جمع بندی نبود ملاک صحیح در مورد درستی دین

تب‌های اولیه

131 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

SMN;988711 نوشت:
در اصول دین تقلید جایز نیست...شما هزاران استدلال را در مورد وجود خدا بخوانید شما با اینکار فقط در حال تفلید از دیگران هستد...

نقطه;988873 نوشت:
قانع شدن در مقابل براهین اصطلاحاً عقلی یعنی کم‌آوردن در مقابل آن براهین

نقطه;988873 نوشت:
در اصول‌الدین تقلید نداریم ... برای مسلمان شدن می‌توانید بر اساس براهین فلسفی تحقیق کرده و بعد مسلمان شوید ...

این یک گزاره‌ی خودمتناقض است

من قبول دارم که ایمان از روی استدلال عقلی نقطه آغاز حرکت بوده و به آرامش قلبی ختم نمیشود، آرامش در سایه ادامه این حرکت طبق قرآن و عمل به تعالیم دین است که حاصل میشود، این را قبول دارم اما...
اما قانع شدن با دلیل عقلی که توسط دیگران تقریر شده هرگز تقلید نیست!

اگر کسی با دلیل عقلی چیزی برای من اثبات کند و من آن را بپذیرم، من خودم آن را عاقلانه یافته ام، نه اینکه از او تقلید کرده باشم، همانطور که اگر کسی بگوید الان روز است و من بدون تحقیق حرف او را بپذیرم از او تقلید کرده ام، اما اگر او بگوید از این پنجره ببین و من از پنجره نگاه کنم دیگر از او تقلید نکرده ام، از ادراک خودم پیروی کرده ام.

[="#FF0000"][/][="#FF0000"][/][="#FF0000"][/][="#FF0000"][/][="#FF0000"][/]

نقطه;988456 نوشت:
[="3"]
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
برادر خوانده بودم ولی درست متوجه اشکالتان نشده بودم که آنطور جواب دادم که شاید بهتر بفهمم که نقد شما چه بوده است

قسمتی که قرمز کردم به نظرم احتمالاً جایی است که منبع سوءتفاهم بین ماست ...
تا جایی که من از جواب شما می‌فهمم، شما اینطور برداشت کرده‌اید که من می‌گویم چون به ما از بچگی گفته‌اند که خدایی هست پس احتمال وجود خدا در گوشه‌ای از ذهنمان انباشت شده است، آنگاه وقتی در شرایطی قرار گرفتیم که از همه جا قطع امید کردیم ناگهان یادمان می‌افتد که راستی به ما گفته شده بود که خدایی هم هست، و حالا که هیچ امید دیگری نداریم شاید همین روزنه‌ی نور امید هم ارزش امتحان کردن را داشته باشد و در نتیجه خالصانه خدایی را می‌خوانیم که نمی‌دانیم واقعاً وجود دارد یا نه ...

اگر برداشت شما این است جوابی که به شما دادم بی‌ارتباط نبوده است، ولی اگر برداشت شما این نبوده است راستش باز هم با این توضیح اضافه که دادید هم نفهمیدم که نقد شما چیست و اشکال را به کجای بحثم وارد می‌کنید ... و این به معنای آنکه پاسخ شما را کامل نخوانده باشم نیست ...

به زعم خودم چیزی که دارم می‌گویم راهکار برای همه است، به همین دلیل تا متوجه نقد شما نشوم نمی‌توانم این سؤال شما را هم متوجه شوم ...[/]

سلام علیکم تشکر از لطف شما به این دو سوال پاسخ دهید قضیه حل است .

۱- بله میتواند ناشی از ایمان قبلی باشد، اصلا معلوم نیست،شاید انباشت های تدریجی در ذهن انسان از روضه خوانی ها ،الله الله ها گفتنها سفره پهن کردن ها و نحوه برخورد اجتماع با این مسایل ، صلوات فرستادن و دعای فرج خواندن ها در بچگی! ها و بسیار چیزهای دیگر ذهن انسان را بسازد، شاید همین چیز ها است که باعث میشود ،کاملا متوجه ام چه می گویید ،در یک لحظه ذهن انسان در شرایطی خاص یک لحظه به آسمان دوخته میشود و از او کمک میخواهد، قبول دارم . اما همین یک دفعه متوجه او شدن که به به تعبیر شما نشانه ای از اوست چرا ناشی از این انباشت ها نباشد ؟ از کجا معلوم؟ هیچ معلوم نیست میتواند صحیح باشد و خودش باشد اما فعلا مشخص نیست!
در جواب شما هم برای حل این سوال چیزی ندیدم،کدام قسمت منظور نظرتان است که انرا حل کننده شبهه می دانید؟
۲- شما می‌گویید: در این شرایط خاص و اضطراری، آنچه که توجه انسان به او جلب میشود، قطعا (آالله ) است، از کجا میدانید و این را اثبات کنید.

SMN;988711 نوشت:
سلام
در مورد موضوع تاپیک هم بنظرم اگر شما دنبال ملاک صحیح در مورد درستی دین هستید باید از مسیر خودش وارد آن شوید...شما وقتی راه را اشتباه انتخاب کنید مسلما به مقصد نمی رسید و اگر هم برسید نهایتا مدتی قانع می شوید اما باز به دلایل مختلف که خود استارتر محترم هم نمونه هایی را بیان کردند ممکن است به شک بیفتید...

شما باید این را در نظر بگیرید که دین خدا یک دین مختص انسان های عالم نیست.
اگر اینطور فکر میکنید که من باید عالمانه به حقانیت دین برسم سخت در اشتباه هستید...دین خدا باید به گونه ای باشد که من بی سواد و شمای دکتر،من سیاه پوست و شمای سفید پوست ،من فارسی زبان و شمای انگلیسی زبان و... به حق بودن آن پی ببریم...
آیا غیر از این می تواند باشد؟
نمونه واضح،حضرت محمد (ص) که درس نخوانده و به اصطلاح امی بودندن...

پس اگر شما همچین دیدی دارید باید آن را کنار بگذارید،مگرنه همان مانعی خواهد شد که به حقیقت نرسید...

اگر منتظر آن هستید که برایتان کتابی معرفی کنم من به شما قرآن کریم را معرفی می کنم...هیچ کتابی و هیچ استدلالی شما را به آرامش و یقین نمیرساند جز کلام الله ...

برهان ها و استدلال های فلسفی نهایتا شما را قانع میسازند اما به آن اطمینان صد در صدی هرگز نخواهید رسید...در اصول دین تقلید جایز نیست...شما هزاران استدلال را در مورد وجود خدا بخوانید شما با اینکار فقط در حال تفلید از دیگران هستد...

