جمع بندی نسخ آیات قرآن توسط پیامبر

تب‌های اولیه

9 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نسخ آیات قرآن توسط پیامبر


می دانیم که سنت الهی غیر قابل تغییر است ولی بر اساس آیه 106سوره بقره چرا پیامبر برخلاف سنت الهی آیات رانسخ می کرد؟
آیااین امر با سنت تغییر ناپذیر منافات ندارد؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"]
[/TD]


کارشناس بحث: استاد میقات

[TD][/TD]

[="Tahoma"][="3"]

صادقیه;1026089 نوشت:
می دانیم که سنت الهی غیر قابل تغییر است

با سلام و درود

«سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً»
اين سنّت خداوند در اقوام پيشين است، و براى سنّت الهى هيچ گونه تغيير نخواهى يافت‏.(احزاب: 33/ 62)

«سُنَّةَ اللَّهِ الَّتي‏ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً»
اين سنّت الهى است كه در گذشته نيز بوده است؛ و هرگز براى سنّت الهى تغيير و تبديلى نخواهى يافت‏.(فتح: 48/ 23)

نکته:
با توجه به آیات قبل هر کدام از آیات فوق، مشخص می شود که این آیات در باره منافقان، کافران و بیماردلان است که خداوند به آن ها عاقبت و سرانجامی بد را وعده می دهد و می فرماید این سنت الهی در باره این افراد است.

لذا به نظر می رسد این آیات با آیات نسخ، رابطه خاصی ندارند.

بله، شاید منظور شما آیاتی است که می فرماید کسی نمی تواند کلمات الهی را تبدیل کند:

«وَ لا مُبَدِّلَ‏ لِكَلِماتِ اللَّه‏» (انعام: 6/ 34)
«لا مُبَدِّلَ‏ لِكَلِماتِه‏» (انعام: 6/ 115؛ کهف: 18/ 27)

در این باره در پست های بعدی مطالبی را خدمتتان عرض می کنم.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

صادقیه;1026089 نوشت:
ولی بر اساس آیه 106سوره بقره چرا پیامبر برخلاف سنت الهی آیات رانسخ می کرد؟

«ما نَنْسَخْ‏ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير»
هر حكمى را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى ‏آوريم. آيا نمى ‏دانستى كه خداوند بر هر چيز توانا است؟!(بقره: 2/ 106)

چند نکته:

1. این کلام خود خداوند متعال است، نه پیامبر (صلی الله علیه و آله)؛ یعنی خود خداوند می فرماید هر حکمی را نسخ کنیم، بهتر از آن یا همانند آن را می آوریم.

2. خداوند متعال با علم و احاطه بی انتهای خود بر مصالح و مفاسد، احکام و تعالیم الهی را تشریع می فرماید؛ لذا ناسخ (حکم جدید) اگر مصلحت بیشتری از مصلحت منسوخ (حکم قبلی) نداشته باشد، قطعا همان مصلحت را دارا است.

3. گفته شده هیچ ‌کس نمی ‌تواند کلام خدا را تغییر بدهد، اما گفته نشده که خود خدا هم نمی ‌تواند کلام خودش را تغییر دهد. خداوند متعال با علم گسترده‌ و احاطه ‌ای که بر عالم و مصلحت بندگان دارد می‌ داند در هر شرائط و زمانی، کدام مصلحت بهتر است و به تبع آن، چه موقع، کلام و حکم خود را تغییر دهد.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]عدم تنافی بین آیات

بین آیه «ما نَنْسَخْ‏ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها» (بقره: 2/ 106)
و بین آیه «وَ لا مُبَدِّلَ‏ لِكَلِماتِ اللَّه‏» (انعام: 6/ 34) و...

هیچ تنافی و تضادی نیست؛

زیرا:

1. مراد از «کلمه» همه جا به معنای قرآن نیست، بلکه به حسب آیات متفاوت است و در برخی موارد، مراد از «کلمه» سنت های الهی و وعده های الهی است؛ یعنی آن چه تغییر نمی کند و تخلف ناپذیر است، سنت های الهی و وعده های الهی است.

