جمع بندی میانه روی در احادیث

تب‌های اولیه

9 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
میانه روی در احادیث

با سلام خدمت اساتید و کاربران محترم

در صفحه 593 و 594 کتاب احتجاج که به زبان فارسی من مشاهده کردم حدیثی دیدم به شرح زیر:

145- از حضرت امیر علیه السلام نقل است که به رأس الیهود فرمود: شما در دینتان چند فرقه شدید؟ گفت: بر چند و چند فرقه.

حضرت علیه السلام فرمود: کذب بافتی! سپس روی به مردم نموده و فرمود: بخدا قسم اگر مسند برایم بیندازند وبر آن نشینم به اهل تورات و اهل انجیل و اهل زبور و اهل قرآن به کتاب خودشان قضاء و داوری نمایم.

یهود هفتاد و یک فرقه شد، که هفتاد فرقه اش جهنّمی و تنها یک فرقه اش اهل بهشت است. و آن همان فرقه ای است که از یوشع بن نون وصی موسی علیه السلام پیروی کردند.

و نصاری هفتاد و دو فرقه شدند، هفتاد و یک فرقه اش دوزخ و تنها یک فرقه ایشان اهل بهشت شدند، و آن مان گروهند که از شمعون وصی عیسی پیروی کردند.

و این امّت نیز هفتاد و سه فرقه خواهند شد، که هفتاد و دوتای آنها در آتشند و تنها یک فرقه اش اهل بهشتند، و آن فرقه ای است که از وصی محمد صلی الله علیه و آله پیروی خواهند کرد - در اینحال دست مبارک خود را بر سینه اش زد - سپس فرمود:

سیزده فرقه از آن هفتاد و سه فرقه تماما دوستی و مودت مرا می پذیرند، که تنها یکی از این سیزده فرقه اهل بهشتند، و ایشان گروه میانه رو هستند، و دوازده فرقه الباقی همه اهل آتشند.

 

مشابه این حدیث در کتب دیگر آمده با کمی تغییر یا کم و کاستی یا بخش های اضافه تر. البته اضافه کنم که ممکن است فرقه های دیگر یا وارد بهشت شوند یا وارد جهنم؛ بنا بر دلایل عقلی و هم چنین تفسیر البرهان آیات 70 تا 74 غافر

 

اما سوالم اینجاست منظور از گروه میان رو چی می باشد دقیقا؟

که در خطبه 127 نهج البلاغه هم آمده:

 

وَ خَيْرُ النّاسِ فِىَّ حالاً النَّمَطُ الاَْوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ وَالْزَمُوا السَّوادَ

بهترین مردم در باره من مردم معتدل هستند، پس ملازم راه وسط باشید و با اکثریت

الاَْعْظَمَ فَاِنَّ يَدَاللّهِ عَلَى الْجَماعَةِ، وَ اِيّاكُمْ وَالْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ

همراه شوید، که دست خدا بر سر جماعت است، و از تفرقه و جدایى بپرهیزید، که یکسو شده از

النّاسِ لِلشَّيْطانِ، كَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ .

مردم بهره شیطان است، چنان که گوسپند دورمانده از گله نصیب گرگ است.

 

ملازم راه وسط یعنی چی؟ در چه چیز باید به افراط و تفریط کشیده نشویم؟ منظور این است که به چپ و راست نریم و منحرف نشویم؟ اگر توضیح بفرمایید ممنون میشوم و اینکه چرا باید با جماعت بود ممکن است در بلادی باشیم که فرقه یا دین اش فرقه کند یا اصلا کافر و مشرک باشند. و اینکه اگر سوال طولانی است برای پاسخ دادن می تواند سوال را کوتاه نمایید.

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد میقات

 

با سلام و درود

«میانه رو بودن» یعنی حد وسط، یعنی اعتدال، یعنی بدون افراط و تفریط، بدون زیاده روی و تندی و بدون کوتاهی و کاستی.
 

