جمع بندی نسبت تعارف و دروغ

تب‌های اولیه

63 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

با سلام خدمت جناب مکیالِ عزیز و سرکار خانم حبیبه؛

مکیال;1020126 نوشت:
می خواهم بدانم آیا می توان مطلبی شبیه این موضوع را در مورد شخص جاهلی که مقصر نیست برای تاثیر نکردن لقمه شبهه ناک در او متصور بود؟

بنده نظرم کمی با نظر سرکار خانم حبیبه متفاوت است چون معتقدم چنین چیزی نه از باب معجزه و کرامت، بلکه از باب رحمت و مغفرت عام الهی -البته برای عده‌ای که سه شرط توبه و ایمان و عمل صالح را داشته باشند- محقق است.

به دیگر سخن، آثار سوء گریبان شخص را بگیرد و بعد طی فرایندی این آثار برداشته شود.

حبیبه;1020159 نوشت:
اما رفع آن محل بحث است.

البته باید دید مقصود حضرتعالی از شبهه ناک چیست؟

آیا از جنین در بطن مادرش بی خبرتر و جاهل تر و قاصرتر هم وجود دارد؟

چطور لقمه ی شبهه ناک در او اثر می کند و استعداد و اقتضائات روحی و روانی و شاید حتی جسمی

وی را تحت تأثیر قرار می دهد؟


اتفاقا جنین در رحم مادر مثال خوبی است برای مورد «رفعِ» آثار وضعی از کسانی که سه شرط توبه و ایمان و عمل صالح را فراهم نموده‌اند.

اولا، عقل می‌پذیرد همان جنین کذائی، اگر آثار وضعی‌ایی که از جانب پدر و مادر به او رسیده از او جدا نشود نمی‌تواند روی سعادت و در نهایت گوی سعادت را برباید در حالی که خودمان می‌گوییم راه برای حتی چنین افرادی، بسته نیست.

در حالی که می‌دانیم اگر ذات شخصی شقی و یا آمیخته به شقاوت باشد، مصدر اعمال زشت خواهد بود و اگر ذات کسی شقی و یا آمیخته به شقاوت نباشد، هرگز مرتکب عمل زشت و گناه نمی‌شود.

ثانیاً،‌ خداوند در قرآن می‌فرماید: «إلا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیماً»

حسنه یا سیئه بودن عمل منوط به آثار یک عمل است و تبدیل سیئات به حسنات نیز به معنای تبدیل آثار است.

البته به شرط آن که آثار وضعی نیز مشمول این آثار بشود که می‌شود.

زیرا، با عنایت به کریمه قرآنیِ فوق، در می‌یابیم که ذات انسانِ شقی، از راه توبه و ایمان و عمل صالح مبدل به ذاتی طیب و طاهر و خالی از شقاوت و خباثت خواهد شد.

ما این تبدل در ذات را از ملازمه‌ای که بین ذات انسان و آثار او برقرار است می‌فهمیم.

چون اولا کریمه فوق گویای آن است که آثار بد مبدل به آثار خوب می‌شود. ثانیا بر فرض که این آثار تنها شامل آثار تکلیفی باشد ولی چون تبدیل آثار بدون تبدیل ذاتِ یک انسان بی‌معناست، در نتیجه: از تبدل در ذات، پی به تبدل در آثار وضعی نیز خواهیم برد ـبه طریق لمّی-؛ زیرا تا آثار وضعی، انسان را رها نکنند، شقاوت ذاتی انسان مبدل نخواهد شد.

از منظری دیگر، بی‌معناست کسی در عین حال که متصف به وصف شقاوت است -و این شقاوت مثلا دستاورد و نتیجه‌ی عملکرد والدین او است-، پس از تحقق آن سه شرط، حسنات را به او نسبت دهیم بدون آن که شقاوتش -ذاتش- دست بخورد؛ و بگوییم این حسنات از آنِ فلان شقی است؛ بلکه اگر قرار است سیئات مبدل به حسنات شود؛ این تبدیل از بیخ و بن صورت خواهد گرفت.

عرضم این است که راه چنین فرایندی باز است و ممکن.

سؤال:‌
آیا تعارف کردن، دروغ محسوب می‌شود یا نوعی احترام و تکریم است؟

مثلاً علیرغم میل باطنی خویش دوستی را به منزل خویش دعوت کنیم و با آن که شرایط پذیرایی از او را نداریم ولی در قالب تعارف، از میزبانی وی تظاهر به خوشحالی کنیم و یا با وجود آن که گرسنه‌ایم از سر تعارف، در پاسخ به پذیرایی دیگران وانمود کنیم که گرسنه‌ نیستیم.

پاسخ:
اگر چه این گونه تعارفات، به انگیزه احترام و به جهت رعایت ادب انجام گیرد ولی در عین حال، چون اولاً، تعریف دروغ بر آن صادق است و ثانیاً، این گونه تعارفات به جهت حفظ مصلحتی اهم و غیر قابل تحصیل از طریقی دیگر و یا به جهت دفع مفسده‌ا‌‌ی درخور نمی‌باشند؛ و ثالثاً،‌ علاوه بر این همه، این تعارفات در سیره‌ی معصومین (علیهم السلام) نیز مذموم شناخته شده است نمی‌توان به لحاظ اخلاقی آن را شایسته دانسته و تجویز کرد.