نکته:
در آيه شریفه «وَ لا مُبَدِّلَ‏ لِكَلِماتِ اللَّه‏»(انعام: 6/ 34)، از سنن تعبير به «كلمات اللَّه» شده است، زيرا "كلم و كلام" در اصل به معنى تاثيرى است كه با چشم يا گوش درک مى ‏شود ("كلم" به معنى تاثيرات عينى، و"كلام" به معنى تاثيراتى است كه با گوش درک مى ‏شود) سپس توسعه پيدا كرده و علاوه بر الفاظ، به معانى نيز كلمه گفته مى ‏شود، و حتى به عقيده و مكتب و روش و سنت، نيز اطلاق مى ‏گردد.(تفسير نمونه، ج ‏5، ص 213)

2. نسخ در آیات، هیچ گاه به معنای تناقض در گفتار و یا تنافی بین آیات نیست، بلکه وقتی مصلحت تغییر کند، حکم نیز تغییر می کند.
یعنی اگر شرائط حکم سابق (منسوخ) همانطور باقی می ماند، مصلحتش هم باقی بود و تغییر نمی کرد، ولی چون شرائط تغییر کرده و دیگر آن مصلحت را ندارد، آن حکم سابق، تغییر داده می شود و حکم جدید (ناسخ) می آید که یا همان مصلحت و یا مصلحت بیشتری دارد.

3. اگر هر کدام از حکم سابق (منسوخ) و حکم جدید (ناسخ) را با توجه به شرائط خودشان بسنجیم، هر کدام متناسب با شرائط و موقعیت خود، بهترین هستند؛ ولی اگر حکم سابق (منسوخ) را با توجه به شرائط امروز و شرائط جدید بسنجیم، حکم جدید (ناسخ) اصلح است و مصلحت بهتر و بیشتری دارد.[/][/]

[="Tahoma"][="3"]

صادقیه;1026089 نوشت:
چرا پیامبر

مطلب دیگر

چه چیز می تواند ناسخ آیه باشد؟

1. نسخ قرآن به قرآن؛
در این مورد بحثى وجود ندارد که صحیح است و واقع هم شده است.

2. نسخ قرآن به خبر واحد؛
در این مورد بحثى وجود ندارد که چنين نسخى ممكن نيست، زیرا يكى از شرايط دليل ناسخ، همسان بودن با دليل منسوخ است.

3. نسخ قرآن به سنت قطعی، مانند سنت قطعی و خبر متواتر؛
در این مورد اندیشمندان و صاحب نظران اختلاف نظر دارند؛ بعضى قائل به جواز، و برخى ديگر قائل به منع شده اند.
کسانی هم که قائل به جواز شده اند، دو دسته اند:
آنان که می گویند چنین نسخی جایز است و واقع هم شده است؛ آنان که می گویند جایز است، ولی واقع نشده است.

«سیوطی» می گوید: قائلان به جواز چنين استدلال كرده اند كه نسخ قرآن به سنت، منعی ندارد، زیرا همان گونه كه قرآن وحى الهى است، سنت نيز وحى از جانب خداست: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى»(نجم: 53/ 3و4)(الإتقان في علوم القرآن، ج ‏1، ص 649)

«زرقانى» به دنبال اين بحث چنين نتيجه گيرى مى كند:
«أن نسخ القرآن بالسنة لا مانع يمنعه عقلا و لا شرعا. غاية الأمر أنه لم يقع لعدم سلامة أدلة الوقوع كما رأيت»؛ نسخ قرآن به سنت مانع عقلى و شرعى ندارد؛ منتها چنين نسخى واقع نشده است و دليل كسانى كه قائل به وقوعند تمام نيست.(مناهل العرفان في علوم القرآن، ج ‏2، ص 140)

آية الله خوئى(ره) در اين مورد معتقدند:
حكم ثابت قرآنی، با سنت متواتر يا با اجماع قطعى، كه كاشف از صدور نسخ از معصوم باشد، نسخ مى گردد. اين نوع نسخ، اشكال عقلى و نقلى ندارد. بنابراين، اگر در موردى ثابت شد، قبول مى كنيم؛ و الا ملتزم به نسخ نخواهيم شد.(البيان في تفسير القرآن، ص 285)