قرآن کریم در باره مسلمانان می فرماید:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»

و بدين گونه شما را گروهى ميانه [به دور از افراط و تفریط] قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد؛ و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.(بقره: 2/ 143)
 

امت وسط بودن مسلمانان، در مقابل مشرکان و اهل کتاب (مسیحی ها) است؛ مشرکان و مادیگرایان، از انسان، فقط جسم را گرفته و به مادیات و دنیا پرداخته و به معاد و قیامت و روح و... بی توجه بودند؛ مسیحیان نیز از انسان، فقط روح و بُعد روحانی را گرفته و راه رهبانیت و ترک دنیا را پیش گرفته و نسبت به جسم و دنیا، بی توجه بودند.
 

اما اسلام، دینی است که به مسلمان می گوید هم به جنبه جسمانی انسان باید توجه داشته و از رهبانیت و ترک دنیا، دوری کند و هم به جنبه روحانی توجه داشته و به فکر معاد و زندگی در جهان پس از مرگ باشد.
 

لذا مسلمانی، نه افراط و زیاده روی دارد، مانند مسیحیان و اهل کتاب، و نه تفریط و کوتاهی و تقصیر دارد، مانند مشرکان و دنیاپرستان.
 

به همین خاطر هم خداوند متعال می فرماید: «لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ»، تا بر مردم گواه باشید.

 

اما سوالم اینجاست منظور از گروه میان رو چی می باشد دقیقا؟

که در خطبه 127 نهج البلاغه هم آمده:

 

یعنی از راه مستقیم و از اعتدال، خارج نشدن.

 

به همین خطبه 127 نهج البلاغه که در باره خوارج است توجه فرمایید:

«... ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّيْطَانُ مَرَامِيَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِيهَه. وَ سَيَهْلِكُ فِيَّ صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ»

حضرت علی (علیه السلام) در احتجاج و استدلال در مقابل خوارج، به ایشان می فرمایند:

شما (خوارج) بدترين مردم هستيد، از كسانى كه شيطان به هر سو كه خواهد آنان را مى كشاند و گمراه و سرگردان مى سازد.

به زودى دو گروه به سبب من هلاک شوند: يكى، دوستى كه در دوستى من افراط كند و اين دوستى او را از راه حق دور سازد و ديگر، دشمنى كه در دشمنى من افراط كند و دشمنى با من او را از راه حق دور سازد.(نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص 184، خطبه 127)

 

توضیح

برخی از مردم، با وجود شناخت حضرت علی (علیه السلام) و وصایت و جانشینی ایشان برای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)، به جهت جمود فکر یا دنیاپرستی، منکر فضیلت حضرت علی (علیه السلام) شده و با ایشان دشکنی کرده و به جنگ پرداختند، یکی از این گروه ها گروه خوارج هستند که در جنگ صفین، از فرمان امام بر ادامه جنگ، سرپیچی کرده و پیشنهاد توقف جنگ و حکمیت دادند ولی پس از آن، نتیجه حکمیت را هم نپذیرفتند و به دشمنی با امام علی (علیه السلام) برخواسته و مخالف حاکم اسلامی بودن ایشان شدند، لذا در نهروان جمع شده و با حضرت به جنگ پرداختند.

 

گروه دیگر که به غالیان (غلو کننده و بزرگنمایی بیش از حد) معروف شده اند کسانی هستند که با دیدن و شنیدن فضایل و کمالات والای حضرت علی (علیه السلام) از حد اعتدال خارج شده و ایشان را در رتبه و جایگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و چه بسا بالاتر و یا حتی ادعای الوهیت و خدایی  برای ایشان کردند.

 

هر دو گروه، از صراط مستقیم و از حد اعتدال خارج و کافر هستند.

 

نکته

شیعیان واقعی و راستین، از هر دو گروه تبرى و دوری جسته و معتقدند گرچه حضرت علی (علیه السلام) مانند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تمام فضائل و کمالات را دارا هستند، ولی رتبه و مقام نبوت، مختص پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.

