جمع بندی نقد و بررسی کتاب "دوقرن سکوت"

تب‌های اولیه

178 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

عبدالحسین زرین کوب در کتاب دو قرن سکوت (۱۳۳۶)، درباره کتابسوزی اعراب در ایران می گوید:[۱۳]
... شک نیست که در هجوم اعراب بسیاری از کتابهاو کتابخانهٔ ایران دستخوش آسیب فنا گشته‌است. این دعوی را از تاریخها می‌توان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تایید می‌کنند. با اینهمه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند. این تردید چه لازم است. برای عرب که جز با کلام خدا هیچ سخن را قدر نمی‌دانست کتابهایی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آیین مسلمانان آن روزگار آشنایی با خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد می‌توانست به کتاب و کتابخانه علاقه داشته باشد. تمام شواهد نشان می‌دهند که عرب از کتابهایی نظیر آنچه امروز از ادب پهلوی باقی مانده‌است فایده‌ای نمی‌برده‌است. در این صورت جای شک نیست که در آنگونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی‌دیده‌است. از اینها گذشته، در دوره‌ای که دانش و هنر به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده‌است، با از میان رفتن این دو طبقه ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمی‌گذاشته‌است. مگر نه این بود که در حمله اعراب، موبدان بیش از هر طبقه دیگر مقام و حیثیت خود را از دست دادند و تار ومار و کشته و تباه گردیدند؟ با کشته شدن و پراکنده شدن این طبقه پیدا است که دیگر کتابها و علوم آنها که بدرد اعراب نیز نمی‌خورده موجبی برای بقا نداشت.

در این بیانیه ما دلیل و استدلالی نمی بینیم
حتی خلاف نظر دانشمندانی نظیر پروفسور کریستین
سن نوشته شده که گفته هیچ دلیلی برای کتابسوزی
مسلمانان به دلیل تعصب مذهبی وجود ندارد
خصوصا در ایران ...

زرین کوب همچنین می نویسد :

[INDENT]« وقتی سعد ابن ابی وقاص به مداین دست یافت در آنجاکتابهای بسیار دید. نامه به عمر ابن خطاب نوشت و در باب این کتابها خواست. عمر درپاسخ نوشت که آنهمه را به آب افکن که اگر آنچه در این کتابهاست سبب راهنمایی استخدا برای ما راهنمایی فرستاده است و اگر در آن کتابها جر مایه گمراهی نیست خداوندما را از شر آنها در امان داشته است. از این سبب آنهمه کتاب ها را در آب یا در اتشافکندند.» ( دو قرن سکوت ص ۹۸ )
همچنین ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عنالقرون الخالیه چنین می نویسد:
« وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم بهخوارزم رفت و آن را باز گشود هرکس را که خط خوارزمی می نوشت و از تاریخ و علوم واخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسرههلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد.» (صفحه ۳۵،۳۶،۴۸ )

[/INDENT]اما زرین کوب با استدلالی علمی در سال 42
این سخنان را زیر سوال می برد و می نویسد :

[INDENT]زرین کوب در کارنامه اسلام چنین می نویسد :
[INDENT]در حقيقت،مسلمين مؤسسين واقعى كتابخانه‏هاى عظيم عمومى در عالم‏بوده‏اند
و نيكوكارانشان در تاسيس و وقف كردن كتابخانه‏هاى عام المنفعه‏مكرر با يكديگر رقابت مى‏كرده‏اند.
اما اين كه بعضى محققان گفته‏اندكتابخانه اسكندريه را عمرو عاص به دستور عمر بن خطاب خليفه ثانى نابودكرد،اصل روايت از عبد اللطيف بغدادى و ابن القفطى-قرن هفتم هجرى‏فراتر نمى‏رود و روايت آنها نيز به نقل افسانه بيشتر مى‏ماند تا يك روايت تاريخى.

