جمع بندی نظر اسلام و تشیع در باره عرفان چیست ؟

تب‌های اولیه

89 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

مشتاق فاطمه(س);307384 نوشت:
مرد باش و قبول کن اینم دلیل:

شمادلایل وحرف های مراخواندیدیانه؟؟؟!!!
من که پاسخ ونقل قولی دراین موردندیدم!

[="3"]

نقل قول:
من نمی دانم شماسخن کافران راخواندیدیاواقعاً عارفان را
خلاصه،آیاغیرازاین است که خداوندبرهرچیزی تجلی دارد؟

سلام ما سخن عارفان رو شنیدیدم . تجلی به چه معنا ست ؟این که میفرمایید داوند تجلی کرده یعنی عین اشیا شده یا نه یعنی قدرت داوند سبب پیدایش این شی شده ؟ شصه که ما با معنی دوم مشکل نداریم مشکل با معنی اوله که اتفاقا عرفا وجناب ابن عربی هین معنی دوم رو میفرمودن ,از کلام ایشون کالا مشصه کدوم معنا مورد نظره : ان اللق المنزه هو الخلق المشبه (هما نا خداوند منزه , همان خلق تشبیه شده است ) فقط یک جمله بفرمایید این سخن ابن عربی معنای اول را میرساند یا معنای دوم ؟ یوا ب اتفاقا الفین فلسفه وعرفان وب فلسفه وعرفان رو فهمیدن اما کسایی که کور کورانه پیروی میکنن نیخوان که متوجه قیقت بشن وتا باشون صبت یشه مین که فلان عالم موافق بوده واصلا هم اتمال خظا در اشاص نمیدن بله مالفینومنتقدین فلسه وعرفان هم نباید از شون کورکورانه پیروی بشه هرچیزی باید عقلانی باشه انسان با عقل ودش میتونه خیلی حقایق رو درک کنه

آ

نقل قول:
یاواقعاً شماچنین می پنداریدکه خداونددرجایی نشسته است(مثلاً عرش) ودرجلوی خودش(مکانی خارجی)به آفرینش وبازی باآن مشغول شده است
درست مانندجسم انسان
آیااین عظمت بینهایت پروردگارراتوجیه می کند؟

نه اصلا ما همچین فکری نمیکنیم , ما میگیم اصلا مکان داشتن برای خداوند محاله پس خداوند ما منزه از مکان و زمان هست بلکه خالق زمان ومکانه واین چیزیه که پیشوایان ما به ما یاد دادن نه ابن عربی
از نظر ما بینهایت برای خداوند وجود نداره ,بینهایت برای ذات پروردگار مثل ملکه وعدم میمونه واینطور نیسنت که خداوند یا محدود باشه ویا نامحدود که بعد بیام بگیم محدود نیست پس نا محدوده بلکه شان خداوند بالاتر از اینه که به نهایت یا عد نهایت متصف بشه

ا

نقل قول:
گراینگونه فکرمی کنی بایدبگویم سخت دراشتباهی
خداونددردرون مقدس وجودش آفرینش می کندنه درجایی بیرون ازوجودش

این ادعای شما نیاز به اثبات داره لطفا ثابت کنیید و منبع اثباتی تون هم فقط آیات قران و احادیث معتبر باشه اگر ثابت شد چشم قبول میکنیم .

نقل قول:
تمام عالم همه باهم به معنای وجودخداست

جالبه وب ما هم مییم نظور شما از وحدت وجود همینه دیگه که فورا آقایون گارد میگیرن وبه ما مگین شما نمیفهمید !!!! خیلی جالبه ...
ا

نقل قول:
گرعظمت خداوندبینهایت است،پس عظمت وقلمروخلقت هم بینهایت است
وهمینطوراگرخداوندجاویدونابودنشدنی است،پس به یقین تمام خلقت هم ابدی ونابودنشدنی است

