***** نکته ها ی پند آموز *****

تب‌های اولیه

226 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

محدّث بزرگوار سید جزایرى در زهرالربیع از ابن خلکان و حاج میرزا هاشم خراسانى در منتخب التواریخ از اثنى عشریه حکایت مى کنند که: روزى مردى با زن خود مشغول غذا خوردن بود و غذا مرغ بریان بود، سائلى بر درب خانه اظهار حاجت کرد، آن مرد او را محروم کرد و چیزى نداد، بعد از مدّتى روزگار بر او برگشت و ثروت و دارایى اش از بین رفت و زن را نیز طلاق داد. زن با مرد دیگرى ازدواج نمود. از اتفاقات عجیب آن که، روزى آن زن با شوهر دوّم مشغول غذا خوردن و از جمله مرغ بریان بود که فقیرى بر درب خانه خوراک خواست. مرد گفت: مقدارى غذا و مرغ براى او ببر. وقتى زن غذا را به دست فقیر مى داد، دید گویا او را دیده است، دقّت کرد، سبحان الله، چه مى بینم! همان شوهر اوّلش بود که به این روز افتاده بود. گریه اش گرفت و برگشت. شوهر سبب گریه را پرسید پاسخ داد: شوهر اوّل من بود، یک روز با او غذا مى خوردم گدایى آمد و او آن گدا را محروم کرد. مرد گفت: خدا گواه است آن سائل من بودم و چون تلخى ناامیدى را دیده ام نمى خواهم کسى از در خانه ام محروم برود

به اینده خوش بین باشید و به زمان اجازه گذران بدهید.

با خودقرار بگذارید از لحظه لحظه زندگی تان بیشتر لذت

ببرید.با خود به توافق برسید. و با ارامش بیشتر

وارد عمل شوید که در این صورت کار امدتر و لایق تر

خواهید بود.

زمانی که نگران نتیجه انجام کاری هستید. ان کار

بسیار دشوار مینماید.

هنگامی که ارام و راحت هستید.

الهام بخش و لایق هستید.

اهداف را کنار گذاشته و زندگی را با دانش اینکه

شما در ان تاثیر گذار و سهیم هستید. ادامه دهید.

یا حق.

[=Arial Black]می دانید صفات برجسته شهدا چه بود؟

- اخلاص و صداقت

- ارتباط با خداوند (نماز اول وقت، نماز جماعت ، نماز شب، دعا و ...)

- عدم تعلقات دنیوی

اصحاب سیدالشهدا(ع) خون خود را پیش روی امام حسین(ع) دادند(بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ علیه‌السلام)،
نه مثل توابین، پشت سر امام حسین(ع)!

«اگر تعلقات انسان اصلاح نشده باشد خطر جدا شدن از امام حسين(ع) وجود دارد؛ آن تعلقاتي كه عده‌اي را آورد تا مقابل امام حسين(ع) صف‌آرايي كردند و كم‌كم دستشان را به خون سيد الشهدا(ع) آغشتند! آنهايي كه به كربلا آمده بودند همه‌شان اينطوري نبود كه به قصد كشتن آمده باشند! خيلي‌هايشان مي‌گفتند: مي‌رويم ان‌شاء‌الله صلح مي‌شود و كار تمام مي‌شود! ولي وقتي حضرت ايستاد، آنها هم ايستادگي كردند و كم‌كم كار به همان جايي رسيد كه مي‌بينيد.
اگر انسان رشته‌ تعلقاتش را اصلاح نكرده باشد، تعلقات انسان مي‌تواند انسان را از سيدالشهدا(ع) جدا كند؛ مي‌تواند براي انسان "عذر" درست كند و به حسب ظاهر هم عذر براي آدم، مقبول باشد ولي واقعاً اين عذر، انسان را از امام حسين(ع) جدا مي‌كند.
عده‌ای نيامدند؛
عده‌ای دير آمدند و وقتي رسيدند كه كار تمام شده بود؛
عده‌اي دير فهميدند؛ توّابيني كه در كوفه خروج كردند، ‌چه وقت مي‌توانند در صف اصحاب سيدالشهدا(ع) باشند ولو همه‌شان هم كشته شوند! ماندند و خون سيدالشهدا(ع) ريخته شد و حالا اينها متوجه شدند كه عجب اشتباهي شده و حالا يك فكري كنيم! چه فايده‌اي دارد؟
آنهايي ارزشمندند كه «بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ علیه‌السلام»؛ خون‌شان را پيش روي امام حسين(ع) دادند. آنهايي كه خونشان را پشت سر امام حسين(ع) مي‌دهند خيلي ارزش ندارند! آنهايي كه سپر مي‌شوند ارزش دارند.
اين از مهم‌ترين نكات است که انسان اگر رشته‌ تعلقش را با دنيا قطع نكند، اگر حساب خودش را با دنيا صاف نكرده باشد، اگر براي مرگ آماده نشده باشد هيچ كمكي به ولیّ خدا نمي‌تواند بكند و هيچ كمكي به خودش نمي‌تواند بكند».

[=#000080]اصحاب سیدالشهدا(ع) خون خود را پیش روی امام حسین(ع) دادند(بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ علیه‌السلام)،
نه مثل توابین، پشت سر امام حسین(ع)!