 

ملازم راه وسط یعنی چی؟ در چه چیز باید به افراط و تفریط کشیده نشویم؟ منظور این است که به چپ و راست نریم و منحرف نشویم؟ اگر توضیح بفرمایید ممنون میشوم

 

 

امت اسلامى يک امت ميانه‏ و معتدل

 

معتدل از نظر عقيده؛ كه نه راه غلو را مى ‏پيمايند و نه راه تقصير و شرک، نه طرفدار جبرند و نه تفويض، نه در باره صفات خدا معتقد به تشبيهند و نه تعطيل.

 

معتدل از نظر ارزش هاى معنوى و مادى؛ نه به كلى در جهان ماده فرو مى ‏روند كه معنويت به فراموشى سپرده شود، و نه آن چنان در عالم معنى فرو مى ‏روند كه از جهان ماده به كلى بى خبر گردند، نه هم چون گروه عظيمى از يهود جز گرايش مادى چيزى را نشناسند و نه هم چون راهبان مسيحى به كلى ترک دنيا گويند.

 

معتدل از نظر علم و دانش؛ نه آن چنان بر دانسته‏ هاى خود جمود دارند كه علوم ديگران را پذيرا نشوند، و نه آن گونه خود باخته ‏اند كه به دنبال هر صدايى برخيزند.

 

معتدل از نظر روابط اجتماعى؛ نه اطراف خود حصارى مى‏ كشند كه از جهانيان به كلى جدا شوند، و نه اصالت و استقلال خود را از دست مى ‏دهند كه همچون غرب ‏زدگان و شرق ‏زدگان در اين ملت و آن امت ذوب شوند.

 

معتدل از نظر شيوه‏ هاى اخلاقى، از نظر عبادت، از نظر تفكر و خلاصه معتدل در تمام جهات زندگى و حيات.

 

يک مسلمان واقعى هرگز نمى ‏تواند انسان يک بُعدى باشد، بلكه انسانى است داراى ابعاد مختلف، متفكر، با ايمان، دادگر، مجاهد، مبارز، شجاع، مهربان فعال، آگاه و با گذشت.

 

تعبير به حد وسط، تعبيرى است كه از يک سو مساله شاهد و گواه بودن امت اسلامى را مشخص مى ‏سازد، زيرا كسانى كه در خط ميانه قرار دارند مى ‏توانند تمام خطوط انحرافى را در چپ و راست ببينند! و از سوى ديگر تعبيرى است كه دليل مطلب نيز در آن نهفته است، و مى ‏گويد: اگر شما گواهان خلق جهان هستيد به دليل همين اعتدال و امت وسط بودنتان است‏.(تفسير نمونه، ج ‏1، ص 487 و 488)

 

چرا باید با جماعت بود ممکن است در بلادی باشیم که فرقه یا دین اش فرق کند یا اصلا کافر و مشرک باشند.

 

ادامه خطبه 127 نهج البلاغه و فرمایش امام علی (علیه اسلام) :

«... وَ خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ [عَلَى‏] مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ‏ الْغَنَمِ‏ لِلذِّئْبِ‏»

بهترين مردم كسانى هستند كه راه ميانه را برگزيدند، پس همراه آنان باشيد، همراه جماعت بزرگتر. زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه حذر كنيد، زيرا كسانى كه از جماعت كنارى مى گيرند طعمه شيطان اند مانند گوسفندى كه از گله جدا مى افتد و گرگ او را بر مى درد.

 

توضیح

با روشن شدن فضای خطبه که در مقابل گروه خوارج و برای استدلال و احتجاج در مقابل آن ها است، معلوم می شود مراد حضرت هر جماعتی نیست، بلکه جماعتی است که حول محور امام هستند یعنی یک محور حقی بین آن ها وجود دارد و اکثریت، حول آن محور حق، جمع شده اند، لذا امام (علیه السلام) به ایشان می فرمایند به این جماعت و به حق بپیوندید.