اگر خودتان به شناخت برسید دیگر هیچ کسی نمیتواند به معرفتی که رسیدید خدشه وارد کند...
همه چیز بستگی به خودتان دارد اینکه دنبال راه یا صرفا رفع مسئولیت(گول زدن خودتان)هستید،دارد...
کسی که طالب حقیقت باشد به هر دری میزند راه را پیدا کند...همه ی پیش زمینه های قبلی را دور می ریزد...
هر زمان از نظر فکری به این آمادگی رسیدید به سراغ قرآن بروید(ترجیحا سوره ها را به ترتیب نزول آنها بخوانید).

بله صحیح است، من هم میخواستم همین را بنویسم!

SMN;988508 نوشت:
با سلام و احترام خدمت تمام دوستان عزیز و گرامی

قصد انحراف در موضوع تاپیک را ندارم،اما میخواهم نظرم را (هر چند که می دانم ناقص است) در مورد فطرت که بنده نیز با جناب نقطه هم نظر هستم،بیان کنم(امیدوارم کارشناس عزیز به ما خرده مگیرند.@};-).

آن پیمانی که خداوند در عالم ذر از انسان گرفته است و تمامی انسان ها مورد خطاب قرار گرفته اند و تا آنجا که من میدانم و اشتباه نکنم جناب نقطه هم به آن تاکید دارند با توجه به روایتی از امام صادق(ع)،متاسفانه این پیمان فراموش شده است...دقت کنید فراموش شده است...

برای روشن شدن موضوع مثالی میزنم، فرض کنید بنده یکی از دوستانم را برای دیدن یک مسابقه فوتبال به خانه ی خود دعوت میکنم.در آن روز من و دوستم هم فوتبال را تماشا کردیم و هم صحبت های مختلفی دیگری نیز انجام دادیم ... وقتی آن روز به پایان رسید،بنده بعد از مثلا ده سال از دوستم میپرسم، ٱیا فلان مسابقه فوتبال را یادت می ٱید که آمدی خانه ی ما و آن روز با هم کلی خندیدیم؟؟؟دوستم بعد از کمی فکر و کلنجار رفتن با خود نگاهی به من می اندازد و می گوید : نه یادم نمی آید... کی؟؟؟ کجا؟؟؟ چی میگی تو؟؟؟
بنده هر چه در مورد اتفاقاتی که آن رو افتاد با او سخن می گویم،اما او به یاد نمی آورد... اما وقتی نوار فیلمی که آن روز ضبط کرده بودم را به دوستم نشان میدهم او همان لحظه همه چیز را به یاد می آورد...نه تنها آن روز را تصدیق میکند بلکه اتفاقات دیگر که آن روز را نیز بدون دیدن ادامه ی فیلم نیز برایم شرح میدهد...

پیمان عالم ذر هم گویا به همین شکل میباشد... کسانیکه هنوز با آن مواجه و متذکر نشده اند به سختی می توانند منظور کسانی که متوجه فطرت شان شده اند را درک کنند...
بنده اگر قبل از زمانی که در این سایت ثبت نام کنم،پست های جناب نقطه را میخواندم، شاید خیلی متوجه نمیشدم که ایشان چه چیزی را دیده اند...شاید با خود میگفتم:
خدا کی از ما پیمان گرفته است؟ چه پیمانی؟ کجا؟ این حرف ها چیه... شما توهم زدی...

ولی ٱنچه که قطعی است،کسانی که متذکر شده اند تقریبا همگی از یک وجود لامتناهی و نشانه های دیگر آن صحبت میکنند... این دیگر نمیتواند تصادفی یا توهم باشد یا آنکه خدای ساخته شده ی ذهن ما باشد...

وقتی آن معرفتی که به شما داده شده را به یاد می ٱورید دیگر برای شما پرستش خداوند امری انجام شده به حساب می آید و این سوال مطرح نیست که چرا باید خدا را بپرستم یا چه وجودی را باید بپرستم... گویا کار واضحی از شما خواسته شده و باید انجام میدادید و با خود میگویید چرا قبلا اینکار را انجام نمیدادم؟ این که خیلی واضح است... چرا قبلا این عظمت را نمی دیدم؟؟

ایمان تنها یک کلمه یا به موضوعی باور داشتن نیست بلکه ایمان آن اقرار باطنی ای است که تنها در مقابل خداوند از اعماق وجودتان می جوشد... شبیه آبی که از فواره آب با شدت به بیرون می ریزد... این اقرار باطنی که با تمام وجودتان نسبت به خدا بیان میدارید همان معرفتی است خداوند در عالم ذر به انسان ها داده است...

سلام
تشکر از متن بسیار زیبای تان
شک کردن و فراموش کردن ، لازمه انسان بودن هست و از حقوق اولیه بشر ! به شمار میرود، طبیعی است و به جا است که انسان حوادث زندگی را فراموش کند شما هم یادت نیست روزهای شنبه در دبستان چه برنامه درسی داشتید و انتظار آن از شما هم بی جا و گستاخانه و سفیهانه است. چون زندگی برای انسان داءما حوادث و رویداد و رخداد است و انسان از یادش میرود .
اما
اما آیا این مثالتان ، هم شان مساله مورد بحث است؟؟ از یاد بردن الله و عهد او آیا چیز کمی است؟ آیا اینکه فردی از ما توقع داشته باشد که او را هم مثل برنامه درسی دبستان یاد داشته باشیم مثل موارد بالا نیست؟ شاید نیست و جوابی دارد . (؟؟ )

SMN;988711 نوشت:
سلام
در مورد موضوع تاپیک هم بنظرم اگر شما دنبال ملاک صحیح در مورد درستی دین هستید باید از مسیر خودش وارد آن شوید...شما وقتی راه را اشتباه انتخاب کنید مسلما به مقصد نمی رسید و اگر هم برسید نهایتا مدتی قانع می شوید اما باز به دلایل مختلف که خود استارتر محترم هم نمونه هایی را بیان کردند ممکن است به شک بیفتید...

شما باید این را در نظر بگیرید که دین خدا یک دین مختص انسان های عالم نیست.
اگر اینطور فکر میکنید که من باید عالمانه به حقانیت دین برسم سخت در اشتباه هستید...دین خدا باید به گونه ای باشد که من بی سواد و شمای دکتر،من سیاه پوست و شمای سفید پوست ،من فارسی زبان و شمای انگلیسی زبان و... به حق بودن آن پی ببریم...
آیا غیر از این می تواند باشد؟
نمونه واضح،حضرت محمد (ص) که درس نخوانده و به اصطلاح امی بودندن...

سلام علیکم
البته در مورد پیامبر اطلاع کافی ندارم اما گویا ایشان به خود وحی مستقیم از ملائکه و الله ، به اعتقاد رسیدند، البته میگن ایشان از هندوان اول و ارل معتقد بودند. پس مصداق به نظر اشتباه است .هر چند مورد بحث نیست و مهم نیست.
SMN;988711 نوشت:

اگر منتظر آن هستید که برایتان کتابی معرفی کنم من به شما قرآن کریم را معرفی می کنم...هیچ کتابی و هیچ استدلالی شما را به آرامش و یقین نمیرساند جز کلام الله ...


