جمع بندی منظور امام رضا (ع) چه بوده؟

تب‌های اولیه

88 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

شعیب;984990 نوشت:
چرا که این ها در عرض هم نیستند بلکه در طول هم اند و محدود کننده یکدیگر نیستند.

یعنی چی در طول هم هستند ؟ به هر حال موجودات مادی هم وجود دارند اگر خدا بخواهد تمام وجود باشد باید شامل حال آنها هم بشود در این صورت تناقض رخ میدهد .

شعیب;984990 نوشت:
در این صورت یا باید ادعا کنید که خدا کمال بی نهایت دارد که طبق بیان شما کمالات وجودی اند و می شود وجود بی نهایت یا مدعی شوید که خدا کمال نا محدود ندارد که این خلاف فرض شماست.

ببینید نامحدود این است که تمام نوع خودشو شامل بشه ولی نمیتونه از نوع خودش خارج بشه ! یعنی از یک نظر کامل و نامحدوده ولی از نظر دیگه محدوده !

وقتی میگین خداوند وجود نامحدود است دیگه چیزی باقی نمیمونه که خدا شاملش نشه من جمله ما !

ولی وقتی میگیم علم خدا نامحدود است درسته علم هم وجود داره ولی فقط یک نوع وجود هست نه همه ی وجود !

شعیب;984990 نوشت:
هر چه هست از نظر وجود خیر است

پس دیگر چه بهشت و جهنمی همه داریم توی بهشت زندگی میکنیم دیگه .

شعیب;984999 نوشت:
فعل خدا صادر از ذات الهی است.

فعلا کاری نداریم صادر از کجاست ، فقط میخوایم بدونیم این موجود دو پا جزئی از خداست یا نیست ؟ اگر هست خدا دچار ترکیب میشود ، اگر نیست خدا وجودش محدود میشود ( البته محدودیت اعتباری است چرا که خدا هر وقت بخواهد آن را بر میدارد )

کربلائی;985002 نوشت:
سلام
خداوند در قرآن بیشتر ضمیر ما بکار برده و بندگان را جزئی از خود می داند.

با سلام خدمت شما دوست گرامی
هر چند خداوند یگانه است و می بایست هر گاه از افعال خود خبر می دهد، از کلمه و ضمیر مفرد استفاده کند. لذا بارها در قرآن به این نحو از خود تعبیر آورده است. اما در زبان عربی و گاهی غیر عربی، متکلم و گوینده به دلایل متعددی به جای ضمیر مفرد از ضمیر جمع استفاده می کند که بعضی از آنها عبارت اند از:
1. برای این که عظمت خود را به مخاطب گوشزد کند.
2. برای نشان دادن عظمت کاری که انجام داده است.
3. برای توجه دادن به اسبابی که برای انجام کار قرار داده است.

کربلائی;985002 نوشت:
گاهی افراد بسبب اینکه گمان میکنند غیر خدا هستند کارهایی شیطانی میکنند و دلیلش هم تلقینی است که آنها شده که جز خداوند نیستند و شایسته فساد کردن.

این بحث بسیط بودن خدا یا مرکب بودن او یک بحث هستی شناسانه است نه یک بحث اخلاقی. این که مردم فکر کنند جزء خدا هستند گناه نمی کنند و اگر فکر کنند جدای از خدا هستند ربطی به اصل ماجرای هستی ندارد چه بسا مردمی که می دانند که تحت سلطه همه جانبه خدا هستند و خدا آنها را آفریده و رگ حیاط آنها به دست خداست و فقیر الی الله هستند اما باز هم فساد می کنند!!

به من بیاموز;985011 نوشت:
یعنی چی در طول هم هستند ؟ به هر حال موجودات مادی هم وجود دارند اگر خدا بخواهد تمام وجود باشد باید شامل حال آنها هم بشود در این صورت تناقض رخ میدهد .

