""موجودات خردمند فضایی""

تب‌های اولیه

19 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

و از جمله مطالبى كه آگهى بر آن براى مردمى كه مى‏خواهند از امر معاد مطلع شوند، لازم و ضرورى است، اين است كه چگونگى ارتباط حشر و بعث دسته جمعى را با تشكلشان در صورت امت در دنيا بدانند، چنان كه اين حال را در خودشان و در ساير حيوانات نيز مى‏بينند، و دقت در اين امر علاوه بر كمك در فهم معاد آدمى را در توحيد خداى تعالى و قدرت و عنايت‏ لطيف حضرتش نسبت به امر مخلوقات و نظام عامى كه در عالم جارى است نيز بينا و هوشيار مى‏سازد، مهم‏ترين فايده ‏اش اين است كه آدمى را به اين جهت آشنا مى‏كند كه موجوداتى كه در سلسله نظام عمومى قرار گرفته‏ اند، به طور كلى از نقص رو به كمال مى‏روند، بعضى از قسمتهاى اين سلسله و زنجير را كه خود مشتمل بر حلقه‏ هايى است، انسان و حيوان تشكيل مى‏دهد، البته پائين‏تر از انسان و حيوان مراتب مختلف ديگرى است كه هر كدام پس از ديگرى قرار گرفته‏اند، و از پست‏ترين مراتب نباتى شروع شده به آخرين مرحله حيوانيت كه بعد از آن، مرتبه انسانيت است و از آنجا به خود انسانيت ختم مى‏شود.

خداى تعالى هم در خصوص دقت و سيرى كه گفتيم سفارش كرده و مردم را با تاكيد هر چه بيشتر به مطالعه و دقت در امر حيوانات و آياتى كه در آنها به وديعه سپرده شده است، دعوت فرموده، و مطالعه در آن را وسيله رسيدن بهترين نتائج علمى دانسته، و آن ايمان و يقين به پروردگار است كه خود مايه سعادت انسانى است. از آن جمله فرموده:" وَ فِي خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ" «1» و آيات مشابه اين آيه كه مردم را به مطالعه و تفكر در امر حيوانات توصيه مى‏كند، در قرآن كريم بسيار است. اين بود آن دو معنايى كه در باره معناى" كتاب" احتمال مى‏داديم.

و نيز ممكن است آيه را طورى معنا كنيم كه هر دو قسم كتاب را شامل شود، چنان كه گفته شود: معناى آيه اين است كه خداى سبحان در آنچه كه مى‏نويسد (چه در كتاب تكوين و چه در قرآن كه كلام او است) تفريط و كوتاهى نمى‏كند.

اما اينكه نسبت به نوشته شده‏هاى در كتاب تكوين كوتاهى نمى‏كند؟ براى اينكه در اين كتاب آن مقدار كمال را كه هر نوعى از انواع موجودات استحقاق رسيدن به آن را دارند، براى آن نوع مقدر فرموده است، از آن جمله براى حيوانات هم تا آنجا كه ظرفيت و لياقت دارند از نعمت سعادت در زندگى اجتماعى، چيزى مقدر كرده است.

و اما اينكه در كتابى كه كلام او است و بر بشر وحى شده، تفريط نكرده؟ براى اينكه در آن كتاب هر چيزى را كه معرفتش براى بشر نافع و موجب سعادت دنيا و آخرت آنان است، بدون هيچ مسامحه و كوتاهى بيان فرموده. و از جمله چيزهايى كه دانستنش براى بشر مفيد است اين است كه خداى تعالى در باره امت‏ها و انواع حيوانات هم كوتاهى نكرده است و در آيه مورد بحث هم همين معنا را تذكر مى‏دهد، و حقيقت آنچه را كه خداوند از سعادت وجود به حيوانات بخشيده و آنها را امت‏هاى زنده‏اى قرار داده كه با هستى خود به سوى خدا در حركت و تكاملند، و سرانجام هم مانند انسان به سوى او محشور مى‏شوند، بيان مى‏كند.

