جمع بندی نقش مردم در حکومت اسلامی

تب‌های اولیه

9 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نقش مردم در حکومت اسلامی

در نظامی اسلامی چرا  سکان هدایت مردم را به دست خودم مردم واگذار شده است..چرا؟

این جمله خطا وخلاف عقل وشرع  است 

((میزان رای ملت است )) درکجا سنت  پیامبروسیرت  ائمه اطهار چنین بدعتی امده است؟

خوب وقتی در جمهوری که مردمش خلاف کنند ونیز مسئولین ان ...بدتر نیز خلاف کنند ....خوب چه کسی باید جلو  انحراف این ملت را بگیرد

مردم منحرف  به فرمایش امام حسین علیه السلام (الناس عبید الدنیا ودین لعق علی السنتهم ...وتا اخر..حدیث)

مسئولین ..حب الدنیا وحب الریاست دارند، اینجا چه باید کرد ...؟

روشنگری وافشاگری ((نه )) برای مردم کارساز است و{{نه}} برای مسئولین رادع است

چه باید کرد...؟

ما میدانیم درحکومت اسلامی مردم برای مقبولیت نظام ....میتوانند دخالت کنند ولی برای مشروعیت نظام هرگز حق دخالت ندارند

 

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

در نظامی اسلامی چرا  سکان هدایت مردم را به دست خودم مردم واگذار شده است..چرا؟
این جمله خطا وخلاف عقل وشرع  است 
((میزان رای ملت است )) درکجا سنت  پیامبروسیرت  ائمه اطهار چنین بدعتی امده است؟
خوب وقتی در جمهوری که مردمش خلاف کنند ونیز مسئولین ان ...بدتر نیز خلاف کنند ....خوب چه کسی باید جلو  انحراف این ملت را بگیرد

هرگز نه سکان هدایت مردم به خودشان واگذار شده است، و نه اجازه انحراف و خطا به آنها داده شده است.

سخن در مشارکت دادن مردم در سرنوشتشان است، جمله «میزان رأی ملت است» به معنای آزاد بودن مردم برای رفتار بر خلاف اسلام نیست، که اگر این بود شورای نگهبانی بالای سر منتخبین مردم تعریف نمیشد! که اگر این بود عدالت ولی فقیه طبق قوانین اسلاام شرط نمیشد.

امام خمینی(ره) فرمودند: «جمهوری اسلامی که ملت ما می خواهد این است که محتوای این جمهوری احکام اسلام باشد و تمام مملکت روی احکام اسلام اداره بشود»

و نیز می فرمایند: « ما موظفیم حالا که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است همه بر طبق جمهوری اسلامی عمل کنیم. جمهوری اسلامی یعنی رژیم به خواست مردم؛ و احکام، احکام اسلام .... و الآن رژیم رسمی ما جمهوری اسلامی است و مانده است اینکه احکام، احکام اسلامی بشود»

اما حقیقت این است که اولا راه هدایت از اختیار می گذرد. حتی خود امام حسین(ع) که فرمود: «الناس عید الدنیا» به ماندن مردم در کربلا اصرار نکرده و بلکه آنها را برای رفتن آزاد گذاشت. و ثانیا مقتضی امر به معروف و نهی از منکر و نصیحیت نسبت به متولیان امر که در روایات وارد شده این است که مردم در حاکمیت نیز نقش داشته باشند.

البته مشروعیت حاکمیت یک شخص در گرو رأی مردم نیست، اما فعلیت یافتن آن در گرو خواست مردم است، امام علی(ع) هم که در مشروعیت ذاتی حکومتش هیچ شکی نیست، اگر بعد از غصب خلافت با جنگ و خشونت به دنبال به دست آوردن آن میرفت کارشان نامشروع می بود. یعنی این حکومت که به خودی خود مشروع است به دست آوردنش نامشروع بود. ایشان باید دل ها را با خویش همراه می کرد.

قدرت و اقتدار یک حکومت در گرو پشتیبانی مردم است، و این جز از طریق دخالت ایشان در حکومت امکان پذیر نیست. مردم اگر برای خودشان نقشی در حکومت قائل نباشند از آن حمایت نخواهند کرد.