با سلام
بله موجودات مادی وجود دارند ولی وجود آنها در عرض وجود خدا نیست که بخواهند وجود خدا را محدود کنند بلکه این وجود ها صادر از وجود خداست (به نحو علی و معلولی) و چگونگی آن را در تشکیک وجود در پست های قبلی خدمتتان توضیح دادیم.

به من بیاموز;985011 نوشت:
ببینید نامحدود این است که تمام نوع خودشو شامل بشه ولی نمیتونه از نوع خودش خارج بشه ! یعنی از یک نظر کامل و نامحدوده ولی از نظر دیگه محدوده !

وقتی میگین خداوند وجود نامحدود است دیگه چیزی باقی نمیمونه که خدا شاملش نشه من جمله ما !

ولی وقتی میگیم علم خدا نامحدود است درسته علم هم وجود داره ولی فقط یک نوع وجود هست نه همه ی وجود !


در بحث «عینیت صفات و ذات» (که مشغول بحث با شما هستیم) عرض کردیم که در مورد خدا صفات ذاتی خدا عین ذات او هستند و نا محدود است.

به من بیاموز;985011 نوشت:
پس دیگر چه بهشت و جهنمی همه داریم توی بهشت زندگی میکنیم دیگه .

حتی همان جهنم هم از نظر وجودی خیر است اما به نسبت برخی انسان ها که قرار است در آن باشد عذاب به حساب می آید . حتی در مورد عذاب شدن این افراد هم در جهنم اگر بخواهید دقیق ببینید آن هم خیر است مانند اطاق عمل جراحی برای بیمارهای بد حال!! آیا این بیمار ها را که به اطاق عمل جراحی می برند و با تیغ و قیچی گوشتشان را پاره می کنند و مدتی در بیمارستان نگه می دارند این بیمارستان و عمل جراحی خیر است یا شر؟؟ بله مریض عفونی وقتی که می بیند که باید درد بکشد و مدتی در بیمارستان بماند و درد بکشد آن را شر می پندارد.
از نظر وجودی هیچ چیز در عالم وجود شر نیست.

به من بیاموز;985012 نوشت:
فعلا کاری نداریم صادر از کجاست ، فقط میخوایم بدونیم این موجود دو پا جزئی از خداست یا نیست ؟ اگر هست خدا دچار ترکیب میشود ، اگر نیست خدا وجودش محدود میشود ( البته محدودیت اعتباری است چرا که خدا هر وقت بخواهد آن را بر میدارد )

اتفاقا بحث مهم این است که این مخلوقات همه صادر از خدا هستند و در مقام فعل او هستند و دو فرضی که کردید در حالی بود که این فعل الهی در عرض خدا وجود داشته باشد نه در طول وجود او!!

شعیب;985824 نوشت:
اتفاقا بحث مهم این است که این مخلوقات همه صادر از خدا هستند و در مقام فعل او هستند و دو فرضی که کردید در حالی بود که این فعل الهی در عرض خدا وجود داشته باشد نه در طول وجود او!

من هنوز متوجه نشدم چه اصراری دارید که بگویید خداوند وجود نامحدود است !

به نظر بنده درست تر این است که بگوییم خداوند کمال نامحدود است ( البته این هم اگر درست باشد و جای بررسی دارد )

کلا از این کلمه ی نامحدود خیلی چیزا میشه برداشت کرد ، مثلا یکیش اینه که تمام کمالات کمال خدا هستن ، یکیش هم اینه که خداوند اگر بخواهد تمام کمالات را میتواند به وجود آورد و نابود کند و تغییر دهد !

از نظر فعلی بنده خداوند بالقوه نامحدود است نه بالفعل !

منظورم این است تا زمانی که خداوند اجازه میدهد ما گناه کنیم و کاری نمی کند و این با اراده تشریعی خدا سازگار نیست دو تا طرز فکر میتونیم داشته باشیم :

  1. یا خدا میخواهد ما گناه کنیم
  2. یا خدا نمیخواهد ما گناه کنیم

  • ولی این غیر قابل قبول است که ذات واحد دو اراده داشته باشد به صورت همزمان !

