جمع بندی نخستین وحی و احتمال ارسال آن از سوی غیر خدا

تب‌های اولیه

118 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

[="Navy"][="3"]

غنی از فقر;485425 نوشت:
شما از موضع درون دینی به سئوال پاسخ فرمودیید .

قاعده‌ی لطف یه قاعده‌ی درون دینی نیست دوست عزیز، یه قاعده‌ی صرفاً عقلانی است.[/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

غنی از فقر;485523 نوشت:
کسی میتواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد ؛ حال سئوال اینجاست که محمد بن عبدالله بر خداوند احاطه کامل پیدا کرد یا خیر ؟

حرف شما از چندین جهت غلط است.
نخست این که آیات قرآن،از خود خداوند هستند نه از پیامبر و خداوند به خودش علم دارد.پس آنچه که گفتید اصلاً پیش نمی آید.اصلاً پیامبر خدا را وصف نکرده،خدا خودش را وصف کرده.آیا خداوند خودش اوصاف خود را با توجه به علمش نمی داند؟
دوم این که من اگر از صفات دوستم آگاهی داشته باشم،آیا به معنی آن است که من به او احاطه کامل دارم؟مسلماً خیر.من فقط به برخی موارد او آگاهی دارم.پس خبر دادن از دیگری،چه بسا بدون احاطه کامل باشد.
سوم و از همه مهمتر این که همه مخلوقات از اوصاف خداوند خبر می دهند و ما نیازی نیست بر ذات خدا احاطه داشته باشیم (سبحان الله) تا از اوصاف او خبر دهیم.بلکه کافی است به برخی صفات مخلوقات احاطه داشته باشیم تا با صفات خداوند آشنا شویم.آن هم نه احاطه کامل بر این مخلوقات.همانطور که در بالا گفتیم.

لبیک یا مهدی
و من الله التوفیق

[=&amp]سلام بر اهل بصیرت[/]
[=&amp]
دوستی امر فرمودنند که بیشتر راجع به سئوال توضیح دهم برای همین از یک داستان معروف بهره میگیرم و آن داستان[/][=&amp] فیل در دفتر سوم «مثنوی معنوی» با عنوان «اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل» است. خلاصه داستان به این شرح است که: “فیلی بود و انسان : هر یک از آنان دست بر اندام پیل می­سود و چیزی تجسم می­کرد؛ مثلا آن که دست به خرطوم پیل می­کشید، پیل را به صورت یک ناودان تصور می­کرد، آن دیگری که دست بر گوش آن حیوان می کشید، خیال می­کرد که پیل شبیه بادبزن است. همین طور کسی که دست به پای پیل می­کشید، آن را به صورت یک ستون تجسم می­کرد و بالاخره کسی که دست به کمر پیل می­کشید می­گفت: پیل مانند تخت است. حال آن که همه اینان در اشتباه بودند و در حد فهم خویش به توصیف فیل دست زدنند .[/] [=&amp]در این داستان چون انسان به فیل احاطه نداشت هر کس آنچه را فهم کرده بود بیان نمود ولی هیچ یک تعریفی جامع از فیل ارائه نداند چون احاطه به فیل نداشتند .[/]

به مطلب خود بازمیگردیم و میگوییم که هم نبوت و هم رسالت خاتمه یافته است و محمد بن عبدالله آخرین رسول و نبی بوده است . آیا محمد تعریف جامع از الله ارائه کرد ؟ لازمه ارائه تعریف جامع از الله احاطه محمد به الله است و گرنه اگر احاطه ای کامل نباشد داستان فیل پیش میاید . آیا محمد بن عبدالله احاطه کامل به الله و چگونگی و صفات الله پیدا کرد یا خیر ؟ اگر محمد محیط بر الله است پس مقام محمد از الله فراتر است و اگر الله محیط بر محمد است پس صفات و ویژگیهایی وجود دارد که محمد بدان احاطه و وقوف پیدا نکرده است ، اگر حالت سومی به نظر دوستان و مخصوصان کارشناسان محترم میرسد بفرمایند . [=&amp]

ما به عقل اعتماد داریم
[/]