بنابراین این که سکان هدایت به مردم داده شده صحیح نیست، اصلا فلسفه وجود رهبری همین است که جایی که سیاست های کلان نظام و چارچوب های اساسی دارد منحرف می شود ورود کرده و هدایت گری کند. ولی مش کلی رهبری این است که نمی تواند از مردم جلو بیفتد و تک روی کند، بالاخره رهبری باید با مردم همراه شده و ایشان را رشد دهد. مثل پدر و مادر یکه اجازه میدهند برخی مواقع فرزند خودش راهی را که درست می داند برود و رشد کند.

 

 

وقتی مسئول از خط وچهار چوب حکومت اسلامی خارج شود بطوریکه اکثریت مردم ..دوست ودشمن بر این موضوع واقف هستند وکس قادر نیست جلو انحراف این مسئول را بگیرد هیچکس وبهچوجه ..ونمیشود
چرا در انجا ولی فقیه حکم حکومتی در ایجاد زمینه عزل او صادر نمیکند

در این خصوص باید چند نکته عرض کنم:

 اول: رهبری قرار نیست هر رفتار و هر تصمیم را بسنجد و اگر مسئول آن تصمیم خارج از چارچوب نظام گرفته او را کنار بگذارد!! وظیفه رهبری تعیین سیاست های کلان و نظارت بر آنهاست. وگرنه یک نفر چطور میتواند بر تمام تصمیم گیری ها نظارت کند.

دوم: بسیاری از آنچه که ما گمان میکنیم که یک مسئول از چارچوب حکومت اسلامی خارج شده و در سیاست های کلان دارد ضد نظام رفتار می کند معلوم نیست درست باشد. بلکه ممکن است یک مسئول از سر محدودیت ها و ناچاری یک تصمیم بگیرد و ما چون ا بسته بودن راه های دیگر اطلاعی نداریم گمان کنیم دارد خلاف مصلحت رفتار می کند.

سوم: مسئولین باید تا حدی آزادی عمل داشته باشند، ولو آنکه رهبری آنها را به مصلحت ندارد، چون بالاخره مردم با انتخابات این تفکر را پذیرفته ند و دیکته شدن نظر رهبری فلسفه رأی دادن و مشارکت مردم در سرنوشتشان را زیر سوال میبرد.

چهارم: بالای سر هر مسئولی یک نهاد یا مسئولی وجود دارد که بر رفتار او نظارت کرده و او را مدیریت کند، نباید ما توقع داشته باشیم رهبری وظیفه همه نهادها را بر عهده بگیرد. حتی در ماجرای بنی صدر تا مجلس به بی کفایتی بنی صدر رأی نداد امام خمینی(ره) او را از مسئولیت کنار نگذاشتند. چون مجلس باید رشد ومی کرد و وظیفه خودش را یاد می گرفت.

الان هم هنوز مجلس و دولت و قوه قضاییه و سازمان بازرسی و دیوان عدالت اداری و... هر کدام وظیفه دارند اگر نهاد یا شخصی به وظیفه اش عمل نمی کند وارد شده و او را خلع ، یا به حرکت وادار کنند. رهبری اگر وظیفه آنها را به دوش بگیرد آنها ضعیف خواهند شد.

متن نوشته های من در (ورود ) جدا گانه نوشتم ولی متاسفانه وقتی  ان رر در انجا دانلود میکنم بین  سطرها ان فاصله می افتد  

 

 