بالا خدمتتون عرض کردم نهایت وعدم نهایت برای خداوند تعریف نمیشه .که بعد ادامه استدلالتون قبول بشه چون مقدمات تون بدیهی نیست

نقل قول:
مگرامیرالمؤمنین،حضرت علی علیه السلام نفرمود
که من به هرچیزی(حتی اجسام) می نگرم خداراقبل ازآن وآن هنگام وبعدازآن می بینم

ببینید من بالا برای شما توضیح دادم که از تجلی دو معنا میشه برداشت کرد معنای اول این بود که یعنی خداوند عین همه اشیا ست ومعنای دوم این بود که یعنی قدرت خداوند سبب پیدایش اشیا شده حال برای فهم این که کدوم معنا ,منظور عرفا است کافی است به [="black"][="black"]قرینه [/][/]نگاه کنیم وقتی به قرینه ناه میکنیم میبینیم معنای اول منظور عرفا بوده در حالی که با بررسی قراین میبینیم که معنای دوم مورد نظر اهلبیت بوده واین حرف امیر مومنان اصلا تاید سخن عرفا نیست باز هم تاکید میکنم به دلیل قراین

نقل قول:
تفسیرشماازخداوندچیست؟؟؟!!!

تفسیر ما اینه که خداوند واجب الوجودی است که حی مطلق, فادر مطله .عالم مطلقی است که زمان ومکان وموجودات را خلق کرده و دارای وجودی متمایز از مخلوقاتش هست

نقل قول:

مگرغیرازاین است که روح خدادروجودمادمیده شده است؟(طبق آیه ی صریح قرآن)

خوب من یه سوال دارم پس وقتی خداوند فرموده بیت الله یعنی خدا در آن خانه زندگی میکند ؟ یا وقتی فرموده ید الله یعنی خداوند دست دارد ؟؟؟؟؟!!!!! ما در قرآن یک سری محکمات ویکسری متشابهات داریم متشابهات با محکات تفیسیر میشن این که فرمودید نفخت فیه من روحه از متشابهات است ولیس کمثله شی از محکمات .
این که خداوند روح را به خودش نسبت میدهد برای بیان عظمت روح است برای اینکه یعنی روح قسمتی از خداست مانند بیت الله که برای بیان شرافت خانه کعبه از همچین اضافه ای استفاده میشه .
[/]

سپیده صبح;308104 نوشت:
ببینید من بالا برای شما توضیح دادم که از تجلی دو معنا میشه برداشت کرد معنای اول این بود که یعنی خداوند عین همه اشیا ست ومعنای دوم این بود که یعنی قدرت خداوند سبب پیدایش اشیا شده حال برای فهم این که کدوم معنا ,منظور عرفا است کافی است به قرینه نگاه کنیم وقتی به قرینه ناه میکنیم میبینیم معنای اول منظور عرفا بوده در حالی که با بررسی قراین میبینیم که معنای دوم مورد نظر اهلبیت بوده واین حرف امیر مومنان اصلا تاید سخن عرفا نیست باز هم تاکید میکنم به دلیل قراین

سلام
برای نسبت معنای دوم به امام علی ع و اهل بیت ع دلیل هم دارید ؟ یعنی جایی خودشان این دو معنا و اختصاص معنای دوم به خود را ذکر کرده اند ؟
والله الموفق

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

سپیده صبح;308104 نوشت:
دارای وجودی متمایز از مخلوقاتش هست

سلام علیکم
می دانید معنای این حرف شما چیست؟
اگر وجود خدا متمایز از وجود مخلوقات باشد،لازمه عقلی آن عدم امکان شناخت خداوند به طور مطلق است.
پنبه این بحث وجود و ماهیت در فلسفه زده شده است.می توانید به کتاب بدایة الحکمة علامه طباطبائی که اولین کتاب فلسفی است مراجعه کنید.بحث اشتراک لفظی و معنوی وجود.
[/][/][/]

