جمع بندی من و پیامبر و شبهه ی قوم لوط

تب‌های اولیه

55 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

سین;813506 نوشت:
خدا

با سلام.واقعیت من پاسخی فراهم کردم.ولی احساس کردم لزومی برای ارسالش نیست.یک سری گفته ها که باید گفته می شد، گفته شد و تکرار مکررات می شد و یک سری مسائل مهم تر بود که احساس کردم خیلی پراکنده هستند و نمی شود بعدا جمعشان کرد.به هر حال از مطالبان بنده استفاده کردم و باز بیشتر فکر می کنم و اگر در ادامه نکته ای به نظرم رسید.عرض می کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام علیکم


پارسا مهر;813800 نوشت:
سلام.گرامی تا حدی حرفاهای شما صحیح هست ولی برای کسی که قرآن را کلام الله شناخته و تسلیم آن شده.ولی کسی که هنوز سعی در تحقیق دارد و در حال مطالعه است که آیا در قرآن اختلاف هست یا نه و می خواهد به آیه افلا یتدبرون القرآن... عمل کند آیات را به ترتیب نزول بررسی می کند تا ببیند که آیا اختلافی در قرآن هست.آیا قرآن حرف های خود را با حرف های بهتر عوض نکرده؟آیا تغییر رویه نداده.اینجاست داستان ابلیس فرشته معرفی کردن و بعد جن معرفی کردنش شبهه می شود.البته برای پیدا کردن اینگونه اختلافات و تناقضات احتمالی در قرآن لازم نیست خیلی جست و جو و تحلیل داشت.آیات ناسخ و منسوخ خود فریاد می زنند که خدا می تواند حرفهایش را با حرف های بهتر عوض کند.بارزترینش حکم صدقه دادن به پیامبر در هنگام نجوا است که نسخ شد.و می دانید که خود قرآن به وجود آیات ناسخ و منسوخ اعتراف دارد.و علما تعداد آیات ناسخ و منسوخ در قرآن را از به تعداد انگشتان یک دست تا بعصی از علما تا سیصد آیه بر شمرده اند.پس خلاصه حرفم این است که حرف های شما درست است زمانی که ما در کسب معرفت از قرآن قصد تلاش داریم و قرآن را به عنوان کلام وحی پذیرفته باشیم.ولی برای غیر آن روش شما می تواند باعث فریب شود و سرپوشی بگذارد بر تناقضات احتمالی قرآن و بی نقض جلوه کردن قرآن.هرچند زیرک باشیم روش شما هم حقیقت گشاست و فاش کننده حقیقت است.

گرامی پس اگر کسی اینگونه پذیرفت که قرآن وحی است و کلام الله راه بهره گیری از قرآن کریم اینگونه است که گمان میکنم شما موافقید(که این خود مطلب بسیار مهمی در اسلام شناسی و دین شناسی است چون بسیاری از گروه ها و تفکرات در سخن یا در عمل با این مطلب (تفسیر قرآن به قرآن) مخالفند و همین عامل به وجود آمدن مکاتب و مذاهب فکری و عقیدتی حتی سیاسی و فرهنگی درون جهان اسلام شده)

اما در حالت دوم یعنی کسی که غیر مسلمان است یا میخواهد درباره قرآن کریم تحقیق کند بداند این کتاب الهی است یا خیر و مطالب دیگر ادعایی مسلمانان درباره قرآن کریم و خود قرآن درباره خودش حقیقت دارد یا خیر آیا این روش(تفسیر قرآن به قرآن) صحیح است یا شاید نوعی فریب باشد؟

ابتدا باید عرض کنم که شما هنگامی که میخواهید هر کتابی را بخوانید باید به اصول نوشتن آن کتاب و سخنان نویسنده در مقدمه و متن دقت کنید تا متوجه شوید آن کتاب چه میگوید!

