقط کافی است شروع کنید. این مساله ناشی از

غرور شماست که می خواهید هنگام شروع کاری

آن را با مهارت انجام دهید.

تنها راه کسب مهارت این است که در کاری مدت ها

بی دست و یا سرگردان باشید و صدها اشتباه از

شما سربزند.

یا حق.

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت:ای بهلول مرا پندی ده.

بهلول گفت : اگر در بیابانی هیچ ابی نباشد تشنگی

بر تو غلبه کند و می خواهی به هلاکت برسی چه

می دهی تا تو را جرعه ای اب دهند که خود را سیراب کنی؟

گفت : صد دینار طلا.

بهلول گفت اگر صاحب ان به پول رضایت ندهد. چه می دهی؟

گفت : نصف پادشاهی خود را می دهم.

بهلول گفت : پس از انکه اشامیدی. اگر به مرضی مبتلا

گردی و نتوانی ان را رفع کنی. باز چه می دهی تا کسی ان

مریضی را از بین ببرد؟

هارون گفت: نصف دیگر پادشاهی خود را می دهم.

بهلول گفت : پس مغرور به این پادشاهی نباش که قیمت ان

جرعه ای اب بیش نیست. ایا سزاوار نیست که با خلق خدای عز و جل نیکویی کنی ؟!

یا حق.

اگر ما به قدر ترسيدن از يك عقرب، از عِقاب خدا بترسيم، عالَم اصلاح مي شود.

تو براي خدا باش، خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود. «مَن كانَ لله، كان الله لَه»

شیخ رجبعلی خیاط

چقدر درک شدن دلنشین است...
اینکه گاهی دوستی، همدمی، همراهی باشد که تو را بفهمد و بداند که تو همیشه همان عشقِ آرام و صبوری که گاهی بی حوصله می شود، داد و فریاد راه می اندازد و همه را بهم میریزد!
اینکه کسی باشد که بفهمد بی حوصلگی هایت از دلتنگی ست، از سَرِ خستگی و به جایِ ناراحت شدن و اخم کردن، حرف هایت را به دل نگیرد و با محبت آرامَت کند، خوب است کسی باشد که تو را بپذیرد و کنارت باشد، با همه یِ بدی ها و بی حوصلگی هایت، با تمامِ اعصاب خوردی ها و غُر زدن هایت...
و یادش نرود که تو همان خوبِ همیشگی هستی که فقط کمی خسته شده...


اگر ‏کسی تونست این سه حالت رو در وجود شما ببینه و درک کنه ، به راحتی از دستش ندین ؛

غمی که پشت لبخندتون هست
عشقی که پشت عصبانیتتون هست
و دلیلی که پشت سکوتتون مخفی شده !