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

سپیده صبح;308104 نوشت:
از نظر ما بینهایت برای خداوند وجود نداره ,بینهایت برای ذات پروردگار مثل ملکه وعدم میمونه واینطور نیسنت که خداوند یا محدود باشه ویا نامحدود که بعد بیام بگیم محدود نیست پس نا محدوده بلکه شان خداوند بالاتر از اینه که به نهایت یا عد نهایت متصف بشه

سلام علیکم
شما با این کلامتان خداوند را در وادی ابهام عجیبی وارد می کنید.
با کلماتی مانند خدا منزه از این و آن است نه تنها مسأله ای را حل نمی کنید بلکه گره کوری در آن می اندازید که شناخت خدا را با ابهام مواجه می کند.
بی نهایت بودن خداوند هیچ اشکالی ندارد که شما با این تعبیر خود سعی در رد آن دارید.هر چیز قابل تصور و موجودی یا محدود است و یا محدود نیست.این مطلب واضحی است.منزه داشتن خدا از این صفت توسط شما به معنا ناشناخته بودن خداوند است.
[/][/][/]

سپیده صبح;308104 نوشت:

تفسیر ما اینه که خداوند واجب الوجودی است که حی مطلق, فادر مطله .عالم مطلقی است که زمان ومکان وموجودات را خلق کرده و دارای وجودی متمایز از مخلوقاتش هست

این که خداوند روح را به خودش نسبت میدهد برای بیان عظمت روح است
برای اینکه یعنی روح قسمتی از خداست مانند بیت الله که برای بیان شرافت خانه کعبه از همچین اضافه ای استفاده میشه .

وجود خدا جدا از وجود مخلوقش هست؟! اصلا شما وجود را می فهمید یعنی چه؟

اگر میگویید روح غیر از وجود خداست پس چرا میفرماید من دمیدم؟!

وجود مگر ماده است که میگویید وجود موجود از وجود واجب الوجود جداست؟!

پس چرا گفته از رگ گردن به شما نزدیکتریم و...؟

[="Black"][="2"]

استاد;308156 نوشت:
[="tahoma"][="navy"][="3"]
سلام علیکم
می دانید معنای این حرف شما چیست؟
اگر وجود خدا متمایز از وجود مخلوقات باشد،لازمه عقلی آن عدم امکان شناخت خداوند به طور مطلق است.
پنبه این بحث وجود و ماهیت در فلسفه زده شده است.می توانید به کتاب بدایة الحکمة علامه طباطبائی که اولین کتاب فلسفی است مراجعه کنید.بحث اشتراک لفظی و معنوی وجود.
[/][/][/]

سلام یعنی شما یفرمایید که ذات خداوند قابل شناخته ؟؟؟؟؟!!!!!!
ذات خداوند قابل شناخت نیست خداوند از صفاتش شناخته میشود[/][/]

[="Black"][="2"]

نقل قول:
سلام علیکم
شما با این کلامتان خداوند را در وادی ابهام عجیبی وارد می کنید.
با کلماتی مانند خدا منزه از این و آن است نه تنها مسأله ای را حل نمی کنید بلکه گره کوری در آن می اندازید که شناخت خدا را با ابهام مواجه می کند.

علیکم السلام , الله اسم جلاله خداوند است در وجوه نامگذاری این اسم برای خداوند گفته اند که یکی از وجوه این است که چون خلق در ذات خداوند متحیر هستند این اسم برای خداوند انتخاب شده یعنی ماده اصلی کلمه از تحیر وسر گرشتگی آمده میتونید برای تحقیق به مفردات راغب مراجعه کنید . غرض این بود که بله خلق در ذات خداوند متحیره ولی درصفات خداوند خیر .

نقل قول:
بی نهایت بودن خداوند هیچ اشکالی ندارد که شما با این تعبیر خود سعی در رد آن دارید.هر چیز قابل تصور و موجودی یا محدود است و یا محدود نیست.این مطلب واضحی است.منزه داشتن خدا از این صفت توسط شما به معنا ناشناخته بودن خداوند است.

