نقد ديدگاه دكتر سروش

تب‌های اولیه

44 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

متحیر;110981 نوشت:
گستره بیشتری از عوام علاوه بر نقش ناظر بودن؛ خود را مجاز به اظهار نظر میدانند. و نتایج این بحث محدود به مناظرات خواص دین در حوزه های دین مطابق با گذشته نمانده

سلام
ورود عوام به حوزه فکر و اندیشه به نظر حقیر برکاتش بیشتر از نیامدن است لذا اسلام به فریضه بودن طلب علم تصریح فرمود .
موفق باشید

علامه;110983 نوشت:
پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند. شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکی‌اش و حتی احوالات روحی‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام این‌ها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جبنه‌ی کاملاً بشری وحی است.

سلام
عمده اشکال همین بخش از صحبت جناب سروش است . ایشان قرآن را رنگ گرفته از بشریت پیامبر ص می داند . او وحی را تنزل یافته در دانش پیامبر ص دانسته است در حالی که طهارت باطنی پیامبر که از بدو تولد با او بوده او را از آلوده شدن به فکر و فرهنگ جامعه خویش مصون داشته است .
پیامبران و اولیاء الهی در مرتبه ای از فعلیت وجودی پا به عرصه جهان مادی می گذارند که اکثر پیروانشان در موقع مرگ هم بدان نمی رسند .
بشری بودن پیامبران ناظر به جنبه هایی است که لازمه حضور آنها در عالم طبع است مثل داشتن بدن ، دیدن و شنیدن ، خوردن و آشامیدن و نکاح کردن وگرنه ابعاد دیگر مثل فکر و فرهنگ و نوع تلقی از حقایق عالم نه در بشریت ضروری است و نه انبیاء بدان آلوده شده اند . در زیارت امام حسین ع می خوانیم :
لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها
در یک نگاه عمیق جاهلیت چیزی جز تفکر ضیق مادیگرای فساد انگیز بشری نیست و انبیاء و اولیاء از آن پاک بوده و هستند
البته به این نکته باید توجه داشت که عارفان ولو به مرتبه بالایی برسند هیچگاه در طهارت به پای صاحبان عصمت نمی رسند چه اینکه عصمت در انبیاء از بدو تولد است اما رسیدن به مرزهای عصمت در کملین از عرفا بصورت تدریجی و در اواخر عمر است لذا همان آلودگیها مختصر در آنها هم وجود دارد که مانع از کسب عصمت می شود فلذا قیاس صاحبان عصمت با عرفای بزرگ هم صحیح نیست .
موفق باشید

سلام وعرض ادب خدمت حامد گرامی

حامد;111128 نوشت:
طهارت باطنی پیامبر که از بدو تولد با او بوده او را از آلوده شدن به فکر و فرهنگ جامعه خویش مصون داشته است .

این عقیده شما تبعاتی مختلفی دارد از جمله:
1- جبر در خلقت
2-انسان نبودن پیامبر

البته وقتی خود وحی مورد سؤال است. از خود وحی دلیلی بر حقانیت آن آوردن چندان موجه وقابل استناد نیست

متشکرم

متحیر;111211 نوشت:
این عقیده شما تبعاتی مختلفی دارد از جمله: 1- جبر در خلقت 2-انسان نبودن پیامبر البته وقتی خود وحی مورد سؤال است. از خود وحی دلیلی بر حقانیت آن آوردن چندان موجه وقابل استناد نیست

سلام
1- طهارت باطنی پیامبر ازبدو تولد چه ربطی به جبر و انسانیت دارد ؟ توضیح بفرمایید
2- برای نورانی بودن خورشید دلیلی بهتر از خود خورشید سراغ دارد ؟ چطور قرآن دلیل بر وحی بودن خود نیست ؟
موفق باشید