بسیار عالی
در این خصوص بیشتر توضیح دهید، قرآن چگونه این کار را انجام میدهد؟
آیا تجربه شخصی در این خصوص دارید؟ با کدام بخش از قرآن توانستید به این منظور و هدف برسید ؟
SMN;988711 نوشت:

.شما هزاران استدلال را در مورد وجود خدا بخوانید شما با اینکار فقط در حال تفلید از دیگران

این حرف اشتباه عجیبی است، استدلال خواستن کجایش تقلید است؟ پس علم چطور آموخته میشور؟ جواب کارشناس مسلم را بخوانید .

در جستجو حقیقت;988948 نوشت:
سلام
تشکر از متن بسیار زیبای تان

سلام و ممنون از لطف شما برادر@};-

در جستجو حقیقت;988948 نوشت:
شک کردن و فراموش کردن ، لازمه انسان بودن هست و از حقوق اولیه بشر !

بله حق با شماست،اصلا انسان ابتدا باید شک کند تا به مقصد و یقین برسد.@};-

در جستجو حقیقت;988948 نوشت:
طبیعی است و به جا است که انسان حوادث زندگی را فراموش کند شما هم یادت نیست روزهای شنبه در دبستان چه برنامه درسی داشتید و انتظار آن از شما هم بی جا و گستاخانه و سفیهانه است. چون زندگی برای انسان داءما حوادث و رویداد و رخداد است و انسان از یادش میرود .
اما
اما آیا این مثالتان ، هم شان مساله مورد بحث است؟؟ از یاد بردن الله و عهد او آیا چیز کمی است؟ آیا اینکه فردی از ما توقع داشته باشد که او را هم مثل برنامه درسی دبستان یاد داشته باشیم مثل موارد بالا نیست؟ شاید نیست و جوابی دارد . (؟؟ )

بله باز هم حق با شماست.اما تا زمانی درخواست به یادآوردن عهدی فراموش شده گستاخانه خواهد بود که بنده وقتی حرفی زده و یا عهدی گرفته بودم ،آن را دوباره به شما یادآوری نکنم...در مثالی که گفتم اگرمن نوار فیلم آن روز را به شما نشان دهم و شما ببینید و به جای تصدیق کردن بگویید چیزی یادم نیست،این میشود پوشاندن حقیقت...این میشود کفر...این گستاخانه است... این بد است...اینطور نیست؟

قرآن کریم هم شبیه همان نوار فیلم است...قرآن ذکر است...قرآن یک یادآوری است برای کسانی که از پروردگارشان ترس دارند...

لطفا به آیات زیر توجه کنید (قرآن را یک یادآوری و رسول خدا هم فقط تذکر و بشارت دهنده بودند) :



[=&amp]وَذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ۚ وَذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمَا كَسَبَتْ لَيْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَلَا شَفِيعٌ وَإِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لَا يُؤْخَذْ مِنْهَا ۗ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِمَا كَسَبُوا ۖ لَهُمْ شَرَابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْفُرُونَ
[/]



و رها کن کسانی را که آیین (فطری) خود را به بازی و سرگرمی گرفتند، و زندگی دنیا، آنها را مغرور ساخته، و با این (قرآن)، به آنها یادآوری نما، تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند! (و در قیامت) جز خدا، نه یاوری دارند، و نه شفاعت‌کننده‌ای! و (چنین کسی) هر گونه عوضی بپردازد، از او پذیرفته نخواهد شد؛ آنها کسانی هستند که گرفتار اعمالی شده‌اند که خود انجام داده‌اند؛ نوشابه‌ای از آب سوزان برای آنهاست؛ و عذاب دردناکی بخاطر اینکه کفر می‌ورزیدند (و آیات الهی را انکار) می‌کردند.(انعام/70)

وَمَا لَكُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ۙ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّكُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِيثَاقَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ



شما را چه شده که به خدا ایمان نمی‌آورید، حال آن که پیامبر شما را دعوت می‌کند تا به پروردگار خود ایمان آورید؟بدون‌ شک خدا از شما پیمان گرفته است، اگر مؤمن باشید.(حدید/۸[=&amp])
[/]



إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِيرٌ(23) إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ۚ وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ(24)



تو فقط انذارکننده‌ای(23). ما تو را بحق برای بشارت و انذار فرستادیم؛ و هر امّتی در گذشته انذارکننده‌ای داشته است.(24)(فاطر)







إِنَّ هَٰذِهِ تَذْكِرَةٌ ۖ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِيلًا(۲۹)(انسان)

بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَىٰ صُحُفًا مُّنَشَّرَةً(۵۲) كَلَّا ۖ بَل لَّا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ(۵۳) كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ(۵۴) فَمَن شَاءَ ذَكَرَهُ(۵۵) وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ ۚ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَىٰ وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ (مدثر)




فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ(۲۶) إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ(۲۷) لِمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ(۲۸) وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ(۲۹)
(تکویر)




در جستجو حقیقت;988958 نوشت:
بسیار عالی
در این خصوص بیشتر توضیح دهید، قرآن چگونه این کار را انجام میدهد؟
آیا تجربه شخصی در این خصوص دارید؟ با کدام بخش از قرآن توانستید به این منظور و هدف برسید ؟

همه چیز بستگی به خودتان دارد ...اینکه آیا دنبال حقیقت هستید یا آنچه را که دوست دارید باشد...قرآن هدایتی است برای متقین...هدایتی است برای مومنین...هدایتی است برای کسانی است از همه راه ها ناامید شده اند و به هر دری میزنند که به حقیقت برسند...هدایتی برای کسانی است که حضور قلب دارند...گوش شنوا و تشنه حقیقت هستند نه فقط دنبال رفع مسئولیت و دنبال آن چیزی هستند که نفسشان به آنها امر میکند...

قرآن برای کافران چیزی جز خسران ندارد...کسانی که دنبال حقیقت نیستند...آنها تکلیفشان را با خود از قبل مشخص کرده اند... آنها نمی خواهند در مسیر یادآوری قرار گیرند...آنها هیچ تلاشی برای یافتن حقیقت نشان نمیدهند...برای آنها این کتاب نه تنها هدایت نیست،بلکه ممکن است بیشتر گمراه شوند! آنها دائم آیات قرآن را اشتباه میفهمند و گمان می کنند اشکال دارد...

وَ نُنَزِّلُ‌ مِنَ‌ الْقُرْآنِ‌ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ‌ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ‌ إِلاَّ خَسَاراً

و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می‌کنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمی‌افزاید.(اسراء 82).