«اگر تعلقات انسان اصلاح نشده باشد خطر جدا شدن از امام حسين(ع) وجود دارد؛ آن تعلقاتي كه عده‌اي را آورد تا مقابل امام حسين(ع) صف‌آرايي كردند و كم‌كم دستشان را به خون سيد الشهدا(ع) آغشتند! آنهايي كه به كربلا آمده بودند همه‌شان اينطوري نبود كه به قصد كشتن آمده باشند! خيلي‌هايشان مي‌گفتند: مي‌رويم ان‌شاء‌الله صلح مي‌شود و كار تمام مي‌شود! ولي وقتي حضرت ايستاد، آنها هم ايستادگي كردند و كم‌كم كار به همان جايي رسيد كه مي‌بينيد.
اگر انسان رشته‌ تعلقاتش را اصلاح نكرده باشد، تعلقات انسان مي‌تواند انسان را از سيدالشهدا(ع) جدا كند؛ مي‌تواند براي انسان "عذر" درست كند و به حسب ظاهر هم عذر براي آدم، مقبول باشد ولي واقعاً اين عذر، انسان را از امام حسين(ع) جدا مي‌كند.
عده‌ای نيامدند؛
عده‌ای دير آمدند و وقتي رسيدند كه كار تمام شده بود؛
عده‌اي دير فهميدند؛

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد .. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید .. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند ..

پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند .. سپس به او گفتند : باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه .. پیرمرد غمگین شد .. گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست ..

پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند .. پیرمرد گفت : زنم در خانه سالمندان است .. هرصبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم .. نمیخواهم دیر شود ..

پرستاری به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم .. پیرمرد با اندوه گفت : خیلی متاسفم او الزایمر دارد چیزی را متوجه نخواهد شد .. حتی مرا هم نمی شناسد .. پرستار با حیرت گفت : وقتی نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید ؟ پیرمرد با صدایی گرفته .. به آرامی گفت : اما من که میدانم او چه کسی است


شایسته است انسان قبل از هر کاری بنا را بر اعتماد و توکل بر مشیت الهی قرار دهد چون انجام کارها و محقق شدن امور بسته به علل و عوامل بسیاری دارد، که اراده طولی انسان تنها یک علت در کنار دیگر علل متّکی به مشیت الهی می‌باشد.
به همين جهت است كه خداوند در سوره کهف آیه ،23 به پیامبرش می‌فرماید: "وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا الاّ أن یشاءالله؛ هرگز نگو من فلان كار را فردا انجام می‌دهم مگر این كه خدا بخواهد"

یعنی در مورد اخبار آینده و تصمیم بر انجام كارها حتماً جمله انشاءالله را اضافه كن و انجام كار را موكول به خواسته خدا كن، چون تو هرگز مستقل در تصمیم گیری نیستی و اگر خدا نخواهد هیچ كس توانایی بر هیچ كار را ندارد.
کما اینکه آیت الله مکارم می‌فرماید: خبر دادن قطعی برای انسان كه قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف می‌رود صحیح و منطقی نیست و چه بسا دروغ از آب در بیآید،[1]
علامه طباطبایی هم در شأن نزول آیه ،23 سوره کهف می‌فرماید: پیامبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) اظهار نظر درباره اصحاب كهف را به فردا موكول كرد، ولی ان‌شاءالله نگفت به همین جهت تا چهل شبانه روز وحی از او قطع شد تا آنجا كه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) غمگین شد و یارانش كه به وی ایمان آورده بودند به شك افتادند و قریش شادمان شده و پیامبر را مسخره كردند. پس از چهل شبانه روز سوره كهف و جریان اصحاب كهف بر پیامبر نازل شد و پیامبر علّت تأخیر وحی را از جبرئیل سؤال كرد. جبرئیل همین آیات را بر پیامبر خواند[2] بدیهی است اگر خدا نخواهد كاری صورت بگیرد آن كار انجام نمی‌شود.
ولیکن در مواردی که انسان غافل از مشیت الهی می‌شود، بهترین راه کار آن است که به ادامه آیه، 23 سوره کهف عمل شود چون در تـعـقـیـب جمله "وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا الاّ أن یشاءالله" قرآن مى‌فرماید: "وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَنْ یهْدِینِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا"
هنگامى که یاد خدا را فراموش کردى بعد که متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور، اشـاره به اینکه اگر بخاطر فراموشى جمله ان‌شاءالله را به سخنانى که از آینده خبر مـى‌دهـى نـیـفـزائى هـر مـوقـع بـیـادت آمد فورا جبران کن و بگو انشاء الله، که این کار گذشته را جبران خواهد کرد و بـگـو امـیـدوارم کـه پـروردگـارم مـرا بـه راهـى روشـنـتـر از ایـن هـدایـت کـنـد.
------------------------------
پی نوشت:

1. تفسیر نمونه، ج 12، ص 385.

2. تفسیر المیزان، ج 13، ذیل تفسیر آیه،23 سوره کهف.

