جمع بندی نهیلیسم فراگیر

تب‌های اولیه

24 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

ابوالبرکات;1015430 نوشت:
ببینید مهمترین مسئله در تفکر ، آزاد اندیشی است. شما و بعضی از روحانیون(تازه بعضی هاشون) مسئله ی معرفت و تفکر را به نظر می رسد که قبول دارید اما برای تفکر اصالتی قائل نمی شوید. بلکه آن را ذیل گزاره های دینی (به زعم خودتان) قرار می دهید تا جایی که برای آن چیزی که دین می نامید حتی حق دخالت در علوم فنی و مهندسی هم قائل می شوید.

در مورد این بخش از فرمایش شما باید عرض کنم یک روحانی (بلکه یک مسلمان) چون وحی را کلام الله و ناشی از علم الهی می داند، به حقانیتش معتقد است و بر این باور است که آنچه از جانب خدا بیان شده است، عین واقعیت است. به همین جهت، سعی می کند در این چارچوب تفکر نماید.

مستحضرید که تفکر به معنای استفاده از معلومات برای حلّ مجهولات است، و به همین جهت، اگر ما معلوماتی داشته باشیم، سعی می کنیم مجهولات خودمان را بواسطه آنها حلّ کنیم.

از این رو، یک مسلمان از معلومات دینی به منظور کشف سایر مسائل علمی استفاده می کند؛ یعنی اگر بخشی از معلوماتش را از علوم تجربی می گیرد، بخشی را نیز از وحی اخذ می کند.

البته از آن جایی که فهم متون دینی متاثر از علوم است، اینطور نیست که اندیشمندان حوزوی در فهم دینی خود متصلّب باشند و امکان هر گونه تغییر در فهم دینی خودشان را روا نشمارند.

این مبحث عمدتادر حوزه علوم انسانی جاری است. اما در حوزه علوم مهندسی و ... اندیشمندان حوزوی چنین نظری ندارند به جز این که به باور آنها (و بسیاری از فیلسوفان علم) علم و تکنولوژی بواسطه پیشداشت های معرفتی خودشان جهت دار هستند و پسندیده است که پیشداشت های یک مسلمان، جهت علم و تکنولوژی را در راستای اهداف و مبانی اسلامی تنظیم کند.


ابوالبرکات;1015430 نوشت:
این پژوهشگاه ها بر اساس یک نوع ضرورت ساخته نشده اند. یعنی این ضرورت احساس نشده است که نیاز به بازنگری عمیقی در فهم دین و علوم انسانی وجود دارد. اگر هم ضرورتی احساس شده است بیشتر برای مواجهه با تهاجم فرهنگی بوده است. یعنی پیش خودشان گفته اند که فرهنگ غربی با علوم انسانی اش دارد به ما هجوم می آورد. حالا چه بکنیم؟ بیاییم علوم انسانی اسلامی درست بکنیم. اگر این تهاجم نبود ما هیچ وقت به این فکر نمی افتادیم که ضرورت دارد تا با نگاه عمیقی به مسائلمان بپردازیم. همین الان هم دنبال نگاه عمیق نیستیم. بلکه بیشتر دنبال این هستیم که جریان های غرب گرا چه می گویند تا ما به آن ها جواب بدهیم.

این که یکی از اهداف پیدایش پژوهشگاه های حوزوی چنین بوده یا نبوده، فرقی در مساله ایجاد نمی کند. به هر حال، در حال حاضر، اندیشمندان و متفکرانی هستند که سعی دارند در حوزه تلاقی علم و دین کار نمایند و حقیقتا کارهای قابل توجهی ارائه کرده اند.

این که فرمودید کار پژوهشگاه های حوزوی دقیق و عمیق نیست، به نظر بنده قابل قبول نیست. تا جایی که بنده مطلعم کارهای قابل توجهی در این زمینه انجام شده است.