سلام وعرض ادب خدمت حامد گرامی

وقتی به طهارت باطنی از بدو تولد اشاره میکنید یعنی اینکه ایشان مثل ما انسان نیستند
وقتی به انتخاب از بدو تولد معتقد هستید یعنی تاریخ و زمانه باید تنها به یک شکل و صورت پیش میرفته تا منجر به تولد ایشان در زمان و مکان خاصی بشود و این یعنی جبر
اگر اینطور بود که شما میگویید نباید هیچ منکر قرآنی وجود داشته باشد و نه این همه اختلاف در تفاسیر قرآن
در جهان کسی منکر خورشید نیست زیرا به قول شما درخشش خورشید جا برای انکار باقی نمی گذارد و اگر مانعی هم بر تابش خورشید مثل ابر باشد استثناء و گذرا هستند روزهای ابری روزهای استثنایی در طول سال هست و همینطور روز ابری با شب ایری متفاوت است

متشکرم

متحیر;111250 نوشت:
وقتی به طهارت باطنی از بدو تولد اشاره میکنید یعنی اینکه ایشان مثل ما انسان نیستند وقتی به انتخاب از بدو تولد معتقد هستید یعنی تاریخ و زمانه باید تنها به یک شکل و صورت پیش میرفته تا منجر به تولد ایشان در زمان و مکان خاصی بشود و این یعنی جبر اگر اینطور بود که شما میگویید نباید هیچ منکر قرآنی وجود داشته باشد و نه این همه اختلاف در تفاسیر قرآن در جهان کسی منکر خورشید نیست زیرا به قول شما درخشش خورشید جا برای انکار باقی نمی گذارد و اگر مانعی هم بر تابش خورشید مثل ابر باشد استثناء و گذرا هستند روزهای ابری روزهای استثنایی در طول سال هست و همینطور روز ابری با شب ایری متفاوت است

سلام
1- طهارت باطنی خارج شدن از نوع انسانی نیست بلکه قرار گرفتن در بالاترین مرتبه آن است
2- طهارت باطنی یک فرد که حافظ حجتهای الهی است می تواند در یک جریان عادی تاریخی محقق شود . مگر نشنیده اید در وسط اقیانوس اطلس یک جریان آب شیرین وجود دارد که از قطب شمال می آید ؟
خدایی که قادر است یک جریان آب شیرین را بطور طبیعی در میان اقیانوسی از آب شور حفظ کند می تواند یک سلسله پاک از انسانها را در میان دیگران بطور طبیعی حفظ فرماید . فلذا جبری در کار نیست .
البته اگر منظورتان عدم دخالت خدا در این امر است ما نمی پذیریم بلکه عدم دخالت را در هیچ پدیده ای نمی پذیریم چه اینکه او رب است و رب پرورش دهنده مربوبین و مخلوقین خود است و نه از آنها جداست و نه لحظه ای از تدبیر امورشان دست بردار است .
3- قرآن کریم خود را دلیل بر حقانیت معرفی کرد و منکران را به تحدی دعوت نمود لذا قرآن مثل خورشید است . موانعی هم که شما شمردید موانع خورشید نیستند موانع زمینند .
و اما قضیه اختلافات هم باز اینسویی است نه آنسویی . البته نه اینکه آیات قرآن یک معنا داشته باشند و بس . خیر دهها بلکه هزارها معنا دارند اما همه آن معانی حقند لذا اراده معانی غلط از قرآن خدشه ای بر حقانیت قرآن نیست بلکه خدشه بر فهم انسانهاست
موفق باشید