بر اساس روایات تا یک ذره محبت به دنیا در دل انسان وجود داشته باشد یک ذره محبت به خدا در دل انسان وارد نمی‌شود؛ لَا یَجْتَمِعُ لَکُمْ حُبُ‏ اللَّهِ‏ وَ حُبُ‏ الدُّنْیَا. از سوی دیگر محبت دنیا را به این سادگی نمی‌توان از دل جدا کرد. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: مردم بچه‌های دنیا هستند و بچه طبیعتاً مادر خود را دوست دارد؛ النَّاسُ أَبْنَاءٌ الدُّنْیَا وَ الْوَلَدُ مَطْبُوعٌ عَلَى حُبِّ أُمِّه‏. با وجود این‌همه موانع بسیاری در مسیر عشق به خدا وجود دارد، چگونه می‌توانیم عاشق خدا شویم؟ اصلی‌ترین راه برای عاشق خدا شدن، دوام در عبادت است.

بخوانیم و عمل کنیم.
۱) اگر اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش می افتی
۲) لذتی که در فراغ هست در وصال نیست چون در فراغ شوق وصال هست و در وصال بیم فراغ
۳) آغاز کسی باش که پایان تو باشد
۴) پرستویی که به فکر مهاجرت هست از ویرانی آشیانه نمی هراسد
۵) کمی سبکسری لازم است تا از زندگی لذت ببری و کمی شعـــور، تا مشکلی برایت پیش نیاید
۶) دوست واقعی کسی است که اگر ساعتها در کنار او ساکت بشینی و صحبتی بین تان ردوبدل
نشه بعد از خداحافظی احساس کنی که ساعتها باهاش درد و دل کردی

در محضر آیت الله #فاطمی_نیا

علت خیلی از مشکلاتی که ما تو خونه هامون داریم، درگیری ها، بداخلاقی ها، عصبانیت ها، بی حوصلگی ها، غرغرها، دل شکستن ها و ...
اینه که فرشته ها تو خونه مون نیستن.
تو خونه مون پر نمیزنن...
ذکر نمیگن.

خونه ای که توش پر فرشته باشه میشه خود بهشت.
پر از لطف و صفا و شادی و یاد خدا.

حالا چیکار کنیم که فرشته ها مهمون خونه مون بشن؟
چه کارایی نکنیم که فرشته ها رو پر ندیم؟

1. حدیث کسا زیاد بخونیم.

2. سعی کنیم نمازها تا جای ممکن اول وقت باشه.

3. نماز قضا داشتن خیییلی اثر بدی داره.
4. چیز نجس تو خونه نگه نداریم. همه جای خونه مون همیشه پاک پاک باشه.

5. توی خونه داد نزنیم.
حتی با صدای بلند هم حرف نزنیم.
فرشته ها از خونه ای که توش با صدای بلند صحبت بشه میرن.

6. حرف زشت و غیبت و دروغ و مسخره کردن و اینا هم که مشخصه.

7. سعی کنیم طهارت چشم و گوش و زبان و شکممون رو تا جای ممکن تو خونه حفظ کنیم.

8.وقتی وارد خونه میشیم با صدای واضح سلام کنیم. حتی اگه هیچ کس نیست.

چون می گذرد غمی نیست
) انسان باید سعی کند در زندگی چیزهایی که دوست دارد را بدست آورد ، و گرنه مجبور میشود چیزهایی را که بدست آورده است دوست بدارد
) فرصتها در سختی ها بوجود می آیند بدون جاذبه، پرواز معنی ندارد
) کاش میشد سرنوشت را از سرِِ نوشت
) برای تمام دردها دو علاج وجود دارد گذر زمان وسکوت

زیباترین انسانهایی که دیدم چشم رنگی نبودند.

قد بلندها. لب برجسته ها.مو بلوندها. هیچ کدام زیباترین

نیستند. مدل برند های معروف .زیباترین نیستند.

زیباترین ها فقط شبیه به حرفهایشان هستند.

و چقدر دوست داشتنی اند. انسانهایی که شبیه به

حرفهایشان هستند.

ان هایی که بوی انسانیت از ده متری شان به مشامت

میرسد. ان هایی که چایت کنارشان سرد می شود.

و ارامش شان در وجودت رخنه می کند.

اگردر زندگیتان یک زیباترین دارید. قدرش را بدانید...

بعضی چهره شان خیلی معمولیست. اما انچه در

قسمت چپ سینه شان می تپد.دل نیست.

اقیانوس محبت است. بعضی ها تن صدایشان خیلی

معمولیست. اما سخن که می گویند . درجادوی

کلامشان عرق می شوی.

بعضی ها قد و قامتشان معمولیست .اما حضورشان

طپش قلب می اورد.

بعضی ها خیلی معمولی هستند . اما همین معمولی

بودنشان . است که در کنارشان به ارامش میرسی.

یا حق.

) اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد
) همیشه از سکوت چگونه فریاد زدن رو بیاموز
) مورد اعتماد بودن بهتر از دوست داشتنی بودن است
) با یه چوب کبریت میشه هزاران درخت رو سوزوند و از یه درخت هزاران چوب کبریت به وجود می آید
) محبت از درخت آموز که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمیدارد

روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید.

اقای ادیسون شنیده ام برای اختراع لامپ .تلاش های

زیادی کرده اید اما موفق نشده اید.

چرا پس از 999 بار شکست همچنان به فعالیت

خود ادامه می دهید.

ادیسون با لحن خونسردی جواب می دهد.