ابن عبرى هم كه در مختصر الدول عربى آن را نقل مى‏كند ظاهراخودش آنقدر به صحت آن اعتماد نداشته است تا در تاريخ سريانى خويش‏هم آن را تكرار كند.
حق آنست كه قرنها قبل از اسلام قسمت اعظم اين‏كتابها از بين رفته بود و ديگر آنقدر كتاب در اسكندريه نمانده بود تاعمرو عاص به قول ابن عبرى آنرا بين حمامهاى شهر براى تامين سوخت‏تقسيم كند (40) روايتى هم كه گفته‏اند كتابخانه مدائن را اعراب نابودكردند ظاهرا هيچ اساس ندارد و مآخذ آن تازه است.
آنچه هم بيرونى‏راجع به نابود شدن كتب خوارزمى گفته است مشكوك است
و بهر حال‏مؤيد اين واقعه نمى‏تواند بود. (41)

[/INDENT]منتظر توضیح دوستان می مانیم ،
چه دلیل و حجتی برای نقد "دو قرن سکوت"
بهتر از کتاب کارنامه اسلام خودش است ؟!!

مگر قرار به نقد "دو قرن سکوت " نیست ؟!
ما هم نقد کردیم ...
با شمشیر خودتان ...

[/INDENT]

شهـاب;316382 نوشت:
ادبیات یک کوروش پرست _ اسلامستیز
را بهتر بشناسید :

كورش دوست، حتما، و كورش پرست، شايد!
اما اسلام‌ستيز، نه!

شهـاب;316384 نوشت:

اما کسی که دنبال توهین به دیگران است و می خواهد
با چماق سخنش را اثبات کند نمی تواند این موضوعات را درک کند ...

چه چماقی؟!
در اينجا شما هر كسی را كه از ايران و تمدن ايرانی دفاع كند نژادپرست و عقده‌ای دانسته‌ايد و بر طبل قوميت‌گرايی و تحقير زبان فارسی و تمدن ايرانی پارسيان كوبيده‌ايد!
هر اندازه به من توهين شود(چه مستقيم چه غير مستقيم) تحمل می‌كنم و پس از هشدار، شايد يه چيزی هم بگويم. اما هنگاميكه به انسانيت توهين شود، بيگمان ساكت نمی‌نشينم!

اينكه مرحوم زرينكوب در كتاب دوقرن سكوت دربارهء كتابسوزی و نابودی آنها بدست تازيان سخن رانده‌اند و آنرا به پای جوانی آن مرحوم بگذاريم و سپس در كتاب كارنامهء اسلام آن شادروان، اين گفتار رد شده باشد و آنرا نشانهء پختگی ايشان بدانيم زياد درست نيست. زيرا در كارنامه اسلام نيز -هرچند ملاحظه‌كارانه بود- اما نابودی كتابها كاملا رد نشده است و واژء «مشكوك» را آن مرحوم بكار بردند.

ما در اينجا برپايهء منابع باستانی تصميم می‌گيريم نه نظريات. با اين حال، اگر اين اندازه پافشاری بر نظريات آن مرحوم است، می‌توان به كتاب «روزگاران» ايشان اشاره كرد كه حدود 30 سال پس از «كارنامهء اسلام» و در دوران پس از انقلاب نوشته شده است! در اين كتاب آن مرحوم تاكيد كرده‌اند كه نابودی كتابها را بصرف اينكه اخبارش تازه‌‌تر است، نمی‌توان بكلی رد نمود بويژه كه مورخ بزرگ و راستگويی چون ابوريحان بيرونی درباره‌اش سخن گفته باشد. همچنين، شور و هيجان فتح كشورها با ديدگاه ايدئولوژیك، و از سوی تمدن كسانی مانند تازيان، می‌تواند بهترين استدلال در انگيزهء نابودی هر كتابی باشد! (كتاب روزگاران، نوشتهء مرحوم زرين‌كوب، رويه‌ها 275 و 276)

پس دوستانی كه مدام به جوانی و ناپختگی آن مرحوم در 30 سالگی اشاره می‌كنند و بهترين نقد را نقد گفتار نويسنده از زبان خودش می‌دانند، احتمالا اكنون با اين روشنگری، زرينكوب را تنها با كارنامهء اسلام قبول خواهند داشت(آنهم با برداشت خودشان!!) و كتابهای ديگرش را لابد نديده بايد گرفت بويژه روزگاران را ! :Nishkhand:

عجب بساطی داريم! بابا كمی تاريخ بخوانيد تا اين اندازه گاف ندهيد.