=== هرگز نه سکان هدایت مردم به خودشان واگذار شده است، و نه اجازه انحراف و خطا به آنها داده شده است.==== ((عجب مگراکثریت همین مردم چندین انتخاب اشتباه وغلط انجام نداند؟؟... یکی از این نمونه برگزیدن اقای بنی صدر... وزمانی برکنار شد که دیر شد وخسارت های فراوان وغیر قابل جبران برمسلمانان ونظام و.و. وارد کرد ..عزل او به چه قیمت تمام شد باز عجب وقتی مردم از راه قانون (یعنی انتخابات ) منحرف شوند چه کسی میتوان جلو انتخاب قانونی اشتباه انها را بگیرد.. مگر اداره این حکومت درعمل دسته دو نهاد نیست یعنی قوه مقننه وقوه قضائیه است ..خوب وقتی مردم با انتخاب غلط خودشان ...سکان (دولت ) و{مجلس} را به نا اهلش می سپارند......ووقتی مجلس از خط منحرف شد چه کسانی میتوانند جلو انحراف ان بگیرد...وا ویلا وقتی هردو هم مجلس وهم دولت منحرف شوند ..چه باید کرد؟ نمونه های زیاد وجود دارد بعنوان مثال ارائه میدهم که هم دولت وهم مجلس که منتخب مردم هستند «««منحرف هستند»»» ووو ومتاسفانه خود شورای نگهبان نیزبر این تصویب نامناسب صحت گذاشت وتمام نظام حالا ..حالا ...بدهکاربیگانگان شد...)) === سخن در مشارکت دادن مردم در سرنوشتشان است، جمله «میزان رأی ملت است» به معنای آزاد بودن مردم برای رفتار بر خلاف اسلام نیست، که اگر این بود شورای نگهبانی بالای سر منتخبین مردم تعریف نمیشد! که اگر این بود عدالت ولی فقیه طبق قوانین اسلاام شرط نمیشد=== (((نه ...مردم برای مقبولیت نظام ..حق دخالت وانتخاب دارند ولی برای مشروعیت نظام هرگز حق دخالت ندارند همین شورای نگهبان ... صلاحیت چندین نفرنا اهل (فلان گروه) را برای ورود به مجلس مُهرتاید انها را زد .. واین وضعیت را درچندین دوره مجلس های گذشته تکرار شده بود ..نه اینکه شورای نگهبان خدای نکرده منحرف هستند ...نه ... اینجا چه کسی باید جلو اشتباه شورای نگهبان را بگیرد))) شورای نگهبان خلاف نکرد ولی اشتباه کرد ..وهزینه این اشتباه را چه کسی باید پرداخت کند ====امام خمینی(ره) فرمودند: «جمهوری اسلامی که ملت ما می خواهد این است که محتوای این جمهوری احکام اسلام باشد و تمام مملکت روی احکام اسلام اداره بشود» و نیز می فرمایند: « ما موظفیم حالا که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است همه بر طبق جمهوری اسلامی عمل کنیم. جمهوری اسلامی یعنی رژیم به خواست مردم؛ و احکام، احکام اسلام .... و الآن رژیم رسمی ما جمهوری اسلامی است و مانده است اینکه احکام، احکام اسلامی بشود»===== (( امام خمینی در وصیت نامه بند میم : « ازآنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و كشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگیری نشود، همه مسئول می باشند. و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یكی از امور مذكورنمودند به دستگاههای مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهی نمودند، خودشان مكلف به جلوگیری هستند... وقتی امام خمینی میفرمایند ||||||| و اگر آنان كوتاهی نمودند، خودشان مكلف به جلوگیری هستند||||| یعنی اینجا اگر انحراف درمسیرجمهوری اسلامی پیش امده است ومسئولین به وظیفشان عمل نمیکنند علی رغم وجود قانون و رهبری میباشد.....