  1. بنابر این اگر ما مستقیما توسط خداوند اراده بشویم مجازات ما چگونه است ؟! وقتی هیچ انتخاب دیگری نداریم .
  2. ولی اگر خودمان انتخاب میکنیم ، یعنی وجود داریم و کمالات تحت سلطه ی ماست و خداوند مجبور نمی کند ، در چنین صورت اراده خدا به صورت بالفعل محدود شده ولی چون هر وقت بخواهد میتواند اراده ما را تغییر دهد به صورت بالقوه بافیست .

منظور بنده این است ، مشکل این طرز فکر چیست ؟

به من بیاموز;986482 نوشت:
من هنوز متوجه نشدم چه اصراری دارید که بگویید خداوند وجود نامحدود است !

با سلام
چون خدا واجب الوجود است نباید محدود باشد محدودیت مناط نیاز و فقر است و نیازمندی و فقر با واجب بودن و بی نیاز بودن ذات الهی در تنافی است.

به من بیاموز;986482 نوشت:
به نظر بنده درست تر این است که بگوییم خداوند کمال نامحدود است ( البته این هم اگر درست باشد و جای بررسی دارد )

و ما هم عرض کردیم کمال مساوق وجود است و کمال نا محدود یعنی وجود نا محدود.

به من بیاموز;986482 نوشت:
کلا از این کلمه ی نامحدود خیلی چیزا میشه برداشت کرد ، مثلا یکیش اینه که تمام کمالات کمال خدا هستن ، یکیش هم اینه که خداوند اگر بخواهد تمام کمالات را میتواند به وجود آورد و نابود کند و تغییر دهد !

پس اگر چیزی را می تواند به وجود آورد و نابود کند باید خودش دارای آن باشد (بالفعل) و الا ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش.

به من بیاموز;986482 نوشت:
از نظر فعلی بنده خداوند بالقوه نامحدود است نه بالفعل !

اولا قوه و فعل در ماده معنا دارد نه در مجردات. و خدا ماده و مادی نیست و مجرد تام است.
ثانیا: دارای قوه بودن منافی با وجوب وجود است چرا که اگر بگوییم در خدا قوه فلان چیز هست یعنی آن چیز را نداشته و به دست آورده است (یا به دست می آورد ) خب این چیزی را که ندارد و می خواهد به دست آورد آیا دیگری به او داده است ؟؟!! در این صورت خدا نیاز مند به غیر است پس دیگر واجب نخواهد بود بلکه ممکن الوجود است .
اگر خودش به خودش داده است که این خلاف فرض است چرا که گفتیم این را خدا نداشته و به دست آوده چگونه چیزی را که نداشته به خود داده است.(فاقد شی نمی تواند معطی باشد)

به من بیاموز;986482 نوشت:
منظورم این است تا زمانی که خداوند اجازه میدهد ما گناه کنیم و کاری نمی کند و این با اراده تشریعی خدا سازگار نیست دو تا طرز فکر میتونیم داشته باشیم :
یا خدا میخواهد ما گناه کنیم
یا خدا نمیخواهد ما گناه کنیم
ولی این غیر قابل قبول است که ذات واحد دو اراده داشته باشد به صورت همزمان !

اراده تشریعی و اراده تکوینی در عرض و از یک سنخ نیستند که تنافی آن ها موجب تعدد اراده در خدا شود.
در واقع خدا دو شان دارد یک بار به عنوان خالق ، هر فعلی را که اراده کند بدون تعلل خلق می شود یک شان هم شان جعل قانون و شریعت است یعنی می خواهد که موجود مختار با اراده خود از این راه برود که به کمال برسد به عبارت دیگر خدا اراده کرده است انجام فعل را از دیگری.
حال اگر این فعل به هر صورتی انجام شود اراده تکوینی الهی بوده است اما خدا اراده کرده که فعل الف از مکلف صادر شود.
به عبارت دیگر هر فعلی که در عالم خلقت رخ دهد جدای از جهات حسن و قبح آن یک فعل وجودی است که به اراده الهی خلق می شود اما وقتی در حیطه حسن و قبح دیده می شود خدا فعل حسن را اراده کرده و فعل قبیح را اراده نکرده است.