فريدون;316440 نوشت:
كورش دوست، حتما، و كورش پرست، شايد!
اما اسلام‌ستيز، نه!
چه چماقی؟!
در اينجا شما هر كسی را كه از ايران و تمدن ايرانی دفاع كند نژادپرست و عقده‌ای دانسته‌ايد و بر طبل قوميت‌گرايی و تحقير زبان فارسی و تمدن ايرانی پارسيان كوبيده‌ايد!
هر اندازه به من توهين شود(چه مستقيم چه غير مستقيم) تحمل می‌كنم و پس از هشدار، شايد يه چيزی هم بگويم. اما هنگاميكه به انسانيت توهين شود، بيگمان ساكت نمی‌نشينم!

با سلام و احترام

حتما" قبول دارید که رفتارتان چنین تصوری را ایجاد می کند،
یا کمک می کند که به این باور برسیم ...
خود کوروش پرستی هم با اسلامستیزی برادرند ...

من خودم از ایران دفاع می کنم بنابراین هرگز به خودم توهین
نخواهم کرد ...

ما حق داریم به حاکمان گذشته نقد وارد کنیم ...
همانطور که در گذشته امام (ره) نقد های محکم را ارائه کردند :

[indent]سخنرانى امام در جمع اعضاى كنگره آزادى قدس در باره بازگشت به اسلام واقعى!
[indent]در چندين سال قبل- محتمل است، گمان مى‏كنم زمان رضاخان بود- يك مجمعى درست كردند و يك فيلمهايى تهيه كردند و يك اشعارى گفتند و يك خطابه‏هايى خواندند، براى تأسف از اينكه اسلام بر ايران غلبه كرد، عرب بر ايران غلبه كرد. شعر خواندند، فيلم [به‏] نمايش گذاشتند كه عرب آمد و طاق كسرى را، مدائن را گرفت و گريه‏ها كردند. همين ملّيها، همين خبيثها گريه‏ها كردند. دستمالها را درآوردند و گريه كردند كه اسلام آمده و سلاطين را، سلاطين فاسد را شكست داده و اين معنا در هر جا، به يك صورتى به ما، به ملتها تحميل شده در ممالك عربى، عرب بايد چه باشد. اين تلقين است. اين مخالف با قرآن است.
زمان: بعدازظهر 18 مرداد 1359/27 رمضان 1400.
مكان: تهران، حسينيه جماران.
صحيفه امام: ج‏ 13 ص: 88



------------------------
سخنرانى امام در جمع مسئولان نظام در باره بازتاب و تأثير ولادت حضرت رسول در جهان!

و در تاريخ ثبت است اين جناياتى كه اينها مى‏كردند. و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطين حتى يك نفرشان آدم حسابى باشد، منتها تبليغات زياد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبليغ كردند، با اينكه در صفويه شايد از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاريه آن قدر از ناصرالدين شاه تعريف كردند و شاه شهيد و نمى‏دانم امثال ذلك، در صورتى كه يك ظالم غدارى بود كه بدتر از ديگران شايد. آن تبليغات كه در آن وقت بود، هميشه بوده است.
عدالت گسترى انوشيروان مثل صلح دوستى رئيس جمهور امريكاست، و مثل كمونيستى شوروى است.

زمان: صبح 9 آذر 1364/17 ربيع الاول 1406.
مكان: تهران، حسينيه جماران.
صحيفه امام: ج: ‏19 ص: 433

[/indent][/indent]

فريدون;316445 نوشت:
اينكه مرحوم زرينكوب در كتاب دوقرن سكوت دربارهء كتابسوزی و نابودی آنها بدست تازيان سخن رانده‌اند
.