باید دخالت شود ...نه مردم میتوانند دخالت کنند چون قانون جوابگو نیست ونه رهبری چون قانون دست رهبری را بسته است === اما حقیقت این است که اولا راه هدایت از اختیار می گذرد. حتی خود امام حسین(ع) که فرمود: «الناس عید الدنیا» به ماندن مردم در کربلا اصرار نکرده و بلکه آنها را برای رفتن آزاد گذاشت. و ثانیا مقتضی امر به معروف و نهی از منکر و نصیحت نسبت به متولیان امر که در روایات وارد شده این است که مردم در حاکمیت نیز نقش داشته باشند. البته مشروعیت حاکمیت یک شخص در گرو رأی مردم نیست، اما فعلیت یافتن آن در گرو خواست مردم است، امام علی(ع) هم که در مشروعیت ذاتی حکومتش هیچ شکی نیست، اگر بعد از غصب خلافت با جنگ و خشونت به دنبال به دست آوردن آن میرفت کارشان نامشروع می بود. === (((نه ... هیچ حکومتی بر روی زمین بدون رضایت قلبی وزبانی امام معصوم ...مشروعیت ندارد اگرچه تمام مردم روی کره زمین آ ن را قبول داشته وانتخاب نموده باشند تمام ائمه اطهارعلیهم السلام موظف بودند وقتی یاوربرای نصرت پیدا کنند...باید قیام کنند ...)) === یعنی این حکومت که به خودی خود مشروع است به دست آوردنش نامشروع بود. ایشان باید دل ها را با خویش همراه می کرد. قدرت و اقتدار یک حکومت در گرو پشتیبانی مردم است، و این جز از طریق دخالت ایشان در حکومت امکان پذیر نیست. مردم اگر برای خودشان نقشی در حکومت قائل نباشند از آن حمایت نخواهند کرد. === ((یعنی حرف بنده است : مقبولیت حکومت امام با مردم ولی مشروعیت ان هرگز با مردم نیست ونخواهد بود شما اگر توانستید یک ایه یا یک حدیث بر مشروعیت حکومت دین توسط الناس ذکر شده باشد ...ابدا نخواهید یافت)) بنابراین این که سکان هدایت به مردم داده شده صحیح نیست، اصلا فلسفه وجود رهبری همین است که جایی که سیاست های کلان نظام و چارچوب های اساسی دارد منحرف می شود ورود کرده و هدایت گری کند. ((درمثل مناقشه نیست: اگر فرزند خانواده به مواد مخدر معتاد شد وکارهای ناپسند دیگری انجام داد ..خوب اینجا وظیفه پدر فقط ارشاد وتذکر است!!!! اگر مادرخانواده ..بی حجاب شد .....باز وظیفه پدرنصیحت وتذکراست ... چرا دراصلاح فساد ....رده بالای مسئولین که «««اظهر من الشمس »»»» و کل مملکت را به تباهی میکشند...حکم حکومتی صادر نمی شود ...مگر مردم میتوانند جلو انحراف بعضی مسئولین را بگیرند...کدام نهاد مملکتی میتواند از اعتراض به حق مردم پشتیبانی کند)) ولی مش کلی رهبری این است که نمی تواند از مردم جلو بیفتد و تک روی کند، بالاخره رهبری باید با مردم همراه شده و ایشان را رشد دهد. مثل پدر و مادر یکه اجازه میدهند برخی مواقع فرزند خودش راهی را که درست می داند برود و رشد کند. ((( این جمله شما صد درصد خلاف شرع وعقل است .««««« مش کلی رهبری این است که نمی تواند از مردم جلو بیفتد و تک روی کند،.»»»»» سوال چرا به رهبر میگویند امام امت ///معنای امام یعنی جلودار مردم است یعنی راهنما وهدایتگر مردم ...ببخشید باز درمثل مناقشه نیست درزمان پیامبر لوط قاطبه مردم چه میخواستند ؟؟؟!!!... وایا لوط در انجام خلاف مردمش باید جلوداریا خلاف خواسته انها عمل کرد... در یک جمله درهیج جای قران کلمه (الناس) مورد تمجید وارزشمندی قرار نگرفته است ))