 

به این روایت توجه فرمایید:

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) عَنْ جَمَاعَةِ أُمَّتِهِ فَقَالَ جَمَاعَةُ أُمَّتِي أَهْلُ الْحَقِّ وَ إِنْ قَلُّوا»

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در باره جماعت امت ایشان سؤال شد، فرمودند: جماعت امت من، اهل حق هستند، ولو تعدادشان کم باشند.(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج ‏2، ص 265، ح 21)

 

خود امام على (عليه السلام) نیز در سخن ديگرى مى فرمايند:

«أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي‏ طَرِيقِ‏ الْهُدَى‏ لِقِلَّةِ أَهْلِهِ»؛ ای مردم! هرگز در مسير هدايت، از کمى همراهان وحشت نکنيد.(نهج البلاغه، (للصبحی صالح)، ص 319، شماره 201)

 

بنابر این:

از اینرو هر جماعت و اکثریتی منظور نیست بلکه بر محور حق بودن، منظور است.

 

 

 

اکثریت و اقلیت در قرآن کریم

 

در قرآن کریم نیز در آیات متعدد و با تعابیر مختلف، جماعت و اکثریت فاسد، مورد نکوهش قرار گرفته اند:

«أَكْثَرُهُمْ‏ لا يُؤْمِنُون‏»، «أَكْثَرُهُمْ‏ لا يَعْقِلُون‏»، «أَكْثَرُهُمْ‏ فاسِقُون‏»، «أَكْثَرُهُمْ‏ لا يَعْلَمُون‏»، ...

 

در حالی که مؤمنان و صالحان، اندک و قلیل هستند:

«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليلٌ‏»؛ و جز اندكى با او ايمان نياوردند.(هود: 11/ 40)

«وَ قَليلٌ‏ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُور»؛ و اندكى از بندگان من بسيار سپاس گزارند.(سبأ: 34/ 13)

«إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَليلٌ‏ ما هُمْ»؛ مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏ اند؛ امّا عدّه آنان كم است‏.(ص: 38/ 24)

«فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلا»؛ از اين رو جز عدّه كمى ايمان نمى ‏آورند.(نساء: 4/ 46)

«وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَليلا»؛ و خدا را جز اندكى ياد نمى ‏نمايند.(نسا: 4/ 142)

«فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلاً»؛ كه جز عده كمى ايمان نمى‏ آورند.(نساء: 4/ 155)

 

بنابر این؛

تعداد و جمعیت، معیار نیست، بلکه صراط مستقیم و بر مدار حق بودن، معیار است. و فرمایش امام علی (علیه السلام) در آن خطبه، ناظر به جماعتی است که بر محور آن حضرت، جمع شده اند.

 

«قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ‏ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏»

بگو: (هيچ گاه) ناپاک و پاک مساوى نيستند؛ هر چند فزونى ناپاک ها، تو را به شگفتى اندازد! از (مخالفت) خدا بپرهيزيد اى صاحبان خرد، شايد رستگار شويد.(مائده: 5/ 100)

 

بله ممنونم

در احادیث هم هست که من دوتاش رو دیدم:

هر کس آخرتش را برای دنیایش رها کند یا دنیایش را برای آخرتش رها کند ، از ما نیست.

همچمین از امام حسن علیه السلام وارد شده: برای دنیایت جوری تلاش کن که گویی تا ابد در آن خواهی بود و برای آخرتت چنان کن که گویی فردا از دنیا خواهی رفت.

پس جماعت منظور اهل حق است هر چند اندک باشند

در کتاب سلیم بم قیس هلالی ج2 ص964 هم در حدیثی درباره سنت و بدعت و وحدت و تفرقه توضیح داده شده ...

و درباره اکثریت هم در قرآن ضمن آیاتی که شما معرفی کردید : آیه 106 سوره یوسف و آیه 179 سوره اعراف هم هستند.