سلام.
اولا اين تعبير که خدا همه جا است، تعبير تسامحي و در واقع عاميانه است که براي درک عمومي اين گونه تعابير درباره حضور خداوند در گستره هستي به کار برده مي‌شود و گرنه اين گونه تعبيرات نسبت به ساحت متعالي خدا دقيق و مناسب نيست.
دوم: از اين سخن (خدا در همه جاست) نبايد تصور ظرف و مظروف را داشت و گمان کرد که خدا در داخل سلول‌ها و در نتيجه در جهنم نيز حضور دارد، چون اين گونه امور اختصاص به موجود مادي دارد که اگر قرار شد در جاي باشد، در داخل و يا در کنار آن جا حضور فيزيکي دارد، در حالي خداوند از اين گونه امور منزه است. بودن خداوند در همه جا در نظر اهل عرفان به معناي "معيت قيوميه" يا همراهي هستي بخشانه است که در قرآن کريم فرمود: «هو معکم اينما کنتم؛ (1) هر کجا باشيد او با شما است».
در اين آيه که در واقع خاستگاه آن تعبير است، سخن از معيت و همراهي خدا با انسان بلکه با همه چيز است و نه در چيزي بودن. چه اين که در روايات نيز در باب مفهوم اين معيت نکته‌هاي بسياري آمده از جمله : «مع کل شي لامقارنه و غير کل شي لابمزايله؛ (2) خداوند با همه چيز است، نه اين که همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد ،نه اين که از آنان جدا و بيگانه باشد».
در حديث ديگر فرمود: «لم يحلل في الاشياء فيقال هو کائن و لم ينا عنها فيقال هو منها بائن؛ (3) خداوند در چيزي قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست. دور از پديده‌ها نيست تا بتوان گفت از آن‌ها جداست».
اين گونه آموزه‌هاي متعالي نحوه معيت خداوند را با اشيا مشخص کرده ، مراد معيت قيوميه است، يعني خداوند قيوم و نگاه دارنده همه چيز است . قوام هستي همه چيز به اوست و از اوست . همه چيز فقير و نيازمند به او بلکه عين فقر و نياز به اوست . خداوند با همگان در مقام فعل معيت قيومي دارد و نه در مقام ذات که برتر و منزه از اين گونه امور است. تفصيل را در منبع ذيل جويا شويد. (4)
سوم: جهنم يکي از مخلوقات خداوند و به تعبيري عرفاني مظهر و ظهور غضب خداوند بر گناه پيشه‌گان و ستمگران است. اگر حاکمي عدل گستر زنداني را براي کيفر و مجازات دزدان و قاتلان و افراد شرور درست کند و آن ها به دستور او در آن جا مجازات و ادب شوند، هرگز کسي تصور نخواهد کرد که حاکم به دليل آن که زندان ساخته اوست و او بر آن اشراف کامل دارد، خودش نيز عذاب خواهد شد.
بنابراين گر چه جهنم با اين مثال قابل مقايسه نيست ، ولي اين مطلب را به ذهن نزديک مي‌کند که اگر خداوند گناه پيشه‌گان را در جايي به عنوان مظهر ظهور غضب خود قرار داده تا آن ها را کيفر دهد و به تعبير بهتر نتيجه وضعي و پيامد تکويني اعمال را در آن جا بيابند، هرگز اين تصور پديد نخواهد آمد که خداوند خود نيز به دليل آن که جهنم مخلوق و آفريده اوست و تحت فرمان و احاطه و اشراف اوست، رنج خواهد ديد، چون معيت خداوند با همه چيز از جمله جهنم معيت قيوميه است و نه ظرف و مظروف.

پي‌نوشت‌ها:
1.حديد (57) آيه 4.
2.نهج البلاغه، خطبه 1.
3.همان، خطبه 65.
4. آموزه‌هاي عرفاني از منظر امام علي (ع)، ص 122، نشر بوستان کتاب، قم 1384 ش .

[=#000000][=113]
☘️ آیت الله پهلوانی(ره) :

تاثیر عجیب دعا در حق دیگران
برای خود شخص دعا کننده ...
امام صادق (ع) می فرمایند:
"اگر شخصی در پشت سر برادر مؤمنش برای او دعا کند، از عرش ندا می شود؛ برای تو صد هزار برابر مثل او است (صد هزار برابر برای تو است)
این در حالی است كه اگر برای خودش دعا
می كرد،فقط به اندازه همان یك دعایش به اوداده می شد.
پس دعای تضمین شده ای که صد هزار برابر آن داده می شود، بهتر است از دعایی(دعای شخص دعا کننده برای خود) که معلوم نیست مستجاب بشود یا نشود."
من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۲۱۲
حال اگر کسی برای بهترین مخلوق خدا امام زمان (ع)دعا کند چه می شود ؟

پند گفتن با نادان:

یک شکارچی . پرنده ای را به دام انداخت.

پرنده گفت: ای مرد بزرگوار ! تو در طول زندگی خود

گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده ای و هیچ وقت سیر نشده ای.

از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی شوی .

اگر مرا ازاد کنی .سه پند ارزشمند به تو می دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی.

پند اول را در دستان تو میدهم اگر ازادم کنی.

پند دوم را وقتی که روی بام خانه ات بنشینم به تو می دهم.

و پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم .

مرد قبول کرد . پرنده گفت :پند اول اینکه: سخن محال را از کسی باور مکن.

مرد بلافاصله او را ازاد کرد. پرنده بر سر بام نشست...

گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور بر چیزی که از دست دادی حسرت مخور.

پرنده روی شاخه درخت پرید و گفت : ای بزرگوار!در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده گرم هست.

ولی متاسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. وگرنه با ان ثروتمند و خوشبخت می شدی.

مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و اه و ناله اش بلند شد.

پرنده با خنده به او گفت:مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟

پند مرا نفهمیدی ؟

پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی . ای ساده لوح.

همه وزن من سه گرم بیشتر نیست .چگونه ممکن است که یک مروارید

ده گرمی در شکم من باشد؟

مرد به خود امد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست.

