جمع بندی نمی دونم مشکلم چیه و باید چیکار کنم؟

تب‌های اولیه

13 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نمی دونم مشکلم چیه و باید چیکار کنم؟

اصلا نمیدونم باید چطور بگم مشکلمو ...
بهتره بگم مشکلات .
اول از همه یه تشکر از شما که بدون چشمداشت به مردم کمک میکنین .
من یه نوجوون هستم که امسال کنکور دارم و در آستانه 18 سالگی هستم.
توی شهرمون مشاور و روانشناسی نیست که بتونه مشکلمو حل کنه از لحاظ مالی و وقت هم فعلا اصلا نمیتونم برم یه شهر دیگه پیش درمانگیر .

من از بچگی یه سری مشکلات داشتم و ریشه ای بود ولی خب متوجه نبودم . رسیدم که به بلوغ همه چی شروع شد . علایم و مشکلات اونقدر زیاده که نمیدونم وسواسه افسردگیه اضطرابه اختلالشخصیتیه یا چی . به هر حل از اول هر چی به ذهنم میاد رو از دوران بچگی میگم . من از بچگی یه آدم عجول و پر استرس بودم . همیشه نگران اینکه نکنه دیر به مدرسه برسم و همیشه استرس این جور چیزا رو داشتم .

تو زمان کودکستان اولین روز پدرم دیر اومد دنبالم و این باعث شد یه ترسی تو من ایجاد بشه و هر روز تو کودکستان گریه میکردم و همه رو اذیت میکردم با سرویس رفت و آمد نمیکردم و همش گریه میکردم و حس خوبی تو کودکستان نداشتم . همیشه سر درس و اینا استرس و ترس داشتم . یه نوع هایی هم وسواس داشتم توی زندگیم که از نوعی به نوع دیگه منتقل میشد ولی شدید نبود . مثلا یه زمانی روی مرتب بودن لباسا خیلی حساسیت داشتم . مادرم از زمانی که بچه بودم مریض بودن و بدتر شدن هر سال و همین باعث شده خیلی چیزا برام عقده شه .

یه مشکل دیگه هم که داشتم این بود که از بچگی دور خودم میچرخیدم و هی خیالپردازی میکردم که مثلا صاحب یه کشتی بزرگم و اینجور چیزا . دایم دست و پامو تکون میدادم و بی قرار بودم . اگر هم از بیش فعالی باشه کسی اینو تو من تشخیص نداده و اصلا هم بی ادبی و اینا نداشتم . تو دوران ابتدایی هم بچه خیلی حساسی بودم همیشه ضعیف بودم و با کوچیک ترین چیزی هم گریم میگرفت .

سال ششم که شد وارد مدرسه تیزهوشان شدم . سال هفتم گذشت با خوبی سال هشتم که شد من با افراد چند سال بزرگتر از خودم دوست شدم و باعث شد خیلی بزرگتر از سن خودم بدونم و زندگی کنم اوایل فکر میکردم خوبه ولی بعد متوجه شدم چقدر بده . از همون اواخر هفتم یه سری کمبود های عاطفی باعث شد حس دوست داشتن شدیدی به چن تا از افرادی که تو مدرسه بودن تو من ایجاد بشه . نه تنها نتونستم باهاشون دوست بشم بلکه یه جور رفتارایی نشون دادم از خودم که آبروی خودم رفت و کلی حاشیه برام ایجاد شد . با اینکه کلی شرایط سخت بود و از لحاظ درسی افت کرده بودم و به دلیل بلوغ تحت فشار های جسمی و روحی بودم ولی باز همون زمانا بهترین دوران زندگیم بود .