خدانگهدار

جمع بندی

 

 

پرسش:
بنابر خطبه 127 نهج البلاغه، منظور از میانه روی (النَّمَطُ الاَوْسَطُ) چیست؟ و در چه چیز باید به افراط و تفریط کشیده نشویم؟ و چرا باید با جماعت بود؟ (ولو جماعت کفار؟)

 

پاسخ:

چند مطلب خدمتتان عرض می شود.

مطلب اول؛ قرآن و میانه روی

«میانه رو بودن» یعنی حد وسط، یعنی اعتدال، یعنی بدون افراط و تفریط، بدون زیاده روی و تندی و بدون کوتاهی و کاستی.

قرآن کریم در باره مسلمانان می فرماید:

«وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهيداً»؛ و بدين گونه شما را گروهى ميانه [به دور از افراط و تفریط] قرار داديم، تا بر مردم گواه باشيد؛ و فرستاده [خدا] بر شما گواه باشد.(1)

امت وسط بودن مسلمانان، در مقابل مشرکان و اهل کتاب (مسیحی ها) است؛ مشرکان و مادیگرایان، از انسان، فقط جسم را گرفته و به مادیات و دنیا پرداخته و به معاد و قیامت و روح و... بی توجه بودند؛ مسیحیان نیز از انسان، فقط روح و بُعد روحانی را گرفته و راه رهبانیت و ترک دنیا را پیش گرفته و نسبت به جسم و دنیا، بی توجه بودند.

اما اسلام، دینی است که به مسلمان می گوید هم به جنبه جسمانی انسان باید توجه داشته و از رهبانیت و ترک دنیا، دوری کند و هم به جنبه روحانی توجه داشته و به فکر معاد و زندگی در جهان پس از مرگ باشد.

لذا مسلمانی، نه افراط و زیاده روی دارد مانند مسیحیان و اهل کتاب، و نه تفریط و کوتاهی و تقصیر دارد، مانند مشرکان و دنیاپرستان.

به همین خاطر هم خداوند متعال می فرماید: «لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ»، تا بر مردم گواه باشید.

 

مطلب دوم؛ امت اسلامى يک امت ميانه‏ و معتدل

معتدل از نظر عقيده؛ كه نه راه غلو را مى ‏پيمايند و نه راه تقصير و شرک، نه طرفدار جبرند و نه تفويض، نه در باره صفات خدا معتقد به تشبيهند و نه تعطيل.

معتدل از نظر ارزش هاى معنوى و مادى؛ نه به كلى در جهان ماده فرو مى ‏روند كه معنويت به فراموشى سپرده شود، و نه آن چنان در عالم معنى فرو مى ‏روند كه از جهان ماده به كلى بى خبر گردند، نه هم چون گروه عظيمى از يهود جز گرايش مادى چيزى را نشناسند و نه هم چون راهبان مسيحى به كلى ترک دنيا گويند.

معتدل از نظر علم و دانش؛ نه آن چنان بر دانسته‏ هاى خود جمود دارند كه علوم ديگران را پذيرا نشوند، و نه آن گونه خود باخته ‏اند كه به دنبال هر صدايى برخيزند.

معتدل از نظر روابط اجتماعى؛ نه اطراف خود حصارى مى‏ كشند كه از جهانيان به كلى جدا شوند، و نه اصالت و استقلال خود را از دست مى ‏دهند كه همچون غرب ‏زدگان و شرق ‏زدگان در اين ملت و آن امت ذوب شوند.

معتدل از نظر شيوه‏ هاى اخلاقى، از نظر عبادت، از نظر تفكر و خلاصه معتدل در تمام جهات زندگى و حيات.

يک مسلمان واقعى هرگز نمى ‏تواند انسان يک بُعدى باشد، بلكه انسانى است داراى ابعاد مختلف، متفكر، با ايمان، دادگر، مجاهد، مبارز، شجاع، مهربان فعال، آگاه و با گذشت.

