نحله های عرفانی

تب‌های اولیه

19 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

tahora87;126014 نوشت:
که اشاره به آنها را به بعد از اظهار نظر های دوستان در این باب موکول میکنم.

سلام
ادامه دهید ان شاء الله بحث که ادامه یابد کم کم دوستان می آیند
موفق باشید

tahora87;126014 نوشت:
نحله نجف،پرداختن به معرفت نفس به عنوان شاه کلید سلوک بوده است،ایشان بر طبق روایات معرفت نفس را نافعترین معرفتها دانسته و به دنبال این بودند

سلام
شاید شناخت اینکه چه کسانی پایه گذاری نحله ها را پایه گذاری کرده اند و استمرار بخشیده اند در ذکر علت این خصوصیت بد نباشد
موفق باشید

حامد;126078 نوشت:
سلام
ادامه دهید ان شاء الله بحث که ادامه یابد کم کم دوستان می آیند
موفق باشید

اما بزرگان نحله اصفهان از ریاضت برای تزکیه و تربیت نفس بهره بیشتری می جستند،البته این بدان معنا نیست که نحله اصفهان از معرفت نفس به کلی غافل بودند یا نحله نجف از ریاضت بی بهره.
بلکه هر دو از دو جنبه بهره هائی داشتند ولی یک جنبه را کلیدی تر و اثر بخش تر می دانستند. نحله اصفهان با بهره گیری از ریاضات سنگین نفس را مطیع خود می کردند(مثل روزه گرفتن در بیشتر ایام سال)
نکته:برای اهل دقت مشخص است که منظور از نفس،جنبه ناری یا همان نفس اماره می باشد.
طریق ایشان به طوری بوده که به خواهش نفس اصلا توجهی نکرده و نفس را وادار به انجام امور عبادی می کردند.
شبهه:امیر مومنان در حدیثی میفرمایند،برای قلب یک حالت اقبالی(رو کردن-حال داشتن) است و یک حالت ادباری(پشت کردن-بی حالی) در حال ادبار فقط به واجبات اکتفا کنید و در حال اقبال علاوه بر واجبات هر چه می توانید به مستحبات هم بپردازید.
حال این حدیث چگونه با مسلک نحله اصفهان که خود از علمای بزرگ شیعه بوده اند قابل جمع است؟

شبهه:امیر مومنان در حدیثی میفرمایند،برای قلب یک حالت اقبالی(رو کردن-حال داشتن) است و یک حالت ادباری(پشت کردن-بی حالی) در حال ادبار فقط به واجبات اکتفا کنید و در حال اقبال علاوه بر واجبات هر چه می توانید به مستحبات هم بپردازید. حال این حدیث چگونه با مسلک نحله اصفهان که خود از علمای بزرگ شیعه بوده اند قابل جمع است؟
به لطف خدا کسی نیست به این شبهه پاسخ دهد،نه کارشناسی و نه این همه مدعی اخلاق و عرفان.
دوستان فاضل نظر بدید،بنده از شروع کار خودم میگم و خودم جواب میدم ،این چه جور تالاریه؟؟؟؟؟؟

tahora87;126651 نوشت:
به لطف خدا کسی نیست به این شبهه پاسخ دهد،نه کارشناسی و نه این همه مدعی اخلاق و عرفان. دوستان فاضل نظر بدید،بنده از شروع کار خودم میگم و خودم جواب میدم ،این چه جور تالاریه؟؟؟؟؟؟

سلام
معمولا وقتی کسی یک تاپیک می زنه خودش هم آنرا مدیریت می کنه . کارشناسان هم هرجا لازم باشه وارد می شن . البته بعضی موضوعات به دلایلی خیلی مورد استقبال قرار نمی گیرند و برخی دیگر خیلی جنجالی می شوند
موفق باشید

tahora87;126139 نوشت:
شبهه:امیر مومنان در حدیثی میفرمایند،برای قلب یک حالت اقبالی(رو کردن-حال داشتن) است و یک حالت ادباری(پشت کردن-بی حالی) در حال ادبار فقط به واجبات اکتفا کنید و در حال اقبال علاوه بر واجبات هر چه می توانید به مستحبات هم بپردازید. حال این حدیث چگونه با مسلک نحله اصفهان که خود از علمای بزرگ شیعه بوده اند قابل جمع است؟

سلام
این توصیه یک توصیه عمومی است و مخاطب آن کسانی اند که از نفس ضعیفی برخوردارند لذا رعایت آن مربوط به اوایل سلوک است اما وقتی نفس قوی شد خود حال ساز می شود
موفق باشید

حامد;126664 نوشت:
سلام
این توصیه یک توصیه عمومی است و مخاطب آن کسانی اند که از نفس ضعیفی برخوردارند لذا رعایت آن مربوط به اوایل سلوک است اما وقتی نفس قوی شد خود حال ساز می شود
موفق باشید

پاسخ صحیح و مورد نظر همین مطلب است.
البته حال برای اوائل کار است بعد تبدیل به ملکه خواهد شد،یعنی اقبال به انواع عبادات،ملکه ای برای نفس خواهد شد(البته این هم مراتبی، و به میزان پیشرفت معنوی،بیشتر خواهد شد)
یکی از مطالبی که بنده مقصودم بود،روشن شدن این ظرایف است، توضیح اینکه:افرادی که می گویند حال عبادت نداریم اگر واقعا به دنبال اصلاح خود باشند بعد از مدتی صبر و حوصله و همچنین دوری از گناه ،خواهند دید که میل و شوقشان به عبادت بیشتر خواهد شد.

اما نحله نجف-این نحله اساس کارشان بر معرفت نفس بوده و بر اساس روایاتی مثل{من عرف نفسه فقد عرف ربه} به دنبال شناخت نفس و به دنبال آن شناخت خداوند هستند،یکی از ظرایفی که ایشان بدان دقت داشته اند توجه به ظهورات مختلف نفس به عنوان رهزن از سیر کمال بوده و یکی از مواقف عظیم سیر انسانی را عالم نفس می دانند،به عنوان مثال قضیه ای را خدمتتان عرض میکنم:
شهید بزرگوار سید عبد الحسین دستغیب که از شاگردان موحد عظیم الشأن آیة الله محمد جواد انصاری همدانی رحمة الله علیه بوده است می گوید: حاجتی داشتم که برایم بسیار مهم بود و أحدی از آن اطلاع نداشت،در یکی از سفرهایم به همدان که برای استفاده از استاد بود ،در نزدیکی منزل استاد ناگهان پیرمردی با چهره نورانی جلوی من را گرفت و با اسم من را صدا کرد ،آنوقت گفت که فلان حاجت را داری و امام موسی کاظم علیه السلام به من گفته اند که این دستور را برای رسیدن به حاجت به شما بدهم ،و بعد آن پیرمرد رفت،من آن دستور را انجام دادم ولی به نتیجه ای نرسیدم،وقتی ماجرا را برای استاد خود تعریف کردم ایشان فرمودند آقا نفس خدا دارد،پیامبر دارد،امام دارد.پایان نقل
این قضیه روشن می کند که نفس برای خود ظهورات مختلفی می تواند داشته باشد،آن پیرمرد آنقدر قوی بوده که حاجت شهید دستغیب را متوجه شده،ولی ندانسته که امامی که به او دستور داده ظهور نفس خود او بوده است.
لذا نحله نجف با سبک تربیتی خود در صدد بودند که علاوه بر شناخت صحیح نفس به عنوان یک آینه،برای رسیدن به توحید از عالم کبیر نفس هم عبور کنند.

موضوع قفل شده است