من به شما بگویم فلان آیه مرا منقلب کرد اما ممکن است برای شما پیامی نداشته باشد...یکی قرآن را میخواند و دنبال حقیقت است و حضور قلب دارد،تمامی آیات برای او نشانه است، او خواهد فهمید چه چیزی بر قلب پاک پیامبر نازل گشته است...
اما دیگری نه حضور قلب دارد،نه دنبال حقیقت است، و نه تلاشی میکند،نه تدبری،گویا در حال خواندن کتاب داستان است!


در جستجو حقیقت;988958 نوشت:
این حرف اشتباه عجیبی است، استدلال خواستن کجایش تقلید است؟ پس علم چطور آموخته میشور؟ جواب کارشناس مسلم را بخوانید .

مسلم;988937 نوشت:
اگر کسی با دلیل عقلی چیزی برای من اثبات کند و من آن را بپذیرم، من خودم آن را عاقلانه یافته ام، نه اینکه از او تقلید کرده باشم، همانطور که اگر کسی بگوید الان روز است و من بدون تحقیق حرف او را بپذیرم از او تقلید کرده ام، اما اگر او بگوید از این پنجره ببین و من از پنجره نگاه کنم دیگر از او تقلید نکرده ام، از ادراک خودم پیروی کرده ام.

دوستان کم لطفی میکنند...بنده نگفتم هر استدلالی...بلکه گفتم استدلال هایی که در مورد وجود خداوند بیان میشود...استدلال های فلسفی و به اصلاح ذهنی و عقلی...نه اسدلال های فطری و قرآنی...


شما زمانی میتوانید نسبت به موضوعی استدلال اقامه کنید که نسبت به پارامتر های مختلف آن احاطه علمی داشته باشید...آیا شما نسبت به خداوند احاطه علمی دارید که میخواهد با استدلال وجودش را اثبات کنید؟



يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا



و خدا (به علم ازلی) بر همه آینده و گذشته خلایق آگاه است و خلق را ابدا به او احاطه و آگاهی نیست.(طه/20)






[=&amp]شما باید خدا را بشناسید و به مقصد برسید یا او باید خود را به شما بشناساند؟
[/]



وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ ۚ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ



و بر خداست که راه راست را (به بندگان) نشان دهد؛ امّا بعضی از راه‌ها بیراهه است! و اگر خدا بخواهد، همه شما را (به اجبار) هدایت می‌کند).(نحل/9)




شخصی از امام صادق (ع) پرسید: چگونه خدا را بشناسیم؟ ایشان بدین مضمون فرمودند: شناخت خدا کار شما نیست! سؤال کننده متعجب شد و پرسید: پس چه؟ فرمود: بر خداوند است که خود را به شما بشناساند. پرسید: پس تکلیف ما چیست؟ فرمود: به آن شناسایی ایمان بیاورید.


[="3"]

مسلم;988937 نوشت:
من قبول دارم که ایمان از روی استدلال عقلی نقطه آغاز حرکت بوده و به آرامش قلبی ختم نمیشود، آرامش در سایه ادامه این حرکت طبق قرآن و عمل به تعالیم دین است که حاصل میشود، این را قبول دارم اما...

سلام برادر بزرگوار،
اتفاقاً استدلال فلسفی خیلی مناسب است برای رسیدن به آرامش قلبی!
اصولاً معنای قانع شدن یعنی همین ایجاد اطمینان قلبی ... ایمان بحثش فرق دارد ... مثالش هم ماجرای حضرت ابراهیم علیه‌السلام است وقتی که فرمودند «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَـٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» و ماجرای حضرت زکریا علیه‌السلام وقتی که فرمودند «قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكَ اللَّـهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ ﴿٤٠ قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً» ... این دلیل و نشانه خواستن برای اطمینان قلب پیدا کردن است، مگرنه یک ناظر خارجی می‌تواند هزار اشکال بگیرد که این آیات چگونه می‌توانند برای صدق آن قضیه اثبات محسوب شوند ... دلایل فلسفی هم کارشان قانع‌کردن است ... قانع شدن یعنی حصول یک اطمینان روا‌ن‌شناسی، این هم یعنی آرامش قلبی ... موضوع اینجاست که آرامش قلبی به درد نمی‌خورد ... یعنی یقین روان‌شناسی کفایت از یقین قطعی نمی‌کند ... هر کلاهبرداری هم می‌تواند با دروغ‌های خوش آب و رنگش مردم را بفریبد و طوری هم ایشان را بفریبد که ایشان دلشان قرص باشد که کلی هم سود کرده‌اند، اما بعدها می‌فهمند که عجب کلاه گشادی سرشان رفته است ... آرامش قلبی ارزش حقیقت‌جویانه‌ای ندارد ... بلکه در مقام عمل است که مفید است ... عمل به کاری که از راه دیگر فهمیده‌ایم که حقیقت را آسان می‌کند ... شبهات ما را سست می‌کنند و این استدلال‌ها آن شبهات را تضعیف می‌کنند تا ما را در پیمودن راه تقویت کنند ... این مطلب کاری به حقیقت‌طلبی ندارد ...
اتمام حجت خدا قرار نیست مثل کلاهبرداران از جنس قانع کردن و ایجاد اطمینان و یقین روان‌شناسی باشد که فقط دل‌خوش‌کنک باشد ... وقتی کسی برش اتمام حجت می‌شود باید همان موقع به یقین قطعی برسد و بداند که این یقینی که کسب کرده است علاوه بر نمود حقیقت در اصل هم حقیقت است و قابل اعتماد هم هست و تا ابد هم امکان ندارد بشود آن را رد کرد و نشان داد که از ابتدا هم اشتباه بوده است ...
...
عمل به تعالیم دین هم نوع دیگری از یقین را باعث می‌شود که باز هم ارتباطی به اتمام حجت خدا ندارد ... چنین یقینی با یقینی که از مراتب ایمان محسوب می‌شود (علم الیقین، عین الیقین و حقّ الیقین) فرق دارد، یک فرق اساسی ... در این یقینی که از مراتب ایمان است شخص خودش با عمل کردن به عقایدش به آن مراتب یقین دست پیدا می‌کند، در حالی که در اتمام حجت خدا لازم نیست شخص خودش کاری انجام بدهد و این خداست که این علم را به صورت موقتی برای او ایجاد می‌کند، مثل رعدی که در شب سیاه زده شود، بعد شخص در تاریکی خودش رها می‌شود، اگر خواست انکار کند می‌تواند تجربه‌ی چند لحظه‌ی پیش خودش را توجیه کند و انکار کند و به کناری بگذارد، و اگر هم خواست می‌تواند یاد آن را مدام برای خودش متذکر شود و نورش را در قلبش روشن نگاه دارد و با هدایت خدا هدایت شود ... با این اتمام حجت لازم نیست کسی اهل ایمان باشد تا حقیقت را بشناسد، آدم‌های شقی هم باید حقیقت را بشناسند تا در سر دوراهی انتخاب کفر و ایمان قرار بگیرند ...[/]

[="3"]

مسلم;988937 نوشت:
اما قانع شدن با دلیل عقلی که توسط دیگران تقریر شده هرگز تقلید نیست!