تعبير به حد وسط، تعبيرى است كه از يک سو مساله شاهد و گواه بودن امت اسلامى را مشخص مى ‏سازد، زيرا كسانى كه در خط ميانه قرار دارند مى ‏توانند تمام خطوط انحرافى را در چپ و راست ببينند! و از سوى ديگر تعبيرى است كه دليل مطلب نيز در آن نهفته است، و مى ‏گويد: اگر شما گواهان خلق جهان هستيد به دليل همين اعتدال و امت وسط بودنتان است‏.(2)

 

مطلب سوم؛ نهج البلاغه و میانه روی

میانه روی، یعنی از راه مستقیم و از اعتدال، خارج نشدن

به خطبه 127 نهج البلاغه که در باره خوارج است توجه فرمایید:

«... ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّيْطَانُ مَرَامِيَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِيهَه. وَ سَيَهْلِكُ فِيَّ صِنْفَانِ مُحِبٌّ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلَى غَيْرِ الْحَقِّ»

حضرت علی (علیه السلام) در احتجاج و استدلال در مقابل خوارج، به ایشان می فرمایند:

شما (خوارج) بدترين مردم هستيد، از كسانى كه شيطان به هر سو كه خواهد آنان را مى كشاند و گمراه و سرگردان مى سازد.

به زودى دو گروه به سبب من هلاک شوند: يكى، دوستى كه در دوستى من افراط كند و اين دوستى او را از راه حق دور سازد و ديگر، دشمنى كه در دشمنى من افراط كند و دشمنى با من او را از راه حق دور سازد.(3)

توضیح

برخی از مردم، با وجود شناخت حضرت علی (علیه السلام) و وصایت و جانشینی ایشان برای حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)، به جهت جمود فکر یا دنیاپرستی، منکر فضیلت حضرت علی (علیه السلام) شده و با ایشان دشمنی کرده و به جنگ پرداختند، یکی از این گروه ها گروه خوارج هستند که در جنگ صفین، از فرمان امام بر ادامه جنگ، سرپیچی کرده و پیشنهاد توقف جنگ و حکمیت دادند ولی پس از آن، نتیجه حکمیت را هم نپذیرفتند و به دشمنی با امام علی (علیه السلام) برخواسته و مخالف حاکم اسلامی بودن ایشان شدند، لذا در نهروان جمع شده و با حضرت به جنگ پرداختند.

گروه دیگر که به غالیان (غلو کننده و بزرگنمایی بیش از حد) معروف شده اند کسانی هستند که با دیدن و شنیدن فضایل و کمالات والای حضرت علی (علیه السلام) از حد اعتدال خارج شده و ایشان را در رتبه و جایگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و چه بسا بالاتر و یا حتی ادعای الوهیت و خدایی  برای ایشان کردند.

هر دو گروه، از صراط مستقیم و از حد اعتدال خارج و کافر هستند.

نکته:

شیعیان واقعی و راستین، از هر دو گروه تبرى و دوری جسته و معتقدند گرچه حضرت علی (علیه السلام) مانند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تمام فضائل و کمالات را دارا هستند، ولی رتبه و مقام نبوت، مختص پیامبر(صلی الله علیه و آله) است.

 

مطلب چهارم؛ همسو با اکثریت و جماعت؟!

ادامه خطبه 127 نهج البلاغه و فرمایش امام علی (علیه اسلام) :

«... وَ خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ [عَلَى‏] مَعَ الْجَمَاعَةِ وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ‏ الْغَنَمِ‏ لِلذِّئْبِ‏»

بهترين مردم كسانى هستند كه راه ميانه را برگزيدند، پس همراه آنان باشيد، همراه جماعت بزرگتر. زيرا دست خدا با جماعت است و از تفرقه حذر كنيد، زيرا كسانى كه از جماعت كنارى مى گيرند طعمه شيطان اند مانند گوسفندى كه از گله جدا مى افتد و گرگ او را بر مى درد.