و جمله" ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ" عموميت حشر را به حدى كه شامل حيوانات هم مى‏شود، بيان مى‏كند، و از آن برمى‏آيد كه زندگى حيوانات، نوعى از زندگى است كه مستلزم حشر به سوى خداوند است، همانطورى كه زندگى انسانى مستلزم آن است، و لذا ضمير" هم" را كه مخصوص ذوى العقول و صاحبان شعور است در باره حيوانات به كار برده و فرموده:" الى ربهم" و نفرموده:" الى ربها". و اين خود اشاره است به اينكه ملاك اصلى رضاى خدا و سخطش و ثواب و عقابش در حيوانات نيز هست.
ادامه دارد ان شاء الله

آخرین گام در مقدمه

در اين آيه شريفه التفات از غيبت به تكلم مع الغير (ما) و از متكلم مع الغير به غيبت به كار رفته، و دقت در آن اين معنا را به خوبى مى‏رساند كه اصل در اين سياق همان سياق غيبت بوده و اگر در جمله" ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ" سياق برگشته و متكلم مع الغير شده براى اين بوده است كه اين جمله، جمله معترضه‏اى است و خطاب در آن، مخصوص به رسول خدا (ص) است، پس وقتى كه جمله معترضه تمام شد به سياق اصلى كه غيبت بود برگشته مى‏فرمايد:" ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ".

[سخنان نادرستى كه در معناى آيه مربوط به" امت بودن" و" محشور شدن" حيوانات غير انسانى گفته شده است‏]

در باره معناى اين آيه، ديگران حرفهاى عجيبى زده‏اند، از آن جمله، استدلالى است كه بعضى از علما با اين آيه براى مساله تناسخ كرده، و گفته‏اند كه روح آدمى پس از مرگ و مفارقت از بدن، متعلق به بدن حيوانى مى‏شود كه طبع آن با فضائل و رذائل اخلاقى وى متناسب باشد، مثلا شخص مكار و حيله‏گر وقتى مى‏ميرد روحش به كالبد روباهى منتقل مى‏شود و شخص فتنه‏انگيز و كينه‏توز جانش در بدن گرگ حلول مى‏كند، و آن ديگرى كه در زندگى كارش دنبال كردن لغزش‏ها و معايب مردم بوده، پس از مرگ جانش به بدن خوك، و آنكه شهوت‏پرست و پرخور بوده، جانش به بدن گاو منتقل مى‏شود، و همچنين از اين بدن به آن بدن انتقال يافته و به همين وسيله عذاب مى‏بيند. و اگر مرد با سعادت و داراى فضائل نفسانى باشد روحش به بدن نيكانى از افراد انسان كه از سرمايه سعادت خويش متنعمند، متعلق مى‏شود و روى اين حساب معناى اين آيه چنين مى‏شود: هيچ حيوانى از حيوانات نيست مگر اينكه امت‏هايى از انسان، مانند خود شما بوده‏اند، و بعد از مرگ هر كدام همينطورى كه مى‏بينيد به صورت حيوانى درآمده‏اند.

اين است آن معناى عجيبى كه براى آيه شريفه كرده‏اند، و ليكن از گفته‏هاى قبلى ما بطلان اين حرف به خوبى روشن مى‏شود، و خواننده خود قضاوت مى‏كند كه معناى آيه، با اين معنايى كه كرده‏اند، فرسنگ‏ها فاصله دارد.

علاوه بر آنچه گفته شد، ذيل آيه شريفه كه مى‏فرمايد:" ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ" با اين معنا مخالفت دارد، زيرا انتقال به بدنهاى ديگر، حشر به سوى خدا نيست، از اى هم كه بگذريم اصل اين سخن بطلان و فسادش به حدى واضح است كه هيچ حاجت به تعرض آن و بحث در صحت و فسادش نيست.

