نشانی از یک پاسدار شهید ...

تب‌های اولیه

70 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نشانی از یک پاسدار شهید ...

سلام
قبل از هرچیز از همگی خواهش میکنم
اگه نشونی از گمشده ام ندارین حداقل برچسب هذیان گویی بهم نزنید
ولی اگه کوچکترین چیزی در موردش شنیدین حتی شده در حد یه جمله ممنون میشم اطلاع بدید

من دنبال یه پاسدار میگردم
نمیدونم شهید شده یا نه
فقط میدونم زمان جنگ از طرف سپاه به جبهه اعزام شده
شخصی به نام ابراهیم کلانتری که زمان جنگ حدودا چهل ساله بوده
و فرمانده گروهی حدودا سی چهل نفره
که بین هفده تا بیست و پنج ساله بودن
و با گروهش توی یه عملیات زمین گیر میشن
و اینکه اون عملیات توی جبهه نبوده تو منطقه مسکونی بوده

میخوام بدونم کسی هست که ایشون رو بشناسه؟
خودش، گروهش، منطقه ای که درگیر شدن، عاقبت اون درگیری و ...
همه اینا و هرچیزی که بتونه منو بهش نزدیکتر کنه برام بی نهایت با ارزشه

یعنی بین اینهمه آدم حتی یه نفر نیست که ایشون رو بشناسه؟؟؟

[="Purple"][="2"]:| Fool Fool چرا اینجا دنبالش میگردی خب؟؟؟[/][/]

♥♥♥ تــــــــرگل ♥♥♥;742814 نوشت:
:| Fool Fool چرا اینجا دنبالش میگردی خب؟؟؟

خب کجا باید دنبالش بگردم؟

سلام رهگذر آسمان
این همه آدم؟سرجمع تا حالا سیزده نفر این تاپیک رو دیدن
باید به ستادای مربوطش مراجعه کنی بهتره عنوان تاپیکت رو بذاری کجاها از این موارد اطلاعاتی دارن
این ستادای مربوط به جنگ باید یه آماری از عمللیاتا داشته باشن

عاشق امام خامنه ای;742956 نوشت:
اید به ستادای مربوطش مراجعه کنی

یه بار رفتم بنیاد شهید شهرمون که مثلا راهنماییم کنن
وقتی چیزایی رو که اینجا نوشتم واسشون گفتم
آقاهه یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم انداخت و گفت
اینجوری تا آخر عمرتم پیداش نمیکنی
چون فقط ازش یه اسم داری
گفتم قیافشم میدونم چه جوریه
گفت اینجا دایره تشخیص هویت نیست
کلا علاقه ای به کمک کردن نداشت

تو سفر راهیان هم از یکی راویا پرسیدم کجاها برم که کمکم کنن
یه چیزی گفت که تنم لرزید
گفت شاید از اوناییه که هیچکسی رو نداشته
فرقی نمیکنه شهید شده باشه یا مفقودالاثر یا اسیر یا ...
چون طبیعتا بعد جنگ کسی دنبالش نمیگرده

[="Purple"][="2"]

رهگذر آسمان;742951 نوشت:
خب کجا باید دنبالش بگردم؟

مثلا بنیاد شهید سازمان های مربوطه و یا حدااقل سایتهای مرتبط
جاهایی که آماردرستی داشته باشه و بتونن کمک کنن
دقیقا نمیدونم کجا ولی مطمئنا اگه مراجعه کنی آماری دارن که بتونه کمک کنه یا حدااقل راهنمایی میکنن باید از کجا این اطلاعات رو بدست بیاری!
چیزی که مشخصه اینجا فکر نمیکنم کسی بتونه کمکی کنه Fool باید به سازمان و ارگان خاصش مراجعه کنی ...
اکثرا شهدای معروف و شناخته شده رو میشناسن نه همه شهدا رو ...الان شهدایی که حتی شناسایی شدن و برگشتن و اسم رسمشون مشخص شده هم گمنام ن چه برسه به اونایی که واقعاهیچ نام و نشونی ازشون نیست :Ghamgin:[/][/]

♥♥♥ تــــــــرگل ♥♥♥;742961 نوشت:
الان شهدایی که حتی شناسایی شدن و برگشتن و اسم رسمشون مشخص شده هم گمنام ن چه برسه به اونایی که واقعاهیچ نام و نشونی ازشون نیست

متاسفانه حق با شماست
چهار ساله دارم دنبالش میگردم
هر سایتی که شاید کوچکترین نشانی از شهدا یا دفاع مقدس داشته باشه گشتم
تو هر انجمنی که حرفی از شهدا بوده سراغشو گرفتم
هر شهری که میرم همه سنگ قبرای گلزار شهداشو خوندم
ولی انگار اصلا همچین آدمی وجود خارجی نداشته
هیچکس نیست که بشناستش
انگار فقط دارم دور خودم میگردم

هیچ سازمانی هم لیستی از مفقودین جنگ بهم نمیده
تا ببینم مشخصاتش تو لیست هست یا نه

[="Purple"][="2"]

رهگذر آسمان;742965 نوشت:
هیچ سازمانی هم لیستی از مفقودین جنگ بهم نمیده
تا ببینم مشخصاتش تو لیست هست یا نه

واقعا؟؟؟ بنیاد شهیدم مراجعه کردین یعنی؟؟؟ همین جوابو دادن؟؟؟
چون ایشون پاسدار بودن احتمالا باید به سپاه مراجعه کنین و مطمئنا جایی هست که بتونه اطلاعاتی بده در این باره ....
حدااقل بگین مال کدوم شهر بودن ؟؟؟ من می پرسم واستون ولی باید توی همون شهر دنبالشون باشین نه کل کشور![/][/]

کاش میدونستم ولی.....
شرمنده:Moteajeb!:

♥♥♥ تــــــــرگل ♥♥♥;742968 نوشت:
حدااقل بگین مال کدوم شهر بودن ؟؟؟

ترگل جان بدبختی همینه که من نمیدونم ایشون اهل کدوم شهر بودن
واسه همین مجبورم کل کشورو دنبالش بگردم
پدر دوست همسرم سپاهیه
ازش خواستم کمکم کنه
گفت برای گرفتن لیست و اطلاعات در مورد جنگ و رزمنده ها
باید یه نامه رسمی از یکی از ارگانها بیاری
چه میدونم خبرنگاری، مستند سازی، استاد دانشگاهی چیزی باشی
که الحمدلله من هیچکدوم نیستم
خودمم موندم حکمتش چیه که این رزمنده بیچاره خورده به پست من؟

رهگذر آسمان;742970 نوشت:
خودمم موندم حکمتش چیه که این رزمنده بیچاره خورده به پست من؟

سلام
ببخشید سوال می کنم....اگه مایل نبودید پاسخ ندهید

چه چیزی باعث شده که دنبال چنین شخصی باشید؟!
با یافتن ایشان می خواهید چه کنید؟!
آیا همین دلایلتان برای ارگان های مربوطه نمی تواند قانع کننده باشد؟!

[="Purple"][="2"]

رهگذر آسمان;742970 نوشت:
ترگل جان بدبختی همینه که من نمیدونم ایشون اهل کدوم شهر بودن
واسه همین مجبورم کل کشورو دنبالش بگردم
پدر دوست همسرم سپاهیه
ازش خواستم کمکم کنه
گفت برای گرفتن لیست و اطلاعات در مورد جنگ و رزمنده ها
باید یه نامه رسمی از یکی از ارگانها بیاری
چه میدونم خبرنگاری، مستند سازی، استاد دانشگاهی چیزی باشی
که الحمدلله من هیچکدوم نیستم
خودمم موندم حکمتش چیه که این رزمنده بیچاره خورده به پست من؟

شاید شهر خودمونو بتونم پارتی بازی کنم واست:Cheshmak: بقیه کشور باخودت:khaneh:[/][/]

سلام خواهش میکنم
نمیدونم شاید واسه یه عده خنده دار باشه
همون طور که واسه کسایی که رفتم سراغشون خنده دار بود
عیب نداره بخندید ولی لطفا لبخند و تمسخرتون رو اینجا ثبت نکنید
حداقل به حرمت اون رزمنده

چند ساله که هرچند وقت یه بار
این رزمنده میاد تو خوابم و ازم میخواد
محل زمین گیر شدن گروهشو به بقیه اطلاع بدم

منم به اندازه شماها میدونم خواب حجت شرعی نیست
ولی تکرار این خوابها حجت اخلاقی رو واسه من یکی تموم کرده
اگه همه دنیا منکر وجودش بشن
من مطمئنم که هست
و شده تا آخر عمرم دنبالش بگردم این کارو میکنم

[="Purple"][="2"]

رهگذر آسمان;742978 نوشت:
چند ساله که هرچند وقت یه بار
این رزمنده میاد تو خوابم و ازم میخواد
محل زمین گیر شدن گروهشو به بقیه اطلاع بدم

واقعا؟؟؟؟؟؟
یه جوری شدم ....
امیدوارم پیداش کنین...
مطمئنا شهدا زنده ن :Ghamgin: ان شالله موفق باشین:Gol:[/][/]

[="Arial Narrow"][="Indigo"][="3"]

رهگذر آسمان;742978 نوشت:
چند ساله که هرچند وقت یه بار
این رزمنده میاد تو خوابم و ازم میخواد
محل زمین گیر شدن گروهشو به بقیه اطلاع بدم

سلام، خب این شهید بزرگوار هیچ نشونی دیگه ای نمیدن؟

اگه جبهه نبوده و محل مسکونی بوده و اینکه کسی پیداشون نکرده احتمالا باید طرفای کردستان و اینا باشن وگرنه غیر از جنوب و شهرای مرزی فک نمی کنم همچین اتفاقی افتاده باشه

اگرم از شما می خوان بنظرم اول ببینید شما چه ویژگی دارید، منظورم اینکه حتما کاری از شما بر میاد که از بقیه نمیاد. یجوری بیشتر به نشونی ها فک کنید و نذر کنید که نشونی ها براتون آشکار بشن تا بتونید به هدفتون برسید

ما هم براتون دعا می کنیم[/][/][/]

رهگذر آسمان;742970 نوشت:
ترگل جان بدبختی همینه که من نمیدونم ایشون اهل کدوم شهر بودن
واسه همین مجبورم کل کشورو دنبالش بگردم
پدر دوست همسرم سپاهیه
ازش خواستم کمکم کنه
گفت برای گرفتن لیست و اطلاعات در مورد جنگ و رزمنده ها
باید یه نامه رسمی از یکی از ارگانها بیاری
چه میدونم خبرنگاری، مستند سازی، استاد دانشگاهی چیزی باشی
که الحمدلله من هیچکدوم نیستم
خودمم موندم حکمتش چیه که این رزمنده بیچاره خورده به پست من؟

تو لیست کامل رو نمیخوای.برو اسمش رو بهشون بگو بگو خودشون از تو لیستشون نگاه کنن ببینن وضعیت چطوری بوده و فقط همین یه نفر رو بهت اطلاع بدن
بگو بقیه لیست واسه خودتون فقط همین یکی رو نگاه کنید و خبر بدید
از همین پدر دوست همسرتون که سپاهین بپرسید که نامه رو به کی باید بدید تا لیست رو بهتون بدن .بعد برو پیش همون بگو همین یه اسم رو سرچ کنه
رهگذر تو اینستاگرام عضوی؟
من فقط میدونم پیدا کردن یکی که عضو سپاه بوده و اسمش رو هم تو میدونی واسشون عین آب خوردنه.حداقل میتونن بهت بگن کسی با این اسم عضو سپاه بوده یا نه

http://raedkasper.blogfa.com/post/28
اینجا یه شهید به اسم ابراهیم کلانتری هست از قصر شیرین واسه من عکسش رو لود نمیکنه