پس بالاخره متوجه شدید که سخنان ما
در ارتباط با همین کتاب دو قرن سکوت و
ادعای کذب زرین کوب در این کتاب است ؟!!

خسته نشدید از اینکه یک ماه خود را به
درک نکردن زدید ؟!!

فريدون;316445 نوشت:

و آنرا به پای جوانی آن مرحوم بگذاريم
.

این هم می تواند باشد ،
ولی دلیل اصلی نیست ...
فريدون;316445 نوشت:

و سپس در كتاب كارنامهء اسلام آن شادروان، اين گفتار رد شده باشد و آنرا نشانهء پختگی ايشان بدانيم زياد درست نيست.
.

می تواند باشد ،
این اتفاق در طی صد سال اخیر در ایران زیاد افتاده ...
ولی الزاما اینطور نیست ...
یعنی از مسائل جزئی نمی توانیم به یک فرمول کلی برسیم
و به همه تعمیم دهیم ...

فريدون;316445 نوشت:

زيرا در كارنامه اسلام نيز -هرچند ملاحظه‌كارانه بود- اما نابودی كتابها كاملا رد نشده است و واژء «مشكوك» را آن مرحوم بكار بردند.
.

این را می توان "ردیه" ای بر آن نامید ...
ملاحظه کارانه برای چه ؟!
محافظه کاری به چه جهت ؟!

فريدون;316445 نوشت:

ما در اينجا برپايهء منابع باستانی تصميم می‌گيريم نه نظريات. با اين حال، اگر اين اندازه پافشاری بر نظريات آن مرحوم است، می‌توان به كتاب «روزگاران» ايشان اشاره كرد كه حدود 30 سال پس از «كارنامهء اسلام» و در دوران پس از انقلاب نوشته شده است! در اين كتاب آن مرحوم تاكيد كرده‌اند كه نابودی كتابها را بصرف اينكه اخبارش تازه‌‌تر است، نمی‌توان بكلی رد نمود بويژه كه مورخ بزرگ و راستگويی چون ابوريحان بيرونی درباره‌اش سخن گفته باشد. همچنين، شور و هيجان فتح كشورها با ديدگاه ايدئولوژیك، و از سوی تمدن كسانی مانند تازيان، می‌تواند بهترين استدلال در انگيزهء نابودی هر كتابی باشد! (كتاب روزگاران، نوشتهء مرحوم زرين‌كوب، رويه‌ها 275 و 276)

پافشاری از سوی ما نیست ...
گفتیم دوستانی که با صرف شنیدن نام زرین کوب
می اندیشند که وحی منزل است باید اینجا پاسخگو باشند ...
باید بپذیرند که خود زرین کوب هم در نظریات خود ثبات نداشته ...

به هر حال نظریات زرین کوب اگر به رفرنس هایش در
کارنامه اسلام دقت کنید بسیار علمی تر و محکم تر است ...
ما تطبیق بیشتری بین آن و مثلا کتب پروفسور کریستین سن و
امثال دورانت و ... می بینیم ...
در حقیقت کتابی یونیورسال تر نسبت به دو قرن سکوت است
که اغلب در طی این 50-60 سال چماق ناسیونالیست ها بوده
(منظورم شما یا کاربران این فاروم نیستند)
و از دید علمی جایگاه چندانی نداشته ...

دقت کنید اگر ذره ای به اسلام اعتقاد داشته باشید باید
از خود بپرسید که چرا سایتهای اسلامستیز از حدود ده سال
پیش مانند افشا و درفش و کافر و ... به عنوان اولین کتب
جهت دانلود این کتاب را کنار آیات شیطانی و ...
قرار داده اند؟!

می دانیم آنها هر چه باشند ( بقول شما کمونیست و فاشیست
و چپی و مارکسیست و ... ) ، احمق نیستند!!!!