و از آن جمله اين است كه مراد از حشر حيوانات، مرگ آنها است، نه اينكه بعد از مرگ دو باره زنده مى‏شوند، و يا مراد از آن مجموع مرگ و بعث است.

اين دو معنا نيز باطل است، اما اولى- به دليل اينكه ظاهر" الى ربهم" آن را نفى مى‏كند، زيرا اگر اين سخن صحيح باشد معناى" إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ" اين خواهد بود كه:" به سوى پروردگار خود مى‏ميرند" و اين معناى غلطى است.

و اما دومى- براى اينكه هيچ دليلى بر التزام به آن نيست، و هيچ عنايت و جهتى ايجاب نمى‏كند كه مرگ را ضميمه بعث بگيريم. در آيه هم چيزى كه مستوجب آن باشد نيست.
ادامه مباحث را به فضا می کشانیم
ان شاء الله

سلام
این مقدمه طولانی از تفسیر شریف المیزان برای گفتن بعضی حرفها لازم بود . تا اینجا علامه بزرگوار برای ما ثابت کرد که موجودات دیگر هم فی الجمله دارای درک و شعورند و حتی متناسب با میزان این درک و شعور تکالیفی هم بر عهده آنها قرار می گیرد . و اما ..
موفق باشید

سلام
بنابر نظر بعضی فلاسفه و بزرگ و اهل شهود کرات فضایی دارای نفس ناطقه هستند . به عبارت دیگر این کرات دارای فکر و اندیشه مانند انسان هستند لذا همه کراتی که بالای سر خود در این آسمان می بینید موجود خردمند فضایی هستند . بلکه خود شما هم بر روی یکی از همین موجودات خردمند بنام زمین زندگی می کنید .
حال اگر بگوییم این کره خاکی می شنود و می بیند تعجب می کنید ؟
موفق باشید

حامد;119227 نوشت:
اگر بگوییم این کره خاکی می شنود و می بیند تعجب می کنید ؟

سلام
در روایات است که زمین از دیدن عورت حضرت ابراهیم شرم می کرد و به خدای متعال عرضه داشت . لذا خدای متعال از وی خواست که با نوعی لباس آنرا بپوشاند و حضرت ابراهیم لباسی دوخت که امروز به آن پیژامه ( زیرجامه ) می گوییم . منظور از نقل این روایت تاییدی بر مساله دیدن و شنیدن زمین بعنوان یک موجود عاقل است که حتی شرم و حیا هم دارد .
به نظر شما اگر زمین بخواهد ببیند چطور می بیند ؟
موفق باشید

حامد;119312 نوشت:
به نظر شما اگر زمین بخواهد ببیند چطور می بیند ؟

سلام
اگر تا نیم قرن پیش به کسی می گفتی یک موجود می تواند بدون چشم ببیند باور نمی کرد و شما را دیوانه تصور می نمود اما امروز این مطلب نه تنها باور نکردنی نیست بلکه ما ابزارهای متعددی را مشاهده می کنیم که کار دیدن را نه با چشم عادی بلکه به طریق دیگری می بینند .
همه وسایلی که قادر به ثبت تشعشعات خاص هستند بنوعی چشم جدیدی محسوب می شوند . از این چشمها جهان به صورتی متفاوت دیده می شود .
پس از این مقدمه می گوییم چه ایرادی دارد که زمین با میدان مغناطیسی خود یا حتی با جو اطراف خود از وجود ما آگاه شود . آیا این غیر ممکن است ؟
همانطور که قبلا گفتیم زمین به عنوان یک کره فضایی موجودی خردمند و صاحب اندیشه است و باز گفتیم که بعضی روایات می گویند زمین می بیند و حتی از بعضی مشاهدات خود شرم می کند . خوب چه اشکالی دارد زمین با میدان مغناطیسی خودش ببیند ؟ البته این به معنای قطعی بودن نتیجه گیری ما نیست منظور ما اینستکه وقتی ابزارهایی با استفاده از تشعشعات خاص قادر به مشاهده اند زمین خردمند ما هم چه بسا با استفاده از میدان مغناطیسی خود ببیند !
موفق باشید