کنیز بانوی بی نشان;743007 نوشت:
سلام، خب این شهید بزرگوار هیچ نشونی دیگه ای نمیدن؟

سلام به همگی
اولین باری که این شخص اومد تو خوابم
با من هیچ حرفی نزد داشت به چندتا از بچه ها که زخمی شده بودن دلداری میداد
من فقط صحنه رو میدیدم
بعد بیدار شدن زیاد اعتنایی نکردم
ولی وقتی دوباره و چندباره تکرار شد
هم من بیشتر دقت کردم هم اینکه ایشون باهام حرف میزد

چیزی که من میبینم اینه:
یه جایی مثل یه خونه اس
دیوارای خونه گلیه و بعضی جاهاش ریخته
یه گروه سی چهل نفره از جوونا تو خونه ان که بیشترشون زخمی هستن
بعضیاشون لباس خاکی بسیجی
و بعضیاشون لباس سبز کمیته و سپاه تنشونه
و همشون یه سربند زرد رنگ دارن که روش نوشته یا ابالفضل
من بچه هارو میبینم و صحبتاشون رو میشنوم
ولی اونا انگار هیچکدوم منو نمیبینن
غیر از همین ابراهیم کلانتری
که حین آب دادن به بچه ها باهام حرف میزنه
از وضعیت بچه ها، از غصه های خودم، از خدا و خیلی چیزای دیگه
ولی اول و آخر صحبتاش به اینجا ختم میشه
که من تنها کسیم که میتونم کمکشون کنم
میگه باید خبر بدم که یه گروه اونجا زمین گیر شدن و اگه دیر برسن همه تلف میشن
ولی هیچ نشونه دیگه ای نمیده
فقط میگه بهشون بگو که ابراهیم و گروهش تو اون خونه ان
خودشون میان سراغمون

ولی همه به این حرفام میخندن
اونی هم که مثلا خیلی باادبه نهایتش میگه
احتمالا زیاد فیلم جنگی میبینی تاثیر اوناس
واسشون فاتحه بخون
هیچکس نمیفهمه نمیتونم واسه کسی فاتحه بخونم که بهتر از هر زنده ای باهام حرف میزنه
میگم اسم و قیافشو میدونم کافیه یکم تو لیست و اسنادتون بگردین
میگن شاید هزاز نفر با این اسم رفته باشن جبهه
باید اطلاعاتت بیشتر باشه
میگم خب اونجا فقط یه منطقه مسکونیه
لباس و سن و گروهش مشخصه
ولی میگن اینا به درد نمیخوره

منم نه پارتی دارم نه خودم جایی وابسته ام که کسی کمکم کنه
از طرفی نمیدونم چطوری باید دنبالشون بگردم
از طرفی دیدن وضعیت گروهش عذابم میده

مردم موقع سفر میرن موزه و سیاحت و ...
منم تا به شهری میرسم یا تو گلزار شهدا دارم سنگ قبرارو میخونم
یا دنبال خونه هایی میگردم که اثری از جنگ توش مونده باشه
این آقای محترم هم که فقط لبخند میزنه و میگه مطمئنم تو میتونی

بهرحال از همگی ممنونم

رهگذر آسمان;742457 نوشت:
سلام
قبل از هرچیز از همگی خواهش میکنم
اگه نشونی از گمشده ام ندارین حداقل برچسب هذیان گویی بهم نزنید
ولی اگه کوچکترین چیزی در موردش شنیدین حتی شده در حد یه جمله ممنون میشم اطلاع بدید

من دنبال یه پاسدار میگردم
نمیدونم شهید شده یا نه
فقط میدونم زمان جنگ از طرف سپاه به جبهه اعزام شده
شخصی به نام ابراهیم کلانتری که زمان جنگ حدودا چهل ساله بوده
و فرمانده گروهی حدودا سی چهل نفره
که بین هفده تا بیست و پنج ساله بودن
و با گروهش توی یه عملیات زمین گیر میشن
و اینکه اون عملیات توی جبهه نبوده تو منطقه مسکونی بوده

میخوام بدونم کسی هست که ایشون رو بشناسه؟
خودش، گروهش، منطقه ای که درگیر شدن، عاقبت اون درگیری و ...
همه اینا و هرچیزی که بتونه منو بهش نزدیکتر کنه برام بی نهایت با ارزشه

باسلام دوست عزیز رهگذر اسمان
اگر میشه اطلاعات دقیق تری اراعه بدهید چون کلانتری های زیادی داریم سید موسی کلانتری و غیره شهر ودیارش زمان اعزام به جنگ و درکجا بودو.... انشالله کمکی بکنیم و در ضمن اگر عکسی دارید در این جا قرار دهید با سپاس...

سلام
عرض کردم که اطلاعاتم در همین حده
پستای قبلی رو بخونید متوجه میشید

[="Purple"][="2"]

رهگذر آسمان;743052 نوشت:
چیزی که من میبینم اینه:
یه جایی مثل یه خونه اس
دیوارای خونه گلیه و بعضی جاهاش ریخته
یه گروه سی چهل نفره از جوونا تو خونه ان که بیشترشون زخمی هستن
بعضیاشون لباس خاکی بسیجی
و بعضیاشون لباس سبز کمیته و سپاه تنشونه
و همشون یه سربند زرد رنگ دارن که روش نوشته یا ابالفضل
من بچه هارو میبینم و صحبتاشون رو میشنوم
ولی اونا انگار هیچکدوم منو نمیبینن
غیر از همین ابراهیم کلانتری
که حین آب دادن به بچه ها باهام حرف میزنه
از وضعیت بچه ها، از غصه های خودم، از خدا و خیلی چیزای دیگه
ولی اول و آخر صحبتاش به اینجا ختم میشه
که من تنها کسیم که میتونم کمکشون کنم
میگه باید خبر بدم که یه گروه اونجا زمین گیر شدن و اگه دیر برسن همه تلف میشن
ولی هیچ نشونه دیگه ای نمیده
فقط میگه بهشون بگو که ابراهیم و گروهش تو اون خونه ان
خودشون میان سراغمون

فقط می تونم بگم خدارو شکر که من از این خوابا نمی بینم وگرنه تاابد درگیر بودم Fool

هرچند لیاقتم نداریم:( ... یه بار من تحت تاثیر یه شهیدی قرار گرفتم و خب دوست داشتم بیاد به خوابم و البته کلی کار کردم ولی نیومد که نیومد:Ghamgin:

ولی زنده بودن شهدا همین امسال موقع آوردن شهدای غواص بهم ثابت شد ... یه اتفاقی افتادکه:geryeh: مطمئنا اونا زنده ن فقط انتخاب میکنن ...