غنی از فقر;485691 نوشت:
[=&amp]سلام بر اهل بصیرت[/]
[=&amp]
دوستی امر فرمودنند که بیشتر راجع به سئوال توضیح دهم برای همین از یک داستان معروف بهره میگیرم و آن داستان[/][=&amp] فیل در دفتر سوم «مثنوی معنوی» با عنوان «اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل» است. خلاصه داستان به این شرح است که: “فیلی بود و انسان : هر یک از آنان دست بر اندام پیل می­سود و چیزی تجسم می­کرد؛ مثلا آن که دست به خرطوم پیل می­کشید، پیل را به صورت یک ناودان تصور می­کرد، آن دیگری که دست بر گوش آن حیوان می کشید، خیال می­کرد که پیل شبیه بادبزن است. همین طور کسی که دست به پای پیل می­کشید، آن را به صورت یک ستون تجسم می­کرد و بالاخره کسی که دست به کمر پیل می­کشید می­گفت: پیل مانند تخت است. حال آن که همه اینان در اشتباه بودند و در حد فهم خویش به توصیف فیل دست زدنند .[/] [=&amp]در این داستان چون انسان به فیل احاطه نداشت هر کس آنچه را فهم کرده بود بیان نمود ولی هیچ یک تعریفی جامع از فیل ارائه نداند چون احاطه به فیل نداشتند .[/]

به مطلب خود بازمیگردیم و میگوییم که هم نبوت و هم رسالت خاتمه یافته است و محمد بن عبدالله آخرین رسول و نبی بوده است . آیا محمد تعریف جامع از الله ارائه کرد ؟ لازمه ارائه تعریف جامع از الله احاطه محمد به الله است و گرنه اگر احاطه ای کامل نباشد داستان فیل پیش میاید . آیا محمد بن عبدالله احاطه کامل به الله و چگونگی و صفات الله پیدا کرد یا خیر ؟ اگر محمد محیط بر الله است پس مقام محمد از الله فراتر است و اگر الله محیط بر محمد است پس صفات و ویژگیهایی وجود دارد که محمد بدان احاطه و وقوف پیدا نکرده است ، اگر حالت سومی به نظر دوستان و مخصوصان کارشناسان محترم میرسد بفرمایند . [=&amp]

ما به عقل اعتماد داریم [/]



با سلام خدمت شما دوست گرامی

چند مطلب:

- هیچ کس بر خداوند احاطه تام ندارد زیرا خداوند اساسا موجود محدودی نیست و موجودی که محدود نباشد، نمی تواند محاط غیر محدود واقع شود. بنابراین نه پیامبر اکرم و نه هیچ فرد دیگری، نمی تواند احاطه تام به خداوند داشته باشد.

- آیا اخباری که در مورد خداوند در قرآن آمده است، از سوی پیامبر است؟ باید توجه کرد که اوصافی که در وحی آمده است، مطالبی است که خداوند به پیامبر وحی کرده است و مسائلی نیست که از سوی پیامبر باشد تا این اشکال مطرح شود که پیامبر احاطه کامل به خدا ندارد. بنابراین آنچه در قالب اوصاف برای خداوند ذکر شده است، نه صرف تجربه پیامبر بلکه وحی است که خداوند ابلاغ کرده است و مفاد آن نیز از سوی خداوند است بنابراین مانند آن است خداوند خود را توصیف می کند نه اینکه موجود دیگری، خداوند را توصیف کند.

- با توجه به مطلب فوق، مثال فیل در این بحث صادق نیست.

موفق باشید

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت

غنی از فقر;485691 نوشت:
آیا محمد تعریف جامع از الله ارائه کرد ؟

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اول باید پرسید، منظور از دین چیه؟
مگه منظور از دین غیر از هدایت انسان است؟

1- شما چطور این برداشت رو داشتید که: «لازمه هدایت انسان به معنی دانستن باید ها و نبایدها در افعال انسانی، شناخت و تعریف جامع از الله است؟»

2- آیا مفهومی برای انسان قابل تصور است که برای آن مفهوم حضرت محمد(ص) ویژگی ای از خدا را بیان نکرده است؟
اگر هست آن مفهوم چیه؟
اگر نیست، پس:
منظورم اینه که ویژگی هایی از خدا که در قالب منطق انسانی قابل درک نیست، لاجرم شناخته نخواهد شد و البته چون در قالب منطق انسانی قابل شناخت نیست، انسان که صاحب منطق باشد و از منطق و عقل در حل مشکلات کمک بگیرد به آنها نیازی نخواهد داشت

یعنی عقل ما میگه که انسان به چنین شناختی نیاز ندارد.