اگر کسی با دلیل عقلی چیزی برای من اثبات کند و من آن را بپذیرم، من خودم آن را عاقلانه یافته ام، نه اینکه از او تقلید کرده باشم، همانطور که اگر کسی بگوید الان روز است و من بدون تحقیق حرف او را بپذیرم از او تقلید کرده ام، اما اگر او بگوید از این پنجره ببین و من از پنجره نگاه کنم دیگر از او تقلید نکرده ام، از ادراک خودم پیروی کرده ام.


بزرگوار من هم می‌دانم که مسأله معمولاً اینطور طرح می‌شود، ولی این بیان مسأله اشکال دارد ...
شما تفکر فلسفی و برهان را کاشف از حقیقت می‌دانید؟ یعنی اگر کسی برای شما دلیلی بیاورد و شما با تفکر خودتان آن را تصدیق کرده و بپذیرید این به معناست که شما به حقیقت رسیده‌اید؟ یعنی امکان ندارد که فردا یا پس‌فردا متوجه شوید که اشتباه کرده بودید و این مطلب از ابتدا هم حقیقت نبوده و اشتباه بوده است؟ شما که قبول دارید که اگر فردا متوجه شدید که امروز در اشتباه بوده‌اید به این معنا نیست که دیروز حقیقت چنان بوده ولی امروز حقیقت تغییر کرده و این طور دیگر شده باشد ... اگر حقیقت یکتاست و مستقل از دانش ما به آن می‌باشد پس برهان‌هایی که برداشت‌های ما از حقیقت را می‌سازند هم کاشف از حقیقت نیستند ... اما اگر این برهان‌ها کاشف از حقیقت نیستند پس در بحث حقیقت‌طلبی چه ارزشی دارند؟

من اگر با یک برهان شما که برایش هر چه فکر می‌کنم جوابی نمی‌یابم تسلیم شوم و بگویم که نحن ابناء الدلیل نمیل حیث یمیل، آن وقت آیا این تسلیم شدن و پذیرفتن عقاید شما به صرف نیافتن جواب برای براهین شما به معنای تقلید کردن من از شما نیست؟
بزرگوار، من اگر حقیقت را از راهی که کاشف از حقیقت هست (پس نه از روی تفکر منطقی صرف که قابل نقد است و هرگز به یقین قطعی ختم نمی‌شود و ممنصفانه‌اش این است که نهایتش ندانم‌گرایی است) بشناسم و بعد ببینم که نظر شما با آن تطابق دارد و نظر شما را بپذیرم اسمش تقلید نیست، ولی اگر بدون آنکه خود حقیقت را بشناسم و به صرف اینکه در بحث منطقی با شما جوابی برای برهان شما به ذهنم نرسیده است تسلیم شده و حرف شما را بپذیرم، در این صورت من بدون آنکه خودم حقیقت را شناخته باشم و بر اساس اعتماد به علم بیشتر شما نسبت به خودم تسلیم شما شده و هر چه شما فرموده‌اید را چون جوابی برایش نداشته‌ام پذیرفته و تصدیق کرده‌ام، مثل مریضی که وقتی اعتمادش به دکتری جلب شد دیگر هر چه او بگوید تسلیم است، اگرچه بعدها بفهمد که شاید آن دکتر اشتباه هم حرف می‌زده است ولی او سواد رد کردن حرف اشتباه او را نداشته است ... اگر کار مریض در تسلیم بودن مقابل آن دکتر بخاطر علم کمترش در مقابل دکتر «تقلید» محسوب شود، کار من در تسلیم شدن مقابل شما بخاطر علم کمترم در مقابل شما (که مانع از نقد کردن نظرات شما می‌شود و به همین دلیل قانع شده و تسلیم شده‌ام) چرا اسمش تقلید نباشد؟
مگرنه اینکه تقلید ریشه در جهل و عدم آگاهی کافی من در مسأله دارد؟ اینکه من نتوانم به برهان منطقی شما ایراد بگیرم مگر نشان دهنده‌ی عدم آگاهی کافیش من در مقابل شما نیست؟ اگر شخص عالمی بودم آیا می‌توانستید به همین سادگی با گفتن چند جمله قانعم کنید یا باید می‌رفتید تمام تلاشتان را می‌کردید که تا می‌شود بدون نقص مطلب خودتان را بیان کنید که من نتوانم هیچ اشکالی به شما بگیرم؟ اگر من خیلی با سواد بودم شما هر چه می‌گفتید من یک اشکالی از شما می‌گرفتم ... در قرآن هم آمده که اگر این قرآن از غیر از من بود درش اشکالات زیادی می‌یافتید ... پس اگر من نتوانم از براهین شما اشکالی بگیرم بخاطر سواد کم خودم هست و نه بخاطر بدون اشکال بودن و نقدناپذیر بودن تقریر شما ... پس تسلیم شدن من در مقابل شما ناشی از جهل و کمی دانش من بوده است و نه لزوماً بخاطر درستی فرمایش شما ... پس اگر بر اساس این جهل تسلیم شما شدم و حرف شما را گوش کردم من از شما تقلید کرده‌ام، و اگر این جهل به حقیقت را نداشتم و از علم خودم به حقیقت تبعیت می‌کردم دیگر کارم تقلید نبود ولی آن وقت نیازی به برهان منطقی شما هم نداشتم، بخصوص که این براهین و مباحثات به خودی خود نمی‌توانند به شناخت حقیقت ختم شوند ...[/]

[="3"]

در جستجو حقیقت;988945 نوشت:

سلام علیکم تشکر از لطف شما به این دو سوال پاسخ دهید قضیه حل است .

۱- بله میتواند ناشی از ایمان قبلی باشد، اصلا معلوم نیست،شاید انباشت های تدریجی در ذهن انسان از روضه خوانی ها ،الله الله ها گفتنها سفره پهن کردن ها و نحوه برخورد اجتماع با این مسایل ، صلوات فرستادن و دعای فرج خواندن ها در بچگی! ها و بسیار چیزهای دیگر ذهن انسان را بسازد، شاید همین چیز ها است که باعث میشود ،کاملا متوجه ام چه می گویید ،در یک لحظه ذهن انسان در شرایطی خاص یک لحظه به آسمان دوخته میشود و از او کمک میخواهد، قبول دارم . اما همین یک دفعه متوجه او شدن که به به تعبیر شما نشانه ای از اوست چرا ناشی از این انباشت ها نباشد ؟ از کجا معلوم؟ هیچ معلوم نیست میتواند صحیح باشد و خودش باشد اما فعلا مشخص نیست!
در جواب شما هم برای حل این سوال چیزی ندیدم،کدام قسمت منظور نظرتان است که انرا حل کننده شبهه می دانید؟
۲- شما می‌گویید: در این شرایط خاص و اضطراری، آنچه که توجه انسان به او جلب میشود، قطعا (آالله ) است، از کجا میدانید و این را اثبات کنید.