ببخشید اقا. من 999 بار شکست نخورده ام

بلکه 999 روش یاد گرفته ام که لامپ چگونه

ساخته نمی شود.

اشخاص عادی با تجربه اولین شکست دست از

تلاش بر می دارند به همین دلیل است که در زندگی

با انبوه اشخاص عادی و تنها با یک ادیسون

روبرو هستیم.

یا حق.

) هر چیزی که تو را نکشد مطمئناً قوی ترت میکند
) این جهان پر از صدای پای مردمی است که همان طور که تو را می بوسند طناب دار تو را می بافند
) آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار و یک درد
) گذشت زندگی یک چیز را بارها ثابت می کند و آن این است که گاهی احمق ها درست میگویند
) هر انسان بیشتر از آنکه از دشمنان خود ضربه ببیند از دوستان نادان خود میبیند


4.حکایت پند آموز کوتاه پدر
چوپانى پدر خردمندى داشت. روزى به پدر گفت: اى پدر دانا و خردمند! به من آن گونه كه از پيروان آزموده انتظار مى رود يك پند بياموز! پدر خردمند چوپان گفت: به مردم نيكى كن، ولى به اندازه، نه به حدى كه طرف را لوس كند و مغرور و خيره سر نمايد .

حکایت پند آموز جالب و زیبای کورحقیقی
« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت:
شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده بخیل گفت:
من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می بودم، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم

مانند ان احساسی که دوست دارید داشته باشید رفتار کنید .

و خیلی زود همان طوری رفتار می کنید که دوست دارید. این یعنی که شما می توانید خودتان را دوباره برنامه ریزی کنید.

به افراد دیگر حرف های خوب و مهربانانه بزنید. حتی اگر خودتان در شرایط بدی هستید.

اگر بتوانید مثبت باشید خودتان هم نتیجه بهتری خواهید گرفت.

پس به واقعیت این که مشکلات تان چقدر بزرگ هستند فکر کنید و سپس ان قدر لبخند بزنید تا واقعا احساس لبخند زدن

به شما دست دهد.

مهمترین چیزی که باید بدانید این است که چه زمانی دچار منفی بافی می شوید و چه زمانی مثبت اندیش هستید.

اگربیشتر دقت کنید می توانید روی خودتان کار کنید. صحبت های درونی خود را تغییر دهید . اطراف خود را با افرادی

پر کنید که حامی و پشتیبانتان باشند و به جای فکر کردن به مشکلات انها را فراموش کنید.

پس از گذشت زمان. سلامت کار و روابط تان مثبت تر خواهند شد.

یا حق.

#وبگردون

ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻬﻮﺕ ،
ﺑﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺷﻬﻮﺕ ﺩﺍﺩ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻌﻮﺭ،
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺭﺍ داد.
ﺍﻧﺴﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﺑﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺳﺖ،
ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﻬﻮﺗﺶ ﺑﺮ ﺷﻌﻮﺭﺵ ﻏﻠﺒﻪ ﮐﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﯿﻮﺍﻥ ﭘﺴﺖ ﺗر

6. داستان و حکایت پندآموز
ثروتمند زاده اى را در كنار قبر پدرش نشسته بود و در كنار او فقيرزاده اى كه او هم در كنار قبر پدرش بود. ثروتمندزاده با فقيرزاده مناظره مى كرد و مى گفت :صندوق گور پدرم سنگى است و نوشته روى سنگ رنگين است. مقبره اش از سنگ مرمر فرش شده و در ميان قبر، خشت فيروزه به كار رفته است، ولى قبر پدر تو از مقدارى خشت خام و مشتى خاك، درست شده، اين كجا و آن كجا؟
فقيرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زير آن سنگهاى سنگين بجنبد، پدر من به بهشت رسيده است

امروز که بیدار می شوی شاکر خدا باش بابت تن سالم. عقلی صحیح و کشوری امن.

چه بسیارند کسانی که در این کره خاکی . ارزوی داشتن حداقل یکی از 3 مورد ذکر شده را دارند.

کسانی که نمی توانند ببینند یا راه بروند یا دل مشغولی هایشان را

به دیگران بیان کنند. کسانی که نمی توانند ان چنان که دل شان می خواهد

فعالیت کنند . بدوند و ...

و کسانی که هر روز با صدای گلوله . دیدن صحنه های مخروبه و اجساد

عزیزان کشته شده خود. مواجه هستند.

این ها نعمت هایی است که هر روزه و از جمله

امروز ما از ان بهره مندیم و حداقل قدر دانی ما تشکر

از خدا برای داشتن این حداکثرهاست.

یا حق.


7. حکایت پند آموز عبرت
« گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت، دید که بهلول، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد

وقتی روز جدیدی شروع می شود .جرات کن و قدرشناسانه تبسمی کن.

وقتی به تاریکی رسیدی .جرات کن و اولین کسی باش که شمعی روشن می کند.

وقتی بی عدالتی وجود دارد .جرات کن و اولین کسی باش که ان را محکوم می کند.

وقتی به دشواری برخوردی .جرات کن و به کارت ادامه بده.

وقتی احساس خستگی و نا امیدی می کنی . جرات کن و به راهت ادامه بده.

وقتی کسی را در رنج دیدی . جرات کن و او را التیام بده.