مسلما قرآن کریم هم مستثنی از این مطلب نیست که باید در متن و گفته های کسی که آن کتاب از اوست یعنی خدای سبحان و کسانی که خود کتاب به عنوان وارث و دارنده علم آن کتاب معرفی کرده توجه کنید!
اگر قرآن میگوید: ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُو 19 سپس بيان آن (نيز) بى گمان بر عهده ى ماست! (: با آياتى ديگر، يا معانى حروف رمزى). 19

اگر معلمین و وارثان کتاب میفرمایند : (( القرآن یفسر بعضه بعضا)) دیگر نباید گفت که شاید آن آیات فرشته بودن یا جن بودن شیطان نوعی تغییر در قرآن به معنای ضعف است بلکه این لازمه همان افلا یتدبرونی است که شما فرمودید! مثل همان داستانی است که از امام جواد علیه السلام برایتان فرستادم خدای سبحان میفرماید قرآن باید با قرآن تفسیر شود باید در آیات تدبر شود بر محور عقلانیت بدون پیش فرض و تحمیل!

اگر اینگونه شد دیگر تناقضی باقی نمی ماند وانگهی همان مطلبی که در ارسال قبل گفتم بایدمورد نظر باشد که (( اگر ابتدا دقت شود در خود آیه و سپس آیات دیگر درباره همان موضوع تناقضات احتمالی که به ذهن می آید بر طرف خواهد شد!))چون خود این کتاب اینگونه میگوید چون وارثان این کتاب چنین میگویند حالا چه بنده مسلمان باشم چه بی دین چه محقق قرآن و ...

این نوع روش از منظر عقلی در خواندن هر علم و هر کتابی موجه و واضح و مورد نظر و قبول عقلا و علمای علوم مختلف است!(یعنی دقت به اینکه در هر کتابی به مقدمه و متن دقت شود و نکاتی که نویسنده گفته برای فهم کتاب رعایت شود و...)

اما درباره ناسخ و منسوخ یکی از دلایل مهم آن این است که خدای سبحان مانند یک پزشک(البته تشبیه خدای متعال به پزشک یا هر چیزی دیگر نادرست است اما برای تقریب ذهن اینگونه گفته میشود) که در هر مرحله برای بیمارش یک نوع دارو با یک اندازه مشخص تجویز میکند و در هر مرحله نوع و اندازه دارو عوض میشود تا در نهایت آخرین نوع را میدهد تا بیمار درمان شود ناسخ و منسوخ هم چیزی شبیه به این است!(تلخیصی از فرمایش آیت الله صادقی تهرانی به مضمون)

مثلا در همان آیه ابلیس اگر خدای متعال میفرمود ابلیس کان من الملک یا من الملائکه حرف شما صحیح بود چون میشد تناقض! اما اینگونه نفرموده بلکه فقط فرموده کان من الجن یعنی در آنجا صحبت از جنسیت ابلیس به صراحت نبوده بلکه اصل در آنجا درباره سجده است نه جنسیت و نام و تعداد سجده کنندگان و زمان و مکان و ... پس خود این مطلب باید مورد تدبر در آیات الهی باشد تا از همان آیه و آیات دیگر برداشت صحیح شود!

با تشکر از شما

[="Franklin Gothic Medium"][="3"]

پارسا مهر;813802 نوشت:
با سلام.واقعیت من پاسخی فراهم کردم.ولی احساس کردم لزومی برای ارسالش نیست.یک سری گفته ها که باید گفته می شد، گفته شد و تکرار مکررات می شد و یک سری مسائل مهم تر بود که احساس کردم خیلی پراکنده هستند و نمی شود بعدا جمعشان کرد.به هر حال از مطالبان بنده استفاده کردم و باز بیشتر فکر می کنم و اگر در ادامه نکته ای به نظرم رسید.عرض می کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام جناب پارسامهر،ب
حقیر هم از بحث با شما استفاده بردم، در ادامه به طور خلاصه برخی موارد مهم‌تر را یکجا خلاصه می‌کنم که شاید در مرور کردن مطالب کمکتان نماید ...
۱. یکی از قرینه‌های ذکر شده در قرآن از قول حضرت لوط علیه‌السلام این است که ناامیدانه (یعنی به عنوان تیری در تاریکی، به عنوان آخرین تلاش) می‌فرمایند که آیا در میان شما یک نفر مرد رشید وجود ندارد؟ این گفته حاکی از این است که ایشان در آن زمان هر کمکی برای خودشان بر علیه آن قوم یاغی را غنیمت می‌دانستند و در چنین شرایطی امکان دارد که شخص هر چه دارد را وسط بگذارد تا مگر بتواند از بن‌بست پیش آمده خارج شود، هر چه دارد را وسط گذاشتن به این معنا نیست که آنچه دارد را می‌داند که برای همه‌ی شرایطی که ممکن است پیش بیاید کافی باشد و شرایط تحت کنترل است، بلکه به این معناست که شرایط اصلاً تحت کنترل نیست ولی من نهایت تلاشم را می‌کنم و دیگر باقی کارها را به خدا می‌سپارم و علی الله فلیتوکل المؤمنون ...