اراده تکوینی: مقصود از اراده تکوینی این است که شی‌ء مراد در نظام تکوین و واقع تحقق پیدا کرده است، چنان‌که در قرآن کریم آمده است: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون»«چون بخواهد چیزى را بیافریند، فرمانش این است که می‌گوید: موجود شو، پس موجود می‌شود». همچنین در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «وَ إِذا أَرادَ اللهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ»؛«و چون خداوند برای گروهى بدى را اراده نماید، هرگز برگشتى نخواهد داشت».
در اراده‌های تکوینی، مراد هرگز تخلف پیدا نمی‌کند؛ یعنی اگر اراده خدا به چیزی تعلق گرفت، وجود آن چیز، حتمی و ضروری خواهد بود.
بنابراین، اراده تکوینی خدا، همان اراده فعل و عین تحقق فعل است؛ فعل خدا همین عالم خلقت است با همه ویژگی‌هایش؛ یعنی خدا اراده کرده است که عالم موجود شود؛ لذا موجود شد؛ خداوند به اراده تکوینی اراده کرده است که انسان خلق شود، و انسان خلق شده است. بر این اساس، هر موجودی متعلق اراده تکوینی خدا است و هیچ چیز از اراده تکوینی او خارج نیست. مختار بودن انسان نیز متعلق اراده تکوینی خدا است. خدا اراده کرده است که افعال ارادی انسان با اختیار خود وی پدید آید؛ لذا انسان به اراده خداوند مختار است و می‌تواند در دو راهه‌های مختلف زندگی، یکی را برگزیند و دیگری را کنار گذارد.
البته، این بدان معنا نیست که خداوند هر چیزی را که اراده کرد، آن چیز بلافاصله موجود می‌شود، بلکه هر موجودی را هرگونه که اراده فرمود، آن موجود همان‌گونه تحقق می‌یابد. اگر موجودی را به صورت جسمانی اراده فرمود که به تدریج و در مدت معیّنی خلق ‌شود، آن شی‏ء به این صورت آفریده می‌شود. مثلاً اراده نمود که انسان در مدت 9 ماه در رحم مادر تکوّن یابد، حتماً چنین می‌شود.
2. اراده تشریعی: مقصود از اراده تشریعی این است که خداوند متعال از لحاظ تشریع و جعل قانون چیزی را اراده نموده است؛ یعنی چیزهایی را که می‌خواسته مردم انجام دهند تا به کمال و سعادت برسند. قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: «ما یریدُ اللهُ لیجعلَ علیکم من حرجٍ و لکن یریدُ لیطهّرَکم و لیتمّ نعمتهُ علَیکم»؛«خدا نمی‌خواهد شما در رنج افتید، بلکه می‌خواهد که شما را پاکیزه سازد و نعمتش را بر شما تمام کند».
در اراده تشریعی مراد حق‌تعالی در نظام تشریع و قانون‌گذاری تحقق پیدا کرده و طبق مراد و خواسته‌اش دستور نموده است.
در نظام تشریع عسر و حرج وجود ندارد، بلکه طهارت و اتمام نعمت است.‏ به عبارت دیگر؛ خدای سبحان از انسان آزاد و مختار می‌خواهد که کارهایی را انجام دهد و از کارهایی پرهیز کند. اگر انسان به دستورات الهی با حُسن اختیار خود گردن نهاد، پاداش الهی را خواهد چشید و اگر با سوء اختیار خود، از دستورات الهی سرپیچی نمود، کیفر خواهد شد. تخلف از اراده تشریعی خداوند ممکن است؛ زیرا خداوند به اراده تکوینی‌اش اراده کرده انسان با اختیار، مسیر سعادت یا شقاوت خود را برگزیند.
بنابراین، آنچه تخلف از آن ممکن نیست، اراده تکوینی خدا است. در نتیجه نه تنها انسان که سرتاسر وجودش نیاز و فقر است، بلکه هیچ قدرتی در عالم هستی قادر نیست در برابر اراده تکوینی خداوند مخالفت کند؛ زیرا جز خداوند سایر موجودات همه و همه عین فقر و وابستگی و احتیاج به ذات لایزال الهی هستند، و آن‌که از خود چیزی ندارد، چگونه می‌تواند در برابر دارای مطلق، به مخالفت برخیزد.