[="3"]

حامد;119312 نوشت:
سلام
در روایات است که زمین از دیدن عورت حضرت ابراهیم شرم می کرد و به خدای متعال عرضه داشت . لذا خدای متعال از وی خواست که با نوعی لباس آنرا بپوشاند و حضرت ابراهیم لباسی دوخت که امروز به آن پیژامه ( زیرجامه ) می گوییم . منظور از نقل این روایت تاییدی بر مساله دیدن و شنیدن زمین بعنوان یک موجود عاقل است که حتی شرم و حیا هم دارد .
به نظر شما اگر زمین بخواهد ببیند چطور می بیند ؟
موفق باشید

یا ستار.

با سلام..

با تشکر از شما بابت مطالب عنوانی...

اینکه موجودات دارای شعور هستند در ان شکی نیست،بلکه این از لوازم حیات می باشد،و این لازمه همان اثراتی است که موجودات دارند منتها دامنه این اثرات بر حسب مراتب وجودی انها با هم مغایر است،مثلا اثر یک جسم جامد بر حسب مرتبه وجودیش خیلی محدود است و دامنه اثر گیاه از جامدات بیشتر است... وهمینطور از حیوان تا انسان ،نتیجتا انچه اثر گذار باشد ،حیات دارد و ماثر ان نیز اصل وجود است نتیجتا همه موجودات حیات دارند...

از مباحث بالا این نتیجه می شود که هر موجودی حامل شعور است ،ولی دامنه و گستردگی ان متفاوت است،والبته شعور در وجودی که یکپارچه باشد تام است(مانند نفس و عقول و ملائک وغیرهم) وبرای موجودی که وجودش در زمان پراکنده است و ذاتش برایش حضور ندارد ناقص ولی چون حرکت در اجسام ثبات دارد نتیجتا به خاطر همین ثبات ،جسم مادی نیز حظی از شعور دارد نه مانند موجودات غیر مادی.....

اما شرم و تاثر در مراتب وجودی عین هم نیست،مثلا هم اسمان گریه می کند وهم انسان ،وماثر هر دو نیز تاثری است که بر انها واقع می گردد،ولی بر حسب ویژگیهایی که هر یک در مراتب خود دارند ، ظهور این تاثیر مانند هم نیست،مثلا برای انسان منجر به گریه متعارف می گردد ولی برایاسمان مثلا منجر به سرخ شدن می شود نه اینکه اسمان نیز چشم متعارفی مانند انسان داشته باشد و گریه نماید......

الغرض نحوه تاثر عوالم وجود که ماثر از شعور انهاست احکامی دارند که مختص همان مرتبه است نتیجتا ،تاثیر انها نیز مثل هم نیست،پس شرمی که زمین می کند مانند شرم انسان نیست و همچنین گریه و سجده و غیرهم.....

یاحق
[/]

erfan_alavi;140159 نوشت:
الغرض نحوه تاثر عوالم وجود که ماثر از شعور انهاست احکامی دارند که مختص همان مرتبه است نتیجتا ،تاثیر انها نیز مثل هم نیست،پس شرمی که زمین می کند مانند شرم انسان نیست و همچنین گریه و سجده و غیرهم
حامد;119616 نوشت:
پس از این مقدمه می گوییم چه ایرادی دارد که زمین با میدان مغناطیسی خود یا حتی با جو اطراف خود از وجود ما آگاه شود . آیا این غیر ممکن است ؟

سلام و با تشکر از شما
بنده با طرح یک فرض به نحوه دیدن احتمالی زمین اشاره ای کرده ام تا هم استبعاد از بین برود هم به انحاء دیگر دیدن و شنیدن فکر کنیم .
موفق باشید
موضوع قفل شده است