جمع بندی نادیده گرفتن نیاز زن در اسلام

تب‌های اولیه

10 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
نادیده گرفتن نیاز زن در اسلام

سلام

چرا اسلام به یک زن شوهردار که همسرش نمی تواند نیازهای جنسی او را ارضاء نماید اجازه نمی دهد برای ارضای نیازش  با مرد دیگری رابطه داشته باشد؟

چرا همچین زنی باید به سختی عفت پیشه کند؟

لطفا نگویید که این مخالف فطرت زنان است که این ادعایی بیش نیست 

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

چرا اسلام به یک زن شوهردار که همسرش نمی تواند نیازهای جنسی او را ارضاء نماید اجازه نمی دهد برای ارضای نیازش  با مرد دیگری رابطه داشته باشد؟

چرا همچین زنی باید به سختی عفت پیشه کند؟

 

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

اسلام مطلقا خواهان سکوت در برابر این مسئله نیست، قطعا یکی از فلسفه های ازدواج ارضای نیاز جنسی است و عفت پیشه کردن بعد از ازدواج معنا ندارد و اسلام هرگز خواهان آن نیست. و بر شوهر واجب شرعی است که به نیازهای جنسی همسرش پاسخ بدهد.

بنابراین اینطور نیست که اسلام بگوید زنی که نیازهای جنسی اش ارضاء نمی شود باید بسوزد و بسازد، اما راه حل را ارتباط زن با مرد دیگری غیر از شوهر نمی داند. بلکه راه حل مشکل را سازگار نمودن مرد، یا طلاق و جدایی می داند.

زن باید این مشکل را از طریق شوهرش حل کند، و شوهرش را متوجه نیازهایش کند، حالا یا از طریق گفتگو، یا از طریق مشاوره، یا از طریق وساطت انسان های امین، و در نهایت اگر نشد طلاق و جدایی.

 

نکته دوم:

اینکه اسلام در چنین شرایطی اجازه ارتباط زن با مردی غیر از شوهرش را نمی دهد از باب بی توجهی به نیازهای جنسی زن نیست، بلکه از باب توجه به یک مصلحت بزرگتر است.

باید توجه داشت که تمامی احکام اسلام طبق یک قاعده عقلی شفاف و روشن به نام قاعده «اهم و مهم» است. یعنی هر کجا که دو امر مهم با یکدیگر تعارض پیدا کنند آن که مهمتر است مقدم میشود. در مثالی که زده اید دو امر مهم با هم تعارض پیدا کرده اند، یکی نیاز جنسی زن، و یکی مفسده ارتباط با غیر شوهر که اسلام دومی را مهمتر می داند که چرایی آن در نکات بعدی خواهد آمد.

نمونه دیگری که میتوان مثال زد این است که اگر انسان همسری برای ازدواج پیدا نکند خب اسلام اجازه خودارضایی به او نمی دهد، اما این از باب بی توجهی به نیاز جنسی انسان نیست بلکه از باب این است که ارضای غریزه جنسی از این طریق مفسده اش بیش از محاسنش است.

 

نکته سوم:

اگر منظور از ارتباط زن با مرد دیگری غیر از همسرش ارتباط نامشروع باشد که اسلام حتی این را در مورد مردان هم جایز نمیداند و در این خصوص تفاوتی میان زن و مرد نمی گذارد. حتی مردی هم که با همسرش ارضا نمیشود حق ندارد سراغ ارتباط نامشروع با سایر زنان برود.

اما اگر منظور ازدواج است، یعنی اینکه زن غیر از شوهر فعلی اش، شوهر دیگری داشته باشد، باید توجه داشت که چند همسری برای زن مانند چند همسری برای مرد نیست، امروزه با افول نگرش های رادیگال فمنیسی دیگر تفاوت های روانی و گرایش های متفاوت زنان و مردان امری پذیرفته شده است، بنابراین قضاوت های بکسان انگارانه صحیح نیست. اینکه زنان را بخواهیم از طریق شناخت مردان بشناسیم، یا مردان را از طریق شناخت زنان بشناسیم موجب بسیاری از اشکالات در نظام حقوقی زن و مرد شده است.

اگرچه برای مردان هم از نظر اسلام اصل بر تک همسری است، و چند همسری برای مردان هم از با یک ضرورت اجتماعی است، اما چندهمسری برای زنان مفاسد بزرگی دارد که به طور کلی آن را از چندهمسری برای مردان متمایز می سازد که در تاپیک های مستقلی از ان بحث شده است، و در اینجا هم به بخشی از آن اشاره میشود:

 

الف) نگاه ناموسی به زن

تمام دنیا به زن نگاه ناموسی دارند و این نشان میدهد این مسئله یک مسئله آموشی و یا برخاسته از فرهنگ ها و سنت ها نیست، بلکه برخاسته از ذات و طبیعت جنس مذکر و مونث هست، به گونه ای که ما حتی در میان حیوانات هم این را مشاهده می کنیم.