دوران راهنمایی که تموم شد و وارد دبیرستان شدم اوضاع فرق کرد . من دنبال موفقیت بودم توی درس به همین دلیل اونهمه حاشیه ورفاقت و فضای مجازی رو کنار گذاشتم و کم کم رفتم تو لاک درس و انزوا . همون سال داداشم از ایران رفت اونیکی داداشمم بهدلیل بچه دار شدن و اینا سرش مشغول شد و وضعیت بیماری مادرم هم شدید تر شد و از طرفی فشار درس وسخت گیری های خودم نسبت به خودم باعث شد شدیدا افسرده بشم و آروم . دیگه خبری از بیش فعالی نبود . دیگه علاقم به همون چند نفری که بیان کردم از بین رفت و اون سال خیلی بد گذشت . سال بعدیش اوضاع یکم بهتر شد از لحاظ روحی ولی همچنان اون روحیه سخت گیر من مونده بود . کمالگرایی و وسواس فکری شدیدی پیداکرده بودم . هی عهد میبستم هی میشکستم هی کاغذ مینوشتم دفتر بمیداشتم واسه تغییر بعد کمالگرایی و وسواس باعث میشد پارشون کنم و هی همینجوری .

خلاصه اوضاع همینطوری پیش رفت تا استرس شدید هم به همه اینا اضافه شد . از طرفی وسواس ها و شکل های بی مورد مثلا اینکه میخوام چه رشته دانشگاهی انتخاب کنم وارد ذهنم میشدن و هی بیشتر میشدن و منو تا مرز جنون میبردن . تا بهشون جواب نمیدادم و خودمو آروم نمیکردم نمیتونستم بیخایل بشم . همه اینا باعث شد رفته رفته از خدا فاصله بگیرم ، زندگیم بی مفهوم تر شه و من بی اعتماد به نفس تر شدم .الان چند ساله کارم هی نوشتن و پاره کردن و عهد شکستنه . هی هر روز دوباره شروع کردننه . هسفکرای وسواسی که مثلاامروز اینقدر درس میخونم و هی فکر به اینا که آخرشم باعث میشه نتونم درس بخونم .وسواس و کمالگرایی و استرس شدید و کابوس های شبانه و ضربان تند قلب و دایما نگران بودن و بیش فعالی و بی قراری و همه و همه توصیف اوضاع و احوال منهه . ترس از آینده و وسواس هایی مثل انتخاب رشته آینده کا کاملا بی مورده چون هنوز به اونجانرسیدم .
همه این کمالگرایی ها و فکر به درس و اینا باعث شد تا نتونم درس بخونم و هی وقت تلف کردم . الانم هر روز از هدفای بزرگم دورتر میشم و ترس از آیندم بیشتر و بیشتر میشه .
نمیدونم چمه؟ نمیدونم اسم بیماریم دقیقا چیه؟
نمیدونم چیکار کنم توی این شرایط؟
حس میکنم تنهام و این مغز کوچیکم داره دیوونم میکنه .
هر روز اونقدر فکر میکنم که آرزومیکنم بمیرم و فقط یک لحظه از دست این فکرا خلاص شم .
لطفا کمکم کنید.
هر شب سایتو چک میکنم و به سوالا پاسخ میدم .
اگر یه مدت طولانی وقت بذارید و کمک کنید تا کم کم مشکلاتمو حل کنم خیلی ممنون میشم .
اجرتون با خدا
یا علی

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد صابر

[TD][/TD]

با سلام و تشکر از اعتمادتان به سایت اسک دین، امیدواریم ما نیز راهنمای خوبی برای شما باشیم.@};-

برادر گرامی!
مسئله ی به وجود آمده در زندگی تان مشکلات ریشه ای دارد که باید توسط روان درمان گر تحت جراحی روانی قرار بگیرید و این ریشه ها خارج شود. مشکل شما از استرس های دوران کودکی است که هر وقتی به شکلی نمود پیدا می کنند.

روان پویشگران معتقدند انباشته شدن استرس ها و تکانه های دوران کودکی و نوجوانی موجب می شود، جوان و بزرگسال با وسواس یا برخی دیگر از اختلالات اضطرابی یا مشکلات خلقی مانند افسردگی روبرو شود. (بعید می دانیم مشکل شما بیش فعالی باشد؛ زیرا علائم شما با آن همخوان نیست ولی در هر صورت بررسی دقیق آن مراجعه ی حضوری را می طلبد).