[="Tahoma"][="Navy"][="3"]

غنی از فقر;485523 نوشت:
علیک سلام جناب محی الدین

من منکر مجرد بودن و شهودی بودن وحی نیستم و نکاتی را برای روشن شدن مطلب بیان میکنم .
_ پیامبر قبل از وحی انسانی مثل من و شما بوده و اصلا نمی دانسته که کتاب و ایمان چیست : ما کنت تدری ما الکتاب و لا الایمان ؛ شوری/ 52
_ نکته ای هم راجع به خورشید در وسط روز و آن اینکه دانشمندان ناسا اعلام کردند که رنگ واقعی خورشید سیاه است
حرف من این است اولین بار محمد بن عبدالله که تا بحال نه جبرئیلی دیده و نه او را میشناسد چگونه میفهمد که او از جانب خداست ؟
در ضمن این سئوال در درجه دوم اهمیت است سئوال اصلی من این است که

کسی میتواند با قاطعیت از خدا و اوصافش خبر دهد که بر خدا احاطه کامل داشته باشد ؛ حال سئوال اینجاست که محمد بن عبدالله بر خداوند احاطه کامل پیدا کرد یا خیر ؟




سلام
انبیاء الهی انسانهای ویژه ای هستند و ادعای اینکه ایشان پیش از دریافت وحی تشریعی هیچ نمی دانسته اند و فردی عادی مثل ما بوده اند پایه ای جز قراردادی بودن نبوت ندارد
یعنی همانطور که میگوییم : رییس جمهور تا قبل از تنفیذ حکمش فردی مانند سایر افراد است و تمام مقام او ناشی از قرارداد اجتماعی است
فکر می کنیم نبوت هم از این قبیل است
در حالیکه این معنا کاملا از واقعیتهای مساله نبوت دور است
در تعالیم دین بر این نکته تصریح شده که پیامبر هر امت برترین عقل ها را داراست و خاضعترین قلبها را حائز است
و اما مساله خورشید
بنده از رنگ خورشید صحبت نکردم بلکه از یقین به وجودش در آسمان برای مشاهده گر او سخن گفتم
و اما اخبار عن الله به اندازه سعه وجودی و تجلی حقایق او در جان مخبر با اصول عقلی و معرفتی مطابقت دارد لذا برای معرفت به حق تعالی نیاز به احاطه بر او نیست بلکه به آینگی برای تجلی اوصاف او در جان نیاز است رزقنا الله و جمیع من شاء من المومنین
یا علیم[/][/][/]

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و خداقوت

غنی از فقر;485132 نوشت:
محمد بن عبدالله ناگهان صدایی در غار حراء شنیده است و مدعی است که آن صدا از جانب خداست . سئوال این است که او از کجا فهمیده است که صدایی را که برای اولین بار شنیده از جانب خدا است و نه غیر او ؟ محمد بن عبدالله از کجا و بر طبق چه منطقی اقراء باسم ربک الذی خلق را ندای خدایی شمرد ؟ آیا احتمال نداد که این صدا از غیر خدا باشد ؟

دوستان در مورد وحی و قاعده لطف صحبت کردند که عقلی است و شما هم پاسخی مناسب نفرمودین

اما یک موضوع دیگه،
فرض کنید که یک دانش آموز کلاس اول ابتدایی بخواد، اعداد موهومی رو ثابت کنه، میتونه؟
قضیه وحی به مراتب پیچیده تر از این است.