غیرت هیچ مردی اجازه نمی دهد ناموسش را در تسلط شخص دیگری ببیند، و این فوق العاده غیر قابل تحمل است مگر برای انسانی که از درون استحاله شده باشد.

این نوع غیرت را که ما هم در طبیعت می بینیم، هم در عُرف مردم می بینیم ، در آیات و روایات هم مورد تأیید قرار گرفته و تحسین شده است، بنابراین برخاسته از ذات انسان است و صرفا یک حالت عاطفی نیست بر خلاف آنچه که گاهی در زنان مشاهده میشود.

 

ب) فروپاشی خانواده

اسلام با توجه به خصوصیات جسمی و روحی مرد او را محور خانواده قرار داده است که تکیه گاه اقتصادی، امنیتی، و مدیریت خانواده است. خب روشن است که تعدد در مدیریت موجب هرج و مرج در سبک مدیریت خانواده، سبک تربیت فرزندان، تفاوت های مدیریت اقتصادی و غیره خواهد شد. حتی موجب پراکندگی و تبعیض در خانواده میشود؛ بچه های یک پدر ممکن است از نظر اقتصادی وضع بهتری از بچه های پدر دیگر داشته باشند، در حالی که در تعدد زن این مشکلات وجود ندارد.

بنابراین بر خلاف تعدد زن که چون محوریت مرد از نظر اقتصادی و مدیریتی وجود دارد موجب همکاری و راحت تر شدن فعالیت های داخلی میشود، از آن طرف تعدد مردان که خواه ناخواه نقش محوری دارند و استقلال خود را در اقتصاد و مدیریت حفظ خواهند کرد فقط زن را دچار مسئولیت مضاعفی میکند و خانواده را دچار تزلزل و شکاف میکند.

 

ج) کمرنگ شدن پیوندهای عاطفی و تربیتی

پیوند عاطفی مادر با کودک روشن است، چه در خانواده یک مادر باشد و چه چند مادر این پیوند عاطفی هر فرزند با مادرش پابرجاست، اما در یک خانواده فرضی که زن چند شوهر دارد پیوند عاطفی پدر و فرزند به مشکل برمیخورد! تکیه گاه عاطفی فرزندان این خانواده خصوصا دختران در این خانواده با چند مرد، کدامیک از مردان است؟ حتی اگر با آزمایش ژنتیک پدر بچه مشخص شود اما کودک در فکرش سردرگم است. آن پیوند عاطفی که از بدو تولد با مادر شکل میگیرد با جواب آزمایش شکل نمیگیرد.

از آن طرف نقش تربیتی مادر نیز کمرنگ خواهد شد، با توجه به اینکه رسیدگی به حقوق دو شوهر، و مدیریت تربیتی دو یا چند خانواده را بر عهده خواهد گرفت. و روشن است که مدیریتی که مرد بر عهده دارد یک مدیریت کلان است در حوزه  اقتصاد و امنیت و مانند آن، اما مدیریت مادر یک مدیریت جزئی است که باید برای تک تک افراد وقت بسیاری بگذارد و با چند شوهری به شدت دچار نزول خواهد شد.

 

مسئول ارجاع سوال راتغییرداده است

چرامردبایدعفت پیشه کندهرروزبرودغسل جنابت.چرابازن حتمابایدتشکیل خانواده بدهدبرای لحظه ای ارضای جنسی.مشکل دراصل شرع اسلام است

چرامردبایدعفت پیشه کندهرروزبرودغسل جنابت.چرابازن حتمابایدتشکیل خانواده بدهدبرای لحظه ای ارضای جنسی.مشکل دراصل شرع اسلام است

محمدحسین عزیز میشه بیشتر توضیح بدید؟

 

مردی به زنی بگوید سکس کن آمیزش کن بعدسقط کن چرااسلام اجازه نمی دهد

مردی به زنی بگوید سکس کن آمیزش کن بعدسقط کن چرااسلام اجازه نمی دهد

خب اینجا صرفا پای حق این دو نفر مطرح نیست، آن جنینی که صدق می شود حق حیات دارد، اسلام با پیشگیری مخالف نیست، اما اگر جنینی شکل گرفت او یک موجودی در عرض پدر و مادرش است که حق حیات دارد و کشتن آن حرام است.