شما نیز در زندگی خود رنج و محنت های فراوانی را دیده و متحمل شده اید ولی نباید اجازه دهید این استرس های قدیمی و کهنه شده در روانتان مانع ایجاد موفقیت شما شوند همانطور که تاکنون در مقابل آنها ایستاده اید و مقهور نشده اید در ادامه ی زندگی نیز خواهید توانست آنها را مدیریت کنید. البته باید تا زمان درمان کامل و مراجعه به روان درمانگر به راهکارهایی با دقت عمل کنید، تا فعلا از شر این افکار و تکانه ها رهایی یابید.

اما راهکارها:
1. سرکوب نکردن افکار: درساعت مشخصی در روز مثلا نیم ساعت در یک اطاقي آرام و ساكت نشسته و به افكار وسواسي به خواست خود اجازه دهيد به ذهن خطور كنند. وقتي افكار وسواسي به ذهن آمدند، با صداي بلند فرمان ايست داده شود، به اين ترتيب دستور توقّف افكار وسواسي صادر می شود.

2. جابه‌جايي انديشه: انديشه‌هاي غير ارادي و وسواسي را ناديده گرفته و با انتقال ذهن و فكر به افكار عالي و مناسب برای ساختن آینده، عمل جايگزيني را انجام شود. به جای افکار مزاحم، افکار مناسب و سازنده را جایگزین کنید.

3. از ورزش غافل نشوید. سعی کنید ورزش منظم را جزو برنامه های رسمی روز قرار دهید و هر روز حتما 20 دقیقه نرمش کنید.

4. با افکارتان دوست شوید: سعی کنید از افکارتان فرار نکنید و بالعکس با آن‌ها دوست شوید. برای این‌کار درجاي خلوتي نشسته و لحظاتي با خود فكر كنيد، ابتدا موقعيت‌هايي را در ذهن خود مجسم كنيد كه براي شما كاملاً خوشايند است و هيچ اضطرابي از شرایط آن ندارید. پس از آن، موقعيت‌ها و صحنه‌هاي هجوم افکار را در نظر بگيريد، سپس تصور كنيد موقع برخورد با دیگران است و شما بدون هیچ اضطرابی آنچه پاسخ اصلی و قانع کننده بوده را ارائه داده‌اید و هیچ مشکلی در شما ايجاد نمي‌شود. آن‌وقت مي‌بينيد كه هيچ گونه اضطرابي در شما ايجاد نشد.
وقتي چندين بار تمرين كرديد و موقعيت‌هايي را كه كمتر تهديد كننده است، در ذهن خود تصور نموديد، اين آمادگي روحي در شما ايجاد مي‌شود كه در ذهن خود تصور كنيد كه راحت و بدون دردسر می توانید کارهایتان را انجام می‌دهید.

5. استفاده از کش شوک:يكي از تكنيك هاي موثر در اين باره اينست كه كشي به مچ خود ببنديد و با شروع خيالپردازي و فكر به آن موضوع آن كش را كشيده و رها كنيد طوري كه اندك سوزشي بدستتان وارد شود آنگاه شروع به شمارش معكوس نماييد مثلا يك عدد پيچيده مثل 6589234 را انتخاب كنيد و سعي نماييد هفت هفت تا از آن كم كنيد تا به صفر برسيد.

6. استفاده از تكنيك حواست را جمع كن:
اين شيوه ممكن است ظاهراً ساده به نظر بيايد، ولي در عين حال بسيار مؤثر است. هنگامي كه حواستان پرت مي شود و ذهنتان سرگردان است، مرتب به خودتان هشدار دهيد كه حواست را جمع كن. اين روش كم كم سبب مي شود تمرکز شما در درس افزایش یافته و افکار کمتر به سراغتان بیایند.

7. يكي از بهترين راه هاي غلبه بر افكار مزاحم، تنها نبودن و جابجايي مكاني است، يعني به محض شروع افكار، مكان خود را تغيير دهيد. سعي نماييد خيلي تنها نباشيد، خصوصا در مواقع هجوم افكار خيالي، زيرا تنهايي بهترين محرك براي ايجاد افكار خيالي مي باشد. قبل از شروع اين خيالات خودتان زمينه بروز آن را از بين ببريد.
در پایان توصیه می کنیم به اعمال عبادی و از جمله نماز که عالی ترین دستور برای رفع مشکلات روانشناختی است، پایبند باشید و سعی کنید ارتباط خود را با خدای خود قطع نکنید.