پرسش:
آيا «پوچ گرايي» ویژگی جدانشدنی عصر حاضر نیست؟ ظاهرا قبلا نبود و الان آمده و آینده هم حضور دارد و نمیشود از آن فرار کرد! همه گرفتارش شدند خصوصا در غرب و الان در شهرهای بزرگ ما. چه باید کرد تا از این وضعیت نجات یافت و زندگی را معنادار کرد؟

پاسخ:
برای پاسخ به این پرسش که «احساس پوچی ویژگی انسان معاصر است یا حالتی ممکن برای هر انسانی در هر دوره ای؟» باید مقدمتا در باب عوامل پیدایش چنین احساسی، نکاتی را عرضه کرد. از این رو، در بخش نخست عوامل پیدایش چنین احساسی را مختصرا توضیح می دهیم و سپس در بخش دوم، به پرسش شما باز می گردیم و به آن پاسخ می گوییم.

بخش اول: علل و عوامل پیدایش احساس پوچی

1. معمای آفرینش
در سیر تاریخ همواره بشر می خواسته بداند که از کجا آمده است؟ برای چه آمده است؟ و به کجا می رود؟ در این میان برای عده ای مسائل فوق به حالت گذرا مطرح شده و در نتیجه از کنار آن به سادگی گذشته اند. ولی جمعی دیگر که عده قلیلی از انسان ها را تشکیل می دهند معمای هستی را برای خود جدی مطرح کرده و کوشیده اند تا در حد امکان و توانایی خویش پاسخی برای آن بیابند.
از این رو، پوچ گرایانی همچون کامو، کافکا و هدایت که هم فاقد اندیشه های دقیق فلسفی بوده و هم بی ارتباط با یک سیستم فلسفی و دینی که بتوانند پاسخ مسائل فوق را دریابند، بوده اند، نهایتا سر از بیراهه های بدبینی و پوچی در آورده اند.
آری، اعتقاد به یک سیستم فلسفی و دینی، که پاسخگوی معمای آفرینش باشد آدمی را از بدبینی نجات می دهد. به همین جهت، نیچه بعد از آن که خبر از فروریختن بنای اعتقادی مذهب در غرب می دهد، فورا نیهیلیسم و فراگیری پوچی را اعلام می کند.

2. راز مرگ
حقیقت مرگ عامل اساسی دیگری بر گرایش انسان به بدبینی و پوچی است، اندیشه مرگ بسیاری از متفکران و اندیشمندان را به سوی یأس و بدبینی می کشاند.
آدمی که از لذائذ و خوشی های زندگی بهره مند باشد، ولی در همان لحظه که از نعمت های زندگی استفاده می کند دریابد که این خوشی زودگذر است و استمرار و بقایی برای آن نخواهد بود و سرانجام آدمی، چه با خوشی و لذت باشد و چه با غم و اندوه، مرگ است، دچار یأس و بدبینی خواهد شد. این فرد با خود خواهد اندیشید که این زندگی چه ارزشی دارد.
تنها کسانی می توانند با اندیشه مرگ از پوچی رهایی یابند که به جهان پس از مرگ و عالم رستاخیز اعتقاد داشته و باور داشته باشند که این زندگی مرحله ای است برای ورود به عالمی والاتر از این جهان و در نتیجه مرگ پایان زندگی نیست، بلکه پلی است بین این جهان و جهان دیگر.

3. شک روانی
شک یکی از پدیده های بسیار مهم برای شناسایی جهان هستی است و تا اندیشمندی در مسائل هستی شک نکند، هرگز نخواهد توانست به بسیاری از واقعیات دست یابد.
اگر انسان شک را به عنوان وسیله ای برای راهیابی به شناخت مسائل هستی بداند، امری است بسیار مفید. اما اگر این شک ادامه یابد تا جایی که انسان در بدیهی ترین بدیهیات نیز شک کند مثلا اینکه آیا جهان هستی وجود دارد یا نه؟ دیگر این شک را نباید یک شک فلسفی به شمار آورد، زیرا چنین فردی دچار بیماری روانی شده است. همین نوع شک روانی است که آدمی را به سوی بدبینی و پوچی می کشاند. چون چنین انسانی به تمام امور حتی به زندگانی خود به دیده شک خواهد نگریست.
نام آورانی نظیر معری و شوپنهاور و نیچه به انگیزه شک بیش از حد در جهان آفرینش، دچار نگرانی و اضطراب فلسفی شدند و در نتیجه سر از وادی بدبینی درآوردند.