ازنظرشرعی تاوقتی نطفه منعقدنشده وروح دمیده نشده سقط اشکال نداردو متعه ازدواج موقت است وجایز.اما زن حاضربه ازدواج یک ربع نیم ساعتی نیست ومی خواهدحتما بچه دارباشد ومردیک عمرخرج بدهد

ازنظرشرعی تاوقتی نطفه منعقدنشده وروح دمیده نشده سقط اشکال نداردو متعه ازدواج موقت است وجایز.اما زن حاضربه ازدواج یک ربع نیم ساعتی نیست ومی خواهدحتما بچه دارباشد ومردیک عمرخرج بدهد

محمد حسین عزیز من متوجه سوال شما نمیشوم. خواهش می کنم به صورت شفاف بفرمایید دقیقا سوال شما چیست؟ شما می گویید تا وقتی نطفه تشکیل نشده سقط اشکال ندارد، در حالی که اصلا واژه «سقط» در جایی به کار می رود که نطفه منعقد شده باشد!! وگرنه سقط نطفه یا سقط منی یا سقط اسپرم که معنا ندارد و کسی هم نمیگوید!! می گویند: «سقط جنین»

علاوه بر اینکه هیچ زنی به قصد بچه دار شدن ازدواج موقت نمی کند...

ثانیا اصلا من متوجه منظور شما از این جملات نمیشوم. از این جملات چه نتیجه ای می خواهید بگیرید؟

 

جمع بندی

 

پرسش:

چرا اسلام به یک زن شوهردار که همسرش نمی تواند نیازهای جنسی او را ارضاء نماید اجازه نمی دهد برای ارضای نیازش با مرد دیگری رابطه داشته باشد؟ چرا چنین زنی باید به سختی عفت پیشه کند؟

پاسخ:

در این خصوص باید به چند نکته توجه بفرمایید:

نکته اول:

اسلام مطلقا خواهان سکوت در برابر این مسئله نیست، قطعا یکی از فلسفه های ازدواج ارضای نیاز جنسی است و عفت پیشه کردن بعد از ازدواج معنا ندارد و اسلام هرگز خواهان آن نیست. و بر شوهر واجب شرعی است که به نیازهای جنسی همسرش پاسخ بدهد.

بنابراین اینطور نیست که اسلام بگوید زنی که نیازهای جنسی اش ارضاء نمی شود باید بسوزد و بسازد، اما راه حل را ارتباط زن با مرد دیگری غیر از شوهر نمی داند. بلکه راه حل مشکل را سازگار نمودن مرد، یا طلاق و جدایی می داند.

زن باید این مشکل را از طریق شوهرش حل کند، و شوهرش را متوجه نیازهایش کند، حالا یا از طریق گفتگو، یا از طریق مشاوره، یا از طریق وساطت انسان های امین، و در نهایت اگر نشد طلاق و جدایی.

 

نکته دوم:

اینکه اسلام در چنین شرایطی اجازه ارتباط زن با مردی غیر از شوهرش را نمی دهد از باب بی توجهی به نیازهای جنسی زن نیست، بلکه از باب توجه به یک مصلحت بزرگتر است.

باید توجه داشت که تمامی احکام اسلام طبق یک قاعده عقلی شفاف و روشن به نام قاعده «اهم و مهم» است. یعنی هر کجا که دو امر مهم با یکدیگر تعارض پیدا کنند آن که مهمتر است مقدم میشود. در مثالی که زده اید دو امر مهم با هم تعارض پیدا کرده اند، یکی نیاز جنسی زن، و یکی مفسده ارتباط با غیر شوهر که اسلام دومی را مهمتر می داند که چرایی آن در نکات بعدی خواهد آمد.

نمونه دیگری که میتوان مثال زد این است که اگر انسان همسری برای ازدواج پیدا نکند خب اسلام اجازه خودارضایی به او نمی دهد، اما این از باب بی توجهی به نیاز جنسی انسان نیست بلکه از باب این است که ارضای غریزه جنسی از این طریق مفسده اش بیش از محاسنش است.

 

نکته سوم:

اگر منظور از ارتباط زن با مرد دیگری غیر از همسرش ارتباط نامشروع باشد که اسلام حتی این را در مورد مردان هم جایز نمیداند و در این خصوص تفاوتی میان زن و مرد نمی گذارد. حتی مردی هم که با همسرش ارضا نمیشود حق ندارد سراغ ارتباط نامشروع با سایر زنان برود.

