میدونه من هدایت بشو نیستم، چرا باز منو خلق می کنه؟

تب‌های اولیه

59 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

manmehdiam;174220 نوشت:
عرض سلام و ادب
در مثال مهندس کارخانه ، موضوعی که محل بحث است و مهم است این است که مهندس به رفتار کارگران علم ندارد. این که مهندس مزبور به فرایند کارخانه علم دارد و حتی به کارخانه های دیگر یا حتی به نحوه زراعت و علوم پزشکی و ....هر چیز دیگر که مثال بزنید علم داشته باشد ، ارزشی نخواهد داشت و همه این علوم ذره ای به او کمک نخواهد کرد که به رفتار کارگران کارخانه هم علم داشته باشد. هیچکدام دلیل بر علم او بر رفتار کارگران در این کارخانه نخواهد بود. و مساله این است.

شاید صحیح تر این است که هیچ وجه شبهی بین علم خداوند و علم ما وجود ندارد. و برای خداوند که خالق زمان و مکان است علم و آگاهی نه آن است که ما به مطلبی علم و آگاهی داریم. نمیتوان گفت و لذا مساله ارجاع میشود به شناخت حقیقت علم الهی ...که در پست قبل فرموده اید...


با سلام و تشکر:Gol:

چند نکته:

اولاً؛ بنظر اگر ملاحظه کرده باشید، بنده پس از توضیحات و ذکر مثالها اشاره کردم که:

"مثالها نمی تواند بطور دقیق، مبین واقعی علم خدای متعال باشد، لکن تا حدودی به روشن کردن موضوع، کمک می کند."

بدون شک، اینگونه مثالها صرفاً نقش نزدیک کردن ذهن به درک بهتر مطلب را دارند و هیچ زمان قابلیت تبیین و تطبیق دقیق و کامل را نخواهند داشت.

ثانیاً آنچه در مسئله مورد بحث مهم و البته روشن است و گاهی برای روشنتر شدن مطلب، به مثالهایی استناد می کنیم عبارت از این است که در صورت کلی و در همه مصادیق آن، علم امری جدای از فعل است بعبارتی علم به چیزی موجب اجبار نمی شود.

همانگونه که علم محدود انسان، به کارها با همه شرایط و اقتضاءات آن، موجب تحمیل جبر به دیگران نمی شود، و اختیار در انسان امری وجدانی است. علم خداوند نیز، به انسان گرچه نامحدود است اما توأم با اقتضاءات و شرایطی است و از انجمله: اختیار انسان است. از اینرو چنانکه در مقدمه اول گفتیم علم خدا موجب جبر انسان نمی شود.

ضمن آنکه چنانکه شما اشاره کردید: علم انسان بدلیل محدود بودن در زمان و مکان، قابل مقایسه با علم الهی که خالق زمان و مکان و فراتر از آن است نیست.

با این وجود، نمی توان، این اصل مسلم، که "علم از هر سنخی که باشد امری جدای از فعل است با همه اقتضاءاتش، فلذا اجبار آور نیست." را انکار کرد. و انسان علیرغم اینکه خداوند به سرنوشت و عاقبت او آگاه است، با اختیار خود چنین سرنوشتی را رقم می زند. نه اینکه علم خدا چنین سرنوشتی را برای انسان محقق سازد، زیرا فرض بر این است که خدا می داند انسان با اختیار خود چنین سرنوشتی را بر می گزیند. فلذا اختیار انسان داخل در بحث علم و اراده الهی است و نمی توان ان را امری جدای از اقتضاءات و شرایط یاد شده تصور کرد.

