جمع بندی منظور امام رضا (ع) چه بوده؟

تب‌های اولیه

88 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

شعیب;983628 نوشت:
توضیح بیشتر:

معنای بی نهایت بودن خدا این است که ذات خدا ذاتی است نامتناهی از هر جهت و دارای تمام کمالات(2) و وجود او از هر جهت که فرض کنیم نامحدود است، جایی نیست که نباشد، زمانی نیست که وجود نداشته باشد، کمالی نیست که دارا نباشد(3) لذا ذات خدا هیچ حد و مرزی ندارد و به فرمودۀ قرآن کریم "هُوَ اللَّهُ فِی السَّماواتِ وَ فِی الْأَرْضِ" (4) و " فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ (5) خدا در همه جا وجود داشته و محدود به حد و مرز خاصی نیست و از جمله، فوق زمان و مکان است، اما معنای بی نهایت بودن خدا این نیست که خدا همۀ مکان ها را اشغال کرده باشد بلکه اساسا هیچ مکانی را اشغال نکرده است زیرا این جسم (موجود دارای ابعاد سه گانه طول ،عرض،ارتفاع) است که مکان اشغال می کند و خداوند جسم نیست تا مکانی را اشغال نماید. استاد مکارم شیرازی می فرماید: اما این که خدا جسم نیست به خاطر این است که هر جسمی محدود است، محدود از نظر زمان، مکان، کیفیات و خواص و آثار و هر جسمی ابعاد معینی دارد در حالی که ذات خداوند وجودی است از هر نظر بی پایان و نامحدود و بدیهی است چنین وجودی را نمی توان در ابعاد جسم و در زندان زمان و مکان محصور کرد(6)
علاوه بر اینکه لازمۀ مکان داشتن اشیاء، محدودیت اشیاء در آن مکان خاص بوده و اگر خدا مکان داشته باشد، یعنی محدود به مکان خاصی است که این با نامحدود بودن ذات خدا سازگار نیست.(7) امام کاظم (ع) می فرماید: "به درستی که خداوند متعال همیشه وجود داشت، بدون زمان و مکانی و الآن نیز همانگونه است، هیچ مکانی از او خالی نیست و در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی حلول نکرده است." (8)شخصی از امام علی (ع) سؤال کرد پروردگار ما ،قبل از آنکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟ حضرت فرمودند: کجا، سؤال از مکان است، خداوند وجود داشت و هیچ مکانی وجود نداشت.(9)
از طرف دیگر خدا موجودی، غنی و بی نیاز از غیر است و تمام ممکنات محتاج به اویند و اگر بخواهد مکانی داشته باشد برای وجود خود نیاز به آن مکان خواهد داشت، که در این صورت دیگر خدا واجب الوجود و غنی نبوده، بلکه نیازمند به مکان خواهد بود، مثل ما انسان ها که برای وجود خود نیازمند به مکان می باشیم . امیرالمؤمنین (ع) به یکی از دانشمندان یهود می فرماید: خداوند متعال مکان را آفرید بنابراین ممکن نیست خودش مکانی داشته باشد و برتر از آن است که مکانی او را در خود جای دهد، آیا در یکی از کتاب های دین خود ندیده ای که روزی موسی بن عمران (ع) نشسته بود فرشته ای از شرق آمد، حضرت موسی فرمود از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، سپس فرشته ای از غرب آمد فرمود از تو کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، فرشته ای دیگر آمد فرمود تو از کجا آمده ای؟ گفت از آسمان هفتم و از نزد پروردگار، باز فرشته ای دیگر آمد فرمود تو از کجا آمده ای؟ گفت از زمین هفتم از نزد پروردگار، در اینجا فرمود منزه است کسی که هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی به او نزدیک تر از مکان دیگر نیست.(10) در حالی که اگر خدا یک موجود مکان دار باشد اولا؛ محدود به آن مکان بوده و دیگر نمی تواند در مکان های دیگر وجود داشته باشد و ثانیاً؛ او نیازمند به مکان خواهد بود نه خالق و آفریدگار مکان تا مکان نیازمند به او بوده باشد.