توضیح

با روشن شدن فضای خطبه که در مقابل گروه خوارج و برای استدلال و احتجاج در مقابل آن ها است، معلوم می شود مراد حضرت هر جماعتی نیست، بلکه جماعتی است که حول محور امام هستند یعنی یک محور حقی بین آن ها وجود دارد و اکثریت، حول آن محور حق، جمع شده اند، لذا امام (علیه السلام) به ایشان می فرمایند به این جماعت و به حق بپیوندید.

به این روایت توجه فرمایید:

«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) عَنْ جَمَاعَةِ أُمَّتِهِ فَقَالَ جَمَاعَةُ أُمَّتِي أَهْلُ الْحَقِّ وَ إِنْ قَلُّوا»؛ امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: از پیامبر (صلی الله علیه و آله) در باره جماعت امت ایشان سؤال شد، فرمودند: جماعت امت من، اهل حق هستند، ولو تعدادشان کم باشند.(4)

خود امام على (عليه السلام) نیز در سخن ديگرى مى فرمايند:

«أَيُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِي‏ طَرِيقِ‏ الْهُدَى‏ لِقِلَّةِ أَهْلِهِ»؛ ای مردم! هرگز در مسير هدايت، از کمى همراهان وحشت نکنيد.(5)

بنابر این:

هر جماعت و اکثریتی منظور نیست بلکه بر محور حق بودن، منظور است.

 

مطلب پنجم؛ اکثریت و اقلیت در قرآن کریم

در قرآن کریم نیز در آیات متعدد و با تعابیر مختلف، جماعت و اکثریت فاسد، مورد نکوهش قرار گرفته اند: «أَكْثَرُهُمْ‏ لا يُؤْمِنُون‏»، «أَكْثَرُهُمْ‏ لا يَعْقِلُون‏»، «أَكْثَرُهُمْ‏ فاسِقُون‏»، «أَكْثَرُهُمْ‏ لا يَعْلَمُون‏»، ...

در حالی که مؤمنان و صالحان، اندک و قلیل هستند:

«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليلٌ‏»؛ و جز اندكى با او ايمان نياوردند.(6)

«وَ قَليلٌ‏ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُور»؛ و اندكى از بندگان من بسيار سپاس گزارند.(7)

«إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَليلٌ‏ ما هُمْ»؛ مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏ اند؛ امّا عدّه آنان كم است‏.(8)

«فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلا»؛ از اين رو جز عدّه كمى ايمان نمى ‏آورند.(9)

«وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلاَّ قَليلا»؛ و خدا را جز اندكى ياد نمى ‏نمايند.(10)

«فَلا يُؤْمِنُونَ إِلاَّ قَليلاً»؛ كه جز عده كمى ايمان نمى‏ آورند.(11)

بنابر این؛

تعداد و جمعیت، معیار نیست، بلکه صراط مستقیم و بر مدار حق بودن، معیار است. و فرمایش امام علی (علیه السلام) در آن خطبه، ناظر به جماعتی است که بر محور آن حضرت، جمع شده اند.

«قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ‏ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏»؛ بگو: (هيچ گاه) ناپاک و پاک مساوى نيستند؛ هر چند فزونى ناپاک ها، تو را به شگفتى اندازد! از (مخالفت) خدا بپرهيزيد اى صاحبان خرد، شايد رستگار شويد.(12)

 

پی نوشت ها:
1. بقره: 2/ 143.
2. مکارم شیرازی و همکاران، تفسير نمونه، انتشارات: دار الکتب الاسلامیه ـ تهران، ج ‏1، ص 487 و 488.
3. شریف الرضی، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، انتشارت: هجرت ـ قم، ص 184، خطبه 127.
4. مجلسی، بحار الأنوار، ناشر: دار إحياء التراث العربي‏ ـ بيروت‏، 1403 ق‏، چاپ دوم‏، ج ‏2، ص 265، ح 21.
5. نهج البلاغه، پیشین، ص 319، شماره 201.
6. هود: 11/ 40.
7. سبأ: 34/ 13.
8. ص: 38/ 24.
9. نساء: 4/ 46.
10. نساء: 4/ 142.
11. نساء: 4/ 155.
12. مائده: 5/ 100.