وقتی کسی را دیدی که گم شده است .جرات کن و راه را به او نشان بده.

وقتی دوستی به زمین افتاد .جرات کن و اولین کسی باش که دستش را به سویش دراز می کند.

وقتی احساس شادمانی می کنی .جرات کن و دل کسی را شاد کن.

جرات کن و به بهترین کسی که می توانی .تبدیل شو .

جرات کن...

. داستان و حکایت پند آموز
نادانى مى خواست به الاغى سخن گفتن بياموزد، گفتار را به الاغ تلقين مى كرد و به خيال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ ياد بدهد.
حكيمى او را ديد و به او گفت :
اى احمق ! بيهوده كوشش نكن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند اين خيال باطل را از سرت بيرون كن، زيرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و ساير چارپايان بياموزى


حکایت پند آموز زن کامل
ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد. خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟ ملا نصر‌الدین پاسخ داد: فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ی آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنم.
پس چرا با او ازدواج نکردی؟ آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی می‌گشت

روباه گفت : سلام.

شازده کوچولو برگشت اما کسی رو ندید . با وجود این با ادب تمام گفت :سلام.

روباه گفت : من اینجام .زیر درخت سیب .

شازده کوچولو گفت : تو کی هستی ؟ چقدر خوشگلی.

روباه گفت : من یک روباهم.

شازده کوچولو گفت : بیا با من بازی کن. نمی دونی چقدر دلم گرفته.

روباه گفت : نمی تونم بات بازی کنم چون هنوز اهلی ام نکردن.

شازده کوچولو اهی کشید و گفت : معذرت می خوام.

اما فکری کرد و پرسید : اهلی کردن یعنی چی؟

روباه گفت : تو اهل اینجا نیستی .دنبال چی می گردی؟

شازده کوچولو گفت :دنبال ادما می گردم. نگفتی اهلی کردن یعنی چه ؟

روباه گفت : ادما تفنگ دارن و شکار می کنن. اینش اسباب دلخوریه. اما مرغ و ماکیان

هم پرورش میدن و خیرشون فقط همینه . تو دنبال مرغ می گردی ؟

شازده کوچولو گفت : نه . دنبال دوست می گردم. اهلی کردن یعنی چی ؟

روباه گفت: یه چیزی که پاک فراموش شده. معنیش ایجاد علاقه کردنه.

شازده کوچولو گفت :ایجاد علاقه کردن؟

روباه گفت :خوب معلومه .تو الان واسه من یه پسر بچه هستی مثل صد هزار پسر بچه دیگه.

نه من هیچ احتیاجی به تو دارم و نه تو هیچ احتیاجی به من.

من هم واسه تو یه روباهم مثل صد هزار روباه دیگه . اما اگه منو اهلی کردی هر دوی ما

به هم احتیاج پیدا می کنیم .تو واسه من میون همه عالم .موجود یگانه ای میشی و من واسه تو.

شازده کوچولو گفت :کم کم داره دستگیرم میشه . یه گلی هست که به گمانم منو اهلی کرده باشه.

روباه گفت :بعید نیست .روی این کره زمین همه چیز ممکنه .

شازده کوچولو گفت :اوه نه ! اون روی کره زمین نیست.

شازده کوچولو - انتوان دو سنت اگزوپری.

آیت الله بهاالدینی :
برای رسیدن به اوج بندگی وکمال ، اصلی ترین راه ، ترک گناه و معصیت است.
با گناه نمی توان در زمره بندگان خالص قرار گرفت.


- چرا همیشه بدنبال این هستیم که بدانیم چرا گل خار دارد؟ بیایید گاهی بدنبال آن باشیم که بدانیم چرا خار گل دارد؟
- خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت
- جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نیست اما بلعش وحشتناک است
- دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد :
یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی

- چه فکر کنی می توانی و چه فکر کنی نمی توانی ، درست فکر میکنی
- اگر مردم را به حال خود گذاشتی تو را به حال خود خواهند گذاشت
- در نمک باید چیز غیب و مقدسی وجود داشته باشد چیزی که هم در اشک و هم در دریاست
- من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است…میخواهم فریاد بزنم…!اگر نتوانستم سکوت میکنم

تازه معنای زندگی را می فهمیدم

می فهمیدم که با زندگی شوخی نمی توان کرد.

زندگی بازیچه نیست هوا و هوس نیست.

دانستم که دست روزگار دست مهربان مادر نیست

که بر سرم کشیده می شد.

چهره دنیا همان صورت خندان و پر مهر

پدرم نیست که در پیش رویم بود

چرخ گردون ان بازیچه ای نبود که در تصورم بود.

بازیچه ای که چون بخواهیم ان را به زور تصاحب

کنیم و هر زمان از ان خسته شدیم با نوک پایی

از خود دورش کنیم.

یا حق.

- بادها می وزند، عده ای در مقابل آن دیوار می سازند و تعدادی آسیاب به پا می کنند
- پریدن کار دل است و قدم زندن کار عقل، اگر لذت جهان خواهی با دل همسفر شو و اگر مقصد خواهی آهسته رو
- زندگی همانند هنر نقاشی کردن است با مداد مشکی ولی بدون پاک کن
- زندگی درس حساب است، خوبیها را جمع، بدیها را کم ، خوشی ها را ضرب و شادیها را تقسیم کنیم


- زندگی نکن برای مردن، بمیر برای زندگی کردن
- زندگی تفریح است میان تولد و مرگ
- خشم با دیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد
- آزادی تنها ارزش جاودانه تاریخ است
- مسیر را به خاطر بسپار که مقصد همان مسیر است

همه روزهای خدا زیباست.