موفق باشید ...:Gol:

manmehdiam;174225 نوشت:
یکی از اوصاف خداوند سبحان علم است و به این معنا..!؟ اشکال کار اینجاست بزرگوار.
....به چه معنا؟؟؟...علم خداوند...به چه معنا؟؟؟؟ مطابق کدام علم بشری شما در صدد معنا کردن یا تعریف کردن علم خداوند هستید؟!
وقتی که چیزی را تعریف میکنیم آن را محدود در علم خود کرده ایم. حال با تعریف علم خداوند آیا نسبت به اکمل معنای علم خداوند شما قادر هستید، درصدی آگاهی بدست آورید؟ آیا میتوان مدعی بود شما با این تعریف مثلا یک تریلیاردیم از علم الهی را تعریف کرده اید؟ چه میزان از علم الهی را تعریف کرده اید؟

با سلام مجدد:Gol:

مستحضرید که مباحث ما در این مجال، بحث مفهومی است نه مصداقی و در این فرایند در تلاش هستیم تا مفاهیمی نظیر علم الهی، جبر، اختیار، سرنوشت، و ... روشن تر شود.

اگر مقصودتان اینست که ما راهی به شناخت صفات الهی نداریم و هرگز نمى توانیم بشناسیم و این اوصاف، فقط الفاظى هستند که ما مجاز هستیم درباره ى خدا به کار ببریم؟ بی شک، این مغالطه اى است که گروهی به آن مبتلا شده اند;(اهل تعطیل).

زیرا آنچه از آیات و روایات، استفاده می شود این است که مصداق اوصاف الهى را با مفاهیم ذهنى نمى توان شناخت نه اینکه مفاهیم هم وقتى در مورد خدا به کار مى رود، اصولاً معناى خود را از دست مى دهند! آیا وقتى مى گوییم «خدا موجود است » به چه معنایى مى گوییم؟ به همان معنایى که در مقابل معدوم به کار مى رود یا به یک معناى دیگر؟ وقتى مى گوییم خدا عالم است، یعنى همان عالمى که در مقابل جاهل به کار مى رود یا معناى دیگر دارد؟ بدون شک، ما به همان معنا به کار مى بریم. "خدا عالم است" یعنى همان چیزى که ملازم است با جاهل نبودن; پس مفهوم را ما مى فهمیم. اما مصداق این علم را نمى توانیم بشناسیم.

علم، مصادیق زیادى دارد، آنچه ما از مصادیق علم مى شناسیم علمهایى است محدود; علمهایى که در خودمان است اگر به کسان دیگرى هم نسبت مى دهیم چیزى شبیه به آنچه در خودمان است به دیگران نسبت مى دهیم. اما در مورد علمى که ذاتى است و عین ذات خداست; چنین مصداقى از علم را ما نمى توانیم بشناسیم، پس آنچه ما نمى توانیم درک بکنیم حقیقت مصداق این مفاهیم است نه اینکه اصلاً معنا و مفهوم اسماء وصفات خدا را درک نمى کنیم. و اینطور نیست که علم الهی از لحاظ مفهومی چیزی جز علم انسان است و هیچ تشابهی با سایر علمها ندارد.

manmehdiam;174225 نوشت:
...به چه معنا؟؟؟...علم خداوند...به چه معنا؟؟؟؟مطابق کدام علم بشری شما در صدد معنا کردن یا تعریف کردن علم خداوند هستید؟!

حقیقت معنا جز همان مفهوم ذهنى بیش نیست، آنچه را نمى توانیم درک کنیم حقیقت مصداق است، پس وقتى مى گوییم خدا عالم است; مفهوم عالم همان مفهومى است که در مورد خودمان هم به کار مى رود( مى گوییم فلان شخص عالم است) مفهوم همان مفهوم است، منتهى مصداق علم خدا، ذاتى و بى نهایت است. ولى مصداق علمهاى ما علوم محدود اکتسابى است. بنابر این، مصادیق اند که با هم فرق دارند نه مفهوم ها.

منبع: بنقل از درگاه پاسخگویی به سؤالات دینی، بخشی از سخنان آیت الله مصباح یزدی، با کمی تغییر و تصرف.

موفق باشید ...:Gol:


[="2"]

صدیق;174700 نوشت:

با این وجود، نمی توان، این اصل مسلم، که "علم از هر سنخی که باشد امری جدای از فعل است با همه اقتضاءاتش، فلذا اجبار آور نیست." را انکار کرد.