دلیل دیگر این است که مکان حادث است (ابتدا نبوده و بعد به وجود آمده است) و قدیم و ازلی نیست در حالی که خداوند هم ازلی (قدیم) و هم ابدی است(11) و اگر خداوند متعال بخواهد مکان داشته باشد، همانطوری که مکان امری حادث است، خدا نیز حادث بوده و قدیم بالذات و ازلی نخواهد بود در حالیکه خدا قدیم بالذات و ازلی است لذا نمی تواند مکان داشته باشد.(12)
اما اینکه می گوییم خدا در همه جا هست یعنی اساساً خدا مافوق مکان است لذا مکان ها در برابر او یکسان است و همه جا را پر کرده و وجود خدا در همه جا هست.(13) امام صادق (ع) در جواب ابوشاکر که از او سؤال کرده بود آیا خداوند یکتای نادیده در درون سنگ است؟ فرمود: در درون همه چیز و همه جا هست همانطور که هوایی که دیده نمی شود در همه جا هست خداوند متعال نیز در همه جا هست.(14)
قرآن کریم در این باره می فرماید: "مشرق و مغرب، از آن خداست! و به هر سو رو کنید، خدا آنجاست! خداوند بى‏نیاز و داناست"‏.(15)
اما رابطۀ موجودات عالم با خدا چیست؟
بدون شک موجودات عالم دارای کثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف هستند اما همه ظهور تجلی صفات پروردگار متعال و فیضی از افاضات نامتناهی او به شمار می آیند. جابر از امام صادق (ع) پرسید شما قبول دارید که خداوند در همه جا هست؟ امام فرمود: آری، جابر پرسید: بنابراین باید تصدیق کنید که خدا در همه چیز نیز هست؟ امام فرمود: آری، جابر پرسید: بنابراین باید عقیده کسانی که می گویند آفریده و آفریدگار یکی است، صحیح باشد چون وقتی معتقد شدیم که خدا در همه چیز است باید تصدیق کنیم که همه چیز، حتی سنگ و آب و گیاه خدا است؟ امام فرمود: چنین نیست، خدا در سنگ و آب و گیاه هست ولی سنگ و آب و گیاه خدا نیست، همانطورکه روغن در چراغ هست ولی چراغ، روغن نیست.(16)
عمران صابی از امام رضا (ع) سؤال کردند که آقا بفرمائید آیا خدا در خلق است یا خلق در خدا قرار دارد؟ فرمود: عمران خداوند منزه از چنین حرفهاست، اینک به لطف خدا برایت مثالى مى‏زنم که درک کنى. بگو ببینم وقتى به آینه نگاه مى‏کنى و خود را در آن مى‏بینى تو در آینه هستى یا آینه در تو قرار دارد؟ اگر هیچ کدام از شما دو تا در هم قرار ندارید پس به چه چیز خود را در آن مى‏بینى؟! (1) عمران گفت به وسیله نورى که بین من و آینه قرار دارد. حضرت رضا علیه السلام فرمود: آیا آن نورى که در آن آینه است بیشتر از نورى است که در چشم خود مى‏یابى؟ گفت آرى. فرمود: پس به ما نشان ده. عمران نتوانست جوابى بگوید. حضرت رضا علیه السلام فرمود: پس در واقع نور واسطه شده که خود و آینه را ببینى بدون اینکه در یکى از شما دو تا داخل شود (پس امکان دارد خداوند نیز تأثیر در آفرینش نماید بدون اینکه او در آنها باشد یا آنها در او باشند).(17)
حضرت علی (ع) در این باره می گوید: لَیْسَ فِی الْأَشْیَاءِ بِوَالِجٍ وَ لَا عَنْهَا بِخَارِج(18)؛ او در اشیاء داخل نیست و از آنها بیرون نیست‏.
نکتۀ پایانی این که وجود حقیقی فقط از آن خدا بوده و بقیه موجودات، مرآت و آینه ای هستند که عکس رخ یار در آن افتاده است. آنها نمایانگر و تجلی ذات ربوبی هستند. و این معنای کلام امیرالمؤمنین (ع) است که می فرماید: "من هیچ موجودی را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن و بعد از آن و همراه آن دیدم .(19)چرا اگر خدا نبود هیچ موجودی نبود.