به من بیاموز;986482 نوشت:
بنابر این اگر ما مستقیما توسط خداوند اراده بشویم مجازات ما چگونه است ؟! وقتی هیچ انتخاب دیگری نداریم .
ولی اگر خودمان انتخاب میکنیم ، یعنی وجود داریم و کمالات تحت سلطه ی ماست و خداوند مجبور نمی کند ، در چنین صورت اراده خدا به صورت بالفعل محدود شده ولی چون هر وقت بخواهد میتواند اراده ما را تغییر دهد به صورت بالقوه بافیست .

خدا در افعالی که می تواند توسط انسان انجام شود اراده کرده است انجام فعل ارادی او را یعنی اراده خدا به فعل ارادی انسان تعلق گرفته است . در این صورت هر آنچه که انسان اراده کند در واقع اراده الهی بوده است و از آن رهگذر که فعل ارادی انسان است و متعلق حسن و قبح است عقاب و یا ثواب دارد.

سوال:
امام رضا(علیه السلام) در مناظره با عمران صابئی فرموده اند :
أما الواحد فلم يزل واحدا كائنا لا شيء معه بلا حدود وأعراض ولا يزال كذلك .
سپس می فرماید : ثم خلق خلقاً مبتدعاً مختلفاً بأعراض وحدود مختلفة
اگر خداوند بدون حدود و اعراض و ... بوده با خلق مخلوقات و دادن حد به آنها خودش نیز محدود نمیشود؟ منظور امام از جمله "لا یزال کذلک" چیست؟ مگر میشود موجودی نامحدود باشد و موجودی دیگر با حدود مختلف خلق شود ولی هیچ حدی بر موجود اول به وجود نیاید ؟

جواب:
این روایت در کتب متعدد روایی شیعه وارد شده است (عیون اخبار الرضا، امالی صدوق ، بحار الانوار که از این دو کتاب گرفته است)
امام رضا(علیه السلام) در ضمن مناظره با سران ادیان و مذاهب با عمران صابئی مناظره می فرمایند که قسمتی از این مناظره به شرح ذیل است:
فقال عمران الصابى: اخبرني عن الكائن الاول وعما خلق فقال له: سالت فافهم اما الواحد فلم يزل واحدا كائنا لا شئ معه بلا حدود واعراض ولا يزال كذلك ثم خلق خلقا مبتدعا مختلفا باعراض وحدود مختلفه لا في شئ اقامه ولا في شئ حده ولا على شئ حذاه ومثله له فجعل الخلق من بعد ذلك صفوه وغير صفوه واختلافا وائتلافا والوانا وذوقا وطعما لا لحاجه كانت منه الى ذلك ولا لفضل منزله لم يبلغها إلا به ولا ارى لنفسه فيما خلق زياده ولا نقصانا تعقل هذا يا عمران؟ قال: نعم و الله يا سيدى قال: واعلم يا عمران انه لو كان خلق ما خلق لحاجه لم يخلق إلا من يستعين به على حاجته ولكان ينبغى ان يخلق اضعاف ما خلق لأن الاعوان كلما كثروا كان صاحبهم اقوى والحاجه يا عمران لا يسعها لانه كان لم يحدث من الخلق شيئا إلا حدثت به حاجه اخرى ولذلك اقول: لم يخلق الخلق لحاجه ولكن نقل بالخلق الحوائج بعضهم الى بعض وفضل بعضهم على بعض بلا حاجه منه الى فضل ولا نقمه منه على من اذل فلهذا خلق قال عمران: يا سيدى هل كان الكائن معلوما في نفسه عند نفسه؟ قال الرضا عليه السلام: إنما يكون المعلمه بالشئ لنفى...(1)