اما اگر منظور ازدواج است، یعنی اینکه زن غیر از شوهر فعلی اش، شوهر دیگری داشته باشد، باید توجه داشت که چند همسری برای زن مانند چند همسری برای مرد نیست، امروزه با افول نگرش های رادیگال فمنیسی دیگر تفاوت های روانی و گرایش های متفاوت زنان و مردان امری پذیرفته شده است، بنابراین قضاوت های بکسان انگارانه صحیح نیست. اینکه زنان را بخواهیم از طریق شناخت مردان بشناسیم، یا مردان را از طریق شناخت زنان بشناسیم موجب بسیاری از اشکالات در نظام حقوقی زن و مرد شده است.

اگرچه برای مردان هم از نظر اسلام اصل بر تک همسری است، و چند همسری برای مردان هم از باب یک ضرورت اجتماعی است، اما چندهمسری برای زنان مفاسد بزرگی دارد که به طور کلی آن را از چندهمسری برای مردان متمایز می سازد که در اینجا به بخشی از آن اشاره میشود:

 

الف) نگاه ناموسی به زن

تمام دنیا به زن نگاه ناموسی دارند و این نشان میدهد این مسئله یک مسئله آموشی و یا برخاسته از فرهنگ ها و سنت ها نیست، بلکه برخاسته از ذات و طبیعت جنس مذکر و مونث هست، به گونه ای که ما حتی در میان حیوانات هم این را مشاهده می کنیم.

غیرت هیچ مردی اجازه نمی دهد ناموسش را در تسلط شخص دیگری ببیند، و این فوق العاده غیر قابل تحمل است مگر برای انسانی که از درون استحاله شده باشد.

این نوع غیرت را که ما هم در طبیعت می بینیم، هم در عُرف مردم می بینیم ، در آیات و روایات هم مورد تأیید قرار گرفته و تحسین شده است، بنابراین برخاسته از ذات انسان است و صرفا یک حالت عاطفی نیست بر خلاف آنچه که گاهی در زنان مشاهده میشود.

 

ب) فروپاشی خانواده

اسلام با توجه به خصوصیات جسمی و روحی مرد او را محور خانواده قرار داده است که تکیه گاه اقتصادی، امنیتی، و مدیریت خانواده است. خب روشن است که تعدد در مدیریت موجب هرج و مرج در سبک مدیریت خانواده، سبک تربیت فرزندان، تفاوت های مدیریت اقتصادی و غیره خواهد شد. حتی موجب پراکندگی و تبعیض در خانواده میشود؛ بچه های یک پدر ممکن است از نظر اقتصادی وضع بهتری از بچه های پدر دیگر داشته باشند، در حالی که در تعدد زن این مشکلات وجود ندارد.

بنابراین بر خلاف تعدد زن که چون محوریت مرد از نظر اقتصادی و مدیریتی وجود دارد موجب همکاری و راحت تر شدن فعالیت های داخلی میشود، از آن طرف تعدد مردان که خواه ناخواه نقش محوری دارند و استقلال خود را در اقتصاد و مدیریت حفظ خواهند کرد فقط زن را دچار مسئولیت مضاعفی میکند و خانواده را دچار تزلزل و شکاف میکند.

 

ج) کمرنگ شدن پیوندهای عاطفی و تربیتی

پیوند عاطفی مادر با کودک روشن است، چه در خانواده یک مادر باشد و چه چند مادر این پیوند عاطفی هر فرزند با مادرش پابرجاست، اما در یک خانواده فرضی که زن چند شوهر دارد پیوند عاطفی پدر و فرزند به مشکل برمیخورد! تکیه گاه عاطفی فرزندان این خانواده خصوصا دختران در این خانواده با چند مرد، کدامیک از مردان است؟ حتی اگر با آزمایش ژنتیک پدر بچه مشخص شود اما کودک در فکرش سردرگم است. آن پیوند عاطفی که از بدو تولد با مادر شکل میگیرد با جواب آزمایش شکل نمیگیرد.

از آن طرف نقش تربیتی مادر نیز کمرنگ خواهد شد، با توجه به اینکه رسیدگی به حقوق دو شوهر، و مدیریت تربیتی دو یا چند خانواده را بر عهده خواهد گرفت. و روشن است که مدیریتی که مرد بر عهده دارد یک مدیریت کلان است در حوزه  اقتصاد و امنیت و مانند آن، اما مدیریت مادر یک مدیریت جزئی است که باید برای تک تک افراد وقت بسیاری بگذارد و با چند شوهری به شدت دچار نزول خواهد شد.

موضوع قفل شده است