سلام علیکم برادر،
۱- این شکی که دارید می‌کنید شک بعد از تجربه است، من در مورد یقین حین تجربه صحبت کردم و شک بعد از تجربه را پذیرفتم و کاملاً هم محتمل دانستم و بعد هم تلاشم را کردم که معیارهایی برای پاسخ دادن به این شکیات فراهم کنم ... مثل بحث شب و روز و مثل بحث ورود یقین از یک طرف به طرف دیگر و عدم ورود یقین از آن طرف دیگر به این طرف ... در حین انجام آن تجربه نمی‌شود شک کرد که این خدا چه خدایی است ... راست است یا توهم است، خدای اسلام است یا خدایی ساختگی از مکتبی ساختگی و ...
۲- در آن شرایط او را به یاد می‌آورید و می‌شناسید با همان قطعیتی که در قیامت خدا را می‌شناسید و وقتی که گفت به بهشت یا دور از جانتان به جهنم بروید از او نمی‌پرسید که از کجا معلوم که اصلاً تو توهم نباشی و من در خواب نباشم ... با همان قطعیتی که در عالم ذر به ربوبیت خدا اقرار کردید و کردیم ... این شک شما باز هم از نوع شک بعد از تجربه است ... بحث یقظه و بیداری در زمینه‌ی شناخت حقیقت یک بحث جدّی است، اینکه غفلت از نوع خواب است، اینکه حضرت علی علیه‌السلام فرمودند مردم خواب هستند و وقتی که بمیرند بیدار می‌شوند، اینکه دنیا محل خواب است، محل سرمستی و غفلت است ... وقتی که بیدار شدید دیگر بیدار شده‌اید و وقتی به رؤیایی که در خواب می‌دیدید فکر می‌کنید می‌بینید که آن زمان که خواب بودید و رؤیا می‌دیدید چقدر از این دنیای بیداری غافل بوده‌اید و در چه هپروتی به سر می‌برده‌اید و خبر نداشته‌اید ... در زمان خواب که داشتید رؤیا می‌دیدید فکر می‌کردید که بیدار هستید و وقتی که بیدار شدید متوجه می‌شوید که تا کنون خواب بودید و چه خواب‌های عجیبی هم می‌دیدید ...[/]

پرسش:
واقعیت این است که من محک درستی در انتخاب دین نمی بینم. دو دوتا چهراتایی وجود ندارد؛ وقتی مسلمان شدی باید زندگی ات بهتر شود اما اگر نشد می گویند خدا دارد امتحان می کند! اگر یک غیر مسلمان مشکل پیدا کند می گویند چوب کفرش را می خورد، اما اگر یک مسلمان با مشکل برخورد می­گویند امتحان است! وقتی دعایت مستجاب نمی شود می گویند شاید همین برایت خوب باشه! جواب دین فقط شاید است، شاید امتحان، شاید حکمت، شاید همین برات خوبه، شاید آدم خوبی نیستی، شاید...
من نمی دانم چه طور می توان ادعا کردن راه انتخاب دین عقل است در حالی که به نظر می رسد عقل فقط تا جایی قابل قبول است که هم راستا با دین پیش برود اما اگر کمی پیش نرود یا عقل نیست، یا نباید عقلانی پیش بروی و باید شاید ها رو بپذیری!

پاسخ:
برای پاسخ به این سوال شما چند نکته باید عرض کنم:

نکته اول:
نکته اولی که باید توجه داشت این است که اولا در وعده خدا فوریتی برای تحقق وجود ندارد، ثانیا: این وعده ها کاملا در چارچوب قوانین طبیعی(نه معجزه وار) اتفاق می افتند تا فضای امتحان به هم نخورد، و ثالثا: این وعده ها مطلق نبوده، و شرایط دیگری هم در تحقق و یا عدم تحقق این وعده ها نقش دارند که در ادامه بیان خواهد شد.
بنابراین اگر درست نگاه کنیم اتفاقا وعده های دین عموما محقق می­شوند، نباید منتظر معجزه باشیم، امام صادق(ع) می فرمایند:
«أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأَشْيَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ سَبَبا»؛ خداوند ابا دارد از این که امور را جز از طریق اسباب آنها جاری سازد، به همین خاطر برای هر چیزی سببی قرار داد.(1)
کسی که با نگاهی کلان نگاه کرده و از جزئی نگری پرهیز کند می بیند که اتفاقا بسیاری از وعده های الهی محقق شده اند اما کسانی که نگرش های مادی گرفتار هستند به خاطر ظاهر مادی این حقائق، فراتر از آن را درک نمی کنند:

به عنوان مثال خداوند وعده داده است که اهل ایمان را به شرط استقامت در برابر دشمنان یاری کند ولو آن که تعداد آنها کمتر از دشمن باشد، و ما این را به وضوح در جنگ تحمیلی می بینیم که روی کاغذ و در تمام تحلیل های مادی هرگز ایران شانسی برای پیروزی نداشت، به لحاظ تمام فاکتورهای مادی عراق برتر از ایران بود؛ چه به لحاظ نظامی و تحریم تسلیحاتی ایران، چه به لحاظ حمایت های بین المللی، چه به لحاظ مستشاران نظامی غربی، چه به لحاظ هرج و مرج درونی ناشی از یک حکومت نوپا در ایران و...؛ اما کسی که دست از نگرش مادی بردارد به وضوح تحقق وعده الهی را می بیند.

یا وعده ای که برای عزت مومنین داده است، ما به وضوح می بینیم که مثلا معاویه با تمام توان از منع روایات فضائل علی(علیه السلام)، تا جعل حدیث، و لعن آن حضرت روی منابر، و... سعی بر تخریب شخصیت امام علی(علیه السلام) داشت و از آن طرف آن حضرت قدمی برای دفاع از شخصیت خود برنداشت، امروزه می بینیم که علی(علیه السلام) از تمام شخصیت های زمان خویش و تمام رقبای زمان خویش محبوبیتش بیشتر است، بلکه اصلا قابل مقایسه نیستند.
خب اینها تحقق وعده های الهی است، ما که نباید دنبال معجزه باشیم، البته گاهی هم این وعده ها محقق نمیشوند که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد.