داشتن روز زیبا ارزوی خیلی هاست. ولی باور کنیم که

روز زیبا ارزو نیست . هر روز زیباست .

مهم اینست که ما زیبایش ببینیم.

شاید اخرین دیدارمان باشد. شاید اخرین فرصت مان

باشد .چرا باید با نگرانی برای اتفاقی که نیفتاده

خرابش کنیم این اخرین فرصت را.

اگر به سفر رفته ای . جوری خوش بگذران که انگار

اخرین سفر عمرت است.

اگر در خیابان راه می روی .جوری از قدم زدنت لذت

ببر که انگار بعد از این دیگر نمی توانی هیچ وقت

قدم بزنی.اگر جلوی گلی ایستادی .جوری از

ظرافت و عطرش لذت ببر که انگار اخرین گل دنیاست.

از اوج گرمای تموز و سوز سرمای زمهریر جوری

مست شو که گویی اخرین تابستان یا زمستان

زندگیست.از نوری که به پوستت می تابد و

قلقلک اشعه افتاب روی پوستت. از اشعه نازک

اخرین لحظه عروب .از شلوغ بازی و خرابکاری

بچه های همسایه و هر چیز زشت و زیبایی که می توانی

تصور کنی .سعی کن از همه چیزش لذت ببری.

اگر با مادرت چند دقیقه ای نشسته ای .جوری دستش

را بگیر و بغلش کن که انگار بعد از سال ها دوری دوباره

همدیگر را دیده اید.

امتحان کن. حتی کار .از کارت لذت ببر. فکر کن الان

داری مهم ترین مشکل دنیا را حل می کنی.

با تمام تمرکز .با تمام قوا .ببین چطور برکت وارد

زندگیت می شود .

یا حق.

با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران درباره ات فکر می کنند نباش . تعریفی را که آنها از تو دارند نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن
دنیا از آن کسی است که برای تصاحب آن با خوش خلقی و ثبات قدم گام برمیدارد
زندگی سفر است پس بیایید همسفران خوبی برای دیگران باشیم

یک درخت می تواند شروع یک جنگل باشد.

یک لبخند می تواند اغازگر یک دوستی باشد.

یک دست می تواند یاریگر انسان باشد.

یک واژه می تواند بیانگر هدف باشد.

یک شمع می تواند پایان تاریکی باشد.

یک خنده می تواند فاتح دلتنگی باشد.

یک زندگی می تواند خالق تفاوت باشد.

بیایید ما یکی از اینها باشیم.

یا حق.

- در تصویر حکاکی شده برسنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست،هیچ کس سوار بر اسب نیست. هیچ کس رادر حال تعظیم نیست. در بین این همه پیکر تراشیده شده حتی تصویر برهنه نیست یادمان باشدکه چه بودیم و چه شدیم.
- خواهرم استعمار قبل از هر چیز از سیاهی چادر تو می ترسد تا سرخی خون من (پیام شهدا(
- در فرهنگ لغات خود حجاب را پاکی صداقت معنا کن در فرهنگ لغات خود حجاب را آیینه نادیده معنا کن.
- همیشه گوهر انسانیت را در حجاب جستجو کن.

سپیداری که به چشم همه می امد.

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید.

سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه

کوچک بود. دانه دلش می خواست به چشم بیاید.

اما نمی دانست چگونه گاهی سوار باد می شد و از

جلوی چشم ها می گذشت.

گاهی خودش را روی زمین روشن برگ ها

می انداخت و گاهی فریاد میزد و می گفت.

من هستم .من اینجا هستم . تماشایم کنید.

اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را

داشتند یا حشره هایی که به چشم اذوقه زمستانی

به او نگاه میکردند .به او توجهی نمی کرد.

دانه خسته بود از این زندگی . از این همه گم بودن.

و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت .

نه این رسمش نیست.من به چشم هیچ کس نمی ایم.

کاشکی کمی بزرگتر مرا می افریدی .

خدا گفت. اما عزیز کوچکم . تو بزرگی . بزرگتر از

انچه فکر می کنی . حیف که هیچ وقت به خودت

فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است

که تو از خودت دریغ کرده ای.

راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم

بیایی .دیده نمی شوی خودت را از چشم ها پنهان

کن تا خوب دیده شوی.

دانه کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید.

اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سالها بعد دانه کوچک .سپیداری بلند و با شکوه بود.

که هیچ کس نمی توانست نا دیده اش بگیرد.

سپیداری که به چشم همه می امد.

یا حق.

هوای اطراف پرنده، آیت هوای نفس انسان

[=BYekan]گاهی ممکن است دلمان به حال پرندگان بسوزد که چقدر بال زدن بر روی این “هوا” یا جو برایشان دشوار است؛ غافل از این که اگر همین هوا در زیر بال پرنده نبود، پروازی صورت نمی گرفت.