فريدون;316445 نوشت:

پس دوستانی كه مدام به جوانی و ناپختگی آن مرحوم در 30 سالگی اشاره می‌كنند و بهترين نقد را نقد گفتار نويسنده از زبان خودش می‌دانند، احتمالا اكنون با اين روشنگری، زرينكوب را تنها با كارنامهء اسلام قبول خواهند داشت(آنهم با برداشت خودشان!!) و كتابهای ديگرش را لابد نديده بايد گرفت بويژه روزگاران را ! عجب بساطی داريم! بابا كمی تاريخ بخوانيد تا اين اندازه گاف ندهيد.

برداشت شما از جملات ما مبتدیانه بود
اصلاح بفرمایید ...

از زمان انتشار ویرایش اول کتاب در سال ۱۳۳۰ نقد هایی بر آن نوشته شد. خود دکتر زرین کوب در مقدمه ویرایش دوم(۱۳۳۶) به تأثیر این نقد‌ها در بازنگارش کتاب اشاره می‌‌کند. نویسندگان مختلفی‌ به طور مستقیم -با آوردن نام دکتر زرین کوب و یا کتاب او- یا به صورت تلویحی عنوان دو قرن سکوت را مورد نقد قرار دادند:

  • همایون کاتوزیان معتقد است، نگاه مبتنی بر «دوره سکوت» ایرانیان را می‌توان ناشی از تعصب ملی گرایانه مدرن به ایران دانست که کاتوزیان آن را در تضاد با حقایق تاریخی می‌داند. بگفته کاتوزیان اگر چه درست است که حکومت مستقل ایرانی در این دو قرن وجود نداشت و تقریبا شاهدی از ادبیات نوشتاری در زبان‌های مختلف فارسی وجود ندارد، اما این زبان‌ها توسط ایرانیان استفاده میشده و اگر ایرانیان شهرنشین عربی یاد می‌گرفتند، اعراب ساکن ایران نیز فارسی می‌آموختند. کاتوزیان با بیان اینکه از همان ابتدا ایرانیان در رژیم جدید مشارکت داشتند، و با ذکر مثال‌هایی معتقد است که ایرانیان در همان دو قرن نقش خیلی برجسته‌ای در رشد فرهنگ اسلامی و بین المللی شدن آن بازی کردند
  • برخی‌ نویسندگان به این گفته ادوارد براون استناد کرده اند که دربارهٔ دو یا سه قرن اول پس از حمله اعراب می‌‌نویسد :
بنابراین به هیچ وجه صحیح نیست که گفته شود دو یا سه قرن پس از فتح ایران توسط مسلمانان، صفحه خالی در فعالیت علمی مردم آن بوده‌است. بر عکس، این دوره زمان به هم آمیختن کهنه و نو، دگردیسی قالب‌ها و فرا کوچ نظر گاه‌ها بود. ولی مطلقاً دوره رکود و مرگ نبود. از نظر سیاسی، درست است که ایران استقلال ملی خود را برای مدتی از دست داد، و به امپراتوری بزرگ مسلمانان پیوست، ولی در میدان علم بزودی به برتری‌ای رسید که شایسته زیرکی و قابلیت مردم آن بود. اگر نقش ایرانیان را از آنچه که به نام علوم عربی نامیده می‌شود تفریق کنیم بهترین قسمت آن رفته‌است.
  • پروانه پور شریعتی دانشیار دانشگاه اهایو و نویسنده کتاب «افول ساسانیان» با اشاره به تاریخ به هم پیوسته هزار ساله در ایران که در آن اشکانیان و سنن آنها به طور مداوم حضور دارند، معتقد است :«اصولا تاریخ ما را اگر بخواهید به صورت ساختاری نگاه بکنید، یک تاریخ هزار ساله‌ای میشه که اشکانیها و سنن اشکانی ادامه پیدا می‌کنه و این یه تاریخیه که هزار سال ادامه پیدا می‌کنه؛ حمله اعراب به اصطلاح افول یک فرهنگی نیست و در نتیجه دو قرن سکوت تقریبا میشه گفت نیست؛ این فرهنگ ادامه پیدا می‌کنه»
  • مرتضی مطهری نقدی بر کتاب «دو قرن سکوت» داشته است که در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» در سال ۱۳۴۹ به چاپ رسیده است. این نقد از پس از پیروزی انقلاب به ابتدای کتاب دو قرن سکوت اضافه شده است. وی به فهرستی از دانشمندان ایرانی یا ایرانی تبار اشاره می‌‌کند که در دو قرن اول پس از حمله اعراب ظهور پیدا کردند.
  • علی صفدری طهرانی بخش هایی از مباحث تاریخی وی را به نقد کشیده و در مجموعه ای به نام «تحریف نگاری های دکتر زرین کوب» آورده است.