پند سوم را هم به من بگو . پرنده گفت : ایا به ان دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم؟

پند گفتن با نادان خواب الود مانند بذر پاشیدن در زمین شوره زار است.

یا حق.

[=#800000][=113]آیت الله بهجت(ره) :

خدا خودش حواسش هست . این ساقه های نازک

گل های پنجره را ببین که چگونه با جداره نازکی از شیشه

از کابوس هجوم زمستان و یخ زدن در امان هستند.

این پرنده را ببین که چگونه برف و باران هم که بر سرش ببارد.

امیدش را برای رسیدن بهار از دست نمی دهد. و این پیرمرد کفاش

را نگاه کن که در سوز زمستان و داغ تابستان گوشه همین

پیاده رو زیر همین درخت با برق انداختن بر هر کفشی .

دلش از امید برق تازه ای می زند.

خدا حواسش به همه ما هست. پشتت نلرزد.

اگر گرد و غباری از غم بر شانه ات نشست یا اهی از

بی کسی و تنهایی از دلت برخاست .

او را که داشته باشی همه چیز تمام است.

لبخند بزن . غم اگر ماندنی بود هیچ

خنده ای در این کوچه ها و خیابانها بر لب های

کسی نمی دیدی .

یا حق.

" الا بذکر الله تطمئن القلوب"
همانا یاد خدا آرامش بخش دل هاست...
{سوره رعد آیه 28}

سفارشات امام حسن عسگری ع

قال ابُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرىّ عليه السلام :
أكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرآنِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النبىِّ صلي الله عليه و آله، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّه صلي الله عليه و آله عَشْرُحَسَناتٍ.

امام عسكرى عليه السلام فرمود:

زياد ياد خدا و ياد مرگ باشيد
و قرآن را زياد بخوانيد
و برپيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فراوان درود فرستيد كه درود بر رسول خدا صلي الله عليه و آله ده حسنه به شمار مى رود.

بحارالانوار 78: 372 ح 12

[="Navy"]یک نکته بسیار مفید

بهترین ذکر بعد از صلوات که بسیار بسیار کاربردی هست و خیلی خوب و سریع جواب میده این ذکر هست

خدایا من هیچی نیستم
خدایا من هیچی نیستم
خدایا من هیچی نیستم
خدایا من هیچی نیستم

اگر بعد از نماز اینو ده دفعه بگین یکجور زندگی تون عالی میشه که![/]

اغلب اوقات ترس از اتخاذ تصمیمی اشتباه

باعث می شود که ادم ها نتوانند تصمیم درست

بگیرند.

با این که دو دل بودن و تصمیم نگرفتن

در کوتاه مدت می تواند عاقلانه به نظر برسد ولی

ممکن است تاثیرات بدی روی موفقیت .کسب و

کار .روابط .وضعیت اقتصادی و ارامش ذهنی شما

داشته باشد.

پس برای لحظاتی به ارامی بنشینید و به ندای درونی

خرد خود گوش دهید و بعد تصمیم بگیرید.

زندگی به اقدامات پاداش می دهد. نه به تردیدها.

فقط وقتی تصمیم بگیرید که ترس را کنار بگذارید

و شهامت انجام کارهایی را پیدا کنید که شما

را می ترساند .

می توانید متوجه شوید که واقعا چقدر توانمند و

شجاع هستید.

پس از همین امروز شروع کنید تا کارهایی را انجام

دهید که شما را از دایره اسایش تان خارج می کند.

هر بار که در حضور ترس اقدام کنید .

قدرت ان را کمتر و قدرت خود را تقویت می کنید.

یا حق.

آیت الله جوادی آملی می فرمود:

دو نوع نماز داریم،
یکی نماز ملفوظ است یعنی نمازی که انسان فقط الفاظ را می خواند و نمازش در محدوده الفاظ است.

دوم؛نماز مقبول است یعنی نمازی که انسان را از گناه دور نگه می دارد ،چون قرآن فرمود :
((ان الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر))

راه تشخیص نماز مقبول از نماز ملفوظ در این است که،اگر نماز صبح توانست تا ظهر انسان را از گناه حفظ کند این نمازمقبول است،اگر نماز ظهر وعصر توانست تا شب انسان را دور از گناه نگه دارد ،چنین نمازی ،نماز مقبول است وگرنه نماز ی که بعدش گناه انجام شود،نماز ملفوظ است.