موفق باشید
...:gol:

سلام.

ضمن تشکر از استاد عزیز جناب صدیق...

به نظر می رسد سنخیت علم در حضور همراه و توام با قدرت باشد ،بر خلاف علم حصولی که چیز ی جز مفاهیم ذهنی نیست...یعنی جنس اگاهی درمراتب مغایر است.....به عبارتی در حضور تام، وجود معلوم با تمام اثارش نزد عالم(حق) حاضر است ....،البته مصادیق ان از قران در علم الکتاب و علم شدیدالقوی قابل ذکر است...علم عین انکشاف است،نه اینکه انکشاف واقعیتی باشد،نتیجتا علم انکشاف معلوم است،حال این معلوم می خواهد ذات حق باشد یعنی در مرتبه ذات باشد یا درمرتبه فعل،والبته این انکشاف همراه با قدرت است،نتیجتا همه حیثیات فعل را در بر می گیرد....

نتیجتا فعل حق همان کمالی است که در ذاتش بوده،ولی ظهور ان در مراتب دانی جوری شده که باید باشد،پس کمال اشیا در مرتبه ذات حق عین علمش و علمش عین قدرتش می باشد،ولی ظهور این حقایق در مراتب دانی همان علمش و قدرتش می باشد،ولی به حکم نزول جوری دیگر شده اند....خلاصه علم حق شده است فعلش منتها در مرتبه فعلش نه در مرتبه ذاتش بلکه در مرتبه ذاتش کمال فعلش نهفته است...با این حساب فعلش جدای از علمش نیست،ولی این علم به فعل علت فعل نمی باشد تا جبر را به دنبال داشته باشد....

علهذا فعل حق همان ظهور صفاتش می باشد،منتها چگونگی این ظهور که قابل شهود است،از مرتبه انها سرچشمه گرفته است،ولی در مرتبه ذاتش همه این صفات با یک وجود بسیط موجود است.........نتیجتا فعل حق هم علمش و هم قدرتش و هم بقیه صفات کمالش می باشد،منتها در مرتبه ظهور انها نه در مرتبه کمال انها که همه یک مصداق هستند...

------------------

[/]

سلام

خوب انسان اشرف مخلوقاته چون قدرت اختیار دارد (مابین جهنم و بهشت) با اخیتار خود یکی را انتخاب می کند. خواستن توانستن است؟!خواستن داشتن است!

دو سوال پیرامون قضا و قدر از شیخ الاسلام ابن تیمیه (رح)

http://up6.iranblog.com/images/87w310v7dmsugb7dd23s.pdf

موفق باشید.

بزن باران;174750 نوشت:

دو سوال پیرامون قضا و قدر از شیخ الاسلام ابن تیمیه (رح)

ببخشيد اين ابن تيميه همون ابن تيميه ي معروف در تاريخ (كه از بنيانگزاران وهابييت بود)
كه نيست؟

Kamran;173590 نوشت:
برسد ، خداوند آن افرادی را که می داند بد هست رو بوجود می آورد تا خوبی ها در این دنیا نمایان بشوند و وسایل کار و آزمایش برای افراد خوب فراهم بشود ، یعنی از عمد

به نظر بنده این یکی از جوابهای درست این شبهه است.