اما درباره این قسمت از متن : "اما الواحد فلم يزل واحدا كائنا لا شئ معه بلا حدود واعراض ولا يزال كذلك "

باید بدانید که خدا قبل از این که خلق را بیافریند نا محدود بوده چه در صفات و چه در وجود و بعد از این که مخلوقات را آفرید هیچ محدودیتی در صفات و ذات و وجود خدا واقع نشده است به عبارت دیگر مخلوقات پاره ای از وجود خدا نیستند که با محدود ساختن مخلوقات (موجود ساختن آنها) وجود خدا محدود شده باشد.

امام رضا(علیه السلام) ابتدا عنوان فرمودند که از ازل کسی با خدا نبوده است و هیچ خلقی نبوده و خدا آنها را خلق کرده است به عبارت دیگر امام می فرماید رتبه و مرتبه ازل مختص ذات الهی است نه مخلوقات، چرا که رتبه مخلوقات امکان و حدوث است نه وجوب و ازل. بنا بر این در ازلیت خدا هیچ چیزی همراه ازلی نیست و در وجوب ذاتی خدا هیچ چیزی واجب بذاته نیست . از این روست که می فرماید: "لا شی معه بلا حدود " چرا که حدود و اعراض از شئون حوادث و زمان و مکان است. که همه این ها مخلوق خداست. بنا بر این بر خدا حدود و اعراض جاری نمی شود.
بنا بر این خدای عزوجل نه شیءی با اوست نه خدای تبارک و تعالی دومی دارد و نه چیزی بر او واقع می شود : چرا که برای واقع شدن بر خدا نیاز به هم رتبه بودن در ذات دارد. و قبلا گفتیم که همه چیز غیر از خدا در رتبه امکان وجود دارد .بنا بر این نه بر چیزی قائم است(به ذات خود قائم است) نه مستند به چیزی است بلکه همه اشیاء بر او قائم اند و همه چیز به او مستند است.

این وجوب وجود و لا حدیت عین ذات خداست و هیچ گاه از او زائل نمی شود و از ازل تا ابد خدا واجب بوده و هیچ حدی ندارد و محدود به چیزی نمی گردد.

این گونه نیست که خدا با آفرینش مخلوقی و اعطای وجود به او قسمتی از وجودش کاسته و محدود شود و در آن جا که آن مخلوق وجود دارد دیگر خدا نباشد یا خدا همان مخلوق باشد(حلول) .

توضیح بیشتر:

معنای بی نهایت بودن خدا این است که ذات خدا ذاتی است نامتناهی از هر جهت و دارای تمام کمالات(2) و وجود او از هر جهت که فرض کنیم نامحدود است، جایی نیست که نباشد، زمانی نیست که وجود نداشته باشد، کمالی نیست که دارا نباشد(3) لذا ذات خدا هیچ حد و مرزی ندارد و به فرمودۀ قرآن کریم "هُوَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ فِی الْأَرْضِ" (4) و " فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (5) خدا در همه جا وجود داشته و محدود به حد و مرز خاصی نیست و از جمله، فوق زمان و مکان است، اما معنای بی نهایت بودن خدا این نیست که خدا همۀ مکان ها را اشغال کرده باشد بلکه اساسا هیچ مکانی را اشغال نکرده است زیرا این جسم (موجود دارای ابعاد سه گانه طول ،عرض،ارتفاع) است که مکان اشغال می کند و خداوند جسم نیست تا مکانی را اشغال نماید.