نکته دوم:

وعده هایی که از سوی دین یا هر کسی صادر میشود دو گونه است:
یا به صورت مطلق و بی قید و شرط است، طبیعتا در این صورت تخلف از وعده در هر صورتی قبیح بوده و جایز نیست، یا وعده به صورت مطلق و بی قید وشرط نیست، بلکه به عنوان یک علت تأثیر گذار است، نه علت تامّه ای(2) که تاثیر 100 درصدی دارد، به همین خاطر ممکن است تأثیر آن توسط سایر علل خنثی شود و این خنثی شدن، خلف وعده نیست.
بنابراین وقتی این وعده ها 100 درصدی نباشند تحقق یا عدم تحقق این وعده ها نقشی در حقانیت یا عدم حقانیت آن دین نخواهد داشت که انسان را به تردید بیندازد، چرا که خود دین هم فرموده که تاثیرگذاری این امور 100 درصدی نیست.

مانند پزشکی که انسان به پزشکی و حاذق بودن او اعتماد دارد و پزشک به او دارویی میدهد و میگوید این دارو تاثیر مثبت دارد اما این تاثیرگذاری در گرو علل و عوامل مختلقی است که بحث آن مفصل است. در این صورت بیمار اگر تأثیر برخی داروها را احساس نکرد، هرگز به آن پزشک شک نمی کند، بلکه به خاطر شاخصه ها و متغیرهای متفاوتی چون تداخل دارویی، عدم پرهیز از آنچه که ضرر دارد، یا تأثیر تغذیه بر داروها و مانند آن که از سوی پزشک هم به آنها تصریح شده پزشک را به بدعهدی متهم نمیکند.
بیمار می فهمد که ممکن است این عوامل تأثیری را که پزشک بر تاثیرگذاری فلان دارو وعده داده بود، کاسته باشند یا تاثیر دارو را کاملا از میان برده باشند.

بنابراین باید دید ایا اسلام به صورت 100 درصدی وعده داده؟ فرموده کسی که دعا کند من 100 درصد همان که میخواهد را به او می دهم یا این وعده 100درصدی نیست؟ آیا اسلام فرموده کسی که مومن باشد من 100 درصد او را با هیچ مشکلی روبرو نمیسازم یا این وعده 100درصدی نیست؟
در نکات بعدی به این مسئله خواهیم پرداخت.

نکته سوم:
برای قضاوت در خصوص اینکه آیا وعده های اسلام یک وعده 100درصدی است یا خیر باید نگاه مجموعی به آیات و روایات داشت، اگر ما دوتا آیه بگیریم و بقیه آیات را نبینیم حرف دین را نفهمیده داریم قضاوت می کنیم.
از یک نگاه کلی به آیات و روایات میتوان فهمید وعده های دنیوی خدا وعده 100 درصدی نیست، بلکه این عواملی که اسلام فرموده نقش مقتضی دارند، نه علت تامه! به عبارت دیگر نقش 50 درصدی و 60 درصدی یا کمتر و بیشتر دارند، نه نقش 100 درصدی.

مثلا قرآن اگرچه دینداری و تقوا را مایه مشکل گشایی امور مادی می داند:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا»؛ و هر كس از یاد و هدايت من روى بگرداند، براى او زندگى تنگ [و سختى‏] خواهد بود.(3)
«وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجْعَل لَّهُ مخْرَجًا* وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يحْتَسِب‏»؛ و هر كه از خدا پروا كند، خدا براى او راه بيرون شدن [از مشكلات و تنگناها را] قرار مى‏ دهد و او را از جايى كه گمان نمى‏ برد روزى مى‏ دهد.(4)

اما در مقابل از عواملی نیز سخن می گوید که ممکن است علی رغم تقوا و ایمان زندگی را بر او سخت کند:
«وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ»؛ و بى‏ترديد شما را با اموری از ترس و گرسنگى و كاهش بخشى از اموال و كسان و محصولات آزمايش مى‏ كنيم‏.(5)
«عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُم‏»؛ و چه بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است، وچه بسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بد است‏.(6)
«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم‏»؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آن چه که مربوط به خودشان است را تغییر دهند.(7)

خب این آیات نشان می دهد ممکن است یک انسان خوب و مومن که طبق آیات ابتدایی می بایست زندگی خوب و بدون مشکلی داشته باشد به خاطر امتحان، یا به خاطر خیر ومصلحت، یا به خاطر اینکه اهل تلاش نیست و فقط نشسته دعا می کند زندگی راحتی نداشته باشد و درگیر مشکلات باشد.
یا ظلم و بی عدالتی های دیگران که ممکن است زندگی انسان مومن را تلخ کرده و با مشکلات مواجه سازند.
با نگاه مجموعی به آیات و روایات می توان فهمید که عوامل متعددی در رفاه یا عدم رفاه؛ در استجابت دعا یا عدم استجابت دعا نقش دارند.

بنابراین مسائل و مشکلات هم عواملی دارند که تاثیر خود را خواهند گذاشت، و در جای دیگر به آنها هم اشاره شده و وعده داده شده، پس دین خُلف وعده نکرده است، بلکه ما نسبت به تمام علل آگاهی نداریم، مثلا در مورد استجابت دعا، اجابت به معنای پاسخ دادن است، بله قطعا خداوند هر دعایی را پاسخ میدهد، اما این جواب به معنای این نیست که هر چه ما می خواهیم به ما بدهد، هیچ کجا خداوند چنین وعده ای نداده، بلکه روایات جواب دادن خدا به دعاها را معنا کرده اند:
«مَا مِنْ مُسْلِمٍ يَدْعُو اللَّهَ بِدُعَاءٍ إِلَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ فَإِمَّا أَنْ يُعَجِّلَ فِي الدُّنْيَا وَ إِمَّا أَنْ يَدَّخِرَ لِلْآخِرَةِ وَ إِمَّا أَنْ يَكْفُرَ مِنْ ذُنُوبِه‏»؛ هیچ مسلمانی نیست که خداوند را بخواند مگر آنکه درخواستش پاسخ داده می شود، یا در آن تعجیل شده و در دنیا به او داده می شود، یا برای آخرتش ذخیره می گردد، و یا کفاره گناهانش واقع می شود. (8)

نکته چهارم:
طبق آنچه که گذشت روشن میشود وقتی ما میگوییم اگر دیندار باشی زندگی ات خوب خواهد شد، و اگر خوب نشد حتما مصلحت نبوده یا امتحان است، یا حکمتی دارد؛ یا اینکه گفته میشود دعا کن تا حاجتت برآورده شود و اگر برآورده نشد حتما به صلاحت نبوده یا حکمتی در آن است، اینها هیچکدام دروغ نیست، اما شفاف تر از این نمی توانیم سخن بگوییم، چون این مسائل از سنخ علوم تجربی و آزمایشگاهی نیست که بتوان با یک آزمایش به علت آنها پی برد و به یک نتیجه واحد بتوان رسید.
قاعده واحد است، اما اینقدر شاخصه ها و متغیرهای متفاوت در این بین وجود دارد که به این سادگی نمی توان آنها را تشخیص داد، لذا این سخنان نه از جهت پاسخ، بلکه در حقیقت از جهت اظهار نادانی است.