به نظرمن شما باید یه ادم خیلی معتقد به شهدارو که اتفاقا یه کاره ای هم باشه پیدا کنی،مثلا توی سفر راهیان،این راویانی که هستن اکثرا سردارو سرهنگن اونجاو خیلیاشونم پیگیرن و مطمئنم از ادارات بهتره! بهشون بگو یه همچین اتفاقی افتاده واست شاید تونستن کمکی کنن...[/][/]

رهگذر آسمان;742978 نوشت:
چند ساله که هرچند وقت یه بار
این رزمنده میاد تو خوابم و ازم میخواد
محل زمین گیر شدن گروهشو به بقیه اطلاع بدم

سلام
یاد یک پدیده ی مشابه افتادم:

کتاب "سلام بر ابراهیم" را احتمالا خوانده اید یا حداقل اسمش را شنیده اید...
نویسنده ی کتاب می گوید:
روزی در خواب دیدم که یکی از اساتید مشهور اخلاق، آیت الله....(لبیک یا علی النقی: اسمش یادم رفته!) در سخنرانی خود، قاب عکس بزرگی در دست گرفته و می گوید:
اگر میخواهید درس اخلاق بیاموزید به سراغ این شخص بروید!

و آن عکس شهید ابراهیم هادی(رحمةالله علیه) بود...
نویسنده پس از رویت این خواب، به سراغ دوستان و خانواده و همرزمان این شهید عالیقدر رفت و خاطرات او را جمع آوری کرده و به شکل کتابی در آورد...

اما نمی دانست نام کتاب را چه بگذارد!
قرآن را به همین نیت بازکرد...
آیه ی صد و نهم سوره ی صافات آمد:
سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ

به همین سبب، کتاب را "سلام بر ابراهیم" نامید...
----------------

من تعبیر خواب بلد نیستم...
اما به نظرم حکمتی دارد که بین این همه شخص بانفوذ، به سراغ شما آمده...
اگر رویای صادقه باشد قاعدتا باید کسی آن را ببیند که کاری از او ساخته است...
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

رهگذر آسمان;743070 نوشت:
سلام
عرض کردم که اطلاعاتم در همین حده
پستای قبلی رو بخونید متوجه میشید

http://isaarit.isaar.ir/Contact/
این سایت پایگاه اطلاع رسانی بنیاد شهید و امور ایثارگرانه به ریاستش پیام دادی؟
ولی اول از همه از طریق سپاه و همون دوستتون اقدام کنی فکر کنم بهتر باشه. اینکه اصلا شخصی با این اسم و با اون رنج سنی تو سپاه بوده یا نه.دیگه ساده ترین کار واسشون اینه . اگه بخوان سریع میگن که همچین فردی بوده یا نه
تو اینستا یکی هست که فکر کنم تو بنیاد شهید کار میکنه خودشم فرزند شهیده اگه عضو بودی بگو بگردم پیداش کنم چون خیلی وقت پیش دیده بودمش

لبیک یا علی النقی;743118 نوشت:
اما به نظرم حکمتی دارد که بین این همه شخص بانفوذ، به سراغ شما آمده...

منم مطمئنم که حکمتی داره ولی وقتی کاری ازم برنمیاد فقط شرمندگیش برام میمونه
دوسال قبل که رفتم مناطق جنگی جنوب
با تبلتم یه چیزی حدود چهارصدتا عکس گرفتم از این مناطق
هر منطقه ای که میرسیدیم دلم بدجوری میگرفت و ناراحت میشدم
ولی تو هویزه اوضاع فرق میکرد
از همون لحظه ورود یه جور ذوق و شوق تو دلم بود دلیلشو نمیدونستم فقط خیلی شاد بودم
تو هویزه بدون اینکه به جزئیات دقت کنم مدام از همه جا عکس میگرفتم
موقع برگشتن تو ماشین عکسارو نگاه میکردم
که گوشه یکی از تصاویر شخصی در حال نماز بود و بدون اینکه متوجه بشم تو عکس افتاده بود
به نظرم خیلی آشنا بود ولی هرکاری کردم یادم نیومد کجا دیدمش
وقتی برگشتیم دوسه ماه بعدش که عکسارو ریختم رو کامپیوتر و همسرم داشت نگاشون میکرد
گفتم یکی تو این عکسا هست که درحال نمازه خیلی واسم آشناس ببین تو میشناسیش
عکسو پیدا کردم و آوردم تا همسرم ببینه
ولی اون شخص دیگه تو عکس نبود
همسرمم گفت که اون موقع کسی رو اونجا ندیده و حتما من اشتباه میکنم
ولی من مطئن بودم یکی تو عکس بود
شبش دوباره خواب ابراهیم رو دیدم و تازه یادم اومد کسی که تو عکس نماز میخوند ابراهیم بود
تصویر ابراهیم همیشه جلوی چشامه عین واقعیت
ولی نمیدونم چرا اون لحظه هرکاری میکردم یادم نمیومد
از بیشتر کسایی که تو اون سفر با مابودن پرسیدم
ولی هیچکس ندیده بود
اسمش تو لیست شهدای هویزه هم نبود
بازم شرمندگی ....