پرسش:
چه نقدهایی بر کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب وارد است؟

پاسخ:
پیش از هر مطلبی باید این نکته را متذکر شوم که به هیچ وجه بحث و نقد ما پیرامون شخصیت دکتر زرین کوب نیست و قصد تحقیر و انگ زدن به ایشان را نخواهم داشت؛چه خود دکتر زرین کوب در کتابی که سالها بعد (1342) نوشتند یعنی کتاب کارنامه اسلام –به خوبی به تمدن اسلامی پرداختند و نوشته های ارزشمند دیگری از ایشان به جای مانده است

نکته دیگر اینکه این نوشته تنها نقد یک کتاب تاریخ است.كه شيوه اي رايج در مجامع علمي است.

برای شروع نقل قولی از کتاب " دوقرن سکوت" را می آورم :
1- یک گاف تاریخی-ریاضی :
« فتح مدائن :تازیان به تیسفون در آمدند ...وقتی سعد به تیسفون در آمد مدافعان آن را فرو گذاشته بودند و رفته بودند ...به یک روایت سه هزار هزار هزار درم در خزانه بود که نیم آن به جای مانده بود.از این رو گنج بسیار به دست فاتحان افتاد»(1)

نویسنده این داستان ؛
آیا میداند که معنای سه هزار هزار هزار درم چیست ؟آیا میداند که اگر هر درم را چهار گرم بدانیم در دربار یزدگرد می بایست دوازده میلیون کیلو نقره بیابیم ؟؟!!
آیا میداند ،که اگر چنان که گفته اند این سکه ها بین شصت هزار عرب فاتح تیسفون بخش کنیم به هر عرب 200 کیلو نقره ،جدای از سایر غنیمت ها میرسیده ؟
و ساده ترین سوال :
آیا نویسنده از خود نمی پرسد که اگر چنین هم بوده این ثروت گزافتر از گزاف از غارت کدام مردم گرد آمده بوده ؟؟!!

2- تناقض آشکار :
« بادیه های ریگزار بی آب نجد و تهامه را دیگر آنقدر و محل نبود که حکومت و سپاه ایران را
به خویشتن کشاند . زیرا در این بیابان بی آب هولناک خیال انگیز از کشت و زرع و بازار و کالا هیچ نشان نبود و جز مشتی عرب گرسنه و برهنه که چون غولان و دیوان همه جا بر سراندکی آب و مشتی سبزه با یکدیگر درجنگ و ستیز بودند از آدمی نیز در آنجا کس اثر نمی دید»(2)

دراین قسمت از سخنان نويسنده سرزمین عربستان آنقدر بی تمدن است که مردمانش
همچون کفتار و گوسفند تلقی می شوند که بدنبال سبزه !!یا جنگ و ستیز برای بقا هستند !!
اما نویسنده فراموش میکند و در جایی دیگرتوصیف دیگری می آورد ...
« مکه در آن زمان به جهت موقع تجاری خویش بهشت توانگران و بازرگانان قریش ...بود ...این شهر از قدیم حتی مدتها پیش از بطلیموس به سبب آنکه در گذرگاه جاده بازرگانی که بین ممالک هند و یمن با ممالک مجاور دریای مدیترانه میگذشت واقع است اهمیت بازرگانی تمام داشته....مکه در آن زمان مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه بود .».(3)
ناگهان آن سرزمین شتر و سوسمار و راسو و آن مردم وحشی و آن شهر ارواح تبدیل می شود به مرکز داد و ستد و کانون پول و سرمایه و شاه راه تجازت شرق و غرب !!!