واقعاً از نظر شما میزان، رأی ملت است با آیه قرآن کریم « وشاورهم فی الامر» و یا « وامرهم شوری بینهم » منافاتی دارد؟ به نظر بنده همه آحاد جامعه اسلامی بنا به توان خود در انتخاب مسیر برای رسیدن به سعادت بر اساس ارزش ها و معیارهای اسلامی حق انتخاب دارند. دوست عزیز! نظام جمهوری اسلامی ایران متفاوت با نظام های فعلی در دنیا می باشد. هم از لحاظ ماهیت و هم از لحاظ محتوا. محتوای نظام اسلامی بر گرفته از آیات قرآن کریم و سیره و سنت پیامبر اسلام (ص) ، ائمه اطهار (ع) و فقه اسلامی که نتیجه سال ها ممارست فکری علمای دینی اسلام می باشد. از لحاظ ماهیت هم که نوع اداره کشور بر اساس معیارهای حاکم بر جامعه اسلامی. البته یک دسته از افراد معتقدند بخش «جمهوری » برگرفته از دنیای مدرن امروزی است. و «اسلامی» هم بر گرفته از دین اسلام است. البته بنده کاملاً با این عقیده مخالفم چون اعتقاد دارم اسلام دین کاملی است که برای هدایت جامعه بشری و به کمال رساندن انسان ها از جانب خداوند متعال توسط پیامبر گرامی اسلام (ص) به بشریت ارزانی داده شده و هرکس بنا به ظرفیت خود از آن بیشتر بهره گیرد در رسیدن به سعادت از دیگران سبقت می گیرد. به نظر بنده جمهوریت و اسلامیت از هم منفک پذیر نیستند چون مردم بر اساس معیارهای اسلامی آزادانه در انتخاب سرنوشت خود دخالت می کنند.البته این که فرض کنیم سکان هدایت مردم کاملاً به دست مردم باشد هم یک خطای بزرگی است. سکان هدایت امروز در دست مردم نیست بلکه مردم برای پیشرفت امور آزادانه رأی و نظر خود را اعلام می کنند. این برخلاف مبانی اسلامی نمی باشد اگر نگاهی به سیره پیامبر گرامی اسلام (ص) و امیر مؤمنان حضرت علی (ع) نگاه کنیم خواهیم دید که آن بزرگواران هم جهت بهتر اداره شدن امور با اطرافیان و صحابه خود مشورت می کردند. نمونه های فراوانی وجود دارد دونمونه را ذکر می کنم . در جنگ احد پیامبر اکرم (ص) تمایل داشتند در مدینه بمانند و سنگر بندی کنند و از شهر در مقابل مشرکین دفاع کنند ولی بیشتر یارانش گفتند بهتر است به بیرون از شهر برویم و پیامبر گرامی اسلام (ص) نظر دیگران را پذیرفتند. یا در جنگ احزاب از تعداد زیادی نظر خواهی کردند و در آخر نظر سلمان فارسی را پذیرفتند. بنا براین مشورت کردن و نظر دادن مردم منافاتی با مبانی اسلامی ندارد. نظام مستقر در کشور ما « جمهوری اسلامی » می باشد. که اصل و اساس آن بر پایه اصل مترقی ولایت فقیه استوار است. لازم است این جا یک توضیح مختصری ارائه دهم. ما مدعی هستیم پیرو کامل ترین دین خدا هستیم . «البته دین نزد خدا اسلام است» ما معتقدیم برای هدایت انسان ها خداوند متعال بیش از صدو بیست هزار پیامبر از بین خودشان در طول تاریخ فرستاده است. امروزه با توجه به پیچیدگی های زندگی بشری و به وجود آمدن چالش ها و شبهه های فراوان قطعاً جامعه اسلامی  نیازمند رهبر آگاه، شجاع، مدیر و مدبر می باشد. بنابراین وجود فقیه جامع الشرایط برای نجات از شبهات دینی که هر روز بر تعداد آن افزوده می شود و انتخاب مسیر درست برای رسیدن به کمال کاملاً منظقی و عاقلانه به نظر میرسد. لازم به توضیح است رهبر جامعه اسلامی هر کسی باشد چه پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت محمد (ص) چه امیرمؤمنان حضرت علی (ع) یا در عصر حاضر که عصر انتظار فرج امام زمان (عج) می باشد و امت اسلام برای رهایی از شبهات ارتباط مستقیم با آن حضرت ندارند؛ رهبری مسلمین بعد از ارتحال امام خمینی (ره)، در دست ولی فقیه جامع الشرایط حضرت امام خامنه ای عزیز (مدظله العالی) می باشد. به نظر عقل ناقص بنده وظیفه رهبر جامعه اسلامی نشان دادن راه برای رسیدن به سعادت است. امروز جامعه اسلامی ما دچار گرفتاری های زیادی است. بارها رهبرعزیز ما نسخه برون رفت از این مشکلات و عبور از گردنه های صعب العبور را نشان داده اند. ولی چرا با داشتن همچین رهبر حکیم و فرزانه ای، باز هم دچار مشکلات هستیم . این جاست که بایستی اطاعت پذیری از ولایت را در عمل ثابت کنیم . به نظر شما که معتقدید دولت مجلس شورای نگهبان کوتاهی هایی داشته اند احترام می گذارم اما باید بپذیریم که پس وظیفه ما مردم عادی چیست شاید بگویید ما مردم همیشه از خواص بابصیرت تر عمل کرده ایم ولی من معتقدم ما مردم عادی هم هرکدام در بخش هایی مشغول خدمت هستیم اگر در اداره ای کارمند آن کارش را درست انجام ندهد فورأ خیلی به نظام گیر می دهند در صورتی که اگر همان کارمند کارش را درست انجام دهد خوب بودن را پای همان کارمند می نویسیم پس همه ما در پیشرفت امور دخیل هستیم بنابراین بایستی وظایف خود را درست انجام دهیم . البته در زمینه ارتقای بصیرت دینی خود و اطرافیانمان هم بایستی تلاش کنیم. 