پی نوشت ها:
1- عیون اخبار الرضا، ج2 ص 151
2-مکارم شیرازی، ناصر، عقیده یک مسلمان، ص 38، مطبوعاتی هدف، چاپ اول.
3-مکارم شیرازی، ناصر، خدا را چگونه بشناسیم؟، ص 42، انتشارات محمدی(ص).
4- انعام، 3.
5-بقره، 155.
6- عقیده یک مسلمان، ص 43.
7- همان، ص 47.
8- شیخ صدوق(ره)، توحید باب 28، حدیث 12: «ان الله تبارک و تعالی کان لم یزل بلازمان و لامکان و هو الآن کماکان لایخلوا منه مکان و لایشغل به مکان و لایحل فی مکان».
9- قائمی، اصغر، اصول اعتقادات، ص 61، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1378ش.
10- اجتجاع طبرسی(ره)، ج 2، ص 313.
11- هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم
12- شیخ طوسی (ره)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 318، انتشارات شکوری، زمستان 1373ش.
13- خدا را چگونه بشناسیم؟، ص 81.
14- محمدی ری شهری، بحث آزاد در اسلام، ص 58، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، تیرماه 1372ش.

15- بقره، 155: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَلیم».
16- بحث آزاد در اسلام، ص 90.
17- احتجاجات، ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، ج ‏2، ص 307.
18- نهج البلاغه، خطبۀ 186.
19- جعفری، محمد تقی، ترجمه‏ و تفسیر نهج ‏البلاغه، ج 14، ص 290: «ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه».

با سلام خدمت استاد گرامی
منابع شماره ۱۴ و ۱۶ که برای احادیث امام صادق (ع) ذکر کردین معتبر نیستند. لطفا منبع این دو حدیث رو از منابع معتبر شیعی بگین. ممنون

شعیب;983628 نوشت:
امام صادق (ع) در جواب ابوشاکر که از او سؤال کرده بود آیا خداوند یکتای نادیده در درون سنگ است؟ فرمود: در درون همه چیز و همه جا هست همانطور که هوایی که دیده نمی شود در همه جا هست خداوند متعال نیز در همه جا هست.

شعیب;983628 نوشت:
بدون شک موجودات عالم دارای کثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف هستند اما همه ظهور تجلی صفات پروردگار متعال و فیضی از افاضات نامتناهی او به شمار می آیند. جابر از امام صادق (ع) پرسید شما قبول دارید که خداوند در همه جا هست؟ امام فرمود: آری، جابر پرسید: بنابراین باید تصدیق کنید که خدا در همه چیز نیز هست؟ امام فرمود: آری، جابر پرسید: بنابراین باید عقیده کسانی که می گویند آفریده و آفریدگار یکی است، صحیح باشد چون وقتی معتقد شدیم که خدا در همه چیز است باید تصدیق کنیم که همه چیز، حتی سنگ و آب و گیاه خدا است؟ امام فرمود: چنین نیست، خدا در سنگ و آب و گیاه هست ولی سنگ و آب و گیاه خدا نیست، همانطورکه روغن در چراغ هست ولی چراغ، روغن نیست.

:-o:-o:-o

سلام علیکم

خدا نامحدود است یعنی جسم نیست چرا که اجسام محدود هستند و یعنی خدا تجزیه نمی شود چرا که اجسام تجزیه می شوند و خدا کم و زیاد و مکان و زمان ندارد.علم و قدرت خدا هم نامحدود هست.