۲. قوم لوط مطابق قرآن اولین قوم و بلکه اولین انسان‌هایی هستند که اقدام به هم‌جنس‌بازی کردند و در نتیجه طبیعی است که در شریعت‌های گذشته حکمی در قبال این گناه صادر نشده باشد و مثلاً حکم اعدامی برایش وجود نداشته است ... از طرف دیگر اگرچه قوم لوط بخاطر رد کردن دعوت حضرت لوط علیه‌السلام و پیامبران قبلی که به سوی خود ایشان فرستاده شده بودند کافر محسوب می‌شوند، اما ظاهراً منکر وجود خدای واحد و انبیاء گذشته نبوده‌اند و چه بسا مطابق شریعت‌های گذشته خود را کافر نمی‌دانسته و خود را مسلمان هم می‌دانسته‌اند و دین آباء و اجدادی ایشان بت‌پرستی نبوده است، در نتیجه چه بسا در آن زمان کفرشان علنی نبوده و منافقانه خود را موحّد می‌دانسته‌اند، شاید به همین دلیل ازدواج مؤمنینی مانند دختران حضرت لوط علیه‌السلام با ایشان مشکل شرعی نداشته است کما اینکه همسر خود حضرت لوط علیه‌السلام هم از جنس همان قوم بوده است اگرچه خود آن همسر هم هرگز گناه آن‌چنانی نکرده بوده باشد ... احتمال دیگری هم هست که ازدواج با کافران در آن زمان مورد نهی قرار نگرفته بوده است، البته انتظار این است که اگر چنان ازدواجی مجاز بوده است هم به این صورت بوده باشد که مرد مؤمن و زن کافر باشد تا کافر بر مؤمن مسلط نگشته باشد (وَلَن يَجْعَلَ اللَّـهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا)، اما از آنجا که ازدواج مرد منافقی که کفرش را مخفی کرده است با زن مؤمن امکان دارد شاید بتوان این امکان را هم در نظر گرفت ...

۳. اگرچه در مقام یک پدر، آن هم یک پدری که در انسانیت در جایگاه یک پیامبر معصوم و مردی روشن و منزجر از زشتی‌ها و گناه قرار دارد، این تصمیم خیلی سخت باشد که دختران مؤمن و پاکیزه‌ی خود را به عقد کسانی درآورند که هم در زشتی از هم سبقت می‌گیرند و هم دست رد به دعوت نبیّ خدا زده‌اند و او و خاندانش را تهدید به تبعید از شهر نموده‌اند و هم در همین لحظه‌ی پیشنهاد دادن قصد تجاوز به مهمانان ایشان را دارند، ولی خدا هم می‌داند که رسالتش را در کجا قرار دهد، کسی که بخواهد در حین انجام وظیفه‌اش از ناراحتی زشتی گناه قومش جان بدهد اگرچه خیلی قابل تقدیر باشد ولی برای رسالت و نجات این قوم ظرفیت‌های لازم را ندارد ...