عاشق امام خامنه ای;743193 نوشت:
اگه عضو بودی بگو بگردم پیداش کنم

نه عضو نیستم
به ریاست پایگاه هم تازه پیام دادم فعلا هیچ جوابی ندادن

همش به خودم دلداری میدم که اینا همون زمان جنگ شهید شدن و دفنشون کردن
ولی وقتی یه درصد فکر میکنم که ابراهیم و گروهش جزء مفقودینی باشن که هنوز تفحص نشدن
اون وقت معنیش اینه که سی چهل تا رزمنده منتظرن من بی لیاقت محلشونو به بقیه اطلاع بدم
و من فقط دارم درجا میزنم :geryeh:

رهگذر آسمان;743206 نوشت:
نه عضو نیستم
به ریاست پایگاه هم تازه پیام دادم فعلا هیچ جوابی ندادن

پیداش کردم آدرس وبلاگشو برات میفرستم اونجا تو نظرات بهش بگو

خوب اطلاعاتی که داری همش از خواب پس منتظره خواب های بعدی باش اونا که نمیخوان تورو اذیت کنن درسته؟یکم عاقلانه فکر کن و بدون هیچ شهیدی اینجوری نمیاد و یکیو اذیت کنه و اونو به سختی و گریه بندازه و یا چن جا بره بهش بخندن

شاید فعلا باید سکوت کنی

تا زمان همه چیو معلوم کنه

به هیشکی هم نگی نمیدونم ولی عاقلانه فکر کن و خودتو عذاب نده

سلام

همونطور که یکی از دوستان هم گفتن بهترین راه اینه که از دوستان بخواید تا جاهایی که می تونن به شما در این زمینه کمک کنن رو معرفی کنن؛ وگرنه در حالت عادی بعیده کسی اینجا ایشون رو بشناسه.

کاری که به ذهن من میرسه اینه که بگریدن ببینین فامیل کلانتری بیشتر تو کدوم شهر یا استانه. بعد دنبال این باشین که یه نفر توی بنیاد شهید اونجا پیدا کنین تا کمکتون کنه.

اگه پیگیر باشین که یکی دو تا از بچه های تفحص رو هم پیدا کنین، کمک خوبی می تونن بهتون بکنن؛ چون اونا تو بطن کارن و بیشتر حرف شما رو می خرن؛ چون اعتقاد قوی تری به این مسائل دارن و میشه گفت از نزدیک لمس کردن.

guest;743242 نوشت:
هیچ شهیدی اینجوری نمیاد و یکیو اذیت کنه و اونو به سختی و گریه بندازه و یا چن جا بره بهش بخندن

خدای نکرده من اصلا منظورم این نبود که حضورشون اذیتم میکنه
خیلی هم خوشحالم که منو قابل دونستن
شرمندگی خودم اذیتم میکنه
اینکه منتظر منن ولی من هیچ کاری ازم برنمیاد
اینکه مدام به در بسته میخورم و اونا همچنان منتظرن عذابم میده همین

سلام علیکم

از ماجرایی که تعریف کردید بسیار متاثر شدم.
قطعا از معجزات شهداست. ببینید در گذشته چه قدمی در راه شهدا برداشتید. ببینید میشه با حال و آینده ارتباط داد؟

و از این صحبت هایی که کردید اینجور برداشت میشه که اون عملیات ها مربوط به غرب کشور و منطقه کردستان بوده. شایدم همون هویزه که شما گفتید یه نشانی از اون شهید باشه. که مثلا قبلا اونجا عملیات داشتند.
به هر حال بنده نه تنها نمی خندم که کاملا این ماجرا ها رو باور دارم. باور دارم که شهدا از ما زنده ترند.

به سوی نور;743300 نوشت:
ببینید در گذشته چه قدمی در راه شهدا برداشتید. ببینید میشه با حال و آینده ارتباط داد؟

سلام
خیلی ممنون از همراهیتون
مطمئنا شما بیشترین سهم رو در کمک به من داشتید

ولی هرچی فکر میکنم چیزی یادم نمیاد
درسته خیلی به شهدا علاقه دارم و از نظر من اسطوره های تکرار نشدنی این سرزمینن
ولی یادم نمیاد کار خاصی براشون کرده باشم
فقط یادمه سالها قبل میخواستم راجع به یکی از شهدای شهرمون داستانی بنویسم
برای یکی از جشنواره ها
درسته من اون شهید رو خیلی خوب میشناسم
ولی از ترس اینکه در جایی از داستان از تخیلم استفاده کنم
و اون شهید راضی نباشه
در همون مرحله طرح اولیه باقی موند و هیچوقت ننوشتمش
که اینم فکر نمیکنم اصلا کاری محسوب بشه

من اطلاعات شما را به یک فرد با نفوذ سپاه دادم...
ان شاءالله که با خبرهای خوب برگردیم...
دعا کنید

[="Arial Narrow"][="Indigo"][="3"]

رهگذر آسمان;743052 نوشت:
چیزی که من میبینم اینه:
یه جایی مثل یه خونه اس
دیوارای خونه گلیه و بعضی جاهاش ریخته

دوست خوبم یه سوالی که برام پیش اومده اینکه شما به فرض که همچین شخصی رو پیدا کردید، یعنی مثلا گفتن شخصی به اسم ابراهیم کلانتری وجود داشته ، چطوری می خواین محلی که ایشون با گروهشون زمین گیر شدن رو به بقیه اطلاع بدین وقتی خودتونم نمی دونید اونجا کجاست؟

من بازم میگم به نشونه ها بیشتر دقت کنید، خودتون فک می کنید اونجا کجاست؟

اصلا فک می کنید واقعا این شهید منظورشون همونی هست که شما می شنوید؟ یا قصدشون از اینکه زودتر خبر بدید وگرنه همه تلف میشن چیز دیگه ایه؟ اگه تلف شدن باشه که مسلما همشون شهید شدن

حس من میگه قصد ایشون کاری هست که شما می تونید دنبال رو شهدا انجام بدید و اینکه شخص دیگه ای موقعیت شما رو نداره که انجامش بده

شاید داره اطراف شما، محل زندگیتون ، محل کارتون یا نمی دونم هرجایی که می تونید موثر باشید اتفاقایی می افته که شما باید جلو اون رو بگیرید