بشر نیز تا بر روی “هوا”ی نفس خود بال نزند، بالنده نمی شود. همین طور که اگر پرنده ای را در کره ی مریخ رها کنیم تا به دور از جوّ سنگین راحت بال بزند، ذره ای نمی تواند از زمین بلند شود؛ به همین نسبت اگر هوای نفس و وسوسه ی شیاطین را از انسان بگیریم، بلند نمی شود.حال بسیار می بینیم که کسی بالا می رود اما در اوج، به سختی سقوط می کند؛ این به آن دلیل است که امتحانات و فتنه هایی که خداوند با آن بشر را می آزماید در مراحل بالاتر دشوارتر است و البته اگر بتوان از آن امتحانات سربلند بیرون آمد اوج گیری نیز چشم گیرتر است. در این خصوص جامعه ی ما می تواند ریزش ها و رویش ها بعد از انقلاب را مدّ نظر قرار دهد.


روزی ز سر سنگ، عقابی به هوا خاست از بهر طمع، بال و پر خویش بیاراست

البته خوب است به این نکته هم توجه کنیم که اگر گنجشک باشیم، کوتاه پرواز می کنیم و هرگز اوج نمی گیریم؛ بهتر است عقابی باشیم که اوج بگیریم، اما سقوط نکنیم، چرا که ما برای این عروج آفریده شده ایم.نکته ی ظریفی که اینجا حائز اهمیت است، غیر قابل مشاهده بودن “هوا” و “هوی” است. کلمه ی “هوا” مانند بسیاری از کلمات دیگر در زبان و فرهنگ ما به معنایی سخیف فروکاست شده است، تا حدی که امروزه ما هواشناسی داریم. دیگر کسی از کلمه ی “هوا” به یاد هوای نفس نمی افتد. یا برای مثال کلمه ی قرآنی و پر معنای “خسارت” تا حدی پایین آمده است که بیمه، این نهاد لیبرالیستی، می تواند آن را پرداخت کند؛ در حالیکه “والعصر، انّ الانسان لفی خسر”؛ نوع بشر در خسران است مگر آن که ایمان بیاورد، عمل صالح انجام دهد و به حق و صبر توصیه کند.

در كائنات فرقي بين موجودات نيست
يكي يوز پلنگ يكي حلزون...

درسته كه يوز تند ميدود اما حلزون هم ميتونه روي لبه تيز تيغ راه بره...
حسرت زندگي و داشته ها و توانمندي هاي كسي رو نخور...

به خودت نگاه كن ... تو ... منحصر به فردي...
دير يا زود مهم نيست
برد و افتخار واسه اونيه كه خودش رو ميشناسه

مسير رو رها نميكنه و تا انتها پیش میره و هرگز نا امید نشو ...فقط حرکت کن ...و بر خدا توکل ...

زمانی که انتونی رابینز کودکی بیش نبود خانواده اش

وضع مالی خوبی نداشتند .

پدر و مادرش سخت کار می کردند اما در امدشان در

حدی نبود که بتوانند به راحتی زندگی نمایند.

یک سال زمانی که انها در شب عید سال نو هیچ

پولی حتی برای خرید غدای مخصوص ان شب

نداشتند معجزه ای رخ داد.

شخصی درب خانه ان ها را به صدا در اورد .

و وقتی پدر انتونی در را باز کرد ان شخص سبدی

تحویل داد و گفت . این را یک دوست برایتان

فرستاده است.

انها در سبد را باز کردند و دیدند که ان حاوی انواع

کنسرو غذایی به علاوه غذای مخصوص شب عید

است. همچنین یک کاغذ که روی ان نوشته بود.

این هدیه از طرف کسی که می داند شما در تنگدستی

هستید ولی دست نیاز به سمت کسی دراز نکرده اید.

انتونی هیچ وقت ان شب را فراموش نکرد.

بنابر این بعد از بدست اوردن موفقیت های زیاد.

زمانی که به یک مرد ثروتمند تبدیل شده بود .

هنگام جشن سال جدید به فروشگاه ها میرود و

مایحتاج یک هفته چندین خانواده نیازمند را تهیه

کرده و به دست ان ها می رساند .

او همیشه یاد داشتی با این مضمون روی بسته ها

می چسباند . این هدیه از طرف کسی که به شما

اهمیت میدهد و امیدوار است .روزی شما زمانی

که خود ثروتمند شدید به شکرانه این نعمت بزرگ

مایحتاج افراد نیازمند را تهیه کنید.

یا حق.

مولای لقمان به او دستور داد که در زمینش، برای او کنجد بکارد؛ ولی او جُو کاشت.

وقتی که زمان درو فرا رسید، مولا گفت: چرا جُو کاشتی، درحالی که من به تو دستور دادم که کنجد بکاری؟

لقمان گفت: از خدا امید داشتم که برای تو، کنجد برویاند.

مولایش گفت: مگر این ممکن است؟

لقمان گفت: تو را می بینم که خدای تعالی را نافرمانی می کنی، درحالی که از او امید بهشت داری؛ لذا گفتم شاید آن هم بشود.

آنگاه مولایش گریست و به دست او توبه کرد و او را آزاد ساخت.

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت :
شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید.
من که نمی خواهم موشک هوا کنم .
می خواهم در روستایمان معلم شوم .

دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ....

ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش ..

و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».

اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد:

نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد.

شخص به حضور امام صادق عرض کرد : خدا را به من چنان معرفی کن که گویی او را می‌بینم .حضرت از او سوال کرد آیا هیچ وقت از راه دریا مسافرت کرده‌ای؟ گفت: آری.
فرمود: اتفاق افتاده است که کشی در دریا بشکند؟ عرض نمود: بلی اتفاقا در سفری چنین قضیه‌ای واقع شد. حضرت فرمود: به جایی رسیدی که .... از همه چیز قطع امید شوی و خود را مشرف به مرگ بیابی؟ عرض کرد: بلی چنین شد.
حضرت فرمود: در آن حال امیدی به نجات داشتی؟ عرض کرد: آری. حضرت فرمود: در آن جا که وسیله‌ای برای نجات تو وجود نداشت، به چه کسی امیدوار بودی؟ آن شخص متوجه شد که در آن حال گویا دل او با کسی ارتباط داشته ، در حدی که گویی او را می‌دیده است. (1)
1- توحید صدوق، ص 231، انتشارات مکتبه الصدوق، تهران، 1388 ش.

ادم ها بدون عشق نمی توانند زندگی کنند.
این را من میدانم.

این رانه از کسی شنیده ام و نه در جایی دیده ام تا به

یادم مانده باشد.

این را از وجود خودم. با وجود خودم. از عمری

که تباه کرده ام فهمیده ام.

ادم بدون عشق نمی تواند زندگانی کند....

یا حق.


- بزرگترین آزادی بشر ، توانایی تصمیم گیری و انتخاب نگرش های خویشتن است
- خانمها با گوشهایشان عاشق می شوند و آقایان با چشم هایشان …
- ما همان میشویم که تمام روز به آن می اندیشیم
- مبارزه هر قدر صعب, صعود را ادامه بده. شاید قله تنها در یک قدمی تو باشد
- هر کار بزرگی در آغاز محال به نظر میرسد
- در زندگی خوشبختی به سراغ کسی نمی آید، انسان باید سراغ خوشبختی برود

علامه حسن زاده :

[="#006400"]الهی، بَدان بر ما حق بسیار دارند تا چه رسد به خوبان...[/]

صفات جمال به صفاتی گفته می‏شود که بیانگر کمالی از کمالات خدا می‏باشد و از ثبوت واقعیتی در ذات الهی حکایت دارد. از این صفات به صفات ثبوتی هم تعبیر می‏کنند.
در مقابل صفات جلال به معنای سلب نقص از ذات الهی می‏باشد و چون نقص یعنی سلب کمال است، پس سلب نقص در واقع «سلب سلب کمال» می‏باشد. بنابر این سلب نقص تعبیر دیگری از ثبوت کمال است. پس صفات جلال یا به تعبیر دیگر صفات سلبی بیانگر نقص نداشتن خدا می‏باشد و بیان سلب مفاهیمی می‏کند که شایسته مقام و منزلت الهی نیست.
مثال صفات جمال: علم و قدرت، حیات و اراده و مثال صفات سلبی یا جلال: جسم و مادی نبودن می‏باشد.
بنابر نظر شیعه ذات الهی کمال محض بوده و هیچ نقصانی ندارد. ذات الهی بسیط محض است و تمامی صفات جمال الهی (صفات ثبوتیه ذاتیه) عین ذات خدا می‏باشد.
تفسیر دیگر صفات جمال و جلال این است: اوصاف مهرآمیز خدا صفات جمال است و صفات قهرآمیز او صفات جلال.
جمال او مایه رحمت، مغفرت، عفو و مانند آن است و جلال او پایه قهر، عذاب، انتقام و نظایر آن.
صفات جمال و جلال به معنای اخیر، گرچه در مقابل یکدیگر است، لیکن در مورد خدا، جمالی که مقابل دارد جمال مقید است، نه جمال مطلق؛ چون جمال مطلق همتای رحمت مطلق «رحمانیّه» و همسان هدایت مطلق است که هیچ امر وجودی دیگر در مقابل آنها قرار نمی‏گیرد بلکه مقابل آن، عدم مطلق است نه عدم ملکه. بر این اساس، خدا جمال محض بوده، همه کارهای او جمیل است.

[=&quot] دنیا آنقدر بزرگ است که برای همه جایی برای زیستن دارد . پس سعی کنیم بجای اینکه جای دیگران را بگیریم و یا خود را جای دیگران جا بزنیم جایگاه واقعی خود را بدست بیاوریم[=&quot]

[=&quot][=&quot] عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار میشود

[=&quot] جستجوی حقیقت شیرین تر از پیدا کردن آن است

[=&quot][=&quot] در زندگی خانوادگی،شوم ترین کلمات این دو هستند:مال من،مال تو


- پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم. بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم مرا - - فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند
- برای جبران اشتباهات، به دوستانت همانقدر زمان بده که برای خودت فرصت قائل میشوی
- ظرفیت عشق وجودت را با دوست داشتن همه انسان ها و تمامی زندگی افزایش بده
- امکان تغییر در زندگی هست.دیگران این کار را کرده اند
- از درخت سکوت میوه آرامش آویزان است

موضوع قفل شده است