اندیشمند;174340 نوشت:
با سلام خدمت شما

دوست عزيز كدام من؟آيا تا شما خلق نشويد و فعلي انجام ندهيد ممكن است علمي به آن تعلق بگيرد؟


آفرينش، احسان و فيضى است از جانب خدا نسبت به موجودات ممكن. چنين آفرينشى حسن ذاتى دارد و قيام به چنين فعلى؛ جز اينكه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگرى نياز ندارد. او با آفرينش، كمالى را افاضه مى‏كند و وسايل كمال برتر هر موجودى را در اختيار آن مى‏گذارد. و خوددارى از آن بخل و نقص است؛ پس سزاوار است خداى حكيم و كمال مطلق، جهان را بيافريند و آن را در غايت حكمت و لطافت ايجاد كند. بنابراين آفرينش الهى حكيمانه است؛ هر چند در مرتبه آفرينش، نه نيازى بود و نه نيازمندى؛ چه از ناحيه خالق و چه از ناحيه مخلوقات



بر اساس پاره اي مباني و براهين فلسفي ثابت شده است كه نظام موجود ،نظام احسن است . يعني عالمي بهتر از اين عالم ممكن نيست خلق شود . چون خدا كمال محض است ، و كمال محض بودن اقتضاء مي كند كه كاملترين موجود ممكن را بيافريند.



خداوند مي دانست برخي از بندگان خود گمراه مي شوند اما اين علم به فعل انسان با اختيار تعلق گرفته است نه اينكه علمي باشد و انسان ها طبق آن علم رفتار كنند.اگر خداوند بنده اي را كه قابليت رسيدن به كمال دارد و خود او با اختيار خود از راه راست منحرف مي شود رانيافريند آن موقع كدام بنده وجود داشته كه با اختيار خود گنهكار شده است؟ همچنين در صورت نيافريدن، ديگر علم خداوند با واقعيت در تضاد خواهد بود و اين از ذات الهي به دور است.

این پاسخ جامع پاسخ دوستمان است.یعنی نکته انحرافی وفریب دهنده شبهه این است که هدف آفرینش را (هدایت) گرفته واین هدف را بدیهی فرض کرده وبر اساس آن بقیه اهداف را غیر معقول دانسته.
آنهم هدایت اجباری!
حتی اگر این هدف را هم تنها هدف بدانیم سوال این است که از کجا مطمئنیم افرادی که در این دنیا به حد نهایی کمال هدایت نرسیده اند
(که در اینصورت حتی مومنین هم شامل می شوند) در جهان دیگر مسیر کمالشان متوقف می شود وبه پایان می رسد؟
حدنهایی کمال کجاست که غایت آفرینش انسان است؟ مگر نمی گوییم صلوات بر پیامبر سبب بالاتر رفتن مرتبه کمال ایشان می شود؟
من از آیت الله مجتهدی تهرانی شنیده ام بهشتیها در بهشت کلاس درس دارند! پس مراحل کمال حتی با بهشت هم تمام نمی شود.
چه رسد به جهنمیها یا اهل اعراف .

سلام بنظرم خدا جن و انس را افريده و هدفش هم بندگي انها بوده حالا به همه اجازه فعاليت داده كه خوبان و بدان عالم جدا شوند و افراد خوب بتونند به كمال برسند و آينه جمال و جلال الهي شوند در واقع خدا كسي را بد نيافريده و بد هم نميخواهد باشه فقط به بدها هم فرصت زندگي داده تا بعضي انسانها كه اكثرا پيامبران هستند به كمال واقعي شان برسند

متحیر;174527 نوشت:
پس باور دینداران بر وقوع پیشگویی ها و حتمی بودن آنها و علم خداوند بر اشیاء پیش از وجود آنها چه میشود در باور دینی علم خدا بر اشیاء مطایق وقوع آنهاست تعلل یا تردیدی روا نیست

سخن من هم دقيقا هماني بود كه دين باوران مي گويند و مخالفتي با آن ها نداشت.

نكته اي هم كه نبايد فراموش شود اين است كه قبل و بعد و امروز و ديروز از صفات اجسام مادي است و اين موارد در خداوند معنا ندارد و خدا فراتر از زمان است.عمل امروز و ديروز و فرداي من همه در بستر زمان رخ مي دهد و خداوند فراتر از زمان است.

البته می تونست خدا خلق نکنه اما لطفش شامل حال ما بوده که خلقمون کرده پس قدر نعمت ناخواسته به این با عظمتی را بدانیم.

موضوع قفل شده است