ما نیز دعاگوی شما و مادرتان هستیم و امیدواریم ان شاء الله هرچه سریعتر بهبودی کاملی برایشان حاصل شود.
در پناه قرآن و عترت موفق باشید.

خیلی ممنون .میشه پست قفل نشه و من همنیجا به پرسش هام ادامه بدم ؟

با وجود این مشکلات وسواسی و کمالگرایی اصلا نمیتونم درس بخونم . دایما هی در مورد نتیجه فکر میکنم خودمو با بقیه مقایسه میکنم و هی استرس و عذاب وجدان بیشتر میگیرم و در مورد اینکه تا الان کم درس خوندم و فاصلم باچیزی که میخواستم زیاده خیلی ناراحتم .یعنی 2ماه از 9 ماه کنکور رو ازدست دادم . من رشتم ریاضیه . چند بار دفتر برنامه ریزی خریدم بعد که یجاشو بد پر کردم یا قلم خورد کردم وسواسه باعث شد تا بندازمش دور و از چشمم بیفته و اصلا هم نمیتونم کنترلش کنم . هی فکر میکنم به اینکه رتبه فلان بیارم مثلا چه رشته ای بزنم آزمون بعدو چطور بخونم چیا بخونم وای این موند اون موند و هی استرس بیشتر و عمل هم نمیکنم . آخرش هم از دست این افکار به فیلم سینمایی یا خیال پردازی و آهنگ گوش دادن پناه میبرم اینطوری آروم میشم . نمیدونم چیکار کنم . فعلا آرامش و احساس رضایت روانیم برام مهمتره از رتبه کنکورمه . البته رتبه کنکورم هم مهمه برام . من کامپیوتر و برق دوست دارم دانشگاهای تهران . یا هم اگه رتبم بد شد مثلا بزنم یه رشته کم متقاضی دانشگاه تهران مثل معدن بعد تغییر رشته بدم بعد دو ترم . اصلا نمیتونم فرض کنم که تبریز قبول شم و اینا . از طرفی این افکار نمیذارن درس بخونم و ذاتا هم بچه زیاد درس خونی نیستم منظور مثل اونایی که زیاد درس میخونن ظرفیتشو ندارم و نمیتونم . واقعا نمیدونم چیکار کنم .هنوز 7 ماه مونده تا کنکور چیکار کنم که بتونم ازشون استفاده کنم ؟

تصمیم گرفتم فعلا پر کردن دفتر و نوشتن رو که به شدت باعث ایجاد وسواس و فکر میشن رو کنار بذارم تا بعد کنکور به این وسواسا رسیدگی کنم چون فعلا اصلا نمیتونم به هر دو برسم . میخوام فقط سرمو بندازم درسمو در حد توان بخونم هدفامو پایین تر بیارم انتظارمو پایین تر بیارم و زیادم سخت نگیرم . به کنکور هم فکر نکنم . نظری دارید ؟

mrdsevgdrr;1005332 نوشت:
تصمیم گرفتم فعلا پر کردن دفتر و نوشتن رو که به شدت باعث ایجاد وسواس و فکر میشن رو کنار بذارم تا بعد کنکور به این وسواسا رسیدگی کنم چون فعلا اصلا نمیتونم به هر دو برسم . میخوام فقط سرمو بندازم درسمو در حد توان بخونم هدفامو پایین تر بیارم انتظارمو پایین تر بیارم و زیادم سخت نگیرم . به کنکور هم فکر نکنم . نظری دارید ؟

سلام و عرض ادب

مهم ترین چیز برای شما در حال حاضر رسیدن به آرامش فکری است

سعی کنید هر مساله ای را که موجب تشویش خاطر شما می شود ، فعلا کنار بگذارید

پس از رسیدن به آرامش فکری و تثبیت آن ، می توانید برنامه ریزی و هدف گذاری جدیدی انجام دهید و ان شاء الله زندگی موفقی را تجربه کنید