3- دانشمندان و الواح سخن میگویند :
کتاب "تاریخ عرب" نوشته فیلیپ.ک.حتی:« مسلم است که این قوم در اوج نفوذ تجاریشان بر همه راه های تجاری که از حجاز به سوی شمال عبور می کند و به بنادر مدیتنرانه میرسد تسلط یافته و در طول این راه ها مستعمره هایی داشته اند».(4)
-دیودورسیسیلی همین نظر را تکرار میکندو عربستان را سرزمین ادویه های معطر می شمارد
و خاک آن را خوش بو می داند.
پلینی در کتاب تاریخ طبیعی (کتاب6) که اطلاعات مردم روم را به سال 70 میلای درباره ممالک شرقی در آن مختصر آورده همین مطلب را تایید میکند ...(5)

-از ادبیات محلی عربستان جنوبی هر چه هست لوح های قدیمی است که بر فلز یا سنگ نقش شده و... قدیم ترین لوح که بدست آمده مربوط به قرن ششم تا هفتم پیش از میلاد است(6).
- کریستن نیبوهر اول کس بود که اروپاییان را از وجود الواح عربی آگاه ساخت و ژوزف هالیوی یعنی نخستین اروپایی که پس از دوران ایلوس گالوس قدم به نجران یمن گذاشت 685 لوح از 37 محل با خود آورد ادوارد گلاز قریب 2000 لوح فراهم آورد که هنوز برخی منتشر نشده
مجموعه الواحی که اکنون در دست است و تاریخ آن کمتر از هفت قرن پیش از میلاد نیست
بالغ بر 3000 است .(7)

-سالانه بازاری همچون یک مجمع ادبی بر پا میشد و شاعران بزرگ بدانجا می شدند تا قصاید خویش بخوانند و انتظار شرف و امتیاز بمانند...گویی بازار عکاظ به دوران پیش از اسلام برای عربستان چیزی شبیه آکادمی فرانسه بوده است .(8)

تناقضات را خودتان بنگرید :
دو قرن سکوت صفحه 89:
« در فتح مدائن نیز عربان نمونه هایی از سادگی خویش را نشان دادند :گویند شخصی پاره ای یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست،و آن نمی شناخت ،دیگری به او رسید که قیمت میدانست واز او به هزار درم خرید ...
دیگری را زرسرخ بدست آمد در میان لشگر ندا میکرد:صفرا را به بیضا که می خرد ؟گمان او آن بود که نقره از زر به تر است و همچنین جماعتی که از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شدو اثر نمک پدید نیامد و...))

4- محققانی دیگر و تناقضی دیگر :
« زمانی که می گوییم دوران پیش از اسلام دوران جهل و نادانی بوده یک تفسیر عامیانه و نادرست است برعکس در شبه جزیره عرب از دوران بسیار کهن ، آثار فرهنگی بسیار پیشرفته
در اختیار است . مثلا اگر از جنوب عربستان شروع کنیم به اقوامی بر می خوریم که از هزاره دوم پیش از میلاد دارای اسم و رسم و تمدن و حتی خط و کتیبه بوده اند... همه این اقوام عرب دارای خط بوده اند و از آنها کتیبه هایی به جا مانده کتیبه "ذونوآس" یکی از آنهاست بنابراین باید تمدن و و فرهنگ شایسته ای در آن منطقه وجود داشته باشد .از میان اقوامی که در شمال عربستان می زیسته اند ."لحیانی" ها و " ثمودی" ها از بقیه معروف ترند حدود
13 هزار کتیبه از دوران " ثمودی" ها کشف شده وفرهنگ و زبان و الفبای آن ها کاملا از این کتیبه هامشخص است».( 9)