مقبولیت حکومت امام با مردم ولی مشروعیت ان هرگز با مردم نیست ونخواهد بود 

بنده هم در پست ابتدایی خودم عرض کردم مشروعیت حکومت به رأی مردم نیست:

مشروعیت حاکمیت یک شخص در گرو رأی مردم نیست، اما فعلیت یافتن آن در گرو خواست مردم است

اما فعلیت یافتن مشروعیت چه؟

من یک سوال از شما دارم: آیا اگر حکومتی مقبولیت مردمی نداشت حکومت کردن برایش مشروع است یا خیر؟ 

 

نکته دیگر اینکه وظیفه رهبر یک جامعه رشد دادن آن جامعه است، نه اجبار آن جامعه؛ شما در اتفاقات به ظاهر تلخی که با انتخاب مردم می افتد نباید فقط نیمه خالی لیوان را ببینید، همین اجازه دادن امام (ره) در ماجرای بنی صدر موجب شد هم مجلس نقش خودش را پیدا کند، و هم مردم به اهمیت انتخابات مجلس پی ببرند. اگر رهبری بخواهد در همه این امور دخالت مستقیم کند و بار این نهادها را از دوش آنها بردارد، همه نهادها ضعیف شده، و تمام بار حکومت به دوش یک نفر خواهد افتاد. رهبری باید گفتمان مطالبه گری را در جامعه ترویج کند تا خود نهادها به راه بیفتند نه اینکه بیاید همه وظائف را بر عهده بگیرد.

منظور من از این که رهبری نمی تواند جلو بیفتد این است که باید بینش مردم را ارتقاء دهد، نه اینکه آنها را مجبور کند! البته باید بر چارچوب های اصلی محکم بایستد اما در جزئیات تا حدی امکان آزادی عمل بدهد. آن وقت شما این را شما با همراهی لوط با قومش مقایسه می کنید؟!

جمع بندی

_________________________________

پرسش:

چرا در نظامی اسلامی سکان هدایت مردم به دست خود ایشان واگذار شده است؟ آیا جمله «میزان رأی مردم است» خلاف عقل و شرع نیست؟ طبق فرمایش امام حسین (علیه السلام) که فرمود: «الناس عبید الدنیا؛ مردم بنده دنیا هستند» چرا باید کار را به ایشان سپرد؟ وقتی در جمهوری مردم و مسئولین خلاف رفتار کنند چه کسی باید جلو  انحراف را بگیرد؟ چرا رهبری در برابر این رفتارهای مخالف نظام مداخله نمیکند؟

پاسخ:

هرگز نه سکان هدایت مردم به خودشان واگذار شده است، و نه اجازه انحراف و خطا به آنها داده شده است. سخن در مشارکت دادن مردم در سرنوشتشان است، جمله «میزان رأی ملت است» به معنای آزاد بودن مردم برای رفتار بر خلاف اسلام نیست، که اگر این بود شورای نگهبانی بالای سر منتخبین مردم تعریف نمیشد! که اگر این بود عدالت ولی فقیه طبق شریعت اسلام شرط نمیشد.

خود امام خمینی(ره) که جمله «میزان رأی ملت است» را فرموده اند، در جای دیگری نیز فرمودند: «جمهوری اسلامی که ملت ما می خواهد این است که محتوای این جمهوری احکام اسلام باشد و تمام مملکت روی احکام اسلام اداره بشود»(1)

و نیز فرموده اند: «ما موظفیم حالا که جمهوری اسلامی رژیم رسمی ما شده است همه بر طبق جمهوری اسلامی عمل کنیم. جمهوری اسلامی یعنی رژیم به خواست مردم؛ و احکام، احکام اسلام .... و الآن رژیم رسمی ما جمهوری اسلامی است و مانده است اینکه احکام، احکام اسلامی بشود»(2)

اما حقیقت این است که اولا راه هدایت از اختیار می گذرد. حتی خود امام حسین(علیه السلام) که فرمود: «الناس عبید الدنیا» به ماندن مردم در کربلا اصرار نکرده و بلکه آنها را برای رفتن آزاد گذاشت. و ثانیا مقتضی امر به معروف و نهی از منکر نسبت به متولیان امر که در روایات وارد شده این است که مردم در حاکمیت نیز نقش داشته باشند.