۴. ممکن است این مقدار فداکاری به طور طبیعی برای دفاع نه از جان مهمان‌ها که از جلوگیری از تجاوز جنسی به ایشان چندان قابل درک نباشد و به نظر برخی هم افراط در مهمان‌نوازی و ایثار مهمان بر خود محسوب شود، ولی وقتی به روایات رجوع می‌شود می‌بینیم که آن مهمان‌ها خودشان به خانه‌ی حضرت لوط علیه‌السلام نیامدند و این حضرت لوط علیه‌السلام بودند که ایشان را دعوت کردند و چون می‌دانستند چه خطری در کمین است مخفیانه هم ایشان را به خانه‌اشان بردند و در این شرایط هم ناراحت بودند که چه خواهد شد، در نتیجه اگر به این مهمانان جسارتی می‌شد خود را در این جسارت شریک می‌دانستند، به همین دلیل قضیه کمی جدّی‌تر از این است که همینطوری مهمانی برایشان رسیده باشد که غریبه هم هستند و ایشان بخواهند دخترانی که عمری با پاکیزگی بزرگشان کرده‌اند را قربانی حفظ شأن آن مهمانان گردانده و برای یک عمر اسیر نکبت چنان کافرانی نمایند ...


در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام[/][/]

[="Tahoma"][="3"]من، پیامبر و شبهه قوم لوط

پرسش:
با توجه به آیه 78 سوره هود، آیا لوط دختران خود را به معاندانی که قصد تجاوز به مهمانانش را داشتند، عرضه کرده و پشنهاد زنا داده است؟ اگر هم قصد ازدواج داشته چطور می پذیرید که لوط قصد کرده باشد دخترانش را به ازدواج مردمی نادان و لواط کار و احتمالا بی ایمان و کافر در بیاورد؟ از طرفی مگر لوط چند دختر داشت که دخترانش را برای ازدواج با آن متجاوزان پیشنهاد داد؟ این با عقل جور در نمی آید. آیا این کپی برداری از تورات نیست؟ این کلام الهی است یا کلام لوط؟ آیا این اهانت به مقام پیامبران نیست؟