آیه الله مکارم شیرازی(حفظه الله) می فرماید: اما این که خدا جسم نیست به خاطر این است که هر جسمی محدود است، محدود از نظر زمان، مکان، کیفیات و خواص و آثار و هر جسمی ابعاد معینی دارد در حالی که ذات خداوند وجودی است از هر نظر بی پایان و نامحدود و بدیهی است چنین وجودی را نمی توان در ابعاد جسم و در زندان زمان و مکان محصور کرد(6)

علاوه بر اینکه لازمۀ مکان داشتن اشیاء، محدودیت اشیاء در آن مکان خاص بوده و اگر خدا مکان داشته باشد، یعنی محدود به مکان خاصی است که این با نامحدود بودن ذات خدا سازگار نیست.(7) امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: "به درستی که خداوند متعال همیشه وجود داشت، بدون زمان و مکانی و الآن نیز همانگونه است، هیچ مکانی از او خالی نیست و در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی حلول نکرده است." (8)شخصی از امام علی (علیه السلام) سؤال کرد پروردگار ما ،قبل از آنکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟ حضرت فرمودند: کجا، سؤال از مکان است، خداوند وجود داشت و هیچ مکانی وجود نداشت.(9)

از طرف دیگر خدا موجودی، غنی و بی نیاز از غیر است و تمام ممکنات محتاج به اویند و اگر بخواهد مکانی داشته باشد برای وجود خود نیاز به آن مکان خواهد داشت، که در این صورت دیگر خدا واجب الوجود و غنی نبوده، بلکه نیازمند به مکان خواهد بود، مثل ما انسان ها که برای وجود خود نیازمند به مکان می باشیم .

امیرالمؤمنین (علیه السلام) به یکی از دانشمندان یهود می فرماید: خداوند متعال مکان را آفرید بنابراین ممکن نیست خودش مکانی داشته باشد و برتر از آن است که مکانی او را در خود جای دهد، آیا در یکی از کتاب های دین خود ندیده ای که روزی موسی بن عمران (علیه السلام) نشسته بود فرشته ای از شرق آمد، حضرت موسی فرمود از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، سپس فرشته ای از غرب آمد فرمود از تو کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، فرشته ای دیگر آمد فرمود تو از کجا آمده ای؟ گفت از آسمان هفتم و از نزد پروردگار، باز فرشته ای دیگر آمد فرمود تو از کجا آمده ای؟ گفت از زمین هفتم از نزد پروردگار، در اینجا فرمود منزه است کسی که هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی به او نزدیک تر از مکان دیگر نیست.(10) در حالی که اگر خدا یک موجود مکان دار باشد اولا؛ محدود به آن مکان بوده و دیگر نمی تواند در مکان های دیگر وجود داشته باشد و ثانیاً؛ او نیازمند به مکان خواهد بود نه خالق و آفریدگار مکان تا مکان نیازمند به او بوده باشد.
دلیل دیگر این است که مکان حادث است (ابتدا نبوده و بعد به وجود آمده است) و قدیم و ازلی نیست در حالی که خداوند هم ازلی (قدیم) و هم ابدی است(11) و اگر خداوند متعال بخواهد مکان داشته باشد، همانطوری که مکان امری حادث است، خدا نیز حادث بوده و قدیم بالذات و ازلی نخواهد بود در حالیکه خدا قدیم بالذات و ازلی است لذا نمی تواند مکان داشته باشد.(12)

اما اینکه می گوییم خدا در همه جا هست یعنی اساساً خدا مافوق مکان است لذا مکان ها در برابر او یکسان است و همه جا را پر کرده و وجود خدا در همه جا هست.(13)
قرآن کریم در این باره می فرماید: "مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بى‏ نیاز و داناست"‏.(14)

اما رابطۀ موجودات عالم با خدا چیست؟

بدون شک موجودات عالم دارای کثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف هستند اما همه ظهور تجلی صفات پروردگار متعال و فیضی از افاضات نامتناهی او به شمار می آیند.