فقط امیدوارم به حق همین شبا بازم این شهید بیان به خوابتون و خیلی چیزا رو براتون روشن کنن[/][/][/]

رهگذر آسمان;742978 نوشت:
چند ساله که هرچند وقت یه بار
این رزمنده میاد تو خوابم و ازم میخواد
محل زمین گیر شدن گروهشو به بقیه اطلاع بدم

رهگذر آسمان;743052 نوشت:
حین آب دادن به بچه ها باهام حرف میزنه
از وضعیت بچه ها، از غصه های خودم، از خدا و خیلی چیزای دیگه
ولی اول و آخر صحبتاش به اینجا ختم میشه
که من تنها کسیم که میتونم کمکشون کنم
میگه باید خبر بدم که یه گروه اونجا زمین گیر شدن و اگه دیر برسن همه تلف میشن
ولی هیچ نشونه دیگه ای نمیده
فقط میگه بهشون بگو که ابراهیم و گروهش تو اون خونه ان
خودشون میان سراغمون

رهگذر آسمان;743327 نوشت:
فقط یادمه سالها قبل میخواستم راجع به یکی از شهدای شهرمون داستانی بنویسم

سلام مجدد

ممنون خواهش می کنم. نه متاسفانه نتونستم کمکی کرده باشم. اگه کار ناچیری هم بوده انجام وظیفه است. شهدا خیلی به گردن ما حق دارند.
----------------------------------

اما بنده فقط برداشت شخصیمو عرض می کنم. به هر حال شما اگر راهکار های مختلف رو در نظر بگیرید ان شاء الله بهتر به مقصود می رسید.
شما احتمالا داستان نویس هستید. خب شاید اون شهید می خواد یه پیامی رو از طریق شما به یک کسی منتقل کنه. احتمال داره پیکرهای همه ی اون رزمنده ها در همون خونه باشه.
احتمال داره اون شهید می خواد بعد از پیدا کردنش داستانش رو بنویسید. باید گشت کسی که به اون عملیات مربوط میشه رو پیدا کرد. حالا این برادرمون گفتند با یک مسئول پاسدار مطرح کردند. ان شاء الله که دست پر بر می گردند. توکل به خدا

کنیز بانوی بی نشان;743404 نوشت:
اصلا فک می کنید واقعا این شهید منظورشون همونی هست که شما می شنوید؟

سلام
سپاس از همگی
بارها اتفاقات زندگیم رو کنار هم گذاشتم تا به نتیجه ای برسم ولی ...
ولی شاید شماها تونستین از بین حرفام متوجه چیزی بشین
میدونم شاید اتفاقات ربطی به هم نداشته باشن
ولی همه رو میگم شاید فرجی شد
فقط عذر میخوام چون یکم طولانیه

1- من توی خونه به دنیا اومدم ولی ده روز دیرتر از موعدی که ماما گفته بود
مادرم میگه ماما ده روز خونشو ول کرد و اومد خونه مادربزرگ تا بتونه کمکی بکنه
آخرسرم گفت این بچه خیال اومدن نداره یا مرده به دنیا میاد یا حتما مشکلی خواهد داشت
میگه ده روز تموم خواب به چشمام نیومده بود
ولی شب آخر راحت خوابیدم و مادربزرگ و ماماهم خوابشون برده بود
صبح فردا چند دقیقه مونده به اذون صبح دردم گرفت و دقیقا موقع گفتن الله اکبر به دنیا اومدی
میگه اون موقع ماما گفت این بچه زورشو میزد که خودشو به اربعین برسونه
چون موقع اذون صبح اربعین به دنیا اومدم حسینی شدم
تو شهر ما معتقدن بچه هایی که تو روزهای عاشورا و سوم و اربعین حضرت به دنیا بیان نظر کرده هستن و حسینی
این بچه ها وقتی بزرگ میشن نقش های اصلی مراسم تعزیه بهشون داده میشه
چون همه معتقدن حضرت به اینا نگاه ویژه ای داره
ولی من همیشه از همه اینا محروم بودم چون دخترم و نمیشد برم وسط تعزیه شبیه خوانی کنم
و همیشه از این قضیه ناراحت بودم
ولی بین همه مراسم شهرمون یه اتفاقی هست که شبیه معجزه اس
ولی اگه وسط ظهر عاشورا اون اتفاق واسه کسی بیفته رسما سند حسینی بودنش امضا میشه
این اعتقادیه که از زمانهای خیلی قدیم بوده
ولی این اتفاق برای دخترا خیلی کم پیش میاد به همون دلیل نبودن تو هیئت و تعزیه
ولی برای من اتفاق افتاد و باعث شد دوباره تو همه شهر بپیچه که حسینی ام و نظرکرده

2- چهار سالم بود که رفتیم باغ عموم
جلوی باغ عموم پلی بود که ریل راه آهن از روش رد میشد و قطارا در رفت و آمد بودن
موقع بازی شیطنتم گل کرد و رفتم زیر پل قایم شدم
یه لحظه صدای قطار اومد
سرمو آوردم بیرون تا قطارو ببینم که حس کردم قطار داره واژگون میشه
دیگه چیزی یادم نمیاد تو بیمارستان به هوش اومدم
گفتن چیزی نیست فقط از صدای قطار ترسیده مرخصم کردن
ولی دیگه خوب نشدم
با اینکه خیلی بچه بودم خوب یادمه
نا نداشتم از زمین بلند شم انگار همیشه خواب آلود بودم
مدام توی خواب دوتا موجود رو میدیدم که میگن اومدیم تورو ببریم تو خونت
از ترس رفتن تب میکردم و انقدر شدید میشد که بی هوش میشدم
هیچ دکتر و دارویی هم خوبم نمیکرد
تا اینکه پدرم صبح موقع رفتن سرکار یه مردی رو تو خیابون میبینه
بابام میگه اول صبح بود و خیابونا خلوت
دیدم یه مرد مسنی اومد جلو و گفت دخترت مریضه چرا نمیبریش دکتر؟
میگه گفتم بردم ولی خوب نمیشه
بابام میگه پیرمرده یه کاغذی بهم داد و گفت اینو بده به بچت خوب میشه
بعدشم گفت مراقب دخترت باش خوش به حال دخترت خیلی هواشو دارن
و من با همون کاغذ خوب شدم