پاسخ:
«وَ جاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِنْ قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتي‏ هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تُخْزُونِ في‏ ضَيْفي‏ أَ لَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشيدٌ»؛ قوم او (بقصد مزاحمت ميهمانان) بسرعت به سراغ او آمدند- و قبلًا كارهاى بد انجام مى ‏دادند- گفت: «اى قوم من! اينها دختران منند؛ براى شما پاكيزه ‏ترند! (با آنها ازدواج كنيد؛ و از زشتكارى چشم بپوشيد!) از خدا بترسيد؛ و مرا در مورد ميهمانانم رسوا نسازيد! آيا در ميان شما يك مرد فهميده و آگاه وجود ندارد؟!»(1)
در این زمینه به دو مطلب اشاره می شود:
مطلب اول:
ابتدا باید تکلیف خودمان با عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن روشن شود. اگر معتقد به عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن هستیم، در این جا نیز باید وجه حملی را انتخاب کنیم که متعارض با عصمت پیامبران نباشد. اگر هم عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن را معتقد نیستیم، نوبت به این گفتگو نمی رسد زیرا کسی که معجزه و الهی بودن کل قرآن را قبول ندارد، معنایی ندارد که وارد جزئیات شده و راجع به آیه ای از قرآن بخواهد رد و اثبات کند.
با روشن شدن تکلیفمان در موضوع عصمت پیامبران و الهی بودن قرآن، تکلیفمان در این جا هم خود به خود روشن می شود. یا لااقل می دانیم در چه چارچوبی باید حرکت کنیم.
از آن جا که حضرت لوط (علیه السلام)، پیامبر خدا است و معصوم؛ هم چنین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پیامبر خدا و معصوم هستند؛ هر توجیهی که برای آیات قرآن می کنیم، نباید با عقل و نقل و عصمت معصومین منافات داشته باشد.
وقتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را معصوم بدانیم، قطعا دیگر نسبت ناروا به پیامبران الهی دادن و یا کپی برداری از توراتِ تحریف شده و آن را به جای قرآن و کلام الهی جا زدن و ...، جایی ندارد؛ از اینرو این آیات، آیات و کلام الهی و از طرف خداوند بر پیامبر نازل شده اند.
هم چنین وقتی حضرت لوط را پیامبر خدا و معصوم بدانیم، دیگر این احتمال که مراد از این پیشنهاد را بی عفتی و رابطه نامشروع با دختران بدانیم، احتمالی نادرست و غلط می شود.
به بیان دیگر؛ هر توجیه و حملی که قرار است داشته باشیم بایستی متناسب با شأن و جایگاه پیامبران الهی ـ به عنوان انسان کامل و معصوم از گناه و خطا ـ باشد. نمی توان بدون توجه به اصول و معیارهای ثابت شده، تفسیر و برداشتی متعارض با آن ها ارائه نمود.
مطلب دوم:
این که مراد حضرت لوط، دختران خودشان بوده نه دختران قوم، با ظاهر آیه مناسب تر است. و در آیه شریفه قید «اطهر» آورده شده که قطعا راه حلال منظور است و راه حلال هم ازدواج است.
فراموش نشود، جزئیات ماجرا و فضای موجود، برای ما روشن نیست و قطعا حضرت لوط به عنوان پیامبر خدا، فردی عاقل و فهمیده است و بهترین و منطقی ترین راه را رفته است. چه بسا چند نفر به عنوان رئیس این گروه بوده اند که اگر آن ها تصمیمی می گرفتند، سایرین تبعیت می کردند؛ و حضرت لوط پیشنهاد ازدواج با دخترانش را به این افراد داده است تا با تغییر تصمیم آن ها، بقیه گروه نیز از تصمیمشان بازگردند.
ممکن است گفته شود اما همان سردسته ها هم کافر هستند و دختران حضرت لوط، با ایمان؛ و چگونه فرد با ایمان می تواند با کافر ازدواج کند؟ در این جا وجه حمل صحیح این است که یا ازدواج آن ها به شرط ایمان بوده و یا این که آن زمان هنوز حکم حرمت ازدواج کافر با مؤمن نیامده بوده است، مانند صدر اسلام که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) دختر خود (زینب) را به ازدواج ابی العاص در آوردند قبل از این که مسلمان شده باشد؛ و پس از آن این حکم منسوخ شد.(2)
لازم به ذکر است قوم مهاجم هیچ گاه از پیشنهاد لوط متعجب نشدند و نظرشان در مورد حضرت لوط تغییر نکرد؛ و این می رساند تصمیم لوط در آن زمان، مطابق با معیارها و ارزش های او بوده و هیچ گاه از ارزش هایش عدول و مطابق میل مهاجمین رفتار نکرده است.
نکته:
قرار نیست قرآن خودش را با ما تطبیق بدهد، قرار است ما خودمان را با کلام الهی تطبیق بدهیم. وقتی به الهی بودن قرآن ایمان داشته باشیم، می گردیم ببینیم چه وجه صحیح علمی و منطقی برای این قسمت از کلام الهی وجود دارد. در نهایت هم اگر وجهی نتوانستیم پیدا کنیم، توقف می کنیم، نه این که قضاوت نادرست کرده و با نسبت گناه به پیامبران و زیر سؤال بردن الهی بودن قرآن، ادعایی داشته باشیم.
بنابر این:
حضرت لوط، به عنوان پیامبر خدا، فردی عاقل، فهیم و معصوم بوده و علی القاعده متناسب با شرائط و فضای موجود و نیز شناختی که از قومش داشته است، بهترین راه را رفته است؛ لذا نمی توان به ایشان دعوت به گناه و یا اشتباه را نسبت داد.
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نیز انسان کامل و معصوم بوده اند و نسبت ناروا دادن به پیامبران الهی (لوط) و نیز تحت تاثیر کلام انسان های منحرف قرار گرفتن و کلام ایشان را در خلال کلام الهی و به عنوان گفتار خداوند قرار دادن، از ساحت قدسی ایشان به دور است.
در ضمن، مطالعه تاپیک ذیل، در این زمینه، بسیار مفید است:
داستان حضرت لوط و نقد اعجاز قرآن

_________
(1) هود: 11/ 78.
(2) مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏5، ص 280؛ ترجمه تفسير الميزان، ج ‏10، ص 507.
برای مطالعه بیشتر می توان به منابع ذیل مراجعه نمود:
ـ طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج ‏5، ص 279-280
ـ ترجمه تفسير الميزان، ج ‏10، ص 505-509
ـ تفسير نمونه، ج ‏9، ص 181-184
[/][/]

موضوع قفل شده است