متحیر;110889 نوشت:
سلام و عرض ادب خدمت علامه حلی گرامی
به نظر من با پذیرش نظریه دکتر سروش
که از لحاظ من بسیار پذیرفته است
منظر روشنفکری دینی از مرز های شریعت فراتر می رود
و علاوه بر صدور گذرنامه از دین
ابتیاع روادید و ویزا به روشنفکران دینی است که کشور بی مرز دین که حاکم بی منازع بر تمامی ابعاد متصور انسان از قبل از تولد و بسیار فراتر از مرگ انسان را در بر میگیرد را محدود به مرز هایی کند هر چند این مرزها حدود و ثغورشان هم چنان نا مشخص است
بلافاصله فراتر از این میسور میشود
اجازه مهاجرت و بسیار پسامدرن تر برسمیت شناخته شدن ملیتهای چندگانه رعایای دین
هر چند در عمل قاطبه مردم از همان ابتدای دین بدان مشغول بودند و هستند و خواهند بود
علمای دین هم عملا با ندید گرفتن رفتار مردم با ایراد وعظ و خطابه رسمی بودن خود را و ناشایست بودن رفتار مردم را همواره متذکر بودند
ولی چه شده که این رفتار مردم که مختص به دین و مذهب خاصی نیست و در تمامی ادیان و مذاهب رایج است چنین مورد هجمه اولیاء دین قرار نگرفته بوده و حال که این محاوره عمومی دستور زبان برایش تدوین شده فریاد وادینا (وا اسلاما) برخاسته

متشکرم


منم خدمت شما دوست عزیز سلام عرض میکنم و سپاس از نظر لطفتون
به نظر من این سخنان شما مبهم ودارای اشکالاتی است:

1-اینکه فرمودید مرزهای روشنفکری دینی از مرزهای شریعت فراتر میرود بدین دلیل است که ما تصویر درستی از شریعت نداریم ،زیرا که شریعت خود چیزی است که وحی بیان کننده آن است و نیکوتر از آن چیزی نیست که ما فراتر برویم.

2-اینکه دین دارای مرز است یا نه باید رجوع به مفهوم دین بکنیم و ببینیم که آیا همچین برداشتی صحیح است یا خیر؟آیا این برنامه ای که خدا برای رسیدن انسان به کمال و زندگی احسن آورده فراتر هم از آن برنامه ای هست یا خیر؟اگر هست چرا خدا بیان نداشته و مارا حواله به روشنفکران دینی داده که خود برنامه های مغایر با هم تحویل جامعه بشری داده اند؟ بر فرض هم بپذیریم که دین بی مرز است اما خروج از این مرز باید همراه دلیل باشد و اگر بگوییم خود دین این دلایل را بیان کرده باز در محدوده دین خواهیم بود نه خارج از آن

3-متاسفانه من قسمت مربوط به عالمان دینی رو متوجه نشدم ولی عالم دینی هم اگر مغرور باشد و بدون دلیل سخنی بر زبان آورد نا پسند است اما اگر کسی که عمری را در تحصیل مبانی شناختی و معرفت دینی صرف کرده ،دفاع از حقیقتی کند عقل حکم به پسندیده بودن راهش میکند.

حامد;110924 نوشت:
سلام
تا نگاه توحیدی حل نشود این مشکل حل نمی شود . حق تعالی واحد کثیر است و کثرات که شوونات وجود او هستند با او هم یک جهت غیریت دارند و هم یک جهت عینیت لذا امور هم به او منسوبند همه به کثرات اما نسبت به خدای متعال بالذات است و نسبت به کثرات بالعرض لذا جمع جنبه قابلی و فاعلی با آن بیانی که عرض شد بلا اشکال است .
اما اینکه فرمودید وحی جز از راه وحی و قرآن شناخته نمی شود هرچند درست است اما فهم معانی آیات و روایات هم تابع معرفت علمی و عینی اشخاص است . آنچه ما عرض کردیم بر مبنای دانش " علم النفس" بزرگان از اهل معرفت است
موفق باشید

درست است که باید با نگاه توحید افعالی به مسائل نگاه کنیم اما مطلب در موردی است که هم به غیرخدا و هم به خدا نسبت داده شود.اما در مواردی که فعل به خداوند نسبت داده شود و نه به غیر نمیتوانیم به وسیله توحید افعالی یا هرچه که نام گذاری کنید به غیر هم نسبت بدهیم و جایگاه توحید افعالی در اینجا نیست.
اما مسئله علم النفس و یا بهتر بگوییم علم حضوری یا شهود درونی هم در جای خود مسئله ای است مهم و ارزشمند.اما اینکه شهود باطنی شخص صحیح است یا خیر باید با آیات و احادیث سنجیده شود .البته شهود فقط برای خود شخص حجت است و نه برای غیر.