موفق و سلامت باشید

من علم دارم
خدا هم علم دارد

من و خدا صفت کمالی داریم.
تفاوت علم من با علم خدا در شدت و ضعف و حدود و صغورش است
پس کسی نمیتواند بگوید علم من غیر از علم خداوند است
به عبارت دیگر علم بنده جزئی از علم خداوند است
به عبارت دیگر علم خداوند قابل تجزیه و به عبارت فنی تر قابل تشکیک است...

مثال میزنم :

شما یک مربع با اضلاع یک متر را در نظر بگیرید.
درون این مربع یک مربع با اضلاع یک سانت را در نظر بگیرید.
ما نمیتوانیم بگوییم مربع کوچکتر ، مربع نیست.
پس مربع کوچک و مربع بزرگ در مربع بودن عین هم هستند اما در شدت و ضعف با هم اختلاف دارند...
مربع کوچک جزئی از مربع بزرگ است
ولی نمیتوان گفت مربع کوچک همان مربع بزرگ است...

پس ما به الاشتراک این دو عین هم هستند...

وجود و علم نیز همین گونه هستند...

نمیتوان علم خدا را نامحدود دانست ولی علم بشر را جزئی از آن ندانست...
درست است که علم محدود همان علم نامحدود نیست ولی جزئی از آن است..
نمیتوان هم گفت علم خدا و علم مخلوق اصلا علم نیستند...
پس علم خدا میتواند نامحدود باشد ولی نمیتوان گفت علم بشر جزئی از آن علم نامحدود نیست...

ما وجود مقید و وجود مطلق داریم
وجود مطلق و نامحدود خداوند است.

وجود مقید همان وجود مخلوقات است

وجود مقید جزئی از وجود مطلق است.
مثل مربعی یک سانتی داخل مربع یک متری.

و در عین حال وجود مقید همان وجود مطلق نیست
چون وجود مقید ، قید دارد.
مثل اینکه بگوییم مربع کوچک همان مربع بزرگ نیست

پس وجود مطلق یا خدا ، تشکیک پذیر است
لکن ممکن است که کسی بگوید اتصاف وجود مطلق به تشکیک پذیری نقص است
و خدا تشکیک پذیر نیست.
مثال نور لامپ نیز توهین به خداست و خدا تشکیک پذیر نیست...

خوب من فعلا نه انکار میکنم و نه تایید
لکن میتوانم شما را به تفکر بیشتر توصیه کنم.

قبلا مثالی در باب بینهایت مطرح کردم که عرض خواهم کرد
http://www.askdin.com/showthread.php?t=62415&p=979258&viewfull=1#post979258

خباء;983873 نوشت:
من علم دارم
خدا هم علم دارد

من و خدا صفت کمالی داریم.
تفاوت علم من با علم خدا در شدت و ضعف و حدود و صغورش است
پس کسی نمیتواند بگوید علم من غیر از علم خداوند است
به عبارت دیگر علم بنده جزئی از علم خداوند است
به عبارت دیگر علم خداوند قابل تجزیه و به عبارت فنی تر قابل تشکیک است...

مثال میزنم :

شما یک مربع با اضلاع یک متر را در نظر بگیرید.
درون این مربع یک مربع با اضلاع یک سانت را در نظر بگیرید.
ما نمیتوانیم بگوییم مربع کوچکتر ، مربع نیست.
پس مربع کوچک و مربع بزرگ در مربع بودن عین هم هستند اما در شدت و ضعف با هم اختلاف دارند...
مربع کوچک جزئی از مربع بزرگ است
ولی نمیتوان گفت مربع کوچک همان مربع بزرگ است...

پس ما به الاشتراک این دو عین هم هستند...

وجود و علم نیز همین گونه هستند...