الان خواهشا کسی فکر نکنه غرور داره خفه ام میکنه
یا اینارو مینویسم که بگم خیلی خاصم ،نه
اگرم کسی فکر میکنه اینا همش توهمات خودمه خواهشا نخونه
اینارو مینویسم که تهش بتونم یه چیزی پیدا کنم که منو به گمشده ام برسونه
وگرنه کسی رو بی لیاقت تر از خودم سراغ ندارم

3- بزرگتر که شدم رسیدم به کفر مطلق
یعنی نعوذبالله خیلی راحت اعلام میکردم که حتی خدارو قبول ندارم
نه نماز میخوندم نه روزه میگرفتم نه هیچ چیز دیگه ای ...
تنها نقطه اتصال منو دین فقط یه شال سیاه بود که تو ماه محرم و صفر همه جا گردنم بود
و این وضع تا بیست و یک سالگیم ادامه داشت
من در کفر خودم خوش بودم، دانشگاه و مهمونی و ...
کسی هم کاریم نداشت چون میدونستن امکان نداره نظرم عوض بشه
از طرفی رسما سوگلی همه فامیل بودم بخاطر شیطنتای بی اندازه و البته درس خون بودنم همه خیلی دوسم داشتن
تا اینکه شب میلاد امام حسین یه اتفاق عجیبی افتاد
....
بگذریم که چه ها بر من گذشت
ولی دوماه بعد اون شب وقتی به خودم اومدم که دیدم
از دانشگاه انصراف دادم، چادر سر میکنم، نماز میخونم، روزه میگیرم ....
بخاطر چادر و ایمانم کاملا تنهای تنها شدم

4- سال 86 برای اولین بار رفتم مشهد
میدونستم رفتن پیش طبیب حرمت داره نباید هرچیزی بخوام
خود حضرت رو خواستم و ....

آخرین معجزه زندگیم با امام رضا رفت
یه پیرمردی تو صحن انقلاب جلومو گرفت و گفت
گفته بودم باید مراقبت باشن
تو قرار نبود به دنیا بیای
قرار نبود زنده بمونی ولی موندی
بعد اسم دو نفر رو آورد و گفت این دو نفر از همون روز تولد واست دعا میکنن
واسه ایمانت و واسه زنده موندنت
حرفای زیادی از آینده گفت که هیچی ازشون نمیفهمیدم
تا بخوام به خودم بیام و برم سراغ اون دو نفر
یکیشون که یکی از اولیاء الله بود فوت کرده بود

ولی اون یکی یکی از آشناهای دورمون بود که پسرش بعد از تولد من شهید شده
رفتم سراغش ولی هرکاری کردم نتونستم چیزی ازش بپرسم
انقد توی این سالها به گفته هام خندیدن و گفتن همش توهمه
که دیگه جرات نمیکنم چیزی واسه کسی تعریف کنم

بعدها خودش به مادربزرگم گفته بود .... خیلی بهتر از فرید منه (پسر شهیدش)
فقط کاش انقدر سراغ مرگ نره

همه زندگی من پره از اتفاقای عجیبه که یا یه سرش میرسه به امام حسین
یا میرسه به شهدا
ولی خودم خوب میدونم من اصلا آدم خاصی نیستم
شاید اصلا خیلی گناهکارتر از همتون باشم
پس این اتفاقات باید یه دلیلی داشته باشه
ولی سراغ هر عالم و سید و دعانویس و اولیا خدایی که میرم
همگی فقط یه چیز میگن:
خوش به حالت نظر کرده امامایی
خیلی هواتو دارن و ...
پس چرا من انقد گناهکارم؟ چرا انقد از خودم بدم میاد؟
چرا فکر میکنم در حق ائمه ظلم میکنم؟
چرا همیشه شرمنده خدام؟

میدونم دیدن ابراهیم هم یه خوابیه از جنس همه خوابایی که میبینم
ولی همه خوابام بعد یه مدت تعبیر میشن
یا خیلی راحت یه نشونه تو بیداری نشونم میدن و همه چی حل میشه
ولی دیدن ابراهیم انگار تمومی نداره
تو واقعیت و بیداری هیچ نشونی از ابراهیم نیست

البته یه خونه ای تو شهر ما هست که خیلی قدیمیه
قسمتیش رو بازسازی کردن و شده تکیه امام حسین
ولی یه قسمتیش همونطوری مونده
تو ایام محرم وقتی جا تنگ میشه خانوما تو اون قسمت قدیمی میشینن
بعد از ایمان آوردنم اولین تعزیه ای که رفتم اون تکیه بود
من ابراهیم و گروهش رو تو اون قسمت قدیمی می بینم
با صاحبش حرف زدم
گفت وقتمو نگیر و پرتم کرد بیرون
از طرفی زمان جنگ هیچوقت تو شهر ما درگیری نبوده
فقط یکی دوبار بمباران شده

رهگذر آسمان;742457 نوشت:
سلام
قبل از هرچیز از همگی خواهش میکنم
اگه نشونی از گمشده ام ندارین حداقل برچسب هذیان گویی بهم نزنید
ولی اگه کوچکترین چیزی در موردش شنیدین حتی شده در حد یه جمله ممنون میشم اطلاع بدید

من دنبال یه پاسدار میگردم
نمیدونم شهید شده یا نه
فقط میدونم زمان جنگ از طرف سپاه به جبهه اعزام شده
شخصی به نام ابراهیم کلانتری که زمان جنگ حدودا چهل ساله بوده
و فرمانده گروهی حدودا سی چهل نفره
که بین هفده تا بیست و پنج ساله بودن
و با گروهش توی یه عملیات زمین گیر میشن
و اینکه اون عملیات توی جبهه نبوده تو منطقه مسکونی بوده