چرا بینهایت بودن اشکالی ندارد ؟؟!! همین بینهایت گرفتن خداوند باعث خطا شده یعنی گفته اند چون خداوند بینهایته پس همه مخلوقات باهم باید خدا باشند تا فرضیه بینهایت بودن درست از آب در بیاد وانحراف از همین بینهایت بودن شروع شد اصل وحدت وجود بر بینهایت بودن خداونده[/][/]

[="Black"][="2"]

اهل خدا;308196 نوشت:
جل الخالق! :Moteajeb!:

وجود خدا جدا از وجود مخلوقش هست؟! اصلا شما وجود را می فهمید یعنی چه؟
پس کن فیکون که در قرآن آمده چیست؟! از ممکن الوجود که صحبت میکنیم میگویم سیب هست ماشین هست علی هست! خوب این وجود و هستی آنها از کجاست؟

این وجود مشترک لفظی است نه معنوی , یعنی فقظ در لفظ مثل هم هستن اما در معنا یکی نیستن مثل شیر وراکی با شیر درنده که هردومشترک لفظی هستن اما از لحاظ معنا دوچیز کاملا متفاوت هستن . در مورد سوالهاتون بله خداوند وجود داده اما نه طبق قاعده معطی الشی این ها همه وهمیاتی است که فلسفه میگه وهیچ مبنای عقلی نداره

نقل قول:
اگر میگویید روح غیر از وجود خداست پس چرا میفرماید من دمیدم؟! چرا نگفته روح را خلق کردم؟!
تازه اگر خلق هم میگفت باز به مخلوق وجود داده شده!

ار در تفسیر بنده از این آیه شک دارید میتونید رجوع کنید به تفسیر المیزان ذیل همین آیه وببینید علامه چه تفسیری فرمودن (دقیقا همین تفسیری که من گفتم را فرمودن )

نقل قول:
وجود مگر ماده است که میگویید وجود موجود از وجود واجب الوجود جداست؟!

مگه جدای وافتراق فقط باید درماده باشه ؟

نقل قول:
پس چرا گفته از رگ گردن به شما نزدیکتریم و...؟

بازهم میگم در سوره مبارکه آل عمران خداوند میفرماید آیات قران یک محکم داره ویک متشابه وبعضی ها برای اثبات مدعای خود به متشابهات متوسل میشن . این آیه هم متاشبه هست برای تاویل وتفسیرش باید به محکات رجوع داده بشه وتفسیر اهل بیت وقطعا منظور این آیه احاطه خداوند به اعمال ورفتار مابوده نه اینکه جفت رگ گردن ما باشه کسی که اندک اطلاعی از ادبیات عرب داشته باشه متوجه میشه که این تعبیر کنایه است

[/]

سپیده صبح;308265 نوشت:

سلام یعنی شما یفرمایید که ذات خداوند قابل شناخته ؟؟؟؟؟!!!!!!
ذات خداوند قابل شناخت نیست خداوند از صفاتش شناخته میشود


سلام علیکم
بنده حرفی از ذات خدا زدم؟!!شما مثل اینکه هم خودتون بردداشت درستی ندارید و هم بردداشت نادرست رو به دیگران نسبت می دهید.ظاهرا اطلاعی هم از فلسفه و مفاهیم فلسفی ندارید و متأسفانه ما هم وقت بررسی این مفاهیم را در اینجا نداریم.
یکی از اصول ابتدائی معرفت شناختی که ربطی هم به عرفان ندارد و پوزیتیویسم هم آنرا قبول دارد اینست که برای درک و شناخت شیء ای توسط یک شیء دیگر سنخیت و تناسب لازم است،وگرنه اصلا شناخت حاصل نمی شود.
آنوقت شما گفتید که وجود خدا از مخلوقات متمایز است و بنده هم ایرادش را گفتم.
وجود نیز به معنای حقیقت یک شیء است.
امیدوارم مطلب برایتان واضح شده باشد.

موضوع قفل شده است