واقعا ما نمی دانیم کسانی که دچار مشکلات هستند و هرچه دعا میکند حل نمیشود آیا چون مومن واقعی نیستند؟ یا دارند امتحان میشوند؟ یا به صلاحشان است که در این مشکل بمانند؟ یا اهل تلاش نیستند و فقط نشسته اند دعا می کنند؟ واقعا نمیدانیم، اینکه میگوییم شاید به صلاحت نیست، یا امتحان است، یا کفاره گناهانت است و مانند آن چون علت حقیقی مسئله را نمی دانیم لذا همه احتمالات را مطرح می کنیم. یعنی کلیت مسئله را می دانیم که خارج از این قواعد کلی نیست، اما کدام است را فقط خدا می داند و بس.

اینها بی منطقی نیست، عدم آگاهی از منطق کار است. مثل این است که یک پرفسور جراح قلب به شما بگوید در بیماری قلبی چند چیز تاثیرگذار است: پرخوری، غلظت خون، کم تحرّکی، استرس، ژنتیک و...
خب تک تک این عواملی که ایشان فرموده درست است، اما موقعی که بیمار مبتلا به سکته قلبی شد شما نمی توانید بگویید کدامیک از عوامل تاثیرگذار بوده است! اما می دانید خارج از آنچه که ایشان گفته نیست.
این که شما نمیدانید کدامیک از این عوامل تاثیرگذاشته است موجب بی اعتمادی به آن پرفسور نمیشود، چون این نشأت گرفته از محدودیت اگاهی شماست، وگرنه خود آن کسی که وعده داده میداند کدامیک از این علل و به چه مقدار در این واقعه نقش داشته است

نکته پنجم:
نکته مهمی که ذکر آن لازم است این است که دانستن این وعده های الهی به انسان آرامش میدهد، اصلا دین آمده تا انسان از درون احساس رضایت کند.
من نمیگویم که دین در اسایش و آرامش و رفاه بیرونی نقشی ندارد، قطعا دستوات اسلام دستوراتی است که جامعه ساز است، اما مهم تر این است که انسان در برابر سخت هایی زندگی از درون احساس آرامش کند.
این که حضرت زینب(س) در برابر عبیدالله فرمود: من جز زیبایی چیزی ندیدم نشأت گرفته از این نگاه است، واقعا قتل و خونریزی و داغ برادر و مانند آن در ملاک های دنیوی چه زیبایی دارد؟ آنچه که به این مسائل رنگ زیبایی میدهد مسئله راضی بودن به رضایت خالق است، چرا که او جز مصلحت ما را نمیخواهد.

این که انسان در هر صورت با توجه به آموزه های دین حوادث و اتفاقات زندگی اش را پذیرا شود تحت اینکه راضی ام به رضای خدا، حتما مصلحتی در آن است، و مانند آن خیلی زندگی انسان را عوض می کند، نقش تربیتی آن قابل وصف نیست وگرنه این سختی ها بدون خدا انسان را از پا در می آورد.
شما در مقابل این نگاه الهی، اندیشمندانی را ببینید که به چه راحتی زیر این فشارها خرد شدند چون به این تعالیم الهی و آرامش دهنده اعتقادی نداشتند، شخصیت هایی چون مارکس، نیچه، شوپنهاور، یا صادق هدایت و مانند ایشان که فرجام کارشان به افسردگی، پوچ گرایی، جنون و خودکشی منجر شد.

نکته ششم:
طبق آنچه که در نکات پیشین گذشت که این مسائل از آن مسائلی است که برای بشر قابل فهم نبوده و فقط در حیطه علم الهی است، روشن میشود که این راه، راه مناسبی برای کشف حقانیت ادیان نیست، نه اسلام، نه ادیان دیگر، و نه حتی عرفان ها و فرقه ها و مکتب های دیگر را با این ادله نه میتوان رد نمود، و نه اثبات؛ چرا که با قاطعیت نمیتوان تشخیص داد وعده آن دین عملی شده یا خیر تا بتوان حق و باطل بودن آن دین را نتیجه گرفت.
اثبات و رد هر دین و مکتب و فرقه ای در گرو اصول و اعتقادات بنیادین آن است، اگر اثبات شد با این اما و اگرها رد نمیشود، و اگر اثبات نشد دیگر نوبت به این اما و اگرهای آن دین نمیرسد.
به عبارت دیگر اینجا دو چیز وجود دارد که یکی بر دیگری بنا شده است، مثل اسکلت یک ساختمان، و بنای روی آن؛ یکی اصول و دیگری تعالیم بنا شده روی آن! یک چیز نیست که بگوییم هم حق است و هم قابل چک نیست! دو چیز است یکی قابل چک کردن و حق است، و دومی قابل چک کردن 100 درصدی نیست اما به آن اصلی که قابل چک کردن است تکیه می کند.
اصول اسلام به راحتی قابل اثبات است و اما و اگر و شاید و اینها در کار نیست؛ اما تعالیمی که روی این اصول بنا شده لازم نیست با عقل قابل اثبات باشد! شما با تکیه بر آن اصول این تعالیم را هم میپذیرید. ما هرگز نمی گوییم هیچ چیزقابل چک کردن نیست!

مثل اینکه شما با ادله و عقل اثبات می کنید فلانی پزشک است، خب این که اثبات شد عقل پیروی از او را لازم می داند، دیگر لازم نیست شما حکمت تک تک دستورات او را با عقل اثبات کنید! اگر شما می توانستید دستورات او را با عقل اثبات کنید خودتان هم پزشک بودید و اصلا نیازی به او نداشتید!

پی نوشت ها:
1. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص183.
2. علت تامه یعنی علتی که نقش 100درصدی داشته و با وجود آن معلول محقق میشود، بر خلاف علل ناقصه که جزئی از علت است و برای تحقق معلول کافی نیست. مثلا بنزین به تنهایی برای روشن شدن اتومبیل علت ناقصه است، لازم است امام کافی نیست، بلکه موتور و انژکتور و باتری و دینام و استارت و هزارتا قطعه دیگر باید در کنار بنزین باشند تا موتور روشن شود.
3. طه:124/20.
4. طلاق:65/ 2و3.
5. بقره: 155/2.
6. بقره:216/2.
7. رعد:11/13.
8. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دار إحياء التراث العربي‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق، ج90، ص378.

موضوع قفل شده است