پندی های نیشابوری:

ای پسر! اگرچه از فقر تلخ تر چیزی وجود ندارد، قناعت کن و به آنچه داری بساز. سحرگاهان از خدایت طلب بخشش کن و لحظه های باقی مانده عمر را غنیمت دان.

هم نشین خود را غیبت مکن و شیطان را لعنت فرست. هر آن کس که از خداوند نهراسد، پروردگار هراسی در دل او ایجاد می کند تا از هر چیزی بترسد. نیاز نیازمندان را برآورده کن تا خداوند نیازت را برآورده کند. آگاه باش که هر آنچه نزد توست، همه، عاریتی است و آنها را از کف خواهی داد:

هست مالت، جمله در کف، عاریت

گر بماند از تو، باشد زاریت

عاریت را باز می باید سپرد

هیچ کس دیدی که زر با خود ببرد؟

ای عزیز! سرانجام دنیا، جز کفن و قطعه ای گور نخواهد بود. آنچه جاودان برای تو باقی خواهد ماند، کارهایی است که در راهِ حق انجام می دهی و آنچه از مال دنیا جمع کنی، جز رنج و عذاب، حاصلی ندارد. دنیا همانند مرداری بی ارزش است، اگر مرد راهی از آن درگذر:

هست دنیا بر مثال قطره ای

بگذر از وی زان که داری بهره ای

ای پسر! انسان عاقل خانه آخرتش را با اعمال نیک خود در این دنیا محکم خواهد ساخت و چنین انسانی، هرگز، لذات جاودانه آخرت را به خوشی های زودگذر دنیایی از دست نخواهد داد؛ همچنان که انسان عاقل بر سر پل خانه نمی سازد؛ زیرا یقین دارد که چنین خانه ای دیری نمی پاید و سیل آن را ویران خواهد کرد.

ای انسان! آگاه باش که مال و اولاد، اگرچه برایت عزیز و دوست داشتنی اند، دشمن تو هستند. آن که در راه خداوند گام می نهد و سالک راه حق است، هیچ گاه برای از دست دادن آنچه دارد در هراس نیست؛ زیرا وابستگی های دنیا را گذرا و نابودشده می داند و جاودانگی را فقط در وجود حق می بیند:

آن که در بندِ زیادت می شود

دور از اهلِ سعادت می شود

آنان که در راه خداوند جان خود را از دست داده اند، اسب اندیشه خود را تا آسمان ها رانده اند و به کمال مقصود رسیده اند:

تا بتازی در ره حق آن چه هست

آنچه می باید کجا آید به دست؟[1]


[1] . پند پیر نیشابور: بازنویسی و تخلیص پندنامه عطار نیشابوری، به کوشش: جعفر شجاع کیهانی، تهران، اهل قلم، 1381، صص 111 و 112.


امیر المؤمنین علی علیه‌السلام فرمود که من نشسته بودم در مسجد پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم که ابوذر داخل مسجد شد. و به رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم در باره ارزش گفتگو علمی پرسید :

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود:
مُذَاکَرَةُ الْعِلْمِ خَیْرٌ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ کُلِّهِ
ابوذر عرض کرد: «یا رسول اللَّه مذاکره علم بهتر است از خواندن همه قرآن؟!»
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا أَبَاذَرٍّ الْجُلُوسُ سَاعَةً عِنْدَ مُذَاکَرَةِ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ قِرَاءَةِ الْقُرْآنِ کُلِّهِ اثْنَا عَشَرَ أَلْفَ مَرَّة
رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم فرمود: اى ابوذر نشستن ساعتى در مجلس علم به‌خدا از خواندن دوازده هزار بار کلّ قرآن بهتر است.

کینه را کنار بگذارید.

گاندی به خوبی این موضوع را توصیف کرده.

افراد ضعیف هرگز نمی توانند ببخشند.

بخشش خصلت قدرتمندان است. بخشیدن فقط به

معنای فراموش کردن گذشته نیست.

بلکه از ان در مقابل دیگران و همچنین خودتان.

نیز استفاده نکنید.

برای اینکه بتوانید از شر کینه خلاص شوید. نامه ای

به شخصی که از او عصبانی هستید بنویسید و بیان

کنید که زمان ان برایتان فرا رسیده تا ان را فراموش

کرده و به راه خودادامه دهید .