نمیتوان علم خدا را نامحدود دانست ولی علم بشر را جزئی از آن ندانست...
درست است که علم محدود همان علم نامحدود نیست ولی جزئی از آن است..
نمیتوان هم گفت علم خدا و علم مخلوق اصلا علم نیستند...
پس علم خدا میتواند نامحدود باشد ولی نمیتوان گفت علم بشر جزئی از آن علم نامحدود نیست...


سلام
توی یک تایپک دیگه در رابطه با واژه ی نامحدود صحبتی پیش اومد. اینجا هم باز استفاده از این واژه باعث برداشت اشتباه شده. ببینید اینکه ائمه معصومین فرمودن خداوند محدود نیست به این معنی نیست که خداوند نامحدود (بینهایت) است. خدا محدود نیست یعنی هر چیزی که در فکر و اوهام انسان آمد خدا غیر از آن است. ذهن انسان نمیتواند خدا را به چیزی محدود کند. به عبارتی خدا را نمیتوان به بینهایت بودن محدود کرد.

به من بیاموز;983397 نوشت:
واحدا كائنا لا شيء معه بلا حدود وأعراض ولا يزال كذلك .

آیا با آفرینش خلق چیزی همراه خدا اضافه نشده است ؟ این مورد را چه می گویید ؟

شاید لایزال بودن خداوند در اصل وجودش است نه در این ویژگی هایی که در این متن آمده آیا چنین چیزی ممکن است ؟

به من بیاموز;984051 نوشت:
آیا با آفرینش خلق چیزی همراه خدا اضافه نشده است ؟ این مورد را چه می گویید ؟

شاید لایزال بودن خداوند در اصل وجودش است نه در این ویژگی هایی که در این متن آمده آیا چنین چیزی ممکن است ؟

با سلام و عرض ادب

دوست گرامی هم ذات هر چیز از آن خداست و هم علم افرینش آن چیز

نه چیزی به خداوند اضافه میشه و نه کم ...

اون چیزهایی که اضافه و کم می شن مخلوقات هستن نه خالق

به من بیاموز;983635 نوشت:
خب روغن در چراغ هست ولی ادعا نشده روغن همه جای چراغ است ! اگر ادعا میشد روعن همه جای چراغ است آن وقت میشد گفت که خدا همه جا هست و ما هم هستیم ولی ما غیر خدا هستیم .

با سلام خدمت شما دوست گرامی
از قدیم گفته اند در مثال مناقشه نیست مثال برای تقریب ذهن بیان می شود نه این تمامی جوانب آن با موضوع منطبق باشد.
علاوه بر این ، هیچ مثالی نمی تواند مطلبی را در باره خدا و جایگاه او در عالم به طور کامل بیان کند چرا که"لیس کمثله شی " و در بحث هیچ وقه به جوانب یک مثال و درجه مشابهتش با موضوع ایراد وارد نمی کنند همین که از جهتی مشابهت وجود داشته باشد برای مثال آوری کفایت می کند.
در مورد مثال چراغ و روغن نیز باید توجه کرد که چراغ های روغن سوز قدیمی به گونه ای بوده است که روغن در تمام اجزای چراغ(فیتیله) رسوخ می کرده و با آن ممزوج بوده است.

به من بیاموز;983635 نوشت:
تصویر من در آینه قرار دارد .
تصویر آینه در ذهن بنده قرار دارد .
از جهتی هم هیچ کدام داخل در دیگری نیستیم .

باز هم همان مطلب بالا. مثال از یک جهت مقرب و از جهات زیادی مبعد است نباید وجه بُعد مثال را اخذ کرد . مثلا می گویند زید مانند شیر است . وجه مشابهت آن شجاع بودن است نه چیز دیگر. کسی نمی تواند بگوید خب این زید که دم ندارد !! چهار دست و پا راه نمی رود!! دهانش بو نمی دهد !!