البته مرحوم علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می گویند: اصلا نسخ قرآن به وسيله حديث معنا ندارد.(ترجمه تفسیر المیزان، ج 15، ص 16)

بنابر این؛
طبق نظر مشهور، سنت متواتر و قطعی می تواند ناسخ آیه باشد، ولی با خبر واحد و امثال آن نمی توان آیه ای از قرآن را نسخ نمود.[/][/]

جناب میقات تمام قرآن کلام خدااست نسخ یک آیه مانند نسخ کلمات خدا یاتوسط خوداو یا پیامبرش

صادقیه;1026778 نوشت:
جناب میقات تمام قرآن کلام خدااست نسخ یک آیه مانند نسخ کلمات خدا یاتوسط خوداو یا پیامبرش

با سلام و درود

آمدن حکم ناسخ، معلوم می کند که حکم منسوخ، از ابتدا به صورت موقت، جعل و تشریع شده بوده و دائمی نبوده است.

این که حکمی برای مدت زمانی جعل شود و موقتی باشد، سپس حکم جدید و دائمی بیاید، هیچ منع عقلی و شرعی و عرفی ندارد؛ بله اگر از ابتدا به صورت دائمی جعل شده بود، نسخ آن، اشکال داشت و برای قانون گذار، ایراد محسوب می شد.

حکم منسوخ، با توجه به شرائط زمان خودش و مصلحت همان زمان، حکمی متناسب و صحیح بوده است، ولی با منقضی شدن آن مصلحت و برای شرائط دیگر، مناسب نیست. این حکم ناسخ است که با توجه به شرائط جدید، مصلحت داشته و مناسب است.

لذا همان طور که در پست های قبلی عرض کردم، حکم ناسخ و منسوخ، هر کدام در زمان خود و با توجه به شرائط زمان خودشان، حکمی کامل و صحیح بوده اند؛ ولی با منقضی شدن مصلحت و تغییر شرائط، هر کدام در زمان و شرائط خودشان، مفید و مناسب هستند.

بنابر این:
این که حکم سابق (منسوخ) که از ابتدا برای شرائط و زمان خاص (موقت و محدود)، وضع شده و در همان شرائط، مصلحت داشته است، با منقضی شدن مصلحت و با تغییر شرائط، آن حکم نیز منسوخ شود و حکم جدید (ناسخ) با مصلحت جدید و متناسب با شرائط جدید، وضع شود، این کاملا منطقی و معقول است.

 

جمع بندی

 

پرسش:

می دانیم که سنت الهی غیر قابل تغییر است ولی بر اساس آیه 106 سوره بقره، چرا پیامبر برخلاف سنت الهی آیات را نسخ می کرد؟ آیا این امر با سنت تغییر ناپذیر منافات ندارد؟

 

پاسخ:

در ابتدا لازم به ذکر است آیات «وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْديلاً»؛ و براى سنّت الهى هيچ گونه تغيير نخواهى يافت(1)، در باره منافقان، کافران و بیماردلان است که خداوند به آن ها عاقبت و سرانجامی بد را وعده می دهد و می فرماید این سنت الهی در باره این افراد است. لذا به نظر می رسد این آیات با آیات نسخ، رابطه خاصی ندارند.

بله، شاید منظور شما آیاتی است که می فرماید کسی نمی تواند کلمات الهی را تبدیل کند:

مانند آیه «وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّه»(2) و آیه «لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه»(3)؛ در این باره و در ادامه مطالبی عرض می شود.

 

مقدمه؛ آیه نسخ

«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدير»؛ هر حكمى را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى آوريم. آيا نمى دانستى كه خداوند بر هر چيز توانا است؟!(4)

چند نکته:

1. این کلام خود خداوند متعال است، نه پیامبر (صلی الله علیه و آله)؛ یعنی خود خداوند می فرماید هر حکمی را نسخ کنیم، بهتر از آن یا همانند آن را می آوریم.

2. خداوند متعال با علم و احاطه بی انتهای خود بر مصالح و مفاسد، احکام و تعالیم الهی را تشریع می فرماید؛ لذا ناسخ (حکم جدید) اگر مصلحت بیشتری از مصلحت منسوخ (حکم قبلی) نداشته باشد، قطعا همان مصلحت را دارا است.