عمران صابئی از امام رضا (علیه السلام) سؤال کردند که آقا بفرمائید آیا خدا در خلق است یا خلق در خدا قرار دارد؟ فرمود: عمران خداوند منزه از چنین حرفهاست، اینک به لطف خدا برایت مثالى مى‏زنم که درک کنى. بگو ببینم وقتى به آینه نگاه مى‏کنى و خود را در آن مى‏بینى تو در آینه هستى یا آینه در تو قرار دارد؟ اگر هیچ کدام از شما دو تا در هم قرار ندارید پس به چه چیز خود را در آن مى‏ بینى؟! عمران گفت به وسیله نورى که بین من و آینه قرار دارد. حضرت رضا علیه السلام فرمود: آیا آن نورى که در آن آینه است بیشتر از نورى است که در چشم خود مى‏ یابى؟ گفت آرى. فرمود: پس به ما نشان ده. عمران نتوانست جوابى بگوید. حضرت رضا علیه السلام فرمود: پس در واقع نور واسطه شده که خود و آینه را ببینى بدون اینکه در یکى از شما دو تا داخل شود (پس امکان دارد خداوند نیز تأثیر در آفرینش نماید بدون اینکه او در آنها باشد یا آنها در او باشند).(15)

حضرت علی (ع) در این باره می گوید: لَیْسَ فِی الْأَشْیَاءِ بِوَالِجٍ وَ لَا عَنْهَا بِخَارِج(16)؛ او در اشیاء داخل نیست و از آنها بیرون نیست‏.
نکتۀ پایانی این که وجود حقیقی فقط از آن خدا بوده و بقیه موجودات، مرآت و آینه ای هستند که عکس رخ یار در آن افتاده است. آنها نمایانگر و تجلی ذات ربوبی هستند. و این معنای کلام امیرالمؤمنین (ع) است که می فرماید: "من هیچ موجودی را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن و بعد از آن و همراه آن دیدم .(17)چرا اگر خدا نبود هیچ موجودی نبود.

پی نوشت ها:
1- صدوق، عيون أخبار الرضا، ج 2 باب 12 ص 139 ح 1.
2-مکارم شیرازی، ناصر، عقیده یک مسلمان، ص 38، مطبوعاتی هدف، چاپ اول.
3-مکارم شیرازی، ناصر، خدا را چگونه بشناسیم؟، ص 42، انتشارات محمدی(ص).
4- انعام، 3.
5-بقره، 155.
6- مکارم شیرازی، عقیده یک مسلمان، ص 43، نشر هدف، 1374.
7- همان، ص 47.
8- شیخ صدوق(ره)، توحید باب 28، حدیث 12: «ان الله تبارک و تعالی کان لم یزل بلازمان و لامکان و هو الآن کماکان لایخلوا منه مکان و لایشغل به مکان و لایحل فی مکان».
9- صدوق، التوحید،جامعه مدرسین، ج1، 179.
10- مفید، محمد بن محمد، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص 201، کنگره شیخ مفید، چاپ اول، قم‏، 1413 ق‏.‏
11- حدید:3؛ «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم»
12- شیخ طوسی (ره)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 318، انتشارات شکوری، زمستان 1373ش.
13- مکارم شیرازی، خدا را چگونه بشناسیم؟، ص 81، انتشارات محمدی.
14- بقره، 155: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیم».
15- احتجاجات، ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، ج ‏2، ص 307.اسلامیه، 1379.
16- نهج البلاغه، خطبۀ 186.
17- جعفری، محمد تقی، ترجمه‏ و تفسیر نهج ‏البلاغه، ج 14، ص 290: «ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه».

موضوع قفل شده است