متحیر;111250 نوشت:
سلام وعرض ادب خدمت حامد گرامی

وقتی به طهارت باطنی از بدو تولد اشاره میکنید یعنی اینکه ایشان مثل ما انسان نیستند
وقتی به انتخاب از بدو تولد معتقد هستید یعنی تاریخ و زمانه باید تنها به یک شکل و صورت پیش میرفته تا منجر به تولد ایشان در زمان و مکان خاصی بشود و این یعنی جبر
اگر اینطور بود که شما میگویید نباید هیچ منکر قرآنی وجود داشته باشد و نه این همه اختلاف در تفاسیر قرآن
در جهان کسی منکر خورشید نیست زیرا به قول شما درخشش خورشید جا برای انکار باقی نمی گذارد و اگر مانعی هم بر تابش خورشید مثل ابر باشد استثناء و گذرا هستند روزهای ابری روزهای استثنایی در طول سال هست و همینطور روز ابری با شب ایری متفاوت است

متشکرم


همه انسان ها در اینکه فطرت پاکی دارند یکسان هستند و اختیار است که مسیر هدایت و شقاوت انسان را تعیین می کند.
اما اینکه خداوند اراده کرده برخی از انسان ها دارای طهارتی باشند که هیچگاه آلوده به گناه و معصیت نشوند این لطفی است که با توجه به علم ذاتی خداوند به برخی از اشخاص اعطا می شود و مخالف با اختیار نیست چون بازگشت عصمت به علم شخص معصوم است که عنایت خداست
حال این پرسش مطرح میشود چرا خداوند به برخی این علم را داده و به برخی نداده؟
جواب این هم بازگشت به علم ذاتی خداوند می کند که در نظام احسن چنین شخص پاکی باشد تا هدایت انسان ها به وسیله او تحقق پیدا کند و اینکه خدا میدانسته این اشخاص اگر هم آن عصمت به خصوص را نداشته باشند خود به سمت گناه نمیروند و نفس خود را آلوده به معصیت نمی کنند.
اما اینکه فرمودید در این صورت برخی از موارد مانند زمان ومکان جبری می شود حرفی است کاملا صحیح و هیچ تالی فاسدی ندارد.انسان در همه موارد زندگی خود مختار نیست مانند اینکه در کدام شهر به دنیا بیاید و ...

علامه حلي;111379 نوشت:
درست است که باید با نگاه توحید افعالی به مسائل نگاه کنیم اما مطلب در موردی است که هم به غیرخدا و هم به خدا نسبت داده شود.اما در مواردی که فعل به خداوند نسبت داده شود و نه به غیر نمیتوانیم به وسیله توحید افعالی یا هرچه که نام گذاری کنید به غیر هم نسبت بدهیم و جایگاه توحید افعالی در اینجا نیست.

سلام
در مساله وحی ما صرف نسبت را نداریم بلکه آنها که بودند بالوجدان و ما که نبودیم بالاطلاع می دانیم که شخص پیامبر ص در قضیه وحی دخیل بودند یعنی همانقدر که می دانیم وحی از میان دو لب پیامبر ص ابلاغ می شد باید بپذیریم که این نسبت صرف نسبت به خدای تعالی نیست . ضمن اینکه در نگاه نفس شناسانه خود می دانیم حقایق به چه نحو در مراتب وجودی انسان تنزل می یابند و در جریان وحی که یک جریان ویژه است می دانیم انزال به تسخیر است اما تسخیر ، مسخر می خواهد و باید در ساختار مسخر این تنزل روی دهد لذا ولو اینکه مراتب وجودی مقدس نفس پیامبر ص مسخر حقند اما طبق ساختار خود دارند عمل می کنند پس نسبت دوگانه بلاشکال است .
موفق باشید
موضوع قفل شده است