بنابراین، اثبات ادعای فوق مبتنی بر سه محور است:

الف- تطبیق معنای دروغ بر این گونه موارد:
صاحب کتاب «دروغ» پس از معرفی دروغ به: «سخن برخلاف حقیقت» و معرفی دروغ‌گو به: «کسی که برخلاف حقیقت خبری می‌دهد» مثالی را که این تعریف بر آن منطبق شود را عبارت از همین تعارفاتی دانسته که محور اصلی این پرسش در بحث حاضر است؛ وی‌ می‌گوید:

«شما اگر گرسنه باشيد و به منزل دوست خود برويد، او براى شما غذا بياورد، شما بگوييد من سير هستم، اين سخن دروغ است، چون برخلاف حقيقت است؛ شما نيز دروغ‏گو هستيد، زيرا برخلاف حقيقت خبر داده‏‌ايد». (۱)

پس نمی‌توان در تطبیق معنای دروغ بر اینگونه تعارفات دروغین، شک کرد.

ب- غیر ضروری بودن این تعارفات:

آیا به راستی نمی‌توان بدون این گونه تعارفات، به شیوه‌ای دیگر نسبت به افرادی که با آنان در ارتباطیم احترام بگذاریم! و به راستی آیا بدون این تعارفات، قانون ادب و انضباط رفتاری را زیر پا گذاشته‌ایم!

آيا نمی‌توان به کسی که قصد جدا شدن از او را در جلوی درب منزل خود داریم به گونه‌ی دیگری اظهار مودت و ابراز علاقه کنیم!

آیا با حذف تعارفات دروغین از مراودات و ارتباطات اجتماعی، فاجعه‌ای اخلاقی و اجتماعی رخ خواهد داد؟

روشن است که نمی‌توان برای این گونه تعارفات، ضرورتی که از آن ناگزیریم، برشمرد؛ زیرا این گونه سخنان، قابلیت جایگزینی با تعارفات صادق را دارند؛ یعنی می‌توان با تبادل جملاتی صادق، ضمن انتقال ارادت درونی خویش به او، به طرف مقابل خود احترام نیز گذاشت.

ج- عکس‌العمل معصومین (علیهم‌السلام) پیرامون این تعارفات:

در این قسمت به نقل دو نمونه بسنده می‌شود:

۱- «در شب زفاف عايشه كه به سادگى برگزار مى‏شد، كاسه شيرى به دست رسول خدا (صلی‌الله علیه و‌ آله) داده شد. آن حضرت بعد از آنكه مقدارى از آن شير تناول فرمود، كاسه را به امّ سلمه داد و فرمود: ميل كن امّ سلمه. گفت: ميل ندارم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: هم گرسنگى كشيدن و هم دروغ؟! يعنى مى‏دانم ميل دارى و به دروغ تعارف مى‏كنى. عرض كرد: آيا اين هم دروغ محسوب مى‏شود؟ فرمود: بلى». (۲)

۲- «روزى امام صادق (علیه‌السلام) با فرزندش اسماعيل در مجلسى بودند يكى از دوستان امام وارد شد سلام كرد و نشست و چون حضرت برخاستند او هم باتفاق امام حركت كرد و در راه با امام بود تا در خانه امام از امام جدا شد چون امام وارد خانه شدند اسماعيل گفت اى پدر چرا بآن شخص تعارف نكرديد و نفرموديد بيايد منزل حضرت فرمود آمدنش در خانه مورد نداشت اسماعيل گفت شما اگر تعارف مى‏كرديد او خودش نمى‏‌آمد حضرت فرمود فرزندم دوست ندارم كه خداوند مرا از كسانى كه عرضه مى‏‌دارد چيزى را كه بدان قصد ندارد ثبت فرمايد» . (۳)

نتیجه:
تعارفاتِ غیر واقع، اگر چه مصداق احترام و تکریم دیگران است ولی مصداق دروغ نیز خواهند بود و با وجود شیوه‌ی دیگری برای تکریم و احترام دیگران، نمی‌توان آن را به صرف داشتن وجهی نیکو، تجویز و یا اختیار کرد؛ علاوه بر آن که مورد نهی و ردع معصومین (علیهم‌السلام) نیز بوده است.

پی‌نوشتها:
۱
. صدر، رضا؛ دروغ؛ به اهتمام باقر خسروشاهی؛ قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی؛ ۱۳۷۸ش؛ چ دوم؛ ص ۲۸.
۲. مطهری، مرتضی؛ مجموعه آثار؛ قم: صدرا؛ ۱۳۷۷ش؛ چ هشتم؛ ج۲۲،‌ ص ۲۰۸.
۳. دستغیب،‌ عبدالحسین؛ گناهان کبیره؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین؛‌ ۱۳۸۸ش؛ چ ۲۲؛ ج۱؛ ص ۲۸۷.

موضوع قفل شده است