کارل بروکلمان :
«در عربستان جنوبی دست کم از یک هزار سال پیش از میلاد با نوشتن آشنا بوده اند و آن را در خدمت مذهب و قانون بر روی کتیبه ها بکار می برده اند».(10)
5- شعر و زبان :
دوقرن سکوت :
« زبان تازی در کام فرمانروایان صحرا از ریگ های تفته بیابان نیز خشک تر و بی حاصل تر بود ...شعرشان توصیف پشک شتر و...بود!!!!(11)
شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب ص 182:
«اگر شعر جاهلی عرب را غنایی بدانیم دور نرفته ایم زیرا در تصویر نفسانیات فردی و احساسات و عواطفی که در دل خلجان دارد همانند شعر غنایی غربی است خواه مواقعی که شاعر حماسه و فخریه می سراید یا مدح و هجو می گوید یا تغزل و مرثیه و یا به پوزش و عقاب می پردازد یا محیط خود را توصیف می کند و../. و نیز از آن جهت به شعر غنایی لیریک یونانی شبیه است که شعر جاهلی هم به آواز و "غنا" خوانده می شد».

ابوالفرج اصفهانی –الاغانی – مقدمه آقای فریدونی-ص7:
« از عرب عهد جاهلی به خصوص اهالی حیره و یمامه و یمن و نجد و حجاز ،قصایدی عالی با اصلوبی استوار در حکمت و نصیحت و مدح و رثا و حماسه و هجا و وصف مناظر و شرح احساسات طبیعی روایت شده که مهارت آن قوم را در هنر شاعری واثر شعر را در زندگی ایشان ثابت می کند.

** یک شعر از امروالقیس شاعر عهد جاهلیت و حدود صد سال پیش از اسلام :
« فاطمه ،ناز ،کم کن ،
و اگر براستی دل بر ترک من نهاده ای باری خوشتر از این!
و اگر بعضی اخلاق مرا نمی پسندی،
دل من باز پس ده ، جدا شو و آرام گیر،
آری ، تو فریفته آنی که عشق ات قاتل من است،
و هرچه بفرمایی دل من آن کند
و این اشک ریختن ات جز برای آن نیست
که در قمار عشق دل خوار و خسته ام را پاک ببری
رگباری گران بار از ابری نزدیک فرو ریخت
زمین را فرا گرفت و روان شد
سیلاب برخاسته ، کوه و دره را می پوشانید
و چون فرو می نشست تیزی سرکوه بیرون می آمد».
(12)

نویسنده " دوقرن سکوت "این نوشته ها و توصیفات دروغین را آورد تا سرپوشی بر ضعف ادبیات و زبان عهد ساسانیان بگذارد ...
چون نگاهی به کتیبه های عهد ساسانی این پرسش را در ذهن پیش می آورد که چرا زبان یک کتیبه تا این حد الکن و ناتوان و ناقص بوده آیا واقعا زبان آن عهد در اوجش چنین نوشته ای بوده ؟؟؟!!
ترجمه کتیبه :
«این پیکر خدایگان مزداپرست، شاپور، شاهنشاه ایران،
کش نژاد از ایزدان ، پسر خدایگاهن بابک شاه (است) ...
این پیکر خدایگان مزداپرست ، شاپور شاهنشاه ایران ، و انیران ،
کش نژاد از ایزدان مزدا پرست ، پسر خدایگان مزدا پرست،
اردشیر شاهنشاه ایران کش نژاد از ایزدان نواده خدایگان بابک شاه (است )». (13)

پی نوشتها:
(1). دو قرن سکوت،صفحه 69.
(2). دوقرن سکوت ،ص27.
(3). همان – ص243.
(4). همان،ص 53.
(5). همان،ص55.
(6). همان،ص 60.
(7). همان،ص65.
(8). همان،ص 118.
(9). آذرتاش آذرنوش- مجله پیام صادق-شماره 28 ص24.
(10). شعر عرب در عهد جاهلی- ص 107.
(11). دو قرن سکوت،ص113.
(12). شوقی ضیف- تاریخ ادبی عرب- ص 242.
(13). تاریخ زبان فارسی- ص 211.

موضوع قفل شده است