4. مادّه گرایی
یک فرد ماده گرا تمامی پدیده های جهان هستی را ناشی از تصادف و طبیعت کور و کر دانسته و عقیده دارد که آدمی چند روزی در این جهان به سر برده و با فرا رسیدن مرگ پرونده حیاتش برای همیشه بسته خواهد شد. از دیدگاه انسانِ مادی مسلک، زندگی دنیوی هدف واقعی آدمی بوده و خوشبختی و سعادت در بهتر زیستن و رفاه بیشتر است. در حالی که انسان الهی معتقد است که زندگی دنیا یک زندگی موقت و گذر است، برای وصول به زندگی والاتر و بالاتر یعنی جهان پس از مرگ. در حقیقت زندگی مادی برای انسان الهی وسیله ای است برای نیل به کمال نه آنکه هدف واقعی حیات آدمی باشد. بنابراین، چنین انسانی مشکلات و ناملایمات زندگی را تحمل کرده و رنج ها و ناگوارایی های زندگی او را به سوی بدبینی و پوچی نخواهد کشاند.

5. شرایط نابسامان محیط اجتماعی
شرایط نابسامان محیط اجتماعی بسیاری از افراد انسانی را به سوی بدبینی و پوچی می کشاند. این عامل به ویژه در قرن حاضر از موجبات اصلی پوچ گرایی است؛ زیرا انسانی که شعله های جنگ را دیده و طعم فقر و گرسنگی را چشیده و در انتظار آزادی از یوغ بندگی و استثمار در حال احتضار بوده و از هر سو فریاد نجات بر آورده و ندایی نشنیده، چگونه ممکن است نسبت به زندگی خوش بین باشد.
بسیاری از نام آوران فلسفه پوچی نظیر سارتر، کامو و کافکا پوچ گراییشان بیشتر به علت نابسامانی های محیط اجتماعی بوده است.(1)

بخش دوم: پاسخ به پرسش مورد نظر
آنچه عرض شد، بخشی از عوامل موثر در پیدایش احساس پوچی است. روشن است که عوامل مذکور می تواند برای هر انسانی در هر دوره ای رخ دهد. از این رو، اگرچه نیهیلیسم و احساس پوچی در عصر حاضر تا حدودی میان گروه قابل توجهی از مردم فراگیر شده است، اما نباید گمان برد که این احساس و یا عوامل پیدایش آن محدود به عصر حاضر است و در دوره های قبل برای کسی رخ نداده است. آری، قبل از عصر مدرن، شکاکیت و الحاد اینگونه که اکنون ترویج و تایید می شود، مطرح نبوده است و چون مردم عمدتا به باورهای دینی معتقد بودند، کمتر کسی به الحاد و احساس پوچی منتهی می شد. در عصر حاضر نیز اگر کسی به باورهای دینی معتقد باشد و به خدا و معاد باور داشته باشد، به این احساس دچار نمی شود و جهان را هدفمند و معنادار می یابد.
بنابراین، این که احساس پوچی لازمه عصر حاضر است سخن درستی نیست؛ از دو جهت: یکی این که سابقا نیز کسانی بودند که به پوچی گرفتار شدند؛ و ثانیا در عصر حاضر کسانی هستند که با حفظ باورهای دینی، به این حالت دچار نمی شوند.

پی نوشت ها:
1. برای مطالعه بیشتر: رک: نصری، عبدالله، فلسفه آفرینش، دفتر نشر معارف، 1386، ص 185-205.

موضوع قفل شده است