3. گفته شده هیچ ‌کس نمی ‌تواند کلام خدا را تغییر بدهد، اما گفته نشده که خود خدا هم نمی ‌تواند کلام خودش را تغییر دهد. خداوند متعال با علم گسترده‌ و احاطه ‌ای که بر عالم و مصلحت بندگان دارد می‌ داند در هر شرائط و زمانی، کدام مصلحت بهتر است و به تبع آن، چه موقع، کلام و حکم خود را تغییر دهد.

 

مطلب اول؛ عدم تنافی بین آیات

بین آیه «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها»(5) و بین آیه «وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّه»(6) و... هیچ تنافی و تضادی نیست؛ زیرا:

1. مراد از «کلمه» همه جا به معنای قرآن نیست، بلکه به حسب آیات متفاوت است و در برخی موارد، مراد از «کلمه» سنت های الهی و وعده های الهی است؛ یعنی آن چه تغییر نمی کند و تخلف ناپذیر است، سنت های الهی و وعده های الهی است.

نکته: در آيه شریفه «وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّه»(7)، از سنن تعبير به «كلمات اللَّه» شده است، زيرا "كلم و كلام" در اصل به معنى تاثيرى است كه با چشم يا گوش درک مى شود ("كلم" به معنى تاثيرات عينى، و"كلام" به معنى تاثيراتى است كه با گوش درک مى شود) سپس توسعه پيدا كرده و علاوه بر الفاظ، به معانى نيز كلمه گفته مى شود، و حتى به عقيده و مكتب و روش و سنت، نيز اطلاق مى گردد.(8)

2. نسخ در آیات، هیچ گاه به معنای تناقض در گفتار و یا تنافی بین آیات نیست، بلکه وقتی مصلحت تغییر کند، حکم نیز تغییر می کند.

یعنی اگر شرائط حکم سابق (منسوخ) همانطور باقی می ماند، مصلحتش هم باقی بود و تغییر نمی کرد، ولی چون شرائط تغییر کرده و دیگر آن مصلحت را ندارد، آن حکم سابق، تغییر داده می شود و حکم جدید (ناسخ) می آید که یا همان مصلحت و یا مصلحت بیشتری دارد.

3. اگر هر کدام از حکم سابق (منسوخ) و حکم جدید (ناسخ) را با توجه به شرائط خودشان بسنجیم، هر کدام متناسب با شرائط و موقعیت خود، بهترین هستند؛ ولی اگر حکم سابق (منسوخ) را با توجه به شرائط امروز و شرائط جدید بسنجیم، حکم جدید (ناسخ) اصلح است و مصلحت بهتر و بیشتری دارد.

 

مطلب دوم؛ ناسخ چیست؟

چه چیز می تواند ناسخ آیه باشد؟ در این جا سه وجه وجود دارد:

1. نسخ قرآن به قرآن؛ در این مورد بحثى وجود ندارد که صحیح است و واقع هم شده است.

2. نسخ قرآن به خبر واحد؛ در این مورد بحثى وجود ندارد که چنين نسخى ممكن نيست، زیرا يكى از شرايط دليل ناسخ، همسان بودن با دليل منسوخ است.

3. نسخ قرآن به سنت قطعی، مانند سنت قطعی و خبر متواتر؛ در این مورد اندیشمندان و صاحب نظران اختلاف نظر دارند؛ بعضى قائل به جواز، و برخى ديگر قائل به منع شده اند.

کسانی هم که قائل به جواز شده اند، دو دسته اند:

آنان که می گویند چنین نسخی جایز است و واقع هم شده است؛ آنان که می گویند جایز است، ولی واقع نشده است.