میخوام بدونم کسی هست که ایشون رو بشناسه؟
خودش، گروهش، منطقه ای که درگیر شدن، عاقبت اون درگیری و ...
همه اینا و هرچیزی که بتونه منو بهش نزدیکتر کنه برام بی نهایت با ارزشه


سلام
میدونم که مشخصاتش با فرد مورد نظر شما متفاوته ولی در همین حد تونستم پیدا کنم

مهران احمدی;743462 نوشت:
سلام
میدونم که مشخصاتش با فرد مورد نظر شما متفاوته ولی در همین حد تونستم پیدا کنم

سلام
ممنون بابت زحمتی که کشیدین
ولی همونطور که خودتون گفتین کسی که من دنبالشم این شهید نیست
بازم ممنون

[="Arial Narrow"][="Indigo"][="3"]خوش بحالتون ...

قدر خودتون رو بدونید، وقتی اینهمه بهتون می فهمونن نظر کرده اید پس از خودشون کمک بگیرید نذری به دل بگیرید برای عاشورا که ان شاالله خود آقا راه رو نشونتون بدن

و یه چیز دیگه اینکه برای امام حاضرتون امام زمانتون برای سلامتی و ظهورشون هم نذر کنید هم هر فعالیتی که از دستتون برمیاد انجام بدید، شک نکنید که جواب می گیرید

بنظرم اگه می تونید با خانواده های که شهید دارن و فامیلیشون کلانتری هست هرجور شده تماس بگیرید، شاید بتونید نشونه ای پیدا کنید[/][/][/]

کنیز بانوی بی نشان;743486 نوشت:
و یه چیز دیگه اینکه برای امام حاضرتون امام زمانتون برای سلامتی و ظهورشون هم نذر کنید هم هر فعالیتی که از دستتون برمیاد انجام بدید، شک نکنید که جواب می گیرید

خیلی ممنون شما لطف دارین
همیشه برای ظهور و سلامتی حضرت دعا میکنم
ولی انقدر آلوده و گناهکارم که روم نمیشه ازشون چیزی بخوام
نمیشه که هم دلشون رو بشکنم هم انتظار کمک داشته باشم
باید اول آدم بشم بعد ....

کــــــاش مــیـدونـــسـتـــم

سلام دوست خوبم

تک تک حرفاتو باور میکنم و امیدوارم که به مراد دلت برسی ، منو هم دعا کن باشه ؟؟ از ته دلت :Gol:

خواستم باهات همدردی کنم و بگم که یه جریان مشابه همین برای منم پیش اومده ، سالها پیش...

مدتی پشت سر هم آقایی به خوابم میومدن و جاشون و اسم و فامیلشون رو میگفتن و ازم میخواستن که برم و براشون خرما پخش کنم و فاتحه و صلوات براشون فرستاده شه از این طریق ...

اوایلش بی تفاوتی نشون دادم ، کلا زیاد به خواب اعتقاد ندارم و حجت نمیدونم و محل نمیزارم ... اما وقتی دیدم که مرتب داره تکرار میشه و مرتب اسمم رو صدا میزدن و کمک میخواستن ، یه روز پاشدم رفتم همون آدرسی که تو خواب بهم داده بودن ! و قبر ایشون رو پیدا کردم !! انقدر هنگ کرده بودم که چند دقیقه ماتم برده بود !! :Moteajeb!: باورم نمیشد آخه:Ghamgin:

خلاصه مدتی میرفتم و فاتحه میخوندم و خرما پخش میکردم تا اینکه دیگه خوابام تموم شدن و نفس راحتی کشیدم ..آخه علاقه ای به رفتن به قبرستان ندارم !!

شما به جستجو ادامه بدید اما میتونید با پخش کردن خرما و فاتحه ی دیگران ، روح ایشون رو که آرام هستن ، آرام تر کنید ...

کمکی بیشتر از این از دستم بر نمیومد ... امیدوارم حل شه :ok:

التماس دعااا

با اولیای خدا در میون بگذارید. البته پیدا کردنشون ساده نیست

امیر حسین;743976 نوشت:
با اولیای خدا در میون بگذارید. البته پیدا کردنشون ساده نیست

دقیقابدبختی اینجاست
هرکسی که به اسم ولی خدا معرفی کردن و گفتن کارش درسته
وقتی رفتم پیشش آخرش طرف یا جن گیر از آب دراومد یا تو تسخیر موکل بود یا
قبلش کارای مورددار ازم خواست
این آخریم که وقتی منو دید رسما فرار کرد
همسرم میگه من میدونم آخرش یا تو خونه یکی از همین جنگیرا میمیریم
یا یه موکلی روحی چیزی مارو میبره تو عوالم خودش نمیتونیم برگردیم
البته شوخی میکنه ...

مشک;743782 نوشت:
سلام دوست خوبم

سلام
یه مدت یه پیرمردی میومد تو خوابم و همش میگفت دارم میسوزم ...
اون موقع هنوز آدم نشده بودم
این چیزا واسم مهم نبود
یه روز واسه تشییع یکی از اقوام رفتیم قبرستان
داشتم شعرای روی سنگارو میخوندم و عکسارو نگاه میکردم
یه دفعه چشم خورد به عکس یکی از قبرا
دیدم همون کسیه که تو خواب می بینم
بی اختیار نشستم و یه فاتحه واسش خوندم
به همین شبا قسم
با اینکه مردادماه بود همین که فاتحه تموم شد یه بارونی گرفت که تو چند لحظه همگی خیس شدیم
اون شب تو خواب دیدم پیرمرده خوشحاله
گفت خیلی ممنون چند سال بود داشتم میسوختم آبی که فرستادی نجاتم داد
بعدش دیگه ندیدمش

دلم روشنه مطمئنم یه روزی میفهمم قضیه ابراهیم چیه
تو هم این شبا واسم دعا کن