به من بیاموز;983635 نوشت:
متوجه منظور امام نشدم ! ( لطفا تویضح بدید )

وقتی عمران نور را واسطه دیدن عنوان کرد امام آن را پذیرفت و طبق عقیده خود عمران که معتقد بود نوری که از چشم ساطع می شود باعث دیده شدن می شود امام جدل احسن فرمودند و از او خواستند که این ادعا را ثابت کند.
و از همین عقیده او که نور ساطع از چشم باعث دیده شدن می شود استفاده کردند و فرمودند که گر چه این نور داخل در شی نمی شود ولی باعث دیده شدن آن می شود و توضیحی که در پرانتز داده شد:
(پس امکان دارد خداوند نیز تأثیر در آفرینش نماید بدون اینکه او در آنها باشد یا آنها در او باشند)

بهترین مثال برای ذهن های جوال اندیشمندان امروزی همان مثال صورت ذهنی است که توسط انسان خلق می شود وقتی انسان مفهومی را تصور می کند در واقع آن را به صورت ذهنی می آفریند و خالق آن صورت ذهنی است مثلا کلبه ای بسیار زیبا را تصور می کند که در کنار برکه ای قرار دارد که قایقی هم در کنار آن بسته شده است. این تصویری که فرد در ذهن می آفریند نه در اوست نه جدای از اوست بلکه مخلوق او به تجلی وجود ذهنی فرد است این تجلیات ذهنی آنقدر می تواند شدت یابد که فرد حتی خارج از ذهن خود نیز خلقی داشته باشد.

به من بیاموز;983644 نوشت:
خب اینکه شد همان مثال کمالات ما ! این نامحدود بودن وجود را نشان نمی هد ، این اصلا تعریف وجود نیست برای بنده ، ببینید تعریف بنده از وجود اینه : هر چیز قابل دریافت = موجود .

حالا این چیزی که دریافت میشه چه ذهنی باشه ، چه حالتی از حالت های ماده باشه ، چه جسم باشه چه جرم باشه ، چه شان باشه چه ظهور باشه و ...

به هر حال وقتی چیزی دریافت میشه وجود داره و از اون جایی که میدونیم از هر موجود فقط یکی وجود داره پس این حرف که خداوند وجود موجودات دیگر رو داره ولی عین اونها نیست به نظرم حرف صحیحی نمیاد !


باز هم مشکل قبلی !!
مناقشه در مثال.

به من بیاموز;983651 نوشت:
مقدمه ی سوم که تقریبا بدیهی هست ... فرض کنید یک دایره ی نامحدود هست ، یعنی همه چیز داخل این دایره است !

حالا یه مخلوق دیگری خلق میشود با حدود مختلف ، در نتیجه دایره از نامحدود بودن خارج میشه ! چون حد وجودی اون چیز جدید روی حد وجودی دایره تاثیر میزاره .


این به خاطر مادی دانستن وجود است و مثالی هم که می زنید گویای این مطلب است.
ما به دو راه می توانیم این مساله مطرحه را جواب گوییم :
1- تشکیک وجود
2- وحدت وجود.

که نیاز به توضیح در جای خود دارد.
اما این که شما خدا را دارای کمالات نا محدود می دانید نه وجود نا محدود!! باید توجه بفرمایید سنخ کمالات از سنخ وجود است و و نمی توانید بگویید خدا در کمالات نا محدود است اما در وجود محدود است.

mohammadz;983790 نوشت:
با سلام خدمت استاد گرامی
منابع شماره ۱۴ و ۱۶ که برای احادیث امام صادق (ع) ذکر کردین معتبر نیستند. لطفا منبع این دو حدیث رو از منابع معتبر شیعی بگین. ممنون

با سلام
بدون شک آیه الله ری شهری از منبع حدیثی معتبر این دو حدیث را ترجمه و در کتاب خود آورده اند.انشا الله در اسرع وقت منبع اصلی این دو حدیث را خدمتتان تقدیم می کنم.(نیاز به جستجوی دقیق در منابع حدیثی دارد)
موضوع قفل شده است