 

اما در خصوص مدیریت رهبری در کنار این انتخاب های مردمی باید به چند نکته توجه بفرمایید:

اول: بسیاری از آنچه که ما گمان میکنیم که یک مسئول از چارچوب حکومت اسلامی خارج شده و در سیاست های کلان دارد ضد نظام رفتار می کند معلوم نیست درست باشد. بلکه ممکن است یک مسئول از سر محدودیت ها و ناچاری یک تصمیم بگیرد و ما چون ما بسته بودن راه های دیگر اطلاعی نداریم گمان کنیم دارد خلاف مصلحت رفتار می کند.

 

دوم: مسئولین باید تا حدی آزادی عمل داشته باشند، ولو آنکه رهبری آنها را به مصلحت ندارد، چون بالاخره مردم با انتخابات این تفکر را پذیرفته اند و دیکته شدن نظر رهبری فلسفه رأی دادن و مشارکت مردم در سرنوشتشان را زیر سوال میبرد و موجب ایجاد شکاف بین مردم و رهبری خواهد شد.

روشن است که قدرت و اقتدار یک حکومت در گرو پشتیبانی مردم است، و این جز از طریق دخالت ایشان در حکومت امکان پذیر نیست. مردم اگر برای خودشان نقشی در حکومت قائل نباشند از آن حمایت نخواهند کرد. بنابراین نادیده گرفتن نظر مردم در حکومت (البته در چارچوب دین) موجب حرکت حکومت به سمت نزول و سقوط خواهد شد.

 

سوم: بالای سر هر مسئولی یک نهاد یا مسئولی وجود دارد که بر رفتار او نظارت کرده و او را مدیریت کند، نباید ما توقع داشته باشیم رهبری وظیفه همه نهادها را بر عهده بگیرد. حتی در ماجرای بنی صدر تا مجلس به بی کفایتی بنی صدر رأی نداد امام خمینی(ره) او را از مسئولیت کنار نگذاشتند. چون مجلس باید رشد می کرد و وظیفه خودش را یاد می گرفت.

الان هم مجلس و دولت و قوه قضاییه و سازمان بازرسی و دیوان عدالت اداری و... هر کدام وظیفه دارند اگر نهاد یا شخصی به وظیفه اش عمل نمی کند وارد شده و او را خلع، یا به حرکت وادار کنند. رهبری اگر وظیفه آنها را به دوش بگیرد این موجب تضعیف آنها خواهد شد و تمام بار حکومت به دوش یک نفر خواهد افتاد. رهبری باید گفتمان مطالبه گری را در جامعه ترویج کند تا خود نهادها به راه بیفتند نه اینکه بیاید همه وظائف را بر عهده بگیرد.

 

چهارم: وظیفه رهبر یک جامعه رشد دادن آن جامعه است، نه اجبار آن جامعه؛ شما در اتفاقات به ظاهر تلخی که با انتخابات از سوی مردم می افتد نباید فقط نیمه خالی لیوان را ببینید، همین اجازه دادن امام (ره) در ماجرای بنی صدر موجب شد هم مجلس نقش خودش را پیدا کند، و هم مردم به اهمیت انتخابات مجلس پی ببرند.

 

طبق آنچه که گذشت روشن می شود این که سکان هدایت به مردم داده شده باشد صحیح نیست. اصلا فلسفه وجود رهبری همین است که جایی که سیاست های کلان نظام و چارچوب های اساسی دارد منحرف می شود ورود کرده و هدایت گری کند. ولی مشی کلی رهبری این است که باید در یک چارچوب مشخص به مردم آزادی عمل بدهد تا تجربه کنند، مثل پدر و مادر یکه اجازه میدهند برخی مواقع فرزند خودش راهی را که درست می داند برود و رشد کند، ولو آنکه به مصلحتش نباشد اما در مجموع به تجربه اش می ارزد.

پی نوشت ها:

  1. موسوی خمینی، روح الله، صحیفه نور، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، تهران، ج10، ص319.
  2. همان، ج8، ص281.

 

موضوع قفل شده است