«سیوطی» می گوید:

قائلان به جواز چنين استدلال كرده اند كه نسخ قرآن به سنت، منعی ندارد، زیرا همان گونه كه قرآن وحى الهى است، سنت نيز وحى از جانب خداست: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى»(9)(10)

«زرقانى» به دنبال اين بحث چنين نتيجه گيرى مى كند:

«أن نسخ القرآن بالسنة لا مانع يمنعه عقلا و لا شرعا. غاية الأمر أنه لم يقع لعدم سلامة أدلة الوقوع كما رأيت»؛ نسخ قرآن به سنت مانع عقلى و شرعى ندارد؛ منتها چنين نسخى واقع نشده است و دليل كسانى كه قائل به وقوعند تمام نيست.(11)

آية الله خوئى(ره) در اين مورد معتقدند:

حكم ثابت قرآنی، با سنت متواتر يا با اجماع قطعى، كه كاشف از صدور نسخ از معصوم باشد، نسخ مى گردد. اين نوع نسخ، اشكال عقلى و نقلى ندارد. بنابراين، اگر در موردى ثابت شد، قبول مى كنيم؛ و الا ملتزم به نسخ نخواهيم شد.(12)

البته مرحوم علامه طباطبایی(ره) در این زمینه می گویند: اصلا نسخ قرآن به وسيله حديث معنا ندارد.(13)

بنابر این؛

طبق نظر مشهور، سنت متواتر و قطعی می تواند ناسخ آیه باشد، ولی با خبر واحد و امثال آن نمی توان آیه ای از قرآن را نسخ نمود.

 

مطلب سوم؛ چند نکته در باره اصل نسخ

1. آمدن حکم ناسخ، معلوم می کند که حکم منسوخ، از ابتدا به صورت موقت، جعل و تشریع شده بوده و دائمی نبوده است.

2. این که حکمی برای مدت زمانی جعل شود و موقتی باشد، سپس حکم جدید و دائمی بیاید، هیچ منع عقلی و شرعی و عرفی ندارد؛ بله اگر از ابتدا به صورت دائمی جعل شده بود، نسخ آن، اشکال داشت و برای قانون گذار، ایراد محسوب می شد.

3. حکم منسوخ، با توجه به شرائط زمان خودش و مصلحت همان زمان، حکمی متناسب و صحیح بوده است، ولی با منقضی شدن آن مصلحت و برای شرائط دیگر، مناسب نیست. این حکم ناسخ است که با توجه به شرائط جدید، مصلحت داشته و مناسب است.

لذا حکم ناسخ و منسوخ، هر کدام در زمان خود و با توجه به شرائط زمان خودشان، حکمی کامل و صحیح بوده اند؛ ولی با منقضی شده مصلحت و تغییر شرائط، هر کدام در زمان و شرائط خودشان، مفید و مناسب هستند.

بنابر این؛

این که حکم سابق (منسوخ) که از ابتدا برای شرائط و زمان خاص (موقت و محدود)، وضع شده و در همان شرائط، مصلحت داشته است، با منقضی شدن مصلحت و با تغییر شرائط، آن حکم نیز منسوخ شود و حکم جدید (ناسخ) با مصلحت جدید و متناسب با شرائط جدید، وضع شود، این کاملا منطقی و معقول است.

 

پی نوشت ها:

1. احزاب: 33/ 62؛ فتح: 48/ 23.

2. انعام: 6/ 34.

3. انعام: 6/ 115؛ کهف: 18/ 27.

4. بقره: 2/ 106.

5. بقره: 2/ 106.

6. انعام: 6/ 34.

7. انعام: 6/ 34.

8. مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج 5، ص 213.

9. نجم: 53/ 3و4.

10. سیوطی، الإتقان في علوم القرآن، انتشارات: دار الکتب العربی ـ بیروت، ج 1، ص 649.

11. الزرقانى، مناهل العرفان في علوم القرآن‏، ناشر: دار احياء التراث العربى‏، بی جا، بی تا، بی نا، ج 2، ص 140.

12. سيد ابو القاسم خوئى، البيان فی تفسير القرآن‏، ناشر: موسسة احياء آثار الامام الخوئى‏ ـ قم،  بى تا، بى‏ نا، ص 285.

13. طباطبایی، محمد حسین، تفسير الميزان، ترجمه موسوی همدانی، انتشارات: جامعه مدرسین، دفتر انتشارات اسلامی ـ قم، ج 15، ص 16.

موضوع قفل شده است