لازم نیست حتما نامه را ارسال کنید .فقط باید ان را

بنویسید.

نگه داشتن خشم باعث می شود که همیشه با زنجیری

بسته شده به پاهایتان در زندگی حرکت کنید.

رها کردن کینه شما را قادر می سازد که سبک تر و

ازادتر به جلو حرکت کنید.

یا حق.

صورت نبست در دل من کینه کسی
آیینه هر چه دید فراموش می کند

حضرت علامه حسن زاده آملی :
حنین، موزه دوزی یعنی کفش دوزی از اهل حیره بوده است، مردی اعرابی خواست از او موزه ای بخرد، در بهای آن چند بار حرف در میانشان رد و بدل شد، سر انجام اعرابی با آن همه چانه زدن موزه را نخرید و حنین سخت در غضب شد و بر سر آن شد که اعرابی را نیز به خشم آورد. چون اعرابی رهسپار شد، حنین از سوی دیگر رفته یک لنگه کفش را بر سر راه وی انداخت، و پیش رفته لنگه دیگر را نیز بر سر راه وی نهاد، و خود در کناری کمین کرده بنشست.
چون اعرابی به لنگه نخستین برخورد کرد، گفت: این لنگه کفش چه قدر شبیه به کفش حنین است، اگر آن لنگه دیگر با این بود می گرفتمش، چون پیش رفت و به لنگه دیگر رسید پشیمان شد که لنگه پیشین را ترک گفته است، از شتر فرود آمد و زانویش را ببست و برای گرفتن موزه اول برگشت، حنین فرصت کرده شتر را با آن چه بر او بود ربود.
چون اعرابی به خانه خود بازگشت، کسانش پرسیدند: از سفرت چه آورده ای؟
گفت: دو لنگه موزه حنین را آورده ام. پس این داستان مثل شده است برای هر کس که از سفر خود نا امید بازگردد

منبع :
هزار_و_یک کلمه، ج 1 ص 436

راه حلی برای گناه نکردن

جواني نزد عالمي آمد و از او پرسيد: من جوان هستم اما نميتوانم خود را از نگاه كردن به دختران منع كنم، چاره ام چيست؟
عالم كوزه‌اي پر از شير به او داد و به او توصيه كرد كه كوزه را به سلامت به جاي معيني ببرد و هيچ چيز از كوزه نريزد...

به يكي از طلبه‌هايش هم گفت او را همراهي كند و اگر شير را ريخت جلوي همه‌ي مردم او را كتك بزند.
جوان نيز شير را به سلامت به مقصد رساند. و هيچ چيز از آن نريخت.
وقتي عالم از او پرسيد چند دختر را در سر راهت ديدي؟
جوان جواب داد: هيچ، فقط به فكر آن بودم كه شير را نريزم كه مبادا در جلوي مردم كتك بخورم و در نزد مردم خوار وخفيف شوم.
عالم هم گفت: حكايت انسان مؤمن هم همین است
مومن هميشه خداوند را ناظر بر كارهايش ميبيند و از حساب روز قيامت و بی‌آبرویی در مقابل مردم در صحرای محشر و عذاب جهنم بیم دارد.

اغلب قبل از اینکه اظهار نظر کنیم حتی

فرصت توضیح به طرف مقابل نمی دهیم. قبل

از این که بپرید وسط حرف .چند نفس عمیق

بکشید آرام باشید و درست به سخنان طرف

مقابل تان گوش دهید.

ممکن است از گفته های انها سو برداشت

کنید. و یا اشتباه شنیده باشید .اغلب اوقات

وقتی بلافاصله بعد از صحبت های دیگران

نسبت به گفته های انها واکنش نشان میدهیم

زمانی برای پردازش صحبت های انها به خود

نداده ایم.و این یعنی عزت نفس پایین.

یا حق.

مناظره عارف با فیلسوف
ألّلهْمَّ أَرِنَا الأَشیاء کَما هِیَ
خدایا حقایق اشیاء را نشانم ده
خواجه بوعلی با شیخ عارفی در خانه شد ،و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند ،و به خلوت سخن می گفتند که کس ندانست ،
و نیز به نزدیک ایشان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند ،و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند.
بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت،
شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی؟
گفت: هر چه من می دانم ، او می بیند،
و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند،
از شیخ سؤال کردند که ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟
گفت: هر چه ما بینیم ، او می داند.

موضوع قفل شده است