مساله مهم این است که بدانید مهمترین چیز در زندگی ، فلان شغل یا فلان رتبه نیست

مهمترین چیز خود شما هستید

برای آرامش روحی خود وقت بگذارید

مرافبه می تواند در رسیدن شما به این آرامش تاثیر گذار باشد

در پناه حق تعالی

mrdsevgdrr;1005330 نوشت:
خیلی ممنون .میشه پست قفل نشه و من همنیجا به پرسش هام ادامه بدم ؟

بله بزرگوار! پست باز است و می توانید دیگر سؤالات خودتان را مطرح بفرمایید.

شروحیل;1005336 نوشت:
سلام و عرض ادب

مهم ترین چیز برای شما در حال حاضر رسیدن به آرامش فکری است

سعی کنید هر مساله ای را که موجب تشویش خاطر شما می شود ، فعلا کنار بگذارید

پس از رسیدن به آرامش فکری و تثبیت آن ، می توانید برنامه ریزی و هدف گذاری جدیدی انجام دهید و ان شاء الله زندگی موفقی را تجربه کنید

مساله مهم این است که بدانید مهمترین چیز در زندگی ، فلان شغل یا فلان رتبه نیست

مهمترین چیز خود شما هستید

برای آرامش روحی خود وقت بگذارید

مرافبه می تواند در رسیدن شما به این آرامش تاثیر گذار باشد

در پناه حق تعالی

خیلی ممنون از شما . بله درسته . متاسفانه تو مدرسه سطح بالایی درس میخونم و تو اطرافیان هم رتبه برتر زیاد بوده از اطراف انتظار خیلی شدیدی از من دارن و توی مدرسه هم همه میگن بدبخت میشی فلان میشی . فعلا دارم سعی میکنم بتونم غلبه کنم و راه و مسیر خودمو برم .

ممنون از همه ی اعضای گل اسک دین . من هر موقع مشکلی داشتم واقعا کارشناسا و اعضا کمک کردن بدون هیچ چشم داشتی . ایشالا محبتاتونو جبران کنم

باسلام

پستهاتون استرس رو انتقال میده و احساس شلوغی و سردگمی به آدم دست میده با خوندنش

به نظر من اگه شما یه مورد کوچیک امتحان کنید و ببنید که اگه یه کاری رو سعیتون رو بکنید ولی نتیجه مطلوب هم نگیرید مشکلی نیست
و مهم اینکه تلاشتون رو کردید یکم این موضوع کمک کنه که از این موقعیت راحت تر خارج بشید

یه تصمیم کوچیک بگیرید و سعی کنید انجامش بدید براتون هم فقط و فقط تلاشتون مهم باشه مثلا یه دانه بکارید و هر روز بهش آب بدید

یا به یه گل رسیدگی کنید به نتیجه کار توجه نداشته باشید فقط به این فکر کنید که شما هر روز میخواهید بهش آب بدید

تصمیمات و اهداف زندگیتون رو بنویسید و براشون برنامه ریزی کنید

سعی کنید از اون کارهایی شروع کنید که راحت تر و زمان کمتری برای رسیدن بهشون لازمه

موفقیتهای کوچیک مشتاقتون میکنه که کارهای بزرگتر و زمان بر رو بهتر انجام بدید

اگر استرس، افسردگی یا سردرد دارید کافیست دود کندر استشمام کنید این دود همچنین نشاط آور و تقویت کننده حافظه بوده و هوای خانه را نیز ضد_عفونی می کند.

برای رفع خستگی و سم زدایی بدنتان هفته ای یک بار دست ها و پاهایتان را در محلول آب و نمک قرار دهید.این روش باعث کاهش استرس و اضطراب ،ایجاد آرامش و طراوت روحی و دور شدن مواد سمی از بدن می‌شود.

همه اینا تجربه بود که بنده داشتم

براتون آرزوی موفقیت دارم

یاحق

موضوع قفل شده است