انسان در چیزی شک میکند که قابلیت شک داشته باشد، حالا وقتی یک موضوع برای شخصی کاملاً روشن باشد، که وحی است، چه میتوان گفت؟

به نظر حقیر نباید گفت که رسول اکرم(ص) و دیگران وحی را شنیدند، این منشا یک خطای ذهنی است
بلکه باید گفت خدا به نبی اکرم(ص) وحی کرد

خب آیا خدا نمیتواند وحی کند؟
آیا خدا نمیتواند در شما قطعیتی نسبت به یک مسئله ایجاد کند؟

اما اگر مسئله شما این است که ما از کجا بفهمیم این صدا همان صدا است
این یک قضیه دیگر است
این میشود: «انبیا صادق بوده اند و نعوذبالله دروغگو، نبوده اند»
در حقیقت میشه گفت که : انبیا صادقترین افراد دوران خود بوده اند.

به بیان دیگر:
اگر فردی صادقترین دوران خود باشد و ادعای نبوت کند و صداقتش قابل بطلان نباشد آنگاه (بنابر قاعده لطف) آن فرد نبی از سوی خدا است.

احتمالاً بدون قاعده لطف هم میشه این رابطه اگر و آنگاه رو برقرار کرد.
بر این اساس که انسان به راهنمایی نیاز دارد
و چنین شخصی اگر، نعوذبالله، دروغ بگوید، نیازمندی انسانی به راهنمایی را خدشه دار میکند
لذا چنین شخصی یا وجود ندراد یا اگر وجود داشته باشد، نمیتواند دروغ بگوید.

سلام بر دوستان و تشکر از نظرات

ابتدا قاعده لطف را تعیین تکلیف میکنیم ، البته خیلی مختصر .
سئوال : آیا خدا غیر از لطف به بنده اش میکند ؟ جواب نه است ؛ البته این نظر من نیست نظر دوستان است ، دوستان میگویند خدا جز لطف در حق بنده نمیکند ، حال اگر دوستی سرطان گرفت آیا این لطف خداست ؟ اگر لطف خداست نباید به پزشک مراجعه کند چون سرطان که لطف خداست ممکن است در اثر مراجعه به پزشک بر طرف شود ، آیا ما باید با سرطان که لطف خداست مبارزه کنیم ؟
دوستانی که معتقد به قاعده لطف هستند این سئوال را جواب دهند تا برسیم به اصل موضوع یعنی این سئوال که آیا محمد بر خداوند احاطه یافت که از او خبر داد یا نه ؟

شعار مسلمانان : عقل نزد ما معتبر است

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

غنی از فقر;486088 نوشت:
ابتدا قاعده لطف را تعیین تکلیف میکنیم ، البته خیلی مختصر .
سئوال : آیا خدا غیر از لطف به بنده اش میکند ؟ جواب نه است ؛ البته این نظر من نیست نظر دوستان است ، دوستان میگویند خدا جز لطف در حق بنده نمیکند ، حال اگر دوستی سرطان گرفت آیا این لطف خداست ؟ اگر لطف خداست نباید به پزشک مراجعه کند چون سرطان که لطف خداست ممکن است در اثر مراجعه به پزشک بر طرف شود ، آیا ما باید با سرطان که لطف خداست مبارزه کنیم ؟
دوستانی که معتقد به قاعده لطف هستند این سئوال را جواب دهند تا برسیم به اصل موضوع یعنی این سئوال که آیا محمد بر خداوند احاطه یافت که از او خبر داد یا نه ؟

پاسخ خیلی ساده و واضح است.فرض کردیم سرطان لطف است.خب عدم سرطان چه؟آن لطف نیست؟آن هم از جانب خدا به بنده می رسد.پس آن هم لطف است.پس منافاتی بین رفتن به پزشک و لطف خداوند نیست.شما وقتی نزد پزشک می روید،قصدتان در واقع فرار از لطف سرطان نیست.قصدتان رسیدن به یک لطف دیگر است که آن لطف عدم سرطان است و چه بسا لطف عدم سرطان،برتر از لطف سرطان باشد.
پس ما با لطف خدا مبارزه نمی کنیم،بلکه به سمت لطف دیگری می رویم.

لبیک یا مهدی
و من الله التوفیق

موضوع قفل شده است